Anarchonomy
47.7K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بورخس با اینکه خودش غول زبان اسپانیایی بود، تو این مصاحبه میگه انگلیسی بهترین زبان برای ادبیاته!
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف می‌زد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدت‌ها نمی‌دونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر می‌کردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
در دو سه سال اخیر محتویاتی که در شبکه‌های اجتماعی زندگی مجردی رو تحسین می‌کنند افزایش چشم‌گیری پیدا کرده. زمان نوجوانی ما، جهت کلی محتوا، چه جدی و چه طنز، حول این محور بود که «چه بدبختیم ما سینگل‌ها». اما الان کاملا برعکس شده و مجردی علامت قدرت معرفی میشه. یک مسئله محلی هم نیست و یک روند جهانیه. «زوج» در چین داره به یک مفهوم غریب تبدیل میشه. دختر آلمانی به اینکه با سگش داره به دور دنیا سفر میکنه و همراه دیگه‌ای نداره افتخار می‌کنه.
برخلاف شوخی‌های اینترنتی، هیچ‌کس نمیگه دنبال مرد قدبلند می‌گشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینه‌های روانی که تحمیل میشه فراری‌اند (هزینه‌های مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینه‌های مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفه‌جویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشه‌ای اینه که: دیگه هیچ‌کس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسل‌های قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینه‌های روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینه‌های روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت ساده‌تر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته‌. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولت‌ها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خنده‌دارتره.
مهدی نصیری اگه عراقی بود هرروز با جان برکفان ابوبکر بغدادی مناظره می‌کرد؟ یا فقط به گفتگو با داعش شیعه علاقه داره؟
یک بار گفتم به توبه‌کنندگان این دستگاه کثیف اعتماد نکنید، حتی اگه رگ‌شون رو زدند برای ملت. که نخواهند زد. چون علاقه به گله‌ای که در اون بودند در وجودشون انقدر غلیظه، که حتی اگه در نظریات کلی تغییر موضع بدن، باز در کنار اون‌ها حس آرامش بیشتری خواهند داشت. حتی اگه از همون‌ها فحش بخورند، و حتی اگه توسط همون‌ها به صورت زنده تحقیر بشن. این یک مسئله سیاسی نیست. یک فلاکت روانشناختیه. پسری که تو دوران خدمت چهارتا رفیق پیدا کرده، تا بیست سال بعد گردهمایی اون‌ها رو به هر پارتی دیگه‌ای ترجیح میده. حتی اگه تو گردهمایی‌شون بشاشن بش.
زمانی که فکر می‌کردم تراپیست‌ها در برابرم شانسی دارند، یا شانس این رو دارم که در برابرم شانسی داشته باشند، با یکی‌شون مکالماتی بیاد ماندنی داشتم. گفت تو دچار باهوشی خاموشی. نمیشه گفت هوش هنگفتی در کار نیست، چون داری میفهمی مشکل چیه، اما فعال نیست، تا نجاتت بده.
گفتم اتفاقا خاموش نیست، روشنه. فقط هکش کردم، تا سازنده نباشه. کاری کردم کاری کنه که کاری نکرده باشه. چون از راه حل‌هایی که میده خوشم نمیاد. طوری دستکاریش کردم که خودم رو تخریب کنه، چون از طرز کارکردش بدم میاد.
این تو جزوه‌شون نبود. ولی لازمه به جزوه‌شون اضافه بشه. چون ۹۰ میلیون نفر دیگه نیاز به تراپی دارن. مکانیزم‌های خودملامت‌گری اجتماعی، حاصل فهمیدن هستن. واقعا فهمی وجود داره. اما از طرز کارکردش خوششون نمیاد. اون فهم بشون پیشنهاداتی میده که دوست ندارن بشنوند. فحش دادن به خود، یه پوششه.
این روزها اکانت هرکی هشتگ جولیان آسانژ را آزاد کنید زده رو چک می‌کنی می‌بینی داره برای روس‌ها میماله و نسل‌کشی و جنایت جنگی رو توجیه می‌‌کنه. اگه کلکسیونی از زباله‌های عالم نگران سلامتی کسی هستند، باید چه فکری درباره‌ اون فرد کرد؟
Anarchonomy
اونو همه محکوم می‌کردند، نه فقط آخوندها. اما آسانژ رو فقط عوضی‌ها دارند پیگیری می‌کنند. من دو نفر آدم سالم توشون نمی‌بینم.
بعضی ازین‌ها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمی‌کنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابوی‌های کم‌سواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.
یه عده دیگه‌شون هم دچار مرض ساز مخالفند. این مخالف‌زنی انقدر جدی و گسترده‌ست که اگه شنیدید به مادر خودشون تجاوز کردن چون دولت گفته تجاوز کار بدیست، نباید تعجب کنید. ساز مخالف در جوامع این‌ها با جامعه ما فرق داره. ما دلایل تاریخی داریم. ما پنج هزارساله حرف راست از حاکمان‌مون نشنیدیم. اما در جامعه اون‌ها، مخالفت خودش مولد هویته.
در مواردی، این دو مورد با هم ترکیب میشن.
Anarchonomy
بعضی ازین‌ها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمی‌کنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابوی‌های کم‌سواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.…
سنگ محک‌ها همینطور پشت سر هم دارند در اختیارمون قرار می‌گیرن در حالی که قضیه منحصر به همون سنگ، نصفه نیمه رها میشه.
اولیش پدیده ترامپ بود، که رخ واقعی خیلی‌ها رو روشن کرد. آدم‌هایی خل‌بازی هیستریک درآوردند که تا قبلش به نظر می‌رسید مربی یوگا هستند. نشریاتی خودشون رو نجس کردن که تا قبلش فکر می‌کردیم مثل اطلس بار سنگین ژورنالیسم رو به دوش می‌کشن. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود پروژه ترامپ نصفه نیمه موند و به جایی نرسید. دومیش کرونا بود‌. که ابلهان رو مثل گلوله‌های تگرگ از آسمان می‌ریخت پایین. انقدر زیاد بود که ممکن بود پات رو بلند کنی ببینی زیر کفشت هم یه ابله هست. از ابلهانی که کنترل گشتاپویی رو تجویز می‌کردند، تا ابلهانی که تو ناف آمریکا عنبر نساء تجویز می‌کردند‌. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود مسئله ویروس دست‌ساز و نشت و نتیجه سیاست‌های بهداشت و درمان هنوز مبهمه. سومیش جنگ اوکراین بود. اینم مثل دوتای قبلی جوری موش‌ها و سگ‌ها و خوک‌ها و کرم‌ها و سمورها و عقرب‌ها رو از لونه‌شون بیرون کشوند که با بیست سال مطالعه نمی‌شد آمارشون رو درآورد. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خودش بی‌نتیجه رها خواهد شد. بعیده حمایت‌های نظامی و ارسال سلاح تا ده دوازده ماه دیگه ادامه داشته باشه و یه جوری که خیلی توجه افکار عمومی رو جلب نکنه، اوکراین رو هم ول می‌کنند.

و این یک سوال رو برای من ایجاد کرده بود که هنوز جوابش رو نمی‌دونم: اینکه اینطور مرتب سنگ محک بمون تحویل داده میشه شبیه این نیست که داخل یه کلاس آموزشی هستیم و یکی عمدا تحت نظرمون داره؟ یا این منم که دارم همه‌چیز رو متریال یادگیری می‌بینم و گرنه اون بیرون واقعا انقدر محتوا وجود نداره؟
مادرم برای موقعیت ثروتمندی، جاذبه سیاه‌چاله‌ای قائله، که وقتی توش افتادی تبدیل شدنت به یک آدم دیگه، خارج از کنترلته. وقتی میگم هرگز صد میلیون تومن خرج پارتی افطاری نمی‌کنم، مثل فک و فامیلی که دارند این کار رو می‌کنند، میگه اگه تو هم اندازه اون‌ها پول داشتی، می‌کردی. انگار هرچه که هستم، تا در معرض مقدار زیادی دلار قرار نگیره، اعتباری نداره. منطق من خیلی ساده‌ست، نمیشه به تفریحات کسی که بضاعتش رو داره گفت اسراف، اما وقتی اسم کار خیر میذاره روش، باید نشست چرتکه انداخت. اگه برای دختر سیندرلاجانش تولد می‌گرفت و صد میلیون خرج می‌کرد، نه تنها حرفی نبود، بلکه جواب اونایی که ایرادات کمونیستی میگیرند هم باید اینطور داده می‌شد که «از لحاظ درصدی از درآمد که خرج تفریح میشه، بین تو و اون فرقی نیست. هروقت تو قید درصدهای خودت رو زدی ازون هم متوقع باش قید درصدهای خودش رو بزنه. درآمد اون بیشتر از توعه، پس درصدهای اون هم ریخت و پاش بیشتری ایجاد می‌کنه. و گرنه فرقی با هم ندارید». اما افطار، همان جشن تولدی که ثواب دارد نیست. فلسفه افطار انتقال غذا از خانواده‌هایی که زیاد میخورند به خانواده‌هاییه که کم میخورند است. و البته کلک رشتی «ما به فقیر کمک می‌کنیم، به فامیل هم افطار میدیم» روی منطق من کار نمی‌کنه. حتی اگه قرار بود تعادل بین این دو معنادار باشه، تعادلی وجود نداره. خودمون و خودشون خوب می‌دونیم و می‌دونند که معادل صد میلیون به فقیر کمک نمی‌کنند. نسبتش یک میلیون به صد میلیونه. اما اگه پنجاه پنجاه بود هم معنا نداشت. اطعام و انفاق، کد تخفیف برای کارهای دیگه باز نمی‌کنه. خدا زن معامله‌گرت نیست که خریدن چیزی برای خودت رو، مثل یه پلی‌استیشن، منوط کنه به اینکه معادل همون مبلغ چیزی براش بخری، مثل یه دستبند. کار خیر پروژه‌ایه که یا هستی یا نیستی، و اگه هستی باید فول بیای جلو.
مادرم فکر می‌کنه پول میتونه باعث بشه چیزی که میفهمی رو دیگه نفهمی. یعنی این منطق رو که توصیف کردم الان می‌فهمم، اما بعد از مقداری پول که تا حالا ندیدم، دیگه نمی‌فهمم! اما اینجوری کار نمی‌کنه‌. اونی که صد میلیون خرج افطار کرده، قبلا این منطق رو نپذیرفته بود، که الانم نمی‌‌پذیره. اون موقع که یک پنجاهم الان درآمد داشت هم سیر کردن رفقایی که مثل خودش هیچ‌وقت کمبودی در تغذیه نداشتن رو ثواب حساب می‌کرد. پول فهم کسی رو تغییر نمیده. فقط هر سطحی که در اون هست رو آمپلیفای می‌کنه‌. تا حالا گوشی‌تون رو به یه آمپلیفایر ژاپنی وصل کردید و ولوم رو تا ته بالا بردید؟ آهنگی که گذاشتید پخش بشه از هم میپاشه. چون همه ضعف‌های مدار صدای گوشی‌تون رو انقدر بزرگ می‌کنه که انگار یه آهنگ دیگه داره پخش میشه. در حالی که فایل همونه.
وقتی شهرت توسط راهزنان محاصره شده باشه، تنها راه نجات کودکان گرسنه چیه؟ کشتن راهزنان. این تنها کار خیر موثره.
اما اگه اهلش نیستید، که عموم مردم ایران اهلش نیستند، خیرترین کار ممکن بعدی، قاچاقه. امروز در ایران هیچ‌کاری به اندازه قاچاق کالا از خارج به داخل کشور خیر نیست. اگه اینم میسر نبود، خیرترین کار ممکن بعدی کمک به دیگران به فرار از مالیات با هرروش ممکنه.
اگه استاندارد طلا دردی رو دوا می‌کرد تا الان کشورهای بریکس انجامش داده بودند. هرچند به آمار و ارقام این کشورها نمیشه اعتماد کرد، اما به شکل رسمی جی‌دی‌پی این‌ها از کشورهای جی۷ بیشتر شده. باور کنید اگه فکر می‌کردن استاندارد طلا کوچکترین نفعی براشون داره حتما میرفتن سراغش.
مهم‌ترین تهدید برای بیت‌کوین خود دولت مرکزیه. ابزاری که اون دولت ممکنه استفاده کنه، فرع قضیه‌ست.
در دنیای عجیبی هستیم. اگه یه آدم فضایی به سیاره ما می‌اومد و می‌دید در بین همه جنایت‌های روس‌های حیوان‌صفت، سر بریدن‌هایی که انجام میدن حساسیت بیشتری ایجاد می‌کنه شوکه می‌شد. چون در موقعیت جنگی، مرگ با برش گلو یکی از کم‌دردترین مرگ‌هاست. مردم درکی از ترکش فلزی که میاد یه گوشه از قفسه سینه‌ت رو میکنه و میره، و به کندی میمیری، ندارند. البته شاید در مورد جنگ خوبه که این حساسیت به سمت گردن هدایت شده، چون اون حیوان‌هایی که دست به این کار می‌زنند، از سر لجبازی با وجدان‌های بیدار، گردن رو انتخاب می‌کنند و ناخواسته قربانی‌شون از یک مرگ کند و سخت قسر درمیره.
اما حتی موقعیت غیرجنگی هم همینطوره. به کسانی که پیام میدن و میگن قصد خودکشی دارند و پریدن از ارتفاع رو انتخاب کردن میگم هیچ ایده‌ای ندارید ازین که این کار چه بلایی سرتون میاره. بیشتر اون‌هایی که میپرند، جوری زجرکش میشن که اگه حق انتخاب داشتند، حاضر می‌شدند سه بار گلوشون بریده بشه اما یک‌بار اونجوری نمیرند. باید به بچه‌ها آموزش داد که وضعیت‌های زیادی از جراحت وجود داره که حتی مورفین و داروهای قوی‌تر از مورفین هم جواب نمیدن. این روزها که کودکان بهرحال در معرض محتویات خشن هستند، پس بهتره ابتکار عمل دست والدین و سیستم آموزشی باشه. یعنی بچه‌ها رو ببرند به واحد اورژانس بیمارستان‌ها تا ببینند آدم‌ها با چه وضعی میان، و چطور مسکن‌ها روشون جواب نمیده.
اون آدم فضایی ازین هم تعجب خواهد کرد که شیعیان برای بدن حسین دلسوزی بیشتری دارند، چون گلوش بریده شد، تا پدرش، که فرق سرش رو شکافتند و دو روز تمام با عفونت در جمجمه‌ش زجر کشید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه میم اینترنتی دیگه که جنبه آموزشی داره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با این لنز تله نمیتونه نزدیک رو ببینه، بنابراین چشمش باید به دفعات بین ویوفایندر دوربین و محیط جلوش، جابجا بشه، و همزمان دست چپش هم آماده باشه.
وقتی بازیکن از دور میاد از صدای شاترش میشه فهمید دقیقا کی میزنه. همون لحظاتی که بازیکن وزنش رو میندازه رو یه پاش. تا حس اکشن تو عکس ایجاد بشه.
وقتی می‌دونی داری چیکار می‌کنی.
چین روی باتری سرمایه‌گذاری استراتژیک کرد، ولی وقتی دی‌جی‌آی شروع کرد ژاپن و کره باتری لیتیوم رو به حد مطلوب رسونده بودن آلردی، یعنی اگه باتری تولید داخل هم نداشت میتونست چیزی که میخواد رو از بازار پیدا کنه.
علتش همونه که ژاپن هم اعلام می‌کنه قصد داره برای پهپاد نظامی از بیرقدار ترکیه خرید کنه در حالی که تمام قطعات الکترونیکی که ترک‌ها دارند برای اون پهپاد استفاده می‌کنند ساخت خود ژاپنه: سرعت در ایتریشن. تکنیک ایتریشن در توسعه محصول چیزی بود که خود ژاپنی‌ها توش سرآمدند، اما تو قرن جدید نتونستند سرعتش رو بالا ببرند.
همین سنسور بزرگی که دی‌جی‌آی برای مدل جدید استفاده کرده، برای سونی دو سال و نیم وقت میگیره برای توسعه، که فعلا گریزی ازش نیست به خاطر محدودیت‌های صنعت نیمه‌هادی. بعد ازینکه به چندتا مشتری خاص تحویلش داد میذاره تو ویترین. بش میگن سنسور آف د شلف. برای دی‌جی‌آی فقط سه ماه زمان میبره تا قطعه آف د شلف رو بگیره و یه دوربین در حولش توسعه بده. اینطور نیست که مهندسانشون فرز هستند. کل ساختار سازمانی بر مبنای سرعت شکل گرفته. و وقتی با این سرعت به لیپ‌فراگی که میگی دست پیدا کرد، دیگه رقابت باش سخت میشه.
تو استان لوهانسک اوکراین که روس‌ها اکثریت بودن و مثلا جریان تجزیه‌طلبی وجود داشت و منتظر ارتش روسیه بودن بیاد ازشون حمایت کنه، بعد از تجاوز روسیه فرار و مهاجرت بیشتر شده‌. یعنی خود روس‌تبارها وقتی دیدن ارتش روسیه از چه حیواناتی تشکیل شده فرار رو بر قرار ترجیح دادن!
این خاصیت اراذل و اوباشه. میاد خودش رو حامی یک اقلیت جلوه میده، و وقتی به هدفش که سلطه‌ست رسید، بابای همون اقلیت رو درمیاره. «متدین» هم همینجوری رفت زیر چرخ آخوند.
اقوال الانعام
تو استان لوهانسک اوکراین که روس‌ها اکثریت بودن و مثلا جریان تجزیه‌طلبی وجود داشت و منتظر ارتش روسیه بودن بیاد ازشون حمایت کنه، بعد از تجاوز روسیه فرار و مهاجرت بیشتر شده‌. یعنی خود روس‌تبارها وقتی دیدن ارتش روسیه از چه حیواناتی تشکیل شده فرار رو بر قرار ترجیح…
تغییرات بین نسلی نیاز به ترانزیشن‌های خانوادگی دارند تا روند طبیعی داشته باشند‌. خیلی فرق است بین حالتی که پسر کشاورز روستایی با دعوا و بد و بیراه خانه پدری و مزرعه و دام رو رها کنه و بره شهر، و حالتی که خود پدر روستایی بیاد شهر براش خونه بگیره یا مطمئن بشه تو محله مناسبی خونه گرفته. در هر دو حالت اون اتفاقی که مد نظر پدر بوده، یعنی ادامه کشاورزی در نسل بعد، رخ نداده. اما در یکی ازین دو حالت، نظم قبلی با یک نظم دیگه جایگزین میشه‌، بدون اینکه چیزی از هم بپاشه.
وقتی این ترانزیشن از بیرون خانواده هدایت بشه، صرفا یک جایگزینی رخ نمیده‌. تخریب رخ میده.
اگه هیچ‌وقت انقلاب ۵۷ رخ نمیداد و سلطنت پهلوی با همون کیفیتی که داشت ادامه پیدا می‌کرد، باز هم امروز خانواده‌های امروزی مجبور می‌شدند با یک ترانزیشن کنار بیان. روی عقب افتادن یا جلو افتادنش میشه سناریونویسی‌های زیادی انجام داد، اما در اصل ناگزیر بودنش بحث زیادی وجود نداره (من که از پهلوی بعید نمی‌دیدم در مواجهه با اینترنت یک لایحه حفاظت از حریم خانواده یا کودکان تصویب می‌کرد و از طریقش نصف سایت‌ها رو می‌بست تا به زعم خودش جلوی بعضی از تغییرات رو بگیره یا کندش کنه.‌ پدر و پسر در نگاه پرنتال به جامعه، کم از آخوند یا کمونیست‌ها نداشتند).
خانواده متدین بهرحال با فرزندانی که حجاب ندارند، نمیتونند قرآن رو روخوانی کنند، روزه نمی‌گیرند، و قید و بندهای روابط با جنس مخالف رو ندارند، مواجه میشدند. اگه حکومت اوباش، آب را گل‌آلود نمی‌کرد، شانس اینکه نسل قبل در این ترانزیشن دست فرزندش رو بگیره و تا یه جایی همراهی کنه، وجود می‌داشت. اما الان فقط تخریب رخ میده. در این وضعیت تخریب‌محوری، نه تنها رویکردهای رادیکال جذابیت پیدا می‌کنند، همونطور که نقد دین هم فقط در حالت بروتالش انجام میشه و قضیه اصلاح به کلی به حاشیه رفته، بلکه اصل خانواده هم زیر سوال قرار می‌گیره. بعضی‌ها تخریب اصل خانواده رو پیامد خطرناکی نمی‌دونند، چون به خود علمای مسیحی ارجاع می‌دهند که «خانواده کلاسیک اساسا محصول دین ابراهیمی بود»، پس چه بهتر که این بنیادی‌ترین میراث دین ابراهیمی هم مثل خودش از بین بره! اما واقعیت روی زمین میگه فعلا جایگزینی براش نداریم.
یکی از درخشان‌ترین آیات قرآن اونجاست که کسانی رو مورد مذمت قرار میده که در حال تخریب جامعه هستند و همزمان مدعی‌اند که در حال انجام اصلاحات هستند! شاید این آیه قدیمی‌ترین سند تاریخی در مورد چالش مواجهه با چنین اوباشی باشه. دقیقا صنف روحانیت شیعه که خودش رو پاسدار ارزش‌های سنتی مثل خانواده کلاسیک معرفی می‌کنه، داره ریشه خانواده رو در جامعه خشک می‌کنه. دقیقا همون نیرویی که آپارتاید مذهبی رو تنها راه نجات یا حفاظت مومنین از «دنیای پر از گناه بیرون» معرفی می‌کنه، داره مانع جوش خوردن زخم‌های متدین سنت‌گرا از دنیای پر از گناه بیرون میشه، و حتی به عفونتش هم دامن میزنه.
هرچند هشیاری یا موقعیت‌شناسی بخشی از جامعه سنت‌گرا، باعث شده هدایت ترانزیشن رو خودشون در داخل خانواده به عهده بگیرند، اما ایجاد گارد در اطراف خانواده، در برابر توتالیتریسم حکومتی، کار یک پدر و مادر نیست و نمی‌تونند در برابر همه حملات تخریبی دفاع کنند. خیلی سخته که بخوای رابطه خودت با فرزندت رو از محیط بیرون ایزوله کنی وقتی حکومت با تمام امکاناتش میخواد در رابطه بین شما، نفر سوم باشه‌.
اینکه روی پوچگرا بودن شیعه‌گری معاصر تأکید دارم، یک علت کلی داره و اونم اینه که گرگ اهمیت نمیده بعد ازینکه همه رو درید پشت سرش چی میگن. هزاران ساله که انسان‌ها دارند پشت سر گرگ بدگویی می‌کنند، اما هیچ تأثیری روی رفتارش نداشته‌. اینکه بعدها گفته بشه آخوند اصل خانواده رو در ایران از بین برد، نه مزیتی داره نه کاربردی. در برابر گرگ، فقط باید سگ بود. و حتما از نژاد ماستیف تبت.
ستون‌نویس اسراییلی در یکی از روزنامه‌های این کشور در تقبیح اقدامات نتانیاهو در کاهش استقلال قوه قضاییه مطلبی نوشته و به یک آیه در سفر تثنیه اشاره کرده که در اون موسی به بنی‌اسرائیل میگه قاضی‌های خود رو از بین خودتان انتخاب کنید! که یعنی من دخالتی نمی‌کنم.
به سبک شریعتی که از توزیع مساوی اموال خلافت توسط علی، سوسیالیسم اسلامی رو استخراج می‌کرد، این بزرگواران هم دارند از تورات اصل تفکیک قوا که اساسا یه موضوع سکولاره و خارج از سکولاریسم معنی نداره رو استخراج می‌کنند.
موسی در حال ایجاد یک واحد منفک حکومتی نبود‌. صرفا قضاوت رو محلی کرد. و گرنه حکم، و مبنای قانون، همونی بود که موسی می‌گفت. تو همون بخش یه آیه دیگه هست که در ادامه توضیحات مربوط به شرع میگه اگه پدر و مادری، از فرزند خود نافرمانی دیدند باید او رو به نزد ریش‌سفیدان شهر بسپارند و آن ریش‌سفیدان هم آن پسر را سنگسار کنند. یعنی از قبل تعیین شده که قاضی محلی باید چه کاری انجام بده‌، و پیشوای دینی تعیینش کرده‌. این سیستم مطلقا ربطی به سیستم سکولار و دموکراتیک فعلی دنیا نداره.
اینکه فکر می‌کنند در این بحران سیاسی، ارجاع به تورات راهگشاست، تأسف‌باره. اگه ملاک تورات بود الان باید حداقل یک میلیون نفر از شهروندان اسراییل سنگسار می‌شدند.
هر از چندی یکی از کارمندان خود دولت آمریکا اسناد محرمانه رو نشت میده، بعد آمریکایی‌ها میگن وای خیلی بد شد، بقیه کشورها میگن وات دا فاک اینا سایز شورت‌مون رو هم می‌دونند، ازین به بعد باید حواس‌مون جمع‌تر باشه، بعد یه مدت میگذره، و دوباره یه سند دیگه میاد، و باز میگن وات دا فاک، برند شورت‌مون هم فهمیدن.

#لبخند_شبانه
اسلام در همون صد ساله ابتدایی هم دچار کاهش هورمون مردانه شد‌. از رجزخوانی و در قلعه کندن و خون دادن، رسید به گرفتن قرآن جلوی صورت و خدا رو بش قسم دادن! (روی سر گذاشتن، صیغه‌ای بود که بعدا آخوندهای شیعه ابداع کردن). زمانی که باقر و صادق مشغول تعلیم دعا خواندن بودند، عرب مسلمان در اوج بیکاری و مفت‌خوری خودش بود. دوران بادیه‌نشین‌هایی که تو صحرا سر یک شتر همدیگه رو پاره می‌کردند، تمام شده بود. توسعه اسلام و جهاد هم به مأموریت امپراتوری تبدیل شده بود و «مومن» شخصا کاره‌ای نبود‌. «اللهم» کد رمز مردانیه که چیزی از مردانگی‌شون باقی نمونده. اگه تمام اطلاعاتی که از بایزید بسطامی داریم رو به هوش مصنوعی بدم و ازش بخوام یه تصویر ازش بسازه و تصویر یه پسر لاغر گی که روی دماغش پیرسینگ داره رو بم بده، بش حق میدم.
مردان جنگی دعا نمی‌کنند. گریه می‌کنند. و فقط در خلوت.