Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
شما اخلاقی بمان و در اداره داعش خوب کار کن و دزدی هم نکن، و همینطور اخلاقی بازنشست شو، و کاملا اخلاقی به مابقی زندگی سگیت ادامه بده، و کاملا اخلاقی مثل سگ بمیر.
حتی اگه جمله «هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه» حرف معناداری بود، کارمند داعش نباید ازش استفاده می‌کرد. مگه هدف سیر کردن شکم زن و بچه‌ش نبوده؟ چطور این هدف، وسیله «استخدام در دستگاه دولتی» رو توجیه کرده پس؟
ادیب و نکته‌دان؟ بابا این‌ها صرفا دنبال کون دادن به صاحب قدرت هستند. دوست دارند رو قبرشون نوشته بشه «آرامگاه یک کونده موفق!». اخلاقیات رو طوری طراحی و تنطیم می‌کنند که هرحرکتی، مطلقا هر حرکتی علیه صاحب قدرت، عملی غیراخلاقی از آب دربیاد.
Anarchonomy
حتی اگه جمله «هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه» حرف معناداری بود، کارمند داعش نباید ازش استفاده می‌کرد. مگه هدف سیر کردن شکم زن و بچه‌ش نبوده؟ چطور این هدف، وسیله «استخدام در دستگاه دولتی» رو توجیه کرده پس؟ ادیب و نکته‌دان؟ بابا این‌ها صرفا دنبال کون دادن به صاحب…
چرا نیست؟ همیشه و در همه‌جا بحث اخلاقیات مطرح است. اگه قشری که هدف از خلقت خودشون رو سرویس دادن به صاحبان قدرت می‌دونند کنار بگذاریم، یه قشر گیجی هم داریم که متوجه نیست کاربرد اخلاق چیه، و فکرش اینه که «از آنجایی که داعش هرکاری رو برای خودش مجاز میدونه، برای اینکه شبیه داعش نباشیم ما باید برعکس باشیم و همه چیز رو برای خودمون ممنوع کنیم!». گیج مودبانه‌ترین صفتیه که برای این‌ها میشه به کار برد.

اخلاق برای این نیست که تعریف کنه چه وسیله‌ای به چه هدفی میخوره. اخلاق برای اینه که تعریف کنه چه هدفی مشروعه و چه هدفی مشروع نیست. اگه هدف مشروع بود، از هر وسیله‌ای که عقل جن هم بش نمیرسه باید استفاده کنی. و اگه مشروع نبود، صدقه هم بدی غلطه. هدف داعش نامشروعه، پس اگه هیچ خشونتی هم ازش نمی‌دیدیم باید با هر روشی نابودش می‌کردیم. اگه مامور جبهه شر رو فقط با گلوله شونزده اینچی میشه از بین برد، باید از همون گلوله استفاده کرد. اما اگه مأمور جبهه شر رو گرفتی، و دستش رو بستی، بزنی چشمش رو کور کنی، غیراخلاقیه. چون هدفت تخلیه خشمه، و این یک هدف نامشروعه.
جیزز کرایست.. انگار تازه الان به دنیا اومدن و دارن جهان واقعی رو می‌بینند!
معلومه که شر هم اخلاقیات خودش رو داره. معلومه که هرکس باید در جهت اخلاقیات خودش بجنگه. پس فکر کردید وارد چه دنیایی شدید؟ ما با مشرکان و بت پرستان جنگیدیم، و هزینه‌های زیادی دادیم، تا اینکه اخلاقیات دین ابراهیمی، به اخلاقیاتی که قربانی کردن فرزند برای خدای باران و باد رو مشروع می‌دونست، غلبه کرد و ورژن قدیمی بایگانی شد. الان هم باید جنگید و هزینه داد تا اخلاقیات قبیله‌‌محور ادیان ابراهیمی که ربطی به دنیای امروز نداره، بایگانی بشه.
البته این حکومت شیعی حتی یک جبهه شر که وفادار به عهد عتیق باشه هم نیست. یک گنگ پوچ‌گراست.
Anarchonomy
دولت آمریکا میگه در لیبی دخالت نمی‌کنم، اما به ترکیه اجازه داده دخالت کنه، که این هم یه جور دخالته که بذاری یکی دیگه به جای تو دخالت کنه. دولت فعلی لیبی باید چند ماه پیش جمع می‌کرد و قدرت رو تحویل می‌داد، ولی نداده. یعنی مشروعیت دموکراتیک نداره. اما ناتو همین…
هی تکرار میکنند «دموکراسی زوری ویرانی به بار میاره، به لیبی نگاه کنید».
باشه، به لیبی نگاه می‌کنم، و می‌بینم دادگاه این کشور قرارداد گازی که دولت قصد داشت با ترکیه ببنده رو تعلیق کرده. چیزی که در ایران یک سکانس تخیلی در سیاست به حساب میاد. قوه قضاییه کشوری که میگن ویرانه بیساره، فانکشنی داره که ما اینجا تو خواب هم نمی‌بینیم.
در کشورهای توسعه‌یافته که از توسعه اقتصادی و رفاه بالایی بهره‌مند هستند، این تصور بوجود اومده که راحتی در زندگی، نسل‌های جدید رو ضعیف بار آورده، در حالی که سختی‌های گذشته مردم رو سفت بار می‌آورد.

تو هر خونه‌ای آدمی هست که برای این تصور غلط یک «نمونه‌ش ممد خودمون» داشته باشه‌، که میتونه مربوط به هر دو حالتش باشه. یعنی ممدی که خانواده ای فقیر داشت و پدری معتاد، اما زحمت کشید و پولدار شد؛ یا ممدی که در خانواده‌ای ثروتمند بود و نتونست از پس مشکلات بربیاد و پول پدرش رو تلف کرد و افتاد تو جوب.

اشکال این تصور اینه که تربیت رو مستقیم به متریال وصل می‌کنه. یعنی اشیایی و یا فقدان اشیایی داریم که شما را مرد بار می‌آورد، و اشیایی و فقدان اشیایی داریم که شما رو نازک نارنجی بار می‌آورد. که نه تنها در دنیای واقعی چنین خبری نیست، بلکه تقلیل دادن دنیای واقعی به چنین رابطه‌ای، دست کم گرفتن ذهن انسانه.

در دنیای واقعی ممدهای مثال‌شده، از جامعه آماری درستی انتخاب نشدن. بچه‌های فقیر زیادی، تا آخر عمر فقیر باقی ماندند، و سخت‌کوشی و سفتی هیچ تأثیری در وضعیت‌شون ایجاد نکرد. همچنین بچه‌پولدارهای زیادی قدر ثروت خانوادگی رو دونستند، درست خرجش کردند، و از پس مشکلات‌شون هم براومدند.

چیزی که یک انسان رو ضعیف بار میاره، متریال راحت به دست آمده نیست. محرومیت از آموزش باکیفیته که ضعیفش میکنه. و آموزش باکیفیت هم یا به والدینی نیاز داره که خودشون از پسش برمیان، یا اگه از پسش برنمیان می‌دونند از کجا بخرند. خیلی از والدین ثروتمند هیچ کدوم ازین دو نیستند‌. در نتیجه فرزند از لحاظ تربیتی فقیر میمونه. با آموزش با کیفیت میشه از انسانی که در ناز و نعمته، انسانی با دیسیپلین ساخت.

در جوامع فقیر و در منجلاب فرو رفته مثل کشور ما، اون طرف مسئله پررنگ‌تره. به دلیل سیطره کامل فقر بر زندگی میلیون‌ها خانواده، بدلیل محرومیت از آموزش باکیفیت، رهایی از باتلاق بی‌پولی به یک هدف والا تبدیل میشه و همه تمرکز فرد رو به خودش اختصاص میده. و این مجبور بودن به تمرکز روی این هدف، آدم‌هایی به شدت تک‌بعدی و خالی میسازه. از موج‌های بعدی انسان تیپیکال ایرانی، آدم‌های سفت و سخت‌کوش زیادی بیرون خواهد اومد که شاید در پول درآوردن خیلی موفق باشند. اما در هر جنبه دیگه زندگی به شدت ضعیف عمل خواهند کرد.
تو یه ویدئو آخونده میاد یه خلاصه‌ای از پردازش تصویر و فشرده‌سازی فایلش میگه، که زیاد کش میده، و یهو آخرش ازش نتیجه می‌گیره که الگوریتمش مثل جدول‌هاییه که قدیم می‌کشیدن و لوله می‌کردن میذاشتن یه گوشه خونه که باطل سحر بشه، پس عکس‌های امروزی هم جادو هستند و جوانان را منحرف می‌کنند!
چون دیدنش به نورون‌های مغزتون آسیب میزنه خود ویدئو رو اینجا نمیذارم. به خودش هم کاری ندارم. چون ازین مهملات زیاد هست. چیزی که مهم‌تره اینه که بیشتر اون‌هایی که دیدنش و تحصیل‌کرده هستند، چنین واکنشی داشتند: «اولش گفتم چه خوب، تو آخوندها هم یکی هست سواد کامپیوتری داره.. بعد دیدم یهو پرید رو جادو». هنوز به یقین نرسیده که هر آخوندی عقل‌ستیزه. انگار تا آخرین لحظه عمرشون و تا آخرین قطره خون‌شون امید دارند که از آخوند یک انسان سالم و نرمال ببینند! هردفعه تو ذوق‌شون میخوره، هردفعه ضدحال میخورند، اما امیدشون رو از دست نمیدن. انگار سوار قطاری هستند که تا آخوند هم سوار نشه دلشون نمیاد راه بیفته‌.
ایرانی به آخوند عشق میورزه. این واقعا عشقه. و برای همین این انقلاب با همه انقلاب‌های تاریخ‌مون فرق داره. چون بند یک عشق خیلی قدیمی داره شکسته میشه. خیلی کار میبره، خیلی زمان میبره، ولی شروعش الانه.
در اروپا که می‌دانیم چه خبر است. یکی به ما بگوید در آمریکای جنوبی چه خبر است؟

#لبخند_شبانه
اسماعیلیون فکر می‌کنه توی ارباب حلقه‌هاست‌. فرصت بازگشت چیه؟ مگه قلعه‌شون رو محاصره کردی؟ فرصت رو کسی که در موضع قدرته میده، نه کسی که دستش خالیه.
اینا هم فکر می‌کنند داخل گیم آو ترونز هستن که باید انگیزه‌ها و منافع سربازان طرف مقابل رو مثل خانواده لنیستر آنالیز کنند! مگه مردم سوریه سپاهی‌ها رو تهدید کرده بودند که سپاه تمام زندگی‌شون رو نابود کرد؟ فرقی نداره وعده بدی، یا تهدید کنی. نظر اونا تغییر نمی‌کنه، و نظرشون اینه که همه باید مطیع خلیفه باشند‌.

کلا محصولات سینمایی آمریکا اثرات خیلی بدی روی مغز همه گذاشته. این جا خاورمیانه‌ست. اینجا فقط باید طبق فیلم‌های مستند عمل کنی‌.
Anarchonomy
اسماعیلیون فکر می‌کنه توی ارباب حلقه‌هاست‌. فرصت بازگشت چیه؟ مگه قلعه‌شون رو محاصره کردی؟ فرصت رو کسی که در موضع قدرته میده، نه کسی که دستش خالیه. اینا هم فکر می‌کنند داخل گیم آو ترونز هستن که باید انگیزه‌ها و منافع سربازان طرف مقابل رو مثل خانواده لنیستر…
پول نفت، بعلاوه مصرف‌گرایی در حوزه فرهنگی، طبقه متوسط ایرانی رو سرگرم توعیتر و اینستاگرام و اسپاتیفای و تلگرام و یوتیوب و فیلم و انیمه و گیم و موسیقی رایگان کرد، و به این توهم موقتا شیرین مبتلا شد که بخشی از جامعه جهانیه. البته این تنها دلیل پرت شدنش از واقعیت نبود، ولی عامل مهمی بود. یکی از برکات محدود شدن اینترنت و یا قطع کاملش اینه که شاید ازین خلسه بیرون بیاد و بفهمه بخشی از جامعه جهانی نیست، و زندگیش و جنگی که درگیرشه، ربطی به زندگی و دعواهای بقیه دنیا نداره. یک مقدار درد داره. چون مثل اینه که یه بچه رو یک سال بذارن تو یه مهد کودک رنگین‌کمانی و کلی رفیق پیدا کنه، و بعد بیان بگن از سال بعد باید برگردی کارگاه آجرپزی پدربزرگت کار کنی‌.
سایبری‌های پوتین ادعا می‌کنند اوکراین به پهپادهای سبک کپسول‌های حاوی هیدروژن سیانید می‌بنده و میبره میندازه روی خاکریزهای روسیه!
هیدروژن سیانید رو اگه جایی رها کنی، میره بالا. مثل گاز اشک آور نمیاد پایین. ضمنا در فضای باز هم باعث مسمومیت نمیشه. مگر اینکه یه تانکرش رو جایی خالی کنی، نه یه کپسول که از قوطی کوکاکولا کوچکتره.
چرا برای پروپاگاندا از اسم‌هایی استفاده می‌کنند که خیلی راحت مهمل بودنش، و سپس دروغ بودنش مشخص میشه؟ می‌تونند خیلی راحت بگن کپسول حاوی سم. در اون صورت به جای اینکه مطلقا دروغ به نظر بیاد، مطلقا مبهم به نظر می‌اومد. چرا اسم یک ماده رو به کار میبرند؟
چون می‌دونند عوام اقیانوسی به عمق یک سانت نیستند.‌ چون اگه همون یک سانت رو هم داشتند، با خواص این ماده آشنا بودند. یک اسم رندوم انتخاب می‌کنند تا عوام‌خرکن باشه. اما مگه اتاق فکری وجود نداره که بشون بگه باید چه اسم‌هایی انتخاب کنند؟ خیر. وجود نداره. صحنه رویارویی رسانه‌ای انقدر بزرگه که حتی اگه اتاق کارآمدی داشتند، نمی‌تونست کل صحنه رو پوشش بده. چیزی که وجود داره حجره‌های فکره، که بعضا مستقل از هم عمل می‌کنند، و حتی توسط خود عوام اداره میشن.
«چرا همیشه سوال‌های اخلاقی اینجوریه که آیا اخلاقی است که نان بدزدیم که خانواده گرسنه‌مان را سیر کنیم؟ چرا هیچوقت اینجوری نیست که آیا اخلاقی است که وقتی ملت گشنه‌اند نان را احتکار کنیم؟».

کسانی که قدرت یا بضاعت این رو دارند که نان رو از مردم دریغ کنند، همیشه تعداد کمی از کل افراد جامعه هستند‌.‌ اما کسانی که می‌تونند در وضعیتی قرار بگیرند که مجبور باشند دزدی کنند، میتونه تعداد زیادی از افراد جامعه باشه. وقتی کسانی که درباره اخلاقیات بحث می‌کنند، نگاه بالا به پایین به مردم دارند؛ اخلاق رو صرفا یک پروتکل برای کنترل توده می‌بینند. طبعا با این نگاه بیشتر سوالات هم درباره اینه که «اگر مردم عوام فلان کارها را انجام ندهند چه سنگ‌هایی روی چه سنگ‌هایی بند نخواهد شد؟»، و نه درباره اینکه «اگر قشر الیت یا توانمند فلان کارها را انجام ندهند چه سنگ‌هایی فرو خواهد ریخت؟». حتی اگه تبعات کارهای توانمندان، غیرقابل انکار باشه، صبر می‌کنند تا به شکل فیزیکی نمود پیدا کنه، بعد شاید درباره‌ش حرف بزنند. اما درباره تبعات کارهای ضعفا، از مدت‌ها قبل، و حتی فقط در حد تئوری بحث خواهند کرد. اگر توده دست به غارت بزند چه خواهد شد وای!
Anarchonomy
سایبری‌های پوتین ادعا می‌کنند اوکراین به پهپادهای سبک کپسول‌های حاوی هیدروژن سیانید می‌بنده و میبره میندازه روی خاکریزهای روسیه! هیدروژن سیانید رو اگه جایی رها کنی، میره بالا. مثل گاز اشک آور نمیاد پایین. ضمنا در فضای باز هم باعث مسمومیت نمیشه. مگر اینکه یه…
از حجره‌های فکر (به جای اتاق فکر)، که منفصل از هم، و گاهی خودجوش عمل می‌کنند، همین برمیاد.
گاهی بچه‌شیعه احساس وظیفه می‌کنه که با بضاعت عقلی خودش دستگاه خلافت رو از مخمصه نجات بده. گاهی سفارش‌دهنده‌ای از بالا وجود داره اما دستورالعمل نمیده، فقط اعلام جهاد می‌کنه، و اهالی حجره باید خودشون فکر کنند که جهاد رو باید چطور انجام داد. برای همین هم بود که مجسمه‌های سلیمانی رو شکل مترسک مزرعه میساختن.‌ ازونجایی که #گله_گاو مسطحه، کسی نمی‌تونست بشون ایراد بگیره. چون کسانی که به ندای جهاد عمل کردن، همونقدر منزلت دارند، که کسانی که نگران وجهه نظام هستند.
برای شهروند اروپایی که شهر رو کانون زندگی اجتماعی کرده بود، خیابان از قدیم نقش مهمی داشت.‌ تظاهرات در خیابان به خاطر مسدود بودن اعتراض در مطبوعات نبود.‌ به این دلیل بود که بخش بزرگی از زندگی آدم اروپایی در بیرون از خانه شکل گرفته بود. کتابخانه، کافه، میخانه، فستیوال، موسیقی، تئاتر، سخنرانی. آدم اروپایی تو شهر زندگی می‌کرد، و تو خونه می‌خوابید. برای همین براش معنی داشت که سیاست رو هم بیاره خیابون، با اینکه نیازی نداشت اینکارو بکنه. چون قبلش شادی‌هاش رو می‌آورد خیابون، و سوگواری‌هاش رو، و هیجاناتش رو، و نگرانی‌هاش رو. مگه میشه جایی محل زندگی باشه و این‌ها واردش نشن؟

برای ایرانی که اگه ناچار نبود هیچ‌وقت از روستا خارج نمی‌شد، خیابان محل رنج کشیدنه، و خانه محل خلاصی از رنج. شلوغی و آلودگی، که معضلاتی جهانی هستند رو بهانه می‌کنه، که فرارش از شهر رو به فرار شهروندان بقیه جوامع از شهر، که اون‌ها هم از شلوغی و آلودگی بیزارند، مرتبط کنه. که این هم جزیی از همون وهم شیرینه که جزیی از جامعه جهانی هستند. همونطور که عبارت «زندگی ماشینی» که از کشورهای توسعه‌یافته وارد شده بود رو به خودشون گرفتن. ایرانی در پشت شلوغی و آلودگی، از خود شهر بیزاره، چون از دیدن بقیه آزرده میشه، و حتی اگه آزرده نشه تعامل با اون‌ها رو بلد نیست، و حتی اگه بلد باشه، مایل به تعامل نیست. ایرانی شهر رو فقط به عنوان جایی که فرصت شغلی بیشتری داره به رسمیت میشناسه، و اگه به جایی رسید که درآمد مطمئنی داشت و به اون فرصت‌ها نیازی نداشت، اولین کاری که می‌کنه خرید یک ویلا در جاییه که آدم‌ها زیاد از توشون بیرون نمیان. جامعه‌شناس پرت فکر می‌کرد این شهره که شهروند رو دور میندازه، و نمی‌دید که شهروندان هم دارند شهر رو دور میندازن. در شهر ما این مسیر نعل اسبی حتی از عکس‌های هوایی هم پیداست. محله حاشیه‌نشین، که از شهروندان فقیر دور انداخته‌شده توسط شهر تشکیل شده، درست در مجاورت محله اعیان‌نشینی است که شهر رو دور انداخته‌اند تا از آدم‌هاش دور باشند‌. بعضی از خوش‌شانس‌های حاشیه‌نشین، که روی اسب تورم خوب تاختند و صاحب ثروت شدند، دو سر نعل رو‌ بهم وصل می‌کنند و بدون اینکه از محله فقیر خودشون به داخل شهر جابجا شده، و سپس به سمت محله ثروتمندتر ازش خارج بشن، مستقیم از محله فقیر خودشون به محله ثروتمندتر جابجا میشن. طوری که انگار شهر وجود نداشته. جهش از دخمه به عمارت، نصیب اندکی از شهروندان میشه، اما رد پایی از روحیه دیگران‌ستیزی رو به جا میذاره.

شهر برای ایرانی مثل یک نوع آتل موقتی است که وقتی دچار شکستگی میشیم بمون میبندند، پس طبیعیه که وقتی جوش خورد باید بازش کنیم. یعنی نگاهی درست معکوس نگاه یک اروپایی به شهرش. که انعکاس‌دهنده نگاهش به دیگرانه، که درست معکوس نگاه یک اروپایی به دیگرانه. ایجاد هسته‌های اجتماعی، گردهمایی، گروه و حزب و ائتلاف، حرکت جمعی، خودنمایی جمعی، فقط نیاز به مهارت نداره. به صورت بنیادی نیاز به تحول در نگاه به دیگران داره. بدون اینکه متوجه این نیاز بنیادی باشند، خودشون رو بابت نداشتن مهارت سرزنش می‌کنند و «بلد نیستیم» نثار همدیگه می‌کنند، و انقدر تکرارش می‌کنند که گویی این مهارت‌ها چیزی معادل مهارت در توسعه راکتورهای هسته‌ایه و خیلی زمان میبره تا همه بش مسلط بشن! همچنین به دلیل همین ناآگاهی ازین مسئله بنیادی، دیگران رو غلط آنالیز می‌کنند.‌ که نمونه پرتکرارش، نفرت از مردمیه که با وجود جنایت‌های حکومتی به کارهای روزمره‌شون در خیابان ادامه میدن! گویی قاعدتا باید فعالیت‌ها متوقف میشد، یا همه با حالت سر در گریبان وارد بانک و اداره و فروشگاه‌ها می‌شدند. غافل ازینکه همه این فعالیت‌های شهری، همون رنجیه که همون مردم ازش فراری‌اند و مایلند سریعتر از سر بگذرانند و به خانه برگردند! یعنی حتی وقتی در حال تحلیل این ابهام هستند که «چرا نمی‌توانیم حرکت جمعی بسازیم؟»، نگاه دیگران‌ستیز دارند. درست مثل وضعیتی که یک نفر جهت رفع خارش پوست پمادی میزنه که بش حساسیت داره، و وقتی خارش بیشتر شد دوباره از همون پماد استفاده می‌کنه!

یک قرن بعد از مشروطه، دوباره راه حل ما اینه که «باید سر تا پا غربی بشویم». اما اندفعه باید مسخره‌بازی رو بذاریم کنار و به جای عوض کردن لباس و کلاه، نوع نگاه‌مون به دیگران رو غربی کنیم. و گرنه پنجاه بار دیگه هم فرصت تشکیل حکومت جدید بمون داده بشه، عین پنجاه‌تاشون جامعه‌ستیز خواهند شد.
یکی دیگه از سوال‌هایی که زیاد پرسیده میشه:
«در یک ایران آزاد با بچه‌شیعه و آخوند باید چه کرد؟».

خودمختاری هر یک از استان‌های ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه. وقتی نمیتونی مطمئن باشی که هرگز دست پوچگراها نخواهد افتاد، باید یه کاری کنی این سلاح وجود نداشته باشه.
اما اگه به هر دلیلی، از جمله حماقت جمعی، مردم با این خودمختاری مخالفت کردند، یک بیمه دیگه هم میتونه وجود داشته باشه، و اون تعریف آزادی حمل اسلحه به عنوان یک حق در قانون اساسیه. اولش نیاز به آموزش همگانی داره، که کار بزرگ و ناممکنی به نظر میرسه ولی بخش خصوصی میتونه از پسش برییاد، مخصوصا اگه از بخش خصوصی خارجی هم استفاده بشه. به مردم مسلح نمیشه گفت حق فقط با خلیفه‌ یکی از فرقه‌های اسلامیه!

حالت ایدئال اینه که هم خودمختاری شکل بگیره، هم همه مردم استان‌های خودمختار مسلح باشند. در چنان محیطی آخوند فقط توی توعیتر خواهد ماند. میخوای سوسک نتونه تخم بذاره، باید حفره‌ها رو سیمان‌کاری کنی.
در هر نقطه ایران وارد هر نانوایی که میشی، فارغ ازینکه چه نوع نان غیرقابل هضمی پخت می‌کنه، دیوارهایی می‌بینی که سیاه شدن، کاشی‌هایی که دوده و چربی گرفته‌اند، وسایلی که ماه‌هاست تمیز نشدن، گچ‌مالی دور لوله هواکش که جای انگشت گچ‌کار توش مونده، و لباس‌های سفیدی که انقدر شسته نشده‌اند به رنگ کرم مایل به طوسی دراومدن. صندلی‌ها پاره یا شکسته، شیشه ساعت دیواری چربی‌گرفته، میزی که کثافت ازش میباره. و کیسه های آرد هر گوشه افتاده، طوری که هرکس میاد بیرون لباسش طوری آردی شده که انگار از معدن نمک بیرون اومده، مخصوصا اگه چادر مشکی یا کت مشکی تنش باشه. انگار نانوایی از زمانی که محمد الجایتو حاکم ایران بود فرقی نکرده. البته اون موقع نانوایی نداشتیم و هرکس نان خودش رو می‌پخت، ولی اگه داشتیم همین شکلی میشد. تنها تفاوت در دو سه تا دستگاه برای مثلا مکانیزه‌ کردن پخته، که روزی دوبار خراب میشن و مردم رو معطل میذارن، چون چند جانور مهندس فکر می‌کردند ساخت وسیله مکانیکی کار راحتیه و «ما می‌توانیم»، در حالی که در واقع نتونستن.

نانوایی فقط یک نمونه‌ست. این حالت کلی رو همه‌جا میشه دید. انگار همه ازینکه به دنیا اومدن از خدا کینه دارند. آدمی که خوشحاله زنده‌ست، محل کارش رو اینجوری اداره نمی‌کنه.
Anarchonomy
یکی دیگه از سوال‌هایی که زیاد پرسیده میشه: «در یک ایران آزاد با بچه‌شیعه و آخوند باید چه کرد؟». خودمختاری هر یک از استان‌های ایران، میتونه این مملکت رو در برابر شر شیعه پوچگرا بیمه کنه. دولت مرکزی و متمرکز در یک کشور پهناور مثل ایران، مثل یک سلاح کشتار جمعیه.…
آخوند پوچ‌گرا بالاخره روی خیلی‌ها تأثیر میذاره، و یکی از آثارش اینه که حتی مخالفانش هم دچار پوچی‌ شده‌اند. تظاهرات فایده نداره. خشونت هم فایده نداره. خرابکاری فایده نداره. حمله خارجی هم فایده نداره. پارلمان فایده نداره. خودمختاری هم فایده نداره. رأی فایده نداره. اسلحه هم فایده نداره. هیچ‌چیز هیچ فایده‌ای نداره، و هیچ‌چیز قابل تغییر نیست. کلا خودشون رو ته یک کوچه می‌بینند که بن‌بسته. و جالب اینه که همزمان برای جوان اعدام شده غصه میخورند! در حالی که پوزیشن کسی که قراره اعدام بشه رو گرفتن، چون بن‌بست‌ترین حالت برای کسیه که منتظره فردا صبح اعدامش کنند. یک اعدامی خودخواسته چرا باید غصه یک اعدام‌شده رو بخوره؟
ناصرخان، حالا که روسیه موشک رو مستقیم میزنه به ورودی آپارتمان مسکونی، وقتشه یه بار دیگه نظر والریا رو درباره این جنگ بپرسی. یه سوال هم میتونی اضافه کنی: «شما روس‌ها معمولا به چی میگید برنده شدن؟». من جوابش رو می‌دونم. میخوام از یه روس بشنوی.