Anarchonomy
48K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
شاید اگه اوباش شیعه گل‌هایی که به یابود حمیدرضا روحی چیده شده بود رو بهم نمی‌زدند، دوباره خلیفه‌شون تو خیابون ضحاک نامگذاری نمی‌شد. تعقلی که چنین چیزهایی رو از قبل آنالیز کنه کار تشکیلاتی که اتاق فکر نداره، نیست.
اما این اوباش دچار لوپ هذیان هم هستند. سایه احتمال بازگشت پهلوی، از روز اول بالای سرشون بوده، که خود حکومت بودن نظام رو هم تخطئه می‌کنه، چون هیچ حکومت استقراریافته‌ای چنین سایه‌ای بالای سر خودش نداره. این سایه یک حس تحقیرکننده ایجاد کرده که محرک این بوده که تمرکز بیشتری روی افرادی بگذارند که به هر نحوی مورد التفات پهلوی یا سلطنت‌طلب‌ها قرار گرفتن. از شکستن دستی که تتوی شیر و خورشید داره، تا رها نکردن خانواده کسی که ماه‌ها پیش فرزندشون رو کشتن. این تمرکز آزار، به طور طبیعی همدلی بیشتری در مردم ایجاد می‌کنه، و وقتی این همدلی بیشتر رو مشاهده کردند فکر می‌کنند اون تمرکز بیشتری که به خرج داده بودند کار درستی بوده! و این همینطور ادامه پیدا می‌کنه. به این لوپ میگن پیش‌گویی خودشکوفا (خوشبختانه صفحه ویکی این یکی ترجمه شده، با عنوان «تأثیر انتظارات»).
تو توعیتر نمیشه این رو مطرح کرد، ولی شکست طرح وکالت پهلوی بیشتر از همه تو ذوق وزارت اطلاعات زد. چون دچار «ناهماهنگی شناختی» شدند (اینم صفحه‌ش ترجمه داره). چون فرهنگ حاکم بر سازمان می‌گفت بدنه عمومی طرفدار این‌ها خیلی بزرگ‌تر ازین صحبت‌هاست.
آیا در داخل تشکیلات چهار نفر پیدا نمیشه که این فرهنگ رو تغییر بده؟ چرا. ولی قدرتش رو ندارند. چون در سیستم هیئتی، هذیان‌های فردی هادی هذیان‌های تشکیلاتی هستند. تا زمانی که خلیفه زنده‌ست، تخیلاتش درباره «دژمن» باید سرلوحه قرار بگیره. و تخیلات خلیفه درباره دژمن پهلوی، ریشه در حس حقارتی داره که در خاطراتش دفن شده. نباید فراموش کرد که آخرین برخورد مستقیم دستگاه سلطنت با خلیفه جوان، برخورد به عنوان یک زندانی بی‌اهمیت بود. بعد ازون هر پیروزی که در برابر سلطنت بدست اومد، کار دیگران بود و نقشی توش نداشت. پس از زاویه تجربه فردی، خلیفه هیچوقت شخصا سلطنت رو شکست نداد، و برای همین نمیتونه پرونده‌ش رو ببنده. این ترکیبی از ترس و تحقیره. بعضی بچه‌ها وقتی سگ دنبال‌شون می‌کنه، خیلی میترسند. ممکنه بقیه بچه‌ها سگه رو فراری بدن، ولی اینی که خیلی ترسیده بود خیال می‌کنه سگه هنوز پشت‌سرشه، حتی وقتی میاد خونه و تو اتاقش میخوابه.
آیا اختلالات روانی افراد انقدر در رفتار داعش شیعه تعیین‌کننده هستند؟ یس آو کورس.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای تعریف فقر در ایران میشه به این استندآپ قشنگ علی صدیق ارجاع داد، که دورانی رو تعریف می‌کنه که خیلی از خانواده‌های آمریکایی، و مخصوصا سیاهپوست، شیری که به عنوان صبحانه به بچه‌هاشون میدادند پودر شیر خشکی بود که باید با آب مخلوط میشد.
برای آمریکا این نوستالژی که الان حالت طنز داره، معرف دوران فلاکته‌. در حالی که همین الان میلیون‌ها ایرانی به همون شیر خشک روزانه هم دسترسی ندارند و بی‌کیفیت‌ترین کربوهیدرات ممکن رو تحویل بچه‌هاشون میدن.
اوائل، تئوری #گله_گاو برای هرکسی غیرقابل هضم بود، غیر از معلمان. تو هر شغلی میشه آثار ناکارآمدی و حماقت‌های سیستماتیک رو دید. اما معلم‌ها در لبه مواجهه با جنبه پوچگرایانه‌ش بودند، هرچند که جرئت نداشتند عنوان پوچگرایی روش بذارند. کانال من رو که دیدند اولین پیامی که می‌دادند این بود «دقیقا.. دقیقا». چون برای نظام ایدئولوژیک هیچ سنگری استراتژیک‌تر از مدرسه نیست، و گله گاو دقیقا مدرسه رو به کانون پرورش برانداز تبدیل کرده بود. و البته به این هم اکتفا نکرده و شب عید کل معلمان رو فارغ ازینکه چقدر به شیعه‌گری وفادارند یا نیستند، تحقیر کرد. با اینکه در روزهای اعتراضات خبرهای پراکنده‌ای از آدم‌فروشی در مدارس پخش می‌شد، اما جریان مقابلش که به خبر تبدیل نمی‌شد بزرگ‌تر بود. جریانی ساکت که در اون اولیای مدرسه با همکاری دانش‌آموزان، معلم خبرچین رو شناسایی و در صورت امکان بیرون می‌کنند. چنین چیزی در هیچ کدوم از انقلاب‌های ایدئولوژیک قرن بیستم سابقه نداشته. چون هیچ تشکیلاتی مثل گله گاو حاکم بر ایران، سابقه نداشته.
بله و نه.
بله چون شما هم مسلمانید، و مسلمانان قربانی چند صد ساله امپراتوری‌ها هستند. هویت، فرهنگ، و حتی جهان‌بینی‌شون متأثر از قلدربازی‌هاست.
و نه، چون تقریبا همه امپراتورهای منطقه ما سنی بودن و یه سری از سندروم‌های تاریخی مربوط به حقارت اقلیت بودن که مختص شیعه‌هاست گریبان شما رو نگرفته.
Theo Von
Andrew Schulz
Bill Burr
Kevin Bridges
Tom Segura

کمدی نیاز به تسلط وحشتناکی به زبان داره. ایرانی‌ها تو زبان از یه حدی بیشتر سرمایه‌گذاری نمی‌کنند.
ولی این یه پدیده ایزوله نیست. مهاجران ایرانی تو خیلی چیزها به اندازه‌ای که باید فعال نیستند، یا خیلی زود به موقعیتی که دارند قانع میشن. وضع فعالیت سیاسی‌شون رو که می‌بینید.
Anarchonomy
بله و نه. بله چون شما هم مسلمانید، و مسلمانان قربانی چند صد ساله امپراتوری‌ها هستند. هویت، فرهنگ، و حتی جهان‌بینی‌شون متأثر از قلدربازی‌هاست. و نه، چون تقریبا همه امپراتورهای منطقه ما سنی بودن و یه سری از سندروم‌های تاریخی مربوط به حقارت اقلیت بودن که مختص…
محمد و علی و حسن و حسین و عمر و ابوبکر و حجاب و قدس و مقاومت دکوره، پشت پیشخون فقط خود امپراتوری رو میخوان. بدون اون امپراتوری لخت و عورند. نه هویتی، نه فرهنگی، نه فلسفه‌ای، نه قطب‌نمایی، نه امیدی.
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست می‌کشیدند به در چوبی ورودی، بعد دست‌شون رو می‌کشیدن رو صورت‌شون. بعضی وقت‌ها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران می‌کردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی مساجد چیزی به نام اکو و بلندگو و این چیزها نداشتند. تو یکی ازین مسجدها وقتی برای اولین بار اومدن باند گذاشتن، یکی از باندها درست دم در قرار گرفت. تا یه مدت پیرمردها موقع بیرون رفتن روی این بانده هم دست می‌کشیدن. انگار بلندگو فقط به این دلیل که داخل مسجد قرار گرفته بود، غسل تعمید داده شده بود. چون مدتی قبل‌تر ازون، بلندگو یک وسیله غربی که عامل انتقال صداهای شیطانیه قلمداد می‌شد. اینکه فقها با هر نوعی از مظاهر غربی لج می‌کردند نه چیز جدیدی بود، نه به تکنولوژی خلاصه میشد. اما چیزی که در این مساجد دورافتاده از جهان جریان داشت، نمایشی از خود مهم‌پنداری توده بیسواد پرمدعایی بود که فکر می‌کرد تو همون گه‌دونی‌ای که زندگی می‌کنه و در فلاکت مطلق مادی و فرهنگی که به سر میبره، دارای این کرامت عرفانیه که میتونه تمام واردات غربی رو غسل بده و به «جهاز اسلام» اضافه‌ش کنه. برای پیدا کردن عبارتی که به اندازه جهاز اسلام این وضعیت بی‌معنی و مضحک و مسخره رو توصیف کنه مرتکب جستجویی شدم که حالا حس می‌کنم به عنوان دستمزد باید از دیگران بابت استفاده ازش حق اشتراک بگیرم. کوتوله‌های خالی از بینش، که حتی آداب سکس رو هم بلد نبودند، بدون اینکه سر دربیارند هر پدیده جهان جدید چیست و چطور کار می‌کنه و چه تاریخچه‌ای داره، پابرهنه می‌پریدند جلو و می‌گفتند «این به خودی خود ضدانسانه، بذار غسلش بدم درست بشه». و کسی نبود بگه حیوان، تو چه میدونی انسان چیه؟ تو چه میدونی سعادت و شقاوت چیه؟ توی اون ده‌کوره‌ای که بودید هفتاد سال طول کشید تا بفهمید پریود زن چیه، و حاجی کربلایی‌هاتون همین الانش هم نفهمیدن. مشاعر شما حتی انقدر کار نمی‌کرد که یه جا چاه بزنید که زنان‌تون تو گرما و سرما مجبور نباشن برن از سر جوب آب بیارن. شما معبر جلوی خونه‌تون رو هم سنگفرش نمی‌کردید و آب بارون همه جا رو پر از گل می‌کرد، که با تاپاله گاو معجونی از کثافت میساخت، و روی همون تردد می‌کردید، اما همزمان اصرار داشتید که ارمنی نجسه!
همین کوتوله‌های تهی انقلاب کردند، تا حکومت مدرن که به خودی خود ضدانسانه رو غسل تعمید بدن و انسانیش کنند، و بدین ترتیب حکومت مدرن با همه ابزارهای توتالیتری اون هم به جهاز اسلام اضافه بشه. با همین فرمول دانشگاه، اینترنت، صنعت، فوتوشاپ، رسانه رو هم به جهاز اسلام اضافه کردند. تلاش آخری اما، از همه سوابق گذشته بار طنز بیشتری داره. وقتی در توجیه فاشیسم مذهبی، و پس از شکست خوردن تمام مواضع فقهی و قانونی، میگه: «بی‌حجابی به من شهروند آسیب میزنه». با اومانیسم غربی، میخواد از احکام طالبان دفاع کنه. چون اومانیسم هم به خودی خود ضدانسانه، و باید توسط کوتوله‌های بیسواد که هیچوقت از هیچ چیز سر درنیاوردند غسل داده بشه، تا حتی این هم به جهاز اسلام اضافه بشه. به زعم خودشون نباید کار شاقی باشه، چون قبلا نیهیلیسم رو هم به جهاز اسلام اضافه کرده بودند.

تونل‌های زیرزمینی داعش، که توسط سگ‌های پنتاگون فتح می‌شد، نمادی از وضعیت کوتوله‌ها بود. غارهای بن‌بستی که بوی تعفن می‌داد، و داخلش همه‌چی پیدا می‌شد. از قرآن تا شورت زنانه، از جانماز تا مجله پورن‌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صنفی که حیفه شغل‌شون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوس‌پولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
Anarchonomy
صنفی که حیفه شغل‌شون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوس‌پولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
کارش اینه که فوکوس لنز رو روی سوژه‌ای که مدنظر فیلمبردار یا کارگردانه تنظیم کنه‌. دوربین سینمایی مثل دوربین موبایل شما فوکوس خودکار نداره و همه‌چی دستی انجام میشه. لنزهای سینمایی هم مثل لنز دوربین‌های عکاسی موتور فوکوس ندارند. یک رینگ فوکوس دارند که باید دستی چرخونده بشن. قبل از شروع ضبط فاصله دوربین با سوژه متر زده میشه، و محاسبه میشه که اون رینگ باید چقدر چرخونده بشه. اگه قراره بازیگر از نقطه آ به نقطه ب حرکت کنه، فاصله هر دو نقطه باید از قبل متر زده بشه.‌ بعضی جاها فوکوس‌پولر نمیتونه بشینه کنار دوربین. مثل جاهایی که دوربین تحرک زیادی داره. بنابراین یه موتور وصل می‌کنند به رینگ فوکوس لنز که با یک دستگاه بیسیم کنترل میشه. دستگاهی که دستش می‌بینید همونه. با چرخوندن چرخ این دستگاه، با تأخیری بسیار جزیی رینگ فوکوس لنز هم حرکت می‌کنه. صفحه نمایش این دستگاه هم فواصل رو بر حسب فوت نشون میده. ولی اینجا نمیتونند همه‌چیز رو متر بزنند، بنابراین این جانور داره چشمی و متکی بر تجربه حرکتش میده. دامنه چرخش اون رینگ یه رنجی داره، مثلا ۲۷۰ درجه. این میدونه که اگه دوربین پنجاه سانت رفت جلو، رینگ باید چند درجه بچرخه.
در ممالک جهان سومی که یه شبه ممکنه همه‌چیز فرو بریزه، این یه شرط‌بندی منطقیه. نمونه تاریخیش جنگ داخلی چین، که مائو دستور داد تمام ناسیونالیست‌ها رو (که بعدا تایوان امروزی رو شکل دادن) سرکوب کنند. گفته میشه که دستور این بود هر استان و شهر، باید اندازه یک دهم درصد جمعیتش رو اعدام کنه. که آمار اعدام‌ها ازین هم بالاتر رفت و به سیزده صدم درصد رسید. خیلی ازونایی که قبل این دستور زندان بودن، جون سالم به در بردن. چون تو زندان براشون کلاس آموزشی گذاشتن تا کمونیست بشن. معمولا سرکوب زندانی توسط گروه‌هایی انجام میشه که از گروه‌هایی که تو خیابون مشغول سرکوبند جدا هستند و تفاوت کار این دو گروه، میتونه به نفع زندانی تموم بشه. اما بهرحال یه شرط‌بندیه، و ممکنه این دو گروه تفاوتی با هم نداشته باشند. بعضی وقتا سواد داشته باشی می‌کشنت چون احتمال میدن چیزی بنویسی، و بعضی وقتا سواد داشته باشی نمی‌کشنت چون احتمال میدن بشه ازت استفاده کرد. مائو بعضی‌ها رو تبعید کرد که برن تو روستاها معلم بشن.
نتانیاهو مثل اسب‌سواریه که معلوم نیست اسبش خیلی خوبه، یا خودش خیلی خوبه، یا تبانی کردن، یا هر سه با هم. اما این معلومه که نباید علیه‌ش شرط بست. بعیده تو دنیای سیاست دیگه کسی مثل این رو ببینیم.
خط آخر باعث شد حالت ایموجی «خنده‌ای که اشک آدم درمیاد» به خودم بگیرم. «بذارید بیشتر مطالعه کنم ببینم چی سر درمیارم...». انگار بقیه منتظرند ببینند ایشون چی میفهمه ازش. دیرتر از همه میان مهمونی، سیس گزارشگری هم میگیرن.
وانمود می‌کنند اصلا چیزی به نام اوسینت وجود نداره. جمله رو دقت کنید «پنتاگون مدعی است روس‌ها ویرایش کرده‌اند، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد». چرا به نظر نمیرسد؟ دلیلت برای اینکه به نظر نمیرسد چیه؟ برخلاف شما که هنوز در حال مطالعه‌ای، بچه‌های اوسینت می‌دونند چرا ویرایش شده. نسخه ویرایش شده تلفاتی برای تجهیزات روسی گزارش داده که با تلفات جمع‌آوری شده از عکس‌ها و فیلم‌ها همخوانی نداره. تا الان فقط از روی اسناد تصویری ثابت شده که روسیه ۲ هزار تانک از دست داده (اونایی که تصویری ازشون نیست، بماند). اونی که این سند رو ویرایش کرده، روش نشده این واقعیت رو انعکاس بده.
پست با مطالعه کامل به روز خواهد شد... جیزز کرایست!
اگه بیمار تو سمت چپ مغزش دچار سکته شده باشه و یه دستش حرکت نکنه، وقتی دکتر ازش میپرسه چطوری؟ میگه خوبم، و وقتی میگه اگه خوبی دستت رو تکون بده، میگه این دست من نیست! یعنی در شناخت فیزیک خودش و محیط دچار اختلال شده. اما اگه سکته در سمت راست مغزش باشه، فکر می‌کنه پرستارهایی که میان بش سر می‌زنند بازیگرند و دارند نقش بازی می‌کنند. یعنی در شکل‌دهی به مفاهیم دچار اختلال میشه.
مک‌گیل‌کریست معتقده تمدن امروزی بیش از حد متکی به نیمکره چپ مغزمون شده. بنابراین با اینکه کتاب رو نخوندم به شدت «توصیه می‌شود». چون درست مقابل سم هریسه. کسانی که اول فلسفه خوندن و بعد رفتن سراغ نوروساینس، قابل اعتناتر هستند از کسانی که اول نوروساینس خوندن و بعد رفتن سراغ فلسفه. نویسنده کتاب تازه در بیست و هشت سالگی پزشکی رو شروع کرده بوده‌.
فقط مشکل اینه که فاکینگ ۱۴۰۰ صفحه‌ست.
سیصد و بیست سال پیش یه شرق شناس هلندی که فارسی بلد بوده یه دعای مسیحی رو مکتوب کرده بوده و آخرش این رو نوشته که وایب دارکی داره. نوشته بماند به خط سیاه، نویسنده گردد به خاک تباه؟ اینو هستم.
برای عربستان تضمین چین کافی بود تا به جنگ در یمن پایان بده. رها کردن جنگ با شر، از آغاز نکردن جنگ با شر، بدتره. چون وقتی شروعش می‌کنی، سلسله‌ای از حوادث غیرقابل کنترل هم رخ میده که بعضیاش ممکنه به نفع جبهه شر باشه. پس وقتی شروعش کردی وظیفه داری تمومش کنی. آلترناتیو شورشیان یمنی، دموکراسی نبود، ولی این شورشیان، شر بدترند. یک دیکتاتوری سکولار حداقل زنان رو به صلابه نمی‌کشید، و پوچگرایی شیعی رو گسترش نمیداد. متأسفانه در دوران ما، واژه «صلح» یا «آتش‌بس» وسیله‌ای شده‌اند برای فرار از مسئولیت و وظیفه. وقتی یک طرف درگیر میگه بیایید صلح کنیم، براش هورا می‌کشند و کسی نمیپرسه پس هزینه‌های انسانی و مالی که تا الان ایجاد کردی چی میشه؟ خیلی راحت میان، می‌کشن، نابود می‌کنند، بعد یه مدت میگن خب صلح کردیم شیرینی پخش کنید! در اوکراین هم اگه فردا به اصطلاح صلحی صورت بگیره، همین وضعیت رو خواهیم دید. همونطور که از خارکیف عقب‌نشینی کردند و کسی نپرسید اون همه آدم و خانه زندگی که نابود کردید چه شد؟
تو یکی از نسخه‌های سال ۲۰۰۴ مجله اکونومیست عنوان روی جلد درباره «پایان دلار» بود. توی طرح هم یه کرم ابریشم، که نماد چینه، داره دلار رو میخوره.
دو هزار و فاکینگ چهار.
اوائل تجاوز روسیه به اوکراین وقتی به حیوانیت سیستماتیک طرف روس اشاره می‌کردیم می‌گفتند «خب ببینید تو جنگ حلوا پخش نمی‌کنند، ازین اتفاقات در دو طرف میفته». ولی در دو طرف اتفاق نیفتاد، فقط در یک طرف اتفاق افتاد. چرا بعد از یک سال و یک ماه، هنوز این روس‌ها هستند که منطقه مسکونی رو با خمپاره می‌زنند؟ چرا فقط این روس‌ها هستند که بچه‌ها رو می‌دزدند و مجبورشون می‌کنند به زبان روسی حرف بزنند؟ چرا فقط این روس‌ها هستند که هنوز به اسیر شلیک می‌کنند و سر می‌برند و دست و پا قطع می‌کنند و از همه این‌ها فیلم می‌گیرند و به پاس این زحمات، از پوتین مدال هم می‌گیرند؟
وظیفه وسط‌باز نجات دادن اشرار در زمان‌هاییه که خود اون اشرار اعتماد به نفس‌شون رو از دست دادن. وظیفه وسط‌باز قرار گرفتن در کنار اشرار در زمانیه که تنها موندن. وظیفه وسط‌باز خود را سپر کردن برای اشرار در وقتیه که ممکنه هدف تیر مظلومان قرار بگیرند. وقتی وظیفه‌شون رو انجام دادن، به مرخصی میرن. وقتی باتوم داشت به مقعد بسیجی وارد می‌شد «دو طرف» رو به خویشتن‌داری دعوت می‌کردند و نگران جنگ داخلی بودند. اما الان، که هنوز فقط یک طرفه که جوان‌ها رو می‌دزده، و اگه جوان رو قبلا کشته باشه پدرش رو میدزده، و برای شجاع‌ترین به جرم شجاع بودن‌شون حکم اعدام میده، و از تنبیه کردن دختربچه‌ها با مواد شیمیایی خسته نشده، و هرروز از تمام تریبون‌ها زنان رو به انتقام تهدید می‌کنه، خبری ازشون نیست.

اگه وسط‌باز برای آب هم التماس کرد نباید بش داد و باید گذاشت در حالی که تشنه‌ست بمیره.
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه می‌کنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییس‌جمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفه‌ای ماست و برای همین به خواننده‌مون میگیم فقط اون قسمت‌هایی که داخل گیومه‌ست حرف رییس‌جمهوره، اون قسمت‌هایی که درباره تایوان و خودمختاری اروپا در مسائل استراتژیکه، توسط کاخ الیزه حذف شدند.

دولت نمیتونه علنا اعلام کنه «به بیضه ما نیست تایوان را بگیرید یا نگیرید، این حساسیتی که مثلا داریم رو، آمریکا بمون تحمیل کرده». اما نمیتونه به رییس‌جمهور یاد بده باید چطور حرف زد که هم این موضع اعلام بشه، هم نشه.
ار اپوزیسیون ما بدتر، اپوزیسیون چینه. چون اصلا وجود نداره. چین فقط شهروند فراری داره.
Anarchonomy
نشریه پولیتیکو با ماکرون مصاحبه می‌کنه، اما کاخ الیزه میگه شرط این مصاحبه اینه که هرچی رییس‌جمهور گفت رو بدید ما راست و ریست کنیم بعد چاپ کنید. پولیتیکو هم پاورقی میزنه میگه این خلاف اخلاق حرفه‌ای ماست و برای همین به خواننده‌مون میگیم فقط اون قسمت‌هایی که…
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاری‌های روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. این‌ها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد می‌کنند و مبارز می‌طلبند. وقتی منابع‌شون آب رفت یا اون قدرت صنعتی که باش همکاری داشتند پس‌شون زد یا تحریم‌شون کرد، بادشون میخوابه. اینکه میگم اهمیت نداره به این معنی نیست که شری ایجاد نمی‌کنه. می‌کنه. مثل نسل‌کشی در اوکراین، و آواره‌سازی مردم در یمن. اما اهمیت استراتژیک نداره.
اتحاد دو کشوری که هر دو بنیه‌ای نداشته‌اند ولی یکی‌شون داره بنیه رو ایجاد می‌کنه هم اهمیتی نداره. مثل همکاری‌های چین و روسیه. چون این‌ها نمی‌تونند چیزی به هم اضافه کنند. اگه نفت و گاز روسیه نبود، چین کل روسیه رو با تمام جنگل‌هاش میریخت تو سطل زباله‌. تیترهای خبری که همکاری دوجانبه این شکلی رو بولد می‌کنه، به درد هوچی‌بازی در توعیتر میخوره. و گرنه در دنیای واقعی نه وزنی داره، نه تعیین‌کنندگی خاصی.

این فقط اتحاد کشوری که بنیه نداشته و داره بدستش میاره، با کشوری که چند قرنه این بنیه رو داشته، است که اهمیت استراتژیک داره. مثل همکاری چین با قدرت‌های اروپایی. چون در این ترکیب، اونی که از قبل کمبودهایی داره، حالا میتونه جبرانش کنه. چین در مدیریت صنعتی بیشتر بنیه‌ای که لازم بود رو بدست آورده. این در نوآوری صنعتیه که همچنان به اروپا نیاز داره. بسته به اینکه در آینده نزدیک چقدرش رو بتونه از اروپا بگیره، اتفاقات ناجوری خواهد افتاد. چون تا الان، هربار این نوع از همکاری اتفاق افتاده، طرف ضعیف‌تر به ارزش‌های غربی احترام میذاشته. مثل اتحاد ژاپن-آمریکا. در مورد چین، اولین باره که قدرت‌های صنعتی قدیمی قصد همکاری با قدرت صنعتی نوظهوری رو دارند که نه تنها ارزش‌های غربی رو قبول نداره، بلکه بشون دهن‌کجی هم می‌کنه.
برخلاف هوچی‌گری‌ها، تغییری در نظم جهانی (هرچه که هست) رخ نمیده. چون چین به دلیل جبر جئوگرافیک و دموگرافیک، نمیتونه جای آمریکا رو بگیره. اما اون اتفاقات ناجور احتمالی متوجه کشورهایی مثل ایران خواهد بود. چون ارزش ایران در سطح دنیا، انقدری نیست که به خاطرش با چینی که صاحب بنیه نوآوری صنعتی شده است، مقابله کنند. جامعه مدنی ایران در شرایطی بیشترین نیاز رو به مداخله خارجی‌ها داره، که نیروی انسانیش کمترین بها رو در بازار جهانی پیدا کرده. در نتیجه اگر چین اراده کنه که تا صدسال دیگه استبداد مطلق بر ایران حکمفرما باشه، هیچ‌کس جلودارش نخواهد بود. و فعلا دلیلی وجود نداره که اراده‌ای غیر ازین داشته باشه.
چینی‌ها امثال آخوندهای شیعه رو در داخل کشور خودشون به صلابه می‌کشند. بنابراین اگه جمهوری اسلامی آلترناتیوی داشت، که اونم استبداد مطلقه رو حاکم می‌کرد، اما مسخره‌بازی دینی در نمی‌آورد، با آغوش گرم ازش استقبال می‌کردند. ازونجایی که ایرانی‌ها خیریتی در انتقال از استبداد دینی به استبداد غیردینی نمی‌بینند، به چنین آلترناتیوی فکر هم نمی‌کنند. اما این رو متوجه نیستند که طرف غربی بشون گوش نمیده، پس مهم نیست چه آوازی بخونند. واقعیت اینه که دو راه بیشتر پیش روی این مردم نیست. یا مسیر حسینی رو پیش بگیرند، یا مسیر حسنی رو. میدونم خیلی حال بهم زنه که ازین رفرنس مذهبی دستمالی‌شده استفاده کنم، ولی درکش رو برای ماها که همه‌مون در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشودیم آسون‌تر می‌کنه. مسیر حسینی اینه که بگیم «ما ملت ایران، بدون اینکه سلاح داشته باشیم، و بدون اینکه پول داشته باشیم، و بدون اینکه حامی خارجی داشته باشیم، و با جانی که بر کف دست داریم، انقدر به مقاومت مدنی ادامه میدیم تا به دموکراسی برسیم، اگه نشد هم حداقلش اینه که برای راه درستی جنگیدیم». و این زیباست انصافا، ولی نتیجه‌ش همونیه که برای حسین پیش اومد. مسیر حسنی اینه که بگیم «ما ملت ایران، فقط با چین طرفیم، که با اینکه پفیوزند اما اهل معامله‌ و محاسبه‌اند. پس برنامه خود را طوری تنظیم می‌کنیم که حاکمیت ایران اینی که هست نباشد، اما باز همان چیزی باشد که چین می‌پسنددد». که کار زشتیه، ولی میتونه به نتیجه برسه. چون برخلاف انتقال به دموکراسی، که در تاریخ ایران رخ نداده هیچوقت، انتقال از یک استبداد به یک استبداد دیگه، پونصد بار رخ داده.
Anarchonomy
اتحاد کشوری که در نوآوری صنعتی و مدیریت صنعتی (هر دو باید در کنار هم باشند) بنیه نداره، با کشوری که این بنیه رو داره، اهمیت چندانی نداره. مثل همکاری‌های روسیه با آلمان، یا عربستان با آمریکا. این‌ها تا وقتی منابع دارند که بفروشند و تکنولوژی وارد کنند، باد می‌کنند…
گفتم باید با حزب کمونیست ارتباط بگیرند؟
گفتم دو راه وجود داره. یا ملت به سبک گاندی‌وار مقاومت ادامه بدن. یا کلا برنامه رو عوض کنند و اون کارهایی رو انجام بدن که برای انتقال به یک استبداد دیگه لازمه انجام داد. اینکه دقیقا چه کارهایی هستند، یک بحث جداست. ولی کاملا متفاوته با کارهایی که الان انجام میشه. سپس اگه در انجام‌شون موفقیت داشتند، چین با واقعیت جدید ایران مواجه میشه و خودش رو باش تطبیق میده.
در مواجهه با اراذل آسیایی، کار سیاسی و لابی و کمپین موضوعیت نداره. چون اون‌ها فقط به واقعیت‌های زمینی و قدرت ظهوریافته واکنش میدن. اگه یه هشت‌پا هم باشی، ولی ثابت کنی که یک آلترناتیو برای تصاحب قدرت تولید کردی، خودشون میان بات صحبت می‌کنند.
اینکه مذاق جامعه ایرانی چیه، تعداد گزینه‌های پیش روشون رو تغییری نمیده. هیچ و مطلقا هیچ نیرویی در دنیا از تلاش برای رسیدن به دموکراسی در ایران حمایت نمی‌کنه. از طرفی تماشا کردن هم منجر به سناریو ۲۰۶۰ میشه. دیگه خود دانند.
Anarchonomy
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست می‌کشیدند به در چوبی ورودی، بعد دست‌شون رو می‌کشیدن رو صورت‌شون. بعضی وقت‌ها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران می‌کردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی…
یکی دیگه از چیزهایی که لازم بود در جهاز اسلام قرار بگیره مرد خوشتیپ ایتالیایی بود. سلاطین جوامع عقب‌افتاده به پرنده‌هایی که براشون هدیه می‌آوردن افتخار می‌کردن. چون بخشی از دارایی سلطنت بود: ما چنان خفنیم که پرنده‌ای که در سفرنامه‌ها توصیفش آمده، روی شانه‌مان می‌نشیند!
بچه‌شیعه هم لازم می‌دید که بتونه بعدا جلوی جمع بگه «ما لوکا و ادواردو داریم که دو تاش هم تو خاورمیانه پیدا نمیشه».