Anarchonomy
47.7K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
ستون‌نویس اسراییلی در یکی از روزنامه‌های این کشور در تقبیح اقدامات نتانیاهو در کاهش استقلال قوه قضاییه مطلبی نوشته و به یک آیه در سفر تثنیه اشاره کرده که در اون موسی به بنی‌اسرائیل میگه قاضی‌های خود رو از بین خودتان انتخاب کنید! که یعنی من دخالتی نمی‌کنم.
به سبک شریعتی که از توزیع مساوی اموال خلافت توسط علی، سوسیالیسم اسلامی رو استخراج می‌کرد، این بزرگواران هم دارند از تورات اصل تفکیک قوا که اساسا یه موضوع سکولاره و خارج از سکولاریسم معنی نداره رو استخراج می‌کنند.
موسی در حال ایجاد یک واحد منفک حکومتی نبود‌. صرفا قضاوت رو محلی کرد. و گرنه حکم، و مبنای قانون، همونی بود که موسی می‌گفت. تو همون بخش یه آیه دیگه هست که در ادامه توضیحات مربوط به شرع میگه اگه پدر و مادری، از فرزند خود نافرمانی دیدند باید او رو به نزد ریش‌سفیدان شهر بسپارند و آن ریش‌سفیدان هم آن پسر را سنگسار کنند. یعنی از قبل تعیین شده که قاضی محلی باید چه کاری انجام بده‌، و پیشوای دینی تعیینش کرده‌. این سیستم مطلقا ربطی به سیستم سکولار و دموکراتیک فعلی دنیا نداره.
اینکه فکر می‌کنند در این بحران سیاسی، ارجاع به تورات راهگشاست، تأسف‌باره. اگه ملاک تورات بود الان باید حداقل یک میلیون نفر از شهروندان اسراییل سنگسار می‌شدند.
هر از چندی یکی از کارمندان خود دولت آمریکا اسناد محرمانه رو نشت میده، بعد آمریکایی‌ها میگن وای خیلی بد شد، بقیه کشورها میگن وات دا فاک اینا سایز شورت‌مون رو هم می‌دونند، ازین به بعد باید حواس‌مون جمع‌تر باشه، بعد یه مدت میگذره، و دوباره یه سند دیگه میاد، و باز میگن وات دا فاک، برند شورت‌مون هم فهمیدن.

#لبخند_شبانه
اسلام در همون صد ساله ابتدایی هم دچار کاهش هورمون مردانه شد‌. از رجزخوانی و در قلعه کندن و خون دادن، رسید به گرفتن قرآن جلوی صورت و خدا رو بش قسم دادن! (روی سر گذاشتن، صیغه‌ای بود که بعدا آخوندهای شیعه ابداع کردن). زمانی که باقر و صادق مشغول تعلیم دعا خواندن بودند، عرب مسلمان در اوج بیکاری و مفت‌خوری خودش بود. دوران بادیه‌نشین‌هایی که تو صحرا سر یک شتر همدیگه رو پاره می‌کردند، تمام شده بود. توسعه اسلام و جهاد هم به مأموریت امپراتوری تبدیل شده بود و «مومن» شخصا کاره‌ای نبود‌. «اللهم» کد رمز مردانیه که چیزی از مردانگی‌شون باقی نمونده. اگه تمام اطلاعاتی که از بایزید بسطامی داریم رو به هوش مصنوعی بدم و ازش بخوام یه تصویر ازش بسازه و تصویر یه پسر لاغر گی که روی دماغش پیرسینگ داره رو بم بده، بش حق میدم.
مردان جنگی دعا نمی‌کنند. گریه می‌کنند. و فقط در خلوت.
Anarchonomy
بعضی چیزها هست که یا باید خیلی بش فکر کرد، یا اصلا نباید بش فکر کرد. پیک وان.
شما هنوز دنبال رحم خدا می‌گردی، که یعنی فرقی با پدرت که از جن میترسید نداری. معلومه که در برابر شما خودم رو دانا می‌پندارم.
مرد جنگی، معادل «طرفدار دورتموند» نیست که بگی یکی رو تو بچه‌های دانشگاه میشناسم که هست! وجود مرد جنگی نیاز به شاهد نداره. چون علائمش رو خودش میسازه‌‌. اگه مردان جنگی داشتیم، الان زیر سایه حقیرانه‌ترین گروگان‌گیری دنیا، قرآن به سر نمی‌گرفتید. چون نداریم، اینه زندگی‌تون.
مادربزرگم طوری غذاش رو با قاشق له می‌کرد که حال همه‌مون رو بهم میزد، و همون رو انقدر با صبر و حوصله می‌جوید که آخر از همه تموم می‌کرد، و حتی به وقت اضافه می‌کشید و سفره رو از زیر بشقابش جمع می‌کردند. برای همین همیشه سحرهای ماه رمضان استرس می‌گرفت که وقت کم نیاره. و خیلی وقت‌ها کم می‌آورد. یکبار وقتی که قاشق در فاصله بین ظرف و دهانش بود اذان داد، و چنان احساس شکستی بش دست داد که انگار حساب بانکیش رو خالی کردن. سال‌های آخر معده‌ش ترش می‌کرد و عاشق شربت آلومینیوم شده بود. تو ذهن بچه‌گانه‌م با خودم می‌گفتم انقدر از معده‌ش کار کشید که خراب شد! ولی باز انقدر عمر کرد که اون اواخر دیگه بچه نبودم. دیروز یه مقاله اومد درباره یک تحقیق در چین روی سیستم گوارش کسانی که عمر طولانی کردن، و مشخص شده بود فلور میکروبی روده‌شون درست مثل روده‌های یک جوانه. و یعنی احتمالا همین روی طولانی شدن عمرشون تأثیر داره. اون روزی که داشتم با خودم فکر می‌کردم زیاد دوام نمیاره، در همون لحظه روده‌هاش داشتن بهتر از روده‌های من کار می‌کردن. فاصله آدم با واقعیت میتونه همینقدر خجالت‌آور باشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یه چیزیه که قبلا شاید فقط با پلی‌استیشن اتفاق میفتاد. دشمن زیر پل پنهان شده، از بالا برای سرباز خودی نارنجک میندازن، سرباز از رو زمین بر میداره میندازه زیر پل، و بوم!
به خودش میگه مسیحی معتقد، اما تو شو تلویزیونیش به میلیون‌ها بیننده خودش دروغ میگه. از روی سند فوتوشاپ‌شده به مخاطبش میگه تلفات اوکراین هفت برابر روسیه‌ست و کمک کردن به این کشور فایده نداره! اون فوتوشاپ انقدر ناشیانه بود که حتی تو تلویزیون دولتی روسیه یکی از مهمانان میزگرد اعتراف کرد که فوتوشاپه.
به خودش میگه مسیحی معتقد، اما یک پروژه برای خودش تعریف کرده با عنوان «هموارسازی راه برای جنایات روسیه». میلیون‌ها مسیحی معتقد دیگه هم زل میزنند به تلویزیون و به خودشون میگن «خدا این مرد رو حفظ کنه.. اگه این نبود از کجا می‌فهمیدیم دولت‌مون چقدر داره بمون دروغ میگه؟».
رییس‌جمهور برزیل تو سخنرانیش تو چین گفت هرشب به این فکر می‌کنم چرا ما با ارزهای خودمون تجارت نمی‌کنیم؟
عزیز این هرشب فکر کردن نمیخواد که. از فردا کل ذخیره ارزی کشورت رو تبدیل کن به یوآن ببین چطور میشه. یکی از بچه‌های پادگان می‌گفت من همه‌ش فکر می‌کنم چرا کسی از سیم‌خاردار رد نمیشه؟ فوقش یکم پای آدم زخمی میشه دیگه. گفتم خودت رد شو همین الان، خودم برات قلاب می‌گیرم. فکر کردن نمیخواد.
Do it.

پفیوز موقع رشوه گرفتن فقط دلار قبول می‌کرد، حالا به متفکر شبانه تبدیل شده واسه من.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه تو دوره آموزش تیراندازی چنین ویدئویی بمون نشون میدادن که مسیر گلوله تو فاصله ۱۲۰۰ متری رو ببینیم، موضوع رو خیلی بهتر می‌گرفتیم، و متوجه می‌شدیم چرا با یک ماه تمرین نمیشه تک‌تیرانداز شد.
نزدیک بیست سال پیش دوست نادیده‌ای از جزیره مالت داشتم که ایمان مذهبی رو به کلی کنار گذاشته بود. اونجا به صورت تاریخی همه مسیحی و به شدت مذهبی هستند. اون روزها از شرایط سختی که تغییر عقیده براش بوجود آورده بود با من صحبت می‌کرد. درگیری با خانواده سر آتئیست شدن فرزندشون در حدی بود که وادارش کردند وسایلش رو جمع کنه و در یک اتاق کلبه‌مانند در گوشه زمینی که داشتند زندگی کنه. معمولا با یک سگ اینکارو می‌کنند، و شاید با سگ هم این کارو نکنند. گاهی عکس از مراسم‌ مذهبی‌شون رو برام میفرستاد و از دور شباهت عجیبی به مراسم اینجا داشت، چون همه زنان سیاه‌پوش و حتی با روبند توری بودند. به من می‌گفت هیچ‌چیز در این جزیره تغییر نمی‌کنه و اینکه بخوام روی این آدم‌ها اثر بگذارم رو از ذهنم بیرون کردم.
دیگه باش ارتباط ندارم و نمی‌دونم کجاست و در چه حاله، ولی اگه آدرس ایمیلش رو داشتم لینک گزارش اخیر اداره آمارشون رو براش میفرستادم. یه چیزهایی رو درست پیش‌بینی کرده بود. اینکه این آدم‌ها عوض نمیشن. هنوز نود و یک درصد جمعیت کاتولیک هستند. اما یه چیزهایی رو هم نتونسته بود پیش‌بینی کنه. که دموگرافی خیلی مهم است. افراد عوض نشده‌اند اما جامعه داره عوض میشه. هرچند که این‌گزاره متناقض به نظر میرسه. فرمولش اینجوریه: نرخ بارداری میاد پایین، سن متوسط نیروی کار میره بالا، میذارن مهاجر خارجی بیاد، مهاجر شغل‌های سطح بالا رو بدست میاره که درآمد خوبی دارند، اینایی که درآمد خوبی دارند ملک میخرند، قیمت مسکن میره بالا، قدرت خرید بومی‌ها از پس خرید مسکن برنمیاد، بنابراین رانده میشن به حاشیه یا شهرهای کوچک‌تر، پس نسبت مهاجر غیر مذهبی به بومی مذهبی در شهر بزرگ‌تر و شلوغ‌تر بیشتر میشه، نسلی که تو چنین شهری به دنیا اومدن و بزرگ شدن، سکولارتر و یا لائیک میشن.
در کوتاه مدت، همه‌چی دست خانواده‌ست. در دراز مدت این شهره که آدم‌ها رو تربیت می‌کنه.
محمد در دوره نوجوانی دوستی داشت که یک روز بش خبر داد قراره فردا یک کاروان به مکه بیاد که همراهش یک تیم مشهور از رقاصان و مطربان هم هستند، بیا با هم بریم و کارشون رو ببینیم. محمد قبول می‌کنه و میگه تو برو منم میام. فرداش به سمت شهر حرکت می‌کنه اما قبل ازینکه به دروازه برسه یکجا استراحت می‌کنه، و همونجا خوابش میبره. وقتی بیدار میشه می‌بینه انقدر زمان گذشته که همه جمع کردن و رفتن و مراسم رو از دست داده. تصمیم می‌گیره فردا دوباره بیاد، و فردا دوباره همین اتفاق میفته، و به موقع نمیرسه. تا اینکه میفهمه این نشدن‌ها تصادفی نیست. یکی داره ازش مراقبت می‌کنه آلوده به لغو نشه.
اینکه لازم بوده چنین داستانی بسازند به این دلیل بوده که میخواستن روایت جدیدی از محمد بسازند. به نظرشون محمدی که در نوجوانی رقص زن‌ها رو تماشا می‌کرده، به پیامبری نمیخوره. بنابراین قصه‌ای ساختند که بگه میخواست تماشا کنه، اما قسمت نشد! که هم مقداری واقعیت توش داشته باشه، و هم مقداری دروغ. و این ترکیب همیشگی پروپاگانداست.

یک کم‌عقلی که همه می‌شناسید باز از نهج‌البلاغه تکه‌ای بیرون کشیده که به زعم خودش برخورد دواعش شیعه با زنان رو نقد کنه، که در اون میگه حضرت اصحاب خودش رو دید که زن زیبایی رو برانداز می‌کنند و بشون گفت سکس با همه زن‌ها یه مزه رو میده، برید با زن خودتون بخوابید به جای زل زدن به زن مردم. این کم‌عقل متوجه نیست که علی در حال «مدارا» با زن سکسی نبود. در حال «مدارا» با مردان هیز هم نبود. مدارای مذهبی یک مفهوم سکولار و مدرنه و ربطی به دوران اون‌ها نداره. زن سکسی در خیابان و مردان هیز، براش عادی بود. چون برای همه عادی بود. در ذهن اون‌ها اینکه سینه‌ها و پاهای زنان برهنه باشه حرکتی علیه خدا تلقی نمی‌شد و برای نرم‌افزار مغزشون تعریف نشده بود که این دو چه ربطی بهم دارند.
نسخه بدوی مردان خدا، توسط دستگاه امپراتوری بازنویسی شد. دستورالعمل این بازنویسی رو هم آخوندهای وقت دادند. اما قطعاتی ازش نشت کرد، که اگه کسی دقت می‌کرد پیدا می‌کرد.
گفتن محدودیت‌های کرونایی تو چین جمع بشه دیگه خیز برمیداریم برای گرفتن آمریکا و رشد اقتصادی میترکونه و میریزیم و می‌پاشونیم و اووووه.
اما رشد تقاضای چین برای نفت به سطح ۲۰۲۱ هم نرسیده. آبروی صادرات امسالش هم فعلا بازار روسیه حفظ کرده که مجبور شدن دست به دامن چین بشن. بعضی‌ها دوست دارن بگن این رکود جهانیه. ولی به نظرم بیشتر بادگیری از چینه.
اهالی بازار فارکس میتونند یه نگاهی هم به دلار هنگ‌کنگ بندازن. حکایات قشنگی هم اونجا هست. دارن ذخایر رزرو رو آب می‌کنند تا پگ با دلار آمریکا رو حفظ کنند. ولی «تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟».
نژادپرست غربی عقب‌افتادگی آدم افریقایی رو به ژنش نسبت می‌داد. و این یک لجبازی سیستماتیک در آفریقا ایجاد کرد. وقتی به یه نفر بگی تو ذاتا از فهمیدن عاجزی، حالت دفاعی نمی‌گیره. حالت تهاجمی می‌گیره، و تهاجم به شکل معکوس‌سازی ادعای طرف مقابل بروز پیدا می‌کنه. اونا بش گفتن تو ذاتا نمی‌فهمی، این هم برگشت گفت ما ذاتا جان‌سخت‌تر از شماییم! یا شما سفیدها ذاتا خشن و خونریزید! که همگی مهملند.
در خرابه‌های جهان‌سوم، مفهوم استقلال، روی همین لجبازی‌‌ها بنا شده، و به معنی واقعی ربطی به استقلال نداره. استقلال یک جامعه، نه تنها رهایی از واردات سوء تفاهم‌های خارجی، بلکه رهایی از لجبازی‌های بومی به سوء تفاهم‌های خارجیه. کشوری که نتونسته از چالش دو طرفه « تو خری!/ خر خودتی!» بیرون بیاد، هنوز یک کشور مستقل نیست.
مانع اصلی کشورهای آفریقایی در حال حاضر همینه که هنوز رها نشده‌اند. البته این گرفتاری در خاورمیانه هم وجود داره، اما در آفریقا به یک نسخه مستقل تبدیل شده‌. تا جایی که اصل بحث رو هم بیهوده می‌دونند. در خاورمیانه این مذهبه که مانع بحثه. و فقط مانعشه، در عین حال که بش احترام میذاره. حتی القاعده هم همیشه آماده‌ست تا میزگرد برگزار کنه، با اینکه کسی استقبال نمی‌کنه. اما در آفریقا خود بحث، تمسخر میشه. این رو حتی در میم‌هایی که میسازند هم میشه دید. یکی از پاپیولارترین این میم‌ها، همونه که میگه «وقتی مقام چینی میاد اینجا یه بیمارستان به شهرمون اضافه میشه، و وقتی مقام غربی میاد، یه سخنرانی دیگه می‌شنویم! بعد مقام غربی میگه اوکی، ولی بدهی اون بیمارستان رو چجوری قراره بدید؟ و میگن دیدی؟ یه سخنرانی دیگه!». مثل القاعده‌ای نمیگه بیا بحث کنیم ولی مطمئن باش حق با منه، بلکه میگه مهم نیست حق با کیه، جنس رو بم نشون بده! یا به عبارت دیگه: حق با اونیه که بام بحث نمی‌کنه!
ذهن آفریقایی، برمبنای وابستگی به لجبازی، تصور می‌کنه راهی برای توسعه پیدا کرده که به ذهن غربی‌ها نمی‌رسید: پیشرفت بدون بحث! غافل ازینکه هنوز نمیدونه آدم غربی با بحث بود که پیشرفت کرد. قبل از لجبازی با غرب، نه تنها متوجه نیست که چه مسیری رو طی کرده‌اند، بلکه اساسی‌ترین ملات تمدن که بحثه رو به چیزی در حد «حرافی بی‌خاصیت» تقلیل میدن.
اگه درباره اینکه بدهی اون بیمارستان رو چه کسی و چطور پرداخت خواهد کرد بحث نکنی، یکم جلوتر تو باتلاق بدتری فرو میری، و سپس تعجب می‌کنی که چرا اینجوری شد.
اگه به تاریخ معاصر آمریکا علاقه دارید پیج دیوید هافمن، فیلمساز و فیلمبردار آمریکایی رو تو یوتیوب دنبال کنید. فیلم‌های آرشیوی از پنجاه شصت سال پیش به این‌طرف رو میذاره که درباره مسائل اجتماعی اون زمان جامعه آمریکا بودند. اول یک دید کلی میده که اوضاع چطور بود و از کجا به اینجا رسیده‌اند، و چرا برخلاف جفنگیات رایج، الان بهترین دوران آمریکاست. و دوم اینکه نشون میده جریانات امروزی جامعه‌شون چه سابقه‌ و بک‌گراند و عقبه‌ای دارند، و سوم اینکه یک دوره آموزشیه برای جهان‌سومی‌هایی که میخوان بدونند یک جامعه باز و شفاف، که همه ایرادات به بحث کشیده میشه، و آزادی به عنوان جاده‌ساز اصلاحات، چطور کار می‌کنند.

youtube.co/@DavidHoffmanFilmmaker
عذاب وجدان میتونه تعقل انسان رو فلج کنه. نویسنده بابت حمایتش از حمله به عراق ناراحته، و حالا برای جبران دست به دامن بنیانگذار منطق القاعده شده! (بدبختی ما اینه که حتی اگه یه روزی خودمون امثال غزالی رو دور بریزیم، باز جانور آکادمیک غربی میاد به عنوان متفکر اسلامی! به خودمون معرفیش می‌کنه).
توحش استالین ربطی به هرج و مرج قبلش نداشت. استالین یک آدم روانی بود، و گس وات؟ قدرت مرکزی بسته، یعنی شانس حکمرانی روانی‌ها! که تلفات توحشش اگه بیشتر از قربانیان هرج و مرج نبوده باشه، کمتر نبود. برای کسی که رندوم اعدام شد، برای نویسنده‌ای که در اردوگاه یخ زد، برای کشاورز اوکراینی که از گرسنگی جان داد، همه‌چیز بدتر شده بود. این برای موش شهری متصل به دولت بود که «استالین بره کی بیاد؟» مفهوم داشت.
این‌ها در حال کشف اینکه گناه چیست نیستند‌. بلکه در حال مدیریت گناهان هستند. برای اینکه دیگه دچار عذاب وجدان نشن، این راهبرد رو تجویز می‌کنند که «بذار قاتل یکی از خودشون باشه».
Anarchonomy
عذاب وجدان میتونه تعقل انسان رو فلج کنه. نویسنده بابت حمایتش از حمله به عراق ناراحته، و حالا برای جبران دست به دامن بنیانگذار منطق القاعده شده! (بدبختی ما اینه که حتی اگه یه روزی خودمون امثال غزالی رو دور بریزیم، باز جانور آکادمیک غربی میاد به عنوان متفکر…
جنگ عراق خیلی‌ها رو به توبه واداشت، اما توبه‌هایی که از روی احساسات باشند اعتبار ندارند. اینکه اعتراف کنی کار نادرستی انجام دادی، به تنهایی نمیتونه نشون بده که فهمیدی چرا نادرست بوده. همچنین نمیتونه نشون بده که فهمیدی مسئله چه ماهیتی داشته. اینکه حمله به عراق، نادرست بود، فقط یک نظر درباره یک عملیات نظامیه، نه بیشتر. مسئله عراق فراتر ازین عملیات بود. اگه هیچ‌کس هیچ‌کاری درباره صدام نمی‌کرد، این صدام بود که خیلی کارها می‌کرد. این از دهان‌شون نمیفته که تحریم و برنامه نفت در برابر غذا، فلان میلیون کودک عراقی را به کشتن داد و ال و بل، که البته منبع این آمار هم بیشتر اینستاگرامه تا یک کار تحقیقی معتبر. اما به این واقعیت اشاره نمی‌کنند که اگه صدام اراده می‌کرد یک هولوکاست کردی یا شیعی رو اجرا کنه، نه کردها و نه شیعیان حریفش نمی‌بودند. مردم عراق نسخه دموی این هولوکاست فرضی رو دیده بودند. علاوه بر این، برنامه هسته‌ای خودش رو هم ادامه میداد و انقدر روانی بود که ازش استفاده کنه. برخلاف برداشت‌های نظامی‌نویسان، فشار اقتصادی نقش خیلی پررنگ‌تری داشت در متوقف شدن برنامه هسته‌ایش، تا کارهایی که موساد و ارتش اسراییل علیه‌ش انجام دادند. بعضی‌ها دوست دارند فکر کنند تاریخ رو کارهایی مثل اون چه که در فیلم تاپ‌گان نمایش داده میشه تغییر میده. ولی در واقعیت، سرنوشت کشورها با مجموعه‌ای از رفتارهای کثیف و بی‌رحمانه ممکنه تغییر کنه.
اینکه در نوع مواجهه با شر اشتباه کردی، نباید به این انحراف بکشوندت که وانمود کنی شر قابل تحملی بود اگه دخالت نمی‌کردیم! هرکس ادعا کنه صدام شر قابل تحملی بود، به تمام کسانی که در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند، دهن‌کجی کرده.


اگه بخوای کار درست و موثری انجام بدی، باید از قبل بپذیری که ازت به نیکی یاد نخواهد شد. این قانون تاریخه.
فیلمسازان نتفلیکس برای شهرهای قرون وسطی اروپا از فیلتر آبی استفاده می‌کنند، طوری که انگار همیشه ابر سیاه بالا سرشون بوده، و همیشه لباس خاکستری می‌پوشیدن، و یهو یه پیرزن از خونه میاد بیرون یه تشت آب کثافت رو میریزه تو کوچه. چون اگه همه‌چی روشن و رنگارنگ باشه و تر تمیز باشند و تو کوچه گل‌ کاشته باشند و موی زن‌ها مرتب باشه، دیگه برای چی باید به اون دوره گفت دوران تاریک؟
بچه‌شیعه هم که چیزی جز دکور نمی‌فهمه، نمیتونه هضم کنه که وضع عفاف و حجاب خیابان‌های مدینه و بغداد و دمشق در دوران صدر اسلام چطور بوده. چون اگه واقعیتش رو در نظر بگیره، براش این سوال پیش میاد که پس چرا به اون دوره میگیم دوران طلایی اسلام؟
در مورد خودمختاری استان‌ها ازم پرسیده بودند اگه بلوچستان خودمختار قانونی بذاره که اهانت به پیامبر رو جرم تلقی کنه باید چه کرد، گفتم هیچ، به خودشون مربوطه. می‌بینید که الان نسیم هم درباره کشور خودش لبنان به همین نتیجه رسیده، و میگه سکولاریسم رو بخوای فرو کنی به همه، از توش چهارتا داعش در میاد.

فدرالیسم مثل اسید نوشابه‌ست. هم میشه باش توالت رو پاک کرد، هم اینکه آب رو خوشمزه‌تر می‌کنه. اما ناسیونالیسم مرکزگرا مثل اسید باتریه. بریزی رو توالت خرابش می‌کنه، هم اینکه حتی رقیق‌شده‌ش هم بخوری می‌کشدت.
برج Azabudai Hills که دارن تو توکیو میسازن، طبقات بالا که مساحتشون حتی کمتر از طبقات پایین‌تره، باز ۵ هزار متر مربع مساحت دارند! در ارتفاع سیصدمتری، ۵ هزار فاکینگ متر مربع.
بعد میگن انسان در دوران جدید مغرور شده! کجا مغروریم؟ آدم هزار سال پیش اگه چنین چیزی میساخت خودش رو رب‌العالمین حساب می‌کرد. ما فقط داریم به خودمون فحش میدیم.
وقتی فیلم دزدی از فروشگاه‌های شهرهای بزرگ آمریکا منتشر میشه، چپ‌ها سریع شیرجه می‌زنند روی خبر و نتیجه می‌گیرند که این‌ها نشانه فقر و اختلاف شدید طبقاتی در آمریکاست. اما کل دزدهای فروشگاه که سال گذشته در نیویورک دستگیر کردن حدود هزار نفر بوده، که ۳۲۷ نفر ازین‌ها شش هزار بار دستگیر شده‌اند! که یعنی اگه این سیصدنفر رو به جای آزاد کردن، در زندان نگه دارند، آمار جرائم نیویورک یهو سقوط می‌کنه! و اگه همه‌شون رو نگه دارن، به آمار اسکاندیناوی میرسه.