Anarchonomy
47.3K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در برکات گرداب

ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربه‌ش نکرده، حتی در زمان‌هایی که اقوام مهاجم به آبادی‌ها حمله می‌کردند و شکم نوزادان رو پاره می‌کردند. چون تنها چیزی که پاره می‌شد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب سیستماتیک در تاریخ ایران بیشتر توسط خشکسالی رخ میداده، که اونم مربوط به طبیعت بوده و کسی دخالتی توش نداشته. اما هیچ شری خارج از دایره حقیقت نیست، و حقیقت همیشه برنامه‌های جالبی داره. در همین تراژدی بزرگ هم خیر زیادی نهفته‌ست. که البته دیدنش بستگی به لوکیشنی داره که بیننده در اون ایستاده. از جایی که من ایستادم، چند قطعه از خیر و برکت، مثل جواهر برق می‌زنند:

۱- اتصال بین نسلی که برای تداوم سنت مذهبی لازمه، قطع شده. خریت نسل پنجاه و هفتی، چه در خانه و چه در دارالخلافه، در دشمنی ایدئولوژیک با فرزندانش، باعث شد سیم بریده بشه و این در دراز مدت میلیون‌ها ایرانی رو از قفس مذهب ارتجاعی نجات خواهد داد. در حالی که در کشورهای همسایه، و حتی در جامعه اقلیت مسلمان کشورهای پیشرفته، این اتصال همچنان وجود داره و با وجود تمام تحولات اجتماعی که در کشور مدرن‌شون جریان داره، هنوز در حال تولید «انسان خرمذهب» هستند. ما در چرک و عفونت فرو رفتیم، ولی این داره سیستم ایمنی ما رو قوی‌تر از بقیه می‌کنه. آدم‌هایی که دارند در منطقه و حتی در کشورهای غربی با افکار قرون وسطایی پرورش پیدا می‌کنند، تصویر جالبی از آینده ترسیم نمی‌کنه.

۲- عقیم بودن داعش شیعه در هر گونه اصلاح سازمانی، فرصت‌های زیادی رو که میتونست توسط فاشیست‌ها و مردسالارها مورد استفاده قرار بگیره رو مسدود کرده. اینکه نمی‌تونند کشور رو اداره کنند، اینکه نمی‌تونند بدون تورم بالا اداره‌ش کنند، اینکه نمی‌تونند کار مردم رو راه بندازن، اینکه کار مردم رو سخت‌تر می‌کنند، اینکه دزدی و نشتی انقدر زیاده که برای همه‌چیز پول کم میاد، یک نعمته. چون اگه می‌تونستند درست اداره‌ش کنند، هر نوع مطالبه حقوقی و اجتماعی مدرن، بایگانی میشد. الان حکومت سعی داره مثل کره شمالی عمل کنه. اما در اون حالت، جامعه‌مون هم مثل جامعه کره شمالی می‌شد، که فاجعه خیلی بزرگ‌تری می‌بود.

۳- اینجا پایتخت تاریخی استبداد در دنیاست، و خود این استبداد مطلقه‌ست که داره زندگی همه رو خراب می‌کنه‌‌. همون فرمول همیشگی قلدرسالاری که عموم مردم راه حل همه مشکلات حسابش می‌کنند، داره زیر بار مشکلات له‌شون می‌کنه. اگه حکومت حالت نرمال‌تری داشت، و باز این فشار زیاد وجود داشت، ایرانی رضاخان‌پرست، همه‌چیز رو مینداخت گردن کسانی که نذاشتن استبداد مطلقه شکل بگیره. اینکه نسخه تجویزی خودشون داره آب‌شون می‌کنه، یک مائده آسمانیه. مردم ایران هیچوقت به صورت کلی دموکرات نبودند. فقط گاهی افراد دموکرات جریان‌هایی رو ایجاد می‌کردند. که البته همشون شکست خوردند و باز استبداد به بقای خودش، به شکل دیگه، ادامه داد. این استبداد مطلقه مذهبی این حکومت بود که داره برای اولین بار مردم عادی کوچه بازار رو هم مجبور می‌کنه که حتی علیرغم میل باطنی، به سمت دموکراسی حرکت کنند. همیشه دموکراسی از طریق مجبور شدن شکوفه میزنه. نه با روشنفکری، و نه با تحصیلات و کتاب خوندن، و نه داوطلبانه.

#برکت_گرداب
Anarchonomy
در برکات گرداب ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربه‌ش نکرده، حتی در زمان‌هایی که اقوام مهاجم به آبادی‌ها حمله می‌کردند و شکم نوزادان رو پاره می‌کردند. چون تنها چیزی که پاره می‌شد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب…
«من در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی زندگی می‌کنم»

این یکی از کلیشه‌ای‌ترین جملاتیه که به عنوان مقدمه یک کامنت برام فرستاده میشه. چون تصور می‌کنند باید ابتدا شناخت خودشون از محیط‌شون رو در اختیارم بگذارند، تا بقیه حرف‌ها معنا پیدا کنه.
ولی مشکل اینه که شناخت خودشون ناقصه (برای کسانی که فارسی‌شون خوب نیست: نمیگم من نیاز به مقدمه کسی ندارم، یا مردم محلی بیشتر از من نمی‌دونند).
در دورانی که فیسبوک برو بیای خودش رو داشت، یکی از اهالی یکی از همین شهرهای کوچک سنتی و مذهبی، فیلم کوتاهی از یک پارتی مختلط که خودش هم توش بود فرستاد. پرسیدم چطور در چنان شهری که برای شهادت امام صادق هم دسته میاد بیرون، چنین چیزی ممکنه؟ گفت «اوه، روز ندیدی اینارو، فقط شب‌ها اینجوری‌ان. ایرانی‌ها دو رو هستن دیگه». در همین جمله کوتاه هم یک مشاهده جامعه‌شناسانه هست، هم یک تحلیل جامعه‌شناسانه. اما هر دو شل و ول. خیلی راحت مسئله رو با انگ دورویی حل می‌کنند. در حالی که دورویی، مثل تنبلی، که اونم زیاد نسبت داده میشه به میلیون‌ها نفر، خصوصیات فردی هستند و نمیشه به جامعه نسبت داد (سفرنامه‌های غربی‌هایی که مثل نقل و نبات این صفات رو به جوامع مسیر سفرشون نسبت می‌دادند، سابقه‌ای ایجاد کرده که مثل آدامس به مغز ایرانی‌ها چسبیده).
اون چیزی که داشتند مشاهده می‌کردند کانفورمیسم بود، که تو هر جامعه‌ای دیده میشه. فرد با ارزش‌ها و تابوهای غالب همراهی می‌کنه تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، نه اینکه بدونه و حتی علاقه‌ای داشته باشه که بدونه چه معنی‌ای دارند و چه فایده‌ای دارند. مثال‌های جهان‌سومی: غیرتی‌بازی درمیاره تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، در عزاداری محرم شرکت می‌کنه تا مورد تأیید قرار بگیره، تن به ازدواج سنتی میده تا مورد تأیید قرار بگیره. اما این در یک جامعه قدیمی، کوچک و محافظه‌کار، نشانه اینه که زره سنت و مذهب به سست‌ترین لایه خودش رسیده و دیگه مقاومتی در برابر پرتابه‌های جدید نداره. چون کانفورمیست بودن یک کنش پسیوه، نه اکتیو (این ایمان درونی‌شده‌ست که ازش کنش اکتیو بیرون میاد. شصت سال پیش در روستای ما یک کشاورز در حالی که با زبان روزه کار درو انجام داده بود بیهوش شده بود، در حالی که هیچ‌کس تو اون زمین نبود و اگه به اندازه یک قورت آب میخورد هیچکس هیچوقت متوجه نمی‌شد. حتی وقتی هیچ چشم و دوربین نظارتی وجود نداشت، از خط قرمزهای خودشون عبور نمی‌کردند). کانفورمیست‌ها نمی‌تونند برای سنت بجنگند. فقط می‌تونند براش رژه برن. و بله رژه سر و صدا زیاد داره.
همچنین کنش پسیو رو نمیشه به نسل بعد منتقل کرد. نه تنها انتقال‌دادنی نیست، بلکه ممکنه در نسل بعد هزاران آنتی‌کانفورمیست ایجاد کنه.
Anarchonomy
در برکات گرداب ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربه‌ش نکرده، حتی در زمان‌هایی که اقوام مهاجم به آبادی‌ها حمله می‌کردند و شکم نوزادان رو پاره می‌کردند. چون تنها چیزی که پاره می‌شد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب…
اگه قدمت رو با مقبره‌ شخصی حاکمان اندازه بگیرید، بله چیزهای بیشتری در مصر وجود داره. اما قدیمی‌ترین ساختارهای پیچیده حکمرانی در محدوده بین‌النهرین و ایران شکل گرفته‌اند. در زمانی که اینجا هیاهو بوده، مصر مثل یک مرداب بوده. و پیچیدگی از دل رویدادها و چرخش‌ها و بهم‌خوردن‌ها بیرون میاد. خیلی‌ها آجر روی آجر چیدند، ولی هیچ‌کس اندازه ما داستان برای تعریف کردن نداشته. اگه به کوه رسوبات پشت‌سر نگاه کنید، جز به وحشت‌تان نیفزاید. اما همزمان باعث میشه قدر و منزلت تحولات معاصر رو بیشتر بدونید.
اوباش پنجاه و هفتی که ادعای «انقلاب برای ارزش‌ها» رو داشتند، تهی از ارزش‌ها بودند، برای همین الان هم براندازی رو صرفا یک‌سری اقدام خرابکارانه یا مسلحانه می‌بینند. در چارچوب ذهنی‌شون نمی‌گنجه قیام ارزشی رخ بده. از قضا کلمه‌ای که براش اعتباری قائل نیستند، همونیه که یک عمر تو هیئت‌ها و تکیه‌هاشون از زبان امام حسین می‌گفتند: خروج! نمی‌تونند هضم کنند که ما از دستگاه خلافت شیعی خروج کردیم. حرف بزنیم در حال خروجیم، شعار بنویسیم در حال خروجیم، روسری برداریم در حال خروجیم، تو کد نرم‌افزارهای سپاه باگ بذاریم در حال خروجیم، جایی رو آتش بزنیم در حال خروجیم، پیاده‌روی هم کنیم در حال خروجیم.
«من چیزهایی را دیده‌ام که شماها باور نمی‌کنید. کشتی‌های فضایی تازان را بر شانه‌های اوریون دیده‌ام. من پرتوهای سی را تماشا کردم که در تاریکی، نزدیک دروازه تانهاوزر می‌درخشند. همه آن لحظه‌ها در زمان گم خواهند شد، مانند اشک‌هایی در باران. زمان مردن است».

بلید رانر ۱۹۸۲
دیگه باید خودتون فهمیده باشید خوندن من کلا جلوتون میندازه. نمیخواستم اینجوری بشه، ولی شد. مثلا تازه تاکر داره میگه این چیزهایی که داریم در آمریکا می‌بینیم دعوای سیاسی نیستند، بلکه یه عده خیلی ساده و شیطان‌صفتانه دنبال خراب کردن همه‌چیزند، و ربطی هم به مذهب و این چیزها نداره. چیزی که من یادم نیست حتی کی نوشتم. البته تاکر بارها نشون داده که حاضره هر دروغی رو جلوی دوربین بفروشه، که یعنی فکر می‌کنه خودش توی تیم خراب‌کنندگان نیست. ولی هست. اگه قراره پای شیطان رو بکشیم تو بحث‌های جامعه‌شناسی‌مون، لابد اینم می‌دونیم که شیطان زیاد اونایی که قیافه‌شون تابلوعه رو استخدام نمیکنه. آره شستشوی مغزی بچه بالغ نشده درباره جنسیت که بعد وادارش کنه بره جراحی‌ای روی اندام تناسلیش انجام بده که بعدا تا آخر عمر پشیمون بشه، از شیطان برمیاد. آره تبدیل کردن سقط جنین به یک جور تمرین بدنی که با جشن و سرور همراهه، بیماریه. ولی این‌ها برای شیطان جزء کارهای تفریحی به حساب میاد. تو شاخه اصلی مهارتش، یعنی عادی‌سازی دروغ، همچنان بیشترین فعالیت جدی رو داره. و از قضا تاکر تو اون دپارتمان استخدام شده. اینکه نیروگاه‌های هسته‌ای رو تعطیل کنی که زغال‌سنگ بیشتری بسوزونی و بابتش هورا بکشی، یک‌جور مازوخیسم ضدانسانیه که انگار خود شیطان کارگردانیش کرده، ولی اینکه اجازه بدی روس‌ها هرکاری دلشون خواست تو اوکراین انجام بدن و اسمش رو بذاری «مخالفت با جنگ» قطعا سادیسمه، و شیطان ازین یکی خیلی بیشتر تلفات گرفته در عمر چندهزار ساله‌ش.
جی‌پی‌تی و تربیت خیابانی

اگه چت‌جی‌پی‌تی با عیسی شوخی می‌کنه اما با محمد نه، به این دلیل نیست که سوگیری داره. این صرفا یک دستکاری دستی در سیستمه تا برای شرکت دردسر ایجاد نشه، و گرنه مدل‌های زبانی فعلی سوگیری ندارند. نه اینکه بی‌طرف باشند، بلکه چون به هر سمتی سوگیری دارند، سوگیری ندارند. میشه ازشون اینطور جواب گرفت که همین فردا حمله به تایلند کار درستی نیست. و میشه ازشون اینطور جواب گرفت که کار درستی است. اینکه چرا اینطوریه به ماتریس‌ها و الگوریتم‌ها و فرمول‌ها ربطی نداره (با اینکه میشه با ماتریس‌ها و الگوریتم‌ها و فرمول‌ها توضیحش داد). به این ربط داره که این مدل‌ها با دیتای همگان تمرین داده شده‌اند. که البته دلیل شکوفایی‌شون همین بود (تصادفی نیست که شرکت‌هایی در هوش مصنوعی پیشتازند که بیشترین جمع‌آوری داده رو از کاربران دارند. هرکس روی اطلاعات مردم نشسته، روی گنج نشسته.‌ فقط یک «غیر شرکت» وجود داره که اون هم پیشتازه: موسسه فناوری پکن. چون دیتای یک و نیم میلیارد چینی از طریق دولت در اختیارش قرار گرفته. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در نرم‌افزار نبوده. هشتاد درصد نرم‌افزار در حال استفاده، بیشتر از سی سال قدمت دارند. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در مانیتور کردن مردم در یک دهه گذشته‌ست).
مشکل تمرین داده شدن با دیتای همگان اینه که جامعه ظرفیست که سوگیری‌های متضاد را در خود جا می‌دهد. و یه آدم رندوم این رو میدونه، و برای همین نمیذاره بچه‌ش تو خیابون بزرگ بشه. چون بچه در دریافتی‌هایی که در خیابان داره، تفکیک و ارزش‌گذاری خاصی اعمال نمی‌کنه. بنابراین به هر شکلی ممکنه دربیاد. سوگیری که خانواده بش تحمیل می‌کنه، یک نوع حمله به خیابون نیست، یک نوع دفاع در برابر خیابونه. این سوگیری خانوادگی، ابتدا بچه رو مجهز می‌کنه به مجموعه‌ای از قضاوت‌ها، بعد میفرستدش بیرون. اگه خانواده مسیحی باشه، از قبل براش تعیین می‌کنه که یه عده گمراهند، یه عده گناهکارند، یه عده مورد لطف مسیحند. اگه خانواده آتئیست باشه، میگه اون بیرون یه عده گرفتار افیون مذهبند، یک عده خرافاتی‌اند، یک عده مردسالارند. اگه هیچ کدوم این سوگیری‌ها اعمال نشه، این نتیجه رو خواهد داد که «همه درست میگن». و اگه قرار باشه همه درست بگن، باید با همه موافقت کرد. اگه در چت دیدید داره با همه موافقت می‌کنه برای اینه که طوری تمرین داده شده که فکر کنه همه درست میگن، چون فعلا جور دیگه‌ای نمی‌شد تمرینش داد. این در مورد دیتای محدود هم صادقه. اگه با تمام متونی که من نوشته‌ام تا الان تمرینش بدید، و اگه در طول زمان نظرم درباره موضوعی دچار تغییراتی شده باشه، هم نظر قبلیم رو درست خواهد پنداشت، هم نظر فعلیم رو. در حالی که خودم به سمت نظر فعلیم سوگیری دارم. هرکس طرفدار الان خودشه.
لگدهایی که خبر خوبند

هیچ‌کس رو ندیدم که مثل پدرم در دوران جوانیش ذبح گوسفند رو استاندارد انجام بده. و زیاد دیدم. حتی اگه درست انجام بشن و شرعی باشند، با یک نگاه می‌تونستم بگم «نه، این به تمیزی کار بابام نیست». معمولا همه چوپان‌ها وارد بودند، اما بعضی‌ها امضاء داشتند، و اگه کار ذبح پیش می‌اومد به همون امضادارها می‌سپردند. بعدها همین اختلاف در کیفیت کار رو به دعوا می‌کشوند. در شهر که دیگه خبری از چوپان امضادار نبود، کار رو قصابانی انجام می‌دادند که مثل بقیه آدم‌های شهر فکر می‌کردند چون کاری رو هزاران بار انجام داده‌اند دیگه توش ایرادی وجود نداره. یک‌بار پدرم با یکی ازین قصابان شهری که داشت گوسفند همسایه رو جلوی مغازه‌ش ذبح می‌کرد درگیر شد که «این چه وضع بریدنه..». سبک این‌ها سریع بود. انقدر سریع که من به اون سرعت خوشه انگور رو نمی‌تونم از شاخه‌ش جدا کنم. اما مشکلش این بود که بدن بی‌سر حیوان برای مدت غیرقابل قبولی به دست و پا زدن غیرارادی ادامه میداد. استدلالش این بود که اینجوری حیوان کمتر اذیت میشه. اما پدر من معتقد بود محاسبه میزان دست و پا زدن رو باید برای کل بدنش انجام داد. در نتیجه‌ی کار ما، نباید این بدن به این روز بیفته، چه سر داشته باشه چه نداشته باشه. دو تا فلسفه کاملا متفاوت بود. اما پدر بی‌سواد من نمی‌تونست فلسفه خودش رو شرح بده. بنابراین به داد و بیداد متوسل می‌شد. کاری که هر دهاتی دیگه‌ای میکنه. مخصوصا اگه در کوه و کمر بزرگ شده باشه. تا جایی که رهگذران می‌ترسیدند نکنه به خاطر گلوی یک گوسفند گلوی هم رو پاره کنند، و باید بشون اطمینان می‌دادم که این ولوم از صدا برای چنین دیالوگی از پسران کوهستان، کاملا طبیعیه، نگران نباشید.
هروقت قرار بود ذبحی انجام بده، من رو، که از قیافه‌م معلوم بود مخالفتی ندارم، مأمور می‌کرد که پاهای گوسفند رو نگه دارم، و می‌گفت از لگدش نترسم. اگه اون چند لگد رو تحمل می‌کردم، دیگه بعدش حرکتی وجود نمی‌داشت. کاری که به ظاهر کمی کندتر بود، ولی مجموعا سریع‌تر بود.

حکومت‌ها با اینکه انحصار خشونت رو در دست دارند، مدعی جمع کردن خشونت هستند. همون کوروش کبیر که برای کشورگشایی آدم‌کش اجیر می‌کرد، در فتح بابل خونریزی رو به حداقل رسوند تا بگه من اومدم که دیگه نیازی به خشونت نباشه. همون امپراتور چین که آدم‌ها رو لای دیوارها دفن می‌کرد، سیستمی طراحی کرده بود که حمله به شهرها از لحاظ لجستیکی صرفه نداشته باشه، تا مدعی باشه تا وقتی من هستم بکش بکش در کار نیست. بعدها که پیچیدگی حکمرانی بیشتر شد، روش «خشونت علیه خشونت» جای خودش رو به جایگزین‌سازی برای خشونت داد. مثل ساز و کارهایی که همون سرکوب رو انجام بده، اما از بینی کسی خون نیاد. مثل علامت زدن روی در خانه کسانی که عنصر نامطلوب بودند. مثل تبعید کردن یاغی‌ها. مثل خراب کردن انبار کسانی که غذا احتکار می‌کردند. به این روش حکومت نشون میداد که ابزاری داره که از داس و شن‌کش و قمه و خنجر مردم خیلی بهتر عمل می‌کنه. بعدتر که حکمرانی باز هم پیچیده‌تر شد، حکومت‌ها در صدد این برآمدند که ثابت کنند می‌تونند کاری کنند که دردسرآفرینان اصلا به دنیا نیان! به این صورت که آموزش و تربیت تک تک نوزادان رو به عهده بگیرند، و اجازه ندن به یک یاغی تبدیل بشه. هولوکاست از لحاظ ابعاد در برابر جنایاتی که مائو انجام داد، در حد یک پاورقی بود، اما در ارتش همون مائو تعداد معلمان خیلی بیشتر از تعداد آدم‌کش‌ها بودند. همزمانی که آدم‌کش‌ها مشغول حذف مخالفین بودند، ارتش خیلی بزرگ‌تری مشغول کار فرهنگی بود تا در آینده، ابتدا به ساکن مخالفی بوجود نیاد.

🔽
این کاریه که تشکیلات اوباش شیعه از همون ابتدای ایجاد تلاش داشت انجام بده، و کوچکترین موفقیتی در اون نداشته. این تشکیلات نتونسته ثابت کنه که ابزاری داره که میتونه جایگزین خشونت بشه. بنابراین هنوز بعد از چهل و اندی سال، مجبوره با خودسرها دست به گریبان باشه، و حتی با اعطای اختیاراتی تحت عنوان آتش به اختیار، در برابرشون سر خم کنه. تا جایی که در امورات ساده‌ای مثل مدیریت وضعیت مهاجران افغان هم حکومت رو به اقدام خودسرانه تهدید می‌کنند. از طرفی، خود تشکیلات هم با ناامید شدن از کارایی ابزارهای خودش، مجبوره با اعمال خشونت اوضاع رو تحت کنترل نگه داره. و ایجاد بالانس بین خشونت خودش، و خشونتی که در محدوده مدیریت خودش نیست، به تنهایی به یک چالش دیگه تبدیل شده.

و بعضی‌ها ازین ترسیده‌اند. ازینکه خشونت‌ها بیشتر بشه ترسیده‌اند. چون از هر لگدی می‌ترسند. غافل ازینکه وقتی یک حکومت، در تثبیت خودش شکست میخوره، که یعنی عملا داره ذبح میشه، باید از لگدهایی که میزنه استقبال کنی. چون بهتره این پروسه طی بشه تا اینکه انقدر سریع گلوش بریده بشه که تا سال‌ها و حتی دهه‌ها، با بدن بی‌سر لگدزننده‌ش مواجه باشیم. گاهی برای اینکه چیزی سریع فیصله پیدا کنه، باید کمی کندتر پیش بره. این رو البته نمیشه همه‌جا گفت، چون میتونه سوء تفاهم‌هایی ایجاد کنه.

برای پست قبلی که اونم می‌تونست سوء تفاهم ایجاد کنه، عنوان #برکت_گرداب رو گذاشتم، چون برای قایقی که در گرداب افتاده امکان برگشت به عقب و اصلاح وجود نداره. و این برای نسل‌های آینده ما برکاتی داره که از نقطه طوفان‌زده‌ای که الان هستیم به خوبی دیده نمیشه. در مورد لگد هم همینطوره. وقتی عضلات حیوان منقبض میشه تا برای لگد بعدی آماده بشه، فکر می‌کنی از پس نیروی انفجاریش برنمیای. ولی نباید بترسی.
تعداد کسانی که این شارلاتان رو جدی می‌گیرند باید اطلاعات زیادی درباره هوش اطرافیان‌تون بهتون بده.
Anarchonomy
تعداد کسانی که این شارلاتان رو جدی می‌گیرند باید اطلاعات زیادی درباره هوش اطرافیان‌تون بهتون بده.
عزیزم منم زمین‌شناس نیستم. یک‌بار هم تو کانال اسم یه سنگ رو اشتباه نوشتم و خیلی ضایع شدم. ولی این ربطی به معلومات نداره. به این ربط داره که اصلا علم رو قبول دارید یا ندارید، و تشخیص میدید کسی داره حرف علمی میزنه یا نه، و کلا گول زدن‌تون چقدر کار میبره.
اگه دیروز می‌نوشتم فردا یه آخوند رو می‌کشن، الان شما باید نتیجه می‌گرفتی که یک پیشگوئم؟
Anarchonomy
عزیزم منم زمین‌شناس نیستم. یک‌بار هم تو کانال اسم یه سنگ رو اشتباه نوشتم و خیلی ضایع شدم. ولی این ربطی به معلومات نداره. به این ربط داره که اصلا علم رو قبول دارید یا ندارید، و تشخیص میدید کسی داره حرف علمی میزنه یا نه، و کلا گول زدن‌تون چقدر کار میبره. اگه…
یه دکتر عمومی هست تو شهر ما، مطبش همیشه شلوغه، طوری که فقط با درآمدش از ویزیت یه مطب لاکشری خرید. این چهارتا انگشت دستش رو از هر دستگاه آندوسکوپی معتبرتر میدونه. دستش رو میذاره رو شکم طرف، میگه ایراد معده‌ت اینه، بعد یه کیسه قرص مینویسه براش.
چند سال پیش یک «متخصص» روس در حوزه نفت، ادعا کرد بوجود اومدن نفت یه چرخه‌ست که همین الان در کف دریا ادامه داره و بنابراین هیچ‌وقت نفت تموم نخواهد شد!
هنوز خیلی‌ها، چه اونایی که ایران هستند چه اون‌هایی که کشورهای دیگه هستند، دارن عکس بچه‌شون رو میذارن پروفایل‌شون. من نمیدونم این چه کاریه. اصلا معنیش چیه که عکس یک نفر دیگه تو پروفایل آدم باشه؟ میخواید بگید این نمونه کارامه؟ 😄
ولی کاملا جدی، این کار رو نکنید. الان برای تأمین خوراک برای هوش مصنوعی، هر نوع دیتایی رو جارو می‌کنند. از جمله چهره فرزند شما رو. و وقتی چهره‌ش رفت تو سبد دیتا، دیگه نمیتونه پسش بگیره. بذارید هر وقت خودش به بلوغ عقلی رسید تصمیم بگیره که عکس‌های خودش رو پابلیک کنه یا نکنه. ممکنه بگید حکومت داره آلردی اینکارو می‌کنه با دوربیناش. اولا که حکومت درباره لجستیک امکاناتش اغراق می‌کنه همیشه، ثانیا چون تو مترو زیپ کوله‌ت رو باز کردن و عینک آفتابیت رو بردن، ازون به بعد باید زیپ کوله‌ت رو باز بذاری بری بیرون؟ یه مسئله منطقی ساده‌ست.
نسبت مازاد تجاری چین به تولید ناخالص داخلیش، داره به قبل از بحران مالی ۲۰۰۸ میرسه، که بیشترش مربوط به صادرات محصولات تولیدیه. در حالی که واردات تولیدی کاهش داشته. چنین ترکیبی (صادرات خیلی زیاد، و واردات نامتناسب با اون صادرات زیاد) فقط در صورتی میتونه محقق بشه که آمریکا این محصولات رو مصرف کنه. اگه مردم خودش مصرف نکنند، باید آمریکایی‌ها مصرف کنند. پس «باید» بدهی آمریکا بالا بره.
روحیه افراد در چیزهایی که خلق می‌کنند انعکاس پیدا می‌کنه. کارهای هنری جوان‌های ایران رو که می‌بینم، حتی اگه درباره امید باشند تاریکی رو به صورت آدم می‌پاشند، اما تو کارهای ژاپنی حتی در معمولی‌ترین و افسرده‌ترین آثار، نور به صورت آدم پاشیده میشه. کاملا مشخصه کدوم جامعه حالش خوبه، و کدوم اصلا خوب نیست.
Anarchonomy
یه پل تو بروکلین نیویورک دارم برای فروش، اگه مایلی تماس بگیر.
پدربزرگم هم یه صندوق شمش طلا برام به ارث گذاشته ولی برای انتقالش نیاز به وکیل است، اگه نصف هزینه وکیل رو بریزی به حسابم، نصف طلاها رو میفرستم به آدرست.
اینستاگرام و توعیتر تبدیل شده‌اند به نصیحت‌خانه. از رابطه خود را چطور مدیریت کنید گرفته تا کی سهام بخرید. در یکی ازین نصایح میگن «روزی یک سلطان گفت میخوای کشوری رو بدون جنگ نابود کنی برهنگی رو در بین جوانان اون جامعه رواج بده. انقدر زنان برهنه رو تماشا نکنید، برید باشگاه ورزش کنید».

هیچ سلطانی این رو نگفته. این یک نقل قول فیکه. همون فیکش هم به صلاح‌الدین ایوبی نسبت میدن. اما اهالی فیتنس که این روزها خیلی از مسیحیان محافظه‌کار رو در بر می‌گیره، خوششون نمیاد جملات آلفاپسند رو از یک فرماندار جنگ‌های صلیبی که مسیحیان رو شکست داد بشنوند، پس به جاش میذارن «سلطان». به هرحال در دوران صلاح‌الدین برهنگی یک مسئله عادی بود. خودشون در تجارت و جابجایی برده، که همه تقریبا لخت بودند، فعالیت داشتند. و ازین جهت رواج‌دهنده برهنگی هم بودند. اساسا چنین بحثی در مورد دوره اون‌ها بی‌معنیه، چون اصلا دغدغه‌ای درباره‌ش نداشتند. در دایره مسائل اجتماعی، فقط درباره رواج روسپیگری دغدغه داشتند. اون هم به این دلیل که می‌ترسیدند پسران‌شون نیازشون رو جای دیگه تأمین کنند و از ازدواجی که به مصلحت قبیله‌ست طفره برن.

اما مسخرگی این نصیحت فقط درباره فیک بودنش نیست، درباره تناقضشه. اگه تماشای زن برهنه، باعث سقوط جامعه میشه، نقطه مقابلش، که لابد باید درمانش کنه، کسب علم و فنه، نه دمبل زدن! اگه ملاک مردان هزار سال پیش باشند، ازین بساطی که حول صنعت باشگاه‌های ورزشی بوجود اومده بیشتر احساس خطر می‌کردند. چون اون رو «اتلاف وقت، انرژی و پول، برای پرورش بدنی که به درد کشاورزی و جنگ نخواهد خورد» می‌دیدند. و چه چیزی برای دشمن ازین بهتر که جامعه وقت و انرژی و پول خودش رو صرف یک فعل بیفایده کنه؟

اما از بین همه سایدافکت‌هایی که انفجار اطلاعات ایجاد کرده، چرا با ارزانی برهنگی زن انقدر مشکل دارند و «سم» حسابش می‌کنند؟ دقیقا به همین دلیل که باعث نابودی چیزی نشده! جبهه مردسالار بنیان ظلمی که به زن روا می‌داشت رو بر امنیت قرار داده بود. که یک حقه باستانیه: «اگه این ظلم رو مرتکب نشیم، همه‌چی از هم میپاشه، پس عملا ظلم نیست، خیره!». اگه زن رو محدود نکنیم، دنیا رو تباهی بر میداره، پس محدود کردنش به نفع بشریته! و خب طبیعیه که اگه معلوم بشه زن محدود نبود و چیزی هم تباه نشد، زیر پای مردسالاری خالی میشه.

وقتی اثری از تباهی حاصل از برهنگی زن یافت نمیشه، مجبور میشن تباهی خلق کنند! یعنی مشکلات جوامع امروز رو، که مثل هر دورانی چالش‌های خودش رو داره، ربط بدن به برهنگی. از افزایش زندگی مجردی گرفته، تا طلاق و خیانت، و کاهش جمعیت. در حالی که هر کدوم ازین‌ها دلایل مختلف خودشون رو دارند و اگه زن‌ها مثل راهبه‌ها می‌چرخیدند هم تغییری در آمارشون رخ نمیداد.
در هر شهری که هستید، فرق نداره در کجای جهان قرار داره و اقتصاد کشورتون در چه سطحیه، چک کنید چند درصد کل واحدهای مسکونی موجود در شهرتون که اجاره داده میشن، چه از لحاظ قیمتی و چه از لحاظ مساحت و تعداد اتاق خواب، مناسب یک زوج جوانه که هر دو دارند حداقل دستمزد مصوب اون شهر رو درمیارن‌. من میشینم اینجا تصاویر زنان برهنه رو نگاه می‌کنم تا شما برید این تحقیق رو انجام بدید برگردید.
کشوری که عملا حمل و نقل عمومی نداره و همه به نحوی وابسته به ماشین سواری هستند، به طور کامل بازار خودروی خودش رو از دست داده، چون نه وارداتی وجود داره، و نه تولیدی، و نه قدرت خریدی برای خریدن همون چیزهایی که در بازار موجوده. کسانی که از قبل مالک بوده‌اند هم به زودی از عهده هزینه‌هاش برنخواهند اومد، طوری که به زودی دولت مجبور خواهد شد برای همه مواد و وسایل مصرفی سوبسید پرداخت کنه تا برای مردم قابل خرید باشه، و مثل هر سوبسیددهی دیگه‌ای در توزیع درستش عاجزه، و چیزی مثل روغن موتور از همین الان به یک بحران تبدیل شده. در چنین شرایطی به جای اینکه یک برنامه‌ریزی حاکمیتی انجام بشه تا با توجه به واقعیت‌های موجود، سیاست‌ها تغییر پیدا کنند، مثل برداشتن تمام تعرفه‌ها و عوارض واردات موتورهای خارجی تا حداقل بخشی از مردم مثل کشورهای آسیای جنوب‌شرقی، بتونند از ماشین به سمت موتورهای کم‌مصرف و کم‌خرج کوچ کنند، کاری می‌کنند هزینه تمام شده موتور خارجی دو الی سه برابر هزینه‌ای باشه که مثلا یک شهروند هندی یا تایلندی پرداخت می‌کنه.
وقتی گروگان‌گیران سادیست هستند، تمام محاسباتت در برخورد با اون‌ها رو باید تغییر بدی‌. ولی محاسبات مردم ما، محاسبات کسانی نیست که می‌دونند با گروگان‌گیرانی طرفند که سادیست هستند. در لاتاری خودرو اشرار شرکت کردن و همزمان فحش دادن، محاسبه کسی که می‌دونه با چه کسانی طرفه، نیست. محاسبه کسیه که علاوه بر بدبخت بودن، لوزر هم است.
قبلا وقتی میفهمیدی گول تیتر رو خوردی که پنج شش پاراگراف از متن رو خونده بودی، اما الان چنان بی‌حیا شدن که ابایی ندارند در همون پاراگراف اول بت بفهمونند که گول خوردی و کلیک کردی.
تیتر میگه آرژانتین دلار رو کنار گذاشت تا وارداتش از چین رو با یوآن پرداخت کنه. پاراگراف اول میگه اینکارو کرد تا دلاری که در رزرو داره و به شدت کاهش پیدا کرده رو حفظ کنه! یعنی «حیفه دلارمون رو بدیم به شما».
آرژانتین اخیرا با چنان کمبودی از دلار مواجه شده که نزدیکه به سپرده‌های دلاری مردم دست‌درازی کنه.