«کنار گذاشتن دلار در سطح جهان داره با سرعت خیرهکنندهای رخ میده. دلار الان ۵۸ درصد رزرو جهانی رو به خودش اختصاص میده، ۲۲ سال پیش ۷۳ درصد بود. اون موقع یک ارز رزرو برتر بلامنازع حساب میشد».
این چیزها رو دارند تو بلومبرگ مینویسن. لابد حس خوبی دارند. از سال ۲۰۰۱ مقدار رزرو جهانی به دلار نه تنها کم نشده، بلکه به شکل نجومی افزایش پیدا کرده. اینکه درصدش کمتر شده به این دلیله که در این فاصله زمانی یورو هم اضافه شد. سرعت خیرهکنندهای در کار نبوده، چند ساله که حجم و ترکیب رزرو جهانی تغییرات چندانی نداشته.
درباره چیزی که دیتاش همهجا وجود داره اینطوری مخاطبشون رو خر میکنند، وای به وقتی که دیتا در دسترس نیست.
این چیزها رو دارند تو بلومبرگ مینویسن. لابد حس خوبی دارند. از سال ۲۰۰۱ مقدار رزرو جهانی به دلار نه تنها کم نشده، بلکه به شکل نجومی افزایش پیدا کرده. اینکه درصدش کمتر شده به این دلیله که در این فاصله زمانی یورو هم اضافه شد. سرعت خیرهکنندهای در کار نبوده، چند ساله که حجم و ترکیب رزرو جهانی تغییرات چندانی نداشته.
درباره چیزی که دیتاش همهجا وجود داره اینطوری مخاطبشون رو خر میکنند، وای به وقتی که دیتا در دسترس نیست.
یک سوم بیست پنج سالهها در آمریکا، صاحب خانه هستند. که فرق چندانی با نسلهای قبلیشون نداره. در حالی که از شبکههای اجتماعی اینطور به نظر میرسه که دیگه جوانان آمریکایی نمیتونند خونه بخرند. چون بیشتر محتویات این شبکهها داره توسط کسانی تولید میشه که دارند تو شهرهای بزرگ و گرانقیمتی زندگی میکنند که ارزش ملک از زمانی که پدرشون همونجا خونه خرید خیلی بیشتر شده.
مهمه که حواست باشه چه کسانی دارند ذهنیتت رو شکل میدن.
مهمه که حواست باشه چه کسانی دارند ذهنیتت رو شکل میدن.
تو صنعت چاپ، عکاسی و سینما یه کارت خاکستری رو میذارن جلوی دوربین تا بقیه رنگها رو باش تنظیم کنند. خاکستری، قاضی القضات رنگهاست. چون آبی، سبز و قرمز رو به مقدار کاملا مساوی انعکاس میده. بخوای عادل باشی، جذابیتت رو از دست میدی. به اون کارته میگن خاکستری ۱۸ درصد، چون با اینکه درست در میانه سیاه و سفیده، فقط ۱۸ درصد نوری که بش میرسه رو انعکاس میده، و این یعنی تاریک دیده میشه، انگار به مشکی نزدیکتره. بخوای عادل باشی به نظر میرسه بیشتر طرف شیطانی.
عیدفطر اون سال بارون میاومد. مسجد پر شده بود و دیگه جا نبود. یه عده تو حیاط جانماز انداختن. بازم جا نشد. گفتن برید پشت بوم. پشت بوم هم پر شد. یه عده گفتن این اصلا اتصالش چجوری میشه؟ یه طبقه مردها، یه طبقه زنها، دوباره یه طبقه مردها. گفتن بخونید بره عیب نداره. نصف مردم با لباس خیس نماز خوندن.
امروز هیچ اثری ازون وضعیت نیست. من حیرت نمیکنم، ولی حیرتانگیزه. و آخوند میره منبر و میگه از بچههاتون تمنا کنید حجاب داشته باشند. انگار اصلا نمیفهمه چی شده. ازینم حیرت نمیکنم، ولی حیرتانگیزه.
امروز هیچ اثری ازون وضعیت نیست. من حیرت نمیکنم، ولی حیرتانگیزه. و آخوند میره منبر و میگه از بچههاتون تمنا کنید حجاب داشته باشند. انگار اصلا نمیفهمه چی شده. ازینم حیرت نمیکنم، ولی حیرتانگیزه.
یک روایت تاریخی درباره یکی از جنگهای تاریخ چین این بود که ارتشی کوچک، با درایت یک مشاور زیرک، از پس یک ارتش بزرگ برآمد. اینو یک تاریخدان غربی به خورد بقیه داد، و همه قبول کردند، چون با کلیشهها هماهنگ بود: شجاع باشید، خدا با شما خواهد بود! اما جناب تاریخدان اسناد رو با دقت بررسی نکرده بود. اصل روایت خیلی کسلکنندهتر بود. ارتش بزرگتر، ارتش کوچکتر رو تار و مار کرده بود، اما قصه رو برعکس تعریف کردند تا خودشون رو به جای ضعیفکش، آدم خوبه جلوه بدن.
امپراتوری، خودش رو زاینده حقیقت میدونه، اما هدفش زاییدن یک روایت صرفا متفاوت نیست. گاهی وقتی ضعیفه، خودش رو مقتدر جلوه میده، و وقتی غالبه، خودش رو «نزدیک بود گندهترها ما رو بخورند» جلوه بده. چون نمیخواد تنها یک نیروی قدرتمند باشه، بلکه میخواد یک قدرتمند عزیز باشه!
اینکه پادشاه لباس کهنه میپوشید و میرفت تو کوچه بازار به وضع معیشت مردم سرک بکشه، تا به زعم خودش کشف کنه که باید چه کرد که مشکلات مردم کاهش پیدا کنه، هدفش فقط عزیز شدن بود. نه اینکه تصور کنه مردم حقوقی دارند. حقوق رو شمشیر تعیین میکرد.
الان که دیگه فقط نسخه فکاهی اون امپراتوریها رو داریم، این تقلا برای عزیز شدن از دیکتاتورهای اقتدارگرا که صندوقهای رأی هم موظفند بشون سلام نظامی بدن، دیده میشه. مثل مهاجمان مغول عمل میکنند، اما دوست ندارند کسی با چنگیز مقایسهشون کنه. مثل وایکینگها زندگی مردم رو نابودی میکنند، اما دوست دارند ژان والژان به نظر برسند. پوتین دستور با خاک یکسان کردن شهرها رو میده، و همزمان شوی «کشور رو دارم زیر فشار زیاد هدایت میکنم تا نسل روس باقی بمونه» رو هم کارگردانی میکنه. خامنهای درست بعد ازینکه صدها کودک رو به قتل رسونده، وانمود میکنه انقدر محبوبه که اگه بادیگاردها مراقبت نکنند ممکنه مردم لباس زیرش هم به عنوان تبرک بردارند و ببرند.
در منطق جلادانی که میخوان عزیز باشند، حقیقت هیچ ارزشی نداره اگه ما رو عزیزتر نکنه.
اما این سندروم فقط مختص جلادان نیست. همه کسانی که در داخل اتمسفر امپراتوری تفکر میکنند رو هم مبتلا میکنه. آدمهای ساده و معمولی که باعث خونریزی بینی کسی هم نشدن، برای حقیقت فقط در صورتی که عزیزشون کنه ارزش قائلند. مثل شاهزاده خودمحور و تکرویی که از کل دنیای سیاست، «ملاقات» رو یاد گرفته.
فرق دوره فکاهی امروزی، با دو سه هزار سال پیش، اینه که امپراتوریهای اون زمان تارگت فریب رو درست انتخاب میکردند. که البته انزوای جغرافیای بشون کمک میکرد. الان فقط کره شمالی موفق شده این الگو رو تکرار کنه. تا وقتی دستگاه پروپاگاندای روس به مخاطب داخلی اکتفا میکرد، اوضاع خوب پیش میرفت، اما وقتی طمع کردند که دروغ رو به تمام دنیا بفروشند، تا برای همه عزیز بشن، فضاحت پشت فضاحت به بار اومد. شاهزاده هم این رو نمیفهمه که اگه بخواد برای همه عزیز باشه، برای هیچکس عزیز نخواهد شد. و چون نمیفهمه، تمام تکرویهایی که انجام میده، برای حداکثری کردن عزیز شدنه. یک روز با بسیجی خوش و بش میکنه، یک روز با نتانیاهو.
اگه حامد اسماعیلیون این رو متوجه شده و ازین شخص فاصله گرفته، که خیر و برکتش. اما اگه دلیلی غیر ازین داره ممکنه خودش هم بش مبتلا بشه.
امپراتوری، خودش رو زاینده حقیقت میدونه، اما هدفش زاییدن یک روایت صرفا متفاوت نیست. گاهی وقتی ضعیفه، خودش رو مقتدر جلوه میده، و وقتی غالبه، خودش رو «نزدیک بود گندهترها ما رو بخورند» جلوه بده. چون نمیخواد تنها یک نیروی قدرتمند باشه، بلکه میخواد یک قدرتمند عزیز باشه!
اینکه پادشاه لباس کهنه میپوشید و میرفت تو کوچه بازار به وضع معیشت مردم سرک بکشه، تا به زعم خودش کشف کنه که باید چه کرد که مشکلات مردم کاهش پیدا کنه، هدفش فقط عزیز شدن بود. نه اینکه تصور کنه مردم حقوقی دارند. حقوق رو شمشیر تعیین میکرد.
الان که دیگه فقط نسخه فکاهی اون امپراتوریها رو داریم، این تقلا برای عزیز شدن از دیکتاتورهای اقتدارگرا که صندوقهای رأی هم موظفند بشون سلام نظامی بدن، دیده میشه. مثل مهاجمان مغول عمل میکنند، اما دوست ندارند کسی با چنگیز مقایسهشون کنه. مثل وایکینگها زندگی مردم رو نابودی میکنند، اما دوست دارند ژان والژان به نظر برسند. پوتین دستور با خاک یکسان کردن شهرها رو میده، و همزمان شوی «کشور رو دارم زیر فشار زیاد هدایت میکنم تا نسل روس باقی بمونه» رو هم کارگردانی میکنه. خامنهای درست بعد ازینکه صدها کودک رو به قتل رسونده، وانمود میکنه انقدر محبوبه که اگه بادیگاردها مراقبت نکنند ممکنه مردم لباس زیرش هم به عنوان تبرک بردارند و ببرند.
در منطق جلادانی که میخوان عزیز باشند، حقیقت هیچ ارزشی نداره اگه ما رو عزیزتر نکنه.
اما این سندروم فقط مختص جلادان نیست. همه کسانی که در داخل اتمسفر امپراتوری تفکر میکنند رو هم مبتلا میکنه. آدمهای ساده و معمولی که باعث خونریزی بینی کسی هم نشدن، برای حقیقت فقط در صورتی که عزیزشون کنه ارزش قائلند. مثل شاهزاده خودمحور و تکرویی که از کل دنیای سیاست، «ملاقات» رو یاد گرفته.
فرق دوره فکاهی امروزی، با دو سه هزار سال پیش، اینه که امپراتوریهای اون زمان تارگت فریب رو درست انتخاب میکردند. که البته انزوای جغرافیای بشون کمک میکرد. الان فقط کره شمالی موفق شده این الگو رو تکرار کنه. تا وقتی دستگاه پروپاگاندای روس به مخاطب داخلی اکتفا میکرد، اوضاع خوب پیش میرفت، اما وقتی طمع کردند که دروغ رو به تمام دنیا بفروشند، تا برای همه عزیز بشن، فضاحت پشت فضاحت به بار اومد. شاهزاده هم این رو نمیفهمه که اگه بخواد برای همه عزیز باشه، برای هیچکس عزیز نخواهد شد. و چون نمیفهمه، تمام تکرویهایی که انجام میده، برای حداکثری کردن عزیز شدنه. یک روز با بسیجی خوش و بش میکنه، یک روز با نتانیاهو.
اگه حامد اسماعیلیون این رو متوجه شده و ازین شخص فاصله گرفته، که خیر و برکتش. اما اگه دلیلی غیر ازین داره ممکنه خودش هم بش مبتلا بشه.
در اوباشخانه جمهوری اسلامی رئیسجمهورها بعد از اتمام دوره ریاست، ناگهان دغدغهمند حقوق مردم میشن. غافل ازینکه افسر نازی خوب، فقط افسری بود که در ترور هیتلر شرکت داشت. بقیه هر کاری میکردند، ننگ خدمت به حزب رو نمیتونست پاک کنه. این کمهوشها که علاوه بر دنیا، آخرت خودشون رو هم از دست دادهاند نمیفهمند که «لایکلفالله الا وسعها» فقط در جایی معنا داره که در مقابل شر قرار گرفته باشی. اگه داخل دستگاه شر باشی، دیگه سقف وظیفهت معادل سقف وُسعت نیست. سقف وظیفهت یک سری فعل محدوده، که یا انجامش میدی و از جهنم نجات پیدا میکنی، یا نمیدی و با بقیه شر یکی در نظر گرفته میشی. وقتی داخل دستگاه شر هستی «از دست من نوشتن همین مقالهها بر میاومد» فاقد معنی و ارزشه. وقتی داخل حزب نازی هستی، فقط ترور هیتلر، ارزش داره. کسی که وقتی داخل دستگاه بود ریشهش رو نزده، هر کار دیگهای کرده باشه باید شارلاتانیسم حسابش کرد. زدن ریشه هم یک چارچوب فیزیکی مشخص داره. «من کاری کردم هیتلر حرص بخوره» حساب نیست.
دفعه بعد که باز افاضات «مجوزدار» این «سابق»ها منتشر شد، خلاصهای ازین رو براشون کامنت بذارید.
دفعه بعد که باز افاضات «مجوزدار» این «سابق»ها منتشر شد، خلاصهای ازین رو براشون کامنت بذارید.
Anarchonomy
در اوباشخانه جمهوری اسلامی رئیسجمهورها بعد از اتمام دوره ریاست، ناگهان دغدغهمند حقوق مردم میشن. غافل ازینکه افسر نازی خوب، فقط افسری بود که در ترور هیتلر شرکت داشت. بقیه هر کاری میکردند، ننگ خدمت به حزب رو نمیتونست پاک کنه. این کمهوشها که علاوه بر دنیا،…
اجرای تئاتر «من مدافع حقوق مردم هستم» خیلی آسونه. برای تست این مدعیان، در هر کسوتی باشند، نباید ازشون پرسید تا چه حد از آزادی رو برای مردم مشروع میدونند. بلکه باید چک کرد تا چه حد حاضرند اختیارات دولت رو ازش بگیرند. چیزی که میتونه به خوبی قاسمچک کار کنه، تجارتچکه. از مدعی میتونید بپرسید نظرش درباره اینکه این بند رو در قانون اساسی ایران قرار بدیم چیه؟
«دولت ایران هیچ نقشی در صدور مجوزهای وارداتی و صادراتی ندارد، و متعاقبا دولت حق اعمال ممنوعیت و محدودیت بر واردات و صادرات هیچ کالا و خدماتی را ندارد، و متعاقبا دولت حق ندارد روی هیچ یک از کالاها و خدمات وارداتی، تعرفه اعمال کند. دولت حق ندارد هیچ یک از شهروندان و افراد دارای مجوز اقامت را از واردات کالا از و صادرات به کشورهای خارجی منع کند. دولت حق پرداخت سوبسید و پاداش به هیچ شرکت و یا شخص حقیقی و یا حقوقی، جهت واردات و صادرات، ندارد».
اگه گفت این تو قانون اساسی هیچ کشوری نیست، بش بگید پس درباره حقوق مردم وراجی نکن.
«دولت ایران هیچ نقشی در صدور مجوزهای وارداتی و صادراتی ندارد، و متعاقبا دولت حق اعمال ممنوعیت و محدودیت بر واردات و صادرات هیچ کالا و خدماتی را ندارد، و متعاقبا دولت حق ندارد روی هیچ یک از کالاها و خدمات وارداتی، تعرفه اعمال کند. دولت حق ندارد هیچ یک از شهروندان و افراد دارای مجوز اقامت را از واردات کالا از و صادرات به کشورهای خارجی منع کند. دولت حق پرداخت سوبسید و پاداش به هیچ شرکت و یا شخص حقیقی و یا حقوقی، جهت واردات و صادرات، ندارد».
اگه گفت این تو قانون اساسی هیچ کشوری نیست، بش بگید پس درباره حقوق مردم وراجی نکن.
موش شهری ایرانی به سختی میتونه روشهای بلژیکی که از اینستاگرام آموخته رو کنار بگذاره. حتی از عکس پروفایلش هم پیداست. مبارزه با شر رو در چندتا میم و نماد خلاصه میکنه: «ما که جلوی یگان ویژه علامت V نشون دادیم، پس چرا داعش هنوز هست؟». یا «چرا مثل پاریس بقیه نمیان کنار معترض بایستند که به رستوران علامت وی نشون بدیم؟». حالا بگذریم که پاریس رو هم خوب ندیده، که ببینه اتفاقا نمیان کنار معترض بایستند. خیلی عجیبه که یکی باید بشون توضیح بده که با داعش طرفند، نه با یه حکومت، نه با یه پارلمان، نه با یه دادگاه عالی، نه با پلیس. این چیزها واسه خارجه.
بعد پیشبینی هم میکنه، که شکست میخوریم! تو چی شکست میخوری؟ مگه سال ۹۲ داشتی چطوری میرفتی خیابون؟ اون موقع که حتی خودت هم فکر نمیکردی باید علیه حجاب کاری کرد، بلکه حتی داشتی به یه آخوند رأی میدادی. تو اردیبهشت ۱۴۰۲ چه چیز اضافهای رو از دست دادی مگه؟
بعد پیشبینی هم میکنه، که شکست میخوریم! تو چی شکست میخوری؟ مگه سال ۹۲ داشتی چطوری میرفتی خیابون؟ اون موقع که حتی خودت هم فکر نمیکردی باید علیه حجاب کاری کرد، بلکه حتی داشتی به یه آخوند رأی میدادی. تو اردیبهشت ۱۴۰۲ چه چیز اضافهای رو از دست دادی مگه؟
از پونزده سال پیش که مینویسم تغییر و چرخیدن آدمهای مختلفی رو دیدم. از آخوندی که یهو لباسش رو گذاشت کنار، تا سپاهی جیغی که الان داره میگه رفراندوم، تا چپی که الان آنتیکمونیسته، و تا اصلاحطلبی که الان میگه گه خوردم، فقط اسلحه!
تنها فرقهای که هیچ تکونی نخورد شاهپرستها بودند. مطلقا هیچ تکونی نخوردند. همینی که الان برام میفرستند رو پونزده سال پیش برام میفرستادند. کلمه به کلمهش کپی پونزده سال پیشه. یه واو جابجا نشده. چون احتیاجی نبود. کل هدفشون همواره این بود که به مردم ایران بابت ۵۷ سرکوفت بزنند. سرکوفت رو ما هم میزدیم. اول از همه به پدر مادر خودمون. اما میخواستیم ازش عبور کنیم، چون معنی نداشت که خود سرکوفت به هدف تبدیل بشه. ولی برای اینا معنی داشت. اینا میخواستن همهچیز در سرکوفت، فریز بشه. و انصافا موفقیتهای خوبی در فریز کردن هم داشتند. بعد از اصلاحطلبان، کی تونسته انقدر وقت مردم ایران رو تلف کنه؟
تنها فرقهای که هیچ تکونی نخورد شاهپرستها بودند. مطلقا هیچ تکونی نخوردند. همینی که الان برام میفرستند رو پونزده سال پیش برام میفرستادند. کلمه به کلمهش کپی پونزده سال پیشه. یه واو جابجا نشده. چون احتیاجی نبود. کل هدفشون همواره این بود که به مردم ایران بابت ۵۷ سرکوفت بزنند. سرکوفت رو ما هم میزدیم. اول از همه به پدر مادر خودمون. اما میخواستیم ازش عبور کنیم، چون معنی نداشت که خود سرکوفت به هدف تبدیل بشه. ولی برای اینا معنی داشت. اینا میخواستن همهچیز در سرکوفت، فریز بشه. و انصافا موفقیتهای خوبی در فریز کردن هم داشتند. بعد از اصلاحطلبان، کی تونسته انقدر وقت مردم ایران رو تلف کنه؟
وقتی نظریه #گله_گاو رو نپذیرفته باشی، چون میترسی سه ست بیست تایی اسکوات ذهنی نزده باشی، این رو نتیجه میده که فکر کنی یک دوگانه وجود داره: این چیزها یا کاملا ساختگی هستند، یا نشان میدهند نارضایتی به قلب نظام هم رسیده!
در حالی که ۱- عناصر رندوم و تصادفی همیشه نقش پررنگی در همه رویدادهای حکومتی دارند. و ۲- بیکفایتی شامل نمایشهای رسانهای هم میشه، و ۳- پوچگرا هیچ حالتی رو یک فاجعه نمیبینه.
در حالی که ۱- عناصر رندوم و تصادفی همیشه نقش پررنگی در همه رویدادهای حکومتی دارند. و ۲- بیکفایتی شامل نمایشهای رسانهای هم میشه، و ۳- پوچگرا هیچ حالتی رو یک فاجعه نمیبینه.
Anarchonomy
وقتی نظریه #گله_گاو رو نپذیرفته باشی، چون میترسی سه ست بیست تایی اسکوات ذهنی نزده باشی، این رو نتیجه میده که فکر کنی یک دوگانه وجود داره: این چیزها یا کاملا ساختگی هستند، یا نشان میدهند نارضایتی به قلب نظام هم رسیده! در حالی که ۱- عناصر رندوم و تصادفی همیشه…
برای اینکه وانمود کنند دارند سکانداری میکنند، و مانور در مسیر هم جزیی از سکانداریه. مثل بچهای که پشت فرمون میخواد قان قان کنان ادای رانندهها رو دربیاره. «بحران» برای شیعه پوچگرا، یکی دیگه از سرگرمیهای دنیاست. اگه یه باغوحش رو بیاری تو اتوبوس، میمونه فرمون رو چپ و راست میکنه، طوطیه صدای بوق درمیاره، و گربهه چنگ میزنه به شیشه، و سگه هی از ته اتوبوس میاد جلو و برمیگرده عقب. و به همشون خوش میگذره.
Anarchonomy
برای اینکه وانمود کنند دارند سکانداری میکنند، و مانور در مسیر هم جزیی از سکانداریه. مثل بچهای که پشت فرمون میخواد قان قان کنان ادای رانندهها رو دربیاره. «بحران» برای شیعه پوچگرا، یکی دیگه از سرگرمیهای دنیاست. اگه یه باغوحش رو بیاری تو اتوبوس، میمونه فرمون…
خود بسیجیها جلسات خلیفه رو با ممارستی که اینا دنبال میکنند، دنبال نمیکنند. وقتی تو جعبه کفشی که هیچی توش نیست زیاد زل بزنی، ممکنه توش عقرب هم ببینی. من نمیدونم باید تا چند سال با این باکرگیها در شناخت گله دست به گریبان باشیم. بامزه اینه که در عین باکره بودن، میخوان به بقیه هم تذکر بدن که «حواستون نیست...».
سلحشوران اخلاق! شاکیاند که بشر دچار سقوط اخلاقی شده وقتی روی فیلمهای کوادکوپترهایی که نارنجک رها میکنند بالای سر سربازی که خودشو گوشه خاکریز جمع کرده و ذکر میگه و آخرش مثل سگ میمیره، ترانههای شاد گذاشته میشه و بینندگان اینترنتی در سراسر جهان به عنوان کلیپ تفریحی تماشاش میکنند.
به همین شکایتشون هم باید خندید...
چون
Wait a minute...
اگه دومین ارتش بزرگ جهان به خفت نیفتاده بود، امروز بعد یک سال و دو ماه، باید نحوه برخورد با جنازه روسها به «مسئله» تبدیل میشد؟ انتقال از «سه روزه کیف رو میگیریم»، تا «به مُردههامون نخندید بیوجدانا»، بمب عبرتیه که قاعدتا باید خیلیها رو ساکت کنه.
فالوعرهای قدیمیام یادشون میاد که با خودم قرار گذاشته بودم که هر زمانی که خلیفه به هلاکت رسید، در صورتی که زنده بودم، در یکی از مساجد شیرینی پخش کنم طوری که متوجه نشن دارن شیرینی چه چیزی رو میخورند. براش لحظهشماری نمیکنم، اما هنوزم سر قرارم هستم. همون موقع تنی چند از سلحشوران اخلاق اومدند گفتند متأسفیم برات، جشن گرفتن برای مرگ یک انسان، هرکس که باشه، کار زشتیه. بشون گفتم برام متأسف باشید. نه فقط شما، بلکه به کوهها و درختها و ستارگان و پرندهها و ابرها هم بگید برام متأسف باشند. اخلاق برای شما یک بازی تفریحی در شاخه طراحی دکوراسیونه. دنیایی که بالای سر جنازه بخندند، دکور پسندیدهای نداره. و این ناراحتتون میکنه. و گرنه با اون اخلاقی که کارکردش نجات مردم ضعیف و بیدفاع از جلادهاست، کاری ندارید. و گرنه چاقوی شما رو لای دندههای اون جنازه پیدا میکردند. چاقوی شما برای حکاکی روی پوست پرتقال تو مهمونیهایی که حوصله آدم رو سر میبرند، ساخته شده.
من به سرباز روس که تو سنگر آخرین لحظات زندگیش رو مثل بچه عقبافتادهای که نمیدونه کجا گیر کرده میگذرونه، نمیخندم. اما اگه دیدم یه اوکراینی که خمپاره روسها صورت خواهرش رو متلاشی کرده بش میخنده، فقط سکوت میکنم. امر به معروفش نمیکنم. اونایی که خلیفه زندگیشون رو نابود نکرده هم حق ندارند به من بگن از مرگ خلیفه چه حسی داشته باشم، و باید دهانشون رو ببندند.
به همین شکایتشون هم باید خندید...
چون
Wait a minute...
اگه دومین ارتش بزرگ جهان به خفت نیفتاده بود، امروز بعد یک سال و دو ماه، باید نحوه برخورد با جنازه روسها به «مسئله» تبدیل میشد؟ انتقال از «سه روزه کیف رو میگیریم»، تا «به مُردههامون نخندید بیوجدانا»، بمب عبرتیه که قاعدتا باید خیلیها رو ساکت کنه.
فالوعرهای قدیمیام یادشون میاد که با خودم قرار گذاشته بودم که هر زمانی که خلیفه به هلاکت رسید، در صورتی که زنده بودم، در یکی از مساجد شیرینی پخش کنم طوری که متوجه نشن دارن شیرینی چه چیزی رو میخورند. براش لحظهشماری نمیکنم، اما هنوزم سر قرارم هستم. همون موقع تنی چند از سلحشوران اخلاق اومدند گفتند متأسفیم برات، جشن گرفتن برای مرگ یک انسان، هرکس که باشه، کار زشتیه. بشون گفتم برام متأسف باشید. نه فقط شما، بلکه به کوهها و درختها و ستارگان و پرندهها و ابرها هم بگید برام متأسف باشند. اخلاق برای شما یک بازی تفریحی در شاخه طراحی دکوراسیونه. دنیایی که بالای سر جنازه بخندند، دکور پسندیدهای نداره. و این ناراحتتون میکنه. و گرنه با اون اخلاقی که کارکردش نجات مردم ضعیف و بیدفاع از جلادهاست، کاری ندارید. و گرنه چاقوی شما رو لای دندههای اون جنازه پیدا میکردند. چاقوی شما برای حکاکی روی پوست پرتقال تو مهمونیهایی که حوصله آدم رو سر میبرند، ساخته شده.
من به سرباز روس که تو سنگر آخرین لحظات زندگیش رو مثل بچه عقبافتادهای که نمیدونه کجا گیر کرده میگذرونه، نمیخندم. اما اگه دیدم یه اوکراینی که خمپاره روسها صورت خواهرش رو متلاشی کرده بش میخنده، فقط سکوت میکنم. امر به معروفش نمیکنم. اونایی که خلیفه زندگیشون رو نابود نکرده هم حق ندارند به من بگن از مرگ خلیفه چه حسی داشته باشم، و باید دهانشون رو ببندند.
در برکات گرداب
ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربهش نکرده، حتی در زمانهایی که اقوام مهاجم به آبادیها حمله میکردند و شکم نوزادان رو پاره میکردند. چون تنها چیزی که پاره میشد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب سیستماتیک در تاریخ ایران بیشتر توسط خشکسالی رخ میداده، که اونم مربوط به طبیعت بوده و کسی دخالتی توش نداشته. اما هیچ شری خارج از دایره حقیقت نیست، و حقیقت همیشه برنامههای جالبی داره. در همین تراژدی بزرگ هم خیر زیادی نهفتهست. که البته دیدنش بستگی به لوکیشنی داره که بیننده در اون ایستاده. از جایی که من ایستادم، چند قطعه از خیر و برکت، مثل جواهر برق میزنند:
۱- اتصال بین نسلی که برای تداوم سنت مذهبی لازمه، قطع شده. خریت نسل پنجاه و هفتی، چه در خانه و چه در دارالخلافه، در دشمنی ایدئولوژیک با فرزندانش، باعث شد سیم بریده بشه و این در دراز مدت میلیونها ایرانی رو از قفس مذهب ارتجاعی نجات خواهد داد. در حالی که در کشورهای همسایه، و حتی در جامعه اقلیت مسلمان کشورهای پیشرفته، این اتصال همچنان وجود داره و با وجود تمام تحولات اجتماعی که در کشور مدرنشون جریان داره، هنوز در حال تولید «انسان خرمذهب» هستند. ما در چرک و عفونت فرو رفتیم، ولی این داره سیستم ایمنی ما رو قویتر از بقیه میکنه. آدمهایی که دارند در منطقه و حتی در کشورهای غربی با افکار قرون وسطایی پرورش پیدا میکنند، تصویر جالبی از آینده ترسیم نمیکنه.
۲- عقیم بودن داعش شیعه در هر گونه اصلاح سازمانی، فرصتهای زیادی رو که میتونست توسط فاشیستها و مردسالارها مورد استفاده قرار بگیره رو مسدود کرده. اینکه نمیتونند کشور رو اداره کنند، اینکه نمیتونند بدون تورم بالا ادارهش کنند، اینکه نمیتونند کار مردم رو راه بندازن، اینکه کار مردم رو سختتر میکنند، اینکه دزدی و نشتی انقدر زیاده که برای همهچیز پول کم میاد، یک نعمته. چون اگه میتونستند درست ادارهش کنند، هر نوع مطالبه حقوقی و اجتماعی مدرن، بایگانی میشد. الان حکومت سعی داره مثل کره شمالی عمل کنه. اما در اون حالت، جامعهمون هم مثل جامعه کره شمالی میشد، که فاجعه خیلی بزرگتری میبود.
۳- اینجا پایتخت تاریخی استبداد در دنیاست، و خود این استبداد مطلقهست که داره زندگی همه رو خراب میکنه. همون فرمول همیشگی قلدرسالاری که عموم مردم راه حل همه مشکلات حسابش میکنند، داره زیر بار مشکلات لهشون میکنه. اگه حکومت حالت نرمالتری داشت، و باز این فشار زیاد وجود داشت، ایرانی رضاخانپرست، همهچیز رو مینداخت گردن کسانی که نذاشتن استبداد مطلقه شکل بگیره. اینکه نسخه تجویزی خودشون داره آبشون میکنه، یک مائده آسمانیه. مردم ایران هیچوقت به صورت کلی دموکرات نبودند. فقط گاهی افراد دموکرات جریانهایی رو ایجاد میکردند. که البته همشون شکست خوردند و باز استبداد به بقای خودش، به شکل دیگه، ادامه داد. این استبداد مطلقه مذهبی این حکومت بود که داره برای اولین بار مردم عادی کوچه بازار رو هم مجبور میکنه که حتی علیرغم میل باطنی، به سمت دموکراسی حرکت کنند. همیشه دموکراسی از طریق مجبور شدن شکوفه میزنه. نه با روشنفکری، و نه با تحصیلات و کتاب خوندن، و نه داوطلبانه.
#برکت_گرداب
ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربهش نکرده، حتی در زمانهایی که اقوام مهاجم به آبادیها حمله میکردند و شکم نوزادان رو پاره میکردند. چون تنها چیزی که پاره میشد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب سیستماتیک در تاریخ ایران بیشتر توسط خشکسالی رخ میداده، که اونم مربوط به طبیعت بوده و کسی دخالتی توش نداشته. اما هیچ شری خارج از دایره حقیقت نیست، و حقیقت همیشه برنامههای جالبی داره. در همین تراژدی بزرگ هم خیر زیادی نهفتهست. که البته دیدنش بستگی به لوکیشنی داره که بیننده در اون ایستاده. از جایی که من ایستادم، چند قطعه از خیر و برکت، مثل جواهر برق میزنند:
۱- اتصال بین نسلی که برای تداوم سنت مذهبی لازمه، قطع شده. خریت نسل پنجاه و هفتی، چه در خانه و چه در دارالخلافه، در دشمنی ایدئولوژیک با فرزندانش، باعث شد سیم بریده بشه و این در دراز مدت میلیونها ایرانی رو از قفس مذهب ارتجاعی نجات خواهد داد. در حالی که در کشورهای همسایه، و حتی در جامعه اقلیت مسلمان کشورهای پیشرفته، این اتصال همچنان وجود داره و با وجود تمام تحولات اجتماعی که در کشور مدرنشون جریان داره، هنوز در حال تولید «انسان خرمذهب» هستند. ما در چرک و عفونت فرو رفتیم، ولی این داره سیستم ایمنی ما رو قویتر از بقیه میکنه. آدمهایی که دارند در منطقه و حتی در کشورهای غربی با افکار قرون وسطایی پرورش پیدا میکنند، تصویر جالبی از آینده ترسیم نمیکنه.
۲- عقیم بودن داعش شیعه در هر گونه اصلاح سازمانی، فرصتهای زیادی رو که میتونست توسط فاشیستها و مردسالارها مورد استفاده قرار بگیره رو مسدود کرده. اینکه نمیتونند کشور رو اداره کنند، اینکه نمیتونند بدون تورم بالا ادارهش کنند، اینکه نمیتونند کار مردم رو راه بندازن، اینکه کار مردم رو سختتر میکنند، اینکه دزدی و نشتی انقدر زیاده که برای همهچیز پول کم میاد، یک نعمته. چون اگه میتونستند درست ادارهش کنند، هر نوع مطالبه حقوقی و اجتماعی مدرن، بایگانی میشد. الان حکومت سعی داره مثل کره شمالی عمل کنه. اما در اون حالت، جامعهمون هم مثل جامعه کره شمالی میشد، که فاجعه خیلی بزرگتری میبود.
۳- اینجا پایتخت تاریخی استبداد در دنیاست، و خود این استبداد مطلقهست که داره زندگی همه رو خراب میکنه. همون فرمول همیشگی قلدرسالاری که عموم مردم راه حل همه مشکلات حسابش میکنند، داره زیر بار مشکلات لهشون میکنه. اگه حکومت حالت نرمالتری داشت، و باز این فشار زیاد وجود داشت، ایرانی رضاخانپرست، همهچیز رو مینداخت گردن کسانی که نذاشتن استبداد مطلقه شکل بگیره. اینکه نسخه تجویزی خودشون داره آبشون میکنه، یک مائده آسمانیه. مردم ایران هیچوقت به صورت کلی دموکرات نبودند. فقط گاهی افراد دموکرات جریانهایی رو ایجاد میکردند. که البته همشون شکست خوردند و باز استبداد به بقای خودش، به شکل دیگه، ادامه داد. این استبداد مطلقه مذهبی این حکومت بود که داره برای اولین بار مردم عادی کوچه بازار رو هم مجبور میکنه که حتی علیرغم میل باطنی، به سمت دموکراسی حرکت کنند. همیشه دموکراسی از طریق مجبور شدن شکوفه میزنه. نه با روشنفکری، و نه با تحصیلات و کتاب خوندن، و نه داوطلبانه.
#برکت_گرداب
Anarchonomy
در برکات گرداب ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربهش نکرده، حتی در زمانهایی که اقوام مهاجم به آبادیها حمله میکردند و شکم نوزادان رو پاره میکردند. چون تنها چیزی که پاره میشد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب…
«من در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی زندگی میکنم»
این یکی از کلیشهایترین جملاتیه که به عنوان مقدمه یک کامنت برام فرستاده میشه. چون تصور میکنند باید ابتدا شناخت خودشون از محیطشون رو در اختیارم بگذارند، تا بقیه حرفها معنا پیدا کنه.
ولی مشکل اینه که شناخت خودشون ناقصه (برای کسانی که فارسیشون خوب نیست: نمیگم من نیاز به مقدمه کسی ندارم، یا مردم محلی بیشتر از من نمیدونند).
در دورانی که فیسبوک برو بیای خودش رو داشت، یکی از اهالی یکی از همین شهرهای کوچک سنتی و مذهبی، فیلم کوتاهی از یک پارتی مختلط که خودش هم توش بود فرستاد. پرسیدم چطور در چنان شهری که برای شهادت امام صادق هم دسته میاد بیرون، چنین چیزی ممکنه؟ گفت «اوه، روز ندیدی اینارو، فقط شبها اینجوریان. ایرانیها دو رو هستن دیگه». در همین جمله کوتاه هم یک مشاهده جامعهشناسانه هست، هم یک تحلیل جامعهشناسانه. اما هر دو شل و ول. خیلی راحت مسئله رو با انگ دورویی حل میکنند. در حالی که دورویی، مثل تنبلی، که اونم زیاد نسبت داده میشه به میلیونها نفر، خصوصیات فردی هستند و نمیشه به جامعه نسبت داد (سفرنامههای غربیهایی که مثل نقل و نبات این صفات رو به جوامع مسیر سفرشون نسبت میدادند، سابقهای ایجاد کرده که مثل آدامس به مغز ایرانیها چسبیده).
اون چیزی که داشتند مشاهده میکردند کانفورمیسم بود، که تو هر جامعهای دیده میشه. فرد با ارزشها و تابوهای غالب همراهی میکنه تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، نه اینکه بدونه و حتی علاقهای داشته باشه که بدونه چه معنیای دارند و چه فایدهای دارند. مثالهای جهانسومی: غیرتیبازی درمیاره تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، در عزاداری محرم شرکت میکنه تا مورد تأیید قرار بگیره، تن به ازدواج سنتی میده تا مورد تأیید قرار بگیره. اما این در یک جامعه قدیمی، کوچک و محافظهکار، نشانه اینه که زره سنت و مذهب به سستترین لایه خودش رسیده و دیگه مقاومتی در برابر پرتابههای جدید نداره. چون کانفورمیست بودن یک کنش پسیوه، نه اکتیو (این ایمان درونیشدهست که ازش کنش اکتیو بیرون میاد. شصت سال پیش در روستای ما یک کشاورز در حالی که با زبان روزه کار درو انجام داده بود بیهوش شده بود، در حالی که هیچکس تو اون زمین نبود و اگه به اندازه یک قورت آب میخورد هیچکس هیچوقت متوجه نمیشد. حتی وقتی هیچ چشم و دوربین نظارتی وجود نداشت، از خط قرمزهای خودشون عبور نمیکردند). کانفورمیستها نمیتونند برای سنت بجنگند. فقط میتونند براش رژه برن. و بله رژه سر و صدا زیاد داره.
همچنین کنش پسیو رو نمیشه به نسل بعد منتقل کرد. نه تنها انتقالدادنی نیست، بلکه ممکنه در نسل بعد هزاران آنتیکانفورمیست ایجاد کنه.
این یکی از کلیشهایترین جملاتیه که به عنوان مقدمه یک کامنت برام فرستاده میشه. چون تصور میکنند باید ابتدا شناخت خودشون از محیطشون رو در اختیارم بگذارند، تا بقیه حرفها معنا پیدا کنه.
ولی مشکل اینه که شناخت خودشون ناقصه (برای کسانی که فارسیشون خوب نیست: نمیگم من نیاز به مقدمه کسی ندارم، یا مردم محلی بیشتر از من نمیدونند).
در دورانی که فیسبوک برو بیای خودش رو داشت، یکی از اهالی یکی از همین شهرهای کوچک سنتی و مذهبی، فیلم کوتاهی از یک پارتی مختلط که خودش هم توش بود فرستاد. پرسیدم چطور در چنان شهری که برای شهادت امام صادق هم دسته میاد بیرون، چنین چیزی ممکنه؟ گفت «اوه، روز ندیدی اینارو، فقط شبها اینجوریان. ایرانیها دو رو هستن دیگه». در همین جمله کوتاه هم یک مشاهده جامعهشناسانه هست، هم یک تحلیل جامعهشناسانه. اما هر دو شل و ول. خیلی راحت مسئله رو با انگ دورویی حل میکنند. در حالی که دورویی، مثل تنبلی، که اونم زیاد نسبت داده میشه به میلیونها نفر، خصوصیات فردی هستند و نمیشه به جامعه نسبت داد (سفرنامههای غربیهایی که مثل نقل و نبات این صفات رو به جوامع مسیر سفرشون نسبت میدادند، سابقهای ایجاد کرده که مثل آدامس به مغز ایرانیها چسبیده).
اون چیزی که داشتند مشاهده میکردند کانفورمیسم بود، که تو هر جامعهای دیده میشه. فرد با ارزشها و تابوهای غالب همراهی میکنه تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، نه اینکه بدونه و حتی علاقهای داشته باشه که بدونه چه معنیای دارند و چه فایدهای دارند. مثالهای جهانسومی: غیرتیبازی درمیاره تا مورد تأیید بقیه قرار بگیره، در عزاداری محرم شرکت میکنه تا مورد تأیید قرار بگیره، تن به ازدواج سنتی میده تا مورد تأیید قرار بگیره. اما این در یک جامعه قدیمی، کوچک و محافظهکار، نشانه اینه که زره سنت و مذهب به سستترین لایه خودش رسیده و دیگه مقاومتی در برابر پرتابههای جدید نداره. چون کانفورمیست بودن یک کنش پسیوه، نه اکتیو (این ایمان درونیشدهست که ازش کنش اکتیو بیرون میاد. شصت سال پیش در روستای ما یک کشاورز در حالی که با زبان روزه کار درو انجام داده بود بیهوش شده بود، در حالی که هیچکس تو اون زمین نبود و اگه به اندازه یک قورت آب میخورد هیچکس هیچوقت متوجه نمیشد. حتی وقتی هیچ چشم و دوربین نظارتی وجود نداشت، از خط قرمزهای خودشون عبور نمیکردند). کانفورمیستها نمیتونند برای سنت بجنگند. فقط میتونند براش رژه برن. و بله رژه سر و صدا زیاد داره.
همچنین کنش پسیو رو نمیشه به نسل بعد منتقل کرد. نه تنها انتقالدادنی نیست، بلکه ممکنه در نسل بعد هزاران آنتیکانفورمیست ایجاد کنه.
Anarchonomy
در برکات گرداب ایران تحت سلطه اشراری قرار گرفته که در تاریخ طولانی خودش تجربهش نکرده، حتی در زمانهایی که اقوام مهاجم به آبادیها حمله میکردند و شکم نوزادان رو پاره میکردند. چون تنها چیزی که پاره میشد، شکم همان نوزاد بود. تخریب سیستماتیک رخ نمیداد. تخریب…
اگه قدمت رو با مقبره شخصی حاکمان اندازه بگیرید، بله چیزهای بیشتری در مصر وجود داره. اما قدیمیترین ساختارهای پیچیده حکمرانی در محدوده بینالنهرین و ایران شکل گرفتهاند. در زمانی که اینجا هیاهو بوده، مصر مثل یک مرداب بوده. و پیچیدگی از دل رویدادها و چرخشها و بهمخوردنها بیرون میاد. خیلیها آجر روی آجر چیدند، ولی هیچکس اندازه ما داستان برای تعریف کردن نداشته. اگه به کوه رسوبات پشتسر نگاه کنید، جز به وحشتتان نیفزاید. اما همزمان باعث میشه قدر و منزلت تحولات معاصر رو بیشتر بدونید.
Forwarded from اقوال الانعام
اوباش پنجاه و هفتی که ادعای «انقلاب برای ارزشها» رو داشتند، تهی از ارزشها بودند، برای همین الان هم براندازی رو صرفا یکسری اقدام خرابکارانه یا مسلحانه میبینند. در چارچوب ذهنیشون نمیگنجه قیام ارزشی رخ بده. از قضا کلمهای که براش اعتباری قائل نیستند، همونیه که یک عمر تو هیئتها و تکیههاشون از زبان امام حسین میگفتند: خروج! نمیتونند هضم کنند که ما از دستگاه خلافت شیعی خروج کردیم. حرف بزنیم در حال خروجیم، شعار بنویسیم در حال خروجیم، روسری برداریم در حال خروجیم، تو کد نرمافزارهای سپاه باگ بذاریم در حال خروجیم، جایی رو آتش بزنیم در حال خروجیم، پیادهروی هم کنیم در حال خروجیم.
دیگه باید خودتون فهمیده باشید خوندن من کلا جلوتون میندازه. نمیخواستم اینجوری بشه، ولی شد. مثلا تازه تاکر داره میگه این چیزهایی که داریم در آمریکا میبینیم دعوای سیاسی نیستند، بلکه یه عده خیلی ساده و شیطانصفتانه دنبال خراب کردن همهچیزند، و ربطی هم به مذهب و این چیزها نداره. چیزی که من یادم نیست حتی کی نوشتم. البته تاکر بارها نشون داده که حاضره هر دروغی رو جلوی دوربین بفروشه، که یعنی فکر میکنه خودش توی تیم خرابکنندگان نیست. ولی هست. اگه قراره پای شیطان رو بکشیم تو بحثهای جامعهشناسیمون، لابد اینم میدونیم که شیطان زیاد اونایی که قیافهشون تابلوعه رو استخدام نمیکنه. آره شستشوی مغزی بچه بالغ نشده درباره جنسیت که بعد وادارش کنه بره جراحیای روی اندام تناسلیش انجام بده که بعدا تا آخر عمر پشیمون بشه، از شیطان برمیاد. آره تبدیل کردن سقط جنین به یک جور تمرین بدنی که با جشن و سرور همراهه، بیماریه. ولی اینها برای شیطان جزء کارهای تفریحی به حساب میاد. تو شاخه اصلی مهارتش، یعنی عادیسازی دروغ، همچنان بیشترین فعالیت جدی رو داره. و از قضا تاکر تو اون دپارتمان استخدام شده. اینکه نیروگاههای هستهای رو تعطیل کنی که زغالسنگ بیشتری بسوزونی و بابتش هورا بکشی، یکجور مازوخیسم ضدانسانیه که انگار خود شیطان کارگردانیش کرده، ولی اینکه اجازه بدی روسها هرکاری دلشون خواست تو اوکراین انجام بدن و اسمش رو بذاری «مخالفت با جنگ» قطعا سادیسمه، و شیطان ازین یکی خیلی بیشتر تلفات گرفته در عمر چندهزار سالهش.
جیپیتی و تربیت خیابانی
اگه چتجیپیتی با عیسی شوخی میکنه اما با محمد نه، به این دلیل نیست که سوگیری داره. این صرفا یک دستکاری دستی در سیستمه تا برای شرکت دردسر ایجاد نشه، و گرنه مدلهای زبانی فعلی سوگیری ندارند. نه اینکه بیطرف باشند، بلکه چون به هر سمتی سوگیری دارند، سوگیری ندارند. میشه ازشون اینطور جواب گرفت که همین فردا حمله به تایلند کار درستی نیست. و میشه ازشون اینطور جواب گرفت که کار درستی است. اینکه چرا اینطوریه به ماتریسها و الگوریتمها و فرمولها ربطی نداره (با اینکه میشه با ماتریسها و الگوریتمها و فرمولها توضیحش داد). به این ربط داره که این مدلها با دیتای همگان تمرین داده شدهاند. که البته دلیل شکوفاییشون همین بود (تصادفی نیست که شرکتهایی در هوش مصنوعی پیشتازند که بیشترین جمعآوری داده رو از کاربران دارند. هرکس روی اطلاعات مردم نشسته، روی گنج نشسته. فقط یک «غیر شرکت» وجود داره که اون هم پیشتازه: موسسه فناوری پکن. چون دیتای یک و نیم میلیارد چینی از طریق دولت در اختیارش قرار گرفته. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در نرمافزار نبوده. هشتاد درصد نرمافزار در حال استفاده، بیشتر از سی سال قدمت دارند. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در مانیتور کردن مردم در یک دهه گذشتهست).
مشکل تمرین داده شدن با دیتای همگان اینه که جامعه ظرفیست که سوگیریهای متضاد را در خود جا میدهد. و یه آدم رندوم این رو میدونه، و برای همین نمیذاره بچهش تو خیابون بزرگ بشه. چون بچه در دریافتیهایی که در خیابان داره، تفکیک و ارزشگذاری خاصی اعمال نمیکنه. بنابراین به هر شکلی ممکنه دربیاد. سوگیری که خانواده بش تحمیل میکنه، یک نوع حمله به خیابون نیست، یک نوع دفاع در برابر خیابونه. این سوگیری خانوادگی، ابتدا بچه رو مجهز میکنه به مجموعهای از قضاوتها، بعد میفرستدش بیرون. اگه خانواده مسیحی باشه، از قبل براش تعیین میکنه که یه عده گمراهند، یه عده گناهکارند، یه عده مورد لطف مسیحند. اگه خانواده آتئیست باشه، میگه اون بیرون یه عده گرفتار افیون مذهبند، یک عده خرافاتیاند، یک عده مردسالارند. اگه هیچ کدوم این سوگیریها اعمال نشه، این نتیجه رو خواهد داد که «همه درست میگن». و اگه قرار باشه همه درست بگن، باید با همه موافقت کرد. اگه در چت دیدید داره با همه موافقت میکنه برای اینه که طوری تمرین داده شده که فکر کنه همه درست میگن، چون فعلا جور دیگهای نمیشد تمرینش داد. این در مورد دیتای محدود هم صادقه. اگه با تمام متونی که من نوشتهام تا الان تمرینش بدید، و اگه در طول زمان نظرم درباره موضوعی دچار تغییراتی شده باشه، هم نظر قبلیم رو درست خواهد پنداشت، هم نظر فعلیم رو. در حالی که خودم به سمت نظر فعلیم سوگیری دارم. هرکس طرفدار الان خودشه.
اگه چتجیپیتی با عیسی شوخی میکنه اما با محمد نه، به این دلیل نیست که سوگیری داره. این صرفا یک دستکاری دستی در سیستمه تا برای شرکت دردسر ایجاد نشه، و گرنه مدلهای زبانی فعلی سوگیری ندارند. نه اینکه بیطرف باشند، بلکه چون به هر سمتی سوگیری دارند، سوگیری ندارند. میشه ازشون اینطور جواب گرفت که همین فردا حمله به تایلند کار درستی نیست. و میشه ازشون اینطور جواب گرفت که کار درستی است. اینکه چرا اینطوریه به ماتریسها و الگوریتمها و فرمولها ربطی نداره (با اینکه میشه با ماتریسها و الگوریتمها و فرمولها توضیحش داد). به این ربط داره که این مدلها با دیتای همگان تمرین داده شدهاند. که البته دلیل شکوفاییشون همین بود (تصادفی نیست که شرکتهایی در هوش مصنوعی پیشتازند که بیشترین جمعآوری داده رو از کاربران دارند. هرکس روی اطلاعات مردم نشسته، روی گنج نشسته. فقط یک «غیر شرکت» وجود داره که اون هم پیشتازه: موسسه فناوری پکن. چون دیتای یک و نیم میلیارد چینی از طریق دولت در اختیارش قرار گرفته. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در نرمافزار نبوده. هشتاد درصد نرمافزار در حال استفاده، بیشتر از سی سال قدمت دارند. جهش هوش مصنوعی به خاطر جهش در مانیتور کردن مردم در یک دهه گذشتهست).
مشکل تمرین داده شدن با دیتای همگان اینه که جامعه ظرفیست که سوگیریهای متضاد را در خود جا میدهد. و یه آدم رندوم این رو میدونه، و برای همین نمیذاره بچهش تو خیابون بزرگ بشه. چون بچه در دریافتیهایی که در خیابان داره، تفکیک و ارزشگذاری خاصی اعمال نمیکنه. بنابراین به هر شکلی ممکنه دربیاد. سوگیری که خانواده بش تحمیل میکنه، یک نوع حمله به خیابون نیست، یک نوع دفاع در برابر خیابونه. این سوگیری خانوادگی، ابتدا بچه رو مجهز میکنه به مجموعهای از قضاوتها، بعد میفرستدش بیرون. اگه خانواده مسیحی باشه، از قبل براش تعیین میکنه که یه عده گمراهند، یه عده گناهکارند، یه عده مورد لطف مسیحند. اگه خانواده آتئیست باشه، میگه اون بیرون یه عده گرفتار افیون مذهبند، یک عده خرافاتیاند، یک عده مردسالارند. اگه هیچ کدوم این سوگیریها اعمال نشه، این نتیجه رو خواهد داد که «همه درست میگن». و اگه قرار باشه همه درست بگن، باید با همه موافقت کرد. اگه در چت دیدید داره با همه موافقت میکنه برای اینه که طوری تمرین داده شده که فکر کنه همه درست میگن، چون فعلا جور دیگهای نمیشد تمرینش داد. این در مورد دیتای محدود هم صادقه. اگه با تمام متونی که من نوشتهام تا الان تمرینش بدید، و اگه در طول زمان نظرم درباره موضوعی دچار تغییراتی شده باشه، هم نظر قبلیم رو درست خواهد پنداشت، هم نظر فعلیم رو. در حالی که خودم به سمت نظر فعلیم سوگیری دارم. هرکس طرفدار الان خودشه.