در دوره ترامپ یک آمریکایی بم میگفت از شیوع نفرت در کشورم هراسانم! بش گفتم نگران نباش، شما هنوز به نفرتی که در خاورمیانه و به طور خاص در کشور من شایعه، نزدیک هم نیستید. دوره ترامپ چه چهار سال باشه چه هشت سال بالاخره تموم میشه، و سر رییسجمهور بعدی دعوا میکنید و بهمدیگه فحش میدید و همدیگه رو بلاک میکنید، ولی همینه. کلا از صفر تا صدش همینه. یه بازی پر سر و صداست، که از یه حدی به بعد حوصله آدم رو سر میبره و برای همین نصف جمعیتتون هیچ وقت با سیاست کاری ندارند. چون حوصلهشون سرمیره.
امروز میگه هنوز نفهمیدم نفرت شایع در کشور شما چجوریه ولی درباره گذرا بودن اون دعواها درست میگفتی.
اونها وضعیت جنگی ما رو هیچوقت درک نمیکنند، حتی وقتی شناختشون از خودشون بیشتر میشه. اینکه درک نکنند با اینکه هیچوقت درک نکنند خیلی فرق داره. وقتی میدونی هیچوقت درک نخواهند کرد، یه سوزش مضاعفی به زخمت اضافه میشه.
یه روزی موقع خداحافظی با یک نفر، طوری به آغوش کشیدمش که انگار با دور شدن ازش یکی از کلیههام از کار میافتاد و یک چشمم بیناییش رو از دست میداد و یک گوشم دیگه نمیشنید. تا جایی که مغز بیرحمم هشدار داد، که این حد از احساس خارج از پروتکل توافقشده ماست. چند سال بعد، همون آدم، فقط با یک جمله، که نشون میداد چقدر حقوق دیگران براش بیاهمیته، نفرتی در من ایجاد کرد که اگه جنگ فیزیکی رخ بده، برای شلیک کردن به سمتش دچار هیچ اما و اگری نخواهم شد. و این پرت شدن ازون حس به این حس، انقدر مخربه که همه چیزهای پذیرفتهشده رو میتونه زیر سوال ببره. حتی میتونه درباره خودت هم تردیدهایی ایجاد کنه. میتونه بت بقبولانه که همه عواطفت فیک و بیمعنیاند. میتونه به سنگ تبدیلت کنه. و این دقیقا تفاوت جنگ، با دعواست. توی جنگ کیسه یخ برای کبودی زیر چشمت نمیارن، چون هدف بازی اینه که حداقل یکی از طرفین متلاشی بشه.
امروز میگه هنوز نفهمیدم نفرت شایع در کشور شما چجوریه ولی درباره گذرا بودن اون دعواها درست میگفتی.
اونها وضعیت جنگی ما رو هیچوقت درک نمیکنند، حتی وقتی شناختشون از خودشون بیشتر میشه. اینکه درک نکنند با اینکه هیچوقت درک نکنند خیلی فرق داره. وقتی میدونی هیچوقت درک نخواهند کرد، یه سوزش مضاعفی به زخمت اضافه میشه.
یه روزی موقع خداحافظی با یک نفر، طوری به آغوش کشیدمش که انگار با دور شدن ازش یکی از کلیههام از کار میافتاد و یک چشمم بیناییش رو از دست میداد و یک گوشم دیگه نمیشنید. تا جایی که مغز بیرحمم هشدار داد، که این حد از احساس خارج از پروتکل توافقشده ماست. چند سال بعد، همون آدم، فقط با یک جمله، که نشون میداد چقدر حقوق دیگران براش بیاهمیته، نفرتی در من ایجاد کرد که اگه جنگ فیزیکی رخ بده، برای شلیک کردن به سمتش دچار هیچ اما و اگری نخواهم شد. و این پرت شدن ازون حس به این حس، انقدر مخربه که همه چیزهای پذیرفتهشده رو میتونه زیر سوال ببره. حتی میتونه درباره خودت هم تردیدهایی ایجاد کنه. میتونه بت بقبولانه که همه عواطفت فیک و بیمعنیاند. میتونه به سنگ تبدیلت کنه. و این دقیقا تفاوت جنگ، با دعواست. توی جنگ کیسه یخ برای کبودی زیر چشمت نمیارن، چون هدف بازی اینه که حداقل یکی از طرفین متلاشی بشه.
به اتفاق حادث شده بایاس دارید، که باعث میشه فکر کنید این تنها حالت ممکن قرار گرفتن در برابر یک گلهست. ولی میتونست حالتهای دیگهای داشته باشه. نه بدتر یا بهتر، بلکه صرفا متفاوت.
در بین کسانی که خودشون رو از بالکن یک ساختمان میندازن پایین، هیچ دونفری مثل هم به آسفالت اصابت نمیکنند. یکی با لگن میخوره، یکی با سینه. و نمیشه انتخاب کرد و گفت کدوم بدتره یا بهتر.
جنون مذهبی و عقلستیزی در ایران، همون پریدن از بالکن بود.
در بین کسانی که خودشون رو از بالکن یک ساختمان میندازن پایین، هیچ دونفری مثل هم به آسفالت اصابت نمیکنند. یکی با لگن میخوره، یکی با سینه. و نمیشه انتخاب کرد و گفت کدوم بدتره یا بهتر.
جنون مذهبی و عقلستیزی در ایران، همون پریدن از بالکن بود.
کسی که تو ایران بچهدار میشه خیلی روش زیاده. من همیشه میترسم شرمنده کسی باشم. به دلیل فقر، خیلی راحت میشه شرمنده فرزند شد. اما فقر چیزی نیست که با قطعیت بشه پیشبینیش کرد. گاهی پیش میاد وضع بدتر ازونی بشه که انتظار میرفت. برای چیزهای غیرقابل پیشبینی نباید شرمنده بود. اما درباره اینکه فرزندشون قراره اسیر باشه، قراره تحت ستم قرار بگیره، قراره شهروند درجه دو و سه باشه، قراره به خاطر عقایدش و جنسیتش مورد تبعیض قرار بگیره، قراره رعیت حساب بیاد و قراره جان و مالش حرمتی نداشته باشه، قطعیت وجود داره. چطور روشون میشه به فرزندشون بگن تو رو به محیطی وارد کردم که توش حق نداری انسان باشی؟!
بعضی کارها رو در زندان هم میشه انجام داد. مثل ورزش. مثل نجاری. مثل تحصیل در رشته حقوق، که این یکی در کشورهای نرمال تونسته خیلی از زندانیان رو از زندان نجات بده، چون برای شناخت از ماشین جرمساز دولت بزرگ، باید سواد حقوقی پیدا کرد. یک زندان نرمال، فرصت همه اینها رو برای زندانی فراهم میکنه، و وقتی فراهم کرد خود واقعی این فرصت فراهم میشه، نه یک نسخه ویژه ازش. دکترای حقوق که در زندان به دست اومده، با دکترای حقوق در خارج از زندان فرقی نداره.
بچههایی که الان خوابند و فردا کنکور دارند، نمیدونند که در زندان هستند، و حتی اگه بدونند که در زندان هستند نمیفهمند که این یک زندان نرمال نیست. اینجا تحصیل در دانشگاه، تحصیل در دانشگاهی که در زندان قرار گرفته نیست. تحصیل در دانشگاهیه که فقط در خود این زندان معتبره، و فقط برای همین زندان ساخته شده. نمیفهمند که تروریست فلسطینی که در زندان اسراییل دکترا میگیره، داره واقعا دکترا میگیره اگه بخواد بگیره؛ اما اینجا دکترای واقعی دیگه وجود نداره، چون چیزی به نام تحصیل وجود نداره. که یعنی اندازه یک تروریست هم فرصت تحصیل ندارند.
این واقعیت رو تو جداول رتبهبندی دانشگاههای دنیا قرار نمیدن. هیچکس در دنیا خبر نداره اینجا دقیقا چه خبره، و اونهایی که ساکن اینجا هستند جرئت باور کردنش رو ندارند.
بچههایی که الان خوابند و فردا کنکور دارند، نمیدونند که در زندان هستند، و حتی اگه بدونند که در زندان هستند نمیفهمند که این یک زندان نرمال نیست. اینجا تحصیل در دانشگاه، تحصیل در دانشگاهی که در زندان قرار گرفته نیست. تحصیل در دانشگاهیه که فقط در خود این زندان معتبره، و فقط برای همین زندان ساخته شده. نمیفهمند که تروریست فلسطینی که در زندان اسراییل دکترا میگیره، داره واقعا دکترا میگیره اگه بخواد بگیره؛ اما اینجا دکترای واقعی دیگه وجود نداره، چون چیزی به نام تحصیل وجود نداره. که یعنی اندازه یک تروریست هم فرصت تحصیل ندارند.
این واقعیت رو تو جداول رتبهبندی دانشگاههای دنیا قرار نمیدن. هیچکس در دنیا خبر نداره اینجا دقیقا چه خبره، و اونهایی که ساکن اینجا هستند جرئت باور کردنش رو ندارند.
فرار از جبههی دفاع خیانته، و مجازات خیانت مرگ. روزهای اول با خودت میگی چون مجازات مرگه راه بازگشت ندارم. و جلوتر دشمن کسی رو زنده نمیذاره. من رو در یک تله انداختهاند که نمیشه ازش زنده بیرون اومد. اما درست در جلوترین نقطه خط مقدم، هم قوانین پشت سر، و هم ریسکهای جلو، رنگ میبازند. و تله رو نه چیزی که دیگران ساختهاند، بلکه چیزی که زندگی ساخته میبینی. که این زندگی بوده که نذاشته زندگی کنی. که این زندگی بوده که میخواد ببازی. میشه همون لحظه به آتش خیره شد و دیگه به چیزی فکر نکرد.
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید کاری کرد، یک وجدان بیدار داشته باشه. آدم بیداری که اشتباه کنه بهتر از آدمیه که خاموشه.
رضا پهلوی یک پدر، یک سلطنت، به همراه هزاران وفادار نظامی و سیاسی که به جوخههای اعدام سپرده شدند رو از دست داد. آیا همه اینها انقدر ارزش نداشت که از همون روز اول تبعید کار سیاسی برای «پس گرفتن» رو آغاز کنه؟ در دوران اروپای پادشاهی، فرزند تبعید شده پادشاهان مخلوع، از همون روز اول برنامهریزی برای یورش بردن به پایتخت و پس گرفتن تخت رو شروع میکردند، که گاهی هدف اولیه نه خود تخت، بلکه اعاده حیثیت پدرشون بود که حاکم جدید خائن اعلامش کرده بود.
بعضیها میگن رضا پهلوی کاری برای دموکراسی انجام نداده که امروز بش اعتماد کنیم. اما موضوع این نیست. رضا پهلوی برای خریدن آبرو برای سلطنت هم کاری انجام نداد.
فعلا وکیل من بچههای بلوچ هستند.
رضا پهلوی یک پدر، یک سلطنت، به همراه هزاران وفادار نظامی و سیاسی که به جوخههای اعدام سپرده شدند رو از دست داد. آیا همه اینها انقدر ارزش نداشت که از همون روز اول تبعید کار سیاسی برای «پس گرفتن» رو آغاز کنه؟ در دوران اروپای پادشاهی، فرزند تبعید شده پادشاهان مخلوع، از همون روز اول برنامهریزی برای یورش بردن به پایتخت و پس گرفتن تخت رو شروع میکردند، که گاهی هدف اولیه نه خود تخت، بلکه اعاده حیثیت پدرشون بود که حاکم جدید خائن اعلامش کرده بود.
بعضیها میگن رضا پهلوی کاری برای دموکراسی انجام نداده که امروز بش اعتماد کنیم. اما موضوع این نیست. رضا پهلوی برای خریدن آبرو برای سلطنت هم کاری انجام نداد.
فعلا وکیل من بچههای بلوچ هستند.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
مگه گردان آزوف کسی رو برای مذاکره فرستاد اروپا؟
آزوف نشون داد جنگیدن رو بلده. خود اروپا فهمید که باید جدی بگیردش. من کسانی رو وکیل خودم قرار میدم که اراده جنگیدن دارند، حتی اگه هنوز خیلی راهش رو بلد نباشند. آزوف هم در سال ۲۰۱۴ خیلی چیزها رو بلد نبود. شما دنبال جنگ نیستید. شما میخواید یوگا کار کنید.
آزوف نشون داد جنگیدن رو بلده. خود اروپا فهمید که باید جدی بگیردش. من کسانی رو وکیل خودم قرار میدم که اراده جنگیدن دارند، حتی اگه هنوز خیلی راهش رو بلد نباشند. آزوف هم در سال ۲۰۱۴ خیلی چیزها رو بلد نبود. شما دنبال جنگ نیستید. شما میخواید یوگا کار کنید.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
برای همینه که وکیل من نیست. من به کسی که تشنه قدرت نیست وکالت نمیدم. ۴۴ سال تمام این نکبت شیعی رو تحمل کردیم چون غیر از خود اوباش شیعه، هیچکس دیگهای تشنه قدرت نبود. که البته از یک ملت عاطفی انتظار دیگهای نمیشه داشت.
یکم درباره دنیای فیزیکی شناخت پیدا کنید. زندگی تعزیه نیست. در دنیای فیزیکی، برای تشکیل حکومت باید آدمهایی داشت که مشتاق حکومت کردن باشند.
یکم درباره دنیای فیزیکی شناخت پیدا کنید. زندگی تعزیه نیست. در دنیای فیزیکی، برای تشکیل حکومت باید آدمهایی داشت که مشتاق حکومت کردن باشند.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
بله یادمه، هنوزم به چنان گونهای از سگ راضیام. ولی شما یه پامرانین انتخاب کردید. که ایده خودتون هم نبوده. ایده عدهای پرت از جامعه بوده که حتی سوء استفاده هم بلد نیستند. خیلیها نوشتهاند سلطنتطلبان دنبال مصادره انقلاب زن زندگی آزادی هستند. نه آقا، اینها مصادره هم بلد نیستند. چون کار سیاسی بلد نیستند، و اهلش نیستند. که اگه بودند خیلی زودتر ازینها شروع میکردند، چون آدم سیاسی صبر نمیکنه ببینه چندتا هشتگ در حمایت ازش زده میشه، بعد شروع کنه به فعالیت. اوباش شیعه خیلی خرسند خواهند بود که یه مدت هم وقتتون رو با اینها تلف کنید.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
انقدر باکرهاید که قاعدتا آدم باید نگرانتون بشه و تو خیابون دستتون رو ول نکنه.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
مگه شما شناسنامه داعش رو دارید چه مزیتی داشتید تا الان جز اینکه جنازهتون زودتر شناسایی میشه؟
مگه شما که در مرکز امکانات بیشتری داشتید با حزب و نماینده به دستش آوردید؟ یه کاسه نفتی بود که صرفا به دلیل مجاورت، فرصت لیسیدن تهماندهش گیرتون اومد. همین.
بلوچ به سطح بالقوه خودش نرسیده هنوز، ولی در سطح بالفعل خیلی از شما جلوتره. اونها تا الان چندتا سپاهی رو داغدار کردن، شما چندتا؟
همین الانش هم پلاکاردش پنج سال جلوتر از شماست. یا این ملت کار حزبی رو یاد میگیرند، یا در باتلاق باقی خواهند ماند.
مگه شما که در مرکز امکانات بیشتری داشتید با حزب و نماینده به دستش آوردید؟ یه کاسه نفتی بود که صرفا به دلیل مجاورت، فرصت لیسیدن تهماندهش گیرتون اومد. همین.
بلوچ به سطح بالقوه خودش نرسیده هنوز، ولی در سطح بالفعل خیلی از شما جلوتره. اونها تا الان چندتا سپاهی رو داغدار کردن، شما چندتا؟
همین الانش هم پلاکاردش پنج سال جلوتر از شماست. یا این ملت کار حزبی رو یاد میگیرند، یا در باتلاق باقی خواهند ماند.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابانهای کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیتپذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
مرکزنشین دچار حقارت شده. با بیش از سه دهه تجمع مرکزگرایانه وراجی سیاسی در محیط آکادمیک و رسانه، فکرش رو نمیکرد بینش درست از شهرهای حاشیهای بیرون بیاد که بعضی ازونها حتی شناسنامه ندارند. با دک و پوزی که موقتا با دلارهای نفتی فراهم شده بود، خودش رو مرجع در نظر میگرفت اما عملا وقتش رو با مسخرهبازی تلف کرد. شناختش از حاشیه رو مستقیم از دستگاه تبلیغات آخوند دریافت کرده بود، اما سالی یکبار از دیدن رفتار آخوند دچار شوک میشد. موجودی کند در یادگیری، که برای پذیرفتن جلو بودن بقیه، زیادی بزدله.
Anarchonomy
مرکزنشین دچار حقارت شده. با بیش از سه دهه تجمع مرکزگرایانه وراجی سیاسی در محیط آکادمیک و رسانه، فکرش رو نمیکرد بینش درست از شهرهای حاشیهای بیرون بیاد که بعضی ازونها حتی شناسنامه ندارند. با دک و پوزی که موقتا با دلارهای نفتی فراهم شده بود، خودش رو مرجع…
« شما رو چه به زر زر کردن سنیهای پابرهنه؟ ما باسوادها که مدرکمون رو از دانشگاه های داعش شیعی گرفتیم یه سری مسائل رو مطرح میکنیم و شما تکرار میکنید، تا ما حکومت رو از آخوند بگیریم و صاحب پایتخت بشیم، بعد به شما مردم حاشیه امکانات بیشتری میدیم انشاءالله. چیزی بیشتر از امکانات هم که نباید براتون مهم باشه، چون بدبختید».
چیزی که خیلی از علاقمندان یوگا میخوان بگن ولی یه جور دیگه میگن.
چیزی که خیلی از علاقمندان یوگا میخوان بگن ولی یه جور دیگه میگن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بضاعت صنعتی، یعنی اینکه بتونی قاب عینک تولید کنی. و هر کدومش رو دویست یورو به مشتری جهانی بفروشی. کشوری که هیچچیزی غیر از فیوز مجاورتی موشک نمیتونه بسازه، بضاعت صنعتی نداره.
یه ضربالمثل ترکی هست که میگه سفرهای که باز نشه یه عیب داره، سفرهای که باز میشه هزار عیب. یعنی اگه شام ندی، عیبش فقط اینه که میگن یارو خسیس بود یه شام بمون نداد. ولی اگه شام بدی، میگن چرا فلانی رو دعوت کرد بهمانی رو دعوت نکرد؟ چرا یه نوع غذا بود فقط؟ چرا گوشتش کم بود؟ میخواستی برنج خارجی بدی نمیدادی بهتر بود!
کار سیاسی مثل سفره پهن کردنه. یا نباید بیای توش، یا وقتی اومدی باید سه تا ویژگی داشته باشی: ۱- پررو باشی. چون بهرحال قراره بگن گوشتش کم بود ۲- ول نکنی. چون باید ببینند هرچقدر بگن گوشتش کمه سفرهت رو جمع نمیکنی ۳- بشه روت حساب کرد. چون همونایی که میگن گوشتش کمه، سفره تو که همیشه بازه رو به اونایی که سفرهشون یه روز هست یه روز نیست، یه روز اینجاست یه روز یه جای دیگه، ترجیح میدن.
این سفره برای نذری نیست. برای تغییر دادن مزاج مهمانهاست. اگه اینو نمیفهمی بهتره جمعش کنی.
کار سیاسی مثل سفره پهن کردنه. یا نباید بیای توش، یا وقتی اومدی باید سه تا ویژگی داشته باشی: ۱- پررو باشی. چون بهرحال قراره بگن گوشتش کم بود ۲- ول نکنی. چون باید ببینند هرچقدر بگن گوشتش کمه سفرهت رو جمع نمیکنی ۳- بشه روت حساب کرد. چون همونایی که میگن گوشتش کمه، سفره تو که همیشه بازه رو به اونایی که سفرهشون یه روز هست یه روز نیست، یه روز اینجاست یه روز یه جای دیگه، ترجیح میدن.
این سفره برای نذری نیست. برای تغییر دادن مزاج مهمانهاست. اگه اینو نمیفهمی بهتره جمعش کنی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مسکو بری گل بذاری برای قربانیان موشکباران دنیپرو اوکراین، بازداشت میشی. اما گلهای قبلی رو جمع نمیکنند. براشون مهم نیست که معلوم نشه کسانی هستند که گل میذارن. هدف فقط اینه که هرکی گذاشت، مجازات بشه. خود مجازات به یک امر مقدس تبدیل شده، نه اینکه محافظ امر مقدس باشه.
بعد میگن پروپاگاندای روسیه قویه!
بعد میگن پروپاگاندای روسیه قویه!
مردم حق ندارند هر نظام سیاسی که خواستن انتخاب کنند. همونطور که حق ندارند تصمیم بگیرند کسی برده باشه یا آزاد. در پاکستان ممکنه زنده به گور کردن پیروان احمدیه رأی بیاره. آزادی بدون خون و لاله و اینها هم باقی میمونه، اما بدون مرز دوام نخواهد داشت. اول مرز تعیین میکنی، سپس داخل مرز از آزادی مراقبت میکنی. مرز آزادی در انتخاب سیاسی هم اینه که کسی نباید اجازه داشته باشه به برده شدن دیگران رأی بده، یا به نظام سیاسیای که بخشی از جامعه رو بالاتر از بخش دیگه قرار بده. «هرچی مردم بخوان» یه تله پوپولیستی برای احیای استبداده.
Anarchonomy
مردم حق ندارند هر نظام سیاسی که خواستن انتخاب کنند. همونطور که حق ندارند تصمیم بگیرند کسی برده باشه یا آزاد. در پاکستان ممکنه زنده به گور کردن پیروان احمدیه رأی بیاره. آزادی بدون خون و لاله و اینها هم باقی میمونه، اما بدون مرز دوام نخواهد داشت. اول مرز تعیین…
اشتباه لیبرالها در ایران این بود که فکر کردند زیر سایه نظام سیاسی که بخشی از جامعه رو بالاتر از بخش دیگه قرار میده، اشاره کردن به خریتها باعث اصلاح میشه. در حالی که حتی با این فرض تخیلی که بشود اکثریت مطلق جامعه رو به افرادی باشعور با حداقل خریت ممکن تبدیل کرد، تحت یک نظام سیاسی فاشیستی یا آپارتایدی یا ولایت فقیهی، از همه اون شهروندان باشعور فقط شر به دیگران خواهد رسید. چون مثل ماده رسانای جریان شر عمل خواهند کرد. مردم وقتی در حال خریدند، با وضع هرگونه تعرفه و عوارض واردات بر روی کالاهای خارجی مخالفند. اما وقتی برای یک کارگاه تولیدی کار میکنند که مورد حمایت دولت قرار گرفته، از وضع تعرفه بر روی کالایی که مشابهش رو خودشون تولید میکنند دفاع خواهند کرد. اینکه بیای با منطق متفکران مکتب اتریشی اقتصاد بشون بگی این تعرفه بستنها عملا یک نوع خودزنی محسوب میشن، هیچ افکتی روی هیچکس نداره. همه دعواها باید دعوای حقوقی باشند. نباید بگی تعرفه بد است به این دلایل تئوریک اقتصادی. باید بگی کسی حق نداره تعرفه از من بگیره؛ نه شخص، نه دولت.
ترجیح دادن بخشی از جامعه به بخش دیگه، فقط درباره ترجیح دادن مرکز به حاشیه، شیعه به سنی، مرد به زن، سالمندان به جوانان، و فارس به بقیه نیست. شامل ترجیح دادن کارگران ایرانخودرو به بقیه مردم هم میشه.
ترجیح دادن بخشی از جامعه به بخش دیگه، فقط درباره ترجیح دادن مرکز به حاشیه، شیعه به سنی، مرد به زن، سالمندان به جوانان، و فارس به بقیه نیست. شامل ترجیح دادن کارگران ایرانخودرو به بقیه مردم هم میشه.
میگم اینها در فضای گیم آو ترونز و ارباب حلقهها و این چیزها هستند، باور نمیکنید؛ ولی خیلی جدی تصور میکنند دولتهای اروپا و آمریکا که آمار محبوبیت پوتین رو دقیقتر از خود سازمانهای روسی درمیارن، نیاز به مترجم فارسی دارند که بره بشون بگه مردم ایران چی میگن و چی میخوان!
در این مورد حتی خیلی هم تأثیر هالیوودی نیست. سریال مختار هم تأثیر داشته: «کیان، فرستادهای رهسپار کن...».
در این مورد حتی خیلی هم تأثیر هالیوودی نیست. سریال مختار هم تأثیر داشته: «کیان، فرستادهای رهسپار کن...».