Anarchonomy
سایبریهای پوتین ادعا میکنند اوکراین به پهپادهای سبک کپسولهای حاوی هیدروژن سیانید میبنده و میبره میندازه روی خاکریزهای روسیه! هیدروژن سیانید رو اگه جایی رها کنی، میره بالا. مثل گاز اشک آور نمیاد پایین. ضمنا در فضای باز هم باعث مسمومیت نمیشه. مگر اینکه یه…
از حجرههای فکر (به جای اتاق فکر)، که منفصل از هم، و گاهی خودجوش عمل میکنند، همین برمیاد.
گاهی بچهشیعه احساس وظیفه میکنه که با بضاعت عقلی خودش دستگاه خلافت رو از مخمصه نجات بده. گاهی سفارشدهندهای از بالا وجود داره اما دستورالعمل نمیده، فقط اعلام جهاد میکنه، و اهالی حجره باید خودشون فکر کنند که جهاد رو باید چطور انجام داد. برای همین هم بود که مجسمههای سلیمانی رو شکل مترسک مزرعه میساختن. ازونجایی که #گله_گاو مسطحه، کسی نمیتونست بشون ایراد بگیره. چون کسانی که به ندای جهاد عمل کردن، همونقدر منزلت دارند، که کسانی که نگران وجهه نظام هستند.
گاهی بچهشیعه احساس وظیفه میکنه که با بضاعت عقلی خودش دستگاه خلافت رو از مخمصه نجات بده. گاهی سفارشدهندهای از بالا وجود داره اما دستورالعمل نمیده، فقط اعلام جهاد میکنه، و اهالی حجره باید خودشون فکر کنند که جهاد رو باید چطور انجام داد. برای همین هم بود که مجسمههای سلیمانی رو شکل مترسک مزرعه میساختن. ازونجایی که #گله_گاو مسطحه، کسی نمیتونست بشون ایراد بگیره. چون کسانی که به ندای جهاد عمل کردن، همونقدر منزلت دارند، که کسانی که نگران وجهه نظام هستند.
برای شهروند اروپایی که شهر رو کانون زندگی اجتماعی کرده بود، خیابان از قدیم نقش مهمی داشت. تظاهرات در خیابان به خاطر مسدود بودن اعتراض در مطبوعات نبود. به این دلیل بود که بخش بزرگی از زندگی آدم اروپایی در بیرون از خانه شکل گرفته بود. کتابخانه، کافه، میخانه، فستیوال، موسیقی، تئاتر، سخنرانی. آدم اروپایی تو شهر زندگی میکرد، و تو خونه میخوابید. برای همین براش معنی داشت که سیاست رو هم بیاره خیابون، با اینکه نیازی نداشت اینکارو بکنه. چون قبلش شادیهاش رو میآورد خیابون، و سوگواریهاش رو، و هیجاناتش رو، و نگرانیهاش رو. مگه میشه جایی محل زندگی باشه و اینها واردش نشن؟
برای ایرانی که اگه ناچار نبود هیچوقت از روستا خارج نمیشد، خیابان محل رنج کشیدنه، و خانه محل خلاصی از رنج. شلوغی و آلودگی، که معضلاتی جهانی هستند رو بهانه میکنه، که فرارش از شهر رو به فرار شهروندان بقیه جوامع از شهر، که اونها هم از شلوغی و آلودگی بیزارند، مرتبط کنه. که این هم جزیی از همون وهم شیرینه که جزیی از جامعه جهانی هستند. همونطور که عبارت «زندگی ماشینی» که از کشورهای توسعهیافته وارد شده بود رو به خودشون گرفتن. ایرانی در پشت شلوغی و آلودگی، از خود شهر بیزاره، چون از دیدن بقیه آزرده میشه، و حتی اگه آزرده نشه تعامل با اونها رو بلد نیست، و حتی اگه بلد باشه، مایل به تعامل نیست. ایرانی شهر رو فقط به عنوان جایی که فرصت شغلی بیشتری داره به رسمیت میشناسه، و اگه به جایی رسید که درآمد مطمئنی داشت و به اون فرصتها نیازی نداشت، اولین کاری که میکنه خرید یک ویلا در جاییه که آدمها زیاد از توشون بیرون نمیان. جامعهشناس پرت فکر میکرد این شهره که شهروند رو دور میندازه، و نمیدید که شهروندان هم دارند شهر رو دور میندازن. در شهر ما این مسیر نعل اسبی حتی از عکسهای هوایی هم پیداست. محله حاشیهنشین، که از شهروندان فقیر دور انداختهشده توسط شهر تشکیل شده، درست در مجاورت محله اعیاننشینی است که شهر رو دور انداختهاند تا از آدمهاش دور باشند. بعضی از خوششانسهای حاشیهنشین، که روی اسب تورم خوب تاختند و صاحب ثروت شدند، دو سر نعل رو بهم وصل میکنند و بدون اینکه از محله فقیر خودشون به داخل شهر جابجا شده، و سپس به سمت محله ثروتمندتر ازش خارج بشن، مستقیم از محله فقیر خودشون به محله ثروتمندتر جابجا میشن. طوری که انگار شهر وجود نداشته. جهش از دخمه به عمارت، نصیب اندکی از شهروندان میشه، اما رد پایی از روحیه دیگرانستیزی رو به جا میذاره.
شهر برای ایرانی مثل یک نوع آتل موقتی است که وقتی دچار شکستگی میشیم بمون میبندند، پس طبیعیه که وقتی جوش خورد باید بازش کنیم. یعنی نگاهی درست معکوس نگاه یک اروپایی به شهرش. که انعکاسدهنده نگاهش به دیگرانه، که درست معکوس نگاه یک اروپایی به دیگرانه. ایجاد هستههای اجتماعی، گردهمایی، گروه و حزب و ائتلاف، حرکت جمعی، خودنمایی جمعی، فقط نیاز به مهارت نداره. به صورت بنیادی نیاز به تحول در نگاه به دیگران داره. بدون اینکه متوجه این نیاز بنیادی باشند، خودشون رو بابت نداشتن مهارت سرزنش میکنند و «بلد نیستیم» نثار همدیگه میکنند، و انقدر تکرارش میکنند که گویی این مهارتها چیزی معادل مهارت در توسعه راکتورهای هستهایه و خیلی زمان میبره تا همه بش مسلط بشن! همچنین به دلیل همین ناآگاهی ازین مسئله بنیادی، دیگران رو غلط آنالیز میکنند. که نمونه پرتکرارش، نفرت از مردمیه که با وجود جنایتهای حکومتی به کارهای روزمرهشون در خیابان ادامه میدن! گویی قاعدتا باید فعالیتها متوقف میشد، یا همه با حالت سر در گریبان وارد بانک و اداره و فروشگاهها میشدند. غافل ازینکه همه این فعالیتهای شهری، همون رنجیه که همون مردم ازش فراریاند و مایلند سریعتر از سر بگذرانند و به خانه برگردند! یعنی حتی وقتی در حال تحلیل این ابهام هستند که «چرا نمیتوانیم حرکت جمعی بسازیم؟»، نگاه دیگرانستیز دارند. درست مثل وضعیتی که یک نفر جهت رفع خارش پوست پمادی میزنه که بش حساسیت داره، و وقتی خارش بیشتر شد دوباره از همون پماد استفاده میکنه!
یک قرن بعد از مشروطه، دوباره راه حل ما اینه که «باید سر تا پا غربی بشویم». اما اندفعه باید مسخرهبازی رو بذاریم کنار و به جای عوض کردن لباس و کلاه، نوع نگاهمون به دیگران رو غربی کنیم. و گرنه پنجاه بار دیگه هم فرصت تشکیل حکومت جدید بمون داده بشه، عین پنجاهتاشون جامعهستیز خواهند شد.
برای ایرانی که اگه ناچار نبود هیچوقت از روستا خارج نمیشد، خیابان محل رنج کشیدنه، و خانه محل خلاصی از رنج. شلوغی و آلودگی، که معضلاتی جهانی هستند رو بهانه میکنه، که فرارش از شهر رو به فرار شهروندان بقیه جوامع از شهر، که اونها هم از شلوغی و آلودگی بیزارند، مرتبط کنه. که این هم جزیی از همون وهم شیرینه که جزیی از جامعه جهانی هستند. همونطور که عبارت «زندگی ماشینی» که از کشورهای توسعهیافته وارد شده بود رو به خودشون گرفتن. ایرانی در پشت شلوغی و آلودگی، از خود شهر بیزاره، چون از دیدن بقیه آزرده میشه، و حتی اگه آزرده نشه تعامل با اونها رو بلد نیست، و حتی اگه بلد باشه، مایل به تعامل نیست. ایرانی شهر رو فقط به عنوان جایی که فرصت شغلی بیشتری داره به رسمیت میشناسه، و اگه به جایی رسید که درآمد مطمئنی داشت و به اون فرصتها نیازی نداشت، اولین کاری که میکنه خرید یک ویلا در جاییه که آدمها زیاد از توشون بیرون نمیان. جامعهشناس پرت فکر میکرد این شهره که شهروند رو دور میندازه، و نمیدید که شهروندان هم دارند شهر رو دور میندازن. در شهر ما این مسیر نعل اسبی حتی از عکسهای هوایی هم پیداست. محله حاشیهنشین، که از شهروندان فقیر دور انداختهشده توسط شهر تشکیل شده، درست در مجاورت محله اعیاننشینی است که شهر رو دور انداختهاند تا از آدمهاش دور باشند. بعضی از خوششانسهای حاشیهنشین، که روی اسب تورم خوب تاختند و صاحب ثروت شدند، دو سر نعل رو بهم وصل میکنند و بدون اینکه از محله فقیر خودشون به داخل شهر جابجا شده، و سپس به سمت محله ثروتمندتر ازش خارج بشن، مستقیم از محله فقیر خودشون به محله ثروتمندتر جابجا میشن. طوری که انگار شهر وجود نداشته. جهش از دخمه به عمارت، نصیب اندکی از شهروندان میشه، اما رد پایی از روحیه دیگرانستیزی رو به جا میذاره.
شهر برای ایرانی مثل یک نوع آتل موقتی است که وقتی دچار شکستگی میشیم بمون میبندند، پس طبیعیه که وقتی جوش خورد باید بازش کنیم. یعنی نگاهی درست معکوس نگاه یک اروپایی به شهرش. که انعکاسدهنده نگاهش به دیگرانه، که درست معکوس نگاه یک اروپایی به دیگرانه. ایجاد هستههای اجتماعی، گردهمایی، گروه و حزب و ائتلاف، حرکت جمعی، خودنمایی جمعی، فقط نیاز به مهارت نداره. به صورت بنیادی نیاز به تحول در نگاه به دیگران داره. بدون اینکه متوجه این نیاز بنیادی باشند، خودشون رو بابت نداشتن مهارت سرزنش میکنند و «بلد نیستیم» نثار همدیگه میکنند، و انقدر تکرارش میکنند که گویی این مهارتها چیزی معادل مهارت در توسعه راکتورهای هستهایه و خیلی زمان میبره تا همه بش مسلط بشن! همچنین به دلیل همین ناآگاهی ازین مسئله بنیادی، دیگران رو غلط آنالیز میکنند. که نمونه پرتکرارش، نفرت از مردمیه که با وجود جنایتهای حکومتی به کارهای روزمرهشون در خیابان ادامه میدن! گویی قاعدتا باید فعالیتها متوقف میشد، یا همه با حالت سر در گریبان وارد بانک و اداره و فروشگاهها میشدند. غافل ازینکه همه این فعالیتهای شهری، همون رنجیه که همون مردم ازش فراریاند و مایلند سریعتر از سر بگذرانند و به خانه برگردند! یعنی حتی وقتی در حال تحلیل این ابهام هستند که «چرا نمیتوانیم حرکت جمعی بسازیم؟»، نگاه دیگرانستیز دارند. درست مثل وضعیتی که یک نفر جهت رفع خارش پوست پمادی میزنه که بش حساسیت داره، و وقتی خارش بیشتر شد دوباره از همون پماد استفاده میکنه!
یک قرن بعد از مشروطه، دوباره راه حل ما اینه که «باید سر تا پا غربی بشویم». اما اندفعه باید مسخرهبازی رو بذاریم کنار و به جای عوض کردن لباس و کلاه، نوع نگاهمون به دیگران رو غربی کنیم. و گرنه پنجاه بار دیگه هم فرصت تشکیل حکومت جدید بمون داده بشه، عین پنجاهتاشون جامعهستیز خواهند شد.
یکی دیگه از سوالهایی که زیاد پرسیده میشه:
«در یک ایران آزاد با بچهشیعه و آخوند باید چه کرد؟».
خودمختاری هر یک از استانهای ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه. وقتی نمیتونی مطمئن باشی که هرگز دست پوچگراها نخواهد افتاد، باید یه کاری کنی این سلاح وجود نداشته باشه.
اما اگه به هر دلیلی، از جمله حماقت جمعی، مردم با این خودمختاری مخالفت کردند، یک بیمه دیگه هم میتونه وجود داشته باشه، و اون تعریف آزادی حمل اسلحه به عنوان یک حق در قانون اساسیه. اولش نیاز به آموزش همگانی داره، که کار بزرگ و ناممکنی به نظر میرسه ولی بخش خصوصی میتونه از پسش برییاد، مخصوصا اگه از بخش خصوصی خارجی هم استفاده بشه. به مردم مسلح نمیشه گفت حق فقط با خلیفه یکی از فرقههای اسلامیه!
حالت ایدئال اینه که هم خودمختاری شکل بگیره، هم همه مردم استانهای خودمختار مسلح باشند. در چنان محیطی آخوند فقط توی توعیتر خواهد ماند. میخوای سوسک نتونه تخم بذاره، باید حفرهها رو سیمانکاری کنی.
«در یک ایران آزاد با بچهشیعه و آخوند باید چه کرد؟».
خودمختاری هر یک از استانهای ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه. وقتی نمیتونی مطمئن باشی که هرگز دست پوچگراها نخواهد افتاد، باید یه کاری کنی این سلاح وجود نداشته باشه.
اما اگه به هر دلیلی، از جمله حماقت جمعی، مردم با این خودمختاری مخالفت کردند، یک بیمه دیگه هم میتونه وجود داشته باشه، و اون تعریف آزادی حمل اسلحه به عنوان یک حق در قانون اساسیه. اولش نیاز به آموزش همگانی داره، که کار بزرگ و ناممکنی به نظر میرسه ولی بخش خصوصی میتونه از پسش برییاد، مخصوصا اگه از بخش خصوصی خارجی هم استفاده بشه. به مردم مسلح نمیشه گفت حق فقط با خلیفه یکی از فرقههای اسلامیه!
حالت ایدئال اینه که هم خودمختاری شکل بگیره، هم همه مردم استانهای خودمختار مسلح باشند. در چنان محیطی آخوند فقط توی توعیتر خواهد ماند. میخوای سوسک نتونه تخم بذاره، باید حفرهها رو سیمانکاری کنی.
در هر نقطه ایران وارد هر نانوایی که میشی، فارغ ازینکه چه نوع نان غیرقابل هضمی پخت میکنه، دیوارهایی میبینی که سیاه شدن، کاشیهایی که دوده و چربی گرفتهاند، وسایلی که ماههاست تمیز نشدن، گچمالی دور لوله هواکش که جای انگشت گچکار توش مونده، و لباسهای سفیدی که انقدر شسته نشدهاند به رنگ کرم مایل به طوسی دراومدن. صندلیها پاره یا شکسته، شیشه ساعت دیواری چربیگرفته، میزی که کثافت ازش میباره. و کیسه های آرد هر گوشه افتاده، طوری که هرکس میاد بیرون لباسش طوری آردی شده که انگار از معدن نمک بیرون اومده، مخصوصا اگه چادر مشکی یا کت مشکی تنش باشه. انگار نانوایی از زمانی که محمد الجایتو حاکم ایران بود فرقی نکرده. البته اون موقع نانوایی نداشتیم و هرکس نان خودش رو میپخت، ولی اگه داشتیم همین شکلی میشد. تنها تفاوت در دو سه تا دستگاه برای مثلا مکانیزه کردن پخته، که روزی دوبار خراب میشن و مردم رو معطل میذارن، چون چند جانور مهندس فکر میکردند ساخت وسیله مکانیکی کار راحتیه و «ما میتوانیم»، در حالی که در واقع نتونستن.
نانوایی فقط یک نمونهست. این حالت کلی رو همهجا میشه دید. انگار همه ازینکه به دنیا اومدن از خدا کینه دارند. آدمی که خوشحاله زندهست، محل کارش رو اینجوری اداره نمیکنه.
نانوایی فقط یک نمونهست. این حالت کلی رو همهجا میشه دید. انگار همه ازینکه به دنیا اومدن از خدا کینه دارند. آدمی که خوشحاله زندهست، محل کارش رو اینجوری اداره نمیکنه.
Anarchonomy
یکی دیگه از سوالهایی که زیاد پرسیده میشه: «در یک ایران آزاد با بچهشیعه و آخوند باید چه کرد؟». خودمختاری هر یک از استانهای ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه.…
آخوند پوچگرا بالاخره روی خیلیها تأثیر میذاره، و یکی از آثارش اینه که حتی مخالفانش هم دچار پوچی شدهاند. تظاهرات فایده نداره. خشونت هم فایده نداره. خرابکاری فایده نداره. حمله خارجی هم فایده نداره. پارلمان فایده نداره. خودمختاری هم فایده نداره. رأی فایده نداره. اسلحه هم فایده نداره. هیچچیز هیچ فایدهای نداره، و هیچچیز قابل تغییر نیست. کلا خودشون رو ته یک کوچه میبینند که بنبسته. و جالب اینه که همزمان برای جوان اعدام شده غصه میخورند! در حالی که پوزیشن کسی که قراره اعدام بشه رو گرفتن، چون بنبستترین حالت برای کسیه که منتظره فردا صبح اعدامش کنند. یک اعدامی خودخواسته چرا باید غصه یک اعدامشده رو بخوره؟
یه بار بن شاپیرو به اونایی که واکسن نمیزنن گفت مفنگی. همین کافی بود تا یه عده بگن «اینا اپوزیسیون ساختگی دولت هستن». خودشون انقدر به حرفهای یه نفر توجه میکنند که سلبریتی میشه. بعد که سلبریتی شد میگن اینو دولت انقدر گندهش کرد!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
چپها در آمریکا از مدتها پیش دنبال UBI هستند. یعنی حقوق ماهیانهای که دولت بده به مردم (اونایی که درآمد ندارند یا از یه حدی پایینتر دارند)، تا فقر فقط به معنی نداشتن ثروت باشه، نه گرسنگی و سوء تغذیه. که مخالفانی هم داره، و عمده دلایلشون اینه که بار مالی سنگینی ایجاد میکنه، مالیاتها رو مجبور میشیم بالا ببریم، و انگیزه برای فعالیت اقتصادی رو کاهش میده. البته به شکل پراکنده و ناقص و ایالتی انجام شده، ولی به عنوان یک برنامه ملی هنوز به جایی نرسیده.
ما ولی اینجا داریم اینو. یه برنامه ملی هم است. بدون اینکه لازم بشه چیزی تصویب بشه. فقط به اونایی که این حقوق رو دریافت میکنند میگیم کارمند دولت!
اگه دقت کنید خود دولت معتقده کار اینها دکوریه. چون هرروز به بهانههای مختلف میگه نیایید سر کار! یه روز به خاطر آلودگی، یه روز به خاطر بیماری، یه روز به خاطر گرما، یه روز به خاطر سرما، یه روز میگه همهتون نیایید، یه روز میگه فقط نصفتون بیایید، یه روز میگه اونایی که اسمشون ممد داره نیان! فقط دو هفته اول اردیبهشت محیط برای کارشون مناسبه. البته اونم ممکنه به خاطر وزش باد شدید تعطیل بشن. پس در واقع کار مطرح نیست، بلکه به چند میلیون نفر حقوق ماهیانه مجانی پرداخت میشه.
اینجا مخالفتی با یوبیآی وجود نداره، فقط با اینکه این حقوق به همه مردم تعلق بگیره مخالفند.
ما ولی اینجا داریم اینو. یه برنامه ملی هم است. بدون اینکه لازم بشه چیزی تصویب بشه. فقط به اونایی که این حقوق رو دریافت میکنند میگیم کارمند دولت!
اگه دقت کنید خود دولت معتقده کار اینها دکوریه. چون هرروز به بهانههای مختلف میگه نیایید سر کار! یه روز به خاطر آلودگی، یه روز به خاطر بیماری، یه روز به خاطر گرما، یه روز به خاطر سرما، یه روز میگه همهتون نیایید، یه روز میگه فقط نصفتون بیایید، یه روز میگه اونایی که اسمشون ممد داره نیان! فقط دو هفته اول اردیبهشت محیط برای کارشون مناسبه. البته اونم ممکنه به خاطر وزش باد شدید تعطیل بشن. پس در واقع کار مطرح نیست، بلکه به چند میلیون نفر حقوق ماهیانه مجانی پرداخت میشه.
اینجا مخالفتی با یوبیآی وجود نداره، فقط با اینکه این حقوق به همه مردم تعلق بگیره مخالفند.
در ایران خیلیها ادعای آخوندشناسی و شیعهشناسی دارند، در حالی که شناخت کاملی ندارند و وقتی مطالب من رو میخونند میان میگن چیزهایی که درباره پوچگرایی میگی برام عجیب و تازهست!
کل شناخت اینها از آخوند در این جمله «اینا زرنگند، یه چیزی دارند به نام تقیه» خلاصه شده. یعنی آخوند چون شارلاتان است خطرناک است. و همین وقت جامعه رو گرفته و باعث کندی در مبارزه شده. اگه نقطه قوت دشمنت شارلاتان بودنش باشه، باید طبق همین واقعیت برنامهریزی کنی. اما اگه شارلاتان نباشه و تو فکر کنی که شارلاتانه و با این فرض برنامهریزی کنی، وقت و انرژیت صرف تاکتیکهایی میشه که به درد نمیخورند. واقعیت اینه که آخوند به ندرت از تقیه استفاده میکنه.
دو نوع تقیه وجود داره. یک تقیه تدافعی، و یک تقیه تهاجمی. حالت تدافعی یعنی وقتی یک واقعیت وجود داره که اگه خیلی علنی بشه و بیاد تو چشم، یا باعث آبروریزی میشه یا ریسک فیزیکی ایجاد میکنه، پس میتونیم با خاکانداز اون قسمت رو بریزیم زیر فرش فعلا. مثلا تو پاکستان اگه پرسیدن از کدوم فرقه هستی نگیم شیعهایم، بگیم سنی هستیم. اما محدود به این کیسهای خشن نیست. میتونه در تبلیغات هم به کار بیاد. مثلا ازت بپرسند راسته که امام صادق معتقد بود زمین مسطحه؟ و تو دیده باشی که روایتهایی دربارهش هست، اما به دروغ بگی «نه، من که هرچی منابع معتبر رو گشتم ندیدم».
حالت تهاجمی وقتیه که دو تا گزینه داری. یکیش باعث آبروریزی میشه، و یکیش میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه. اونی که میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه رو تأیید میکنی، و اونی که باعث آبروریزی میشه رو انکار میکنی.
برای سن فاطمه در زمان ازدواجش هم روایتی هست که ۹ سالگی رو تعیین کرده، و هم روایتی که ۱۸ سالگی رو تعیین کرده. و اتفاقا روایاتی که هجده رو تعیین کرده خیلی معتبرترند. اونی که ۹ رو گفته نه تنها ضعیفتره، بلکه دچار تناقض زمانیه (همونطور که روایت چهل سالگی خدیجه ضعیفتر از روایت بیست سالگیشه و تناقض زمانی داره). پس میشد گزینه ۹ که باعث آبروریزی میشه رو انکار کرد، و روی گزینه ۱۸ تبلیغ کرد و حتی مدعی «تربیت ویژه پیامبر نزدیکتر است به سبک دوران مدرن» هم شد، که: حضرت در زمانی که ازدواج در سن پایین مرسوم بود، دختر خود را تا هجده سالگی به کسی نداد!
اما آخوند چه کرد؟ دقیقا برعکس، به روایت ضعیفتر و آبروبر چسبید. یعنی نه تنها تقیه نکرد، بلکه از ابزار فقهی موجود هم برای دفاع از آبروی تشیع استفاده نکرد، و بلکه با امنیتی کردن و تعریف جرم درباره انکار ۹ سالگی، خودش به صورت فعال در آبروریزی نقشآفرینی کرد. وقتی خبر تعریف جرم برای یک ورزشکار که علیه ۹ موضع میگیره، پخش میشه؛ و چون یک اقدام رسمی حکومتیه برای انتشار خبرش نیاز به اینترنت هم نیست و با اینترانت ملی خلافت هم پخش میشه، نسل جدید فقط کودکهمسری فاطمه رو میپذیره و اینکه بعدن افراد دیگهای بیان بگن روایتهای دیگهای هم وجود داره، بیفایده خواهد بود.
چه کسی این کار رو میکنه؟ کسی که از ارزشهای دینی بدش میاد. بله، همین کسانی که در دفاع از فاطمه به واژن دخترها ساچمه میزنند، در بیابان بشون تجاوز میکنند و جنازهشون رو در رودخانهها میندازن، از ارزشهای دینی بدشون میاد. نه فقط به این دلیل که از دین بدشون میاد، بلکه به این دلیل که از هر ارزشی بدشون میاد. و از هر ارزشی بدشون میاد چون پوچگرا هستند. چون ارزش ذاتا رد کننده پوچی است.
چه کسی تقیه میکرد؟ کسی که براش مهم بود ارزشهای دینی نسل به نسل منتقل بشن. بنابراین هدف داشت، قطبنما داشت، پلن داشت، و دقت میکرد پاش رو کجا میذاره.
کل شناخت اینها از آخوند در این جمله «اینا زرنگند، یه چیزی دارند به نام تقیه» خلاصه شده. یعنی آخوند چون شارلاتان است خطرناک است. و همین وقت جامعه رو گرفته و باعث کندی در مبارزه شده. اگه نقطه قوت دشمنت شارلاتان بودنش باشه، باید طبق همین واقعیت برنامهریزی کنی. اما اگه شارلاتان نباشه و تو فکر کنی که شارلاتانه و با این فرض برنامهریزی کنی، وقت و انرژیت صرف تاکتیکهایی میشه که به درد نمیخورند. واقعیت اینه که آخوند به ندرت از تقیه استفاده میکنه.
دو نوع تقیه وجود داره. یک تقیه تدافعی، و یک تقیه تهاجمی. حالت تدافعی یعنی وقتی یک واقعیت وجود داره که اگه خیلی علنی بشه و بیاد تو چشم، یا باعث آبروریزی میشه یا ریسک فیزیکی ایجاد میکنه، پس میتونیم با خاکانداز اون قسمت رو بریزیم زیر فرش فعلا. مثلا تو پاکستان اگه پرسیدن از کدوم فرقه هستی نگیم شیعهایم، بگیم سنی هستیم. اما محدود به این کیسهای خشن نیست. میتونه در تبلیغات هم به کار بیاد. مثلا ازت بپرسند راسته که امام صادق معتقد بود زمین مسطحه؟ و تو دیده باشی که روایتهایی دربارهش هست، اما به دروغ بگی «نه، من که هرچی منابع معتبر رو گشتم ندیدم».
حالت تهاجمی وقتیه که دو تا گزینه داری. یکیش باعث آبروریزی میشه، و یکیش میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه. اونی که میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه رو تأیید میکنی، و اونی که باعث آبروریزی میشه رو انکار میکنی.
برای سن فاطمه در زمان ازدواجش هم روایتی هست که ۹ سالگی رو تعیین کرده، و هم روایتی که ۱۸ سالگی رو تعیین کرده. و اتفاقا روایاتی که هجده رو تعیین کرده خیلی معتبرترند. اونی که ۹ رو گفته نه تنها ضعیفتره، بلکه دچار تناقض زمانیه (همونطور که روایت چهل سالگی خدیجه ضعیفتر از روایت بیست سالگیشه و تناقض زمانی داره). پس میشد گزینه ۹ که باعث آبروریزی میشه رو انکار کرد، و روی گزینه ۱۸ تبلیغ کرد و حتی مدعی «تربیت ویژه پیامبر نزدیکتر است به سبک دوران مدرن» هم شد، که: حضرت در زمانی که ازدواج در سن پایین مرسوم بود، دختر خود را تا هجده سالگی به کسی نداد!
اما آخوند چه کرد؟ دقیقا برعکس، به روایت ضعیفتر و آبروبر چسبید. یعنی نه تنها تقیه نکرد، بلکه از ابزار فقهی موجود هم برای دفاع از آبروی تشیع استفاده نکرد، و بلکه با امنیتی کردن و تعریف جرم درباره انکار ۹ سالگی، خودش به صورت فعال در آبروریزی نقشآفرینی کرد. وقتی خبر تعریف جرم برای یک ورزشکار که علیه ۹ موضع میگیره، پخش میشه؛ و چون یک اقدام رسمی حکومتیه برای انتشار خبرش نیاز به اینترنت هم نیست و با اینترانت ملی خلافت هم پخش میشه، نسل جدید فقط کودکهمسری فاطمه رو میپذیره و اینکه بعدن افراد دیگهای بیان بگن روایتهای دیگهای هم وجود داره، بیفایده خواهد بود.
چه کسی این کار رو میکنه؟ کسی که از ارزشهای دینی بدش میاد. بله، همین کسانی که در دفاع از فاطمه به واژن دخترها ساچمه میزنند، در بیابان بشون تجاوز میکنند و جنازهشون رو در رودخانهها میندازن، از ارزشهای دینی بدشون میاد. نه فقط به این دلیل که از دین بدشون میاد، بلکه به این دلیل که از هر ارزشی بدشون میاد. و از هر ارزشی بدشون میاد چون پوچگرا هستند. چون ارزش ذاتا رد کننده پوچی است.
چه کسی تقیه میکرد؟ کسی که براش مهم بود ارزشهای دینی نسل به نسل منتقل بشن. بنابراین هدف داشت، قطبنما داشت، پلن داشت، و دقت میکرد پاش رو کجا میذاره.
هر ساختار حکومتی در ایران باید منطبق با فرهنگ و مطالبات نسل آینده باشه. شما در بچههای دهه هشتادی و سپس دهه نودی الان «کنار آمدن با شاه» رو میبینی؟ اینها کاری کردند خود مدرسه عکس خلیفه رو از بالای تخته برداره.
نسل ما که دیگه نجات پیدا نمیکنه. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم اینه که کمک کنیم اینها به حکومت مطلوبشون برسند.
نسل ما که دیگه نجات پیدا نمیکنه. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم اینه که کمک کنیم اینها به حکومت مطلوبشون برسند.
در ماه های اخیر فعالیت ایرانیان مقیم اروپا در چهاردهه گذشته تقریبا بیسابقه بوده، اما همیشه باید توقع از اروپا رو خیلی پایین نگه داشت. روسیه خودش رو برای حمله همهجانبه به اوکراین در بهار آماده میکنه، تا یک ۲۴ فوریه دیگه رو تکرار کنه و این بار یا یک میلیون گوشت جلوی توپ، و اروپاییها هنوز درگیر این هستند که سه تا دونه هلیکوپتر آپاچی بفرستیم اوکراین یا نفرستیم! اگه چنین اشغالگری گسترده و خشنی در همسایگی آمریکا یا چین رخ میداد، ارتش آمریکا یا چین سر هر خیابون اون کشور همسایه اشغالشده، یه تانک مستقر میکردن.
اروپاییها با سپاه هم نخواهند جنگید. همینکه هنوز هواپیماهای داعش شیعه در آسمان این اتحادیه میتونند پرواز کنند، به تنهایی تعیین میکنه که توقعمون باید در چه حدی باشه.
اروپاییها با سپاه هم نخواهند جنگید. همینکه هنوز هواپیماهای داعش شیعه در آسمان این اتحادیه میتونند پرواز کنند، به تنهایی تعیین میکنه که توقعمون باید در چه حدی باشه.
یه زمانی تصور میشد کسی که شش انگشت داره یک آدم خاص و ویژهست، تا جایی که براش مجسمه هم میساختند. چون هیچی از ژنتیک و تقسیم سلولی نمیدونستند. باید قرنها میگذشت تا معلوم بشه موضوع چیه.
ولی بعضی وقتها خیلی سریع معلوم میشه. اینجا هم برای «شهید» و «عالم دینی» مجسمه میساختند، و بعد فهمیدیم عقبمانده ذهنی بوده یا اختلال روانی داشته. ولی فقط سی سال طول کشید.
ولی بعضی وقتها خیلی سریع معلوم میشه. اینجا هم برای «شهید» و «عالم دینی» مجسمه میساختند، و بعد فهمیدیم عقبمانده ذهنی بوده یا اختلال روانی داشته. ولی فقط سی سال طول کشید.
وقتی سردشون میشه و احساس میکنند ممکنه یخ بزنند، دیگه اون محاسبه «بریم جلو با تیر میزنند و این کارها فایده نداره» رو میذارن کنار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روسها ضدحمله میخورن. فرار میکنند. یکیشون یه بیسیم که تماسها رو رمزگذاری میکنه ول میکنه رو زمین. اوکراینیها پیداش میکنند. یه درون میفرستن و با طناب بلندش میکنه و میاره (اعصاب هدایتکننده اون درون رو میخرم)، و تا یک هفته به مکالمات گوش میدن.
آدمهای شل فکر میکنند دیسیپلین اسیر کردن خودته. ولی برعکسه. این آدم شل و وله که نهایتا اسیره.
آدمهای شل فکر میکنند دیسیپلین اسیر کردن خودته. ولی برعکسه. این آدم شل و وله که نهایتا اسیره.
Anarchonomy
این هرم سنی چین و هند رو نشون میده. همونطور که مستحضرید به زودی هند جای چین رو به عنوان پرجمعیتترین کشور جهان تصاحب میکنه. البته شخصا فکر میکنم همین الان تصاحب کرده و به دلیل آمارگیری ناقص، جمعیت ازونی که هست کمتر گزارش میشه. به کف هرم دقت کنید. کودکان…
اولین کشور استعمارزدهای که اقتصادش از اقتصاد کشوری که استعمارش کرده بود جلو میزنه. در حالی که برای بریتانیا حداکثر ۴ تریلیون دلار پیشبینی میشه، هند ۵ تریلیون دلار رو به زودی رد خواهد کرد.
Anarchonomy
اولین کشور استعمارزدهای که اقتصادش از اقتصاد کشوری که استعمارش کرده بود جلو میزنه. در حالی که برای بریتانیا حداکثر ۴ تریلیون دلار پیشبینی میشه، هند ۵ تریلیون دلار رو به زودی رد خواهد کرد.
بعد از بحران ۲۰۰۸ که رکود ایجاد شد، و طبعا رشد تولید ناخالص ملی آمریکا پایین اومد، سوژه سبقت گرفتن چین جدیتر شد. همهجا درباره اینکه به زودی اقتصاد یک دنیا خواهند شد بحث میکردند و مقاله مینوشتند. هرچند شاخص اصلی همه این بحثها مقدار تولید ناخالص بود، اما نگرانی اصلی پیشتازی چین در تکنولوژی بود؛ چون این لزوما ربطی به اندازه اقتصاد نداره. میشه یک اقتصاد متوسط داشت و در خیلی از صنایع پیشتاز بود، مثل کره جنوبی. و میشه یک اقتصاد بزرگ بود و در هیچ چیز پیشتاز نبود. همه میترسیدند چین، ژاپنی که خیلی بزرگتر است بشه؛ نه هندی که سنگاپوری شده است.
پونزده سال ازون روزها گذشته، و هنوز ژاپنی که خیلی بزرگتر است نشده! مقدار تولید ناخالص داخلی، که دروغ آماری زیادی هم توش داشت، رشد کرد؛ اما امروز هیچ صنعتی نیست که بشه گفت چین در آن پیشتاز است. به ترینهای زیادی رسیدند: بالاترین حجم مصرف سیمان؛ وسیعترین شبکه ریلی پرسرعت، طولانیترین کانالهای آب، بیشترین تعداد آسمانخراش، ارزانترین لامپهای الئیدی، بالاترین حجم تولید مواد پتروشیمی، بیشترین تعداد ماشینهای برقی. در اعداد، معجزات زیادی خلق کردند. ولی در پیشتازی تکنولوژیک هنوز خبری نیست.
همزمان در جنبههای دیگه اقتصاد هیچ تغییری ایجاد نشد، بلکه آسیبپذیرتر هم شدند. هنوز در غذا وابسته به خارج هستند، و بیشتر از گذشته وابستهاند، چون سطح رفاه بالاتر رفته و تقاضای غذای بیشتر و بهتری دارند. کشوری که در غذا وابستهست، از یه حدی بیشتر نمیتونه برای دنیا تکلیف تعیین کنه. مثل کسی که یه پاش میلنگه و هرچقدر ورزش کنه و ورزیده بشه، ممکنه به آدمی که پاهاش سالمه و اهل ورزش هم نیست ببازه.
در انرژی هم وابسته هستند. هرچند برنامههای بلندپروازانهای که در تولید برق هستهای و تجدیدپذیر دارند با سرعت پیش میرن، تأثیر چندانی در وضعیت وابستگی نخواهند داشت. یکی از ایرادات تراکم زیاد جمعیت در مناطق محدودی از سرزمین اینه که برق خورشیدی خانگی عملا موضوعیت نداره و دولت باید روی نیروگاههای ابعاد بزرگ سرمایهگذاری کنه، که با تکنولوژی فعلی خیلی ازون پروژهها در دراز مدت شبیه کلاهبرداری به نظر میرسند. در حالی که در ایتالیا مردم میتونند نصف برق مصرفیشون رو با سلول خورشیدی شخصی خودشون تأمین کنند.
مشکل پیشتازی در اعداد اینه که بقیه هم میتونند انجامش بدن، و الان هند داره انجامش میده. و به زودی اعدادی از هند میبینیم که در چین هم دیده نشدند. البته مواردی هست که همین الان دیده میشن. مثل تعداد انشعابات آب آشامیدنی که در عرض فقط ده سال نصب کردند. در کشور پهناوری که هیچ نقطهای ازش خالی از آدم نیست، و صدها میلیون نفر نمیدونستند شیر آب چیست، پروژههای زیرساختی اینچنینی نشون میده که حتی همون دستگاه غولپیکر بروکراتیک، که کمدینهای هندی سالهاست مسخرهش میکنند، میتونه از پس کارهای بزرگ بربیاد.
علاوه بر مسابقه در اعداد، هند قابلیت پیشتازی در اقتصاد خدماتی رو هم داره. هرچقدر که چین در قاپیدن فرصتهای تولیدی، ولع داشت؛ هند در قاپیدن فرصتهای ارائه «سرویس» مهارت داره. سیستم بسته، استعدادها رو زنده به گور میکنه. از میلیونها مهندس چینی نرمافزار، فقط یک تیک تاک بیرون دراومد که به بازار جهانی رسید، که اون هم یک کپی از یک اپ آمریکایی بود. در حالی که همین الان اینترنت رو بدون شرکتها و مهندسان هندی نمیشه تصور کرد.
پونزده سال ازون روزها گذشته، و هنوز ژاپنی که خیلی بزرگتر است نشده! مقدار تولید ناخالص داخلی، که دروغ آماری زیادی هم توش داشت، رشد کرد؛ اما امروز هیچ صنعتی نیست که بشه گفت چین در آن پیشتاز است. به ترینهای زیادی رسیدند: بالاترین حجم مصرف سیمان؛ وسیعترین شبکه ریلی پرسرعت، طولانیترین کانالهای آب، بیشترین تعداد آسمانخراش، ارزانترین لامپهای الئیدی، بالاترین حجم تولید مواد پتروشیمی، بیشترین تعداد ماشینهای برقی. در اعداد، معجزات زیادی خلق کردند. ولی در پیشتازی تکنولوژیک هنوز خبری نیست.
همزمان در جنبههای دیگه اقتصاد هیچ تغییری ایجاد نشد، بلکه آسیبپذیرتر هم شدند. هنوز در غذا وابسته به خارج هستند، و بیشتر از گذشته وابستهاند، چون سطح رفاه بالاتر رفته و تقاضای غذای بیشتر و بهتری دارند. کشوری که در غذا وابستهست، از یه حدی بیشتر نمیتونه برای دنیا تکلیف تعیین کنه. مثل کسی که یه پاش میلنگه و هرچقدر ورزش کنه و ورزیده بشه، ممکنه به آدمی که پاهاش سالمه و اهل ورزش هم نیست ببازه.
در انرژی هم وابسته هستند. هرچند برنامههای بلندپروازانهای که در تولید برق هستهای و تجدیدپذیر دارند با سرعت پیش میرن، تأثیر چندانی در وضعیت وابستگی نخواهند داشت. یکی از ایرادات تراکم زیاد جمعیت در مناطق محدودی از سرزمین اینه که برق خورشیدی خانگی عملا موضوعیت نداره و دولت باید روی نیروگاههای ابعاد بزرگ سرمایهگذاری کنه، که با تکنولوژی فعلی خیلی ازون پروژهها در دراز مدت شبیه کلاهبرداری به نظر میرسند. در حالی که در ایتالیا مردم میتونند نصف برق مصرفیشون رو با سلول خورشیدی شخصی خودشون تأمین کنند.
مشکل پیشتازی در اعداد اینه که بقیه هم میتونند انجامش بدن، و الان هند داره انجامش میده. و به زودی اعدادی از هند میبینیم که در چین هم دیده نشدند. البته مواردی هست که همین الان دیده میشن. مثل تعداد انشعابات آب آشامیدنی که در عرض فقط ده سال نصب کردند. در کشور پهناوری که هیچ نقطهای ازش خالی از آدم نیست، و صدها میلیون نفر نمیدونستند شیر آب چیست، پروژههای زیرساختی اینچنینی نشون میده که حتی همون دستگاه غولپیکر بروکراتیک، که کمدینهای هندی سالهاست مسخرهش میکنند، میتونه از پس کارهای بزرگ بربیاد.
علاوه بر مسابقه در اعداد، هند قابلیت پیشتازی در اقتصاد خدماتی رو هم داره. هرچقدر که چین در قاپیدن فرصتهای تولیدی، ولع داشت؛ هند در قاپیدن فرصتهای ارائه «سرویس» مهارت داره. سیستم بسته، استعدادها رو زنده به گور میکنه. از میلیونها مهندس چینی نرمافزار، فقط یک تیک تاک بیرون دراومد که به بازار جهانی رسید، که اون هم یک کپی از یک اپ آمریکایی بود. در حالی که همین الان اینترنت رو بدون شرکتها و مهندسان هندی نمیشه تصور کرد.
«انقلاب ما یک انقلاب پیشرو است. ازدواج گیها هم باید در ایران مجاز شود. فلانی هم گفت نگید الان وقتش نیست، هرکس بگه گرفتن حق وقت دیگهای داره میخواد اون حق رو بعدا ازتون سلب کنه».
بله، من همین رو گفتم. و همزمان میگم این انحراف از اولویت اصلیه. اما دو نوع اولویتپردازی متفاوت رو با هم اشتباه گرفتید، و گرفتهاند عزیزان خارجنشین. اولویتپردازی کسی که میگه الان وقتش نیست، هدفش همون سرکوب در وقتی دیگره. چون بین حکومت نرمال، و زندگی نرمال تفکیک قائل میشه، تا بگه بذارید فعلا به یک حکومت عرفی برسیم، زندگی غربی رو حالا بعدا یه کاریش میکنیم. اما اولویتپردازی من درباره کل و جزئه.
اولویت همواره آزادی است. فعال داخلی و خارجی، اگه روی همین اولویت فوکوس نکنه نشون میده که جدی نیست. قیام علیه شر، سفارش دادن در یک رستوران نیست، که لیست کنیم فلان چیز را میخواهیم که فلانطور تهیه شده باشد. قیام فقط یک فعل داره: «است». آزادی حق من است. حقوق من با دیگران برابر است. افعال دیگه مثل باید «بشود»، در بهترین حالت یک انحرافه. اگه به است برسیم، به مابقی هم خواهیم رسید. اگر آزاد باشیم، ترنسجندرها هم آزاد خواهند بود. حرکت برعکس، از جزء به کل، معنی نداره.
اگه مردم پابرهنه باشند و بخوای بوت زمستانی بین میلیونها نفر تقسیم کنی، یه عده گیرشون نمیاد و یه عده سه تا میقاپند. یکی واسش تنگ میشه، یکی گشادش میشه، یه عده خوششون نمیاد میندازن دور، و تازه کشف میکنی عده زیادی هستند که پای نرمال ندارند! ضمن اینکه توزیعش هم ماهها طول خواهد کشید. اما وقتی وضع مالی مردم خوب شد و مانعی برای واردات وجود نداشت، در عرض یک هفته که هوا سرد شد تو پای همه، بوتهای باکیفیت میبینی، و همه از چیزی که پوشیدن راضیاند، طوری که لجستیکی که پشت این بازار بوده متعجبت میکنه. تثبیت آزادی هم همین افکت رو داره. وقتی رخ داد، به یه جاهایی نفوذ میکنه که به ذهنت خطور نمیکرد اونجا هم داشته تعرضی به حق کسی انجام میشده و باید برای اون یک مورد هم مبارزه میکردیم! در حال حاضر کیسهای تعرض خیلی زیادند. مثلا جایی هست که نانواها به مهاجر افغان نان نمیفروشند. نمیشه برای دونه دونه این موارد یک کمپین جداگانه بزنیم. و ازونجایی که جبرا نمیتونی به همه موارد بپردازی، به نظر خواهد رسید یک طرفداری ویژه ازون موارد داری و بقیه برات مهم نیستند.
بله، من همین رو گفتم. و همزمان میگم این انحراف از اولویت اصلیه. اما دو نوع اولویتپردازی متفاوت رو با هم اشتباه گرفتید، و گرفتهاند عزیزان خارجنشین. اولویتپردازی کسی که میگه الان وقتش نیست، هدفش همون سرکوب در وقتی دیگره. چون بین حکومت نرمال، و زندگی نرمال تفکیک قائل میشه، تا بگه بذارید فعلا به یک حکومت عرفی برسیم، زندگی غربی رو حالا بعدا یه کاریش میکنیم. اما اولویتپردازی من درباره کل و جزئه.
اولویت همواره آزادی است. فعال داخلی و خارجی، اگه روی همین اولویت فوکوس نکنه نشون میده که جدی نیست. قیام علیه شر، سفارش دادن در یک رستوران نیست، که لیست کنیم فلان چیز را میخواهیم که فلانطور تهیه شده باشد. قیام فقط یک فعل داره: «است». آزادی حق من است. حقوق من با دیگران برابر است. افعال دیگه مثل باید «بشود»، در بهترین حالت یک انحرافه. اگه به است برسیم، به مابقی هم خواهیم رسید. اگر آزاد باشیم، ترنسجندرها هم آزاد خواهند بود. حرکت برعکس، از جزء به کل، معنی نداره.
اگه مردم پابرهنه باشند و بخوای بوت زمستانی بین میلیونها نفر تقسیم کنی، یه عده گیرشون نمیاد و یه عده سه تا میقاپند. یکی واسش تنگ میشه، یکی گشادش میشه، یه عده خوششون نمیاد میندازن دور، و تازه کشف میکنی عده زیادی هستند که پای نرمال ندارند! ضمن اینکه توزیعش هم ماهها طول خواهد کشید. اما وقتی وضع مالی مردم خوب شد و مانعی برای واردات وجود نداشت، در عرض یک هفته که هوا سرد شد تو پای همه، بوتهای باکیفیت میبینی، و همه از چیزی که پوشیدن راضیاند، طوری که لجستیکی که پشت این بازار بوده متعجبت میکنه. تثبیت آزادی هم همین افکت رو داره. وقتی رخ داد، به یه جاهایی نفوذ میکنه که به ذهنت خطور نمیکرد اونجا هم داشته تعرضی به حق کسی انجام میشده و باید برای اون یک مورد هم مبارزه میکردیم! در حال حاضر کیسهای تعرض خیلی زیادند. مثلا جایی هست که نانواها به مهاجر افغان نان نمیفروشند. نمیشه برای دونه دونه این موارد یک کمپین جداگانه بزنیم. و ازونجایی که جبرا نمیتونی به همه موارد بپردازی، به نظر خواهد رسید یک طرفداری ویژه ازون موارد داری و بقیه برات مهم نیستند.
«برای نجات اقتصاد ایران گفتی فقط با خودمختاری همه استانها ممکن میشه. ولی به نظرم اکثریت مردم با این ایده مخالف باشند. نمیشه غیر ازین یه راه حل دیگه بدی برای مثلا این معضل که حکومت دموکراتیک مرکزی با اینهمه حقوقبگیر و جیرهبگیر دولتی فعلی چه باید بکنه؟».
یکی از دلایل خودمختاری اینه که دقیقا از شر همین اکثریت خلاص شد. فاجعه ۵۷ نتیجه همین اکثریت بود. هرچند در حالت خودمختاری هم این شر به طور کامل دفع نمیشه، اما تا حد زیادی از توانش کاسته میشه. ضمن اینکه همیشه امکان مهاجرت به استانهایی که اشتباهات کمتری مرتکب شدهاند وجود داره. برخلاف مهاجرت به خارج، که در وضعیت دولت متمرکز-اکثریت نادان تنها گزینه خلاصیه، که فقط در توان ۱ درصد جامعهست، مهاجرت درونکشوری رو خیلیها میتونند انجام بدن.
با این توضیح میشه گفت سوال شما یک سوال درباره فانتزیهاست. چون به دو دلیل دولت دموکراتیک متمرکز هیچ شانسی برای اصلاح ساختار اقتصادی نداره. اول اینکه اکثریت بهرحال به اینکه دولت پول مفت بشون تقدیم کنه رأی خواهند داد. مردم به بنزین هزارتومنی، نان دو هزار تومنی و دلار پنج هزارتومنی رأی خواهند داد. دوم اینکه حتی اگه دولت دموکراتیک بتونه رأی مردم رو دور بزنه و قوانینی وضع کنه برای اصلاح، با مقاومت و نارضایتی شدید بخشی از جامعه مواجه خواهد شد، که میتونه به تعویضهای زنجیرهای نخستوزیرها یا کابینهها منجر بشه. مثلا اگه بازار مسکن رو رها کنه، وضع از اینی که هست بدتر خواهد شد، چون خود گذشت زمان هم وضعش رو بدتر خواهد کرد؛ و اگه سقفی برای نرخ اجاره تعیین کنه، قشری که درآمدشون از املاکشون تأمین میشه ساکت نخواهند نشست. این رو هم باید در نظر داشت که در دولت دموکراتیک قراره به مردم شلیک نشه.
فکر نمیکنم الان بحث درباره اینکه با اینهمه حقوقبگیر باید چه کرد کاربرد چندانی داشته باشه. چون تا حداقل چهل سال دیگه ساختار سیاسی ایران تغییر اساسی نمیکنه، و تا اون موقع همین تشکیلات خلافکار انقدر به پای خودش شلیک خواهد کرد که دیگه کارمند دولت بودن معنی خودش رو از دست بده. در طی همین پانزده سال گذشته، حقوقبگیران خودشون رو سه بار از پشتبام درآمدی به پایین پرت کردهاند.
یکی از دلایل خودمختاری اینه که دقیقا از شر همین اکثریت خلاص شد. فاجعه ۵۷ نتیجه همین اکثریت بود. هرچند در حالت خودمختاری هم این شر به طور کامل دفع نمیشه، اما تا حد زیادی از توانش کاسته میشه. ضمن اینکه همیشه امکان مهاجرت به استانهایی که اشتباهات کمتری مرتکب شدهاند وجود داره. برخلاف مهاجرت به خارج، که در وضعیت دولت متمرکز-اکثریت نادان تنها گزینه خلاصیه، که فقط در توان ۱ درصد جامعهست، مهاجرت درونکشوری رو خیلیها میتونند انجام بدن.
با این توضیح میشه گفت سوال شما یک سوال درباره فانتزیهاست. چون به دو دلیل دولت دموکراتیک متمرکز هیچ شانسی برای اصلاح ساختار اقتصادی نداره. اول اینکه اکثریت بهرحال به اینکه دولت پول مفت بشون تقدیم کنه رأی خواهند داد. مردم به بنزین هزارتومنی، نان دو هزار تومنی و دلار پنج هزارتومنی رأی خواهند داد. دوم اینکه حتی اگه دولت دموکراتیک بتونه رأی مردم رو دور بزنه و قوانینی وضع کنه برای اصلاح، با مقاومت و نارضایتی شدید بخشی از جامعه مواجه خواهد شد، که میتونه به تعویضهای زنجیرهای نخستوزیرها یا کابینهها منجر بشه. مثلا اگه بازار مسکن رو رها کنه، وضع از اینی که هست بدتر خواهد شد، چون خود گذشت زمان هم وضعش رو بدتر خواهد کرد؛ و اگه سقفی برای نرخ اجاره تعیین کنه، قشری که درآمدشون از املاکشون تأمین میشه ساکت نخواهند نشست. این رو هم باید در نظر داشت که در دولت دموکراتیک قراره به مردم شلیک نشه.
فکر نمیکنم الان بحث درباره اینکه با اینهمه حقوقبگیر باید چه کرد کاربرد چندانی داشته باشه. چون تا حداقل چهل سال دیگه ساختار سیاسی ایران تغییر اساسی نمیکنه، و تا اون موقع همین تشکیلات خلافکار انقدر به پای خودش شلیک خواهد کرد که دیگه کارمند دولت بودن معنی خودش رو از دست بده. در طی همین پانزده سال گذشته، حقوقبگیران خودشون رو سه بار از پشتبام درآمدی به پایین پرت کردهاند.
