ولی من از مطالعه دفاع میکنم. آدم بدون مطالعه الاغی خواهد شد که یا سوارش میشن یا از لب پرتگاه پرتش میکنند پایین، و در هر دو حالت متوجه نمیشه چی شد. فرق انسان با الاغ اینه که دانش رو به همنوعان خودش منتقل میکنه، و بدون مطالعه این انتقال رخ نمیده. حالا اینکه هنوز کتاب در فرم سنتی خودش مدیوم مناسبی برای این انتقاله، یک بحث دیگهست.
ولی دیگریستیزی، و خیلی از شرارتها، از روی جهل سهوی نیست که با انتقال دانش، جلوش گرفته بشه. دلیلش انگیزهها و منافعه، و تا وقتی مناسبات این منافع برقراره، ادامه پیدا میکنه. برای همین حتی همین امروز هم در هر جامعهای باید مطمئن باشی ساختاری ایجاد شده که کتک زدن زن با هزینه همراه باشه، چون اگه نباشه حتی الان هم که سال ۲۰۲۳ میلادی است، زنها در خانهها کتک خواهند خورد.
ولی دیگریستیزی، و خیلی از شرارتها، از روی جهل سهوی نیست که با انتقال دانش، جلوش گرفته بشه. دلیلش انگیزهها و منافعه، و تا وقتی مناسبات این منافع برقراره، ادامه پیدا میکنه. برای همین حتی همین امروز هم در هر جامعهای باید مطمئن باشی ساختاری ایجاد شده که کتک زدن زن با هزینه همراه باشه، چون اگه نباشه حتی الان هم که سال ۲۰۲۳ میلادی است، زنها در خانهها کتک خواهند خورد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سامسونگ در معرفی محصولش ضعیف کار میکنه. هیچ نکتهای در کلیپ وجود نداره که به کسانی که مدل سال قبل یا سال قبلتر رو دارند بفهمونه بهتره آپگرید کنند. بدتر اینکه هیچ نکتهای وجود نداره که بگه چرا کسانی که سمت برندهای چینی رفتهاند، بهتره به سامسونگ برگردند.
حتی لائیکهای ایران هم دنبال حضرت صاحبزمان هستند. طیفی ازونها که بالاخره به حقانیت خشونت در موضع دفاع پی بردهاند، منتظر یک جنگجوی کوهستان هستند که بیاد در قسمتهایی از ایران که مزاحم زندگی شهری نمیشه، با سپاه شر مبارزه کنه، و بعد که موفق شد نتیجه زحماتش رو تقدیم موشهای شهری کنه و دوباره بین درختهای البرز یا زاگرس ناپدید بشه. و طیف دیگه که در برابر حاشیهنشینان و اقلیتها نمرودند ولی در برابر اشرار مسلح اصرار دارند که نقش عیسی مسیح رو بازی کنند، منتظر یک نیکولو ماکیاولی هستند که بیاد نظریهپردازی نوینی در حوزه سیاستِ مخصوصِ ایرانِ گرفتار انجام بده که فک همه بیفته و دهان همه باز بمونه، طوری که انگار با مسئلهای مواجهند که تمام علوم انسانی تولید شده از دو هزار سال پیش به اینور برای حلش کافی نیست!
این میشه که میبینیم همه دارند دعای فرج میخونند.
این میشه که میبینیم همه دارند دعای فرج میخونند.
وزیر خارجه لیتوانی گفت هیچ سفیر روسی نباید در اروپا باشد، وقتی کار اینها به جای دیپلماسی صرفا پروپاگاندا و توجیه نسلکشی است، دلیلی ندارد اجازه دهیم به فعالیتشان ادامه دهند.
این همون چیزی بود که باید ایرانیان مقیم اروپا از دولتهاشون میخواستن. اما وقتی یک نفر این رو خواست، همه گفتند «سیاست بلد نیست!».
ایرونی تیپیکال، هی برای خودش تعریف میکنه که قوام روسها رو فریب داد و فلان و بهمان، و شناختش از دیپلماسی خلاصهشده در «رکب زدن به ابرقدرتها»؛ و وقتی کسی بلند میشه یک موضوع رو خیلی ساده و رک و مستقیم بیان میکنه، فکر میکنند نشانه نابلدیه!
چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، وسواس و حرص ایرانی برای زرنگ بودن، باعث شده عین پخمهها رفتار کنه.
این همون چیزی بود که باید ایرانیان مقیم اروپا از دولتهاشون میخواستن. اما وقتی یک نفر این رو خواست، همه گفتند «سیاست بلد نیست!».
ایرونی تیپیکال، هی برای خودش تعریف میکنه که قوام روسها رو فریب داد و فلان و بهمان، و شناختش از دیپلماسی خلاصهشده در «رکب زدن به ابرقدرتها»؛ و وقتی کسی بلند میشه یک موضوع رو خیلی ساده و رک و مستقیم بیان میکنه، فکر میکنند نشانه نابلدیه!
چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، وسواس و حرص ایرانی برای زرنگ بودن، باعث شده عین پخمهها رفتار کنه.
به محض اینکه جوردن پیترسون به ممنوعیت حکومتی پکیجی از مطالب درسی فلوریدا که چپها طراحیش کرده بودند انتقاد کرد، محافظهکاران مسیحی باش لج افتادند. یعنی همونهایی که وقتی داشت فمنیستها رو پهن میکرد روی بند رخت، براش هورا میکشیدند.
البته اتفاق ویژهای نیست. کسی که متفکر نیست، ولی اداش رو درمیاره، گرفتار کسانی شده که متفکر نیستند و اداش رو درمیارن. محافظهکار مسیحی سواد، یا فن بیان کافی برای کوبیدن فمنیسم رو نداشت و یک خلاء ایجاد شده بود. پیترسون کلماتباز، با فرصتطلبی این خلاء رو پر کرد و به شهرت رسید. و این باعث شد فکر کنه صاحب اندیشهست! این یک گناه نابخشودنی نیست. همه ما ممکنه مرتکب بشیم. گناه نابخشودنی، تکرار کردن این گناهه. که به دفعات مشخص بشه صاحب اندیشه نیستی، و فقط به فن بیانت متکی هستی، اما باز هم باورت نشه.
نه فقط یک صاحب اندیشه، بلکه حتی کسی که به واقعیت اطرافش تسلط داره، نقد محافظهکاران رو همزمان و موازی با نقد فمنیسم انجام میداد، نه نوبتی. که خود اون نوبت هم فحشهایی که میخوره تنظیم کنه. پیترسون اگه به واقعیت مسلط بود، همزمان با آگاهی از مغلطههای چپ که با هدف «نفی همهچیز» به کار گرفته میشن، از نازیسم پنهان در بین طرفداران مسیحی خودش هم آگاه میبود.
هیتلر فیلتری روی تاریخ قرن بیستم انداخته که به سختی میشه ازش عبور کرد. ولی اگه نسلکشیهای دیوانهوار رو کنار بگذاریم، اهداف اصلی نازیها چه بود غیر از ملیگرایی نژادی، احیای نظام پدرسالاری، و سرکوب سوسیالیسم؟ مگه همین سه مورد، اهداف محافظهکاران مسیحی امروز نیست؟ تمام استدلالشون در مخالفت با ورود مهاجران، روی ملیگرایی نژادی استوار شده. تمام استدلالشون در مخالفت با مدرنیته، برای اینه که پدرسالاری رو منسوخ کرده، و اگه دستشون باز بود هرکس حرف از سوسیالیسم بزنه رو میانداختند توی دریا. اینها اگه به دولت فحش میدن، از حب علی نیست، از بغض معاویهست. اگه همون دولت در جهت یکی ازین سه هدف قدم برداره، قربون صدقه اون دولت هم میرن. همونطور که الان قربون صدقه فرماندار فلوریدا میرن.
صاحب اندیشه باید توانایی مخالفت با ۹ میلیارد نفر رو داشته باشه. پیترسون از پس یک میلیون مسیحی هم برنمیاد.
البته اتفاق ویژهای نیست. کسی که متفکر نیست، ولی اداش رو درمیاره، گرفتار کسانی شده که متفکر نیستند و اداش رو درمیارن. محافظهکار مسیحی سواد، یا فن بیان کافی برای کوبیدن فمنیسم رو نداشت و یک خلاء ایجاد شده بود. پیترسون کلماتباز، با فرصتطلبی این خلاء رو پر کرد و به شهرت رسید. و این باعث شد فکر کنه صاحب اندیشهست! این یک گناه نابخشودنی نیست. همه ما ممکنه مرتکب بشیم. گناه نابخشودنی، تکرار کردن این گناهه. که به دفعات مشخص بشه صاحب اندیشه نیستی، و فقط به فن بیانت متکی هستی، اما باز هم باورت نشه.
نه فقط یک صاحب اندیشه، بلکه حتی کسی که به واقعیت اطرافش تسلط داره، نقد محافظهکاران رو همزمان و موازی با نقد فمنیسم انجام میداد، نه نوبتی. که خود اون نوبت هم فحشهایی که میخوره تنظیم کنه. پیترسون اگه به واقعیت مسلط بود، همزمان با آگاهی از مغلطههای چپ که با هدف «نفی همهچیز» به کار گرفته میشن، از نازیسم پنهان در بین طرفداران مسیحی خودش هم آگاه میبود.
هیتلر فیلتری روی تاریخ قرن بیستم انداخته که به سختی میشه ازش عبور کرد. ولی اگه نسلکشیهای دیوانهوار رو کنار بگذاریم، اهداف اصلی نازیها چه بود غیر از ملیگرایی نژادی، احیای نظام پدرسالاری، و سرکوب سوسیالیسم؟ مگه همین سه مورد، اهداف محافظهکاران مسیحی امروز نیست؟ تمام استدلالشون در مخالفت با ورود مهاجران، روی ملیگرایی نژادی استوار شده. تمام استدلالشون در مخالفت با مدرنیته، برای اینه که پدرسالاری رو منسوخ کرده، و اگه دستشون باز بود هرکس حرف از سوسیالیسم بزنه رو میانداختند توی دریا. اینها اگه به دولت فحش میدن، از حب علی نیست، از بغض معاویهست. اگه همون دولت در جهت یکی ازین سه هدف قدم برداره، قربون صدقه اون دولت هم میرن. همونطور که الان قربون صدقه فرماندار فلوریدا میرن.
صاحب اندیشه باید توانایی مخالفت با ۹ میلیارد نفر رو داشته باشه. پیترسون از پس یک میلیون مسیحی هم برنمیاد.
کار کردن برای شرکتهای چندملیتی قطعا با روحیه من سازگار نبود. چون اینکه دانشمند یا محقق باشم، بعد استخدامم کنند، بعد بگن نظر تخصصیت رو باید طبق نظرات مدیران بالایی شرکت تنظیم کنی، تو کتم نمیرفت. ولی اینها راحتند. چون نظر مدیران ارشد تویوتا اینه که برقیسازی کل خودروها شدنی نیست، نظر تخصصیشون میچرخه به این سمت که بله، شدنی نیست! و برای این ژیمناستیک، از مغلطه هم استفاده میکنند. مثلا فرموده اگه باتری صدکیلوواتی که برای یک خودروی برقی استفاده میشه رو بین صدتا خودروی بنزینی تقسیم کنیم تا هیبرید بشن، مجموعا آلایندگی کمتری تولید میشه! استنادش به آلایندگی خودروهای هیبریدی هم همون اعداد رسمیه، که همه میدونند در دنیای واقعی بیشتر ازون مقداره.
مدیران ارشد حق دارند. چون تعطیل شدن موتور درونسوز، یعنی تعطیل شدن صنعت خودروسازی ژاپن. چون باتری و موتور برقی، یک داستان دیگهست، که این تشکیلات مهندسی که در صد سال گذشته راه انداختیم رو نمیخواد. یا به عبارت دیگه: چون ما همین تکنیک را خوب بلدیم، چاره بشریت برای حمل و نقل هم باید همین تکنیک باشد!
منافع تجاری قابل درکه. مشکل اینجاست که برای منافع تجاری توجیه «علمی» بتراشند.
مدیران ارشد حق دارند. چون تعطیل شدن موتور درونسوز، یعنی تعطیل شدن صنعت خودروسازی ژاپن. چون باتری و موتور برقی، یک داستان دیگهست، که این تشکیلات مهندسی که در صد سال گذشته راه انداختیم رو نمیخواد. یا به عبارت دیگه: چون ما همین تکنیک را خوب بلدیم، چاره بشریت برای حمل و نقل هم باید همین تکنیک باشد!
منافع تجاری قابل درکه. مشکل اینجاست که برای منافع تجاری توجیه «علمی» بتراشند.
این تصاویر جزء اخبار عادی مربوط به ایران شده. هرروز هزاران قبضه اسلحه که در حال ارسال به یمن بوده روی آب توقیف میشه. اما در عین حال حتی این هم جزیی از طنز وضعیت ماست. اگه مردم دقت میکردند از خود این عکس خندهشون میگرفت. چون پر از بیمعنی بودنه. اصولا بیمعنایی یکی از عناصر کمدیه. هیچکس نمیتونه به سیاست اوباش شیعه در یمن، معنا ببخشه. هیچجوری و با هیچ ژانگولر کلامی نمیشه توضیحش داد، مگر با پوچگرایی خاص بچهشیعه هیئتی. و گرنه از نظر امنیتی، از نظر نظامی، از نظر ژئوپولیتیک، از نظر رئالپولیتیک، کاملا بیمعناست.
و متأسفانه تا الان در فهماندن این واقعیت ترسناک به غربیها، که با یک حکومت شرور طرف نیستیم بلکه با گنگی که حتی بیمعنایی براش مهم نیست طرفیم، ناموفق بودیم.
و متأسفانه تا الان در فهماندن این واقعیت ترسناک به غربیها، که با یک حکومت شرور طرف نیستیم بلکه با گنگی که حتی بیمعنایی براش مهم نیست طرفیم، ناموفق بودیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن پنجاه هزار سال بعد میشه دوباره این دنبالهدار رو دید.
یعنی روزی که هیچ اثری از تمدن امروزی وجود نداره.
یعنی روزی که هیچ اثری از تمدن امروزی وجود نداره.
«اگه هر استان خودمختار بشه، و اگه بلوچستان قانون محلی بذاره که هرکس پیامبر اسلام رو مسخره کرد باید اعدام بشه، باید چه کرد؟ باید نشست و تماشا کرد یا باید نیرو فرستاد در پارلمانشون رو تخته کنه؟».
مادامیکه مانعی برای مهاجرت ساکنین بلوچستان که نمیتونند چنین قوانینی رو تحمل کنند، وجود نداره، باید تماشا کرد.
سوال بعدی.
مادامیکه مانعی برای مهاجرت ساکنین بلوچستان که نمیتونند چنین قوانینی رو تحمل کنند، وجود نداره، باید تماشا کرد.
سوال بعدی.
Anarchonomy
«اگه هر استان خودمختار بشه، و اگه بلوچستان قانون محلی بذاره که هرکس پیامبر اسلام رو مسخره کرد باید اعدام بشه، باید چه کرد؟ باید نشست و تماشا کرد یا باید نیرو فرستاد در پارلمانشون رو تخته کنه؟». مادامیکه مانعی برای مهاجرت ساکنین بلوچستان که نمیتونند چنین…
آتش زدن پرچم آمریکا جرم نیست، اما اگه پرچم دگرباشان جنسی رو آتش بزنی به جرم نفرتپراکنی دستگیر میشی. علت این تناقض اینه که دامنه دخالت دولت فدرال افزایش پیدا کرد. شمای ایرانی نباید دقیقا همین اشتباه رو مرتکب بشی.
Anarchonomy
آتش زدن پرچم آمریکا جرم نیست، اما اگه پرچم دگرباشان جنسی رو آتش بزنی به جرم نفرتپراکنی دستگیر میشی. علت این تناقض اینه که دامنه دخالت دولت فدرال افزایش پیدا کرد. شمای ایرانی نباید دقیقا همین اشتباه رو مرتکب بشی.
یک سوال رو به بیست و پنج حالت مختلف میپرسید. ایالت متحده هم مثلا میخواست بیطرف باشه، ولی نیست. اگه برای دولت مرکزی دریچهای قانونی باز بذاری که یک قدم دخالت کنه، از همون دریچه دویست قدم دخالت خواهد کرد. پس دریچه رو باید همون اول ببندی. برای همین اولش یک ایده رادیکال به نظر میرسه.
خودمختاری برای دادن اختیار به ایالتها در انتخاب پیمانکار موزاییککاری پیادهروها نیست. اون اختیار رو همین الان هم دارند. خودمختاری درباره اختیار ایالتها به زدن سر خودشون به سنگه.
خودمختاری برای دادن اختیار به ایالتها در انتخاب پیمانکار موزاییککاری پیادهروها نیست. اون اختیار رو همین الان هم دارند. خودمختاری درباره اختیار ایالتها به زدن سر خودشون به سنگه.
Anarchonomy
یک سوال رو به بیست و پنج حالت مختلف میپرسید. ایالت متحده هم مثلا میخواست بیطرف باشه، ولی نیست. اگه برای دولت مرکزی دریچهای قانونی باز بذاری که یک قدم دخالت کنه، از همون دریچه دویست قدم دخالت خواهد کرد. پس دریچه رو باید همون اول ببندی. برای همین اولش یک…
اگه ساختار پیشنهادی شما فقط در صورتی کار میکنه که همه مردم فرهیخته باشند، یک ساختار نیست، یک نقاشیه.
قانون ذاتا با این فرض طراحی میشه که همه وحشیاند. ساختار خودمختاری استانهای ایران هم با این فرض واقعگرایانهست که این جامعه اونجور که مد نظر یک آدم سوپر لیبراله، درست بشو نیست. پس به عنوان یک اقدام حداقلی میشه کاری کرد که خریتهای ایدئولوژیک، در محلیت خودشون ایزوله بشن و به کل کشور سرایت نکنند.
قانون ذاتا با این فرض طراحی میشه که همه وحشیاند. ساختار خودمختاری استانهای ایران هم با این فرض واقعگرایانهست که این جامعه اونجور که مد نظر یک آدم سوپر لیبراله، درست بشو نیست. پس به عنوان یک اقدام حداقلی میشه کاری کرد که خریتهای ایدئولوژیک، در محلیت خودشون ایزوله بشن و به کل کشور سرایت نکنند.
Anarchonomy
اگه ساختار پیشنهادی شما فقط در صورتی کار میکنه که همه مردم فرهیخته باشند، یک ساختار نیست، یک نقاشیه. قانون ذاتا با این فرض طراحی میشه که همه وحشیاند. ساختار خودمختاری استانهای ایران هم با این فرض واقعگرایانهست که این جامعه اونجور که مد نظر یک آدم سوپر…
«اگه بعد از خودمختاری همه استانها، ایران بهشت نشد چی؟».
هیچی. به مبارزه، اعتراض، و فعالیت سیاسی و جنگیدن برای آزادی ادامه میدید.
هیچی. به مبارزه، اعتراض، و فعالیت سیاسی و جنگیدن برای آزادی ادامه میدید.
Anarchonomy
«اگه بعد از خودمختاری همه استانها، ایران بهشت نشد چی؟». هیچی. به مبارزه، اعتراض، و فعالیت سیاسی و جنگیدن برای آزادی ادامه میدید.
مثال شما درباره افغانستان نظر من رو تأیید میکنه، نه نظر شما رو. جانوران آکادمیک واشنگتندیسی فکر کردند کشوری که چند هزار ساله کسی نتونسته از مرکز کنترلش کنه، حالا به پشتوانه چندتا تانک آبرامز، میشه از مرکز کنترلش کرد. «و مصلحتش اینه که اینطور اداره بشه». در نتیجه نه تنها نیروهای محلی تضعیف شدند، که همون طالبان که قصد مرکزگرایی داره هم تو گل گیر کرده.
آرمانی اینه که فکر کنید تهران۲ نجاتتون میده.
آرمانی اینه که فکر کنید تهران۲ نجاتتون میده.
Anarchonomy
مثال شما درباره افغانستان نظر من رو تأیید میکنه، نه نظر شما رو. جانوران آکادمیک واشنگتندیسی فکر کردند کشوری که چند هزار ساله کسی نتونسته از مرکز کنترلش کنه، حالا به پشتوانه چندتا تانک آبرامز، میشه از مرکز کنترلش کرد. «و مصلحتش اینه که اینطور اداره بشه».…
میخواستم نهایتا یکی همین رو بگه. یکم لفتش دادید، ولی کلا ۳۵ دقیقه طول کشید.
بله اگه دقت کنید بیشتر لیبرالها با فاشیسم مشکلی ندارند، فقط سر اینکه از فاشیسم باید برای تحمیل چه پکیجی از ارزشها استفاده کرد باشون اختلاف عقیده دارند.
چیزی که عجیبه اینه که یک ایرانی به این چاله بیفته. چون یک ایرانی بیشتر از هر شهروند دیگهای در دنیا تحمیل ارزشها با مشت آهنین رو در زندگیش تجربه کرده و میدونه نتیجهش چیه.
بله اگه دقت کنید بیشتر لیبرالها با فاشیسم مشکلی ندارند، فقط سر اینکه از فاشیسم باید برای تحمیل چه پکیجی از ارزشها استفاده کرد باشون اختلاف عقیده دارند.
چیزی که عجیبه اینه که یک ایرانی به این چاله بیفته. چون یک ایرانی بیشتر از هر شهروند دیگهای در دنیا تحمیل ارزشها با مشت آهنین رو در زندگیش تجربه کرده و میدونه نتیجهش چیه.
Anarchonomy
میخواستم نهایتا یکی همین رو بگه. یکم لفتش دادید، ولی کلا ۳۵ دقیقه طول کشید. بله اگه دقت کنید بیشتر لیبرالها با فاشیسم مشکلی ندارند، فقط سر اینکه از فاشیسم باید برای تحمیل چه پکیجی از ارزشها استفاده کرد باشون اختلاف عقیده دارند. چیزی که عجیبه اینه که یک ایرانی…
بله، اگه یک استان قلدربازی دربیاره علیه شهروند، بقیه ایالتها حق دارند دخالت کنند. خودمختاری محلی، ایجاد ۳۱ شعبه برای گروگانگیری نیست. بلکه برعکس ایجاد ۳۱ انتخابه. با توزیع قدرت، مسئولیت دفاع از هموطنان رو از دوش خودمون برنمیداریم. بعد از خودمختاری خوزستان هم، درباره دختران خوزستانی که قربانی خشونت ناموسی هستند مسئولیت دفاعی خواهیم داشت. اولین لایه دفاع هم تضمین آزادی جابجایی محل سکونته.
در عمل، کار به اینجاها نمیکشه، و اکثریت هر استانی به آدمیزادیترین قانون موجود رأی خواهد داد. نگرانیهای شما در رسوباتی که از هشتاد سال گذشته به اینطرف توسط دولتهای قلدر مرکزی ایجاد شدهاند، ریشه داره.
در عمل، کار به اینجاها نمیکشه، و اکثریت هر استانی به آدمیزادیترین قانون موجود رأی خواهد داد. نگرانیهای شما در رسوباتی که از هشتاد سال گذشته به اینطرف توسط دولتهای قلدر مرکزی ایجاد شدهاند، ریشه داره.
Anarchonomy
بله، اگه یک استان قلدربازی دربیاره علیه شهروند، بقیه ایالتها حق دارند دخالت کنند. خودمختاری محلی، ایجاد ۳۱ شعبه برای گروگانگیری نیست. بلکه برعکس ایجاد ۳۱ انتخابه. با توزیع قدرت، مسئولیت دفاع از هموطنان رو از دوش خودمون برنمیداریم. بعد از خودمختاری خوزستان…
تهران در نوع تمرکز ثروتی که در خودش داره نمونه خارجی نداره. تمام شهرهایی که مرکزیت تجاری دارند، یا بندر هستند یا یک هاب منطقهای یا یک بازار بینالمللی. یعنی یک مزیت جغرافیایی یا مالیاتی یا رگولاتوری داشته برای تجارت بالاخره که جذابیت پیدا کرده. مزیت تهران فقط تخت سلطان بوده! بنابراین تمام منافعی که میبره مصنوعی هستند. مثلا نظام توزیع کالا اینجوریه که از بندر میاد تهران و از تهران توزیع میشه!
در کشورهایی که یک جای کار به شدت میلنگد، سهم املاک در سرمایه خانوادهها خیلی بالاست. و تهران در این زمینه برجستهترینه. بنابراین ممکنه در ظاهر ابراز نگرانی کنند که در صورت خودمختاری بلوچستان القاعدهای میشه و بوشهر بوکوحرامی! ولی دغدغه اصلی اینه که ارزش داراییهاشون در تهران به شدت افت خواهد کرد.
در کشورهایی که یک جای کار به شدت میلنگد، سهم املاک در سرمایه خانوادهها خیلی بالاست. و تهران در این زمینه برجستهترینه. بنابراین ممکنه در ظاهر ابراز نگرانی کنند که در صورت خودمختاری بلوچستان القاعدهای میشه و بوشهر بوکوحرامی! ولی دغدغه اصلی اینه که ارزش داراییهاشون در تهران به شدت افت خواهد کرد.
ازین بیشرمی که بگذریم حتی از ساز و کاری که منجر به رادیکال شدن کلونیها میشه هم شناختی ندارند، و حتی چپکی بش نگاه میکنند. در فلسطین بستر برای رادیکالیسم ایجاد شد چون در بنبست قرار گرفتن. هرکی رو بندازی گوشه رینگ تندخوتر میشه. نه وقتی که از حاشیه بکشیش بیرون و قدرتش رو بیشتر کنی. دارو رو به شکل زهر میبینند و زهر رو به شکل دارو.
وقتی بفهمن آنارشیستی اولین سوالی که ازت میپرسن اینه که چه چیزی باعث شد جذبش بشی؟
ازونجایی که همه ایدیولوژیها وعده بهشت میدن، آنارشیسم که به طور خلاصه نه گفتن به بیشتر ایدئولوژیهاست، نه تنها هیچ وعدهای برای بهشت نداره، بلکه احتمال میده همچنان مشکلات زیادی وجود خواهند داشت. و شاید بشه گفت برای همین کمونیسم محبوبیت پیدا کرد، و آنارشیسم به گرد پاش هم نرسید. جذابیت بهشتی که کمونیسم وعدهش رو میداد، قابل انکار نبود. مخصوصا برای مردم دهاتی که آب لولهکشی هم ندیده بودند. بنابراین کنجکاوی ایجاد میکنه که چرا چیزی که وعده بهشت نداره، برات جذابیت داره. که گاهی این تصور رو ایجاد میکنه که یه جور فشنه. مثل نوجوانهایی که یه مدت یهو کلید میکنند روی رنگ کردن موهاشون با رنگهایی که فقط تو فوتوشاپ میشه پیداشون کرد.
اما این یک ترند هیجانی نیست. آنارشیست شدن خیلی راحت و منطقی اتفاق میفته. کافیه بخوای خودت باشی بدون اینکه اسیر رویا باشی. فرمولش همینه. اگه مردم آنارشیست نیستند به خاطر اینه که یکی از دو صفت در اونها نیست. یعنی یا نمیخوان خودشون باشن، یا میخوان خودشون باشند اما اسیر رویا هستند، و چون اسیر رویاها هستند به تفرعن میرسند (فرعون کسیه که اسیر رویاهاشه و تونسته قدرتی کسب کنه که برای تحقق رویاهاش دست به قلدری بزنه). اگه نخوای خودت باشی، با دولت زورمندی که نقش پدر رو برات بازی کنه و دیکته کنه که بهتره چه جور آدمی باشی، هیچ مشکلی نخواهی داشت. اگه بخوای خودت باشی اما اسیر رویاهات باشی هم با دولت زورمند مشکلی نخواهی داشت، چون میتونی از زورمندیش استفاده کنی تا رویاهای تو رو، به جای رویاهای بقیه، محقق کنه. مثل رویای عدالت! مثل رویای رایگان بودن همهچیز! مثل رویای مرفه بودن همه! مثل رویای شیعه بودن همه! مثل رویای حرف زدن همه به زبان مادری تو!
بنابراین جواب سوال آنارشیسم چه جذابیتی برات داشت، اینه که «فرعون بودن جذابیتی برام نداشت».
ازونجایی که همه ایدیولوژیها وعده بهشت میدن، آنارشیسم که به طور خلاصه نه گفتن به بیشتر ایدئولوژیهاست، نه تنها هیچ وعدهای برای بهشت نداره، بلکه احتمال میده همچنان مشکلات زیادی وجود خواهند داشت. و شاید بشه گفت برای همین کمونیسم محبوبیت پیدا کرد، و آنارشیسم به گرد پاش هم نرسید. جذابیت بهشتی که کمونیسم وعدهش رو میداد، قابل انکار نبود. مخصوصا برای مردم دهاتی که آب لولهکشی هم ندیده بودند. بنابراین کنجکاوی ایجاد میکنه که چرا چیزی که وعده بهشت نداره، برات جذابیت داره. که گاهی این تصور رو ایجاد میکنه که یه جور فشنه. مثل نوجوانهایی که یه مدت یهو کلید میکنند روی رنگ کردن موهاشون با رنگهایی که فقط تو فوتوشاپ میشه پیداشون کرد.
اما این یک ترند هیجانی نیست. آنارشیست شدن خیلی راحت و منطقی اتفاق میفته. کافیه بخوای خودت باشی بدون اینکه اسیر رویا باشی. فرمولش همینه. اگه مردم آنارشیست نیستند به خاطر اینه که یکی از دو صفت در اونها نیست. یعنی یا نمیخوان خودشون باشن، یا میخوان خودشون باشند اما اسیر رویا هستند، و چون اسیر رویاها هستند به تفرعن میرسند (فرعون کسیه که اسیر رویاهاشه و تونسته قدرتی کسب کنه که برای تحقق رویاهاش دست به قلدری بزنه). اگه نخوای خودت باشی، با دولت زورمندی که نقش پدر رو برات بازی کنه و دیکته کنه که بهتره چه جور آدمی باشی، هیچ مشکلی نخواهی داشت. اگه بخوای خودت باشی اما اسیر رویاهات باشی هم با دولت زورمند مشکلی نخواهی داشت، چون میتونی از زورمندیش استفاده کنی تا رویاهای تو رو، به جای رویاهای بقیه، محقق کنه. مثل رویای عدالت! مثل رویای رایگان بودن همهچیز! مثل رویای مرفه بودن همه! مثل رویای شیعه بودن همه! مثل رویای حرف زدن همه به زبان مادری تو!
بنابراین جواب سوال آنارشیسم چه جذابیتی برات داشت، اینه که «فرعون بودن جذابیتی برام نداشت».
«چه کسی رو برای فالو کردن توصیه میکنی؟»
هیچکس. کسی مثل من نگشته دنبال آدمی که مغزش سیصد و شصت درجه باشه. نبود. نیست. با وجود تکثر زیاد، چنان قحطالرجالی در جریانه که باید تاپسکرت باشه تا مردم وحشت نکنند. اینطور به نظر میرسه که هر کسی چند درجه کوری داره. یکی بیست درجه، یکی سی درجه. خیلیها ممکنه خوب ببینند و خوب فکر کنند، ولی بعضی چیزها رو هم نبینند. ولی این چیزی که میگم کوری نیست. آدمی که در یک گوشه کوری داره نمیدونه که داره اون قسمت رو نمیبینه. ۲۷۰ درجهای که پوشش میده رو ۳۶۰ حساب میکنه. اما مردم امروز به دلیل آموزش همگانی مدرن به این موضوع واقفند که ممکنه کوری داشته باشند. که یعنی حتی نقدپذیر هم هستند. اما در یک محدوده خاص خل میشن. خیلی جدی در اون محدوده، خر کاملند. در اون نقطه مثل میمون عمل میکنند. در ریاضی خوبه، در پزشکی خوبه، فلسفه میفهمه، اما به قانون میرسه میمون میشه. اون یکی در قانون خوبه، در تحلیل سیاسی خوبه، به هنر میرسه میمون محضه. نادان نیست در اون موضوع. میمونه. و این جالب و ترسناکه. اما همینه که هست. باید باش کنار بیایید. اگه خواستید کسی رو فالو کنید، اول نقطه میمونیش رو پیدا کنید، بعد فالوش کنید. با اینکه کاملا متوجه نیستید از چه وضعیت هولناکی صحبت میکنم.
هیچکس. کسی مثل من نگشته دنبال آدمی که مغزش سیصد و شصت درجه باشه. نبود. نیست. با وجود تکثر زیاد، چنان قحطالرجالی در جریانه که باید تاپسکرت باشه تا مردم وحشت نکنند. اینطور به نظر میرسه که هر کسی چند درجه کوری داره. یکی بیست درجه، یکی سی درجه. خیلیها ممکنه خوب ببینند و خوب فکر کنند، ولی بعضی چیزها رو هم نبینند. ولی این چیزی که میگم کوری نیست. آدمی که در یک گوشه کوری داره نمیدونه که داره اون قسمت رو نمیبینه. ۲۷۰ درجهای که پوشش میده رو ۳۶۰ حساب میکنه. اما مردم امروز به دلیل آموزش همگانی مدرن به این موضوع واقفند که ممکنه کوری داشته باشند. که یعنی حتی نقدپذیر هم هستند. اما در یک محدوده خاص خل میشن. خیلی جدی در اون محدوده، خر کاملند. در اون نقطه مثل میمون عمل میکنند. در ریاضی خوبه، در پزشکی خوبه، فلسفه میفهمه، اما به قانون میرسه میمون میشه. اون یکی در قانون خوبه، در تحلیل سیاسی خوبه، به هنر میرسه میمون محضه. نادان نیست در اون موضوع. میمونه. و این جالب و ترسناکه. اما همینه که هست. باید باش کنار بیایید. اگه خواستید کسی رو فالو کنید، اول نقطه میمونیش رو پیدا کنید، بعد فالوش کنید. با اینکه کاملا متوجه نیستید از چه وضعیت هولناکی صحبت میکنم.