نزدیک بیست سال پیش دوست نادیدهای از جزیره مالت داشتم که ایمان مذهبی رو به کلی کنار گذاشته بود. اونجا به صورت تاریخی همه مسیحی و به شدت مذهبی هستند. اون روزها از شرایط سختی که تغییر عقیده براش بوجود آورده بود با من صحبت میکرد. درگیری با خانواده سر آتئیست شدن فرزندشون در حدی بود که وادارش کردند وسایلش رو جمع کنه و در یک اتاق کلبهمانند در گوشه زمینی که داشتند زندگی کنه. معمولا با یک سگ اینکارو میکنند، و شاید با سگ هم این کارو نکنند. گاهی عکس از مراسم مذهبیشون رو برام میفرستاد و از دور شباهت عجیبی به مراسم اینجا داشت، چون همه زنان سیاهپوش و حتی با روبند توری بودند. به من میگفت هیچچیز در این جزیره تغییر نمیکنه و اینکه بخوام روی این آدمها اثر بگذارم رو از ذهنم بیرون کردم.
دیگه باش ارتباط ندارم و نمیدونم کجاست و در چه حاله، ولی اگه آدرس ایمیلش رو داشتم لینک گزارش اخیر اداره آمارشون رو براش میفرستادم. یه چیزهایی رو درست پیشبینی کرده بود. اینکه این آدمها عوض نمیشن. هنوز نود و یک درصد جمعیت کاتولیک هستند. اما یه چیزهایی رو هم نتونسته بود پیشبینی کنه. که دموگرافی خیلی مهم است. افراد عوض نشدهاند اما جامعه داره عوض میشه. هرچند که اینگزاره متناقض به نظر میرسه. فرمولش اینجوریه: نرخ بارداری میاد پایین، سن متوسط نیروی کار میره بالا، میذارن مهاجر خارجی بیاد، مهاجر شغلهای سطح بالا رو بدست میاره که درآمد خوبی دارند، اینایی که درآمد خوبی دارند ملک میخرند، قیمت مسکن میره بالا، قدرت خرید بومیها از پس خرید مسکن برنمیاد، بنابراین رانده میشن به حاشیه یا شهرهای کوچکتر، پس نسبت مهاجر غیر مذهبی به بومی مذهبی در شهر بزرگتر و شلوغتر بیشتر میشه، نسلی که تو چنین شهری به دنیا اومدن و بزرگ شدن، سکولارتر و یا لائیک میشن.
در کوتاه مدت، همهچی دست خانوادهست. در دراز مدت این شهره که آدمها رو تربیت میکنه.
دیگه باش ارتباط ندارم و نمیدونم کجاست و در چه حاله، ولی اگه آدرس ایمیلش رو داشتم لینک گزارش اخیر اداره آمارشون رو براش میفرستادم. یه چیزهایی رو درست پیشبینی کرده بود. اینکه این آدمها عوض نمیشن. هنوز نود و یک درصد جمعیت کاتولیک هستند. اما یه چیزهایی رو هم نتونسته بود پیشبینی کنه. که دموگرافی خیلی مهم است. افراد عوض نشدهاند اما جامعه داره عوض میشه. هرچند که اینگزاره متناقض به نظر میرسه. فرمولش اینجوریه: نرخ بارداری میاد پایین، سن متوسط نیروی کار میره بالا، میذارن مهاجر خارجی بیاد، مهاجر شغلهای سطح بالا رو بدست میاره که درآمد خوبی دارند، اینایی که درآمد خوبی دارند ملک میخرند، قیمت مسکن میره بالا، قدرت خرید بومیها از پس خرید مسکن برنمیاد، بنابراین رانده میشن به حاشیه یا شهرهای کوچکتر، پس نسبت مهاجر غیر مذهبی به بومی مذهبی در شهر بزرگتر و شلوغتر بیشتر میشه، نسلی که تو چنین شهری به دنیا اومدن و بزرگ شدن، سکولارتر و یا لائیک میشن.
در کوتاه مدت، همهچی دست خانوادهست. در دراز مدت این شهره که آدمها رو تربیت میکنه.
محمد در دوره نوجوانی دوستی داشت که یک روز بش خبر داد قراره فردا یک کاروان به مکه بیاد که همراهش یک تیم مشهور از رقاصان و مطربان هم هستند، بیا با هم بریم و کارشون رو ببینیم. محمد قبول میکنه و میگه تو برو منم میام. فرداش به سمت شهر حرکت میکنه اما قبل ازینکه به دروازه برسه یکجا استراحت میکنه، و همونجا خوابش میبره. وقتی بیدار میشه میبینه انقدر زمان گذشته که همه جمع کردن و رفتن و مراسم رو از دست داده. تصمیم میگیره فردا دوباره بیاد، و فردا دوباره همین اتفاق میفته، و به موقع نمیرسه. تا اینکه میفهمه این نشدنها تصادفی نیست. یکی داره ازش مراقبت میکنه آلوده به لغو نشه.
اینکه لازم بوده چنین داستانی بسازند به این دلیل بوده که میخواستن روایت جدیدی از محمد بسازند. به نظرشون محمدی که در نوجوانی رقص زنها رو تماشا میکرده، به پیامبری نمیخوره. بنابراین قصهای ساختند که بگه میخواست تماشا کنه، اما قسمت نشد! که هم مقداری واقعیت توش داشته باشه، و هم مقداری دروغ. و این ترکیب همیشگی پروپاگانداست.
یک کمعقلی که همه میشناسید باز از نهجالبلاغه تکهای بیرون کشیده که به زعم خودش برخورد دواعش شیعه با زنان رو نقد کنه، که در اون میگه حضرت اصحاب خودش رو دید که زن زیبایی رو برانداز میکنند و بشون گفت سکس با همه زنها یه مزه رو میده، برید با زن خودتون بخوابید به جای زل زدن به زن مردم. این کمعقل متوجه نیست که علی در حال «مدارا» با زن سکسی نبود. در حال «مدارا» با مردان هیز هم نبود. مدارای مذهبی یک مفهوم سکولار و مدرنه و ربطی به دوران اونها نداره. زن سکسی در خیابان و مردان هیز، براش عادی بود. چون برای همه عادی بود. در ذهن اونها اینکه سینهها و پاهای زنان برهنه باشه حرکتی علیه خدا تلقی نمیشد و برای نرمافزار مغزشون تعریف نشده بود که این دو چه ربطی بهم دارند.
نسخه بدوی مردان خدا، توسط دستگاه امپراتوری بازنویسی شد. دستورالعمل این بازنویسی رو هم آخوندهای وقت دادند. اما قطعاتی ازش نشت کرد، که اگه کسی دقت میکرد پیدا میکرد.
اینکه لازم بوده چنین داستانی بسازند به این دلیل بوده که میخواستن روایت جدیدی از محمد بسازند. به نظرشون محمدی که در نوجوانی رقص زنها رو تماشا میکرده، به پیامبری نمیخوره. بنابراین قصهای ساختند که بگه میخواست تماشا کنه، اما قسمت نشد! که هم مقداری واقعیت توش داشته باشه، و هم مقداری دروغ. و این ترکیب همیشگی پروپاگانداست.
یک کمعقلی که همه میشناسید باز از نهجالبلاغه تکهای بیرون کشیده که به زعم خودش برخورد دواعش شیعه با زنان رو نقد کنه، که در اون میگه حضرت اصحاب خودش رو دید که زن زیبایی رو برانداز میکنند و بشون گفت سکس با همه زنها یه مزه رو میده، برید با زن خودتون بخوابید به جای زل زدن به زن مردم. این کمعقل متوجه نیست که علی در حال «مدارا» با زن سکسی نبود. در حال «مدارا» با مردان هیز هم نبود. مدارای مذهبی یک مفهوم سکولار و مدرنه و ربطی به دوران اونها نداره. زن سکسی در خیابان و مردان هیز، براش عادی بود. چون برای همه عادی بود. در ذهن اونها اینکه سینهها و پاهای زنان برهنه باشه حرکتی علیه خدا تلقی نمیشد و برای نرمافزار مغزشون تعریف نشده بود که این دو چه ربطی بهم دارند.
نسخه بدوی مردان خدا، توسط دستگاه امپراتوری بازنویسی شد. دستورالعمل این بازنویسی رو هم آخوندهای وقت دادند. اما قطعاتی ازش نشت کرد، که اگه کسی دقت میکرد پیدا میکرد.
گفتن محدودیتهای کرونایی تو چین جمع بشه دیگه خیز برمیداریم برای گرفتن آمریکا و رشد اقتصادی میترکونه و میریزیم و میپاشونیم و اووووه.
اما رشد تقاضای چین برای نفت به سطح ۲۰۲۱ هم نرسیده. آبروی صادرات امسالش هم فعلا بازار روسیه حفظ کرده که مجبور شدن دست به دامن چین بشن. بعضیها دوست دارن بگن این رکود جهانیه. ولی به نظرم بیشتر بادگیری از چینه.
اهالی بازار فارکس میتونند یه نگاهی هم به دلار هنگکنگ بندازن. حکایات قشنگی هم اونجا هست. دارن ذخایر رزرو رو آب میکنند تا پگ با دلار آمریکا رو حفظ کنند. ولی «تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟».
اما رشد تقاضای چین برای نفت به سطح ۲۰۲۱ هم نرسیده. آبروی صادرات امسالش هم فعلا بازار روسیه حفظ کرده که مجبور شدن دست به دامن چین بشن. بعضیها دوست دارن بگن این رکود جهانیه. ولی به نظرم بیشتر بادگیری از چینه.
اهالی بازار فارکس میتونند یه نگاهی هم به دلار هنگکنگ بندازن. حکایات قشنگی هم اونجا هست. دارن ذخایر رزرو رو آب میکنند تا پگ با دلار آمریکا رو حفظ کنند. ولی «تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟».
نژادپرست غربی عقبافتادگی آدم افریقایی رو به ژنش نسبت میداد. و این یک لجبازی سیستماتیک در آفریقا ایجاد کرد. وقتی به یه نفر بگی تو ذاتا از فهمیدن عاجزی، حالت دفاعی نمیگیره. حالت تهاجمی میگیره، و تهاجم به شکل معکوسسازی ادعای طرف مقابل بروز پیدا میکنه. اونا بش گفتن تو ذاتا نمیفهمی، این هم برگشت گفت ما ذاتا جانسختتر از شماییم! یا شما سفیدها ذاتا خشن و خونریزید! که همگی مهملند.
در خرابههای جهانسوم، مفهوم استقلال، روی همین لجبازیها بنا شده، و به معنی واقعی ربطی به استقلال نداره. استقلال یک جامعه، نه تنها رهایی از واردات سوء تفاهمهای خارجی، بلکه رهایی از لجبازیهای بومی به سوء تفاهمهای خارجیه. کشوری که نتونسته از چالش دو طرفه « تو خری!/ خر خودتی!» بیرون بیاد، هنوز یک کشور مستقل نیست.
مانع اصلی کشورهای آفریقایی در حال حاضر همینه که هنوز رها نشدهاند. البته این گرفتاری در خاورمیانه هم وجود داره، اما در آفریقا به یک نسخه مستقل تبدیل شده. تا جایی که اصل بحث رو هم بیهوده میدونند. در خاورمیانه این مذهبه که مانع بحثه. و فقط مانعشه، در عین حال که بش احترام میذاره. حتی القاعده هم همیشه آمادهست تا میزگرد برگزار کنه، با اینکه کسی استقبال نمیکنه. اما در آفریقا خود بحث، تمسخر میشه. این رو حتی در میمهایی که میسازند هم میشه دید. یکی از پاپیولارترین این میمها، همونه که میگه «وقتی مقام چینی میاد اینجا یه بیمارستان به شهرمون اضافه میشه، و وقتی مقام غربی میاد، یه سخنرانی دیگه میشنویم! بعد مقام غربی میگه اوکی، ولی بدهی اون بیمارستان رو چجوری قراره بدید؟ و میگن دیدی؟ یه سخنرانی دیگه!». مثل القاعدهای نمیگه بیا بحث کنیم ولی مطمئن باش حق با منه، بلکه میگه مهم نیست حق با کیه، جنس رو بم نشون بده! یا به عبارت دیگه: حق با اونیه که بام بحث نمیکنه!
ذهن آفریقایی، برمبنای وابستگی به لجبازی، تصور میکنه راهی برای توسعه پیدا کرده که به ذهن غربیها نمیرسید: پیشرفت بدون بحث! غافل ازینکه هنوز نمیدونه آدم غربی با بحث بود که پیشرفت کرد. قبل از لجبازی با غرب، نه تنها متوجه نیست که چه مسیری رو طی کردهاند، بلکه اساسیترین ملات تمدن که بحثه رو به چیزی در حد «حرافی بیخاصیت» تقلیل میدن.
اگه درباره اینکه بدهی اون بیمارستان رو چه کسی و چطور پرداخت خواهد کرد بحث نکنی، یکم جلوتر تو باتلاق بدتری فرو میری، و سپس تعجب میکنی که چرا اینجوری شد.
در خرابههای جهانسوم، مفهوم استقلال، روی همین لجبازیها بنا شده، و به معنی واقعی ربطی به استقلال نداره. استقلال یک جامعه، نه تنها رهایی از واردات سوء تفاهمهای خارجی، بلکه رهایی از لجبازیهای بومی به سوء تفاهمهای خارجیه. کشوری که نتونسته از چالش دو طرفه « تو خری!/ خر خودتی!» بیرون بیاد، هنوز یک کشور مستقل نیست.
مانع اصلی کشورهای آفریقایی در حال حاضر همینه که هنوز رها نشدهاند. البته این گرفتاری در خاورمیانه هم وجود داره، اما در آفریقا به یک نسخه مستقل تبدیل شده. تا جایی که اصل بحث رو هم بیهوده میدونند. در خاورمیانه این مذهبه که مانع بحثه. و فقط مانعشه، در عین حال که بش احترام میذاره. حتی القاعده هم همیشه آمادهست تا میزگرد برگزار کنه، با اینکه کسی استقبال نمیکنه. اما در آفریقا خود بحث، تمسخر میشه. این رو حتی در میمهایی که میسازند هم میشه دید. یکی از پاپیولارترین این میمها، همونه که میگه «وقتی مقام چینی میاد اینجا یه بیمارستان به شهرمون اضافه میشه، و وقتی مقام غربی میاد، یه سخنرانی دیگه میشنویم! بعد مقام غربی میگه اوکی، ولی بدهی اون بیمارستان رو چجوری قراره بدید؟ و میگن دیدی؟ یه سخنرانی دیگه!». مثل القاعدهای نمیگه بیا بحث کنیم ولی مطمئن باش حق با منه، بلکه میگه مهم نیست حق با کیه، جنس رو بم نشون بده! یا به عبارت دیگه: حق با اونیه که بام بحث نمیکنه!
ذهن آفریقایی، برمبنای وابستگی به لجبازی، تصور میکنه راهی برای توسعه پیدا کرده که به ذهن غربیها نمیرسید: پیشرفت بدون بحث! غافل ازینکه هنوز نمیدونه آدم غربی با بحث بود که پیشرفت کرد. قبل از لجبازی با غرب، نه تنها متوجه نیست که چه مسیری رو طی کردهاند، بلکه اساسیترین ملات تمدن که بحثه رو به چیزی در حد «حرافی بیخاصیت» تقلیل میدن.
اگه درباره اینکه بدهی اون بیمارستان رو چه کسی و چطور پرداخت خواهد کرد بحث نکنی، یکم جلوتر تو باتلاق بدتری فرو میری، و سپس تعجب میکنی که چرا اینجوری شد.
اگه به تاریخ معاصر آمریکا علاقه دارید پیج دیوید هافمن، فیلمساز و فیلمبردار آمریکایی رو تو یوتیوب دنبال کنید. فیلمهای آرشیوی از پنجاه شصت سال پیش به اینطرف رو میذاره که درباره مسائل اجتماعی اون زمان جامعه آمریکا بودند. اول یک دید کلی میده که اوضاع چطور بود و از کجا به اینجا رسیدهاند، و چرا برخلاف جفنگیات رایج، الان بهترین دوران آمریکاست. و دوم اینکه نشون میده جریانات امروزی جامعهشون چه سابقه و بکگراند و عقبهای دارند، و سوم اینکه یک دوره آموزشیه برای جهانسومیهایی که میخوان بدونند یک جامعه باز و شفاف، که همه ایرادات به بحث کشیده میشه، و آزادی به عنوان جادهساز اصلاحات، چطور کار میکنند.
youtube.co/@DavidHoffmanFilmmaker
youtube.co/@DavidHoffmanFilmmaker
عذاب وجدان میتونه تعقل انسان رو فلج کنه. نویسنده بابت حمایتش از حمله به عراق ناراحته، و حالا برای جبران دست به دامن بنیانگذار منطق القاعده شده! (بدبختی ما اینه که حتی اگه یه روزی خودمون امثال غزالی رو دور بریزیم، باز جانور آکادمیک غربی میاد به عنوان متفکر اسلامی! به خودمون معرفیش میکنه).
توحش استالین ربطی به هرج و مرج قبلش نداشت. استالین یک آدم روانی بود، و گس وات؟ قدرت مرکزی بسته، یعنی شانس حکمرانی روانیها! که تلفات توحشش اگه بیشتر از قربانیان هرج و مرج نبوده باشه، کمتر نبود. برای کسی که رندوم اعدام شد، برای نویسندهای که در اردوگاه یخ زد، برای کشاورز اوکراینی که از گرسنگی جان داد، همهچیز بدتر شده بود. این برای موش شهری متصل به دولت بود که «استالین بره کی بیاد؟» مفهوم داشت.
اینها در حال کشف اینکه گناه چیست نیستند. بلکه در حال مدیریت گناهان هستند. برای اینکه دیگه دچار عذاب وجدان نشن، این راهبرد رو تجویز میکنند که «بذار قاتل یکی از خودشون باشه».
توحش استالین ربطی به هرج و مرج قبلش نداشت. استالین یک آدم روانی بود، و گس وات؟ قدرت مرکزی بسته، یعنی شانس حکمرانی روانیها! که تلفات توحشش اگه بیشتر از قربانیان هرج و مرج نبوده باشه، کمتر نبود. برای کسی که رندوم اعدام شد، برای نویسندهای که در اردوگاه یخ زد، برای کشاورز اوکراینی که از گرسنگی جان داد، همهچیز بدتر شده بود. این برای موش شهری متصل به دولت بود که «استالین بره کی بیاد؟» مفهوم داشت.
اینها در حال کشف اینکه گناه چیست نیستند. بلکه در حال مدیریت گناهان هستند. برای اینکه دیگه دچار عذاب وجدان نشن، این راهبرد رو تجویز میکنند که «بذار قاتل یکی از خودشون باشه».
Anarchonomy
عذاب وجدان میتونه تعقل انسان رو فلج کنه. نویسنده بابت حمایتش از حمله به عراق ناراحته، و حالا برای جبران دست به دامن بنیانگذار منطق القاعده شده! (بدبختی ما اینه که حتی اگه یه روزی خودمون امثال غزالی رو دور بریزیم، باز جانور آکادمیک غربی میاد به عنوان متفکر…
جنگ عراق خیلیها رو به توبه واداشت، اما توبههایی که از روی احساسات باشند اعتبار ندارند. اینکه اعتراف کنی کار نادرستی انجام دادی، به تنهایی نمیتونه نشون بده که فهمیدی چرا نادرست بوده. همچنین نمیتونه نشون بده که فهمیدی مسئله چه ماهیتی داشته. اینکه حمله به عراق، نادرست بود، فقط یک نظر درباره یک عملیات نظامیه، نه بیشتر. مسئله عراق فراتر ازین عملیات بود. اگه هیچکس هیچکاری درباره صدام نمیکرد، این صدام بود که خیلی کارها میکرد. این از دهانشون نمیفته که تحریم و برنامه نفت در برابر غذا، فلان میلیون کودک عراقی را به کشتن داد و ال و بل، که البته منبع این آمار هم بیشتر اینستاگرامه تا یک کار تحقیقی معتبر. اما به این واقعیت اشاره نمیکنند که اگه صدام اراده میکرد یک هولوکاست کردی یا شیعی رو اجرا کنه، نه کردها و نه شیعیان حریفش نمیبودند. مردم عراق نسخه دموی این هولوکاست فرضی رو دیده بودند. علاوه بر این، برنامه هستهای خودش رو هم ادامه میداد و انقدر روانی بود که ازش استفاده کنه. برخلاف برداشتهای نظامینویسان، فشار اقتصادی نقش خیلی پررنگتری داشت در متوقف شدن برنامه هستهایش، تا کارهایی که موساد و ارتش اسراییل علیهش انجام دادند. بعضیها دوست دارند فکر کنند تاریخ رو کارهایی مثل اون چه که در فیلم تاپگان نمایش داده میشه تغییر میده. ولی در واقعیت، سرنوشت کشورها با مجموعهای از رفتارهای کثیف و بیرحمانه ممکنه تغییر کنه.
اینکه در نوع مواجهه با شر اشتباه کردی، نباید به این انحراف بکشوندت که وانمود کنی شر قابل تحملی بود اگه دخالت نمیکردیم! هرکس ادعا کنه صدام شر قابل تحملی بود، به تمام کسانی که در گورهای دستهجمعی دفن شدند، دهنکجی کرده.
اگه بخوای کار درست و موثری انجام بدی، باید از قبل بپذیری که ازت به نیکی یاد نخواهد شد. این قانون تاریخه.
اینکه در نوع مواجهه با شر اشتباه کردی، نباید به این انحراف بکشوندت که وانمود کنی شر قابل تحملی بود اگه دخالت نمیکردیم! هرکس ادعا کنه صدام شر قابل تحملی بود، به تمام کسانی که در گورهای دستهجمعی دفن شدند، دهنکجی کرده.
اگه بخوای کار درست و موثری انجام بدی، باید از قبل بپذیری که ازت به نیکی یاد نخواهد شد. این قانون تاریخه.
فیلمسازان نتفلیکس برای شهرهای قرون وسطی اروپا از فیلتر آبی استفاده میکنند، طوری که انگار همیشه ابر سیاه بالا سرشون بوده، و همیشه لباس خاکستری میپوشیدن، و یهو یه پیرزن از خونه میاد بیرون یه تشت آب کثافت رو میریزه تو کوچه. چون اگه همهچی روشن و رنگارنگ باشه و تر تمیز باشند و تو کوچه گل کاشته باشند و موی زنها مرتب باشه، دیگه برای چی باید به اون دوره گفت دوران تاریک؟
بچهشیعه هم که چیزی جز دکور نمیفهمه، نمیتونه هضم کنه که وضع عفاف و حجاب خیابانهای مدینه و بغداد و دمشق در دوران صدر اسلام چطور بوده. چون اگه واقعیتش رو در نظر بگیره، براش این سوال پیش میاد که پس چرا به اون دوره میگیم دوران طلایی اسلام؟
بچهشیعه هم که چیزی جز دکور نمیفهمه، نمیتونه هضم کنه که وضع عفاف و حجاب خیابانهای مدینه و بغداد و دمشق در دوران صدر اسلام چطور بوده. چون اگه واقعیتش رو در نظر بگیره، براش این سوال پیش میاد که پس چرا به اون دوره میگیم دوران طلایی اسلام؟
در مورد خودمختاری استانها ازم پرسیده بودند اگه بلوچستان خودمختار قانونی بذاره که اهانت به پیامبر رو جرم تلقی کنه باید چه کرد، گفتم هیچ، به خودشون مربوطه. میبینید که الان نسیم هم درباره کشور خودش لبنان به همین نتیجه رسیده، و میگه سکولاریسم رو بخوای فرو کنی به همه، از توش چهارتا داعش در میاد.
فدرالیسم مثل اسید نوشابهست. هم میشه باش توالت رو پاک کرد، هم اینکه آب رو خوشمزهتر میکنه. اما ناسیونالیسم مرکزگرا مثل اسید باتریه. بریزی رو توالت خرابش میکنه، هم اینکه حتی رقیقشدهش هم بخوری میکشدت.
فدرالیسم مثل اسید نوشابهست. هم میشه باش توالت رو پاک کرد، هم اینکه آب رو خوشمزهتر میکنه. اما ناسیونالیسم مرکزگرا مثل اسید باتریه. بریزی رو توالت خرابش میکنه، هم اینکه حتی رقیقشدهش هم بخوری میکشدت.
برج Azabudai Hills که دارن تو توکیو میسازن، طبقات بالا که مساحتشون حتی کمتر از طبقات پایینتره، باز ۵ هزار متر مربع مساحت دارند! در ارتفاع سیصدمتری، ۵ هزار فاکینگ متر مربع.
بعد میگن انسان در دوران جدید مغرور شده! کجا مغروریم؟ آدم هزار سال پیش اگه چنین چیزی میساخت خودش رو ربالعالمین حساب میکرد. ما فقط داریم به خودمون فحش میدیم.
بعد میگن انسان در دوران جدید مغرور شده! کجا مغروریم؟ آدم هزار سال پیش اگه چنین چیزی میساخت خودش رو ربالعالمین حساب میکرد. ما فقط داریم به خودمون فحش میدیم.
وقتی فیلم دزدی از فروشگاههای شهرهای بزرگ آمریکا منتشر میشه، چپها سریع شیرجه میزنند روی خبر و نتیجه میگیرند که اینها نشانه فقر و اختلاف شدید طبقاتی در آمریکاست. اما کل دزدهای فروشگاه که سال گذشته در نیویورک دستگیر کردن حدود هزار نفر بوده، که ۳۲۷ نفر ازینها شش هزار بار دستگیر شدهاند! که یعنی اگه این سیصدنفر رو به جای آزاد کردن، در زندان نگه دارند، آمار جرائم نیویورک یهو سقوط میکنه! و اگه همهشون رو نگه دارن، به آمار اسکاندیناوی میرسه.
به عنوان کسی که موهاشو تو اینترنت سفید کرده سه تا توصیه به زنان ایرانی دارم:
۱- اخبار روزانه نویز هستند. اون گاو این رو گفت این گوساله اون رو گفت، این یابو این بخشنامه رو داد، اون بزمجه فلان حکم رو داد، نویز هستند. بخشی از نویز عمدی پخش میشه، که بش میگن پارازیت، که یک الگو داره، و پشت بخشی ازون عمدی وجود نداره، که بش میگن نویز بکگراند، و الگویی نداره. یاد بگیرید خبر رو ببینید، و نبینید.
۲- برای شما باخت وجود نداره. لازم نیست یک جامعهشناس این رو بگه. این رو یک میمشناس هم میتونه تشخیص بده. شما داخل یک میم هستید که معادلی در مقابلش نداره، و این یعنی موقعیت باخت حذف شده. بنابراین تمام حرفها و تحلیلها و مقالهها که صحبت از باخت میکنند رو نادیده بگیرید. نه برای حفاظت از روحیهتون. بلکه برای اینکه نویسنده در باغ نیست.
۳- لجستیک رو بفهمید، و جدی بگیریدش. همهچیز نهایتا به لجستیک مربوط میشه. شاید بخندید ولی حتی سکس هم لجستیک میخواد. مرد خسته نمیتونه زنش رو ارضاء کنه. شما چهل میلیون نفرید، و کل نیروی عملیاتی اشرار دویست هزار نفر. بنابراین از درگیر شدن استقبال کنید. هرجا که باشه، و هر شکلی که داشته باشه. حتی کوچکترین عصیانگریها حسابند. چون روی هم جمع میشن.
۱- اخبار روزانه نویز هستند. اون گاو این رو گفت این گوساله اون رو گفت، این یابو این بخشنامه رو داد، اون بزمجه فلان حکم رو داد، نویز هستند. بخشی از نویز عمدی پخش میشه، که بش میگن پارازیت، که یک الگو داره، و پشت بخشی ازون عمدی وجود نداره، که بش میگن نویز بکگراند، و الگویی نداره. یاد بگیرید خبر رو ببینید، و نبینید.
۲- برای شما باخت وجود نداره. لازم نیست یک جامعهشناس این رو بگه. این رو یک میمشناس هم میتونه تشخیص بده. شما داخل یک میم هستید که معادلی در مقابلش نداره، و این یعنی موقعیت باخت حذف شده. بنابراین تمام حرفها و تحلیلها و مقالهها که صحبت از باخت میکنند رو نادیده بگیرید. نه برای حفاظت از روحیهتون. بلکه برای اینکه نویسنده در باغ نیست.
۳- لجستیک رو بفهمید، و جدی بگیریدش. همهچیز نهایتا به لجستیک مربوط میشه. شاید بخندید ولی حتی سکس هم لجستیک میخواد. مرد خسته نمیتونه زنش رو ارضاء کنه. شما چهل میلیون نفرید، و کل نیروی عملیاتی اشرار دویست هزار نفر. بنابراین از درگیر شدن استقبال کنید. هرجا که باشه، و هر شکلی که داشته باشه. حتی کوچکترین عصیانگریها حسابند. چون روی هم جمع میشن.
اوائل تجاوز روسیه به اوکراین یه سری پست درباره ضروری بودن مقابله با روسها نوشتم چون عدم مقابله با اینها راه رو برای گسترش خلافکاری به همهجا باز میکنه، و الان داریم میبینیم که گروه واگنر سودان رو هم به لیست قربانیان خودش اضافه کرد. اگه دهه اول قرن بیست و یکم، دوران القاعده اسلامی بود، حالا در دوران القاعده اسلاوها به سر میبریم، که البته برخلاف القاعده اسلامی هرکسی رو ممکنه جذب کنند و نیاز به اثبات ختنه شدگی نیست. تک تک کسانی که مقابله با روسها رو تخطئه میکنند، یا بیاهمیت جلوهش میدن، درباره گسترش تسلط خلافکارها به زندگی مردم، مسئولند.
این واژه پترودلار رو ازین کانالها بگیری، نصف روز لال میشن.
دولت آمریکا کار خاصی برای پولهای نفتی اعراب نکرد. قبل ازینکه دولت آمریکا بخواد کاری بکنه، خود اعراب داشتند نفت رو به دلار میفروختن و به دلار پسانداز میکردن. چون کار دیگهای نمیتونستند بکنند. همونطور که الان هم کار دیگهای نمیتونند بکنند.
وقتی نرخ بهره در آمریکا بیشتر از نرخ بهره در بقیه کشورهاست، سرمایهها میره به سمت بازار اوراق آمریکا، در نتیجه تقاضا برای دلار بالا میره. پارادوکس اینه که درست وقتی همه دارند درباره دلارزدایی زر میزنند، در واقع در به در دنبال دلار ارزانند! و چون گیرشون نمیاد، دست به دامن طلا میشن. الان جنگ هم در جریانه و تحریم یا ترس از تحریم خرید طلا رو بیشتر هم کرده. کجای این قابل درک نیست؟
(دلار گران همچنین صادرات رو برای کشورهای صادرکننده دردناکتر میکنه، برای همینه که شبها به جای خواب میشینن درباره ارز جایگزین تفکر میکنند!).
دولت آمریکا کار خاصی برای پولهای نفتی اعراب نکرد. قبل ازینکه دولت آمریکا بخواد کاری بکنه، خود اعراب داشتند نفت رو به دلار میفروختن و به دلار پسانداز میکردن. چون کار دیگهای نمیتونستند بکنند. همونطور که الان هم کار دیگهای نمیتونند بکنند.
وقتی نرخ بهره در آمریکا بیشتر از نرخ بهره در بقیه کشورهاست، سرمایهها میره به سمت بازار اوراق آمریکا، در نتیجه تقاضا برای دلار بالا میره. پارادوکس اینه که درست وقتی همه دارند درباره دلارزدایی زر میزنند، در واقع در به در دنبال دلار ارزانند! و چون گیرشون نمیاد، دست به دامن طلا میشن. الان جنگ هم در جریانه و تحریم یا ترس از تحریم خرید طلا رو بیشتر هم کرده. کجای این قابل درک نیست؟
(دلار گران همچنین صادرات رو برای کشورهای صادرکننده دردناکتر میکنه، برای همینه که شبها به جای خواب میشینن درباره ارز جایگزین تفکر میکنند!).
بالاخره وزارت دفاع یک کشور، اونم وزارت دفاع یک کشور تعیینکننده در ناتو، برای آمار خجالتآور تلفات روسیه به اوریکس ارجاع داد. دیگه مجبور شدند بش کردیت بدن. این یه توعیت تاریخی برای اوسینت به حساب میاد. و دو نکته مهم داره: ۱- سازمانهای عریض و طویل دولتی اندازه یک نفر آدم نمیتونند کارآمد باشند ۲- یک نفر آدم میتونه به اندازه سازمانهای عریض و طویل کارآمد باشه.
بالاخره عزیزان بیتکوینی دارند بتدریج میفهمند که چیزی که جلوی بیتکوین ایستاده، موانع تکنولوژیک و نرمافزاری نیستند. دولت جلوش ایستاده یا خواهد ایستاد. پس اگه دنبال پول مستقل از دولت هستند، بالاخره از یه جایی به بعد باید پی نافرمانی مدنی و قانونشکنی رو به تن بمالند.
چند روز پیش دولت ایتالیا اعلام کرد ۳۰ میلیون دلار گرنت میده برای پروژههای نوآوری صنعت نیمههادی. تازه این مبلغ برای همه پروژههاست، یعنی بری پیگیر بشی شاید دو سه میلیون بدن. با کلش که سی میلیون دلار باشه تو این صنعت یه کلین روم هم نمیشه زد. انگار در باغ نیستند اصلا. از آگوست پارسال، مجموع سرمایهگذاری پروژههای بالای ۱۰۰ میلیون دلار آمریکا به ۲۰۴ میلیارد دلار رسیده.
Anarchonomy
چند روز پیش دولت ایتالیا اعلام کرد ۳۰ میلیون دلار گرنت میده برای پروژههای نوآوری صنعت نیمههادی. تازه این مبلغ برای همه پروژههاست، یعنی بری پیگیر بشی شاید دو سه میلیون بدن. با کلش که سی میلیون دلار باشه تو این صنعت یه کلین روم هم نمیشه زد. انگار در باغ نیستند…
اقتصادهای نوظهور سر و صدایی درست میکنند که باعث شده این ذهنیت بوجود بیاد که آمریکا کهنه و فرسوده شده. اما همچنان با اختلاف بالاترین نسبت جیدیپی به هر فرد از جامعه رو داره. و حتی نسبت به سی سال پیش فاصلهش رو با بقیه کشورهای صنعتی بیشتر کرده. نیروی کارآمریکا، در قله بازدهی دنیا هستند.
Anarchonomy
اقتصادهای نوظهور سر و صدایی درست میکنند که باعث شده این ذهنیت بوجود بیاد که آمریکا کهنه و فرسوده شده. اما همچنان با اختلاف بالاترین نسبت جیدیپی به هر فرد از جامعه رو داره. و حتی نسبت به سی سال پیش فاصلهش رو با بقیه کشورهای صنعتی بیشتر کرده. نیروی کارآمریکا،…
حجم کل بدهی آمریکا رو تقسیم به جمعیتش کرده و نتیجه گرفته هر آمریکایی ۹۴ هزار دلار بدهکاره! از موسسه کاتو انتظار نمیرفت محتوای گمراهکننده و نادرست تحویل یاسر جبراییلی بده.
مردک همه اموالش رو به نام مامانجونش کرده بوده، حالا که داره زنش رو طلاق میده، چون مفلس حساب میشه قانونا باید نصف اموال زنه رو بش بدن. خانوم ۳ میلیون دلار داره که یعنی یک و نیم میلیون بش میرسه. تمام لات و لوتهای مسلمان و مسیحی جهان جشن گرفتن. انگار با یک فرد طرف نبوده، با کل زنان طرف بوده و حالا با زرنگی پیروز شده. و همه اینها داره به بخشی از محتوایی تبدیل میشه که به خورد بچهها میره. بدون اینکه یکی بشینه به اون بچهها بگه کل این وضعیت فاکدآپه. کلکسیونی متشکل از خیانت، خلاء اعتماد، مادرشوهربازی، چرتکهاندازی کاسبکارانه، مشتزنی به اعتبار همدیگه، و کوهی از حواشی کودکانه. به جشن و پایکوبی بزرگترهای بدتربیتشدهتون توجه نکنید.