شناخت محیط و آدمهای اطرافشون رو انقدر به تأخیر میندازن که باید به صورت رندوم بشون شوک وارد بشه تا یه چیزهایی بفهمند. مثل کسی که شانس آورده گربه پریده رو صورتش و از خواب پا شده، چون آلارم ساعتش رو تنظیم نکرده بوده و اگه گربهه نمیپرید روش، خواب میموند. به جای اینکه بپرسه چرا تا الان خواب بودم، سوالش اینه که ناخونای پنجه گربه چرا باید انقدر تیز باشه؟
گندهگوزی هندی یه جوری در بطن جامعه نهادینه شده که به شکل مویرگی به همه ابعاد زندگی بسط پیدا کرده. یه موتور زپرتی میخرن، از چاله خیابونی که هیچ زیرساختی نداره رد میشن و از همین کادر فلاکت، یه فریم حماسی بیرون میکشن. شوالیه با زیرپوش حلقهای وارد میشود. پول علف خرس است اگر نتواند من را آدم مهمی کند. هر یک روپیهای که به دست میآورم باید به اندازه یک روپیه مهمترم کند.
دستگاه امآرآی که بشه آورد بالا سر بیمار، به جای اینکه مریض رو ببرند تو اتاق امآرآی، نمیتونه بیشتر از ۶۵ میلی تسلا باشه، اما پیشرفتهای نرمافزاری که در هوش مصنوعی اتفاق افتاده باعث شده با همین قدرت پایین هم تصویر بدرد بخوری بدست بیاد، که هرچند رزولوشن امآرآی یک و نیم تسلا رو نداره، و لختههای مویرگی رو نمیشه پیدا کرد، اما تومور رو میشه دید. قیمت ۲۵۰ هزار دلاریش به کشورهای فقیرتر این شانس رو میده که اگه بودجه برای دستگاه اصلی رو ندارند، بدون تصویر هم نمونند. که یک تحول بزرگ برای مناطق محروم به حساب میاد.
تو دید و بازدید عید، میتونید این عکس رو به اون فامیل بزمجهتون که فکر میکنه ایران در صنعت حرفی برای گفتن داره نشون بدید و بپرسید چطور موشک نقطهزن میسازیم اما این رو باید حتما آمریکا بسازه؟
تو دید و بازدید عید، میتونید این عکس رو به اون فامیل بزمجهتون که فکر میکنه ایران در صنعت حرفی برای گفتن داره نشون بدید و بپرسید چطور موشک نقطهزن میسازیم اما این رو باید حتما آمریکا بسازه؟
یه جاسوس روسیه رو تو برزیل گرفتن که روی آمریکا کار میکرده و میخواسته به دادگاه بینالمللی هم نفوذ کنه. تو پیامهایی که به مسکو فرستاده بوده بشون گفته من که هیچ نشانهای نمیبینم ازینکه اگه به اوکراین حمله کنیم اینا حرکت خاصی انجام بدن و از حمایت کلامی فراتر برن.
اگه تو محفلهای خانوادگی بگیم دستگاه امنیتی روسیه هم از تعداد زیادی گاو تشکیل شده، یه جوری بت نگاه میکنند انگار از سیاست سر درنمیاری یا همهچیز رو خیلی ساده میگیری.
اگه تو محفلهای خانوادگی بگیم دستگاه امنیتی روسیه هم از تعداد زیادی گاو تشکیل شده، یه جوری بت نگاه میکنند انگار از سیاست سر درنمیاری یا همهچیز رو خیلی ساده میگیری.
به محض شنیدن اینکه یک مدل زبانی جدید اومده که خیلی کامله، به طرز ترحمبرانگیزی زودتر از هر چیزی ریختند سرش تا سوالات فلسفی ازش بپرسند، تا با چشم خودشون ببیند که پرت و پلا جواب میده، تا خیالشون راحت بشه که «نه خب خداروشکر هنوز افضل مخلوقاتم». اما همین نرمافزار ناقص داره خیز برمیداره تا فرصتهای شغلی رو ازشون بگیره. مخصوصا مشاغلی که نیروی جوان تحصیلکرده رو در دنیا درگیر خودش کرده، مثل کدنویسی. مثل آنالیز بازار.
افضل مخلوقات باید حواسش باشه آب و نونش رو به مخلوقات ناقص نبازه.
افضل مخلوقات باید حواسش باشه آب و نونش رو به مخلوقات ناقص نبازه.
از همه حرفهای منتسب به پیامبر، ازونی که میگه درآوردن خرج زن و بچه جهاد حساب میشه، خوششون اومده. همه دنبال معافیتند، و از هرچیزی که از جهاد معافشون کنه استقبال میکنند. برای اینکه معافیت به نظر نیاد، سخت جلوهش میدن، تا وانمود کنند بیدلیل نبوده که معادل جهاد قرار داده شده. برای همین خیلی نمیبینید درباره کسی که با دو سه تا تلفن خرج زن و بچهش رو دربیاره بگن داره جهاد میکنه. هرروز شش صبح بیدار شدن، هفت صبح سوار اتوبوس شدن، و هشت صبح در محل کار حاضر شدن، و چهار بعدازظهر برگشتن، کار سختیه. طوری که میتونه باعث بشه پیر شدن ملموس بشه. برخلاف یک چوپان که تا نفس کم نیاره متوجه نمیشه که سنش بالا رفته. اما این چیزیه که میشه بش عادت کرد. همه اونهایی که این سختی رو تحمل میکنند، خیلی زود چشم باز میکنند و میبینند سی ساله که دارن انجامش میدن. جهاد چیزی نیست که بشه بش عادت کرد. جهاد چیزیه که در هر شکلی باشه، از جنگ فیزیکی گرفته تا مقاومت روانی تا گرفتن تصمیمات پیچیده، ترس از خداحافظی رو در خودش داره. خداحافظی با شکل خاصی از زندگی که ذهنت از قبل بش تکیه کرده بود. مثل خداحافظی با شغلی که فکر میکردی یه روزی توش به یک مستر تبدیل میشی. مثل خداحافظی با آدمهایی که فکر میکردی یه جمع دوستانه ایدهآل باشون خواهی داشت. مثل خداحافظی با جغرافیایی که فکر میکردی بهترین جاست برای اینکه آخرین روزهای عمرت رو در کنار بچههات در اون بگذرونی. کاری که این ترس توش نباشه، میتونه هر کاری باشه غیر از جهاد. و همه میخوان به نزدیکی اون ترس هم نرسن. نه حتی اینکه برسن، و بعد لازم نشه خداحافظی کنند. میل به معافیت از تجربه این ترس بقدری قویه، که اگه کسی بشون یادیآوری کنه گریزی ازش نیست، ازش میخوان کارنامه جهاد خودش رو نشون بده. انگار گریزی ازش هست، و اون گریز، گلاویز شدن با یادآوریکنندهست.
سیف استدلال میکنه که بانکداری ذخیره کسری انتخاب ما نیست، پس آزمون بازار آزاد رو پاس نکرده. ما مجبوریم ازش استفاده کنیم چون دولت با اعمال خشونت، نوع دیگه بانکداری رو ممنوع کرده.
این حرف ایراد منطقی داره. حذف رقیب یک سیستم توسط دولت، حتی با خشونت، این معنی رو نمیده که اگه حذفی صورت نمیگرفت نتیجه معکوس میشد.
علاوه بر این، فرض اینجا اینه که اگه دولت بانکداری ۱۰۰ درصدی رو ممنوع نمیکرد، الان خیلیها داشتند ازش استفاده میکردند و موفق میبود. در حالی که تاریخ یه چیز دیگه میگه. تعداد بانکهای ذخیره ۱۰۰ درصدی که تأسیس شده و مدتی کار کردند خیلی کم بودند، و این دقیقا دولتها بودند که همون تعداد کم رو حمایت کردند، و مقادیری گند بالا آمد، و سپس خودشون فهمیدند اشتباه کردند، و دقیقا همون اشتباه باعث شد ایده بانک مرکزی شکل بگیره، که الان هزار و یک مشکل ایجاد کرده.
سیف این رو متوجه نمیشه، که اگه در شرایطی فرضی میتونستیم دولت رو وادار کنیم حداقل دخالت ممکن رو داشته باشه، منافعی که از بانکداری ذخیره کسری به بازار میرسه، خیلی بیشتر از منافعیه که ممکنه از بانکداری ۱۰۰ درصدی برسه، که هیچ سابقه موفقی هم نداره.
این حرف ایراد منطقی داره. حذف رقیب یک سیستم توسط دولت، حتی با خشونت، این معنی رو نمیده که اگه حذفی صورت نمیگرفت نتیجه معکوس میشد.
علاوه بر این، فرض اینجا اینه که اگه دولت بانکداری ۱۰۰ درصدی رو ممنوع نمیکرد، الان خیلیها داشتند ازش استفاده میکردند و موفق میبود. در حالی که تاریخ یه چیز دیگه میگه. تعداد بانکهای ذخیره ۱۰۰ درصدی که تأسیس شده و مدتی کار کردند خیلی کم بودند، و این دقیقا دولتها بودند که همون تعداد کم رو حمایت کردند، و مقادیری گند بالا آمد، و سپس خودشون فهمیدند اشتباه کردند، و دقیقا همون اشتباه باعث شد ایده بانک مرکزی شکل بگیره، که الان هزار و یک مشکل ایجاد کرده.
سیف این رو متوجه نمیشه، که اگه در شرایطی فرضی میتونستیم دولت رو وادار کنیم حداقل دخالت ممکن رو داشته باشه، منافعی که از بانکداری ذخیره کسری به بازار میرسه، خیلی بیشتر از منافعیه که ممکنه از بانکداری ۱۰۰ درصدی برسه، که هیچ سابقه موفقی هم نداره.
الان سواد اینترنتی فقط درباره این نیست که بدونی اینترنت چطور کار میکنه و چطور گلیمت رو ازش بکشی بیرون. سواد اینترنتی شامل مهارت فیلتر کردن هوچیگریها هم میشه. مثلا وقتی داد و بیداد انگلیسیها درباره ریختن مهاجران و پناهندگان به این کشور رو میبینی، باید بتونی تشخیص بدی که چقدرش نیاز به تأمل داره، و چقدرش رو باید نادیده و نشنیده گرفت.
بنای دیوارچین در انگلیس انقدر کمه و تقاضا انقدر بالاست که دارند به هر کدومشون ماهی ۱۰ هزار پوند میدن، و بازم با کمبود نیرو مواجهند. کشوری که مورد «هجوم» پناهنده قرار گرفته باشه، مجبور نمیشه انقدر ناز بنا رو بکشه.
بنای دیوارچین در انگلیس انقدر کمه و تقاضا انقدر بالاست که دارند به هر کدومشون ماهی ۱۰ هزار پوند میدن، و بازم با کمبود نیرو مواجهند. کشوری که مورد «هجوم» پناهنده قرار گرفته باشه، مجبور نمیشه انقدر ناز بنا رو بکشه.
Anarchonomy
اگه پایبند بود تو خونه مینشست و شوهرداری میکرد.
بچه مسلمان هنوز در سوال «ما تو اوناییم یا اونا تو مان؟» گیر کرده. مطمئن نیست قاضی شدن زن محجبه یعنی اسلام پیروز شد، یا آمریکا خودش رو به اسلام تحمیل کرد؟!
اما بامزه اینه که آنتیبچهمسلمان، چون خودش بچهمسلمان سابقه، این سردرگمی رو به ارث برده، و اونم مطمئن نیست که چی شد.
اما بامزه اینه که آنتیبچهمسلمان، چون خودش بچهمسلمان سابقه، این سردرگمی رو به ارث برده، و اونم مطمئن نیست که چی شد.
Anarchonomy
بچه مسلمان هنوز در سوال «ما تو اوناییم یا اونا تو مان؟» گیر کرده. مطمئن نیست قاضی شدن زن محجبه یعنی اسلام پیروز شد، یا آمریکا خودش رو به اسلام تحمیل کرد؟! اما بامزه اینه که آنتیبچهمسلمان، چون خودش بچهمسلمان سابقه، این سردرگمی رو به ارث برده، و اونم مطمئن…
در فهمیدن اینکه غرب چطور کار میکند مثل شامپانزههایی هستند که یکی یه موتور کاواساکی آورده گذاشته تو قفسشون، و اینا اولش گیجند که این چه حیوونیه، بعد با احتیاط بش نزدیک میشن، و بعد انگشت میکنند تو اگزوزش و نتیجه میگیرن لابد اون دماغشه. بعد یه ناخون به لاستیکش میزنند و میپرن عقب و پناه میگیرن و منتظر میشن ببینن چه واکنشی نشون میده.
واگذاری مالکیت معنوی محتوایی که چهره یا صدات رو هم شامل میشه، به تشکیلاتی که برای انسان ارزش قائل نیست، باعث ندامت خواهد شد.
اما همه اینها میتونست یک شکل دیگه هم داشته باشه. اون تشکیلاتی که برای انسان ارزش قائل نیست، میتونست برای حیثیت مافیا ارزش قائل باشه، و بگه کسی که به ما پشت کرد، سگی است که بهتر است هیچوقت دیده نشود. اما این شکل رو پیدا نمیکنه. توتالیتریسم اوباش یه شکل دیگه رفتار میکنه: ما صاحب همهچیز هستیم. از جمله گذشتهی آدمها! ما صاحبِ زمانِ زندگیِ آنها هستیم. و آن را به سر نیزه خواهیم زد، و در بازار میگردانیم، تا همه ببینند هیچچیزی در زندگی ندارند که غنیمت ما نباشد.
اما همه اینها میتونست یک شکل دیگه هم داشته باشه. اون تشکیلاتی که برای انسان ارزش قائل نیست، میتونست برای حیثیت مافیا ارزش قائل باشه، و بگه کسی که به ما پشت کرد، سگی است که بهتر است هیچوقت دیده نشود. اما این شکل رو پیدا نمیکنه. توتالیتریسم اوباش یه شکل دیگه رفتار میکنه: ما صاحب همهچیز هستیم. از جمله گذشتهی آدمها! ما صاحبِ زمانِ زندگیِ آنها هستیم. و آن را به سر نیزه خواهیم زد، و در بازار میگردانیم، تا همه ببینند هیچچیزی در زندگی ندارند که غنیمت ما نباشد.
تفکری مثل داعش در ایران ظهور نکرده؟ باید چقدر در کما بود که تاکتیک رو معادل تفکر گرفت، سپس استدلال کرد که چون تاکتیک سوری عراقی در ایران انجام نشده، پس تفکرش هم اینجا نیست! تمام کثافتکاریهای حکومتی در چهل و چهار سال گذشته نتیجه چه تفکری بوده پس؟ مارکسیسم؟
نه تنها در بین نیروهایی که حال و حوصله جنگیدن برای قدرت رو داشتند، بلکه در داخل خانوادههایی که هیچکاره بودند هم پوچگرایی و زندگیستیزی رواج داشت، و دارد. شرط میبندم پدر نویسنده این متن هم بارها و بارها علائم آزاررسانی پوچگرایانه رو نشون داده بوده. کی میتونه مدعی باشه که در ایران به بهانههای مذهبی آزار ندیده؟ این جامعه دقیقا برعکس منش خیام، که «زندگی کن و مزاحم زندگی دیگران نشو» رو بروز داده. منش این جامعه «در مورد خودت مازوخیست باش و در مورد دیگران سادیست» بوده و هست. کدوم جامعهای پیاده میره عراق تا هم اینطرف مرز و هم اونطرف مرز تحقیر بشه و برگرده و سال بعد دوباره تکرارش کنه؟ تو کدوم کشور زنگ میزنند به پلیس تا گزارش بدن همسایه بالایی هرروز یه دختر میاره تو ساختمان، اما اگه یه همسایه دیگه به دختر خودش تجاوز کنه و صداش هم بشنوند، صداش رو درنمیارن؟
نه تنها در بین نیروهایی که حال و حوصله جنگیدن برای قدرت رو داشتند، بلکه در داخل خانوادههایی که هیچکاره بودند هم پوچگرایی و زندگیستیزی رواج داشت، و دارد. شرط میبندم پدر نویسنده این متن هم بارها و بارها علائم آزاررسانی پوچگرایانه رو نشون داده بوده. کی میتونه مدعی باشه که در ایران به بهانههای مذهبی آزار ندیده؟ این جامعه دقیقا برعکس منش خیام، که «زندگی کن و مزاحم زندگی دیگران نشو» رو بروز داده. منش این جامعه «در مورد خودت مازوخیست باش و در مورد دیگران سادیست» بوده و هست. کدوم جامعهای پیاده میره عراق تا هم اینطرف مرز و هم اونطرف مرز تحقیر بشه و برگرده و سال بعد دوباره تکرارش کنه؟ تو کدوم کشور زنگ میزنند به پلیس تا گزارش بدن همسایه بالایی هرروز یه دختر میاره تو ساختمان، اما اگه یه همسایه دیگه به دختر خودش تجاوز کنه و صداش هم بشنوند، صداش رو درنمیارن؟
من یه دیپلم ردیام، هیچوقت هم اقتصاد نخوندم، هرروز هم با کارشناسان و کلهگندههای صنایع مصاحبه نداشتم، طبیعیه که یه چیزهایی رو درست نفهمیده باشم و بعدا بفهمم کلا اشتباه فهمیده بودم. اما فرید زکریا چرا؟ میاد تو سیانان حرفهایی میزنه که با چندتا نمودار میشه همهش رو زیر سوال برد. یه عده زیادی رو هم گمراه میکنه. دلم میخواد بش بگم مرد داری پیر میشی، کی میخوای بفهمی کشورت چطور کار میکنه؟
میگه با افزایش نجومی بدهی و متعاقبا تضعیف جایگاه دلار، واشنگتن کارهایی که قبلا میتونست انجام بده رو دیگه نمیتونه انجام بده!
ظاهرا هنوز متوجه نشده که کاملا برعکسه. چون دلار جایگاه قدرتمندی داره، بدهی بالا میره. چون کشورهای دیگه مازاد سرمایهشون رو به آمریکا میچپونند، نه اینکه آمریکا سرمایه اونها رو بمکه!
وقتی دنیا سرمایهش رو بت تحمیل میکنه، در داخل هم سرمایهگذاری اشباع شده (یعنی تقاضا برای سرمایه بیشتر وجود نداره)، این جریان پول از خارج، یا باید به افزایش بیکاری منجر بشه، یا افرایش بدهی. اگه میخوای واشنگتن هرکاری دلش میخواد بکنه، باید پی این بدهی رو هم به تن بمالی.
میگه با افزایش نجومی بدهی و متعاقبا تضعیف جایگاه دلار، واشنگتن کارهایی که قبلا میتونست انجام بده رو دیگه نمیتونه انجام بده!
ظاهرا هنوز متوجه نشده که کاملا برعکسه. چون دلار جایگاه قدرتمندی داره، بدهی بالا میره. چون کشورهای دیگه مازاد سرمایهشون رو به آمریکا میچپونند، نه اینکه آمریکا سرمایه اونها رو بمکه!
وقتی دنیا سرمایهش رو بت تحمیل میکنه، در داخل هم سرمایهگذاری اشباع شده (یعنی تقاضا برای سرمایه بیشتر وجود نداره)، این جریان پول از خارج، یا باید به افزایش بیکاری منجر بشه، یا افرایش بدهی. اگه میخوای واشنگتن هرکاری دلش میخواد بکنه، باید پی این بدهی رو هم به تن بمالی.
Anarchonomy
من یه دیپلم ردیام، هیچوقت هم اقتصاد نخوندم، هرروز هم با کارشناسان و کلهگندههای صنایع مصاحبه نداشتم، طبیعیه که یه چیزهایی رو درست نفهمیده باشم و بعدا بفهمم کلا اشتباه فهمیده بودم. اما فرید زکریا چرا؟ میاد تو سیانان حرفهایی میزنه که با چندتا نمودار میشه…
فرض کن تو صاحب عربستانی. به تک تک شهروندانت هم یه لندکروز اهدا کردی و بازم پول تموم نشده. ایلان ماسک عرب هم نداری که نیاز به سرمایه داشته باشه. پولت رو چیکار میکنی؟
این کشورها صادرات زیادی دارند، اما تقاضا در کشور خودشون پایینه. بنابراین میریزنش تو بازار داراییهای آمریکا. فقط هم دولتها نیستند. یه مجموعه خیلی بزرگ از نهادها و شرکتها و اشخاص حقیقی هم هستند. کلیشه رایج این بود که میگفتند آمریکا زیاد خرج میکنه و میذاره بقیه کشورها پرداختش کنند. اما عملا اینطور نیست. بقیه کشورها میخوان یه سیاهچاله بدهی وجود داشته باشه، تا سرمایهشون رو بریزن توش.
اگه آمریکا یه کشور در حال توسعه بود و لازم بود مثلا فیبر نوری بکشه به اینور اونور، این جریان ورودی سرمایه میتونست منجر به افزایش سرمایهگذاری بشه. ولی توسعهیافتهست و کار زیادی نمونده که انجام بده. پس هرچقدر هم پسانداز جامعه بیشتر بشه، یعنی کمتر خرج کنند، تأثیری رو مثلا کسری تجاریشون نداره. به عبارتی کدخدایی دلار، با غلظت فعلی، بیشتر به نفع دولت آمریکاست، تا مردم آمریکا. اما زکریا کاملا برعکس جلوهش میده و وانمود میکنه به نفع مردم آمریکا شده، و دولت در خطره!
این کشورها صادرات زیادی دارند، اما تقاضا در کشور خودشون پایینه. بنابراین میریزنش تو بازار داراییهای آمریکا. فقط هم دولتها نیستند. یه مجموعه خیلی بزرگ از نهادها و شرکتها و اشخاص حقیقی هم هستند. کلیشه رایج این بود که میگفتند آمریکا زیاد خرج میکنه و میذاره بقیه کشورها پرداختش کنند. اما عملا اینطور نیست. بقیه کشورها میخوان یه سیاهچاله بدهی وجود داشته باشه، تا سرمایهشون رو بریزن توش.
اگه آمریکا یه کشور در حال توسعه بود و لازم بود مثلا فیبر نوری بکشه به اینور اونور، این جریان ورودی سرمایه میتونست منجر به افزایش سرمایهگذاری بشه. ولی توسعهیافتهست و کار زیادی نمونده که انجام بده. پس هرچقدر هم پسانداز جامعه بیشتر بشه، یعنی کمتر خرج کنند، تأثیری رو مثلا کسری تجاریشون نداره. به عبارتی کدخدایی دلار، با غلظت فعلی، بیشتر به نفع دولت آمریکاست، تا مردم آمریکا. اما زکریا کاملا برعکس جلوهش میده و وانمود میکنه به نفع مردم آمریکا شده، و دولت در خطره!
دولت انحصار خشونت رو در اختیار داره، پس پلیس، با علم به اینکه قراره ازین انحصار صیانت کنه فعالیت میکنه. پس پلیس نیکوکار نداریم. پلیس تعهد میده که بازوی خشونت باشه. پس تکلیف ما باش معلومه. این موضع آنارشیسمه. و البته هرکس که از پلیسها بدش میاد آنارشیست نیست. آنارشیست با پلیس مشکل شخصی نداره. مشکل نهادی داره. نهادی که تو به عنوان مأمور براش کار میکنی، موقعیت تو در برابر من رو تعریف میکنه، نه منش شخصی خودت. بنابراین من کاری ندارم چه جملات دوستانهای از دهانت درمیاد، یا با موتوریها شوخی میکنی، یا برای بچههایی که دوست دارن پلیس بشن بوق میزنی، یا دست پیرزنها رو میگیری و از خیابون رد میکنی. همچنین کاری ندارم چقدر بت حقوق میدن، و هرروز چه صحنههایی میبینی، و چه پروندههای اعصابخردکنی رو باید تحمل کنی. من فقط پیام نهادی که استخدامت کرده رو به رسمیت میشناسم و جدی میگیرم، و پیام اون نهاد اینه که اگه بخوام قدرت دولت رو ازش بگیرم تو موظفی گردنم رو بشکنی. بنابراین از منظر آنارشیستی، مقایسه عملکرد پلیس یک کشور با پلیس یک کشور دیگه، بیمعنی است. اینکه پلیس کشور ایکس، معترض رو با چوب میزنه، و پلیس کشور ایگرگ با شوکر، تغییری در واقعیت پلیس ایجاد نمیکنه. اینکه چطور اوضاع رو اداره کنند، یک مسئله درونسازمانیه. برای آنارشیست این فرض همیشه برقراره که هر دو موظفند گردنش رو بشکنند. اگه نشکستند یعنی در داخل سازمان، طرح دیگهای برای سرکوب طراحی شده بوده. نه اینکه پلیس از آنچه که هست و باید باشد، عقبنشینی کرده باشه.
آدمهای اون بیرون آنارشیست نیستند. اما لازمه این موضع آنارشیستی رو در ذهن داشت، تا برسیم به اینکه چرا تحلیلگر ایرانی پرت است؛ که وقتی در حال مقایسه اوباشستان ایران با فرانسهست، امتیازات ساچمهای دو طرف رو در برابر هم قرار میده. حتی اگر فرض کنیم که فرانسه یک پلیساستیت بود، که نیست؛ موضوع تفاوت دو پلیساستیت با همدیگه نیست. موضوع عدم تطابق هرچیزی از جامعه استبدادزده، با هرچیزی از جامعه دموکراتیکه. در ایران، همه اعتراضات مشروعند، با اینکه همهشون غیرقانونیاند. چون تا وقتی نظام دموکراتیک وجود نداره، هر اقدام حکومتی، شره. حتی اگه مستقلا اقدام مثبتی باشه. این کانسپت البته برای خیلیها غیرقابل هضمه، و در مورد کیسی مثل واکسناسیون این عدم هضم رو نشون دادند. به وضوح نمیتونند درک کنند که چرا اقدام مثبتی که پشتوانه دموکراتیک نداره، مثبت نیست. بنابراین وقتی هر اقدام حکومتی شر است، هر اعتراضی به حکومت، درست است. حتی اگه هیچ ارتباطی باش نداشته باشیم، و حتی اگه بیمعنی باشه. مثلا اگه فردا عدهای ریختند بیرون و به آبی بودن رنگ آسمان هم اعتراض کردند هم باید ازشون حمایت کرد. اما در فرانسه که نظام دموکراتیک برقراره، همه اعتراضات قانونیاند، ولی خیلیهاشون مشروع نیستند. اگه دولت رفاه جوابگوی هزینههات نیست و باید بیشتر کار کنی، قانونا حق اعتراض به بیشتر کار کردن رو داری. اما هدفت اینه که با شلوغبازی فرآیند دموکراتیک رو دور بزنی. چون میدونی که در فرآیند دموکراتیک ممکنه بیشتر کار کردن، رأی بیاره، با اینکه مورد پسند همه نیست. چون بعضی وقتها مردم واقعا تشخیص میدن که کشورشون به چه اقدامی نیاز داره، و حتی اگه اون اقدام کمی درد داشته باشه بش رأی میدن. به این ترتیبه که در فرانسه، بسیاری از اعتراضات درباره حقطلبی نیست. درباره اینه که «ما از نتایج دموکراسی، رضایت نداریم». یا حتی بدتر: «ما حاضر نیستیم هزینههای تصمیمات و انتخابهای خودمون رو خودمون بدیم». بعضی وقتها دولت در برابر این خواستههای نامشروع تسلیم میشه. و گاهی هم نمیشه. مهم اینه که اگه تسلیم نشه، حق داره.
بنابراین: دولت ایران در هیچ شرایطی حق ندارد دست روی معترض بلند کند، و هر کاری علیه معترض انجام بده گهخوری اضافه است. حتی اگه فقط آب بپاشه. ولی دولت فرانسه گاهی دقیقا باید دست روی معترض بلند کند و حقش را دارد که این کار را بکند. این تمام چیزیه که باید مطرح باشه. اینکه پلیس فرانسه هیچوقت به اندازه اوباش شیعه، وحشی نیست، با اینکه واقعیته، نباید مطرح باشه.
آدمهای اون بیرون آنارشیست نیستند. اما لازمه این موضع آنارشیستی رو در ذهن داشت، تا برسیم به اینکه چرا تحلیلگر ایرانی پرت است؛ که وقتی در حال مقایسه اوباشستان ایران با فرانسهست، امتیازات ساچمهای دو طرف رو در برابر هم قرار میده. حتی اگر فرض کنیم که فرانسه یک پلیساستیت بود، که نیست؛ موضوع تفاوت دو پلیساستیت با همدیگه نیست. موضوع عدم تطابق هرچیزی از جامعه استبدادزده، با هرچیزی از جامعه دموکراتیکه. در ایران، همه اعتراضات مشروعند، با اینکه همهشون غیرقانونیاند. چون تا وقتی نظام دموکراتیک وجود نداره، هر اقدام حکومتی، شره. حتی اگه مستقلا اقدام مثبتی باشه. این کانسپت البته برای خیلیها غیرقابل هضمه، و در مورد کیسی مثل واکسناسیون این عدم هضم رو نشون دادند. به وضوح نمیتونند درک کنند که چرا اقدام مثبتی که پشتوانه دموکراتیک نداره، مثبت نیست. بنابراین وقتی هر اقدام حکومتی شر است، هر اعتراضی به حکومت، درست است. حتی اگه هیچ ارتباطی باش نداشته باشیم، و حتی اگه بیمعنی باشه. مثلا اگه فردا عدهای ریختند بیرون و به آبی بودن رنگ آسمان هم اعتراض کردند هم باید ازشون حمایت کرد. اما در فرانسه که نظام دموکراتیک برقراره، همه اعتراضات قانونیاند، ولی خیلیهاشون مشروع نیستند. اگه دولت رفاه جوابگوی هزینههات نیست و باید بیشتر کار کنی، قانونا حق اعتراض به بیشتر کار کردن رو داری. اما هدفت اینه که با شلوغبازی فرآیند دموکراتیک رو دور بزنی. چون میدونی که در فرآیند دموکراتیک ممکنه بیشتر کار کردن، رأی بیاره، با اینکه مورد پسند همه نیست. چون بعضی وقتها مردم واقعا تشخیص میدن که کشورشون به چه اقدامی نیاز داره، و حتی اگه اون اقدام کمی درد داشته باشه بش رأی میدن. به این ترتیبه که در فرانسه، بسیاری از اعتراضات درباره حقطلبی نیست. درباره اینه که «ما از نتایج دموکراسی، رضایت نداریم». یا حتی بدتر: «ما حاضر نیستیم هزینههای تصمیمات و انتخابهای خودمون رو خودمون بدیم». بعضی وقتها دولت در برابر این خواستههای نامشروع تسلیم میشه. و گاهی هم نمیشه. مهم اینه که اگه تسلیم نشه، حق داره.
بنابراین: دولت ایران در هیچ شرایطی حق ندارد دست روی معترض بلند کند، و هر کاری علیه معترض انجام بده گهخوری اضافه است. حتی اگه فقط آب بپاشه. ولی دولت فرانسه گاهی دقیقا باید دست روی معترض بلند کند و حقش را دارد که این کار را بکند. این تمام چیزیه که باید مطرح باشه. اینکه پلیس فرانسه هیچوقت به اندازه اوباش شیعه، وحشی نیست، با اینکه واقعیته، نباید مطرح باشه.
اسناد ایرانی بودن پهپادی که علیه اوکراین استفاده میشه همینقدر پیش پا افتاده و سادهست. که یعنی کار برای اپوزیسیونی که بخواد ازین شراکت در جنایت استفاده کنه برای تشکیل یک ائتلاف خارجی علیه نظام، میتونه خیلی راحت باشه. اما اپوزیسیون ما از پس راحتترین کارها هم برنمیاد. تا اینجا دولت اوکراین، ناخواسته، نقش پررنگتری داشته در هدایت افکار عمومی دنیا علیه نظام، چون پرونده رو نه به صحن سازمان ملل، که به صحن توعیتر کشونده.
ما به عنوان یک ملت، چه در ایران باشیم چه در خارج ازون، در یکی ازین دو حالتیم: یا کار سیاسی بلد نیستیم، یا میل به کار سیاسی نداریم. در عین حال که یکسره درباره سیاست وراجی میکنیم.
ما به عنوان یک ملت، چه در ایران باشیم چه در خارج ازون، در یکی ازین دو حالتیم: یا کار سیاسی بلد نیستیم، یا میل به کار سیاسی نداریم. در عین حال که یکسره درباره سیاست وراجی میکنیم.
طبق معمول هر ماه رمضون، دارم سی روز سی مسجد رو انجام میدم.
مسجدی که در منطقه کاملا مسکونی قرار گرفته، و تراکم واحدهای مسکونی اون منطقه بالاست، و تعطیلاته و تقریبا همه خونه هستند، سی نفر اومدن برای نماز ظهر. این فقط با شیفت عقیدتی قابل توضیح نیست. احتمالا نسل پنجاه و هفت دارن به سرعت میمیرند. اینطور پیش بره برمیگردم میبینم خودم موندم تو مسجد.
مسجدی که در منطقه کاملا مسکونی قرار گرفته، و تراکم واحدهای مسکونی اون منطقه بالاست، و تعطیلاته و تقریبا همه خونه هستند، سی نفر اومدن برای نماز ظهر. این فقط با شیفت عقیدتی قابل توضیح نیست. احتمالا نسل پنجاه و هفت دارن به سرعت میمیرند. اینطور پیش بره برمیگردم میبینم خودم موندم تو مسجد.
Anarchonomy
طبق معمول هر ماه رمضون، دارم سی روز سی مسجد رو انجام میدم. مسجدی که در منطقه کاملا مسکونی قرار گرفته، و تراکم واحدهای مسکونی اون منطقه بالاست، و تعطیلاته و تقریبا همه خونه هستند، سی نفر اومدن برای نماز ظهر. این فقط با شیفت عقیدتی قابل توضیح نیست. احتمالا نسل…
نمیدونم این اطلاعات عمومی بدردتون میخوره یا نه، ولی بهرحال..
غیر از نماز عیدفطر که یک استثناست و فقط سالی یکباره، پررفتآمدترین تایم مسجد، ماه رمضان، و ظهر ماه رمضانه. مبلغها به مساجد اعزام میشن و هر سیروز بعد از نماز ظهر و عصر، منبر برگزار میشه، همراه با روضه آخر منبر. ماه به سه دهه تقسیم میشه و هر دهه رو میدن به یه مبلغ. هر مبلغ تایم ده روزه منبر خودش رو به یک موضوع اختصاص میده و ده منبر دربارهش ور میزنه. در طول سال، همیشه فقط درصدی از نمازگزاران برای منبر باقی میمونند. بالاترین درصد نشستن بعد از نماز، برای ظهر ماه رمضانه (و سپس منبر شبهای محرم، همونی که شامل چای نذری هم میشه). در هیچ تایم دیگهای در طول سال، نوسانی در رفتآمد نداشته، نداریم، و نخواهیم داشت. روال همیشگی اینطور بود که در طول سال، جمعیت نماز مغرب سه برابر جمعیت نماز ظهر باشه. و در طول ماه رمضان، جمعیت نماز ظهر «حداقل» سه برابر جمعیت نماز مغرب در بقیه ایام سال. جمعیت نماز ظهر رمضان به شکلی بود که صف نماز به داخل حیاط نشت میکرد، و حتی به نزدیکی سرویس بهداشتی میرسید. حتی مهر کم میاومد و مردم با خودشون مهر میآوردن.
غیر از نماز عیدفطر که یک استثناست و فقط سالی یکباره، پررفتآمدترین تایم مسجد، ماه رمضان، و ظهر ماه رمضانه. مبلغها به مساجد اعزام میشن و هر سیروز بعد از نماز ظهر و عصر، منبر برگزار میشه، همراه با روضه آخر منبر. ماه به سه دهه تقسیم میشه و هر دهه رو میدن به یه مبلغ. هر مبلغ تایم ده روزه منبر خودش رو به یک موضوع اختصاص میده و ده منبر دربارهش ور میزنه. در طول سال، همیشه فقط درصدی از نمازگزاران برای منبر باقی میمونند. بالاترین درصد نشستن بعد از نماز، برای ظهر ماه رمضانه (و سپس منبر شبهای محرم، همونی که شامل چای نذری هم میشه). در هیچ تایم دیگهای در طول سال، نوسانی در رفتآمد نداشته، نداریم، و نخواهیم داشت. روال همیشگی اینطور بود که در طول سال، جمعیت نماز مغرب سه برابر جمعیت نماز ظهر باشه. و در طول ماه رمضان، جمعیت نماز ظهر «حداقل» سه برابر جمعیت نماز مغرب در بقیه ایام سال. جمعیت نماز ظهر رمضان به شکلی بود که صف نماز به داخل حیاط نشت میکرد، و حتی به نزدیکی سرویس بهداشتی میرسید. حتی مهر کم میاومد و مردم با خودشون مهر میآوردن.