جامعه انسانی همیشه نیاز به تابو داره. و گاهی برای اینکه تابوی جدید بسازه باید تابوهای قدیمی را جایگزین کنه. و گاهی باید تابوی قدیمی رو حفظ کنه، اما معناش رو تغییر بده. خودکشی در جامعه قدیمی تابو بود چون مردی که نانآور چندنفره، با مرگ خودش چندنفر دیگه رو هم گرسنه میکنه. این نسبتها دیگه در دنیای ما موضوعیت ندارند. نه تنها هرکس خودش رو موجودی انفرادی و مستقل از دیگران میبینه، بلکه واقعا هم مستقله. مخصوصا وقتی اطرافیانش پس از مرگش هم به دریافت مستمری ادامه خواهند داد. خودکشی برای جامعه فعلی ما باید همچنان تابو بمونه، اما به این دلیل که تسلیم به اشرار باید تابو باشه. هیچکس نباید به خودش اجازه بده که بپذیره شکست خورده. چون این پذیرش شکست زیر پای دیگرانی که باید مقاومت کنند رو خالی میکنه.
اگه این تابوی ضروری ماست، تابوشکنها باید تقبیح بشن.
اگه این تابوی ضروری ماست، تابوشکنها باید تقبیح بشن.
Anarchonomy
جامعه انسانی همیشه نیاز به تابو داره. و گاهی برای اینکه تابوی جدید بسازه باید تابوهای قدیمی را جایگزین کنه. و گاهی باید تابوی قدیمی رو حفظ کنه، اما معناش رو تغییر بده. خودکشی در جامعه قدیمی تابو بود چون مردی که نانآور چندنفره، با مرگ خودش چندنفر دیگه رو هم…
فشار بیشتر چه مسئلهای ایجاد خواهد کرد؟ ته تهش چی میشه؟ آدم بیمار اگه درمان نشه، جانش رو از دست میده. آدم فقیر اگه غذا نخوره میمیره. اینها لازم نیست خودشون اقدامی کنند. روند طبیعی چیزی که گرفتارش هستند این کار رو خواهد کرد. طناب گره زدن یک روند طبیعی نیست. یک انتخاب اگاهانهست، پس مسئولیت به همراه داره. مخصوصا وقتی در موقعیت جنگی قرار دارید. کولیبازی در خیابانهای نیویورک هیچ قبحی نداره، ولی اگه تو ارتش آمریکا و درست وسط جبهه کولیبازی دربیاری، دادگاه نظامی تنبیهت میکنه، چون عملیات بقیه رو دچار اختلال کردی.
Anarchonomy
فشار بیشتر چه مسئلهای ایجاد خواهد کرد؟ ته تهش چی میشه؟ آدم بیمار اگه درمان نشه، جانش رو از دست میده. آدم فقیر اگه غذا نخوره میمیره. اینها لازم نیست خودشون اقدامی کنند. روند طبیعی چیزی که گرفتارش هستند این کار رو خواهد کرد. طناب گره زدن یک روند طبیعی نیست.…
هیچکدام. یک جامعه نود میلیون نفری نمیتونه یه تیم باشه. چه الان چه بعدا. اما باید از توش تیمهای زیادی دربیاد. مسئله سپردن برجک به یه پیرمرد ۷۴ ساله نیست. نمیدونم چرا درک این منطق سخته برای همه که اگه بشینی یه مسئولیتی متوجهته، و اگه بلند بشی یه مسئولیت دیگه. کسی که هیچکاری برای هیچ تیمی انجام نمیده، در یک چارچوب خاص قرار میگیره، و کسی که کار تیمها رو سختتر میکنه، در یک چارچوب دیگه. ضمنا تابو درباره خصومت با شخص تابوشکن نیست. تقبیحش برای اینه که سرایت نکنه.
Anarchonomy
Video
یکی از خبرهای هوش مصنوعی که زیر بقیه خبرها موند و زیاد بش توجه نشد، توافق همکاری شرکت پروفسی با کوالکوم بود. حوزه کار پروفسی، سنسورهای ثبت رویداد هستند. برخلاف دوربینهای معمولی، از سینمایی گرفته تا مداربسته تا اونی که تو گوشی همه هست، این سنسورها عکس نمیگیرند. بلکه تغییرات رو ثبت میکنند. در سنسور معمولی، به پیکسل فرمان داده میشه که در زمان تی شروع کن به تبدیل فوتون به الکترون، و در زمان تی بعلاوه یک، متوقفش کن. این فاصله این فریم رو میسازه. مشکلش همونیه که همه باش درگیرند: در محیط کمنور باید تایم نوردهی رو بیشتر کرد، و وقتی تایم بیشتر باشه همه اجسام متحرک مات میشن. تو سنسور رویدادمحور فرمانی که به پیکسل داده میشه اینه: همینطور به تبدیل فوتونها به الکترون ادامه بده، اگه مقدار تغییری کرد، خود اون مقدار تغییر کرده رو برام بفرست. نتیجه اینه که اگه در کادر یک کوه داشته باشیم و یک دوچرخه سوار، دیتای کوه رو نمیفرسته چون ثابته، و فقط دیتای دوچرخه رو میفرسته. در نتیجه مقدار خیلی کمتری از دیتا جابجا میشه، که یعنی پهنای باند پایینی میخواد و مصرف برق کمی داره، و همچنین حرکت به شکلی ثبت میشه که معادل اینه که با دوربین معمولی چندین هزار فریم گرفته شده باشه. با کمی تخفیف چشم گربه با همین تکنیک کار میکنه که میتونه موش بگیره. بینایی گربه رزولوشن پایینی داره، اما کوچکترین حرکتها رو تشخیص میده، و همین برای شکار کافیه.
این قبلا تو صنعت و ارتش کاربرد داشت، اما حالا میخوان وارد بازار مصرفکنندگان عمومی کنند. ایده کوالکوم اینه که این سنسور رو کنار سنسور اصلی گوشی قرار بده، تا با ترکیب دیتای هر دو با کمک هوش مصنوعی، عکسهایی داشته باشیم که در نور کم هم مشکل مات شدن حرکات رو ندارند. ازونجایی که خروجی سنسور رویداد محور یک عکس نیست و بیشتر شبیه یه بردار آماریه، ترجمه این دیتا به عکس کار هوش مصنوعی خواهد بود. فرمانی که به هوش مصنوعی داده میشه اینجوریه: این بخشهای مات تصویر رو در نظر بگیر، این بردار تغییراتشه. حالا بگو این پیکسلها اگه مات نبودند چه شکلی میبودند.
دموکراتیزه شدن این تکنولوژی کیفیت تصویربرداری موبایلها رو یک پله دیگه جلو میبره (اگه در آینده نوع هیبریدش ساخته بشه که همزمان هر دو کار رو انجام بده، قدم بزرگتری برداشته خواهد شد). و این یک مزیت جانبی برای مردمی داره که دوربینشون اسلحهشونه.
این قبلا تو صنعت و ارتش کاربرد داشت، اما حالا میخوان وارد بازار مصرفکنندگان عمومی کنند. ایده کوالکوم اینه که این سنسور رو کنار سنسور اصلی گوشی قرار بده، تا با ترکیب دیتای هر دو با کمک هوش مصنوعی، عکسهایی داشته باشیم که در نور کم هم مشکل مات شدن حرکات رو ندارند. ازونجایی که خروجی سنسور رویداد محور یک عکس نیست و بیشتر شبیه یه بردار آماریه، ترجمه این دیتا به عکس کار هوش مصنوعی خواهد بود. فرمانی که به هوش مصنوعی داده میشه اینجوریه: این بخشهای مات تصویر رو در نظر بگیر، این بردار تغییراتشه. حالا بگو این پیکسلها اگه مات نبودند چه شکلی میبودند.
دموکراتیزه شدن این تکنولوژی کیفیت تصویربرداری موبایلها رو یک پله دیگه جلو میبره (اگه در آینده نوع هیبریدش ساخته بشه که همزمان هر دو کار رو انجام بده، قدم بزرگتری برداشته خواهد شد). و این یک مزیت جانبی برای مردمی داره که دوربینشون اسلحهشونه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جامعه نرمال هرروز یک دریچه جدید برای تفریح باز میکنه، بعد تو شهرهای ایران مطلقا هیچ زیرساختی برای هیچ تفریحی وجود نداره و ملت میریزن تو چمن امامزادهها، آخونده میگه اعتقادات در بین جوانان همچنان زندهست!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
Anarchonomy
آخونده میخواد جواب پناهیان رو بده و میگه اخلاق بر دین مقدم است، چون اصلا کسی نمیتونه لباس رسالت به تن کنه و پایبند به اخلاق نباشه، و هیچکدوم از پیامبران هم کار غیراخلاقی نکردند. بردهداری غیراخلاقی نیست بزرگوار؟ یکی رو به زور بگیری بیاری تو خونهت و مجبورش…
صحیح میفرمایید، ولی لازمه یک نکته اضافه کنم.
وقتی از لفظ شیعه استالینپرست استفاده میکنم به این معنی نیست که حکومت فعلی این اوباش، کاملا شبیه حکومت استالینه. فقط در ماتریالیسم قلدرمأبانه شخص استالین رو مقتدا قرار دادهاند، نه در همه ابعاد حکمرانی. قبلا نوشتم که استالین در مخالفکشی دیوانه بود، اما یه استایلی در حکمرانی داشت که در نسل امروزی اوباش دیده نمیشه. مثلا اجازه نمیداد هر ننهقمری به قدرت نزدیک بشه. اگه از اوباش استفاده میکرد فقط در حد پیمانکار بود. در دوره بعد از فروپاشی شوروی، نسل جدیدی اومد که از مجموعهای از خلافکارها و لات و لوتها تشکیل شده بودند، و خودشون رو فراتر از یک پیمانکار میدونستند. و پوتین نماینده این نسله. طلبه شیعه امروزی، داره از سبک این خلافکارها تبعیت میکنه. «اخلاق چرت است، و مرجع خر است»، فرمول جذب و حمایت از خلافکارها و لات و لوتهاست. بدنه مذهبی و خانواده شهدا و فلان، کارکردشون رو برای نظام از دست دادن، بنابراین مجبورند تمام سرمایهگذاری رو روی خلافکارها متمرکز کنند.
وقتی از لفظ شیعه استالینپرست استفاده میکنم به این معنی نیست که حکومت فعلی این اوباش، کاملا شبیه حکومت استالینه. فقط در ماتریالیسم قلدرمأبانه شخص استالین رو مقتدا قرار دادهاند، نه در همه ابعاد حکمرانی. قبلا نوشتم که استالین در مخالفکشی دیوانه بود، اما یه استایلی در حکمرانی داشت که در نسل امروزی اوباش دیده نمیشه. مثلا اجازه نمیداد هر ننهقمری به قدرت نزدیک بشه. اگه از اوباش استفاده میکرد فقط در حد پیمانکار بود. در دوره بعد از فروپاشی شوروی، نسل جدیدی اومد که از مجموعهای از خلافکارها و لات و لوتها تشکیل شده بودند، و خودشون رو فراتر از یک پیمانکار میدونستند. و پوتین نماینده این نسله. طلبه شیعه امروزی، داره از سبک این خلافکارها تبعیت میکنه. «اخلاق چرت است، و مرجع خر است»، فرمول جذب و حمایت از خلافکارها و لات و لوتهاست. بدنه مذهبی و خانواده شهدا و فلان، کارکردشون رو برای نظام از دست دادن، بنابراین مجبورند تمام سرمایهگذاری رو روی خلافکارها متمرکز کنند.
Anarchonomy
صحیح میفرمایید، ولی لازمه یک نکته اضافه کنم. وقتی از لفظ شیعه استالینپرست استفاده میکنم به این معنی نیست که حکومت فعلی این اوباش، کاملا شبیه حکومت استالینه. فقط در ماتریالیسم قلدرمأبانه شخص استالین رو مقتدا قرار دادهاند، نه در همه ابعاد حکمرانی. قبلا…
اینی که کنار پوتین جوان ایستاده، اصلان اسویان، معروف به باباحسن بود. یه خلافکار حرفهای گرجی کردتبار، که هر کار مافیایی که تو فیلمهای هالیوودی خلافکارها انجام میدن انجام داده بود. که البته بعدها بازی رو باخت و ترور شد. هنر پوتین، نه سیاست، نه استراتژی نظامی، بلکه صرفا کار کردن با خلافکارها و استفاده ازونها برای بالا کشیدن خودش بود. اینکه هرچیزی چطور کار میکنه رو از همینها یاد میگرفت. اینطور نبود که صرفا به یک خلافکار بگه اداره فلان جا به عهده تو. بلکه از یک خلافکار میپرسید اداره فلان جا باید چطور انجام بشه. شناختش از محیط بیرون، تماما توسط این حلقههای مافیایی شکل گرفت. این روزها دستور داده شده بنر همون به اصطلاح «ژورنالیست» که تو سنتپترزبورگ ترور شد رو به عنوان قهرمان روی بیلبوردها نصب کنند. کسی که علاوه بر مشارکت در تجاوز به اوکراین، حتی سابقه سرقت مسلحانه و کشتن کارمند پشت صندوق رو داشت. در جامعهای که خلافکارها حکمرانی میکنند، شهدا همون لات و لوتها و قاتلهای فراری هستند.
شاید اگه اوباش شیعه گلهایی که به یابود حمیدرضا روحی چیده شده بود رو بهم نمیزدند، دوباره خلیفهشون تو خیابون ضحاک نامگذاری نمیشد. تعقلی که چنین چیزهایی رو از قبل آنالیز کنه کار تشکیلاتی که اتاق فکر نداره، نیست.
اما این اوباش دچار لوپ هذیان هم هستند. سایه احتمال بازگشت پهلوی، از روز اول بالای سرشون بوده، که خود حکومت بودن نظام رو هم تخطئه میکنه، چون هیچ حکومت استقراریافتهای چنین سایهای بالای سر خودش نداره. این سایه یک حس تحقیرکننده ایجاد کرده که محرک این بوده که تمرکز بیشتری روی افرادی بگذارند که به هر نحوی مورد التفات پهلوی یا سلطنتطلبها قرار گرفتن. از شکستن دستی که تتوی شیر و خورشید داره، تا رها نکردن خانواده کسی که ماهها پیش فرزندشون رو کشتن. این تمرکز آزار، به طور طبیعی همدلی بیشتری در مردم ایجاد میکنه، و وقتی این همدلی بیشتر رو مشاهده کردند فکر میکنند اون تمرکز بیشتری که به خرج داده بودند کار درستی بوده! و این همینطور ادامه پیدا میکنه. به این لوپ میگن پیشگویی خودشکوفا (خوشبختانه صفحه ویکی این یکی ترجمه شده، با عنوان «تأثیر انتظارات»).
تو توعیتر نمیشه این رو مطرح کرد، ولی شکست طرح وکالت پهلوی بیشتر از همه تو ذوق وزارت اطلاعات زد. چون دچار «ناهماهنگی شناختی» شدند (اینم صفحهش ترجمه داره). چون فرهنگ حاکم بر سازمان میگفت بدنه عمومی طرفدار اینها خیلی بزرگتر ازین صحبتهاست.
آیا در داخل تشکیلات چهار نفر پیدا نمیشه که این فرهنگ رو تغییر بده؟ چرا. ولی قدرتش رو ندارند. چون در سیستم هیئتی، هذیانهای فردی هادی هذیانهای تشکیلاتی هستند. تا زمانی که خلیفه زندهست، تخیلاتش درباره «دژمن» باید سرلوحه قرار بگیره. و تخیلات خلیفه درباره دژمن پهلوی، ریشه در حس حقارتی داره که در خاطراتش دفن شده. نباید فراموش کرد که آخرین برخورد مستقیم دستگاه سلطنت با خلیفه جوان، برخورد به عنوان یک زندانی بیاهمیت بود. بعد ازون هر پیروزی که در برابر سلطنت بدست اومد، کار دیگران بود و نقشی توش نداشت. پس از زاویه تجربه فردی، خلیفه هیچوقت شخصا سلطنت رو شکست نداد، و برای همین نمیتونه پروندهش رو ببنده. این ترکیبی از ترس و تحقیره. بعضی بچهها وقتی سگ دنبالشون میکنه، خیلی میترسند. ممکنه بقیه بچهها سگه رو فراری بدن، ولی اینی که خیلی ترسیده بود خیال میکنه سگه هنوز پشتسرشه، حتی وقتی میاد خونه و تو اتاقش میخوابه.
آیا اختلالات روانی افراد انقدر در رفتار داعش شیعه تعیینکننده هستند؟ یس آو کورس.
اما این اوباش دچار لوپ هذیان هم هستند. سایه احتمال بازگشت پهلوی، از روز اول بالای سرشون بوده، که خود حکومت بودن نظام رو هم تخطئه میکنه، چون هیچ حکومت استقراریافتهای چنین سایهای بالای سر خودش نداره. این سایه یک حس تحقیرکننده ایجاد کرده که محرک این بوده که تمرکز بیشتری روی افرادی بگذارند که به هر نحوی مورد التفات پهلوی یا سلطنتطلبها قرار گرفتن. از شکستن دستی که تتوی شیر و خورشید داره، تا رها نکردن خانواده کسی که ماهها پیش فرزندشون رو کشتن. این تمرکز آزار، به طور طبیعی همدلی بیشتری در مردم ایجاد میکنه، و وقتی این همدلی بیشتر رو مشاهده کردند فکر میکنند اون تمرکز بیشتری که به خرج داده بودند کار درستی بوده! و این همینطور ادامه پیدا میکنه. به این لوپ میگن پیشگویی خودشکوفا (خوشبختانه صفحه ویکی این یکی ترجمه شده، با عنوان «تأثیر انتظارات»).
تو توعیتر نمیشه این رو مطرح کرد، ولی شکست طرح وکالت پهلوی بیشتر از همه تو ذوق وزارت اطلاعات زد. چون دچار «ناهماهنگی شناختی» شدند (اینم صفحهش ترجمه داره). چون فرهنگ حاکم بر سازمان میگفت بدنه عمومی طرفدار اینها خیلی بزرگتر ازین صحبتهاست.
آیا در داخل تشکیلات چهار نفر پیدا نمیشه که این فرهنگ رو تغییر بده؟ چرا. ولی قدرتش رو ندارند. چون در سیستم هیئتی، هذیانهای فردی هادی هذیانهای تشکیلاتی هستند. تا زمانی که خلیفه زندهست، تخیلاتش درباره «دژمن» باید سرلوحه قرار بگیره. و تخیلات خلیفه درباره دژمن پهلوی، ریشه در حس حقارتی داره که در خاطراتش دفن شده. نباید فراموش کرد که آخرین برخورد مستقیم دستگاه سلطنت با خلیفه جوان، برخورد به عنوان یک زندانی بیاهمیت بود. بعد ازون هر پیروزی که در برابر سلطنت بدست اومد، کار دیگران بود و نقشی توش نداشت. پس از زاویه تجربه فردی، خلیفه هیچوقت شخصا سلطنت رو شکست نداد، و برای همین نمیتونه پروندهش رو ببنده. این ترکیبی از ترس و تحقیره. بعضی بچهها وقتی سگ دنبالشون میکنه، خیلی میترسند. ممکنه بقیه بچهها سگه رو فراری بدن، ولی اینی که خیلی ترسیده بود خیال میکنه سگه هنوز پشتسرشه، حتی وقتی میاد خونه و تو اتاقش میخوابه.
آیا اختلالات روانی افراد انقدر در رفتار داعش شیعه تعیینکننده هستند؟ یس آو کورس.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای تعریف فقر در ایران میشه به این استندآپ قشنگ علی صدیق ارجاع داد، که دورانی رو تعریف میکنه که خیلی از خانوادههای آمریکایی، و مخصوصا سیاهپوست، شیری که به عنوان صبحانه به بچههاشون میدادند پودر شیر خشکی بود که باید با آب مخلوط میشد.
برای آمریکا این نوستالژی که الان حالت طنز داره، معرف دوران فلاکته. در حالی که همین الان میلیونها ایرانی به همون شیر خشک روزانه هم دسترسی ندارند و بیکیفیتترین کربوهیدرات ممکن رو تحویل بچههاشون میدن.
برای آمریکا این نوستالژی که الان حالت طنز داره، معرف دوران فلاکته. در حالی که همین الان میلیونها ایرانی به همون شیر خشک روزانه هم دسترسی ندارند و بیکیفیتترین کربوهیدرات ممکن رو تحویل بچههاشون میدن.
اوائل، تئوری #گله_گاو برای هرکسی غیرقابل هضم بود، غیر از معلمان. تو هر شغلی میشه آثار ناکارآمدی و حماقتهای سیستماتیک رو دید. اما معلمها در لبه مواجهه با جنبه پوچگرایانهش بودند، هرچند که جرئت نداشتند عنوان پوچگرایی روش بذارند. کانال من رو که دیدند اولین پیامی که میدادند این بود «دقیقا.. دقیقا». چون برای نظام ایدئولوژیک هیچ سنگری استراتژیکتر از مدرسه نیست، و گله گاو دقیقا مدرسه رو به کانون پرورش برانداز تبدیل کرده بود. و البته به این هم اکتفا نکرده و شب عید کل معلمان رو فارغ ازینکه چقدر به شیعهگری وفادارند یا نیستند، تحقیر کرد. با اینکه در روزهای اعتراضات خبرهای پراکندهای از آدمفروشی در مدارس پخش میشد، اما جریان مقابلش که به خبر تبدیل نمیشد بزرگتر بود. جریانی ساکت که در اون اولیای مدرسه با همکاری دانشآموزان، معلم خبرچین رو شناسایی و در صورت امکان بیرون میکنند. چنین چیزی در هیچ کدوم از انقلابهای ایدئولوژیک قرن بیستم سابقه نداشته. چون هیچ تشکیلاتی مثل گله گاو حاکم بر ایران، سابقه نداشته.
Theo Von
Andrew Schulz
Bill Burr
Kevin Bridges
Tom Segura
کمدی نیاز به تسلط وحشتناکی به زبان داره. ایرانیها تو زبان از یه حدی بیشتر سرمایهگذاری نمیکنند.
ولی این یه پدیده ایزوله نیست. مهاجران ایرانی تو خیلی چیزها به اندازهای که باید فعال نیستند، یا خیلی زود به موقعیتی که دارند قانع میشن. وضع فعالیت سیاسیشون رو که میبینید.
Andrew Schulz
Bill Burr
Kevin Bridges
Tom Segura
کمدی نیاز به تسلط وحشتناکی به زبان داره. ایرانیها تو زبان از یه حدی بیشتر سرمایهگذاری نمیکنند.
ولی این یه پدیده ایزوله نیست. مهاجران ایرانی تو خیلی چیزها به اندازهای که باید فعال نیستند، یا خیلی زود به موقعیتی که دارند قانع میشن. وضع فعالیت سیاسیشون رو که میبینید.
Anarchonomy
بله و نه. بله چون شما هم مسلمانید، و مسلمانان قربانی چند صد ساله امپراتوریها هستند. هویت، فرهنگ، و حتی جهانبینیشون متأثر از قلدربازیهاست. و نه، چون تقریبا همه امپراتورهای منطقه ما سنی بودن و یه سری از سندرومهای تاریخی مربوط به حقارت اقلیت بودن که مختص…
محمد و علی و حسن و حسین و عمر و ابوبکر و حجاب و قدس و مقاومت دکوره، پشت پیشخون فقط خود امپراتوری رو میخوان. بدون اون امپراتوری لخت و عورند. نه هویتی، نه فرهنگی، نه فلسفهای، نه قطبنمایی، نه امیدی.
قدیم پیرمردها وقتی به مسجد وارد و یا ازش خارج میشدند، به عنوان تبرک دست میکشیدند به در چوبی ورودی، بعد دستشون رو میکشیدن رو صورتشون. بعضی وقتها که دم در ترافیک بود، بیکاری داخل صف رو با دستمالی دیوار جبران میکردن. یه جور «تیمم با ساختمان» بود. یه زمانی مساجد چیزی به نام اکو و بلندگو و این چیزها نداشتند. تو یکی ازین مسجدها وقتی برای اولین بار اومدن باند گذاشتن، یکی از باندها درست دم در قرار گرفت. تا یه مدت پیرمردها موقع بیرون رفتن روی این بانده هم دست میکشیدن. انگار بلندگو فقط به این دلیل که داخل مسجد قرار گرفته بود، غسل تعمید داده شده بود. چون مدتی قبلتر ازون، بلندگو یک وسیله غربی که عامل انتقال صداهای شیطانیه قلمداد میشد. اینکه فقها با هر نوعی از مظاهر غربی لج میکردند نه چیز جدیدی بود، نه به تکنولوژی خلاصه میشد. اما چیزی که در این مساجد دورافتاده از جهان جریان داشت، نمایشی از خود مهمپنداری توده بیسواد پرمدعایی بود که فکر میکرد تو همون گهدونیای که زندگی میکنه و در فلاکت مطلق مادی و فرهنگی که به سر میبره، دارای این کرامت عرفانیه که میتونه تمام واردات غربی رو غسل بده و به «جهاز اسلام» اضافهش کنه. برای پیدا کردن عبارتی که به اندازه جهاز اسلام این وضعیت بیمعنی و مضحک و مسخره رو توصیف کنه مرتکب جستجویی شدم که حالا حس میکنم به عنوان دستمزد باید از دیگران بابت استفاده ازش حق اشتراک بگیرم. کوتولههای خالی از بینش، که حتی آداب سکس رو هم بلد نبودند، بدون اینکه سر دربیارند هر پدیده جهان جدید چیست و چطور کار میکنه و چه تاریخچهای داره، پابرهنه میپریدند جلو و میگفتند «این به خودی خود ضدانسانه، بذار غسلش بدم درست بشه». و کسی نبود بگه حیوان، تو چه میدونی انسان چیه؟ تو چه میدونی سعادت و شقاوت چیه؟ توی اون دهکورهای که بودید هفتاد سال طول کشید تا بفهمید پریود زن چیه، و حاجی کربلاییهاتون همین الانش هم نفهمیدن. مشاعر شما حتی انقدر کار نمیکرد که یه جا چاه بزنید که زنانتون تو گرما و سرما مجبور نباشن برن از سر جوب آب بیارن. شما معبر جلوی خونهتون رو هم سنگفرش نمیکردید و آب بارون همه جا رو پر از گل میکرد، که با تاپاله گاو معجونی از کثافت میساخت، و روی همون تردد میکردید، اما همزمان اصرار داشتید که ارمنی نجسه!
همین کوتولههای تهی انقلاب کردند، تا حکومت مدرن که به خودی خود ضدانسانه رو غسل تعمید بدن و انسانیش کنند، و بدین ترتیب حکومت مدرن با همه ابزارهای توتالیتری اون هم به جهاز اسلام اضافه بشه. با همین فرمول دانشگاه، اینترنت، صنعت، فوتوشاپ، رسانه رو هم به جهاز اسلام اضافه کردند. تلاش آخری اما، از همه سوابق گذشته بار طنز بیشتری داره. وقتی در توجیه فاشیسم مذهبی، و پس از شکست خوردن تمام مواضع فقهی و قانونی، میگه: «بیحجابی به من شهروند آسیب میزنه». با اومانیسم غربی، میخواد از احکام طالبان دفاع کنه. چون اومانیسم هم به خودی خود ضدانسانه، و باید توسط کوتولههای بیسواد که هیچوقت از هیچ چیز سر درنیاوردند غسل داده بشه، تا حتی این هم به جهاز اسلام اضافه بشه. به زعم خودشون نباید کار شاقی باشه، چون قبلا نیهیلیسم رو هم به جهاز اسلام اضافه کرده بودند.
تونلهای زیرزمینی داعش، که توسط سگهای پنتاگون فتح میشد، نمادی از وضعیت کوتولهها بود. غارهای بنبستی که بوی تعفن میداد، و داخلش همهچی پیدا میشد. از قرآن تا شورت زنانه، از جانماز تا مجله پورن.
همین کوتولههای تهی انقلاب کردند، تا حکومت مدرن که به خودی خود ضدانسانه رو غسل تعمید بدن و انسانیش کنند، و بدین ترتیب حکومت مدرن با همه ابزارهای توتالیتری اون هم به جهاز اسلام اضافه بشه. با همین فرمول دانشگاه، اینترنت، صنعت، فوتوشاپ، رسانه رو هم به جهاز اسلام اضافه کردند. تلاش آخری اما، از همه سوابق گذشته بار طنز بیشتری داره. وقتی در توجیه فاشیسم مذهبی، و پس از شکست خوردن تمام مواضع فقهی و قانونی، میگه: «بیحجابی به من شهروند آسیب میزنه». با اومانیسم غربی، میخواد از احکام طالبان دفاع کنه. چون اومانیسم هم به خودی خود ضدانسانه، و باید توسط کوتولههای بیسواد که هیچوقت از هیچ چیز سر درنیاوردند غسل داده بشه، تا حتی این هم به جهاز اسلام اضافه بشه. به زعم خودشون نباید کار شاقی باشه، چون قبلا نیهیلیسم رو هم به جهاز اسلام اضافه کرده بودند.
تونلهای زیرزمینی داعش، که توسط سگهای پنتاگون فتح میشد، نمادی از وضعیت کوتولهها بود. غارهای بنبستی که بوی تعفن میداد، و داخلش همهچی پیدا میشد. از قرآن تا شورت زنانه، از جانماز تا مجله پورن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صنفی که حیفه شغلشون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوسپولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
Anarchonomy
صنفی که حیفه شغلشون با هوش مصنوعی از بین بره، فوکوسپولرهای سینما هستند. واقعا حیفه.
کارش اینه که فوکوس لنز رو روی سوژهای که مدنظر فیلمبردار یا کارگردانه تنظیم کنه. دوربین سینمایی مثل دوربین موبایل شما فوکوس خودکار نداره و همهچی دستی انجام میشه. لنزهای سینمایی هم مثل لنز دوربینهای عکاسی موتور فوکوس ندارند. یک رینگ فوکوس دارند که باید دستی چرخونده بشن. قبل از شروع ضبط فاصله دوربین با سوژه متر زده میشه، و محاسبه میشه که اون رینگ باید چقدر چرخونده بشه. اگه قراره بازیگر از نقطه آ به نقطه ب حرکت کنه، فاصله هر دو نقطه باید از قبل متر زده بشه. بعضی جاها فوکوسپولر نمیتونه بشینه کنار دوربین. مثل جاهایی که دوربین تحرک زیادی داره. بنابراین یه موتور وصل میکنند به رینگ فوکوس لنز که با یک دستگاه بیسیم کنترل میشه. دستگاهی که دستش میبینید همونه. با چرخوندن چرخ این دستگاه، با تأخیری بسیار جزیی رینگ فوکوس لنز هم حرکت میکنه. صفحه نمایش این دستگاه هم فواصل رو بر حسب فوت نشون میده. ولی اینجا نمیتونند همهچیز رو متر بزنند، بنابراین این جانور داره چشمی و متکی بر تجربه حرکتش میده. دامنه چرخش اون رینگ یه رنجی داره، مثلا ۲۷۰ درجه. این میدونه که اگه دوربین پنجاه سانت رفت جلو، رینگ باید چند درجه بچرخه.
در ممالک جهان سومی که یه شبه ممکنه همهچیز فرو بریزه، این یه شرطبندی منطقیه. نمونه تاریخیش جنگ داخلی چین، که مائو دستور داد تمام ناسیونالیستها رو (که بعدا تایوان امروزی رو شکل دادن) سرکوب کنند. گفته میشه که دستور این بود هر استان و شهر، باید اندازه یک دهم درصد جمعیتش رو اعدام کنه. که آمار اعدامها ازین هم بالاتر رفت و به سیزده صدم درصد رسید. خیلی ازونایی که قبل این دستور زندان بودن، جون سالم به در بردن. چون تو زندان براشون کلاس آموزشی گذاشتن تا کمونیست بشن. معمولا سرکوب زندانی توسط گروههایی انجام میشه که از گروههایی که تو خیابون مشغول سرکوبند جدا هستند و تفاوت کار این دو گروه، میتونه به نفع زندانی تموم بشه. اما بهرحال یه شرطبندیه، و ممکنه این دو گروه تفاوتی با هم نداشته باشند. بعضی وقتا سواد داشته باشی میکشنت چون احتمال میدن چیزی بنویسی، و بعضی وقتا سواد داشته باشی نمیکشنت چون احتمال میدن بشه ازت استفاده کرد. مائو بعضیها رو تبعید کرد که برن تو روستاها معلم بشن.
نتانیاهو مثل اسبسواریه که معلوم نیست اسبش خیلی خوبه، یا خودش خیلی خوبه، یا تبانی کردن، یا هر سه با هم. اما این معلومه که نباید علیهش شرط بست. بعیده تو دنیای سیاست دیگه کسی مثل این رو ببینیم.
خط آخر باعث شد حالت ایموجی «خندهای که اشک آدم درمیاد» به خودم بگیرم. «بذارید بیشتر مطالعه کنم ببینم چی سر درمیارم...». انگار بقیه منتظرند ببینند ایشون چی میفهمه ازش. دیرتر از همه میان مهمونی، سیس گزارشگری هم میگیرن.
وانمود میکنند اصلا چیزی به نام اوسینت وجود نداره. جمله رو دقت کنید «پنتاگون مدعی است روسها ویرایش کردهاند، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد». چرا به نظر نمیرسد؟ دلیلت برای اینکه به نظر نمیرسد چیه؟ برخلاف شما که هنوز در حال مطالعهای، بچههای اوسینت میدونند چرا ویرایش شده. نسخه ویرایش شده تلفاتی برای تجهیزات روسی گزارش داده که با تلفات جمعآوری شده از عکسها و فیلمها همخوانی نداره. تا الان فقط از روی اسناد تصویری ثابت شده که روسیه ۲ هزار تانک از دست داده (اونایی که تصویری ازشون نیست، بماند). اونی که این سند رو ویرایش کرده، روش نشده این واقعیت رو انعکاس بده.
پست با مطالعه کامل به روز خواهد شد... جیزز کرایست!
وانمود میکنند اصلا چیزی به نام اوسینت وجود نداره. جمله رو دقت کنید «پنتاگون مدعی است روسها ویرایش کردهاند، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد». چرا به نظر نمیرسد؟ دلیلت برای اینکه به نظر نمیرسد چیه؟ برخلاف شما که هنوز در حال مطالعهای، بچههای اوسینت میدونند چرا ویرایش شده. نسخه ویرایش شده تلفاتی برای تجهیزات روسی گزارش داده که با تلفات جمعآوری شده از عکسها و فیلمها همخوانی نداره. تا الان فقط از روی اسناد تصویری ثابت شده که روسیه ۲ هزار تانک از دست داده (اونایی که تصویری ازشون نیست، بماند). اونی که این سند رو ویرایش کرده، روش نشده این واقعیت رو انعکاس بده.
پست با مطالعه کامل به روز خواهد شد... جیزز کرایست!
اگه بیمار تو سمت چپ مغزش دچار سکته شده باشه و یه دستش حرکت نکنه، وقتی دکتر ازش میپرسه چطوری؟ میگه خوبم، و وقتی میگه اگه خوبی دستت رو تکون بده، میگه این دست من نیست! یعنی در شناخت فیزیک خودش و محیط دچار اختلال شده. اما اگه سکته در سمت راست مغزش باشه، فکر میکنه پرستارهایی که میان بش سر میزنند بازیگرند و دارند نقش بازی میکنند. یعنی در شکلدهی به مفاهیم دچار اختلال میشه.
مکگیلکریست معتقده تمدن امروزی بیش از حد متکی به نیمکره چپ مغزمون شده. بنابراین با اینکه کتاب رو نخوندم به شدت «توصیه میشود». چون درست مقابل سم هریسه. کسانی که اول فلسفه خوندن و بعد رفتن سراغ نوروساینس، قابل اعتناتر هستند از کسانی که اول نوروساینس خوندن و بعد رفتن سراغ فلسفه. نویسنده کتاب تازه در بیست و هشت سالگی پزشکی رو شروع کرده بوده.
فقط مشکل اینه که فاکینگ ۱۴۰۰ صفحهست.
مکگیلکریست معتقده تمدن امروزی بیش از حد متکی به نیمکره چپ مغزمون شده. بنابراین با اینکه کتاب رو نخوندم به شدت «توصیه میشود». چون درست مقابل سم هریسه. کسانی که اول فلسفه خوندن و بعد رفتن سراغ نوروساینس، قابل اعتناتر هستند از کسانی که اول نوروساینس خوندن و بعد رفتن سراغ فلسفه. نویسنده کتاب تازه در بیست و هشت سالگی پزشکی رو شروع کرده بوده.
فقط مشکل اینه که فاکینگ ۱۴۰۰ صفحهست.