Anarchonomy
48K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست می‌کشیدند به در چوبی ورودی، بعد دست‌شون رو می‌کشیدن رو صورت‌شون. بعضی وقت‌ها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران می‌کردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی…
یکی دیگه از چیزهایی که لازم بود در جهاز اسلام قرار بگیره مرد خوشتیپ ایتالیایی بود. سلاطین جوامع عقب‌افتاده به پرنده‌هایی که براشون هدیه می‌آوردن افتخار می‌کردن. چون بخشی از دارایی سلطنت بود: ما چنان خفنیم که پرنده‌ای که در سفرنامه‌ها توصیفش آمده، روی شانه‌مان می‌نشیند!
بچه‌شیعه هم لازم می‌دید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».
دو تا خواهر رو میکشن، که یکیشون فقط پونزده سالش بوده، بعد از تو اینستاگرام عکس دو تا دختر رو پیدا می‌کنند میگن اون دوتا اینا بودن که سرباز بودن، غیرنظامی نبودن.
اگه بحران مردانگی و تستوسترون واقعیت داشته باشه، مختص کشورهای غربی نیست. تو کشورهای جهان‌سومی و اسلامی هم وجود داره. در فقر مطلق خایه برای جنگیدن با خود ارتش اسراییل، دنبال تلفات‌گیری از عکساش هستند. چون تا الان که غیر از زن و بچه و توریست نتونستند کسی رو بکشند.
دارن ازینکه زن چادری و زن بی‌حجاب بدون هیچ مشکلی کنار هم خرید می‌کنند، با هم خوش و بش می‌کنند، و از همدیگه مشورت می‌گیرند، تعجب می‌کنند. تو ذهن خود اون‌ها هم این فکر شکل گرفته که «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!». تو محله ضعیف‌تر، مغازه‌های بیشتری رو میشه دید که نشستن اون پشت دارن ناهار میخورن، و همکار بغلی میاد سر بزنه با «اسگل روزه‌ای؟» ازش استقبال می‌کنند. اون به این میخنده، و این به اون میخنده، و هر دو تو ذهن‌شون میگن «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!».
کافکا یه داستانی داره که یک مرد فقیر ازونجایی که هیچ کاری ازش برنمیاد، با خود گرسنه ماندن در سیرک نمایش اجرا می‌کنه. یک نمایش واقعی از چیزی نداشتن. مردم بلیت میخرند تا بیان مردی رو تو قفس ببینند که یک ماهه چیزی نخورده. که البته بعد مدتی جذابیت این قفس کاهش پیدا میکنه و حتی برای همین کار هم پولی بش نمیدن، و نهایتا از گرسنگی میمیره. اون چیزی که سعی کرده دقیق توصیف کنه اینه که مردم به هرچیزی فکر می‌کنند غیر ازینکه چیزی که داریم می‌بینیم چیز درستی نیست.‌ که یک انسان چون چیزی نداره بخوره، عمدا چیزی نخوره تا رکورد بزنه، و من بلیت بخرم که رکوردشکنیش رو از نزدیک ببینم. چون به هرآنچه که جاریست احترام میذارن. سیرک جاریست. نمایش جاریست. قفس‌ها جاری‌اند. و لابد چیز درستی‌اند که جاری‌اند. اینکه آدم‌ها به خاطر مساحتی که از بدن‌شون می‌پوشانند یا نمی‌پوشانند قضاوت بشن، و سپس دشمن فرض بشن، چیزیه که یک آدم سالم و نرمال باید بفهمه زشت و خجالت‌آوره. اما چون همیشه جاری بوده، بش احترام گذاشته و بش اعتبار داده، و براش عادی شده.
بیا درباره زیبایی صحبت نکنیم حالا.. ولی قسمت «سنتی ایرانی»ش کجاست؟ چرا من نمی‌بینم؟ آجر به خودی خود یعنی سنت؟ یعنی یه متریال به تنهایی سنته؟ اونم آجری که هیچ نقشی تو استحکام بنا نداره و به عنوان کاغذ دیواری استفاده میشه؟ آجری که عمدا طیف رنگش رو رندوم کردن تا مثل آجر دورانی به نظر بیاد که بلد نبودند یه رنگ ثابت دربیارن؟ بعد ایرانیش از کجا میاد؟ تو انگلیس آجر نیست؟ خود این پترن از انگلیس نیومده مگه؟.. بعد اینکه شیشه رو تا سقف بگیری، و بعد کلش رو پارچه بزنی، مدرنیسمه؟ مگه معماری مدرن برداشتن مرزهای بیرون و داخل نبود؟ اگه هنوز نمیتونی این مرز رو برداری چرا اداش رو درمیاری؟ چرا هروقت نمیتونید بگید «این چیست»، از کلمه تلفیق استفاده می‌کنید؟

#استفراغات_معماران
هرماه گزارش میاد که ایرانی‌ها در خرید خانه در ترکیه در رده دوم جدول هستند. که البته قبلش اول بودند و این سکو رو به الیگارش‌های روس واگذار کردند. اما از دهان هیچ‌کدوم ازون‌هایی که هرروز در تهدید مردم و مخصوصا زنان نجاسات زیادی از دهان‌شون خارج میشه، حرفی درباره اعمال محدودیت روی این خروج سرمایه شنیده نمیشه.
اوباش شیعه در قلدربازی و بسط کنترل حکومتی چیزی نمونده از چین تقلید نکنند، و در مواردی مثل فیلترینگ از چین هم سبقت گرفته‌اند. فقط یک چیز باقی مونده که علاقه‌ای نشون نمیدن از چین تقلید کنند، و اون هم خروج سرمایه‌ست. چون در چین اگه کسی بخواد بالای ده هزار دلار ارز ببره بیرون، باید یه فرم پر کنه و تعهد بده که خارج از کشور خونه نمیخره! (حالا یه عده دلقک‌وار ادعا می‌کنند پول این پادگان رقیب دلار میشه!). و تنها دلیلش اینه که اگه محدودیتی اعمال کنند، بیشتر از هرکسی دامن بچه‌های خودشون رو می‌گیره.
مردم هنوز نگاه پنجاه و هفتی به این اوباش دارند، برای همین سناریوهای خروج سرمایه رو هم به شکل فرار فرض می‌کنند. برای همین بود که شایعه پروازهای مکرر به ونزوئلا رو راحت باور کردند. اما این خروج یک جریان مداومه. تو بعضی از خانواده‌های سپاهی، بچه‌های خردسال رو با چنان جدیتی به کلاس‌های خصوصی انگلیسی میفرستند که انگلیسی اون بچه از فارسیش بهتر شده. چون حتی نمیخوان برای مهاجرت تا دانشگاه صبر کنه، بلکه تو همون دوره متوسطه بفرستنش بره. و رفتنش همراه با مقادیر قابل توجهی سرمایه خواهد بود. این به این معنی نیست که فکر می‌کنند این نظام دوام نخواهد آورد. اتفاقا چون فکر می‌کنند نظام دوام خواهد آورد، بچه‌هاشون رو میفرستن کلاس زبان.

چرا هموطنان من انقدر ساده‌اند، اپیزود ۲۴۵۳
یه روزی یه پستی نوشتم و خطاب به زنان گفتم اگه واقعا حجاب دغدغه شما بود باید فقط جایی رعایتش می‌کردید که گشت هست، نه در خیابان‌های خلوتی که نه چشمان زیادی وجود داره نه مأموری. اما دارید حتی جایی که کسی وجود نداره هم رعایت می‌کنید. می‌خواستم تفاوت دغدغه حجاب برای زن میانگین شهری رو با دغدغه سربازی برای پسر میانگین، نشون بدم.
اما مشخص شد زنان در پس گرفتن حق‌شون جسورتر از ما بودند. اینکه موفق بشن یا نشن یک موضوع دیگه‌ست. مهم اون نقطه عطفه که افراد به خودشون میگن «دیگه بسه.‌ هر بلایی سرم بیاد مهم نیست». من هنوز در مورد سربازی این نقطه عطف رو در همجنسان خودم نمی‌بینم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بورخس با اینکه خودش غول زبان اسپانیایی بود، تو این مصاحبه میگه انگلیسی بهترین زبان برای ادبیاته!
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف می‌زد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدت‌ها نمی‌دونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر می‌کردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
در دو سه سال اخیر محتویاتی که در شبکه‌های اجتماعی زندگی مجردی رو تحسین می‌کنند افزایش چشم‌گیری پیدا کرده. زمان نوجوانی ما، جهت کلی محتوا، چه جدی و چه طنز، حول این محور بود که «چه بدبختیم ما سینگل‌ها». اما الان کاملا برعکس شده و مجردی علامت قدرت معرفی میشه. یک مسئله محلی هم نیست و یک روند جهانیه. «زوج» در چین داره به یک مفهوم غریب تبدیل میشه. دختر آلمانی به اینکه با سگش داره به دور دنیا سفر میکنه و همراه دیگه‌ای نداره افتخار می‌کنه.
برخلاف شوخی‌های اینترنتی، هیچ‌کس نمیگه دنبال مرد قدبلند می‌گشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینه‌های روانی که تحمیل میشه فراری‌اند (هزینه‌های مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینه‌های مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفه‌جویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشه‌ای اینه که: دیگه هیچ‌کس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسل‌های قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینه‌های روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینه‌های روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت ساده‌تر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته‌. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولت‌ها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خنده‌دارتره.
مهدی نصیری اگه عراقی بود هرروز با جان برکفان ابوبکر بغدادی مناظره می‌کرد؟ یا فقط به گفتگو با داعش شیعه علاقه داره؟
یک بار گفتم به توبه‌کنندگان این دستگاه کثیف اعتماد نکنید، حتی اگه رگ‌شون رو زدند برای ملت. که نخواهند زد. چون علاقه به گله‌ای که در اون بودند در وجودشون انقدر غلیظه، که حتی اگه در نظریات کلی تغییر موضع بدن، باز در کنار اون‌ها حس آرامش بیشتری خواهند داشت. حتی اگه از همون‌ها فحش بخورند، و حتی اگه توسط همون‌ها به صورت زنده تحقیر بشن. این یک مسئله سیاسی نیست. یک فلاکت روانشناختیه. پسری که تو دوران خدمت چهارتا رفیق پیدا کرده، تا بیست سال بعد گردهمایی اون‌ها رو به هر پارتی دیگه‌ای ترجیح میده. حتی اگه تو گردهمایی‌شون بشاشن بش.
زمانی که فکر می‌کردم تراپیست‌ها در برابرم شانسی دارند، یا شانس این رو دارم که در برابرم شانسی داشته باشند، با یکی‌شون مکالماتی بیاد ماندنی داشتم. گفت تو دچار باهوشی خاموشی. نمیشه گفت هوش هنگفتی در کار نیست، چون داری میفهمی مشکل چیه، اما فعال نیست، تا نجاتت بده.
گفتم اتفاقا خاموش نیست، روشنه. فقط هکش کردم، تا سازنده نباشه. کاری کردم کاری کنه که کاری نکرده باشه. چون از راه حل‌هایی که میده خوشم نمیاد. طوری دستکاریش کردم که خودم رو تخریب کنه، چون از طرز کارکردش بدم میاد.
این تو جزوه‌شون نبود. ولی لازمه به جزوه‌شون اضافه بشه. چون ۹۰ میلیون نفر دیگه نیاز به تراپی دارن. مکانیزم‌های خودملامت‌گری اجتماعی، حاصل فهمیدن هستن. واقعا فهمی وجود داره. اما از طرز کارکردش خوششون نمیاد. اون فهم بشون پیشنهاداتی میده که دوست ندارن بشنوند. فحش دادن به خود، یه پوششه.
این روزها اکانت هرکی هشتگ جولیان آسانژ را آزاد کنید زده رو چک می‌کنی می‌بینی داره برای روس‌ها میماله و نسل‌کشی و جنایت جنگی رو توجیه می‌‌کنه. اگه کلکسیونی از زباله‌های عالم نگران سلامتی کسی هستند، باید چه فکری درباره‌ اون فرد کرد؟
Anarchonomy
اونو همه محکوم می‌کردند، نه فقط آخوندها. اما آسانژ رو فقط عوضی‌ها دارند پیگیری می‌کنند. من دو نفر آدم سالم توشون نمی‌بینم.
بعضی ازین‌ها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمی‌کنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابوی‌های کم‌سواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.
یه عده دیگه‌شون هم دچار مرض ساز مخالفند. این مخالف‌زنی انقدر جدی و گسترده‌ست که اگه شنیدید به مادر خودشون تجاوز کردن چون دولت گفته تجاوز کار بدیست، نباید تعجب کنید. ساز مخالف در جوامع این‌ها با جامعه ما فرق داره. ما دلایل تاریخی داریم. ما پنج هزارساله حرف راست از حاکمان‌مون نشنیدیم. اما در جامعه اون‌ها، مخالفت خودش مولد هویته.
در مواردی، این دو مورد با هم ترکیب میشن.
Anarchonomy
بعضی ازین‌ها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمی‌کنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابوی‌های کم‌سواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.…
سنگ محک‌ها همینطور پشت سر هم دارند در اختیارمون قرار می‌گیرن در حالی که قضیه منحصر به همون سنگ، نصفه نیمه رها میشه.
اولیش پدیده ترامپ بود، که رخ واقعی خیلی‌ها رو روشن کرد. آدم‌هایی خل‌بازی هیستریک درآوردند که تا قبلش به نظر می‌رسید مربی یوگا هستند. نشریاتی خودشون رو نجس کردن که تا قبلش فکر می‌کردیم مثل اطلس بار سنگین ژورنالیسم رو به دوش می‌کشن. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود پروژه ترامپ نصفه نیمه موند و به جایی نرسید. دومیش کرونا بود‌. که ابلهان رو مثل گلوله‌های تگرگ از آسمان می‌ریخت پایین. انقدر زیاد بود که ممکن بود پات رو بلند کنی ببینی زیر کفشت هم یه ابله هست. از ابلهانی که کنترل گشتاپویی رو تجویز می‌کردند، تا ابلهانی که تو ناف آمریکا عنبر نساء تجویز می‌کردند‌. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود مسئله ویروس دست‌ساز و نشت و نتیجه سیاست‌های بهداشت و درمان هنوز مبهمه. سومیش جنگ اوکراین بود. اینم مثل دوتای قبلی جوری موش‌ها و سگ‌ها و خوک‌ها و کرم‌ها و سمورها و عقرب‌ها رو از لونه‌شون بیرون کشوند که با بیست سال مطالعه نمی‌شد آمارشون رو درآورد. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خودش بی‌نتیجه رها خواهد شد. بعیده حمایت‌های نظامی و ارسال سلاح تا ده دوازده ماه دیگه ادامه داشته باشه و یه جوری که خیلی توجه افکار عمومی رو جلب نکنه، اوکراین رو هم ول می‌کنند.

و این یک سوال رو برای من ایجاد کرده بود که هنوز جوابش رو نمی‌دونم: اینکه اینطور مرتب سنگ محک بمون تحویل داده میشه شبیه این نیست که داخل یه کلاس آموزشی هستیم و یکی عمدا تحت نظرمون داره؟ یا این منم که دارم همه‌چیز رو متریال یادگیری می‌بینم و گرنه اون بیرون واقعا انقدر محتوا وجود نداره؟
مادرم برای موقعیت ثروتمندی، جاذبه سیاه‌چاله‌ای قائله، که وقتی توش افتادی تبدیل شدنت به یک آدم دیگه، خارج از کنترلته. وقتی میگم هرگز صد میلیون تومن خرج پارتی افطاری نمی‌کنم، مثل فک و فامیلی که دارند این کار رو می‌کنند، میگه اگه تو هم اندازه اون‌ها پول داشتی، می‌کردی. انگار هرچه که هستم، تا در معرض مقدار زیادی دلار قرار نگیره، اعتباری نداره. منطق من خیلی ساده‌ست، نمیشه به تفریحات کسی که بضاعتش رو داره گفت اسراف، اما وقتی اسم کار خیر میذاره روش، باید نشست چرتکه انداخت. اگه برای دختر سیندرلاجانش تولد می‌گرفت و صد میلیون خرج می‌کرد، نه تنها حرفی نبود، بلکه جواب اونایی که ایرادات کمونیستی میگیرند هم باید اینطور داده می‌شد که «از لحاظ درصدی از درآمد که خرج تفریح میشه، بین تو و اون فرقی نیست. هروقت تو قید درصدهای خودت رو زدی ازون هم متوقع باش قید درصدهای خودش رو بزنه. درآمد اون بیشتر از توعه، پس درصدهای اون هم ریخت و پاش بیشتری ایجاد می‌کنه. و گرنه فرقی با هم ندارید». اما افطار، همان جشن تولدی که ثواب دارد نیست. فلسفه افطار انتقال غذا از خانواده‌هایی که زیاد میخورند به خانواده‌هاییه که کم میخورند است. و البته کلک رشتی «ما به فقیر کمک می‌کنیم، به فامیل هم افطار میدیم» روی منطق من کار نمی‌کنه. حتی اگه قرار بود تعادل بین این دو معنادار باشه، تعادلی وجود نداره. خودمون و خودشون خوب می‌دونیم و می‌دونند که معادل صد میلیون به فقیر کمک نمی‌کنند. نسبتش یک میلیون به صد میلیونه. اما اگه پنجاه پنجاه بود هم معنا نداشت. اطعام و انفاق، کد تخفیف برای کارهای دیگه باز نمی‌کنه. خدا زن معامله‌گرت نیست که خریدن چیزی برای خودت رو، مثل یه پلی‌استیشن، منوط کنه به اینکه معادل همون مبلغ چیزی براش بخری، مثل یه دستبند. کار خیر پروژه‌ایه که یا هستی یا نیستی، و اگه هستی باید فول بیای جلو.
مادرم فکر می‌کنه پول میتونه باعث بشه چیزی که میفهمی رو دیگه نفهمی. یعنی این منطق رو که توصیف کردم الان می‌فهمم، اما بعد از مقداری پول که تا حالا ندیدم، دیگه نمی‌فهمم! اما اینجوری کار نمی‌کنه‌. اونی که صد میلیون خرج افطار کرده، قبلا این منطق رو نپذیرفته بود، که الانم نمی‌‌پذیره. اون موقع که یک پنجاهم الان درآمد داشت هم سیر کردن رفقایی که مثل خودش هیچ‌وقت کمبودی در تغذیه نداشتن رو ثواب حساب می‌کرد. پول فهم کسی رو تغییر نمیده. فقط هر سطحی که در اون هست رو آمپلیفای می‌کنه‌. تا حالا گوشی‌تون رو به یه آمپلیفایر ژاپنی وصل کردید و ولوم رو تا ته بالا بردید؟ آهنگی که گذاشتید پخش بشه از هم میپاشه. چون همه ضعف‌های مدار صدای گوشی‌تون رو انقدر بزرگ می‌کنه که انگار یه آهنگ دیگه داره پخش میشه. در حالی که فایل همونه.
وقتی شهرت توسط راهزنان محاصره شده باشه، تنها راه نجات کودکان گرسنه چیه؟ کشتن راهزنان. این تنها کار خیر موثره.
اما اگه اهلش نیستید، که عموم مردم ایران اهلش نیستند، خیرترین کار ممکن بعدی، قاچاقه. امروز در ایران هیچ‌کاری به اندازه قاچاق کالا از خارج به داخل کشور خیر نیست. اگه اینم میسر نبود، خیرترین کار ممکن بعدی کمک به دیگران به فرار از مالیات با هرروش ممکنه.
اگه استاندارد طلا دردی رو دوا می‌کرد تا الان کشورهای بریکس انجامش داده بودند. هرچند به آمار و ارقام این کشورها نمیشه اعتماد کرد، اما به شکل رسمی جی‌دی‌پی این‌ها از کشورهای جی۷ بیشتر شده. باور کنید اگه فکر می‌کردن استاندارد طلا کوچکترین نفعی براشون داره حتما میرفتن سراغش.
مهم‌ترین تهدید برای بیت‌کوین خود دولت مرکزیه. ابزاری که اون دولت ممکنه استفاده کنه، فرع قضیه‌ست.
در دنیای عجیبی هستیم. اگه یه آدم فضایی به سیاره ما می‌اومد و می‌دید در بین همه جنایت‌های روس‌های حیوان‌صفت، سر بریدن‌هایی که انجام میدن حساسیت بیشتری ایجاد می‌کنه شوکه می‌شد. چون در موقعیت جنگی، مرگ با برش گلو یکی از کم‌دردترین مرگ‌هاست. مردم درکی از ترکش فلزی که میاد یه گوشه از قفسه سینه‌ت رو میکنه و میره، و به کندی میمیری، ندارند. البته شاید در مورد جنگ خوبه که این حساسیت به سمت گردن هدایت شده، چون اون حیوان‌هایی که دست به این کار می‌زنند، از سر لجبازی با وجدان‌های بیدار، گردن رو انتخاب می‌کنند و ناخواسته قربانی‌شون از یک مرگ کند و سخت قسر درمیره.
اما حتی موقعیت غیرجنگی هم همینطوره. به کسانی که پیام میدن و میگن قصد خودکشی دارند و پریدن از ارتفاع رو انتخاب کردن میگم هیچ ایده‌ای ندارید ازین که این کار چه بلایی سرتون میاره. بیشتر اون‌هایی که میپرند، جوری زجرکش میشن که اگه حق انتخاب داشتند، حاضر می‌شدند سه بار گلوشون بریده بشه اما یک‌بار اونجوری نمیرند. باید به بچه‌ها آموزش داد که وضعیت‌های زیادی از جراحت وجود داره که حتی مورفین و داروهای قوی‌تر از مورفین هم جواب نمیدن. این روزها که کودکان بهرحال در معرض محتویات خشن هستند، پس بهتره ابتکار عمل دست والدین و سیستم آموزشی باشه. یعنی بچه‌ها رو ببرند به واحد اورژانس بیمارستان‌ها تا ببینند آدم‌ها با چه وضعی میان، و چطور مسکن‌ها روشون جواب نمیده.
اون آدم فضایی ازین هم تعجب خواهد کرد که شیعیان برای بدن حسین دلسوزی بیشتری دارند، چون گلوش بریده شد، تا پدرش، که فرق سرش رو شکافتند و دو روز تمام با عفونت در جمجمه‌ش زجر کشید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه میم اینترنتی دیگه که جنبه آموزشی داره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با این لنز تله نمیتونه نزدیک رو ببینه، بنابراین چشمش باید به دفعات بین ویوفایندر دوربین و محیط جلوش، جابجا بشه، و همزمان دست چپش هم آماده باشه.
وقتی بازیکن از دور میاد از صدای شاترش میشه فهمید دقیقا کی میزنه. همون لحظاتی که بازیکن وزنش رو میندازه رو یه پاش. تا حس اکشن تو عکس ایجاد بشه.
وقتی می‌دونی داری چیکار می‌کنی.