Anarchonomy
47.5K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
معلوم نیست چرا این اعداد داره صحیح تلقی میشه وقتی همون حکومتی منتشرش می‌کنه که برای آمار کرونا هم اعداد من‌درآوردی و حتی رندوم منتشر می‌کرد.‌
اما حتی با فرض صحیح بودنش معلوم نیست چرا ازش برای کوبیدن مردم استفاده میشه. اگه این رقم از ارزش کل ایران‌خودرو بیشتره، باید فاتحه صنعت رو خوند، نه فاتحه انقلاب رو. چون ۸۴ هزار میلیارد تومان با نرخ امروز دلار، حتی ۲ میلیارد دلار هم نمیشه. اگه ارزش کل شرکت غول‌پیکر خودروسازت اندازه ارزش یک کارخانه آدامس‌سازی در تایلند هم نیست، باید کاسه و کوزه و همه‌چی رو جمع کنی.
همچنین معلوم نیست چرا تعجب تعجب‌کنندگان روی قسمت اشتباهش قرار گرفته. در کشور ۹۰ میلیون نفری و به شدت وابسته به خودروی شخصی، که همه گروگان گرفته شده‌اند و به این گروگان‌ها فقط ۴۰ هزار دستگاه تحویل میشه، یعنی حمل و نقل اون کشور تعطیله! هرکشور دیگه‌ای اگر چنین تعطیل می‌بود، و همزمان چنین فرصت لاتاری هم وجود داشت، بیش از نیمی از مردم در چنین طرح‌هایی ثبت‌نام می‌کردند، نه ۲ درصدشون! اگه فقط ۲ درصده به این دلیله که اکثریت مطلق مردم ۹۰ میلیون تومن که میشه فقط ۲ هزار دلار هم، ندارند!
در جوامع بسته، حتی اگه فیبر نوری تا درب منزل هم بیاد مردم متوجه اینکه جامعه‌شون ریده، نمیشن. روس‌ها با دیدن چیزهایی که بقیه مردم دنیا از جنگ اوکراین دیدند باید تا الان نتیجه می‌گرفتند که «تاواریش، باید اعتراف کرد که ریده‌ایم. بدترین جنایات قرن بیست و یکم به نام ما زده شده، هرچه آدم درست حسابی در دنیا هست دارد به ما فحش می‌دهد، همزمان ارتش‌مان هم مثل ارتش الاغان عمل می‌کند و از پس کشوری که نیروی هوایی و نیروی دریایی ندارد هم برنیامده‌ایم هنوز». اما ۹۹ درصد روس‌ها، فارغ ازینکه شغل‌شون جمع‌آوری تاپاله گاوداری باشه، یا حسابداری یک شرکت نفتی، این نتیجه‌گیری‌ها رو نمی‌کنند. بلکه برعکس، این خلاصه نتیجه‌گیری‌هاشونه: غربی‌ها بمون خنجر زدند، برن به درک. دنیا میخواد نسل ما روس‌ها رو از روی زمین بکنه، پس باید به هرقیمتی مقاومت کنیم. و خوردن بقیه کشورها یک راه مقاومته. پوتین رهبر خوبیه. دموکراسی برای کشور ما خوب نیست!

در ایران هم، مردم با دیدن تمام اتفاقاتی که از ۹۶ به اینطرف رخ داد باید تا الان اینطور نتیجه می‌گرفتند: باید اعتراف کرد که حقیقتا ریدیم. مذهب‌مون که برای قرن‌ها خودش رو قلعه مظلومان و طردشدگان معرفی می‌کرد، به سیتادل آدم‌کش‌ها و قلدرپسندها تبدیل شده. تمام اهرم‌های لازم برای انتقال سنت به نسل‌ آینده، از جمله برتری اخلاقی رو، از دست داده‌ایم. بچه‌ها ازمون متنفرند، و همزمان با یک گنگ پوچگرا طرفیم که ابایی از نابود کردن همه‌چیز و همه‌کس نداره و معلوم نیست چیزی از ایران باقی بمونه که بعدن بشه گفت ایرانی هستیم!
اما نتیجه‌ای که می‌گیرند اینه: یه عده نمیخواستن برجام احیاء بشه پول بیاد تو مملکت، جوون‌ها رو آنتیریک کردن که بریزن خیابون. خوب کارشون رو بلدن!

تو جامعه بسته، حتی با اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر، جامعه متوجه نمیشه که به گاو تبدیل شده‌. حتی اگه آینه بذاری جلوش میگه این پرده سینماست! چون ارتباطات و جریان آزاد اطلاعات، روی آدم مریض کار نمی‌کنه. جوامعی مثل جوامع روسیه و ایران، به طرز وخیمی مریضند.
حتی در آمارهای ده پونزده سال پیش، تعداد اسلحه‌هایی که دست مردم ایالات آمریکاست، از تعداد اسلحه‌ای که ارتش یک کشور داره بیشتره. ایالت‌های دموکرات درباره ممنوعیت حمل اسلحه حرف زیاد می‌زنند، اما حتی اهالی کالیفرنیا از کل ارتش چین بیشتر اسلحه دارند.
این کشور غیرقابل تسخیره.
از فروغی رسیدیم به علی کریمی.. هیهات!

خب اینم فروغیتونه. عین آخوند ناله «حقوق بشر جعلی غربی‌ها» سر میداده وسط جنگ.
مطلقا هیچ‌ ذهنیت ایران به چاه اندازی که در دوره حکومت اوباش شیعه دیدیم، یک‌شبه بوجود نیومدن.
Anarchonomy
از فروغی رسیدیم به علی کریمی.. هیهات! خب اینم فروغیتونه. عین آخوند ناله «حقوق بشر جعلی غربی‌ها» سر میداده وسط جنگ. مطلقا هیچ‌ ذهنیت ایران به چاه اندازی که در دوره حکومت اوباش شیعه دیدیم، یک‌شبه بوجود نیومدن.
حتی خودت هم فکر می‌کنی غرب خیلی وحشی بود، این اواخر یکم خوب شده.. اونم چون چندتا اداره و سازمان تأسیس کردن!
اما مسئله خود چرتکه اخلاقی نیست. برای اون کار باید توی دریایی از اسناد تاریخی شنا کرد و دو سه تا کتاب که به طور خلاصه بگه «در گذشته همه داشتن همدیگه رو میخوردن» کافی نیست.
مسئله وارد کردن این چرتکه‌‌اندازی‌ها به سیاسته. نخبه ایرانی، درست مثل عوامش، حتی در اوج جایگاه سیاسی دنبال پیدا کردن جبهه حق و باطله. و خود شما داری چوبش رو میخوری، و فرزندت هم چوبش رو خواهد خورد. و شاید اگه معجزه‌ای بشه، نوه‌ت خلاص بشه.
Anarchonomy
حتی خودت هم فکر می‌کنی غرب خیلی وحشی بود، این اواخر یکم خوب شده.. اونم چون چندتا اداره و سازمان تأسیس کردن! اما مسئله خود چرتکه اخلاقی نیست. برای اون کار باید توی دریایی از اسناد تاریخی شنا کرد و دو سه تا کتاب که به طور خلاصه بگه «در گذشته همه داشتن همدیگه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نمونه از چیزهایی که میگن از دست دادیم!
این وزیر حکومت پهلوی بوده. به قول خودش شناخت خوبی! هم از فرانسه داره. و تحلیلش ازین کشور اینه که فرانسه یک فاحشه سیاسی است! انگار مثلا بعضی کشورها هم هستند که نجیب سیاسی‌اند، یا عفیف سیاسی‌اند، یا راهب سیاسی‌اند!
موضوع این نیست که دنیا رو با عینک چوپونی که باباش بود می‌بینه. اون که به صورت جنرال جریان داشته. موضوع اینه که اکثر این‌ها پیر شدن و مردند و نفهمیدند سیاست درباره چیه.
با طیب خاطر میشه نیمکت استقلال و پرسپولیس رو، با اینکه پر از کسخله، به این پرت‌اللهی‌ها ترجیح داد.
دانشگاه اکسفورد برای یکی از دانشکده‌هاش میخواسته خوابگاه بسازه. این طرح رو میدن‌. شورای شهر مخالفت می‌کنه میگه با معماری سنتی هماهنگ نیست. اصرار می‌کنند و نهایتا جوازش رو می‌گیرن. اما قاب بتنی که برای پنجره‌ها طراحی کرده بودند انقدر سنگین بوده که ساختمان ایراد ساختاری پیدا کرده و به این شکل دراومده و حالا میگن غیرقابل تعمیره و باید نما رو از اول اجرا کنیم! میلیون‌ها پوند پول به باد رفت، چون میخواستند طرح «خلاقانه» ارائه کنند!

#استفراغات_معماران
میگه اگه دانمارک همه‌چی خوبه چرا اینجا هم هرکی دستش به دهنش میرسه مهاجرت می‌کنه به آمریکا؟!

فکر می‌کنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه و خوشبختانه به دلیل بی‌بهره ماندن از سواد آکادمیک، فیش‌برداری در خونم نیست.

فکر می‌کنه آدم باید در جهنم باشه که مهاجرت کنه.‌ احتمالا اگه بفهمند که بعضی آمریکایی‌ها اموال‌شون رو میفروشند که بقیه عمرشون رو در اسپانیا بگذرونند، مغزشون رگ به رگ میشه.
یه سری از بچه محل‌های ما به معنی پرکتیکال قضیه مستر تیستر بودن. ماشین میخریدن که ببینند رانندگی که آدم بزرگ‌ها انقدر درباره‌ش صحبت می‌کنند، چه مزه‌ای داره. باورنکردنی بود ولی ازینکه لگن‌های ایران‌خودرو تنها گزینه‌ای بود که داشتند، براشون رضایت‌بخش بود، چون زود خراب شدنش باعث می‌شد بیشتر بین خونه و مکانیکی در رفت‌آمد باشند، و مجبور بشن بیشتر درباره قطعات ماشین صحبت کنند. خیلی کسشره که نوسانات تستوسترونت رو اینجوری بروز بدی‌، ولی این بخشی از زندگی موش‌های شهری بود. بعدها معلوم شد زن گرفتن‌شون هم از همین فرمول پیروی می‌کرده. زن گرفته بودند که بفهمند زن چیست. نه زن به عنوان زن. بلکه زن به عنوان همسر، چیست. و معمولا تو ذوقشون میخورد. اینهمه ماشین ماشین میکردن این بود؟ اینهمه زن زن میکردن این بود؟ یه جور انزجار مخفی از جامعه‌ای بود که به زعم خودشون بشون القاء کرده بود که این چیزها خیلی مهمند، و بدون این‌ها نمیشه مرد بود. معلوم نبود که واقعا بشون القاء شده. زیاد پیش میاد آدم‌ها تصمیمات شخصی‌شون رو بندازن گردن القائات جامعه. بهرحال مهاجرت هم یکی از همین چیزهای مزه‌کردنی بود. و مثل بقیه مزه‌کردنی‌ها میتونست تو ذوق بزنه، تا نهایت برسه به اینکه: اینهمه خارج خارج میکردین این بود؟ این جداست ازون قضیه بخل ایرانی در کمک به هموطنانش در مهاجرت، که وقتی خودش از پل رد شد به پشت‌سری‌ها میگه نیایید نیایید اینجا مار داره! در این سندروم خاص، مریض واقعا اذیته. از ابتدا نفهمیده موضوع چیه. همونطور که نفهمید ماشین برای چیه، و زن گرفتن برای چیه. بنابراین الانم نمیفهمه برای چی دانمارکه.

اما هیچ مریضی نمیاد بگه ایهاالناس من اذیتم. میاد مشکلش رو پشت چیزی پنهان می‌کنه. یا یه ماسک میذاره روش. یکی از ماسک‌های پرمصرف، ناسیونالیسمه. برای اینکه ادعای «خارج هم مالی نیست» محصول گیر و گور شخصیتی شخص خودش به نظر نرسه، میاد به یک مسئله میهنی تبدیلش می‌کنه: مملکت خودمون اونقدرام بد نیست. باید بمانیم و بسازیم. میخواستن فرار کنیم تا نسازیم!.. و دنباله‌ای ازین مهملات. مردهای گنده بدون اینکه خجالت بکشند فیلم می‌گیرند و میگن وای میدونید این ماه چقدر تکس دادم؟! انگار یه آدم‌ربایی صورت گرفته بوده و ایشون رو انداختن تو کیسه و از ایران دزدیدن بردن انداختن تو آتلانتا و حالا ناچاره شرایط غیرایرانی حیات رو تحمل کنه!

ایرانی آنلاین نمیدونه باید چطور جواب این‌ها رو بده و شیرجه میزنه تو ویکیپدیا تا ببینه چه سندی درباره شهر محل سکونت طرف میتونه علیه حرف‌هایی که میزنه دربیاره. ولی این راه درستش نیست. جواب درست اینه که بش بگی: حاجی این فقط تویی که اذیتی.
یکی از خصوصیات ذهن چوپون اینه که نگاه اجتماعی نداره. سعودی‌ها میخوان تو ریاض یه مجتمع تفریحی بسازند که یک سازه غول‌پیکر مکعبی شکله با ابعاد ۴۰۰ متر در ۴۰۰ متر (که ندید میشه پیش‌بینی کرد از لحاظ عمر مفید، یک سازه پایدار نخواهد بود). چوپون ازینکه در شهرش چنین چیزی قد علم کنه کیفور میشه، اما از خودش نمی‌پرسه من رو سنه‌نه؟ وقتی این مجتمع برای درآوردن پول برق مصرفی خودش هم که شده به کسی غیر از بازنشسته‌های پولدار خارجی نمیتونه سرویس بده، بود و نبودش چه فرقی برای زندگی من داره؟ البته تعدادی فرصت شغلی ایجاد می‌کنه، اما فقط تعدادی. تازه اگه فرض کنیم تو رسپشن از دخترهای روس و اوکراینی استفاده نکنند!
اما وقتی میری هلند می‌بینی تمام بحث‌ها و دعواها و جلسات شورای شهر و شهرداری و حتی دانشگاه درباره اینه که چه کاری انجام بدیم که امکانات بیشتری برای هشتاد و پنج درصد غیرپولدار جامعه ایجاد بشه. البته در اجرا ممکنه تن‌شون یه مقدار بماله به کمونیسم، ولی موضوع شهر اینه.
در دوره‌ای از تاریخ انگلیس، به ازای هر ۱۵۰ نفر یک کلیسا وجود داشت. ما در دوره پیک مذهب حکومتی در تاریخ ایران هستیم (کسانی که صفویه و آل‌بویه رو مثال می‌زنند، نه اون موقع رو با دقت مطالعه کردن، نه الان رو با دقت مشاهده می‌کنند). خود حکومت مدعیه هشتاد هزار مسجد در کشور وجود داره، اما وقتی اومد آمار بگیره، فقط پنجاه هزار مسجد شناسایی شدند. یعنی به ازای هر ۱۸۰۰ نفر یک مسجد وجود داره. در همون آمارگیری مشخص شد نزدیک به نصف این تعداد، امام جماعت ندارند، و معلوم نیست نماز جماعت توشون برگزار میشه یا نه. (یکی از نکات جالب اینه که همین حکومت که خیلی اصرار داره تک تک تراکنش‌های بانکی شما رو رصد کنه، بعد از ۴۴ سال هیچ اطلاعاتی از مساجد کشور نداره). یعنی اگر فقط مساجدی که فعال و زنده هستند رو حساب کنیم، تقریبا به ازای هر ۳ هزار نفر یک مسجد وجود داره. رقم واقعی برای شیعیان، ازین هم کمتره، چون سرانه مسجد به جمعیت در استان‌های سنی‌نشین خیلی بیشتره.
«طرحی رو ارائه کردم که در اون حداقل دستمزد قفل میشه به نرخ تورم. هروقت قیمت‌ها بالا رفت، اتوماتیک دستمزد هم بالا میره. این کمک می‌کنه که پول بیشتری رو در جیب ۹۰۰ هزار نیویورکی قرار بدیم».

سیاستمدار هیچ ریاضتی رو به دولت تکلیف نمی‌کنه. همیشه یا به مردم یا به طور خاص به یک قشر خاص مثل کارفرمایان تحمیل می‌کنه. در این مورد هم نمیگه دولت باید کمتر خرج کند. این اصلا جزء گزینه‌ها نیست. میگه هزینه تورمی که دولت در اون نقش داشت رو باید شرکت‌ها بدن. با بالا بردن حقوق کارکنان‌شون. خب اونا هم از ناچاری اینکارو خواهند کرد، اما برای کاهش هزینه‌ها تعدادی از کارمندانشون رو اخراج می‌کنند یا تعداد استخدام رو کاهش میدن. که باعث میشه یه عده بیکار بشن یا بیکار بمونند. بعد دولت مجبور میشه پول چاپ کنه و به اون‌ها بیمه بیکاری بده. که باعث ایجاد تورم میشه. و این سیکل ادامه خواهد داشت.
اینکه تحمل ریاضت، همیشه یک طرفه‌ست، دولت رو در جایگاه خدا قرار میده. همونطور که ما این منطق رو می‌پذیریم که خدا از ما بخواد ریاضتی رو به خاطرش تحمل کنیم، اما از خدا انتظار نداریم به خاطر ما به دردسر بیفته. چون اون خداست و ما عبد اون خدا هستیم.
هواپیمایی سنگاپور ۱۹ میلیون پرس غذا رو در سال به مسافرانش میده که در این ویدئو می‌تونید ببینید چه لجستیک غول‌پیکری راه انداختند تا در عین رسیدن به این کمیت، کیفیت هم در حد رستوران باشه. یکی دیگه از معجزات سرمایه‌داری که یه جوری بشون نگاه می‌کنیم که انگار کاملا عادی هستند.


https://youtu.be/b7YgXassC3c
اون روزی که داشت ساختمان‌های ترکیه میریخت یه پست گذاشتم و نوشتم قبلا غربی‌ها هشدار داده بودن بشون که تو طبقه همکف واحدهای تجاری ستون‌ها رو دستکاری کردن و این‌ها قطعا خواهد ریخت. عمران‌خونده‌ها اومدند من رو بمباران فنی کردند، و لذا پست رو پاک کردم.
حالا این نامه منتشر شده، که سال ۲۰۱۶ ساکنان یک از ساختمان‌ها نوشته و اعتراض کرده بودند که همکف ما دارن فروشگاه میزنند و دارند ستون‌ها رو انگولک می‌کنند. ظاهرا همین ساختمون تو این زلزله ریخته و ۱۴۰ نفر کشته شدن. (اعتراض بکنی، و قبل ازینکه ترتیب اثر داده بشه بمیری. گفتم که واقعیت دارک‌تر از قصه‌هاست).
من سواد عمرانی معماری ندارم‌. کلا در هیچ‌چیز سواد ندارم. فقط در برابر شرارت، مخصوصا در جوامع توالت بزرگی به نام خاورمیانه، خیلی کمتر دچار ناباوری هستم.
این جور جلسات به درد شکست دادن آخوند که نمیخوره. ولی برای اینکه ایرانی‌ها از لاک خودشون دربیان خوبه.
ولی متأسفانه می‌بینید که آدم مذهبی رو داخل اقلیت‌ها راه نمیدن. مثلا هیچوقت یک مذهبی تغییر مسیر داده رو در این گروه‌ها و جلسات نمی‌بینید. در حالی که بچه‌شیعه سابق تغییر مسیر داده، در داخل ایران، سرکوب‌شده‌تر از گی‌ها و لزبین‌هاست. چون نه تنها از خانواده داعشی خودش طرد میشه، بلکه نیروهای تجددطلب هم به رسمیت نمیشناسندش.
«هر کدام از سفارت‌های آمریکا دو خصوصیت ثابت در جلوی ساختمان‌شون دارند. یک تظاهرات پرجمعیت ضدآمریکایی، و یک صف طولانی برای اخذ ویزا. بیشتر تظاهرکنندگان نصف وقت‌شون رو صرف سوزاندن پرچم آمریکا می‌کنند، و نصف بقیه وقت‌شون رو صرف انتظار برای گرین کارت».

#لبخند_شبانه
Anarchonomy
جستجو کافیه. راه سومی وجود نداره. یا راه کردستان، یا راه جهنم.
این جلوتر بودن کردها همچنان ادامه داره. این منطق «دیگی که برای مردم نجوشه رو باید با لگد پرت کرد که خالی شه» تا الان باید از مرکزنشین‌ها هم دیده میشد، اما دیده نمیشه. که نشون میده با وجود همه اتفاقات اخیر، فاصله با کردستان کمتر نشده.
منم بلدم مثل ادیب پست بذارم:

آپارتمان نوساز در سهروردی تهران متری ۱۲۰ میلیونه، که یعنی برای کوچکترین واحد سه خوابه باید ۱۵ میلیارد داد، که یعنی ۳۲۰ هزار دلار. در حال حاضر اگه این پول رو بده به دولت آمریکا، ۵ درصد سود در سال بش میده. که یعنی ماهی ۱۳۰۰ دلار، یا ۶۳ میلیون تومن. رهن چنین واحدی ۲ میلیارد تومنه. که اگه بذاره بانک، با سود ۲۰ درصدی براش ماهی ۳۳ میلیون درمیاد. یعنی نصف پولی که دولت آمریکا میده. اما از نصف هم کمتره، چون این ۳۳ میلیون در اسفند سال بعد ۱۶ میلیون میارزه.
بنابراین در تهران، همه در ضررند.
این پست انقد نزدیک بود که لازم نبود زیاد اسکرول کنم

https://t.iss.one/anarchonomy/11590
اگه از اقتصاددان بپرسی چرا پاکستان ورشکست شده یه سری آمار و ارقام و نمودار میده و درباره بدهی صحبت می‌کنه و اینکه بودجه رو ال کردند و بل نکردند. کل توضیحش در باکس دولت قرار می‌گیره. که درست هم است. اما تمام قصه نیست. بعضی خراب‌کاری‌های اقتصادی، جنبه‌های اجتماعی عقیدتی هم داشته‌اند‌.
در زمان جدا شدن پاکستان از هند، ریختند سر هندوهای کراچی و بعد از مدتی زدن و کشتن و آزار و اذیت، مجبورشون کردند تا کوچ کنند به هند. چون قرار بود پاکستان از هر نوع بت‌پرست «پاک» بشه. هندوهای کراچی اهل بیزینس بودند. در واقع این اون‌ها بودند که به شهر رونق داده بودند. وطن‌ محلی‌شون هم دوست داشتند. وقتی تو هند دوباره کسب و کارشون رو شروع کردند اسم کراچی رو میذاشتن روی مغازه‌هاشون. کبابی کراچی. خیاطی کراچی. بعد از طی کردن دوره فلاکت موفق شدند دوباره خودشون رو بالا بکشن، و خیلی‌هاشون جزء خانواده‌های ثروتمند امروز هند هستند. کراچی با بیرون کردن این‌ها، یک نسل کامل از آدم‌هایی که بلد بودند اقتصاد رو سرپا نگه دارند از دست داد، و در عوض کی جای اون‌ها رو گرفت؟ میلیون‌‌ها پناهنده جنگی و مهاجر پابرهنه، که نه تنها بی مهارت بودند، که اهل بیزینس هم نبودند.

هرکشوری که اقتصادش تنوع کمی داره، نیاز به قشری از جامعه داره که عوض بقیه بلد باشند پول دربیارند. اگه بتونه از این قشر اهل بیزینس محافظت کنه، حتی اگه بقیه مردم جز گدایی کاری بلد نباشند، باز میشه گلیم مملکت رو از آب کشید بیرون.
آرشیو من در برابر دیدگان همه قرار داره. زمانی که همه درباره سوریه‌شدن ایران حرف می‌زدند، من درباره پاکستانیزه شدن ایران می‌نوشتم. یک جنبه‌ش لوث شدن اعتراض بود‌. که هم حکومت عادت کند به کشتن، و هم مردم عادت کنند به کشته دادن، بدون اینکه در کلیت تعارض تغییری ایجاد بشه. یک جنبه دیگه پاکستانیزه شدن ایران هم تخلیه مملکت از قشریه که بلدند ثروت بسازند. و این چیزی نیست که بگیم دارد اتفاق میفتد. این اتفاق افتاده و الان در مراحل آخرش هستیم.