Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در ایران خیلی‌ها ادعای آخوندشناسی و‌ شیعه‌شناسی دارند، در حالی که شناخت کاملی ندارند و وقتی مطالب من رو می‌خونند میان میگن چیزهایی که درباره پوچگرایی میگی برام عجیب و تازه‌ست!
کل شناخت این‌ها از آخوند در این جمله «اینا زرنگند، یه چیزی دارند به نام تقیه» خلاصه شده. یعنی آخوند چون شارلاتان است خطرناک است. و همین وقت جامعه رو گرفته و باعث کندی در مبارزه شده. اگه نقطه قوت دشمنت شارلاتان بودنش باشه، باید طبق همین واقعیت برنامه‌ریزی کنی. اما اگه شارلاتان نباشه و تو فکر کنی که شارلاتانه و با این فرض برنامه‌ریزی کنی، وقت و انرژیت صرف تاکتیک‌هایی میشه که به درد نمیخورند. واقعیت اینه که آخوند به ندرت از تقیه استفاده می‌کنه.

دو نوع تقیه وجود داره. یک تقیه تدافعی، و یک تقیه تهاجمی. حالت تدافعی یعنی وقتی یک واقعیت وجود داره که اگه خیلی علنی بشه و بیاد تو چشم، یا باعث آبروریزی میشه یا ریسک فیزیکی ایجاد می‌کنه، پس می‌تونیم با خاک‌انداز اون قسمت رو بریزیم زیر فرش فعلا. مثلا تو پاکستان اگه پرسیدن از کدوم فرقه هستی نگیم شیعه‌ایم، بگیم سنی هستیم. اما محدود به این کیس‌های خشن نیست‌. میتونه در تبلیغات هم به کار بیاد. مثلا ازت بپرسند راسته که امام صادق معتقد بود زمین مسطحه؟ و تو دیده باشی که روایت‌هایی درباره‌ش هست، اما به دروغ بگی «نه، من که هرچی منابع معتبر رو گشتم ندیدم».
حالت تهاجمی وقتیه که دو تا گزینه داری‌. یکیش باعث آبروریزی میشه، و یکیش میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه. اونی که میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه رو تأیید می‌‌کنی، و اونی که باعث آبروریزی میشه رو انکار می‌کنی.‌
برای سن فاطمه در زمان ازدواجش هم روایتی هست که ۹ سالگی رو تعیین کرده، و هم روایتی که ۱۸ سالگی رو تعیین کرده. و اتفاقا روایاتی که هجده رو تعیین کرده خیلی معتبرترند. اونی که ۹ رو گفته نه تنها ضعیف‌تره، بلکه دچار تناقض زمانیه (همونطور که روایت چهل سالگی خدیجه ضعیف‌تر از روایت بیست سالگیشه و تناقض زمانی داره). پس میشد گزینه ۹ که باعث آبروریزی میشه رو انکار کرد، و روی گزینه ۱۸ تبلیغ کرد و حتی مدعی «تربیت ویژه پیامبر نزدیک‌تر است به سبک دوران مدرن» هم شد، که: حضرت در زمانی که ازدواج در سن پایین مرسوم بود، دختر خود را تا هجده سالگی به کسی نداد!
اما آخوند چه کرد؟ دقیقا برعکس، به روایت ضعیف‌تر و آبروبر چسبید. یعنی نه تنها تقیه نکرد، بلکه از ابزار فقهی موجود هم برای دفاع از آبروی تشیع استفاده نکرد، و بلکه با امنیتی کردن و تعریف جرم درباره انکار ۹ سالگی، خودش به صورت فعال در آبروریزی نقش‌آفرینی کرد. وقتی خبر تعریف جرم برای یک ورزشکار که علیه ۹ موضع می‌گیره، پخش میشه؛ و چون یک اقدام رسمی حکومتیه برای انتشار خبرش نیاز به اینترنت هم نیست و با اینترانت ملی خلافت هم پخش میشه، نسل جدید فقط کودک‌همسری فاطمه رو می‌پذیره و اینکه بعدن افراد دیگه‌ای بیان بگن روایت‌های دیگه‌ای هم وجود داره، بی‌فایده‌ خواهد بود.
چه کسی این کار رو می‌کنه؟ کسی که از ارزش‌های دینی بدش میاد. بله، همین کسانی که در دفاع از فاطمه به واژن دخترها ساچمه می‌زنند، در بیابان بشون تجاوز می‌کنند و جنازه‌شون رو در رودخانه‌ها میندازن، از ارزش‌های دینی بدشون میاد. نه فقط به این دلیل که از دین بدشون میاد، بلکه به این دلیل که از هر ارزشی بدشون میاد. و از هر ارزشی بدشون میاد چون پوچگرا هستند.‌ چون ارزش‌ ذاتا رد کننده پوچی است.
چه کسی تقیه می‌کرد؟ کسی که براش مهم بود ارزش‌های دینی نسل به نسل منتقل بشن. بنابراین هدف داشت، قطب‌نما داشت، پلن داشت، و دقت می‌کرد پاش رو کجا میذاره.
هر ساختار حکومتی در ایران باید منطبق با فرهنگ و مطالبات نسل آینده باشه. شما در بچه‌های دهه هشتادی و سپس دهه نودی الان «کنار آمدن با شاه» رو می‌بینی؟ این‌ها کاری کردند خود مدرسه عکس خلیفه رو از بالای تخته برداره.
نسل ما که دیگه نجات پیدا نمی‌کنه. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم اینه که کمک کنیم این‌ها به حکومت مطلوب‌شون برسند.
در ماه های اخیر فعالیت ایرانیان مقیم اروپا در چهاردهه گذشته تقریبا بی‌سابقه بوده، اما همیشه باید توقع از اروپا رو خیلی پایین نگه داشت. روسیه خودش رو برای حمله همه‌جانبه به اوکراین در بهار آماده می‌کنه، تا یک ۲۴ فوریه دیگه رو تکرار کنه و این بار یا یک میلیون گوشت جلوی توپ، و اروپایی‌ها هنوز درگیر این هستند که سه تا دونه هلی‌کوپتر آپاچی بفرستیم اوکراین یا نفرستیم! اگه چنین اشغالگری گسترده‌ و خشنی در همسایگی آمریکا یا چین رخ میداد، ارتش آمریکا یا چین سر هر خیابون اون کشور همسایه اشغال‌شده، یه تانک مستقر میکردن.
اروپایی‌ها با سپاه هم نخواهند جنگید. همینکه هنوز هواپیماهای داعش شیعه در آسمان این اتحادیه می‌تونند پرواز کنند، به تنهایی تعیین می‌کنه که توقع‌مون باید در چه حدی باشه.
یه زمانی تصور می‌شد کسی که شش انگشت داره یک آدم خاص و ویژه‌ست، تا جایی که براش مجسمه هم می‌ساختند‌. چون هیچی از ژنتیک و تقسیم سلولی نمی‌دونستند. باید قرن‌ها می‌گذشت تا معلوم بشه موضوع چیه.
ولی بعضی وقت‌ها خیلی سریع معلوم میشه.‌ اینجا هم برای «شهید» و «عالم دینی» مجسمه میساختند، و بعد فهمیدیم عقب‌مانده ذهنی بوده یا اختلال روانی داشته. ولی فقط سی سال طول کشید.
وقتی سردشون میشه و احساس میکنند ممکنه یخ بزنند، دیگه اون محاسبه «بریم جلو با تیر می‌زنند و این کارها فایده نداره» رو میذارن کنار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روس‌ها ضدحمله میخورن. فرار میکنند. یکی‌شون یه بی‌سیم که تماس‌ها رو رمزگذاری می‌کنه ول می‌کنه رو زمین. اوکراینی‌ها پیداش می‌کنند. یه درون میفرستن و با طناب بلندش می‌کنه و میاره (اعصاب هدایت‌کننده اون درون رو میخرم)، و تا یک هفته به مکالمات گوش میدن.
آدم‌های شل فکر می‌کنند دیسیپلین اسیر کردن خودته. ولی برعکسه. این آدم شل و وله که نهایتا اسیره.‌
Channel photo updated
Anarchonomy
این هرم سنی چین و هند رو نشون میده. همونطور که مستحضرید به زودی هند جای چین رو به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور جهان تصاحب می‌کنه. البته شخصا فکر می‌کنم همین الان تصاحب کرده و به دلیل آمارگیری ناقص، جمعیت ازونی که هست کمتر گزارش میشه. به کف هرم دقت کنید. کودکان…
اولین کشور استعمارزده‌ای که اقتصادش از اقتصاد کشوری که استعمارش کرده بود جلو میزنه. در حالی که برای بریتانیا حداکثر ۴ تریلیون دلار پیش‌بینی میشه، هند ۵ تریلیون دلار رو به زودی رد خواهد کرد.
Anarchonomy
اولین کشور استعمارزده‌ای که اقتصادش از اقتصاد کشوری که استعمارش کرده بود جلو میزنه. در حالی که برای بریتانیا حداکثر ۴ تریلیون دلار پیش‌بینی میشه، هند ۵ تریلیون دلار رو به زودی رد خواهد کرد.
بعد از بحران ۲۰۰۸ که رکود ایجاد شد، و طبعا رشد تولید ناخالص ملی آمریکا پایین اومد، سوژه سبقت گرفتن چین جدی‌تر شد. همه‌جا درباره اینکه به زودی اقتصاد یک دنیا خواهند شد بحث می‌کردند و مقاله می‌نوشتند. هرچند شاخص اصلی همه این بحث‌ها مقدار تولید ناخالص بود، اما نگرانی اصلی پیشتازی چین در تکنولوژی بود؛ چون این لزوما ربطی به اندازه اقتصاد نداره. میشه یک اقتصاد متوسط داشت و در خیلی از صنایع پیشتاز بود، مثل کره جنوبی. و میشه یک اقتصاد بزرگ بود و در هیچ چیز پیشتاز نبود. همه می‌ترسیدند چین، ژاپنی که خیلی بزرگتر است بشه؛ نه هندی که سنگاپوری شده است.

پونزده سال ازون روزها گذشته، و هنوز ژاپنی که خیلی بزرگتر است نشده! مقدار تولید ناخالص داخلی، که دروغ آماری زیادی هم توش داشت، رشد کرد؛ اما امروز هیچ صنعتی نیست که بشه گفت چین در آن پیشتاز است. به ترین‌های زیادی رسیدند: بالاترین حجم مصرف سیمان؛ وسیع‌ترین شبکه ریلی پرسرعت، طولانی‌ترین کانال‌های آب، بیشترین تعداد آسمانخراش، ارزانترین لامپ‌های ال‌ئی‌دی، بالاترین حجم تولید مواد پتروشیمی، بیشترین تعداد ماشین‌های برقی. در اعداد، معجزات زیادی خلق کردند. ولی در پیشتازی تکنولوژیک هنوز خبری نیست.
همزمان در جنبه‌های دیگه اقتصاد هیچ تغییری ایجاد نشد، بلکه آسیب‌پذیرتر هم شدند. هنوز در غذا وابسته به خارج هستند، و بیشتر از گذشته وابسته‌اند، چون سطح رفاه بالاتر رفته و تقاضای غذای بیشتر و بهتری دارند. کشوری که در غذا وابسته‌ست، از یه حدی بیشتر نمیتونه برای دنیا تکلیف تعیین کنه‌. مثل کسی که یه پاش میلنگه و هرچقدر ورزش کنه و ورزیده بشه، ممکنه به آدمی که پاهاش سالمه و اهل ورزش هم نیست ببازه.
در انرژی هم وابسته هستند. هرچند برنامه‌های بلندپروازانه‌ای که در تولید برق هسته‌ای و تجدیدپذیر دارند با سرعت پیش میرن، تأثیر چندانی در وضعیت وابستگی نخواهند داشت. یکی از ایرادات تراکم زیاد جمعیت در مناطق محدودی از سرزمین اینه که برق خورشیدی خانگی عملا موضوعیت نداره و دولت باید روی نیروگاه‌های ابعاد بزرگ سرمایه‌گذاری کنه، که با تکنولوژی فعلی خیلی ازون پروژه‌ها در دراز مدت شبیه کلاهبرداری به نظر می‌رسند. در حالی که در ایتالیا مردم میتونند نصف برق مصرفی‌شون رو با سلول خورشیدی شخصی خودشون تأمین کنند.‌

مشکل پیشتازی در اعداد اینه که بقیه هم می‌تونند انجامش بدن، و الان هند داره انجامش میده. و به زودی اعدادی از هند می‌بینیم که در چین هم دیده نشدند. البته مواردی هست که همین الان دیده میشن. مثل تعداد انشعابات آب آشامیدنی که در عرض فقط ده سال نصب کردند.‌ در کشور پهناوری که هیچ نقطه‌ای ازش خالی از آدم نیست، و صدها میلیون نفر نمی‌دونستند شیر آب چیست، پروژه‌های زیرساختی اینچنینی نشون میده که حتی همون دستگاه غول‌پیکر بروکراتیک، که کمدین‌های هندی سال‌هاست مسخره‌ش می‌کنند، میتونه از پس کارهای بزرگ بربیاد.
علاوه بر مسابقه در اعداد، هند قابلیت پیشتازی در اقتصاد خدماتی رو هم داره‌. هرچقدر که چین در قاپیدن فرصت‌های تولیدی، ولع داشت؛ هند در قاپیدن فرصت‌های ارائه «سرویس» مهارت داره. سیستم بسته، استعدادها رو زنده به گور می‌کنه. از میلیون‌ها مهندس چینی نرم‌افزار، فقط یک تیک تاک بیرون دراومد که به بازار جهانی رسید، که اون هم یک کپی از یک اپ آمریکایی بود.‌ در حالی که همین الان اینترنت رو بدون شرکت‌ها و مهندسان هندی‌ نمیشه تصور کرد.
«انقلاب ما یک انقلاب پیشرو است. ازدواج گی‌ها هم باید در ایران مجاز شود. فلانی هم گفت نگید الان وقتش نیست، هرکس بگه گرفتن حق وقت دیگه‌ای داره میخواد اون حق رو بعدا ازتون سلب کنه».


بله، من همین رو گفتم. و همزمان میگم این انحراف از اولویت اصلیه. اما دو نوع اولویت‌پردازی متفاوت رو با هم اشتباه گرفتید، و گرفته‌اند عزیزان خارج‌نشین. اولویت‌پردازی کسی که میگه الان وقتش نیست، هدفش همون سرکوب در وقتی دیگره. چون بین حکومت نرمال، و زندگی نرمال تفکیک قائل میشه، تا بگه بذارید فعلا به یک حکومت عرفی برسیم، زندگی غربی رو حالا بعدا یه کاریش می‌کنیم. اما اولویت‌پردازی من درباره کل و جزئه.

اولویت همواره آزادی است. فعال داخلی و خارجی، اگه روی همین اولویت فوکوس نکنه نشون میده که جدی نیست. قیام علیه شر، سفارش دادن در یک رستوران نیست، که لیست کنیم فلان چیز را می‌خواهیم که فلان‌طور تهیه شده باشد. قیام فقط یک فعل داره: «است». آزادی حق من است. حقوق من با دیگران برابر است. افعال دیگه مثل باید «بشود»، در بهترین حالت یک انحرافه. اگه به است برسیم، به مابقی هم خواهیم رسید. اگر آزاد باشیم، ترنس‌جندرها هم آزاد خواهند بود. حرکت برعکس، از جزء به کل، معنی نداره.

اگه مردم پابرهنه باشند و بخوای بوت زمستانی بین میلیون‌ها نفر تقسیم کنی، یه عده گیرشون نمیاد و یه عده سه تا میقاپند. یکی واسش تنگ میشه، یکی گشادش میشه، یه عده خوششون نمیاد میندازن دور، و تازه کشف می‌کنی عده زیادی هستند که پای نرمال ندارند‌! ضمن اینکه توزیعش هم ماه‌ها طول خواهد کشید. اما وقتی وضع مالی مردم خوب شد و مانعی برای واردات وجود نداشت، در عرض یک هفته که هوا سرد شد تو پای همه، بوت‌های باکیفیت می‌بینی، و همه از چیزی که پوشیدن راضی‌اند، طوری که لجستیکی که پشت این بازار بوده متعجبت می‌کنه. تثبیت آزادی هم همین افکت رو داره. وقتی رخ داد، به یه جاهایی نفوذ می‌کنه که به ذهنت خطور نمی‌کرد اونجا هم داشته تعرضی به حق کسی انجام میشده و باید برای اون یک مورد هم مبارزه می‌کردیم! در حال حاضر کیس‌های تعرض خیلی زیادند. مثلا جایی هست که نانواها به مهاجر افغان نان نمیفروشند. نمیشه برای دونه دونه این موارد یک کمپین جداگانه بزنیم. و ازونجایی که جبرا نمیتونی به همه موارد بپردازی، به نظر خواهد رسید یک طرفداری ویژه ازون موارد داری و بقیه برات مهم نیستند.
«برای نجات اقتصاد ایران گفتی فقط با خودمختاری همه استان‌ها ممکن میشه. ولی به نظرم اکثریت مردم با این ایده مخالف باشند. نمیشه غیر ازین یه راه حل دیگه بدی برای مثلا این معضل که حکومت دموکراتیک مرکزی با اینهمه حقوق‌بگیر و جیره‌بگیر دولتی فعلی چه باید بکنه؟».

یکی از دلایل خودمختاری اینه که دقیقا از شر همین اکثریت خلاص شد. فاجعه ۵۷ نتیجه همین اکثریت بود.‌ هرچند در حالت خودمختاری هم این شر به طور کامل دفع نمیشه، اما تا حد زیادی از توانش کاسته میشه‌. ضمن اینکه همیشه امکان مهاجرت به استان‌هایی که اشتباهات کمتری مرتکب شده‌اند وجود داره. برخلاف مهاجرت به خارج، که در وضعیت دولت متمرکز-اکثریت نادان تنها گزینه خلاصیه، که فقط در توان ۱ درصد جامعه‌ست، مهاجرت درون‌کشوری رو خیلی‌ها می‌تونند انجام بدن‌.

با این توضیح میشه گفت سوال شما یک سوال درباره فانتزی‌هاست. چون به دو دلیل دولت دموکراتیک متمرکز هیچ شانسی برای اصلاح ساختار اقتصادی نداره.‌ اول اینکه اکثریت بهرحال به اینکه دولت پول مفت بشون تقدیم کنه رأی خواهند داد. مردم به بنزین هزارتومنی، نان دو هزار تومنی و دلار پنج هزارتومنی رأی خواهند داد. دوم اینکه حتی اگه دولت دموکراتیک بتونه رأی مردم رو دور بزنه و قوانینی وضع کنه برای اصلاح، با مقاومت و نارضایتی شدید بخشی از جامعه مواجه خواهد شد، که میتونه به تعویض‌های زنجیره‌ای نخست‌وزیرها یا کابینه‌ها منجر بشه. مثلا اگه بازار مسکن رو رها کنه، وضع از اینی که هست بدتر خواهد شد، چون خود گذشت زمان هم وضعش رو بدتر خواهد کرد؛ و اگه سقفی برای نرخ اجاره تعیین کنه، قشری که درآمدشون از املاک‌شون تأمین میشه ساکت نخواهند نشست. این رو هم باید در نظر داشت که در دولت دموکراتیک قراره به مردم شلیک نشه.

فکر نمی‌کنم الان بحث درباره اینکه با اینهمه حقوق‌بگیر باید چه کرد کاربرد چندانی داشته باشه. چون تا حداقل چهل سال دیگه ساختار سیاسی ایران تغییر اساسی نمی‌کنه، و تا اون موقع همین تشکیلات خلافکار انقدر به پای خودش شلیک خواهد کرد که دیگه کارمند دولت بودن معنی خودش رو از دست بده. در طی همین پانزده سال گذشته، حقوق‌بگیران خودشون رو سه بار از پشت‌بام درآمدی به پایین پرت کرده‌اند.
در دوره ترامپ یک آمریکایی بم می‌گفت از شیوع نفرت در کشورم هراسانم! بش گفتم نگران نباش، شما هنوز به نفرتی که در خاورمیانه و به طور خاص در کشور من شایعه، نزدیک هم نیستید. دوره ترامپ چه چهار سال باشه چه هشت سال بالاخره تموم میشه، و سر رییس‌جمهور بعدی دعوا می‌کنید و بهمدیگه فحش میدید و همدیگه رو بلاک می‌کنید، ولی همینه. کلا از صفر تا صدش همینه. یه بازی پر سر و صداست، که از یه حدی به بعد حوصله آدم رو سر میبره و برای همین نصف جمعیت‌تون هیچ وقت با سیاست کاری ندارند. چون حوصله‌شون سرمیره.
امروز میگه هنوز نفهمیدم نفرت شایع در کشور شما چجوریه ولی درباره گذرا بودن اون دعواها درست می‌گفتی.

اون‌ها وضعیت جنگی ما رو هیچوقت درک نمی‌کنند، حتی وقتی شناخت‌شون از خودشون بیشتر میشه. اینکه درک نکنند با اینکه هیچوقت درک نکنند خیلی فرق داره. وقتی میدونی هیچوقت درک نخواهند کرد، یه سوزش مضاعفی به زخمت اضافه میشه.
یه روزی موقع خداحافظی با یک نفر، طوری به آغوش کشیدمش که انگار با دور شدن ازش یکی از کلیه‌هام از کار می‌افتاد و یک چشمم بیناییش رو از دست می‌داد و یک گوشم دیگه نمی‌شنید. تا جایی که مغز بی‌رحمم هشدار داد، که این حد از احساس خارج از پروتکل توافق‌شده ماست‌. چند سال بعد، همون آدم، فقط با یک جمله، که نشون میداد چقدر حقوق دیگران براش بی‌اهمیته، نفرتی در من ایجاد کرد که اگه جنگ فیزیکی رخ بده، برای شلیک کردن به سمتش دچار هیچ اما و اگری نخواهم شد. و این پرت شدن ازون حس به این حس، انقدر مخربه که همه‌ چیزهای پذیرفته‌شده رو میتونه زیر سوال ببره. حتی میتونه درباره خودت هم تردیدهایی ایجاد کنه. میتونه بت بقبولانه که همه عواطفت فیک و بی‌معنی‌اند. میتونه به سنگ تبدیلت کنه. و این دقیقا تفاوت جنگ، با دعواست. توی جنگ کیسه یخ برای کبودی زیر چشمت نمیارن، چون هدف بازی اینه که حداقل یکی از طرفین متلاشی بشه.
به اتفاق حادث شده بایاس دارید، که باعث میشه فکر کنید این تنها حالت ممکن قرار گرفتن در برابر یک گله‌ست. ولی میتونست حالت‌های دیگه‌ای داشته باشه. نه بدتر یا بهتر، بلکه صرفا متفاوت.
در بین کسانی که خودشون رو از بالکن یک ساختمان میندازن پایین، هیچ دونفری مثل هم به آسفالت اصابت نمی‌کنند. یکی با لگن میخوره، یکی با سینه. و نمیشه انتخاب کرد و گفت کدوم بدتره یا بهتر.
جنون مذهبی و عقل‌ستیزی در ایران، همون پریدن از بالکن بود.
کسی که تو ایران بچه‌دار میشه خیلی روش زیاده. من همیشه می‌ترسم شرمنده کسی باشم. به دلیل فقر، خیلی راحت میشه شرمنده فرزند شد. اما فقر چیزی نیست که با قطعیت بشه پیش‌بینیش کرد. گاهی پیش میاد وضع بدتر ازونی بشه که انتظار می‌رفت. برای چیزهای غیرقابل پیش‌بینی نباید شرمنده بود. اما درباره اینکه فرزندشون قراره اسیر باشه، قراره تحت ستم قرار بگیره، قراره شهروند درجه دو و سه باشه، قراره به خاطر عقایدش و جنسیتش مورد تبعیض قرار بگیره، قراره رعیت حساب بیاد و قراره جان و مالش حرمتی نداشته باشه، قطعیت وجود داره. چطور روشون میشه به فرزندشون بگن تو رو به محیطی وارد کردم که توش حق نداری انسان باشی؟!
بعضی کارها رو در زندان هم میشه انجام داد. مثل ورزش. مثل نجاری. مثل تحصیل در رشته حقوق، که این یکی در کشورهای نرمال تونسته خیلی از زندانیان رو از زندان نجات بده، چون برای شناخت از ماشین جرم‌ساز دولت بزرگ، باید سواد حقوقی پیدا کرد. یک زندان نرمال، فرصت همه این‌ها رو برای زندانی فراهم می‌کنه، و وقتی فراهم کرد خود واقعی این فرصت فراهم میشه، نه یک نسخه ویژه ازش. دکترای حقوق که در زندان به دست اومده، با دکترای حقوق در خارج از زندان فرقی نداره.
بچه‌هایی که الان خوابند و فردا کنکور دارند، نمی‌دونند که در زندان هستند، و حتی اگه بدونند که در زندان هستند نمی‌فهمند که این یک زندان نرمال نیست. اینجا تحصیل در دانشگاه، تحصیل در دانشگاهی که در زندان قرار گرفته نیست. تحصیل در دانشگاهیه که فقط در خود این زندان معتبره، و فقط برای همین زندان ساخته شده. نمی‌فهمند که تروریست فلسطینی که در زندان اسراییل دکترا می‌گیره، داره واقعا دکترا می‌گیره اگه بخواد بگیره؛ اما اینجا دکترای واقعی دیگه وجود نداره، چون چیزی به نام تحصیل وجود نداره. که یعنی اندازه یک تروریست هم فرصت تحصیل ندارند.
این واقعیت رو تو جداول رتبه‌بندی دانشگاه‌های دنیا قرار نمیدن. هیچ‌کس در دنیا خبر نداره اینجا دقیقا چه خبره، و اون‌هایی که ساکن اینجا هستند جرئت باور کردنش رو ندارند.
فرار از جبهه‌ی دفاع خیانته، و مجازات خیانت مرگ. روزهای اول با خودت میگی چون مجازات مرگه راه بازگشت ندارم. و جلوتر دشمن کسی رو زنده نمیذاره. من رو در یک تله انداخته‌اند که نمیشه ازش زنده بیرون اومد. اما درست در جلوترین نقطه خط مقدم، هم قوانین پشت سر، و هم ریسک‌های جلو، رنگ می‌بازند. و تله رو نه چیزی که دیگران ساخته‌اند، بلکه چیزی که زندگی ساخته می‌بینی. که این زندگی بوده که نذاشته زندگی کنی. که این زندگی بوده که میخواد ببازی. میشه همون لحظه به آتش خیره شد و دیگه به چیزی فکر نکرد.
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابان‌های کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیت‌پذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید کاری کرد، یک وجدان بیدار داشته باشه. آدم بیداری که اشتباه کنه بهتر از آدمیه که خاموشه.
رضا پهلوی یک پدر، یک سلطنت، به همراه هزاران وفادار نظامی و سیاسی که به جوخه‌های اعدام سپرده شدند رو از دست داد. آیا همه این‌ها انقدر ارزش نداشت که از همون روز اول تبعید کار سیاسی برای «پس گرفتن» رو آغاز کنه؟ در دوران اروپای پادشاهی، فرزند تبعید شده پادشاهان مخلوع، از همون روز اول برنامه‌ریزی برای یورش بردن به پایتخت و پس گرفتن تخت رو شروع می‌کردند، که گاهی هدف اولیه نه خود تخت، بلکه اعاده حیثیت پدرشون بود که حاکم جدید خائن اعلامش کرده بود.
بعضی‌ها میگن رضا پهلوی کاری برای دموکراسی انجام نداده که امروز بش اعتماد کنیم. اما موضوع این نیست. رضا پهلوی برای خریدن آبرو برای سلطنت هم کاری انجام نداد.
فعلا وکیل من بچه‌های بلوچ هستند.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابان‌های کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیت‌پذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
مگه گردان آزوف کسی رو برای مذاکره فرستاد اروپا؟
آزوف نشون داد جنگیدن رو بلده. خود اروپا فهمید که باید جدی بگیردش. من کسانی رو وکیل خودم قرار میدم که اراده جنگیدن دارند، حتی اگه هنوز خیلی راهش رو بلد نباشند. آزوف هم در سال ۲۰۱۴ خیلی چیزها رو بلد نبود. شما دنبال جنگ نیستید. شما میخواید یوگا کار کنید.
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابان‌های کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیت‌پذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
برای همینه که وکیل من نیست. من به کسی که تشنه قدرت نیست وکالت نمیدم. ۴۴ سال تمام این نکبت شیعی رو تحمل کردیم چون غیر از خود اوباش شیعه، هیچ‌کس دیگه‌ای تشنه قدرت نبود. که البته از یک ملت عاطفی انتظار دیگه‌ای نمیشه داشت.
یکم درباره دنیای فیزیکی شناخت پیدا کنید. زندگی تعزیه نیست. در دنیای فیزیکی، برای تشکیل حکومت باید آدم‌هایی داشت که مشتاق حکومت کردن باشند.‌
Anarchonomy
حامد اسماعیلیون یک زن و یک بچه رو از دست داد و همین کافی بود تا بلندگو دست بگیره و در خیابان‌های کشورهای غربی علیه داعش شیعی شعار بده. مسئولیت‌پذیری با توانایی در انجام مسئولیت دو مسئله جدا از هم هستند. ممکنه کسی در انجام کارها ناتوان باشه، اما در اینکه باید…
بله یادمه، هنوزم به چنان گونه‌ای از سگ راضی‌ام. ولی شما یه پامرانین انتخاب کردید. که ایده خودتون هم نبوده. ایده عده‌ای پرت از جامعه بوده که حتی سوء استفاده هم بلد نیستند. خیلی‌ها نوشته‌اند سلطنت‌طلبان دنبال مصادره انقلاب زن زندگی آزادی هستند. نه آقا، این‌ها مصادره هم بلد نیستند. چون کار سیاسی بلد نیستند، و اهلش نیستند. که اگه بودند خیلی زودتر ازین‌ها شروع می‌کردند، چون آدم سیاسی صبر نمی‌کنه ببینه چندتا هشتگ در حمایت ازش زده میشه، بعد شروع کنه به فعالیت. اوباش شیعه خیلی خرسند خواهند بود که یه مدت هم وقت‌تون رو با این‌ها تلف کنید.