This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صنفی که حیفه شغلشون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوسپولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
Anarchonomy
صنفی که حیفه شغلشون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوسپولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
کارش اینه که فوکوس لنز رو روی سوژهای که مدنظر فیلمبردار یا کارگردانه تنظیم کنه. دوربین سینمایی مثل دوربین موبایل شما فوکوس خودکار نداره و همهچی دستی انجام میشه. لنزهای سینمایی هم مثل لنز دوربینهای عکاسی موتور فوکوس ندارند. یک رینگ فوکوس دارند که باید دستی چرخونده بشن. قبل از شروع ضبط فاصله دوربین با سوژه متر زده میشه، و محاسبه میشه که اون رینگ باید چقدر چرخونده بشه. اگه قراره بازیگر از نقطه آ به نقطه ب حرکت کنه، فاصله هر دو نقطه باید از قبل متر زده بشه. بعضی جاها فوکوسپولر نمیتونه بشینه کنار دوربین. مثل جاهایی که دوربین تحرک زیادی داره. بنابراین یه موتور وصل میکنند به رینگ فوکوس لنز که با یک دستگاه بیسیم کنترل میشه. دستگاهی که دستش میبینید همونه. با چرخوندن چرخ این دستگاه، با تأخیری بسیار جزیی رینگ فوکوس لنز هم حرکت میکنه. صفحه نمایش این دستگاه هم فواصل رو بر حسب فوت نشون میده. ولی اینجا نمیتونند همهچیز رو متر بزنند، بنابراین این جانور داره چشمی و متکی بر تجربه حرکتش میده. دامنه چرخش اون رینگ یه رنجی داره، مثلا ۲۷۰ درجه. این میدونه که اگه دوربین پنجاه سانت رفت جلو، رینگ باید چند درجه بچرخه.
در ممالک جهان سومی که یه شبه ممکنه همهچیز فرو بریزه، این یه شرطبندی منطقیه. نمونه تاریخیش جنگ داخلی چین، که مائو دستور داد تمام ناسیونالیستها رو (که بعدا تایوان امروزی رو شکل دادن) سرکوب کنند. گفته میشه که دستور این بود هر استان و شهر، باید اندازه یک دهم درصد جمعیتش رو اعدام کنه. که آمار اعدامها ازین هم بالاتر رفت و به سیزده صدم درصد رسید. خیلی ازونایی که قبل این دستور زندان بودن، جون سالم به در بردن. چون تو زندان براشون کلاس آموزشی گذاشتن تا کمونیست بشن. معمولا سرکوب زندانی توسط گروههایی انجام میشه که از گروههایی که تو خیابون مشغول سرکوبند جدا هستند و تفاوت کار این دو گروه، میتونه به نفع زندانی تموم بشه. اما بهرحال یه شرطبندیه، و ممکنه این دو گروه تفاوتی با هم نداشته باشند. بعضی وقتا سواد داشته باشی میکشنت چون احتمال میدن چیزی بنویسی، و بعضی وقتا سواد داشته باشی نمیکشنت چون احتمال میدن بشه ازت استفاده کرد. مائو بعضیها رو تبعید کرد که برن تو روستاها معلم بشن.
نتانیاهو مثل اسبسواریه که معلوم نیست اسبش خیلی خوبه، یا خودش خیلی خوبه، یا تبانی کردن، یا هر سه با هم. اما این معلومه که نباید علیهش شرط بست. بعیده تو دنیای سیاست دیگه کسی مثل این رو ببینیم.
خط آخر باعث شد حالت ایموجی «خندهای که اشک آدم درمیاد» به خودم بگیرم. «بذارید بیشتر مطالعه کنم ببینم چی سر درمیارم...». انگار بقیه منتظرند ببینند ایشون چی میفهمه ازش. دیرتر از همه میان مهمونی، سیس گزارشگری هم میگیرن.
وانمود میکنند اصلا چیزی به نام اوسینت وجود نداره. جمله رو دقت کنید «پنتاگون مدعی است روسها ویرایش کردهاند، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد». چرا به نظر نمیرسد؟ دلیلت برای اینکه به نظر نمیرسد چیه؟ برخلاف شما که هنوز در حال مطالعهای، بچههای اوسینت میدونند چرا ویرایش شده. نسخه ویرایش شده تلفاتی برای تجهیزات روسی گزارش داده که با تلفات جمعآوری شده از عکسها و فیلمها همخوانی نداره. تا الان فقط از روی اسناد تصویری ثابت شده که روسیه ۲ هزار تانک از دست داده (اونایی که تصویری ازشون نیست، بماند). اونی که این سند رو ویرایش کرده، روش نشده این واقعیت رو انعکاس بده.
پست با مطالعه کامل به روز خواهد شد... جیزز کرایست!
وانمود میکنند اصلا چیزی به نام اوسینت وجود نداره. جمله رو دقت کنید «پنتاگون مدعی است روسها ویرایش کردهاند، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد». چرا به نظر نمیرسد؟ دلیلت برای اینکه به نظر نمیرسد چیه؟ برخلاف شما که هنوز در حال مطالعهای، بچههای اوسینت میدونند چرا ویرایش شده. نسخه ویرایش شده تلفاتی برای تجهیزات روسی گزارش داده که با تلفات جمعآوری شده از عکسها و فیلمها همخوانی نداره. تا الان فقط از روی اسناد تصویری ثابت شده که روسیه ۲ هزار تانک از دست داده (اونایی که تصویری ازشون نیست، بماند). اونی که این سند رو ویرایش کرده، روش نشده این واقعیت رو انعکاس بده.
پست با مطالعه کامل به روز خواهد شد... جیزز کرایست!
اگه بیمار تو سمت چپ مغزش دچار سکته شده باشه و یه دستش حرکت نکنه، وقتی دکتر ازش میپرسه چطوری؟ میگه خوبم، و وقتی میگه اگه خوبی دستت رو تکون بده، میگه این دست من نیست! یعنی در شناخت فیزیک خودش و محیط دچار اختلال شده. اما اگه سکته در سمت راست مغزش باشه، فکر میکنه پرستارهایی که میان بش سر میزنند بازیگرند و دارند نقش بازی میکنند. یعنی در شکلدهی به مفاهیم دچار اختلال میشه.
مکگیلکریست معتقده تمدن امروزی بیش از حد متکی به نیمکره چپ مغزمون شده. بنابراین با اینکه کتاب رو نخوندم به شدت «توصیه میشود». چون درست مقابل سم هریسه. کسانی که اول فلسفه خوندن و بعد رفتن سراغ نوروساینس، قابل اعتناتر هستند از کسانی که اول نوروساینس خوندن و بعد رفتن سراغ فلسفه. نویسنده کتاب تازه در بیست و هشت سالگی پزشکی رو شروع کرده بوده.
فقط مشکل اینه که فاکینگ ۱۴۰۰ صفحهست.
مکگیلکریست معتقده تمدن امروزی بیش از حد متکی به نیمکره چپ مغزمون شده. بنابراین با اینکه کتاب رو نخوندم به شدت «توصیه میشود». چون درست مقابل سم هریسه. کسانی که اول فلسفه خوندن و بعد رفتن سراغ نوروساینس، قابل اعتناتر هستند از کسانی که اول نوروساینس خوندن و بعد رفتن سراغ فلسفه. نویسنده کتاب تازه در بیست و هشت سالگی پزشکی رو شروع کرده بوده.
فقط مشکل اینه که فاکینگ ۱۴۰۰ صفحهست.
برای عربستان تضمین چین کافی بود تا به جنگ در یمن پایان بده. رها کردن جنگ با شر، از آغاز نکردن جنگ با شر، بدتره. چون وقتی شروعش میکنی، سلسلهای از حوادث غیرقابل کنترل هم رخ میده که بعضیاش ممکنه به نفع جبهه شر باشه. پس وقتی شروعش کردی وظیفه داری تمومش کنی. آلترناتیو شورشیان یمنی، دموکراسی نبود، ولی این شورشیان، شر بدترند. یک دیکتاتوری سکولار حداقل زنان رو به صلابه نمیکشید، و پوچگرایی شیعی رو گسترش نمیداد. متأسفانه در دوران ما، واژه «صلح» یا «آتشبس» وسیلهای شدهاند برای فرار از مسئولیت و وظیفه. وقتی یک طرف درگیر میگه بیایید صلح کنیم، براش هورا میکشند و کسی نمیپرسه پس هزینههای انسانی و مالی که تا الان ایجاد کردی چی میشه؟ خیلی راحت میان، میکشن، نابود میکنند، بعد یه مدت میگن خب صلح کردیم شیرینی پخش کنید! در اوکراین هم اگه فردا به اصطلاح صلحی صورت بگیره، همین وضعیت رو خواهیم دید. همونطور که از خارکیف عقبنشینی کردند و کسی نپرسید اون همه آدم و خانه زندگی که نابود کردید چه شد؟
اوائل تجاوز روسیه به اوکراین وقتی به حیوانیت سیستماتیک طرف روس اشاره میکردیم میگفتند «خب ببینید تو جنگ حلوا پخش نمیکنند، ازین اتفاقات در دو طرف میفته». ولی در دو طرف اتفاق نیفتاد، فقط در یک طرف اتفاق افتاد. چرا بعد از یک سال و یک ماه، هنوز این روسها هستند که منطقه مسکونی رو با خمپاره میزنند؟ چرا فقط این روسها هستند که بچهها رو میدزدند و مجبورشون میکنند به زبان روسی حرف بزنند؟ چرا فقط این روسها هستند که هنوز به اسیر شلیک میکنند و سر میبرند و دست و پا قطع میکنند و از همه اینها فیلم میگیرند و به پاس این زحمات، از پوتین مدال هم میگیرند؟
وظیفه وسطباز نجات دادن اشرار در زمانهاییه که خود اون اشرار اعتماد به نفسشون رو از دست دادن. وظیفه وسطباز قرار گرفتن در کنار اشرار در زمانیه که تنها موندن. وظیفه وسطباز خود را سپر کردن برای اشرار در وقتیه که ممکنه هدف تیر مظلومان قرار بگیرند. وقتی وظیفهشون رو انجام دادن، به مرخصی میرن. وقتی باتوم داشت به مقعد بسیجی وارد میشد «دو طرف» رو به خویشتنداری دعوت میکردند و نگران جنگ داخلی بودند. اما الان، که هنوز فقط یک طرفه که جوانها رو میدزده، و اگه جوان رو قبلا کشته باشه پدرش رو میدزده، و برای شجاعترین به جرم شجاع بودنشون حکم اعدام میده، و از تنبیه کردن دختربچهها با مواد شیمیایی خسته نشده، و هرروز از تمام تریبونها زنان رو به انتقام تهدید میکنه، خبری ازشون نیست.
اگه وسطباز برای آب هم التماس کرد نباید بش داد و باید گذاشت در حالی که تشنهست بمیره.
وظیفه وسطباز نجات دادن اشرار در زمانهاییه که خود اون اشرار اعتماد به نفسشون رو از دست دادن. وظیفه وسطباز قرار گرفتن در کنار اشرار در زمانیه که تنها موندن. وظیفه وسطباز خود را سپر کردن برای اشرار در وقتیه که ممکنه هدف تیر مظلومان قرار بگیرند. وقتی وظیفهشون رو انجام دادن، به مرخصی میرن. وقتی باتوم داشت به مقعد بسیجی وارد میشد «دو طرف» رو به خویشتنداری دعوت میکردند و نگران جنگ داخلی بودند. اما الان، که هنوز فقط یک طرفه که جوانها رو میدزده، و اگه جوان رو قبلا کشته باشه پدرش رو میدزده، و برای شجاعترین به جرم شجاع بودنشون حکم اعدام میده، و از تنبیه کردن دختربچهها با مواد شیمیایی خسته نشده، و هرروز از تمام تریبونها زنان رو به انتقام تهدید میکنه، خبری ازشون نیست.
اگه وسطباز برای آب هم التماس کرد نباید بش داد و باید گذاشت در حالی که تشنهست بمیره.
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه میکنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییسجمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفهای ماست و برای همین به خوانندهمون میگیم فقط اون قسمتهایی که داخل گیومهست حرف رییسجمهوره، اون قسمتهایی که درباره تایوان و خودمختاری اروپا در مسائل استراتژیکه، توسط کاخ الیزه حذف شدند.
دولت نمیتونه علنا اعلام کنه «به بیضه ما نیست تایوان را بگیرید یا نگیرید، این حساسیتی که مثلا داریم رو، آمریکا بمون تحمیل کرده». اما نمیتونه به رییسجمهور یاد بده باید چطور حرف زد که هم این موضع اعلام بشه، هم نشه.
ار اپوزیسیون ما بدتر، اپوزیسیون چینه. چون اصلا وجود نداره. چین فقط شهروند فراری داره.
دولت نمیتونه علنا اعلام کنه «به بیضه ما نیست تایوان را بگیرید یا نگیرید، این حساسیتی که مثلا داریم رو، آمریکا بمون تحمیل کرده». اما نمیتونه به رییسجمهور یاد بده باید چطور حرف زد که هم این موضع اعلام بشه، هم نشه.
ار اپوزیسیون ما بدتر، اپوزیسیون چینه. چون اصلا وجود نداره. چین فقط شهروند فراری داره.
Anarchonomy
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه میکنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییسجمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفهای ماست و برای همین به خوانندهمون میگیم فقط اون قسمتهایی که…
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاریهای روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. اینها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد میکنند و مبارز میطلبند. وقتی منابعشون آب رفت یا اون قدرت صنعتی که باش همکاری داشتند پسشون زد یا تحریمشون کرد، بادشون میخوابه. اینکه میگم اهمیت نداره به این معنی نیست که شری ایجاد نمیکنه. میکنه. مثل نسلکشی در اوکراین، و آوارهسازی مردم در یمن. اما اهمیت استراتژیک نداره.
اتحاد دو کشوری که هر دو بنیهای نداشتهاند ولی یکیشون داره بنیه رو ایجاد میکنه هم اهمیتی نداره. مثل همکاریهای چین و روسیه. چون اینها نمیتونند چیزی به هم اضافه کنند. اگه نفت و گاز روسیه نبود، چین کل روسیه رو با تمام جنگلهاش میریخت تو سطل زباله. تیترهای خبری که همکاری دوجانبه این شکلی رو بولد میکنه، به درد هوچیبازی در توعیتر میخوره. و گرنه در دنیای واقعی نه وزنی داره، نه تعیینکنندگی خاصی.
این فقط اتحاد کشوری که بنیه نداشته و داره بدستش میاره، با کشوری که چند قرنه این بنیه رو داشته، است که اهمیت استراتژیک داره. مثل همکاری چین با قدرتهای اروپایی. چون در این ترکیب، اونی که از قبل کمبودهایی داره، حالا میتونه جبرانش کنه. چین در مدیریت صنعتی بیشتر بنیهای که لازم بود رو بدست آورده. این در نوآوری صنعتیه که همچنان به اروپا نیاز داره. بسته به اینکه در آینده نزدیک چقدرش رو بتونه از اروپا بگیره، اتفاقات ناجوری خواهد افتاد. چون تا الان، هربار این نوع از همکاری اتفاق افتاده، طرف ضعیفتر به ارزشهای غربی احترام میذاشته. مثل اتحاد ژاپن-آمریکا. در مورد چین، اولین باره که قدرتهای صنعتی قدیمی قصد همکاری با قدرت صنعتی نوظهوری رو دارند که نه تنها ارزشهای غربی رو قبول نداره، بلکه بشون دهنکجی هم میکنه.
برخلاف هوچیگریها، تغییری در نظم جهانی (هرچه که هست) رخ نمیده. چون چین به دلیل جبر جئوگرافیک و دموگرافیک، نمیتونه جای آمریکا رو بگیره. اما اون اتفاقات ناجور احتمالی متوجه کشورهایی مثل ایران خواهد بود. چون ارزش ایران در سطح دنیا، انقدری نیست که به خاطرش با چینی که صاحب بنیه نوآوری صنعتی شده است، مقابله کنند. جامعه مدنی ایران در شرایطی بیشترین نیاز رو به مداخله خارجیها داره، که نیروی انسانیش کمترین بها رو در بازار جهانی پیدا کرده. در نتیجه اگر چین اراده کنه که تا صدسال دیگه استبداد مطلق بر ایران حکمفرما باشه، هیچکس جلودارش نخواهد بود. و فعلا دلیلی وجود نداره که ارادهای غیر ازین داشته باشه.
چینیها امثال آخوندهای شیعه رو در داخل کشور خودشون به صلابه میکشند. بنابراین اگه جمهوری اسلامی آلترناتیوی داشت، که اونم استبداد مطلقه رو حاکم میکرد، اما مسخرهبازی دینی در نمیآورد، با آغوش گرم ازش استقبال میکردند. ازونجایی که ایرانیها خیریتی در انتقال از استبداد دینی به استبداد غیردینی نمیبینند، به چنین آلترناتیوی فکر هم نمیکنند. اما این رو متوجه نیستند که طرف غربی بشون گوش نمیده، پس مهم نیست چه آوازی بخونند. واقعیت اینه که دو راه بیشتر پیش روی این مردم نیست. یا مسیر حسینی رو پیش بگیرند، یا مسیر حسنی رو. میدونم خیلی حال بهم زنه که ازین رفرنس مذهبی دستمالیشده استفاده کنم، ولی درکش رو برای ماها که همهمون در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشودیم آسونتر میکنه. مسیر حسینی اینه که بگیم «ما ملت ایران، بدون اینکه سلاح داشته باشیم، و بدون اینکه پول داشته باشیم، و بدون اینکه حامی خارجی داشته باشیم، و با جانی که بر کف دست داریم، انقدر به مقاومت مدنی ادامه میدیم تا به دموکراسی برسیم، اگه نشد هم حداقلش اینه که برای راه درستی جنگیدیم». و این زیباست انصافا، ولی نتیجهش همونیه که برای حسین پیش اومد. مسیر حسنی اینه که بگیم «ما ملت ایران، فقط با چین طرفیم، که با اینکه پفیوزند اما اهل معامله و محاسبهاند. پس برنامه خود را طوری تنظیم میکنیم که حاکمیت ایران اینی که هست نباشد، اما باز همان چیزی باشد که چین میپسنددد». که کار زشتیه، ولی میتونه به نتیجه برسه. چون برخلاف انتقال به دموکراسی، که در تاریخ ایران رخ نداده هیچوقت، انتقال از یک استبداد به یک استبداد دیگه، پونصد بار رخ داده.
اتحاد دو کشوری که هر دو بنیهای نداشتهاند ولی یکیشون داره بنیه رو ایجاد میکنه هم اهمیتی نداره. مثل همکاریهای چین و روسیه. چون اینها نمیتونند چیزی به هم اضافه کنند. اگه نفت و گاز روسیه نبود، چین کل روسیه رو با تمام جنگلهاش میریخت تو سطل زباله. تیترهای خبری که همکاری دوجانبه این شکلی رو بولد میکنه، به درد هوچیبازی در توعیتر میخوره. و گرنه در دنیای واقعی نه وزنی داره، نه تعیینکنندگی خاصی.
این فقط اتحاد کشوری که بنیه نداشته و داره بدستش میاره، با کشوری که چند قرنه این بنیه رو داشته، است که اهمیت استراتژیک داره. مثل همکاری چین با قدرتهای اروپایی. چون در این ترکیب، اونی که از قبل کمبودهایی داره، حالا میتونه جبرانش کنه. چین در مدیریت صنعتی بیشتر بنیهای که لازم بود رو بدست آورده. این در نوآوری صنعتیه که همچنان به اروپا نیاز داره. بسته به اینکه در آینده نزدیک چقدرش رو بتونه از اروپا بگیره، اتفاقات ناجوری خواهد افتاد. چون تا الان، هربار این نوع از همکاری اتفاق افتاده، طرف ضعیفتر به ارزشهای غربی احترام میذاشته. مثل اتحاد ژاپن-آمریکا. در مورد چین، اولین باره که قدرتهای صنعتی قدیمی قصد همکاری با قدرت صنعتی نوظهوری رو دارند که نه تنها ارزشهای غربی رو قبول نداره، بلکه بشون دهنکجی هم میکنه.
برخلاف هوچیگریها، تغییری در نظم جهانی (هرچه که هست) رخ نمیده. چون چین به دلیل جبر جئوگرافیک و دموگرافیک، نمیتونه جای آمریکا رو بگیره. اما اون اتفاقات ناجور احتمالی متوجه کشورهایی مثل ایران خواهد بود. چون ارزش ایران در سطح دنیا، انقدری نیست که به خاطرش با چینی که صاحب بنیه نوآوری صنعتی شده است، مقابله کنند. جامعه مدنی ایران در شرایطی بیشترین نیاز رو به مداخله خارجیها داره، که نیروی انسانیش کمترین بها رو در بازار جهانی پیدا کرده. در نتیجه اگر چین اراده کنه که تا صدسال دیگه استبداد مطلق بر ایران حکمفرما باشه، هیچکس جلودارش نخواهد بود. و فعلا دلیلی وجود نداره که ارادهای غیر ازین داشته باشه.
چینیها امثال آخوندهای شیعه رو در داخل کشور خودشون به صلابه میکشند. بنابراین اگه جمهوری اسلامی آلترناتیوی داشت، که اونم استبداد مطلقه رو حاکم میکرد، اما مسخرهبازی دینی در نمیآورد، با آغوش گرم ازش استقبال میکردند. ازونجایی که ایرانیها خیریتی در انتقال از استبداد دینی به استبداد غیردینی نمیبینند، به چنین آلترناتیوی فکر هم نمیکنند. اما این رو متوجه نیستند که طرف غربی بشون گوش نمیده، پس مهم نیست چه آوازی بخونند. واقعیت اینه که دو راه بیشتر پیش روی این مردم نیست. یا مسیر حسینی رو پیش بگیرند، یا مسیر حسنی رو. میدونم خیلی حال بهم زنه که ازین رفرنس مذهبی دستمالیشده استفاده کنم، ولی درکش رو برای ماها که همهمون در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشودیم آسونتر میکنه. مسیر حسینی اینه که بگیم «ما ملت ایران، بدون اینکه سلاح داشته باشیم، و بدون اینکه پول داشته باشیم، و بدون اینکه حامی خارجی داشته باشیم، و با جانی که بر کف دست داریم، انقدر به مقاومت مدنی ادامه میدیم تا به دموکراسی برسیم، اگه نشد هم حداقلش اینه که برای راه درستی جنگیدیم». و این زیباست انصافا، ولی نتیجهش همونیه که برای حسین پیش اومد. مسیر حسنی اینه که بگیم «ما ملت ایران، فقط با چین طرفیم، که با اینکه پفیوزند اما اهل معامله و محاسبهاند. پس برنامه خود را طوری تنظیم میکنیم که حاکمیت ایران اینی که هست نباشد، اما باز همان چیزی باشد که چین میپسنددد». که کار زشتیه، ولی میتونه به نتیجه برسه. چون برخلاف انتقال به دموکراسی، که در تاریخ ایران رخ نداده هیچوقت، انتقال از یک استبداد به یک استبداد دیگه، پونصد بار رخ داده.
Anarchonomy
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاریهای روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. اینها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد میکنند…
گفتم باید با حزب کمونیست ارتباط بگیرند؟
گفتم دو راه وجود داره. یا ملت به سبک گاندیوار مقاومت ادامه بدن. یا کلا برنامه رو عوض کنند و اون کارهایی رو انجام بدن که برای انتقال به یک استبداد دیگه لازمه انجام داد. اینکه دقیقا چه کارهایی هستند، یک بحث جداست. ولی کاملا متفاوته با کارهایی که الان انجام میشه. سپس اگه در انجامشون موفقیت داشتند، چین با واقعیت جدید ایران مواجه میشه و خودش رو باش تطبیق میده.
در مواجهه با اراذل آسیایی، کار سیاسی و لابی و کمپین موضوعیت نداره. چون اونها فقط به واقعیتهای زمینی و قدرت ظهوریافته واکنش میدن. اگه یه هشتپا هم باشی، ولی ثابت کنی که یک آلترناتیو برای تصاحب قدرت تولید کردی، خودشون میان بات صحبت میکنند.
اینکه مذاق جامعه ایرانی چیه، تعداد گزینههای پیش روشون رو تغییری نمیده. هیچ و مطلقا هیچ نیرویی در دنیا از تلاش برای رسیدن به دموکراسی در ایران حمایت نمیکنه. از طرفی تماشا کردن هم منجر به سناریو ۲۰۶۰ میشه. دیگه خود دانند.
گفتم دو راه وجود داره. یا ملت به سبک گاندیوار مقاومت ادامه بدن. یا کلا برنامه رو عوض کنند و اون کارهایی رو انجام بدن که برای انتقال به یک استبداد دیگه لازمه انجام داد. اینکه دقیقا چه کارهایی هستند، یک بحث جداست. ولی کاملا متفاوته با کارهایی که الان انجام میشه. سپس اگه در انجامشون موفقیت داشتند، چین با واقعیت جدید ایران مواجه میشه و خودش رو باش تطبیق میده.
در مواجهه با اراذل آسیایی، کار سیاسی و لابی و کمپین موضوعیت نداره. چون اونها فقط به واقعیتهای زمینی و قدرت ظهوریافته واکنش میدن. اگه یه هشتپا هم باشی، ولی ثابت کنی که یک آلترناتیو برای تصاحب قدرت تولید کردی، خودشون میان بات صحبت میکنند.
اینکه مذاق جامعه ایرانی چیه، تعداد گزینههای پیش روشون رو تغییری نمیده. هیچ و مطلقا هیچ نیرویی در دنیا از تلاش برای رسیدن به دموکراسی در ایران حمایت نمیکنه. از طرفی تماشا کردن هم منجر به سناریو ۲۰۶۰ میشه. دیگه خود دانند.
Anarchonomy
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست میکشیدند به در چوبی ورودی، بعد دستشون رو میکشیدن رو صورتشون. بعضی وقتها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران میکردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی…
یکی دیگه از چیزهایی که لازم بود در جهاز اسلام قرار بگیره مرد خوشتیپ ایتالیایی بود. سلاطین جوامع عقبافتاده به پرندههایی که براشون هدیه میآوردن افتخار میکردن. چون بخشی از دارایی سلطنت بود: ما چنان خفنیم که پرندهای که در سفرنامهها توصیفش آمده، روی شانهمان مینشیند!
بچهشیعه هم لازم میدید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».
بچهشیعه هم لازم میدید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».
دو تا خواهر رو میکشن، که یکیشون فقط پونزده سالش بوده، بعد از تو اینستاگرام عکس دو تا دختر رو پیدا میکنند میگن اون دوتا اینا بودن که سرباز بودن، غیرنظامی نبودن.
اگه بحران مردانگی و تستوسترون واقعیت داشته باشه، مختص کشورهای غربی نیست. تو کشورهای جهانسومی و اسلامی هم وجود داره. در فقر مطلق خایه برای جنگیدن با خود ارتش اسراییل، دنبال تلفاتگیری از عکساش هستند. چون تا الان که غیر از زن و بچه و توریست نتونستند کسی رو بکشند.
اگه بحران مردانگی و تستوسترون واقعیت داشته باشه، مختص کشورهای غربی نیست. تو کشورهای جهانسومی و اسلامی هم وجود داره. در فقر مطلق خایه برای جنگیدن با خود ارتش اسراییل، دنبال تلفاتگیری از عکساش هستند. چون تا الان که غیر از زن و بچه و توریست نتونستند کسی رو بکشند.
دارن ازینکه زن چادری و زن بیحجاب بدون هیچ مشکلی کنار هم خرید میکنند، با هم خوش و بش میکنند، و از همدیگه مشورت میگیرند، تعجب میکنند. تو ذهن خود اونها هم این فکر شکل گرفته که «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!». تو محله ضعیفتر، مغازههای بیشتری رو میشه دید که نشستن اون پشت دارن ناهار میخورن، و همکار بغلی میاد سر بزنه با «اسگل روزهای؟» ازش استقبال میکنند. اون به این میخنده، و این به اون میخنده، و هر دو تو ذهنشون میگن «دشمن هم نیستیم ینی؟ چه جالب!».
کافکا یه داستانی داره که یک مرد فقیر ازونجایی که هیچ کاری ازش برنمیاد، با خود گرسنه ماندن در سیرک نمایش اجرا میکنه. یک نمایش واقعی از چیزی نداشتن. مردم بلیت میخرند تا بیان مردی رو تو قفس ببینند که یک ماهه چیزی نخورده. که البته بعد مدتی جذابیت این قفس کاهش پیدا میکنه و حتی برای همین کار هم پولی بش نمیدن، و نهایتا از گرسنگی میمیره. اون چیزی که سعی کرده دقیق توصیف کنه اینه که مردم به هرچیزی فکر میکنند غیر ازینکه چیزی که داریم میبینیم چیز درستی نیست. که یک انسان چون چیزی نداره بخوره، عمدا چیزی نخوره تا رکورد بزنه، و من بلیت بخرم که رکوردشکنیش رو از نزدیک ببینم. چون به هرآنچه که جاریست احترام میذارن. سیرک جاریست. نمایش جاریست. قفسها جاریاند. و لابد چیز درستیاند که جاریاند. اینکه آدمها به خاطر مساحتی که از بدنشون میپوشانند یا نمیپوشانند قضاوت بشن، و سپس دشمن فرض بشن، چیزیه که یک آدم سالم و نرمال باید بفهمه زشت و خجالتآوره. اما چون همیشه جاری بوده، بش احترام گذاشته و بش اعتبار داده، و براش عادی شده.
کافکا یه داستانی داره که یک مرد فقیر ازونجایی که هیچ کاری ازش برنمیاد، با خود گرسنه ماندن در سیرک نمایش اجرا میکنه. یک نمایش واقعی از چیزی نداشتن. مردم بلیت میخرند تا بیان مردی رو تو قفس ببینند که یک ماهه چیزی نخورده. که البته بعد مدتی جذابیت این قفس کاهش پیدا میکنه و حتی برای همین کار هم پولی بش نمیدن، و نهایتا از گرسنگی میمیره. اون چیزی که سعی کرده دقیق توصیف کنه اینه که مردم به هرچیزی فکر میکنند غیر ازینکه چیزی که داریم میبینیم چیز درستی نیست. که یک انسان چون چیزی نداره بخوره، عمدا چیزی نخوره تا رکورد بزنه، و من بلیت بخرم که رکوردشکنیش رو از نزدیک ببینم. چون به هرآنچه که جاریست احترام میذارن. سیرک جاریست. نمایش جاریست. قفسها جاریاند. و لابد چیز درستیاند که جاریاند. اینکه آدمها به خاطر مساحتی که از بدنشون میپوشانند یا نمیپوشانند قضاوت بشن، و سپس دشمن فرض بشن، چیزیه که یک آدم سالم و نرمال باید بفهمه زشت و خجالتآوره. اما چون همیشه جاری بوده، بش احترام گذاشته و بش اعتبار داده، و براش عادی شده.
بیا درباره زیبایی صحبت نکنیم حالا.. ولی قسمت «سنتی ایرانی»ش کجاست؟ چرا من نمیبینم؟ آجر به خودی خود یعنی سنت؟ یعنی یه متریال به تنهایی سنته؟ اونم آجری که هیچ نقشی تو استحکام بنا نداره و به عنوان کاغذ دیواری استفاده میشه؟ آجری که عمدا طیف رنگش رو رندوم کردن تا مثل آجر دورانی به نظر بیاد که بلد نبودند یه رنگ ثابت دربیارن؟ بعد ایرانیش از کجا میاد؟ تو انگلیس آجر نیست؟ خود این پترن از انگلیس نیومده مگه؟.. بعد اینکه شیشه رو تا سقف بگیری، و بعد کلش رو پارچه بزنی، مدرنیسمه؟ مگه معماری مدرن برداشتن مرزهای بیرون و داخل نبود؟ اگه هنوز نمیتونی این مرز رو برداری چرا اداش رو درمیاری؟ چرا هروقت نمیتونید بگید «این چیست»، از کلمه تلفیق استفاده میکنید؟
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
هرماه گزارش میاد که ایرانیها در خرید خانه در ترکیه در رده دوم جدول هستند. که البته قبلش اول بودند و این سکو رو به الیگارشهای روس واگذار کردند. اما از دهان هیچکدوم ازونهایی که هرروز در تهدید مردم و مخصوصا زنان نجاسات زیادی از دهانشون خارج میشه، حرفی درباره اعمال محدودیت روی این خروج سرمایه شنیده نمیشه.
اوباش شیعه در قلدربازی و بسط کنترل حکومتی چیزی نمونده از چین تقلید نکنند، و در مواردی مثل فیلترینگ از چین هم سبقت گرفتهاند. فقط یک چیز باقی مونده که علاقهای نشون نمیدن از چین تقلید کنند، و اون هم خروج سرمایهست. چون در چین اگه کسی بخواد بالای ده هزار دلار ارز ببره بیرون، باید یه فرم پر کنه و تعهد بده که خارج از کشور خونه نمیخره! (حالا یه عده دلقکوار ادعا میکنند پول این پادگان رقیب دلار میشه!). و تنها دلیلش اینه که اگه محدودیتی اعمال کنند، بیشتر از هرکسی دامن بچههای خودشون رو میگیره.
مردم هنوز نگاه پنجاه و هفتی به این اوباش دارند، برای همین سناریوهای خروج سرمایه رو هم به شکل فرار فرض میکنند. برای همین بود که شایعه پروازهای مکرر به ونزوئلا رو راحت باور کردند. اما این خروج یک جریان مداومه. تو بعضی از خانوادههای سپاهی، بچههای خردسال رو با چنان جدیتی به کلاسهای خصوصی انگلیسی میفرستند که انگلیسی اون بچه از فارسیش بهتر شده. چون حتی نمیخوان برای مهاجرت تا دانشگاه صبر کنه، بلکه تو همون دوره متوسطه بفرستنش بره. و رفتنش همراه با مقادیر قابل توجهی سرمایه خواهد بود. این به این معنی نیست که فکر میکنند این نظام دوام نخواهد آورد. اتفاقا چون فکر میکنند نظام دوام خواهد آورد، بچههاشون رو میفرستن کلاس زبان.
چرا هموطنان من انقدر سادهاند، اپیزود ۲۴۵۳
اوباش شیعه در قلدربازی و بسط کنترل حکومتی چیزی نمونده از چین تقلید نکنند، و در مواردی مثل فیلترینگ از چین هم سبقت گرفتهاند. فقط یک چیز باقی مونده که علاقهای نشون نمیدن از چین تقلید کنند، و اون هم خروج سرمایهست. چون در چین اگه کسی بخواد بالای ده هزار دلار ارز ببره بیرون، باید یه فرم پر کنه و تعهد بده که خارج از کشور خونه نمیخره! (حالا یه عده دلقکوار ادعا میکنند پول این پادگان رقیب دلار میشه!). و تنها دلیلش اینه که اگه محدودیتی اعمال کنند، بیشتر از هرکسی دامن بچههای خودشون رو میگیره.
مردم هنوز نگاه پنجاه و هفتی به این اوباش دارند، برای همین سناریوهای خروج سرمایه رو هم به شکل فرار فرض میکنند. برای همین بود که شایعه پروازهای مکرر به ونزوئلا رو راحت باور کردند. اما این خروج یک جریان مداومه. تو بعضی از خانوادههای سپاهی، بچههای خردسال رو با چنان جدیتی به کلاسهای خصوصی انگلیسی میفرستند که انگلیسی اون بچه از فارسیش بهتر شده. چون حتی نمیخوان برای مهاجرت تا دانشگاه صبر کنه، بلکه تو همون دوره متوسطه بفرستنش بره. و رفتنش همراه با مقادیر قابل توجهی سرمایه خواهد بود. این به این معنی نیست که فکر میکنند این نظام دوام نخواهد آورد. اتفاقا چون فکر میکنند نظام دوام خواهد آورد، بچههاشون رو میفرستن کلاس زبان.
چرا هموطنان من انقدر سادهاند، اپیزود ۲۴۵۳
یه روزی یه پستی نوشتم و خطاب به زنان گفتم اگه واقعا حجاب دغدغه شما بود باید فقط جایی رعایتش میکردید که گشت هست، نه در خیابانهای خلوتی که نه چشمان زیادی وجود داره نه مأموری. اما دارید حتی جایی که کسی وجود نداره هم رعایت میکنید. میخواستم تفاوت دغدغه حجاب برای زن میانگین شهری رو با دغدغه سربازی برای پسر میانگین، نشون بدم.
اما مشخص شد زنان در پس گرفتن حقشون جسورتر از ما بودند. اینکه موفق بشن یا نشن یک موضوع دیگهست. مهم اون نقطه عطفه که افراد به خودشون میگن «دیگه بسه. هر بلایی سرم بیاد مهم نیست». من هنوز در مورد سربازی این نقطه عطف رو در همجنسان خودم نمیبینم.
اما مشخص شد زنان در پس گرفتن حقشون جسورتر از ما بودند. اینکه موفق بشن یا نشن یک موضوع دیگهست. مهم اون نقطه عطفه که افراد به خودشون میگن «دیگه بسه. هر بلایی سرم بیاد مهم نیست». من هنوز در مورد سربازی این نقطه عطف رو در همجنسان خودم نمیبینم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بورخس با اینکه خودش غول زبان اسپانیایی بود، تو این مصاحبه میگه انگلیسی بهترین زبان برای ادبیاته!
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف میزد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدتها نمیدونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر میکردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
(مادربزرگ پدریش انگلیسی حرف میزد و این بچگی رو با اون گذروند. گفته بود تو دوران بچگی تا مدتها نمیدونستم اینا دو تا زبان مختلف هستند. فکر میکردم برای بعضی افراد باید از یه سری کلمات استفاده کرد، و برای بقیه افراد از یه سری کلمات دیگه).
در دو سه سال اخیر محتویاتی که در شبکههای اجتماعی زندگی مجردی رو تحسین میکنند افزایش چشمگیری پیدا کرده. زمان نوجوانی ما، جهت کلی محتوا، چه جدی و چه طنز، حول این محور بود که «چه بدبختیم ما سینگلها». اما الان کاملا برعکس شده و مجردی علامت قدرت معرفی میشه. یک مسئله محلی هم نیست و یک روند جهانیه. «زوج» در چین داره به یک مفهوم غریب تبدیل میشه. دختر آلمانی به اینکه با سگش داره به دور دنیا سفر میکنه و همراه دیگهای نداره افتخار میکنه.
برخلاف شوخیهای اینترنتی، هیچکس نمیگه دنبال مرد قدبلند میگشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینههای روانی که تحمیل میشه فراریاند (هزینههای مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینههای مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفهجویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشهای اینه که: دیگه هیچکس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسلهای قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینههای روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینههای روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت سادهتر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولتها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خندهدارتره.
برخلاف شوخیهای اینترنتی، هیچکس نمیگه دنبال مرد قدبلند میگشتم و پیدا نکردم، یا دنبال دختر بلوند بودم و پیدا نکردم. همه از هزینههای روانی که تحمیل میشه فراریاند (هزینههای مادی یک الگوی جهانی نداره. بعضی جاها هزینههای مشترک بازدارندگی داره، و بعضی جاها زندگی دو نفره میتونه صرفهجویی ایجاد کنه). توضیح دم دستی کلیشهای اینه که: دیگه هیچکس اعصاب نداره! اما هیچ دیتایی که ثابت کنه نسلهای قبلی اعصاب پولادین داشتند، وجود نداره. «یه عمو داشتم که هیچوقت از چیزی گلایه نمیکرد» یه داده اجتماعی نیست.
برای توضیحش باید زاویه دید رو تغییر داد. هزینههای روانی زندگی با یک نفر دیگه، افزایش معناداری پیدا نکرده. بلکه هزینههای روانی زندگی مجردی کاهش معناداری داشته. امروز اگه کسی بخواد تنها باشه، امکانات اجتماعی زیادی برای اینکه این تنهایی رو حس نکنه، یا آزاردهنده نباشه، براش وجود داره. به عبارت سادهتر، اگه کسی بلد باشه چطور از همه امکانات جامعه خودش استفاده کنه، میتونه با مجردی خودش خوش بگذرونه. بنابراین سطح پایه کامیابی بالا رفته. در نتیجه سطح پاداش زندگی مشترک باید خیلی بالا بره تا بتونه باش رقابت کنه.
اینکه دولتها بخوان و بتونن اقدامی درین باره انجام بدن، ازینکه بخوان و بتونن دمای زمین رو کاهش بدن هم خندهدارتره.