Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در اروپا که می‌دانیم چه خبر است. یکی به ما بگوید در آمریکای جنوبی چه خبر است؟

#لبخند_شبانه
اسماعیلیون فکر می‌کنه توی ارباب حلقه‌هاست‌. فرصت بازگشت چیه؟ مگه قلعه‌شون رو محاصره کردی؟ فرصت رو کسی که در موضع قدرته میده، نه کسی که دستش خالیه.
اینا هم فکر می‌کنند داخل گیم آو ترونز هستن که باید انگیزه‌ها و منافع سربازان طرف مقابل رو مثل خانواده لنیستر آنالیز کنند! مگه مردم سوریه سپاهی‌ها رو تهدید کرده بودند که سپاه تمام زندگی‌شون رو نابود کرد؟ فرقی نداره وعده بدی، یا تهدید کنی. نظر اونا تغییر نمی‌کنه، و نظرشون اینه که همه باید مطیع خلیفه باشند‌.

کلا محصولات سینمایی آمریکا اثرات خیلی بدی روی مغز همه گذاشته. این جا خاورمیانه‌ست. اینجا فقط باید طبق فیلم‌های مستند عمل کنی‌.
Anarchonomy
اسماعیلیون فکر می‌کنه توی ارباب حلقه‌هاست‌. فرصت بازگشت چیه؟ مگه قلعه‌شون رو محاصره کردی؟ فرصت رو کسی که در موضع قدرته میده، نه کسی که دستش خالیه. اینا هم فکر می‌کنند داخل گیم آو ترونز هستن که باید انگیزه‌ها و منافع سربازان طرف مقابل رو مثل خانواده لنیستر…
پول نفت، بعلاوه مصرف‌گرایی در حوزه فرهنگی، طبقه متوسط ایرانی رو سرگرم توعیتر و اینستاگرام و اسپاتیفای و تلگرام و یوتیوب و فیلم و انیمه و گیم و موسیقی رایگان کرد، و به این توهم موقتا شیرین مبتلا شد که بخشی از جامعه جهانیه. البته این تنها دلیل پرت شدنش از واقعیت نبود، ولی عامل مهمی بود. یکی از برکات محدود شدن اینترنت و یا قطع کاملش اینه که شاید ازین خلسه بیرون بیاد و بفهمه بخشی از جامعه جهانی نیست، و زندگیش و جنگی که درگیرشه، ربطی به زندگی و دعواهای بقیه دنیا نداره. یک مقدار درد داره. چون مثل اینه که یه بچه رو یک سال بذارن تو یه مهد کودک رنگین‌کمانی و کلی رفیق پیدا کنه، و بعد بیان بگن از سال بعد باید برگردی کارگاه آجرپزی پدربزرگت کار کنی‌.
سایبری‌های پوتین ادعا می‌کنند اوکراین به پهپادهای سبک کپسول‌های حاوی هیدروژن سیانید می‌بنده و میبره میندازه روی خاکریزهای روسیه!
هیدروژن سیانید رو اگه جایی رها کنی، میره بالا. مثل گاز اشک آور نمیاد پایین. ضمنا در فضای باز هم باعث مسمومیت نمیشه. مگر اینکه یه تانکرش رو جایی خالی کنی، نه یه کپسول که از قوطی کوکاکولا کوچکتره.
چرا برای پروپاگاندا از اسم‌هایی استفاده می‌کنند که خیلی راحت مهمل بودنش، و سپس دروغ بودنش مشخص میشه؟ می‌تونند خیلی راحت بگن کپسول حاوی سم. در اون صورت به جای اینکه مطلقا دروغ به نظر بیاد، مطلقا مبهم به نظر می‌اومد. چرا اسم یک ماده رو به کار میبرند؟
چون می‌دونند عوام اقیانوسی به عمق یک سانت نیستند.‌ چون اگه همون یک سانت رو هم داشتند، با خواص این ماده آشنا بودند. یک اسم رندوم انتخاب می‌کنند تا عوام‌خرکن باشه. اما مگه اتاق فکری وجود نداره که بشون بگه باید چه اسم‌هایی انتخاب کنند؟ خیر. وجود نداره. صحنه رویارویی رسانه‌ای انقدر بزرگه که حتی اگه اتاق کارآمدی داشتند، نمی‌تونست کل صحنه رو پوشش بده. چیزی که وجود داره حجره‌های فکره، که بعضا مستقل از هم عمل می‌کنند، و حتی توسط خود عوام اداره میشن.
«چرا همیشه سوال‌های اخلاقی اینجوریه که آیا اخلاقی است که نان بدزدیم که خانواده گرسنه‌مان را سیر کنیم؟ چرا هیچوقت اینجوری نیست که آیا اخلاقی است که وقتی ملت گشنه‌اند نان را احتکار کنیم؟».

کسانی که قدرت یا بضاعت این رو دارند که نان رو از مردم دریغ کنند، همیشه تعداد کمی از کل افراد جامعه هستند‌.‌ اما کسانی که می‌تونند در وضعیتی قرار بگیرند که مجبور باشند دزدی کنند، میتونه تعداد زیادی از افراد جامعه باشه. وقتی کسانی که درباره اخلاقیات بحث می‌کنند، نگاه بالا به پایین به مردم دارند؛ اخلاق رو صرفا یک پروتکل برای کنترل توده می‌بینند. طبعا با این نگاه بیشتر سوالات هم درباره اینه که «اگر مردم عوام فلان کارها را انجام ندهند چه سنگ‌هایی روی چه سنگ‌هایی بند نخواهد شد؟»، و نه درباره اینکه «اگر قشر الیت یا توانمند فلان کارها را انجام ندهند چه سنگ‌هایی فرو خواهد ریخت؟». حتی اگه تبعات کارهای توانمندان، غیرقابل انکار باشه، صبر می‌کنند تا به شکل فیزیکی نمود پیدا کنه، بعد شاید درباره‌ش حرف بزنند. اما درباره تبعات کارهای ضعفا، از مدت‌ها قبل، و حتی فقط در حد تئوری بحث خواهند کرد. اگر توده دست به غارت بزند چه خواهد شد وای!
Anarchonomy
سایبری‌های پوتین ادعا می‌کنند اوکراین به پهپادهای سبک کپسول‌های حاوی هیدروژن سیانید می‌بنده و میبره میندازه روی خاکریزهای روسیه! هیدروژن سیانید رو اگه جایی رها کنی، میره بالا. مثل گاز اشک آور نمیاد پایین. ضمنا در فضای باز هم باعث مسمومیت نمیشه. مگر اینکه یه…
از حجره‌های فکر (به جای اتاق فکر)، که منفصل از هم، و گاهی خودجوش عمل می‌کنند، همین برمیاد.
گاهی بچه‌شیعه احساس وظیفه می‌کنه که با بضاعت عقلی خودش دستگاه خلافت رو از مخمصه نجات بده. گاهی سفارش‌دهنده‌ای از بالا وجود داره اما دستورالعمل نمیده، فقط اعلام جهاد می‌کنه، و اهالی حجره باید خودشون فکر کنند که جهاد رو باید چطور انجام داد. برای همین هم بود که مجسمه‌های سلیمانی رو شکل مترسک مزرعه میساختن.‌ ازونجایی که #گله_گاو مسطحه، کسی نمی‌تونست بشون ایراد بگیره. چون کسانی که به ندای جهاد عمل کردن، همونقدر منزلت دارند، که کسانی که نگران وجهه نظام هستند.
برای شهروند اروپایی که شهر رو کانون زندگی اجتماعی کرده بود، خیابان از قدیم نقش مهمی داشت.‌ تظاهرات در خیابان به خاطر مسدود بودن اعتراض در مطبوعات نبود.‌ به این دلیل بود که بخش بزرگی از زندگی آدم اروپایی در بیرون از خانه شکل گرفته بود. کتابخانه، کافه، میخانه، فستیوال، موسیقی، تئاتر، سخنرانی. آدم اروپایی تو شهر زندگی می‌کرد، و تو خونه می‌خوابید. برای همین براش معنی داشت که سیاست رو هم بیاره خیابون، با اینکه نیازی نداشت اینکارو بکنه. چون قبلش شادی‌هاش رو می‌آورد خیابون، و سوگواری‌هاش رو، و هیجاناتش رو، و نگرانی‌هاش رو. مگه میشه جایی محل زندگی باشه و این‌ها واردش نشن؟

برای ایرانی که اگه ناچار نبود هیچ‌وقت از روستا خارج نمی‌شد، خیابان محل رنج کشیدنه، و خانه محل خلاصی از رنج. شلوغی و آلودگی، که معضلاتی جهانی هستند رو بهانه می‌کنه، که فرارش از شهر رو به فرار شهروندان بقیه جوامع از شهر، که اون‌ها هم از شلوغی و آلودگی بیزارند، مرتبط کنه. که این هم جزیی از همون وهم شیرینه که جزیی از جامعه جهانی هستند. همونطور که عبارت «زندگی ماشینی» که از کشورهای توسعه‌یافته وارد شده بود رو به خودشون گرفتن. ایرانی در پشت شلوغی و آلودگی، از خود شهر بیزاره، چون از دیدن بقیه آزرده میشه، و حتی اگه آزرده نشه تعامل با اون‌ها رو بلد نیست، و حتی اگه بلد باشه، مایل به تعامل نیست. ایرانی شهر رو فقط به عنوان جایی که فرصت شغلی بیشتری داره به رسمیت میشناسه، و اگه به جایی رسید که درآمد مطمئنی داشت و به اون فرصت‌ها نیازی نداشت، اولین کاری که می‌کنه خرید یک ویلا در جاییه که آدم‌ها زیاد از توشون بیرون نمیان. جامعه‌شناس پرت فکر می‌کرد این شهره که شهروند رو دور میندازه، و نمی‌دید که شهروندان هم دارند شهر رو دور میندازن. در شهر ما این مسیر نعل اسبی حتی از عکس‌های هوایی هم پیداست. محله حاشیه‌نشین، که از شهروندان فقیر دور انداخته‌شده توسط شهر تشکیل شده، درست در مجاورت محله اعیان‌نشینی است که شهر رو دور انداخته‌اند تا از آدم‌هاش دور باشند‌. بعضی از خوش‌شانس‌های حاشیه‌نشین، که روی اسب تورم خوب تاختند و صاحب ثروت شدند، دو سر نعل رو‌ بهم وصل می‌کنند و بدون اینکه از محله فقیر خودشون به داخل شهر جابجا شده، و سپس به سمت محله ثروتمندتر ازش خارج بشن، مستقیم از محله فقیر خودشون به محله ثروتمندتر جابجا میشن. طوری که انگار شهر وجود نداشته. جهش از دخمه به عمارت، نصیب اندکی از شهروندان میشه، اما رد پایی از روحیه دیگران‌ستیزی رو به جا میذاره.

شهر برای ایرانی مثل یک نوع آتل موقتی است که وقتی دچار شکستگی میشیم بمون میبندند، پس طبیعیه که وقتی جوش خورد باید بازش کنیم. یعنی نگاهی درست معکوس نگاه یک اروپایی به شهرش. که انعکاس‌دهنده نگاهش به دیگرانه، که درست معکوس نگاه یک اروپایی به دیگرانه. ایجاد هسته‌های اجتماعی، گردهمایی، گروه و حزب و ائتلاف، حرکت جمعی، خودنمایی جمعی، فقط نیاز به مهارت نداره. به صورت بنیادی نیاز به تحول در نگاه به دیگران داره. بدون اینکه متوجه این نیاز بنیادی باشند، خودشون رو بابت نداشتن مهارت سرزنش می‌کنند و «بلد نیستیم» نثار همدیگه می‌کنند، و انقدر تکرارش می‌کنند که گویی این مهارت‌ها چیزی معادل مهارت در توسعه راکتورهای هسته‌ایه و خیلی زمان میبره تا همه بش مسلط بشن! همچنین به دلیل همین ناآگاهی ازین مسئله بنیادی، دیگران رو غلط آنالیز می‌کنند.‌ که نمونه پرتکرارش، نفرت از مردمیه که با وجود جنایت‌های حکومتی به کارهای روزمره‌شون در خیابان ادامه میدن! گویی قاعدتا باید فعالیت‌ها متوقف میشد، یا همه با حالت سر در گریبان وارد بانک و اداره و فروشگاه‌ها می‌شدند. غافل ازینکه همه این فعالیت‌های شهری، همون رنجیه که همون مردم ازش فراری‌اند و مایلند سریعتر از سر بگذرانند و به خانه برگردند! یعنی حتی وقتی در حال تحلیل این ابهام هستند که «چرا نمی‌توانیم حرکت جمعی بسازیم؟»، نگاه دیگران‌ستیز دارند. درست مثل وضعیتی که یک نفر جهت رفع خارش پوست پمادی میزنه که بش حساسیت داره، و وقتی خارش بیشتر شد دوباره از همون پماد استفاده می‌کنه!

یک قرن بعد از مشروطه، دوباره راه حل ما اینه که «باید سر تا پا غربی بشویم». اما اندفعه باید مسخره‌بازی رو بذاریم کنار و به جای عوض کردن لباس و کلاه، نوع نگاه‌مون به دیگران رو غربی کنیم. و گرنه پنجاه بار دیگه هم فرصت تشکیل حکومت جدید بمون داده بشه، عین پنجاه‌تاشون جامعه‌ستیز خواهند شد.
یکی دیگه از سوال‌هایی که زیاد پرسیده میشه:
«در یک ایران آزاد با بچه‌شیعه و آخوند باید چه کرد؟».

خودمختاری هر یک از استان‌های ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه. وقتی نمیتونی مطمئن باشی که هرگز دست پوچگراها نخواهد افتاد، باید یه کاری کنی این سلاح وجود نداشته باشه.
اما اگه به هر دلیلی، از جمله حماقت جمعی، مردم با این خودمختاری مخالفت کردند، یک بیمه دیگه هم میتونه وجود داشته باشه، و اون تعریف آزادی حمل اسلحه به عنوان یک حق در قانون اساسیه. اولش نیاز به آموزش همگانی داره، که کار بزرگ و ناممکنی به نظر میرسه ولی بخش خصوصی میتونه از پسش برییاد، مخصوصا اگه از بخش خصوصی خارجی هم استفاده بشه. به مردم مسلح نمیشه گفت حق فقط با خلیفه‌ یکی از فرقه‌های اسلامیه!

حالت ایدئال اینه که هم خودمختاری شکل بگیره، هم همه مردم استان‌های خودمختار مسلح باشند. در چنان محیطی آخوند فقط توی توعیتر خواهد ماند. میخوای سوسک نتونه تخم بذاره، باید حفره‌ها رو سیمان‌کاری کنی.
در هر نقطه ایران وارد هر نانوایی که میشی، فارغ ازینکه چه نوع نان غیرقابل هضمی پخت می‌کنه، دیوارهایی می‌بینی که سیاه شدن، کاشی‌هایی که دوده و چربی گرفته‌اند، وسایلی که ماه‌هاست تمیز نشدن، گچ‌مالی دور لوله هواکش که جای انگشت گچ‌کار توش مونده، و لباس‌های سفیدی که انقدر شسته نشده‌اند به رنگ کرم مایل به طوسی دراومدن. صندلی‌ها پاره یا شکسته، شیشه ساعت دیواری چربی‌گرفته، میزی که کثافت ازش میباره. و کیسه های آرد هر گوشه افتاده، طوری که هرکس میاد بیرون لباسش طوری آردی شده که انگار از معدن نمک بیرون اومده، مخصوصا اگه چادر مشکی یا کت مشکی تنش باشه. انگار نانوایی از زمانی که محمد الجایتو حاکم ایران بود فرقی نکرده. البته اون موقع نانوایی نداشتیم و هرکس نان خودش رو می‌پخت، ولی اگه داشتیم همین شکلی میشد. تنها تفاوت در دو سه تا دستگاه برای مثلا مکانیزه‌ کردن پخته، که روزی دوبار خراب میشن و مردم رو معطل میذارن، چون چند جانور مهندس فکر می‌کردند ساخت وسیله مکانیکی کار راحتیه و «ما می‌توانیم»، در حالی که در واقع نتونستن.

نانوایی فقط یک نمونه‌ست. این حالت کلی رو همه‌جا میشه دید. انگار همه ازینکه به دنیا اومدن از خدا کینه دارند. آدمی که خوشحاله زنده‌ست، محل کارش رو اینجوری اداره نمی‌کنه.
Anarchonomy
یکی دیگه از سوال‌هایی که زیاد پرسیده میشه: «در یک ایران آزاد با بچه‌شیعه و آخوند باید چه کرد؟». خودمختاری هر یک از استان‌های ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه.…
آخوند پوچ‌گرا بالاخره روی خیلی‌ها تأثیر میذاره، و یکی از آثارش اینه که حتی مخالفانش هم دچار پوچی‌ شده‌اند. تظاهرات فایده نداره. خشونت هم فایده نداره. خرابکاری فایده نداره. حمله خارجی هم فایده نداره. پارلمان فایده نداره. خودمختاری هم فایده نداره. رأی فایده نداره. اسلحه هم فایده نداره. هیچ‌چیز هیچ فایده‌ای نداره، و هیچ‌چیز قابل تغییر نیست. کلا خودشون رو ته یک کوچه می‌بینند که بن‌بسته. و جالب اینه که همزمان برای جوان اعدام شده غصه میخورند! در حالی که پوزیشن کسی که قراره اعدام بشه رو گرفتن، چون بن‌بست‌ترین حالت برای کسیه که منتظره فردا صبح اعدامش کنند. یک اعدامی خودخواسته چرا باید غصه یک اعدام‌شده رو بخوره؟
ناصرخان، حالا که روسیه موشک رو مستقیم میزنه به ورودی آپارتمان مسکونی، وقتشه یه بار دیگه نظر والریا رو درباره این جنگ بپرسی. یه سوال هم میتونی اضافه کنی: «شما روس‌ها معمولا به چی میگید برنده شدن؟». من جوابش رو می‌دونم. میخوام از یه روس بشنوی.
در اهمیت هدف قراردادن منابع مالی همین بس که دولت سریلانکا مجبور شد زیر فشار اقتصادی یک سوم نیروهای ارتش رو کاهش بده! تصور کن با این ارتش دعوا داشتی. چقدر طول می‌کشید و چقدر باید خون میدادی تا یک سوم‌شون رو بلااستفاده کنی؟
یه بار بن شاپیرو به اونایی که واکسن نمیزنن گفت مفنگی. همین کافی بود تا یه عده بگن «اینا اپوزیسیون ساختگی دولت هستن». خودشون انقدر به حرف‌های یه نفر توجه می‌کنند که سلبریتی میشه. بعد که سلبریتی شد میگن اینو دولت انقدر گنده‌ش کرد!

#لبخند_شبانه
چپ‌ها در آمریکا از مدت‌ها پیش دنبال UBI هستند. یعنی حقوق ماهیانه‌ای که دولت بده به مردم (اونایی که درآمد ندارند یا از یه حدی پایین‌تر دارند)، تا فقر فقط به معنی نداشتن ثروت باشه، نه گرسنگی و سوء تغذیه. که مخالفانی هم داره، و عمده دلایل‌شون اینه که بار مالی سنگینی ایجاد می‌کنه، مالیات‌ها رو مجبور میشیم بالا ببریم، و انگیزه برای فعالیت اقتصادی رو کاهش میده. البته به شکل پراکنده و ناقص و ایالتی انجام شده، ولی به عنوان یک برنامه ملی هنوز به جایی نرسیده.

ما ولی اینجا داریم اینو. یه برنامه ملی هم است. بدون اینکه لازم بشه چیزی تصویب بشه. فقط به اونایی که این حقوق رو دریافت می‌کنند میگیم کارمند دولت!
اگه دقت کنید خود دولت معتقده کار این‌ها دکوریه. چون هرروز به بهانه‌های مختلف میگه نیایید سر کار! یه روز به خاطر آلودگی، یه روز به خاطر بیماری، یه روز به خاطر گرما، یه روز به خاطر سرما، یه روز میگه همه‌تون نیایید، یه روز میگه فقط نصف‌تون بیایید، یه روز میگه اونایی که اسم‌شون ممد داره نیان! فقط دو هفته اول اردیبهشت محیط برای کارشون مناسبه. البته اونم ممکنه به خاطر وزش باد شدید تعطیل بشن. پس در واقع کار مطرح نیست، بلکه به چند میلیون نفر حقوق ماهیانه مجانی پرداخت میشه.
اینجا مخالفتی با یو‌بی‌آی وجود نداره، فقط با اینکه این حقوق به همه مردم تعلق بگیره مخالفند.
در ایران خیلی‌ها ادعای آخوندشناسی و‌ شیعه‌شناسی دارند، در حالی که شناخت کاملی ندارند و وقتی مطالب من رو می‌خونند میان میگن چیزهایی که درباره پوچگرایی میگی برام عجیب و تازه‌ست!
کل شناخت این‌ها از آخوند در این جمله «اینا زرنگند، یه چیزی دارند به نام تقیه» خلاصه شده. یعنی آخوند چون شارلاتان است خطرناک است. و همین وقت جامعه رو گرفته و باعث کندی در مبارزه شده. اگه نقطه قوت دشمنت شارلاتان بودنش باشه، باید طبق همین واقعیت برنامه‌ریزی کنی. اما اگه شارلاتان نباشه و تو فکر کنی که شارلاتانه و با این فرض برنامه‌ریزی کنی، وقت و انرژیت صرف تاکتیک‌هایی میشه که به درد نمیخورند. واقعیت اینه که آخوند به ندرت از تقیه استفاده می‌کنه.

دو نوع تقیه وجود داره. یک تقیه تدافعی، و یک تقیه تهاجمی. حالت تدافعی یعنی وقتی یک واقعیت وجود داره که اگه خیلی علنی بشه و بیاد تو چشم، یا باعث آبروریزی میشه یا ریسک فیزیکی ایجاد می‌کنه، پس می‌تونیم با خاک‌انداز اون قسمت رو بریزیم زیر فرش فعلا. مثلا تو پاکستان اگه پرسیدن از کدوم فرقه هستی نگیم شیعه‌ایم، بگیم سنی هستیم. اما محدود به این کیس‌های خشن نیست‌. میتونه در تبلیغات هم به کار بیاد. مثلا ازت بپرسند راسته که امام صادق معتقد بود زمین مسطحه؟ و تو دیده باشی که روایت‌هایی درباره‌ش هست، اما به دروغ بگی «نه، من که هرچی منابع معتبر رو گشتم ندیدم».
حالت تهاجمی وقتیه که دو تا گزینه داری‌. یکیش باعث آبروریزی میشه، و یکیش میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه. اونی که میتونه وجهه مثبت ایجاد کنه رو تأیید می‌‌کنی، و اونی که باعث آبروریزی میشه رو انکار می‌کنی.‌
برای سن فاطمه در زمان ازدواجش هم روایتی هست که ۹ سالگی رو تعیین کرده، و هم روایتی که ۱۸ سالگی رو تعیین کرده. و اتفاقا روایاتی که هجده رو تعیین کرده خیلی معتبرترند. اونی که ۹ رو گفته نه تنها ضعیف‌تره، بلکه دچار تناقض زمانیه (همونطور که روایت چهل سالگی خدیجه ضعیف‌تر از روایت بیست سالگیشه و تناقض زمانی داره). پس میشد گزینه ۹ که باعث آبروریزی میشه رو انکار کرد، و روی گزینه ۱۸ تبلیغ کرد و حتی مدعی «تربیت ویژه پیامبر نزدیک‌تر است به سبک دوران مدرن» هم شد، که: حضرت در زمانی که ازدواج در سن پایین مرسوم بود، دختر خود را تا هجده سالگی به کسی نداد!
اما آخوند چه کرد؟ دقیقا برعکس، به روایت ضعیف‌تر و آبروبر چسبید. یعنی نه تنها تقیه نکرد، بلکه از ابزار فقهی موجود هم برای دفاع از آبروی تشیع استفاده نکرد، و بلکه با امنیتی کردن و تعریف جرم درباره انکار ۹ سالگی، خودش به صورت فعال در آبروریزی نقش‌آفرینی کرد. وقتی خبر تعریف جرم برای یک ورزشکار که علیه ۹ موضع می‌گیره، پخش میشه؛ و چون یک اقدام رسمی حکومتیه برای انتشار خبرش نیاز به اینترنت هم نیست و با اینترانت ملی خلافت هم پخش میشه، نسل جدید فقط کودک‌همسری فاطمه رو می‌پذیره و اینکه بعدن افراد دیگه‌ای بیان بگن روایت‌های دیگه‌ای هم وجود داره، بی‌فایده‌ خواهد بود.
چه کسی این کار رو می‌کنه؟ کسی که از ارزش‌های دینی بدش میاد. بله، همین کسانی که در دفاع از فاطمه به واژن دخترها ساچمه می‌زنند، در بیابان بشون تجاوز می‌کنند و جنازه‌شون رو در رودخانه‌ها میندازن، از ارزش‌های دینی بدشون میاد. نه فقط به این دلیل که از دین بدشون میاد، بلکه به این دلیل که از هر ارزشی بدشون میاد. و از هر ارزشی بدشون میاد چون پوچگرا هستند.‌ چون ارزش‌ ذاتا رد کننده پوچی است.
چه کسی تقیه می‌کرد؟ کسی که براش مهم بود ارزش‌های دینی نسل به نسل منتقل بشن. بنابراین هدف داشت، قطب‌نما داشت، پلن داشت، و دقت می‌کرد پاش رو کجا میذاره.
هر ساختار حکومتی در ایران باید منطبق با فرهنگ و مطالبات نسل آینده باشه. شما در بچه‌های دهه هشتادی و سپس دهه نودی الان «کنار آمدن با شاه» رو می‌بینی؟ این‌ها کاری کردند خود مدرسه عکس خلیفه رو از بالای تخته برداره.
نسل ما که دیگه نجات پیدا نمی‌کنه. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم اینه که کمک کنیم این‌ها به حکومت مطلوب‌شون برسند.
در ماه های اخیر فعالیت ایرانیان مقیم اروپا در چهاردهه گذشته تقریبا بی‌سابقه بوده، اما همیشه باید توقع از اروپا رو خیلی پایین نگه داشت. روسیه خودش رو برای حمله همه‌جانبه به اوکراین در بهار آماده می‌کنه، تا یک ۲۴ فوریه دیگه رو تکرار کنه و این بار یا یک میلیون گوشت جلوی توپ، و اروپایی‌ها هنوز درگیر این هستند که سه تا دونه هلی‌کوپتر آپاچی بفرستیم اوکراین یا نفرستیم! اگه چنین اشغالگری گسترده‌ و خشنی در همسایگی آمریکا یا چین رخ میداد، ارتش آمریکا یا چین سر هر خیابون اون کشور همسایه اشغال‌شده، یه تانک مستقر میکردن.
اروپایی‌ها با سپاه هم نخواهند جنگید. همینکه هنوز هواپیماهای داعش شیعه در آسمان این اتحادیه می‌تونند پرواز کنند، به تنهایی تعیین می‌کنه که توقع‌مون باید در چه حدی باشه.
یه زمانی تصور می‌شد کسی که شش انگشت داره یک آدم خاص و ویژه‌ست، تا جایی که براش مجسمه هم می‌ساختند‌. چون هیچی از ژنتیک و تقسیم سلولی نمی‌دونستند. باید قرن‌ها می‌گذشت تا معلوم بشه موضوع چیه.
ولی بعضی وقت‌ها خیلی سریع معلوم میشه.‌ اینجا هم برای «شهید» و «عالم دینی» مجسمه میساختند، و بعد فهمیدیم عقب‌مانده ذهنی بوده یا اختلال روانی داشته. ولی فقط سی سال طول کشید.
وقتی سردشون میشه و احساس میکنند ممکنه یخ بزنند، دیگه اون محاسبه «بریم جلو با تیر می‌زنند و این کارها فایده نداره» رو میذارن کنار.