اوائل تجاوز روسیه به اوکراین وقتی به حیوانیت سیستماتیک طرف روس اشاره میکردیم میگفتند «خب ببینید تو جنگ حلوا پخش نمیکنند، ازین اتفاقات در دو طرف میفته». ولی در دو طرف اتفاق نیفتاد، فقط در یک طرف اتفاق افتاد. چرا بعد از یک سال و یک ماه، هنوز این روسها هستند که منطقه مسکونی رو با خمپاره میزنند؟ چرا فقط این روسها هستند که بچهها رو میدزدند و مجبورشون میکنند به زبان روسی حرف بزنند؟ چرا فقط این روسها هستند که هنوز به اسیر شلیک میکنند و سر میبرند و دست و پا قطع میکنند و از همه اینها فیلم میگیرند و به پاس این زحمات، از پوتین مدال هم میگیرند؟
وظیفه وسطباز نجات دادن اشرار در زمانهاییه که خود اون اشرار اعتماد به نفسشون رو از دست دادن. وظیفه وسطباز قرار گرفتن در کنار اشرار در زمانیه که تنها موندن. وظیفه وسطباز خود را سپر کردن برای اشرار در وقتیه که ممکنه هدف تیر مظلومان قرار بگیرند. وقتی وظیفهشون رو انجام دادن، به مرخصی میرن. وقتی باتوم داشت به مقعد بسیجی وارد میشد «دو طرف» رو به خویشتنداری دعوت میکردند و نگران جنگ داخلی بودند. اما الان، که هنوز فقط یک طرفه که جوانها رو میدزده، و اگه جوان رو قبلا کشته باشه پدرش رو میدزده، و برای شجاعترین به جرم شجاع بودنشون حکم اعدام میده، و از تنبیه کردن دختربچهها با مواد شیمیایی خسته نشده، و هرروز از تمام تریبونها زنان رو به انتقام تهدید میکنه، خبری ازشون نیست.
اگه وسطباز برای آب هم التماس کرد نباید بش داد و باید گذاشت در حالی که تشنهست بمیره.
وظیفه وسطباز نجات دادن اشرار در زمانهاییه که خود اون اشرار اعتماد به نفسشون رو از دست دادن. وظیفه وسطباز قرار گرفتن در کنار اشرار در زمانیه که تنها موندن. وظیفه وسطباز خود را سپر کردن برای اشرار در وقتیه که ممکنه هدف تیر مظلومان قرار بگیرند. وقتی وظیفهشون رو انجام دادن، به مرخصی میرن. وقتی باتوم داشت به مقعد بسیجی وارد میشد «دو طرف» رو به خویشتنداری دعوت میکردند و نگران جنگ داخلی بودند. اما الان، که هنوز فقط یک طرفه که جوانها رو میدزده، و اگه جوان رو قبلا کشته باشه پدرش رو میدزده، و برای شجاعترین به جرم شجاع بودنشون حکم اعدام میده، و از تنبیه کردن دختربچهها با مواد شیمیایی خسته نشده، و هرروز از تمام تریبونها زنان رو به انتقام تهدید میکنه، خبری ازشون نیست.
اگه وسطباز برای آب هم التماس کرد نباید بش داد و باید گذاشت در حالی که تشنهست بمیره.
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه میکنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییسجمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفهای ماست و برای همین به خوانندهمون میگیم فقط اون قسمتهایی که داخل گیومهست حرف رییسجمهوره، اون قسمتهایی که درباره تایوان و خودمختاری اروپا در مسائل استراتژیکه، توسط کاخ الیزه حذف شدند.
دولت نمیتونه علنا اعلام کنه «به بیضه ما نیست تایوان را بگیرید یا نگیرید، این حساسیتی که مثلا داریم رو، آمریکا بمون تحمیل کرده». اما نمیتونه به رییسجمهور یاد بده باید چطور حرف زد که هم این موضع اعلام بشه، هم نشه.
ار اپوزیسیون ما بدتر، اپوزیسیون چینه. چون اصلا وجود نداره. چین فقط شهروند فراری داره.
دولت نمیتونه علنا اعلام کنه «به بیضه ما نیست تایوان را بگیرید یا نگیرید، این حساسیتی که مثلا داریم رو، آمریکا بمون تحمیل کرده». اما نمیتونه به رییسجمهور یاد بده باید چطور حرف زد که هم این موضع اعلام بشه، هم نشه.
ار اپوزیسیون ما بدتر، اپوزیسیون چینه. چون اصلا وجود نداره. چین فقط شهروند فراری داره.
Anarchonomy
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه میکنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییسجمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفهای ماست و برای همین به خوانندهمون میگیم فقط اون قسمتهایی که…
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاریهای روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. اینها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد میکنند و مبارز میطلبند. وقتی منابعشون آب رفت یا اون قدرت صنعتی که باش همکاری داشتند پسشون زد یا تحریمشون کرد، بادشون میخوابه. اینکه میگم اهمیت نداره به این معنی نیست که شری ایجاد نمیکنه. میکنه. مثل نسلکشی در اوکراین، و آوارهسازی مردم در یمن. اما اهمیت استراتژیک نداره.
اتحاد دو کشوری که هر دو بنیهای نداشتهاند ولی یکیشون داره بنیه رو ایجاد میکنه هم اهمیتی نداره. مثل همکاریهای چین و روسیه. چون اینها نمیتونند چیزی به هم اضافه کنند. اگه نفت و گاز روسیه نبود، چین کل روسیه رو با تمام جنگلهاش میریخت تو سطل زباله. تیترهای خبری که همکاری دوجانبه این شکلی رو بولد میکنه، به درد هوچیبازی در توعیتر میخوره. و گرنه در دنیای واقعی نه وزنی داره، نه تعیینکنندگی خاصی.
این فقط اتحاد کشوری که بنیه نداشته و داره بدستش میاره، با کشوری که چند قرنه این بنیه رو داشته، است که اهمیت استراتژیک داره. مثل همکاری چین با قدرتهای اروپایی. چون در این ترکیب، اونی که از قبل کمبودهایی داره، حالا میتونه جبرانش کنه. چین در مدیریت صنعتی بیشتر بنیهای که لازم بود رو بدست آورده. این در نوآوری صنعتیه که همچنان به اروپا نیاز داره. بسته به اینکه در آینده نزدیک چقدرش رو بتونه از اروپا بگیره، اتفاقات ناجوری خواهد افتاد. چون تا الان، هربار این نوع از همکاری اتفاق افتاده، طرف ضعیفتر به ارزشهای غربی احترام میذاشته. مثل اتحاد ژاپن-آمریکا. در مورد چین، اولین باره که قدرتهای صنعتی قدیمی قصد همکاری با قدرت صنعتی نوظهوری رو دارند که نه تنها ارزشهای غربی رو قبول نداره، بلکه بشون دهنکجی هم میکنه.
برخلاف هوچیگریها، تغییری در نظم جهانی (هرچه که هست) رخ نمیده. چون چین به دلیل جبر جئوگرافیک و دموگرافیک، نمیتونه جای آمریکا رو بگیره. اما اون اتفاقات ناجور احتمالی متوجه کشورهایی مثل ایران خواهد بود. چون ارزش ایران در سطح دنیا، انقدری نیست که به خاطرش با چینی که صاحب بنیه نوآوری صنعتی شده است، مقابله کنند. جامعه مدنی ایران در شرایطی بیشترین نیاز رو به مداخله خارجیها داره، که نیروی انسانیش کمترین بها رو در بازار جهانی پیدا کرده. در نتیجه اگر چین اراده کنه که تا صدسال دیگه استبداد مطلق بر ایران حکمفرما باشه، هیچکس جلودارش نخواهد بود. و فعلا دلیلی وجود نداره که ارادهای غیر ازین داشته باشه.
چینیها امثال آخوندهای شیعه رو در داخل کشور خودشون به صلابه میکشند. بنابراین اگه جمهوری اسلامی آلترناتیوی داشت، که اونم استبداد مطلقه رو حاکم میکرد، اما مسخرهبازی دینی در نمیآورد، با آغوش گرم ازش استقبال میکردند. ازونجایی که ایرانیها خیریتی در انتقال از استبداد دینی به استبداد غیردینی نمیبینند، به چنین آلترناتیوی فکر هم نمیکنند. اما این رو متوجه نیستند که طرف غربی بشون گوش نمیده، پس مهم نیست چه آوازی بخونند. واقعیت اینه که دو راه بیشتر پیش روی این مردم نیست. یا مسیر حسینی رو پیش بگیرند، یا مسیر حسنی رو. میدونم خیلی حال بهم زنه که ازین رفرنس مذهبی دستمالیشده استفاده کنم، ولی درکش رو برای ماها که همهمون در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشودیم آسونتر میکنه. مسیر حسینی اینه که بگیم «ما ملت ایران، بدون اینکه سلاح داشته باشیم، و بدون اینکه پول داشته باشیم، و بدون اینکه حامی خارجی داشته باشیم، و با جانی که بر کف دست داریم، انقدر به مقاومت مدنی ادامه میدیم تا به دموکراسی برسیم، اگه نشد هم حداقلش اینه که برای راه درستی جنگیدیم». و این زیباست انصافا، ولی نتیجهش همونیه که برای حسین پیش اومد. مسیر حسنی اینه که بگیم «ما ملت ایران، فقط با چین طرفیم، که با اینکه پفیوزند اما اهل معامله و محاسبهاند. پس برنامه خود را طوری تنظیم میکنیم که حاکمیت ایران اینی که هست نباشد، اما باز همان چیزی باشد که چین میپسنددد». که کار زشتیه، ولی میتونه به نتیجه برسه. چون برخلاف انتقال به دموکراسی، که در تاریخ ایران رخ نداده هیچوقت، انتقال از یک استبداد به یک استبداد دیگه، پونصد بار رخ داده.
اتحاد دو کشوری که هر دو بنیهای نداشتهاند ولی یکیشون داره بنیه رو ایجاد میکنه هم اهمیتی نداره. مثل همکاریهای چین و روسیه. چون اینها نمیتونند چیزی به هم اضافه کنند. اگه نفت و گاز روسیه نبود، چین کل روسیه رو با تمام جنگلهاش میریخت تو سطل زباله. تیترهای خبری که همکاری دوجانبه این شکلی رو بولد میکنه، به درد هوچیبازی در توعیتر میخوره. و گرنه در دنیای واقعی نه وزنی داره، نه تعیینکنندگی خاصی.
این فقط اتحاد کشوری که بنیه نداشته و داره بدستش میاره، با کشوری که چند قرنه این بنیه رو داشته، است که اهمیت استراتژیک داره. مثل همکاری چین با قدرتهای اروپایی. چون در این ترکیب، اونی که از قبل کمبودهایی داره، حالا میتونه جبرانش کنه. چین در مدیریت صنعتی بیشتر بنیهای که لازم بود رو بدست آورده. این در نوآوری صنعتیه که همچنان به اروپا نیاز داره. بسته به اینکه در آینده نزدیک چقدرش رو بتونه از اروپا بگیره، اتفاقات ناجوری خواهد افتاد. چون تا الان، هربار این نوع از همکاری اتفاق افتاده، طرف ضعیفتر به ارزشهای غربی احترام میذاشته. مثل اتحاد ژاپن-آمریکا. در مورد چین، اولین باره که قدرتهای صنعتی قدیمی قصد همکاری با قدرت صنعتی نوظهوری رو دارند که نه تنها ارزشهای غربی رو قبول نداره، بلکه بشون دهنکجی هم میکنه.
برخلاف هوچیگریها، تغییری در نظم جهانی (هرچه که هست) رخ نمیده. چون چین به دلیل جبر جئوگرافیک و دموگرافیک، نمیتونه جای آمریکا رو بگیره. اما اون اتفاقات ناجور احتمالی متوجه کشورهایی مثل ایران خواهد بود. چون ارزش ایران در سطح دنیا، انقدری نیست که به خاطرش با چینی که صاحب بنیه نوآوری صنعتی شده است، مقابله کنند. جامعه مدنی ایران در شرایطی بیشترین نیاز رو به مداخله خارجیها داره، که نیروی انسانیش کمترین بها رو در بازار جهانی پیدا کرده. در نتیجه اگر چین اراده کنه که تا صدسال دیگه استبداد مطلق بر ایران حکمفرما باشه، هیچکس جلودارش نخواهد بود. و فعلا دلیلی وجود نداره که ارادهای غیر ازین داشته باشه.
چینیها امثال آخوندهای شیعه رو در داخل کشور خودشون به صلابه میکشند. بنابراین اگه جمهوری اسلامی آلترناتیوی داشت، که اونم استبداد مطلقه رو حاکم میکرد، اما مسخرهبازی دینی در نمیآورد، با آغوش گرم ازش استقبال میکردند. ازونجایی که ایرانیها خیریتی در انتقال از استبداد دینی به استبداد غیردینی نمیبینند، به چنین آلترناتیوی فکر هم نمیکنند. اما این رو متوجه نیستند که طرف غربی بشون گوش نمیده، پس مهم نیست چه آوازی بخونند. واقعیت اینه که دو راه بیشتر پیش روی این مردم نیست. یا مسیر حسینی رو پیش بگیرند، یا مسیر حسنی رو. میدونم خیلی حال بهم زنه که ازین رفرنس مذهبی دستمالیشده استفاده کنم، ولی درکش رو برای ماها که همهمون در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشودیم آسونتر میکنه. مسیر حسینی اینه که بگیم «ما ملت ایران، بدون اینکه سلاح داشته باشیم، و بدون اینکه پول داشته باشیم، و بدون اینکه حامی خارجی داشته باشیم، و با جانی که بر کف دست داریم، انقدر به مقاومت مدنی ادامه میدیم تا به دموکراسی برسیم، اگه نشد هم حداقلش اینه که برای راه درستی جنگیدیم». و این زیباست انصافا، ولی نتیجهش همونیه که برای حسین پیش اومد. مسیر حسنی اینه که بگیم «ما ملت ایران، فقط با چین طرفیم، که با اینکه پفیوزند اما اهل معامله و محاسبهاند. پس برنامه خود را طوری تنظیم میکنیم که حاکمیت ایران اینی که هست نباشد، اما باز همان چیزی باشد که چین میپسنددد». که کار زشتیه، ولی میتونه به نتیجه برسه. چون برخلاف انتقال به دموکراسی، که در تاریخ ایران رخ نداده هیچوقت، انتقال از یک استبداد به یک استبداد دیگه، پونصد بار رخ داده.
Anarchonomy
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاریهای روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. اینها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد میکنند…
گفتم باید با حزب کمونیست ارتباط بگیرند؟
گفتم دو راه وجود داره. یا ملت به سبک گاندیوار مقاومت ادامه بدن. یا کلا برنامه رو عوض کنند و اون کارهایی رو انجام بدن که برای انتقال به یک استبداد دیگه لازمه انجام داد. اینکه دقیقا چه کارهایی هستند، یک بحث جداست. ولی کاملا متفاوته با کارهایی که الان انجام میشه. سپس اگه در انجامشون موفقیت داشتند، چین با واقعیت جدید ایران مواجه میشه و خودش رو باش تطبیق میده.
در مواجهه با اراذل آسیایی، کار سیاسی و لابی و کمپین موضوعیت نداره. چون اونها فقط به واقعیتهای زمینی و قدرت ظهوریافته واکنش میدن. اگه یه هشتپا هم باشی، ولی ثابت کنی که یک آلترناتیو برای تصاحب قدرت تولید کردی، خودشون میان بات صحبت میکنند.
اینکه مذاق جامعه ایرانی چیه، تعداد گزینههای پیش روشون رو تغییری نمیده. هیچ و مطلقا هیچ نیرویی در دنیا از تلاش برای رسیدن به دموکراسی در ایران حمایت نمیکنه. از طرفی تماشا کردن هم منجر به سناریو ۲۰۶۰ میشه. دیگه خود دانند.
گفتم دو راه وجود داره. یا ملت به سبک گاندیوار مقاومت ادامه بدن. یا کلا برنامه رو عوض کنند و اون کارهایی رو انجام بدن که برای انتقال به یک استبداد دیگه لازمه انجام داد. اینکه دقیقا چه کارهایی هستند، یک بحث جداست. ولی کاملا متفاوته با کارهایی که الان انجام میشه. سپس اگه در انجامشون موفقیت داشتند، چین با واقعیت جدید ایران مواجه میشه و خودش رو باش تطبیق میده.
در مواجهه با اراذل آسیایی، کار سیاسی و لابی و کمپین موضوعیت نداره. چون اونها فقط به واقعیتهای زمینی و قدرت ظهوریافته واکنش میدن. اگه یه هشتپا هم باشی، ولی ثابت کنی که یک آلترناتیو برای تصاحب قدرت تولید کردی، خودشون میان بات صحبت میکنند.
اینکه مذاق جامعه ایرانی چیه، تعداد گزینههای پیش روشون رو تغییری نمیده. هیچ و مطلقا هیچ نیرویی در دنیا از تلاش برای رسیدن به دموکراسی در ایران حمایت نمیکنه. از طرفی تماشا کردن هم منجر به سناریو ۲۰۶۰ میشه. دیگه خود دانند.
Anarchonomy
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست میکشیدند به در چوبی ورودی، بعد دستشون رو میکشیدن رو صورتشون. بعضی وقتها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران میکردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی…
یکی دیگه از چیزهایی که لازم بود در جهاز اسلام قرار بگیره مرد خوشتیپ ایتالیایی بود. سلاطین جوامع عقبافتاده به پرندههایی که براشون هدیه میآوردن افتخار میکردن. چون بخشی از دارایی سلطنت بود: ما چنان خفنیم که پرندهای که در سفرنامهها توصیفش آمده، روی شانهمان مینشیند!
بچهشیعه هم لازم میدید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».
بچهشیعه هم لازم میدید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».
دو تا خواهر رو میکشن، که یکیشون فقط پونزده سالش بوده، بعد از تو اینستاگرام عکس دو تا دختر رو پیدا میکنند میگن اون دوتا اینا بودن که سرباز بودن، غیرنظامی نبودن.
اگه بحران مردانگی و تستوسترون واقعیت داشته باشه، مختص کشورهای غربی نیست. تو کشورهای جهانسومی و اسلامی هم وجود داره. در فقر مطلق خایه برای جنگیدن با خود ارتش اسراییل، دنبال تلفاتگیری از عکساش هستند. چون تا الان که غیر از زن و بچه و توریست نتونستند کسی رو بکشند.
اگه بحران مردانگی و تستوسترون واقعیت داشته باشه، مختص کشورهای غربی نیست. تو کشورهای جهانسومی و اسلامی هم وجود داره. در فقر مطلق خایه برای جنگیدن با خود ارتش اسراییل، دنبال تلفاتگیری از عکساش هستند. چون تا الان که غیر از زن و بچه و توریست نتونستند کسی رو بکشند.
دارن ازینکه زن چادری و زن بیحجاب بدون هیچ مشکلی کنار هم خرید میکنند، با هم خوش و بش میکنند، و از همدیگه مشورت میگیرند، تعجب میکنند. تو ذهن خود اونها هم این فکر شکل گرفته که «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!». تو محله ضعیفتر، مغازههای بیشتری رو میشه دید که نشستن اون پشت دارن ناهار میخورن، و همکار بغلی میاد سر بزنه با «اسگل روزهای؟» ازش استقبال میکنند. اون به این میخنده، و این به اون میخنده، و هر دو تو ذهنشون میگن «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!».
کافکا یه داستانی داره که یک مرد فقیر ازونجایی که هیچ کاری ازش برنمیاد، با خود گرسنه ماندن در سیرک نمایش اجرا میکنه. یک نمایش واقعی از چیزی نداشتن. مردم بلیت میخرند تا بیان مردی رو تو قفس ببینند که یک ماهه چیزی نخورده. که البته بعد مدتی جذابیت این قفس کاهش پیدا میکنه و حتی برای همین کار هم پولی بش نمیدن، و نهایتا از گرسنگی میمیره. اون چیزی که سعی کرده دقیق توصیف کنه اینه که مردم به هرچیزی فکر میکنند غیر ازینکه چیزی که داریم میبینیم چیز درستی نیست. که یک انسان چون چیزی نداره بخوره، عمدا چیزی نخوره تا رکورد بزنه، و من بلیت بخرم که رکوردشکنیش رو از نزدیک ببینم. چون به هرآنچه که جاریست احترام میذارن. سیرک جاریست. نمایش جاریست. قفسها جاریاند. و لابد چیز درستیاند که جاریاند. اینکه آدمها به خاطر مساحتی که از بدنشون میپوشانند یا نمیپوشانند قضاوت بشن، و سپس دشمن فرض بشن، چیزیه که یک آدم سالم و نرمال باید بفهمه زشت و خجالتآوره. اما چون همیشه جاری بوده، بش احترام گذاشته و بش اعتبار داده، و براش عادی شده.
کافکا یه داستانی داره که یک مرد فقیر ازونجایی که هیچ کاری ازش برنمیاد، با خود گرسنه ماندن در سیرک نمایش اجرا میکنه. یک نمایش واقعی از چیزی نداشتن. مردم بلیت میخرند تا بیان مردی رو تو قفس ببینند که یک ماهه چیزی نخورده. که البته بعد مدتی جذابیت این قفس کاهش پیدا میکنه و حتی برای همین کار هم پولی بش نمیدن، و نهایتا از گرسنگی میمیره. اون چیزی که سعی کرده دقیق توصیف کنه اینه که مردم به هرچیزی فکر میکنند غیر ازینکه چیزی که داریم میبینیم چیز درستی نیست. که یک انسان چون چیزی نداره بخوره، عمدا چیزی نخوره تا رکورد بزنه، و من بلیت بخرم که رکوردشکنیش رو از نزدیک ببینم. چون به هرآنچه که جاریست احترام میذارن. سیرک جاریست. نمایش جاریست. قفسها جاریاند. و لابد چیز درستیاند که جاریاند. اینکه آدمها به خاطر مساحتی که از بدنشون میپوشانند یا نمیپوشانند قضاوت بشن، و سپس دشمن فرض بشن، چیزیه که یک آدم سالم و نرمال باید بفهمه زشت و خجالتآوره. اما چون همیشه جاری بوده، بش احترام گذاشته و بش اعتبار داده، و براش عادی شده.
بیا درباره زیبایی صحبت نکنیم حالا.. ولی قسمت «سنتی ایرانی»ش کجاست؟ چرا من نمیبینم؟ آجر به خودی خود یعنی سنت؟ یعنی یه متریال به تنهایی سنته؟ اونم آجری که هیچ نقشی تو استحکام بنا نداره و به عنوان کاغذ دیواری استفاده میشه؟ آجری که عمدا طیف رنگش رو رندوم کردن تا مثل آجر دورانی به نظر بیاد که بلد نبودند یه رنگ ثابت دربیارن؟ بعد ایرانیش از کجا میاد؟ تو انگلیس آجر نیست؟ خود این پترن از انگلیس نیومده مگه؟.. بعد اینکه شیشه رو تا سقف بگیری، و بعد کلش رو پارچه بزنی، مدرنیسمه؟ مگه معماری مدرن برداشتن مرزهای بیرون و داخل نبود؟ اگه هنوز نمیتونی این مرز رو برداری چرا اداش رو درمیاری؟ چرا هروقت نمیتونید بگید «این چیست»، از کلمه تلفیق استفاده میکنید؟
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
هرماه گزارش میاد که ایرانیها در خرید خانه در ترکیه در رده دوم جدول هستند. که البته قبلش اول بودند و این سکو رو به الیگارشهای روس واگذار کردند. اما از دهان هیچکدوم ازونهایی که هرروز در تهدید مردم و مخصوصا زنان نجاسات زیادی از دهانشون خارج میشه، حرفی درباره اعمال محدودیت روی این خروج سرمایه شنیده نمیشه.
اوباش شیعه در قلدربازی و بسط کنترل حکومتی چیزی نمونده از چین تقلید نکنند، و در مواردی مثل فیلترینگ از چین هم سبقت گرفتهاند. فقط یک چیز باقی مونده که علاقهای نشون نمیدن از چین تقلید کنند، و اون هم خروج سرمایهست. چون در چین اگه کسی بخواد بالای ده هزار دلار ارز ببره بیرون، باید یه فرم پر کنه و تعهد بده که خارج از کشور خونه نمیخره! (حالا یه عده دلقکوار ادعا میکنند پول این پادگان رقیب دلار میشه!). و تنها دلیلش اینه که اگه محدودیتی اعمال کنند، بیشتر از هرکسی دامن بچههای خودشون رو میگیره.
مردم هنوز نگاه پنجاه و هفتی به این اوباش دارند، برای همین سناریوهای خروج سرمایه رو هم به شکل فرار فرض میکنند. برای همین بود که شایعه پروازهای مکرر به ونزوئلا رو راحت باور کردند. اما این خروج یک جریان مداومه. تو بعضی از خانوادههای سپاهی، بچههای خردسال رو با چنان جدیتی به کلاسهای خصوصی انگلیسی میفرستند که انگلیسی اون بچه از فارسیش بهتر شده. چون حتی نمیخوان برای مهاجرت تا دانشگاه صبر کنه، بلکه تو همون دوره متوسطه بفرستنش بره. و رفتنش همراه با مقادیر قابل توجهی سرمایه خواهد بود. این به این معنی نیست که فکر میکنند این نظام دوام نخواهد آورد. اتفاقا چون فکر میکنند نظام دوام خواهد آورد، بچههاشون رو میفرستن کلاس زبان.
چرا هموطنان من انقدر سادهاند، اپیزود ۲۴۵۳
اوباش شیعه در قلدربازی و بسط کنترل حکومتی چیزی نمونده از چین تقلید نکنند، و در مواردی مثل فیلترینگ از چین هم سبقت گرفتهاند. فقط یک چیز باقی مونده که علاقهای نشون نمیدن از چین تقلید کنند، و اون هم خروج سرمایهست. چون در چین اگه کسی بخواد بالای ده هزار دلار ارز ببره بیرون، باید یه فرم پر کنه و تعهد بده که خارج از کشور خونه نمیخره! (حالا یه عده دلقکوار ادعا میکنند پول این پادگان رقیب دلار میشه!). و تنها دلیلش اینه که اگه محدودیتی اعمال کنند، بیشتر از هرکسی دامن بچههای خودشون رو میگیره.
مردم هنوز نگاه پنجاه و هفتی به این اوباش دارند، برای همین سناریوهای خروج سرمایه رو هم به شکل فرار فرض میکنند. برای همین بود که شایعه پروازهای مکرر به ونزوئلا رو راحت باور کردند. اما این خروج یک جریان مداومه. تو بعضی از خانوادههای سپاهی، بچههای خردسال رو با چنان جدیتی به کلاسهای خصوصی انگلیسی میفرستند که انگلیسی اون بچه از فارسیش بهتر شده. چون حتی نمیخوان برای مهاجرت تا دانشگاه صبر کنه، بلکه تو همون دوره متوسطه بفرستنش بره. و رفتنش همراه با مقادیر قابل توجهی سرمایه خواهد بود. این به این معنی نیست که فکر میکنند این نظام دوام نخواهد آورد. اتفاقا چون فکر میکنند نظام دوام خواهد آورد، بچههاشون رو میفرستن کلاس زبان.
چرا هموطنان من انقدر سادهاند، اپیزود ۲۴۵۳
یه روزی یه پستی نوشتم و خطاب به زنان گفتم اگه واقعا حجاب دغدغه شما بود باید فقط جایی رعایتش میکردید که گشت هست، نه در خیابانهای خلوتی که نه چشمان زیادی وجود داره نه مأموری. اما دارید حتی جایی که کسی وجود نداره هم رعایت میکنید. میخواستم تفاوت دغدغه حجاب برای زن میانگین شهری رو با دغدغه سربازی برای پسر میانگین، نشون بدم.
اما مشخص شد زنان در پس گرفتن حقشون جسورتر از ما بودند. اینکه موفق بشن یا نشن یک موضوع دیگهست. مهم اون نقطه عطفه که افراد به خودشون میگن «دیگه بسه. هر بلایی سرم بیاد مهم نیست». من هنوز در مورد سربازی این نقطه عطف رو در همجنسان خودم نمیبینم.
اما مشخص شد زنان در پس گرفتن حقشون جسورتر از ما بودند. اینکه موفق بشن یا نشن یک موضوع دیگهست. مهم اون نقطه عطفه که افراد به خودشون میگن «دیگه بسه. هر بلایی سرم بیاد مهم نیست». من هنوز در مورد سربازی این نقطه عطف رو در همجنسان خودم نمیبینم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بورخس با اینکه خودش غول زبان اسپانیایی بود، تو این مصاحبه میگه انگلیسی بهترین زبان برای ادبیاته!
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف میزد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدتها نمیدونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر میکردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف میزد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدتها نمیدونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر میکردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
در دو سه سال اخیر محتویاتی که در شبکههای اجتماعی زندگی مجردی رو تحسین میکنند افزایش چشمگیری پیدا کرده. زمان نوجوانی ما، جهت کلی محتوا، چه جدی و چه طنز، حول این محور بود که «چه بدبختیم ما سینگلها». اما الان کاملا برعکس شده و مجردی علامت قدرت معرفی میشه. یک مسئله محلی هم نیست و یک روند جهانیه. «زوج» در چین داره به یک مفهوم غریب تبدیل میشه. دختر آلمانی به اینکه با سگش داره به دور دنیا سفر میکنه و همراه دیگهای نداره افتخار میکنه.
برخلاف شوخیهای اینترنتی، هیچکس نمیگه دنبال مرد قدبلند میگشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینههای روانی که تحمیل میشه فراریاند (هزینههای مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینههای مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفهجویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشهای اینه که: دیگه هیچکس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسلهای قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینههای روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینههای روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت سادهتر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولتها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خندهدارتره.
برخلاف شوخیهای اینترنتی، هیچکس نمیگه دنبال مرد قدبلند میگشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینههای روانی که تحمیل میشه فراریاند (هزینههای مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینههای مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفهجویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشهای اینه که: دیگه هیچکس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسلهای قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینههای روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینههای روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت سادهتر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولتها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خندهدارتره.
مهدی نصیری اگه عراقی بود هرروز با جان برکفان ابوبکر بغدادی مناظره میکرد؟ یا فقط به گفتگو با داعش شیعه علاقه داره؟
یک بار گفتم به توبهکنندگان این دستگاه کثیف اعتماد نکنید، حتی اگه رگشون رو زدند برای ملت. که نخواهند زد. چون علاقه به گلهای که در اون بودند در وجودشون انقدر غلیظه، که حتی اگه در نظریات کلی تغییر موضع بدن، باز در کنار اونها حس آرامش بیشتری خواهند داشت. حتی اگه از همونها فحش بخورند، و حتی اگه توسط همونها به صورت زنده تحقیر بشن. این یک مسئله سیاسی نیست. یک فلاکت روانشناختیه. پسری که تو دوران خدمت چهارتا رفیق پیدا کرده، تا بیست سال بعد گردهمایی اونها رو به هر پارتی دیگهای ترجیح میده. حتی اگه تو گردهماییشون بشاشن بش.
یک بار گفتم به توبهکنندگان این دستگاه کثیف اعتماد نکنید، حتی اگه رگشون رو زدند برای ملت. که نخواهند زد. چون علاقه به گلهای که در اون بودند در وجودشون انقدر غلیظه، که حتی اگه در نظریات کلی تغییر موضع بدن، باز در کنار اونها حس آرامش بیشتری خواهند داشت. حتی اگه از همونها فحش بخورند، و حتی اگه توسط همونها به صورت زنده تحقیر بشن. این یک مسئله سیاسی نیست. یک فلاکت روانشناختیه. پسری که تو دوران خدمت چهارتا رفیق پیدا کرده، تا بیست سال بعد گردهمایی اونها رو به هر پارتی دیگهای ترجیح میده. حتی اگه تو گردهماییشون بشاشن بش.
زمانی که فکر میکردم تراپیستها در برابرم شانسی دارند، یا شانس این رو دارم که در برابرم شانسی داشته باشند، با یکیشون مکالماتی بیاد ماندنی داشتم. گفت تو دچار باهوشی خاموشی. نمیشه گفت هوش هنگفتی در کار نیست، چون داری میفهمی مشکل چیه، اما فعال نیست، تا نجاتت بده.
گفتم اتفاقا خاموش نیست، روشنه. فقط هکش کردم، تا سازنده نباشه. کاری کردم کاری کنه که کاری نکرده باشه. چون از راه حلهایی که میده خوشم نمیاد. طوری دستکاریش کردم که خودم رو تخریب کنه، چون از طرز کارکردش بدم میاد.
این تو جزوهشون نبود. ولی لازمه به جزوهشون اضافه بشه. چون ۹۰ میلیون نفر دیگه نیاز به تراپی دارن. مکانیزمهای خودملامتگری اجتماعی، حاصل فهمیدن هستن. واقعا فهمی وجود داره. اما از طرز کارکردش خوششون نمیاد. اون فهم بشون پیشنهاداتی میده که دوست ندارن بشنوند. فحش دادن به خود، یه پوششه.
گفتم اتفاقا خاموش نیست، روشنه. فقط هکش کردم، تا سازنده نباشه. کاری کردم کاری کنه که کاری نکرده باشه. چون از راه حلهایی که میده خوشم نمیاد. طوری دستکاریش کردم که خودم رو تخریب کنه، چون از طرز کارکردش بدم میاد.
این تو جزوهشون نبود. ولی لازمه به جزوهشون اضافه بشه. چون ۹۰ میلیون نفر دیگه نیاز به تراپی دارن. مکانیزمهای خودملامتگری اجتماعی، حاصل فهمیدن هستن. واقعا فهمی وجود داره. اما از طرز کارکردش خوششون نمیاد. اون فهم بشون پیشنهاداتی میده که دوست ندارن بشنوند. فحش دادن به خود، یه پوششه.
این روزها اکانت هرکی هشتگ جولیان آسانژ را آزاد کنید زده رو چک میکنی میبینی داره برای روسها میماله و نسلکشی و جنایت جنگی رو توجیه میکنه. اگه کلکسیونی از زبالههای عالم نگران سلامتی کسی هستند، باید چه فکری درباره اون فرد کرد؟
Anarchonomy
این روزها اکانت هرکی هشتگ جولیان آسانژ را آزاد کنید زده رو چک میکنی میبینی داره برای روسها میماله و نسلکشی و جنایت جنگی رو توجیه میکنه. اگه کلکسیونی از زبالههای عالم نگران سلامتی کسی هستند، باید چه فکری درباره اون فرد کرد؟
اونو همه محکوم میکردند، نه فقط آخوندها. اما آسانژ رو فقط عوضیها دارند پیگیری میکنند. من دو نفر آدم سالم توشون نمیبینم.
Anarchonomy
اونو همه محکوم میکردند، نه فقط آخوندها. اما آسانژ رو فقط عوضیها دارند پیگیری میکنند. من دو نفر آدم سالم توشون نمیبینم.
بعضی ازینها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمیکنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابویهای کمسواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.
یه عده دیگهشون هم دچار مرض ساز مخالفند. این مخالفزنی انقدر جدی و گستردهست که اگه شنیدید به مادر خودشون تجاوز کردن چون دولت گفته تجاوز کار بدیست، نباید تعجب کنید. ساز مخالف در جوامع اینها با جامعه ما فرق داره. ما دلایل تاریخی داریم. ما پنج هزارساله حرف راست از حاکمانمون نشنیدیم. اما در جامعه اونها، مخالفت خودش مولد هویته.
در مواردی، این دو مورد با هم ترکیب میشن.
یه عده دیگهشون هم دچار مرض ساز مخالفند. این مخالفزنی انقدر جدی و گستردهست که اگه شنیدید به مادر خودشون تجاوز کردن چون دولت گفته تجاوز کار بدیست، نباید تعجب کنید. ساز مخالف در جوامع اینها با جامعه ما فرق داره. ما دلایل تاریخی داریم. ما پنج هزارساله حرف راست از حاکمانمون نشنیدیم. اما در جامعه اونها، مخالفت خودش مولد هویته.
در مواردی، این دو مورد با هم ترکیب میشن.
Anarchonomy
بعضی ازینها نژادپرستند و برای نژاد روس ارزش بالایی قائلند و به چخ رفتنش رو تحمل نمیکنند، ولی چون تحصیلات آکادمیک دارند مهارت پنهان کردن نژادپرستی رو خوب یاد گرفتن و مثل کابویهای کمسواد راحت لوش نمیدن. یکی از کاربردهای فضای آکادمیک، زرنگ شدن تو همین چیزهاست.…
سنگ محکها همینطور پشت سر هم دارند در اختیارمون قرار میگیرن در حالی که قضیه منحصر به همون سنگ، نصفه نیمه رها میشه.
اولیش پدیده ترامپ بود، که رخ واقعی خیلیها رو روشن کرد. آدمهایی خلبازی هیستریک درآوردند که تا قبلش به نظر میرسید مربی یوگا هستند. نشریاتی خودشون رو نجس کردن که تا قبلش فکر میکردیم مثل اطلس بار سنگین ژورنالیسم رو به دوش میکشن. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود پروژه ترامپ نصفه نیمه موند و به جایی نرسید. دومیش کرونا بود. که ابلهان رو مثل گلولههای تگرگ از آسمان میریخت پایین. انقدر زیاد بود که ممکن بود پات رو بلند کنی ببینی زیر کفشت هم یه ابله هست. از ابلهانی که کنترل گشتاپویی رو تجویز میکردند، تا ابلهانی که تو ناف آمریکا عنبر نساء تجویز میکردند. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود مسئله ویروس دستساز و نشت و نتیجه سیاستهای بهداشت و درمان هنوز مبهمه. سومیش جنگ اوکراین بود. اینم مثل دوتای قبلی جوری موشها و سگها و خوکها و کرمها و سمورها و عقربها رو از لونهشون بیرون کشوند که با بیست سال مطالعه نمیشد آمارشون رو درآورد. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خودش بینتیجه رها خواهد شد. بعیده حمایتهای نظامی و ارسال سلاح تا ده دوازده ماه دیگه ادامه داشته باشه و یه جوری که خیلی توجه افکار عمومی رو جلب نکنه، اوکراین رو هم ول میکنند.
و این یک سوال رو برای من ایجاد کرده بود که هنوز جوابش رو نمیدونم: اینکه اینطور مرتب سنگ محک بمون تحویل داده میشه شبیه این نیست که داخل یه کلاس آموزشی هستیم و یکی عمدا تحت نظرمون داره؟ یا این منم که دارم همهچیز رو متریال یادگیری میبینم و گرنه اون بیرون واقعا انقدر محتوا وجود نداره؟
اولیش پدیده ترامپ بود، که رخ واقعی خیلیها رو روشن کرد. آدمهایی خلبازی هیستریک درآوردند که تا قبلش به نظر میرسید مربی یوگا هستند. نشریاتی خودشون رو نجس کردن که تا قبلش فکر میکردیم مثل اطلس بار سنگین ژورنالیسم رو به دوش میکشن. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود پروژه ترامپ نصفه نیمه موند و به جایی نرسید. دومیش کرونا بود. که ابلهان رو مثل گلولههای تگرگ از آسمان میریخت پایین. انقدر زیاد بود که ممکن بود پات رو بلند کنی ببینی زیر کفشت هم یه ابله هست. از ابلهانی که کنترل گشتاپویی رو تجویز میکردند، تا ابلهانی که تو ناف آمریکا عنبر نساء تجویز میکردند. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خود مسئله ویروس دستساز و نشت و نتیجه سیاستهای بهداشت و درمان هنوز مبهمه. سومیش جنگ اوکراین بود. اینم مثل دوتای قبلی جوری موشها و سگها و خوکها و کرمها و سمورها و عقربها رو از لونهشون بیرون کشوند که با بیست سال مطالعه نمیشد آمارشون رو درآورد. شناخت، یک آپگرید اساسی دریافت کرد، اما خودش بینتیجه رها خواهد شد. بعیده حمایتهای نظامی و ارسال سلاح تا ده دوازده ماه دیگه ادامه داشته باشه و یه جوری که خیلی توجه افکار عمومی رو جلب نکنه، اوکراین رو هم ول میکنند.
و این یک سوال رو برای من ایجاد کرده بود که هنوز جوابش رو نمیدونم: اینکه اینطور مرتب سنگ محک بمون تحویل داده میشه شبیه این نیست که داخل یه کلاس آموزشی هستیم و یکی عمدا تحت نظرمون داره؟ یا این منم که دارم همهچیز رو متریال یادگیری میبینم و گرنه اون بیرون واقعا انقدر محتوا وجود نداره؟
مادرم برای موقعیت ثروتمندی، جاذبه سیاهچالهای قائله، که وقتی توش افتادی تبدیل شدنت به یک آدم دیگه، خارج از کنترلته. وقتی میگم هرگز صد میلیون تومن خرج پارتی افطاری نمیکنم، مثل فک و فامیلی که دارند این کار رو میکنند، میگه اگه تو هم اندازه اونها پول داشتی، میکردی. انگار هرچه که هستم، تا در معرض مقدار زیادی دلار قرار نگیره، اعتباری نداره. منطق من خیلی سادهست، نمیشه به تفریحات کسی که بضاعتش رو داره گفت اسراف، اما وقتی اسم کار خیر میذاره روش، باید نشست چرتکه انداخت. اگه برای دختر سیندرلاجانش تولد میگرفت و صد میلیون خرج میکرد، نه تنها حرفی نبود، بلکه جواب اونایی که ایرادات کمونیستی میگیرند هم باید اینطور داده میشد که «از لحاظ درصدی از درآمد که خرج تفریح میشه، بین تو و اون فرقی نیست. هروقت تو قید درصدهای خودت رو زدی ازون هم متوقع باش قید درصدهای خودش رو بزنه. درآمد اون بیشتر از توعه، پس درصدهای اون هم ریخت و پاش بیشتری ایجاد میکنه. و گرنه فرقی با هم ندارید». اما افطار، همان جشن تولدی که ثواب دارد نیست. فلسفه افطار انتقال غذا از خانوادههایی که زیاد میخورند به خانوادههاییه که کم میخورند است. و البته کلک رشتی «ما به فقیر کمک میکنیم، به فامیل هم افطار میدیم» روی منطق من کار نمیکنه. حتی اگه قرار بود تعادل بین این دو معنادار باشه، تعادلی وجود نداره. خودمون و خودشون خوب میدونیم و میدونند که معادل صد میلیون به فقیر کمک نمیکنند. نسبتش یک میلیون به صد میلیونه. اما اگه پنجاه پنجاه بود هم معنا نداشت. اطعام و انفاق، کد تخفیف برای کارهای دیگه باز نمیکنه. خدا زن معاملهگرت نیست که خریدن چیزی برای خودت رو، مثل یه پلیاستیشن، منوط کنه به اینکه معادل همون مبلغ چیزی براش بخری، مثل یه دستبند. کار خیر پروژهایه که یا هستی یا نیستی، و اگه هستی باید فول بیای جلو.
مادرم فکر میکنه پول میتونه باعث بشه چیزی که میفهمی رو دیگه نفهمی. یعنی این منطق رو که توصیف کردم الان میفهمم، اما بعد از مقداری پول که تا حالا ندیدم، دیگه نمیفهمم! اما اینجوری کار نمیکنه. اونی که صد میلیون خرج افطار کرده، قبلا این منطق رو نپذیرفته بود، که الانم نمیپذیره. اون موقع که یک پنجاهم الان درآمد داشت هم سیر کردن رفقایی که مثل خودش هیچوقت کمبودی در تغذیه نداشتن رو ثواب حساب میکرد. پول فهم کسی رو تغییر نمیده. فقط هر سطحی که در اون هست رو آمپلیفای میکنه. تا حالا گوشیتون رو به یه آمپلیفایر ژاپنی وصل کردید و ولوم رو تا ته بالا بردید؟ آهنگی که گذاشتید پخش بشه از هم میپاشه. چون همه ضعفهای مدار صدای گوشیتون رو انقدر بزرگ میکنه که انگار یه آهنگ دیگه داره پخش میشه. در حالی که فایل همونه.
مادرم فکر میکنه پول میتونه باعث بشه چیزی که میفهمی رو دیگه نفهمی. یعنی این منطق رو که توصیف کردم الان میفهمم، اما بعد از مقداری پول که تا حالا ندیدم، دیگه نمیفهمم! اما اینجوری کار نمیکنه. اونی که صد میلیون خرج افطار کرده، قبلا این منطق رو نپذیرفته بود، که الانم نمیپذیره. اون موقع که یک پنجاهم الان درآمد داشت هم سیر کردن رفقایی که مثل خودش هیچوقت کمبودی در تغذیه نداشتن رو ثواب حساب میکرد. پول فهم کسی رو تغییر نمیده. فقط هر سطحی که در اون هست رو آمپلیفای میکنه. تا حالا گوشیتون رو به یه آمپلیفایر ژاپنی وصل کردید و ولوم رو تا ته بالا بردید؟ آهنگی که گذاشتید پخش بشه از هم میپاشه. چون همه ضعفهای مدار صدای گوشیتون رو انقدر بزرگ میکنه که انگار یه آهنگ دیگه داره پخش میشه. در حالی که فایل همونه.
وقتی شهرت توسط راهزنان محاصره شده باشه، تنها راه نجات کودکان گرسنه چیه؟ کشتن راهزنان. این تنها کار خیر موثره.
اما اگه اهلش نیستید، که عموم مردم ایران اهلش نیستند، خیرترین کار ممکن بعدی، قاچاقه. امروز در ایران هیچکاری به اندازه قاچاق کالا از خارج به داخل کشور خیر نیست. اگه اینم میسر نبود، خیرترین کار ممکن بعدی کمک به دیگران به فرار از مالیات با هرروش ممکنه.
اما اگه اهلش نیستید، که عموم مردم ایران اهلش نیستند، خیرترین کار ممکن بعدی، قاچاقه. امروز در ایران هیچکاری به اندازه قاچاق کالا از خارج به داخل کشور خیر نیست. اگه اینم میسر نبود، خیرترین کار ممکن بعدی کمک به دیگران به فرار از مالیات با هرروش ممکنه.
اگه استاندارد طلا دردی رو دوا میکرد تا الان کشورهای بریکس انجامش داده بودند. هرچند به آمار و ارقام این کشورها نمیشه اعتماد کرد، اما به شکل رسمی جیدیپی اینها از کشورهای جی۷ بیشتر شده. باور کنید اگه فکر میکردن استاندارد طلا کوچکترین نفعی براشون داره حتما میرفتن سراغش.
مهمترین تهدید برای بیتکوین خود دولت مرکزیه. ابزاری که اون دولت ممکنه استفاده کنه، فرع قضیهست.
مهمترین تهدید برای بیتکوین خود دولت مرکزیه. ابزاری که اون دولت ممکنه استفاده کنه، فرع قضیهست.