رویاها میتونند آدم رو به ذلت بندازند. و معمولا میندازن.
روزهایی بود که باغهای حاشیه جاده چالوس دیوار نداشتند. مالک داشتند ولی در و پیکر نداشتند. هرکس هرجا دلش میخواست میزد کنار و بساط پهن میکرد. روزهای تعطیل به انفجار میرسید، با این که ماشین کمتر از این روزها بود. چون هر خانواده به اندازه مساحت ماشینشون جا میگرفت، و شلوغی دو برابر به نظر میرسید. خانوادههای مذهبی در چنین فضایی خودشون رو در اقلیت میدیدند. بزن و بکوب و رقص و خوشگذرانی با استانداردهای خانوادگیشون همخوانی نداشت. هیچکس فکر نمیکرد یه روزی اوضاع انقدر تغییر کنه که مردم طبقه متوسط ازین جاده محروم بشن و فرزندان شل حجاب کارمندان سپاه که دغدغه مالی ندارند، این جاده رو تصاحب کنند. اما اون یک داستان دیگهست. داستان اون روزها این بود که زندگی عمومی با رویاهای آدم مذهبی مطابقت نداشت. اون هم مثل بقیه میخواست کنار رودخونه برای خانوادهش جوجهکباب بپزه، باشون والیبال بازی کنه، قلیون بکشه، و نه بیشتر. زنها با توپ کاری نداشته باشند، دخترها با روسری بدمینتون بازی کنند، صدای ضبط کسی نیاد و وارد کردن پا در آب مختص آقایان باشه! به نظر خودش خواسته زیادی نبود، و نمیفهمید چرا برآورده شدن این خواسته کم باید به مسئله مهمی تبدیل بشه. تو رویایی که ساخته بود، همه ایران همشکل خودش بودند و دوست داشتند تفریحات سالمشون رو به همون ترتیب بگذرونند. اما وقتی وارد جاده واقعیت میشد، رویاش آب میرفت. یک حکومت بنیادگرا، تنها امیدش برای زنده نگهداشتن این رویا بود. حکومتی که یا واقعیت رو از جلوی چشمش دور نگه داره، چه با سانسور، چه با نفی زندگی و خوشگذرانی، و چه با اقدامات سیستماتیک مثل دیوارکشی باغها که جاده رو از دست توده بیرون بکشه؛ یا با مشت آهنین و ارعاب. یه آدم ساده که میخواد یک زندگی ساده و بدون گناه داشته باشه، میتونه خیلی راحت با هیولا همدست بشه، فقط چون اسیر رویاشه.
گاهی حتی با عکس و فیلم هم نمیشه به یک زن ثابت کرد که شوهرش خیانت کرده. میگه فیکه. فوتوشاپه. کار حسودهاست. چون نمیخواد باور کنه موفقیتش در ازدواج، فقط یک رویا بوده. تا جایی که خودش یک روز از بیرون میاد خونه، و از لای در اتاق میبینه یه دختر غریبه رو تختشونه. بدون اینکه متوجه بشن میاد بیرون و مدتی تو خیابون قدم میزنه تا کارشون تموم بشه، و دوباره برمیگرده به خونه، و وانمود میکنه این دفعه دومی نیست که در رو باز کرده. خودش از حالت ذلتی که پیدا کرده بغض میکنه، اما چنان رویاش رو میپرسته که این ذلت رو میپذیره. آدم مذهبی میبینه که رویای جامعه اسلامیش به باد رفته. میبینه مذهبش رو از یک گوشه سگها نگه داشتهاند، از یک گوشه کفتارها، و از یک گوشه خوکها، تا نیفته، و میدونه که ممکنه بپرسند این چه مذهبیه که باید سگها و کفتارها و خوکها ازش مراقبت کنند، اما در رو میبنده و میره بیرون قدم بزنه، تا کار سگها و کفتارها و خوکها تموم بشه؛ بعد برمیگرده تا وانمود کنه جامعه شرایط عادی داره، و میشه بدون گناه هم خوشگذرانی کرد، و کنسرت حلال رفت، و تو فستفودی حلال شام خورد، و صدای ضبط کسی هم نیاد.
موسی وقتی میخواست در برابر فرعون قرار بگیره، دعا کرد و چند چیز خواست، اما همه فقط درباره مدیریت کردن بحث پرتنشی بود که فردا صبح قرار بود انجام بده. مثلا: لکنت را از زبانم بگیر! نگفت خدایا به شجاعتم بیفزا. چون شجاعت رو به همون اندازهای داشت که به جایی برسه که بش بگن برو در برابر فرعون قرار بگیر. برو با دنیایی که دست قلدرهاست مواجه شو. برو با دنیایی که حتی طرفداران خودت حاضرند سر هر مشکلی ولت کنند، مواجه شو. برو با دنیایی که حتی معجزهها هم آدمها رو قانع نمیکنند مواجه شو. برو ببین که رویاهات اعتباری ندارند. برو رویاهات رو بکش!
روزهایی بود که باغهای حاشیه جاده چالوس دیوار نداشتند. مالک داشتند ولی در و پیکر نداشتند. هرکس هرجا دلش میخواست میزد کنار و بساط پهن میکرد. روزهای تعطیل به انفجار میرسید، با این که ماشین کمتر از این روزها بود. چون هر خانواده به اندازه مساحت ماشینشون جا میگرفت، و شلوغی دو برابر به نظر میرسید. خانوادههای مذهبی در چنین فضایی خودشون رو در اقلیت میدیدند. بزن و بکوب و رقص و خوشگذرانی با استانداردهای خانوادگیشون همخوانی نداشت. هیچکس فکر نمیکرد یه روزی اوضاع انقدر تغییر کنه که مردم طبقه متوسط ازین جاده محروم بشن و فرزندان شل حجاب کارمندان سپاه که دغدغه مالی ندارند، این جاده رو تصاحب کنند. اما اون یک داستان دیگهست. داستان اون روزها این بود که زندگی عمومی با رویاهای آدم مذهبی مطابقت نداشت. اون هم مثل بقیه میخواست کنار رودخونه برای خانوادهش جوجهکباب بپزه، باشون والیبال بازی کنه، قلیون بکشه، و نه بیشتر. زنها با توپ کاری نداشته باشند، دخترها با روسری بدمینتون بازی کنند، صدای ضبط کسی نیاد و وارد کردن پا در آب مختص آقایان باشه! به نظر خودش خواسته زیادی نبود، و نمیفهمید چرا برآورده شدن این خواسته کم باید به مسئله مهمی تبدیل بشه. تو رویایی که ساخته بود، همه ایران همشکل خودش بودند و دوست داشتند تفریحات سالمشون رو به همون ترتیب بگذرونند. اما وقتی وارد جاده واقعیت میشد، رویاش آب میرفت. یک حکومت بنیادگرا، تنها امیدش برای زنده نگهداشتن این رویا بود. حکومتی که یا واقعیت رو از جلوی چشمش دور نگه داره، چه با سانسور، چه با نفی زندگی و خوشگذرانی، و چه با اقدامات سیستماتیک مثل دیوارکشی باغها که جاده رو از دست توده بیرون بکشه؛ یا با مشت آهنین و ارعاب. یه آدم ساده که میخواد یک زندگی ساده و بدون گناه داشته باشه، میتونه خیلی راحت با هیولا همدست بشه، فقط چون اسیر رویاشه.
گاهی حتی با عکس و فیلم هم نمیشه به یک زن ثابت کرد که شوهرش خیانت کرده. میگه فیکه. فوتوشاپه. کار حسودهاست. چون نمیخواد باور کنه موفقیتش در ازدواج، فقط یک رویا بوده. تا جایی که خودش یک روز از بیرون میاد خونه، و از لای در اتاق میبینه یه دختر غریبه رو تختشونه. بدون اینکه متوجه بشن میاد بیرون و مدتی تو خیابون قدم میزنه تا کارشون تموم بشه، و دوباره برمیگرده به خونه، و وانمود میکنه این دفعه دومی نیست که در رو باز کرده. خودش از حالت ذلتی که پیدا کرده بغض میکنه، اما چنان رویاش رو میپرسته که این ذلت رو میپذیره. آدم مذهبی میبینه که رویای جامعه اسلامیش به باد رفته. میبینه مذهبش رو از یک گوشه سگها نگه داشتهاند، از یک گوشه کفتارها، و از یک گوشه خوکها، تا نیفته، و میدونه که ممکنه بپرسند این چه مذهبیه که باید سگها و کفتارها و خوکها ازش مراقبت کنند، اما در رو میبنده و میره بیرون قدم بزنه، تا کار سگها و کفتارها و خوکها تموم بشه؛ بعد برمیگرده تا وانمود کنه جامعه شرایط عادی داره، و میشه بدون گناه هم خوشگذرانی کرد، و کنسرت حلال رفت، و تو فستفودی حلال شام خورد، و صدای ضبط کسی هم نیاد.
موسی وقتی میخواست در برابر فرعون قرار بگیره، دعا کرد و چند چیز خواست، اما همه فقط درباره مدیریت کردن بحث پرتنشی بود که فردا صبح قرار بود انجام بده. مثلا: لکنت را از زبانم بگیر! نگفت خدایا به شجاعتم بیفزا. چون شجاعت رو به همون اندازهای داشت که به جایی برسه که بش بگن برو در برابر فرعون قرار بگیر. برو با دنیایی که دست قلدرهاست مواجه شو. برو با دنیایی که حتی طرفداران خودت حاضرند سر هر مشکلی ولت کنند، مواجه شو. برو با دنیایی که حتی معجزهها هم آدمها رو قانع نمیکنند مواجه شو. برو ببین که رویاهات اعتباری ندارند. برو رویاهات رو بکش!
اصلا نمیتونند دید همهجانبه داشته باشند. با تحلیل امنیتی میخوان سوالهای اجتماعی رو هم پاسخ بدن، و با تحلیل نظامی، سوالهای سیاسی رو!
این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندانهای سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناکترین جنگجویان دنیا رو داره، جهادی نداریم؟ احیانا ربطی به مذهب نداره؟
زندانی خطرناک، ابتدا قاری قرآن بود. از همونا که میگن زن چیست اصلا؟ زن غلط کرد! از همونا بود که میگفتند سوریه کشور اسلامیه و کشور اسلامی جای یهودیها و نصرانیها نیست. توی تحلیل شما این واقعیتها هیچ اهمیتی نداره؟
نتانیاهو دو دهه قبل گفت برای ایرانیها سریال آمریکایی پخش کنید، به حکومتشون اعتراض میکنند، چون میخوان سبک زندگی آمریکایی داشته باشند، اما تو عراق پخش کنید فایده نداره، چون خودشون با اون سبک زندگی مخالفند! نتانیاهو درک جامعهشناختی بهتری از مردم منطقه داره، تا هموطن خودم!
این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندانهای سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناکترین جنگجویان دنیا رو داره، جهادی نداریم؟ احیانا ربطی به مذهب نداره؟
زندانی خطرناک، ابتدا قاری قرآن بود. از همونا که میگن زن چیست اصلا؟ زن غلط کرد! از همونا بود که میگفتند سوریه کشور اسلامیه و کشور اسلامی جای یهودیها و نصرانیها نیست. توی تحلیل شما این واقعیتها هیچ اهمیتی نداره؟
نتانیاهو دو دهه قبل گفت برای ایرانیها سریال آمریکایی پخش کنید، به حکومتشون اعتراض میکنند، چون میخوان سبک زندگی آمریکایی داشته باشند، اما تو عراق پخش کنید فایده نداره، چون خودشون با اون سبک زندگی مخالفند! نتانیاهو درک جامعهشناختی بهتری از مردم منطقه داره، تا هموطن خودم!
Anarchonomy
اصلا نمیتونند دید همهجانبه داشته باشند. با تحلیل امنیتی میخوان سوالهای اجتماعی رو هم پاسخ بدن، و با تحلیل نظامی، سوالهای سیاسی رو! این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندانهای سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناکترین جنگجویان…
جامعه اسلامیتر از عربستان داریم؟ بله. سوریه اسلامیتر بود و هست. قتلهای ناموسی در اروپا رو دارند مهاجران سوری انجام میدن، نه مهاجران عربستانی.
اونا چرا داعش نداشتند؟ داشتند، شروع جهاد با شهروندان عربستانی بود، اما وفاداری جامعه عربستان به خاندان سلطنتی بیشتر از وفاداریشون به جهاد بود. خود مردم هم به دستگاه امنیتی لوشون میدادن. در چنان محیطی نمیشد کار کرد. پس فعالیت رو بردند بیرون. حاکم باید از اهلش انتخاب بشه، و جهادی تبلیغش رو بکنه، تفکیکی بود که کار رو سخت میکرد. بنلادن خودش رو برهمزننده این تفکیک میدونست، چون هم جهادی بود هم از خانواده حاکم.
چرا مصر اینطوری نشد؟ چون اونجا فاشیسم عربی پیروز شده. فاشیسم عربی یعنی «اگه یه کشور عرب نباشیم دیگه کشور نیستیم. هرکس با این منطق مخالفه، خائنه، حتی اگه مثل خودمون مسلمون و معتقد باشه!». بالاتر قراردادن عربیت به هرچیزی، کانفلیکت داره با بالاتر قراردادن اسلام به هرچیزی. پس سرکوب جهادیها رو موجه میکنه. سیسی اسدیه که کنترل بازی رو بلده.
اونا چرا داعش نداشتند؟ داشتند، شروع جهاد با شهروندان عربستانی بود، اما وفاداری جامعه عربستان به خاندان سلطنتی بیشتر از وفاداریشون به جهاد بود. خود مردم هم به دستگاه امنیتی لوشون میدادن. در چنان محیطی نمیشد کار کرد. پس فعالیت رو بردند بیرون. حاکم باید از اهلش انتخاب بشه، و جهادی تبلیغش رو بکنه، تفکیکی بود که کار رو سخت میکرد. بنلادن خودش رو برهمزننده این تفکیک میدونست، چون هم جهادی بود هم از خانواده حاکم.
چرا مصر اینطوری نشد؟ چون اونجا فاشیسم عربی پیروز شده. فاشیسم عربی یعنی «اگه یه کشور عرب نباشیم دیگه کشور نیستیم. هرکس با این منطق مخالفه، خائنه، حتی اگه مثل خودمون مسلمون و معتقد باشه!». بالاتر قراردادن عربیت به هرچیزی، کانفلیکت داره با بالاتر قراردادن اسلام به هرچیزی. پس سرکوب جهادیها رو موجه میکنه. سیسی اسدیه که کنترل بازی رو بلده.
Anarchonomy
جامعه اسلامیتر از عربستان داریم؟ بله. سوریه اسلامیتر بود و هست. قتلهای ناموسی در اروپا رو دارند مهاجران سوری انجام میدن، نه مهاجران عربستانی. اونا چرا داعش نداشتند؟ داشتند، شروع جهاد با شهروندان عربستانی بود، اما وفاداری جامعه عربستان به خاندان سلطنتی بیشتر…
چه برخوردی داشتید؟ لیوان کافه رو براتون از روی یک میز برداشتن و آوردن گذاشتن روی میز خودتون و شما تشکر کردید؟ تو ایران هم همه با اصلاحطلبها برخورد زیادی داشتند و فکر میکردند میشناسندشون، اعتراف تلویزیونی حجاریان پخش میشد عصبانی میشدند از ظلمی که بش شده، اما الان دارند بشون فحش ناموس میدن.
شما حتی جامعه سمپل مناسبی هم نداشتید. دانشجو اومده اونجا تا از محیط متعصب و متحجرانه کشورش فرار کنه. وقتی بهتر معلوم شد مردم سوریه چه اعتقادات و فرهنگی دارند، که فلهای وارد کشورهای دیگه شدند.
شما حتی جامعه سمپل مناسبی هم نداشتید. دانشجو اومده اونجا تا از محیط متعصب و متحجرانه کشورش فرار کنه. وقتی بهتر معلوم شد مردم سوریه چه اعتقادات و فرهنگی دارند، که فلهای وارد کشورهای دیگه شدند.
کن بلاک برای حفظ رکوردهای خودش، تو جادههایی با سرعت سرسامآور رانندگی میکرد که کوچکترین اشتباه میتونست نابودش کنه، یا در بهترین حالت از گردونه رقابت خارجش کنه. اما حتی یک اشتباه هم نمیکرد. نفر دوم پشت سرش حتی میپرسید: محض رضای خدا.. این آدم چرا اشتباه نمیکنه؟
اما با یک وسیله دیگه، و در برف، و خارج از محیط مسابقه، اشتباه کرد، و جون خودش رو از دست داد. که خیلی شبیه سرنوشت یه راننده رالی بدون اشتباه دیگهست. کالین مکری هم با هلیکوپتر سقوط کرد و کشته شد، که مقصر خودش بود.
هر دو تو رالی هیچ چیزشون نشد، حتی وقتی ریسک میکردند. چون به قوانین احترام میذاشتند. با گوشت و پوست و منطق درک کرده بودند که اون قوانین برای چی وضع شدهاند، و بعد بش احترام میذاشتن. اما وقتی پشت یه وسیله دیگه نشستند، قوانینش رو جدی نگرفتند. و میدونیم که فیزیک حرامزاده است.
اما با یک وسیله دیگه، و در برف، و خارج از محیط مسابقه، اشتباه کرد، و جون خودش رو از دست داد. که خیلی شبیه سرنوشت یه راننده رالی بدون اشتباه دیگهست. کالین مکری هم با هلیکوپتر سقوط کرد و کشته شد، که مقصر خودش بود.
هر دو تو رالی هیچ چیزشون نشد، حتی وقتی ریسک میکردند. چون به قوانین احترام میذاشتند. با گوشت و پوست و منطق درک کرده بودند که اون قوانین برای چی وضع شدهاند، و بعد بش احترام میذاشتن. اما وقتی پشت یه وسیله دیگه نشستند، قوانینش رو جدی نگرفتند. و میدونیم که فیزیک حرامزاده است.
«من به علینژاد هم نقد دارم».
چه نقدی داری؟ خوشم نمیاد ازش، نقد نیست. دقیقا به چیش نقد داری؟ کتاب نوشته و نقدت به اون کتابهست؟ یا یه بودجه گرفته که پول پدر تو هم توش هست تا یه کاری انجام بده، و انجام نداده یا بد انجام داده؟ به چی نقد داری؟ موهاش؟
چه نقدی داری؟ خوشم نمیاد ازش، نقد نیست. دقیقا به چیش نقد داری؟ کتاب نوشته و نقدت به اون کتابهست؟ یا یه بودجه گرفته که پول پدر تو هم توش هست تا یه کاری انجام بده، و انجام نداده یا بد انجام داده؟ به چی نقد داری؟ موهاش؟
Anarchonomy
«من به علینژاد هم نقد دارم». چه نقدی داری؟ خوشم نمیاد ازش، نقد نیست. دقیقا به چیش نقد داری؟ کتاب نوشته و نقدت به اون کتابهست؟ یا یه بودجه گرفته که پول پدر تو هم توش هست تا یه کاری انجام بده، و انجام نداده یا بد انجام داده؟ به چی نقد داری؟ موهاش؟
جانم شما بیسوادید. برای همین میگم که نمیدونید نقد چیه، و فکر میکنید همون از کسی خوشمان نیامدنه. همونطور که پدر بیسوادتان فکر میکرد مدرن شدن همون کافر شدنه.
معنی نداره بگی به نقی نقد دارم چون کمونیسته. باید بگی به چه کاری که نقی کمونیست انجام داده نقد داری. معنی نداره بگی به تقی نقد دارم چون سوسیالیسته. باید بگی به کدوم تحلیلش درباره مثلا بازار، نقد داری. معنی نداره بگی به حسن نقد دارم، چون به قیافهش میخوره چاقو داشته باشه تو جیبش. به حسین نقد دارم چون اگه ولش کنند ممکنه همه دخترهای محل رو حامله کنه. به ممد نقد دارم چون بش توجه زیادی میشه.
سریعا یه فکری برای بیسوادیتون بکنید. وقت کمه.
معنی نداره بگی به نقی نقد دارم چون کمونیسته. باید بگی به چه کاری که نقی کمونیست انجام داده نقد داری. معنی نداره بگی به تقی نقد دارم چون سوسیالیسته. باید بگی به کدوم تحلیلش درباره مثلا بازار، نقد داری. معنی نداره بگی به حسن نقد دارم، چون به قیافهش میخوره چاقو داشته باشه تو جیبش. به حسین نقد دارم چون اگه ولش کنند ممکنه همه دخترهای محل رو حامله کنه. به ممد نقد دارم چون بش توجه زیادی میشه.
سریعا یه فکری برای بیسوادیتون بکنید. وقت کمه.
Anarchonomy
جانم شما بیسوادید. برای همین میگم که نمیدونید نقد چیه، و فکر میکنید همون از کسی خوشمان نیامدنه. همونطور که پدر بیسوادتان فکر میکرد مدرن شدن همون کافر شدنه. معنی نداره بگی به نقی نقد دارم چون کمونیسته. باید بگی به چه کاری که نقی کمونیست انجام داده نقد داری.…
از منطق تماشاگرایی همین درمیاد. خیلی جدی فکر میکنند در یک استادیوم فوتبال نشستهاند.
Anarchonomy
از منطق تماشاگرایی همین درمیاد. خیلی جدی فکر میکنند در یک استادیوم فوتبال نشستهاند.
یعنی هنوز انقدر باکرهاید که شناختتون از قوه قضاییه این تشکیلات که برای بیرون کشیدن بچه پونزده ساله از خونهش یگان ویژه میفرسته و آشپز کتلت رو بدون اتهامی که حتی عنوان داشته باشه بازداشت میکنه، اینطوره که برای اعدام معطله ببینه سکوت میکنند یا نمیکنند؟ شما کودن هستید، و «فلانی به اندازه من کودن نیست» هم یک نقد نیست.
Anarchonomy
یعنی هنوز انقدر باکرهاید که شناختتون از قوه قضاییه این تشکیلات که برای بیرون کشیدن بچه پونزده ساله از خونهش یگان ویژه میفرسته و آشپز کتلت رو بدون اتهامی که حتی عنوان داشته باشه بازداشت میکنه، اینطوره که برای اعدام معطله ببینه سکوت میکنند یا نمیکنند؟…
چرا جمله بعدش رو حذف میکنید؟ گفت معلومه که رهبرم، هشتگش هم درست کردم، «نترس زن ایرانی!».
داشت جواب کسانی رو میداد که رهبر بودن یک زن رو تخطئه میکنند، نه صرفا رهبر بودن خودش رو. جوابش هم دقیقا همینه. از من هم بپرسند شما میخواید همجنسبازی راه بندازید، میگم آره، معلومه که میخوایم همجنسبازی راه بندازیم. بپرسند میخواید لخت بشید، میگم آره، معلومه که میخوایم لخت بشیم.
طرف به وضوح یک آدم پرروئه و شما با همین مشکل دارید، همونطور که پدرتون با زن پررو مشکل داشت. شما دارید احساساتتون رو بیان میکنید، نه انتقادتون رو.
داشت جواب کسانی رو میداد که رهبر بودن یک زن رو تخطئه میکنند، نه صرفا رهبر بودن خودش رو. جوابش هم دقیقا همینه. از من هم بپرسند شما میخواید همجنسبازی راه بندازید، میگم آره، معلومه که میخوایم همجنسبازی راه بندازیم. بپرسند میخواید لخت بشید، میگم آره، معلومه که میخوایم لخت بشیم.
طرف به وضوح یک آدم پرروئه و شما با همین مشکل دارید، همونطور که پدرتون با زن پررو مشکل داشت. شما دارید احساساتتون رو بیان میکنید، نه انتقادتون رو.
Anarchonomy
چرا جمله بعدش رو حذف میکنید؟ گفت معلومه که رهبرم، هشتگش هم درست کردم، «نترس زن ایرانی!». داشت جواب کسانی رو میداد که رهبر بودن یک زن رو تخطئه میکنند، نه صرفا رهبر بودن خودش رو. جوابش هم دقیقا همینه. از من هم بپرسند شما میخواید همجنسبازی راه بندازید، میگم…
احساسات ناسیونالیستی ایرانشهریام را خدشهدار کرده ایشون هم نقد نیست. بیان احساساته.
میدونستید بسیجیها مهسا امینی رو هم از اعضای کومله میدونند؟ میدونستید میگن خدانور عضو جیشالعدل بوده؟
میدونستید بسیجیها مهسا امینی رو هم از اعضای کومله میدونند؟ میدونستید میگن خدانور عضو جیشالعدل بوده؟
Anarchonomy
احساسات ناسیونالیستی ایرانشهریام را خدشهدار کرده ایشون هم نقد نیست. بیان احساساته. میدونستید بسیجیها مهسا امینی رو هم از اعضای کومله میدونند؟ میدونستید میگن خدانور عضو جیشالعدل بوده؟
این دیگه ترکیبیه.
«ممد بش میخوره چاقو تو جیبش باشه» بعلاوه «میترسم ممد نقابشو برداره بفهمیم زورو نیست».
«ممد بش میخوره چاقو تو جیبش باشه» بعلاوه «میترسم ممد نقابشو برداره بفهمیم زورو نیست».
Anarchonomy
این دیگه ترکیبیه. «ممد بش میخوره چاقو تو جیبش باشه» بعلاوه «میترسم ممد نقابشو برداره بفهمیم زورو نیست».
سیبهای قرمزی که میده هم اگه بخوریم ممکنه باعث بشه صدسال به خواب بریم؟ بازدمش بخار سبز رنگ داره؟
Anarchonomy
سیبهای قرمزی که میده هم اگه بخوریم ممکنه باعث بشه صدسال به خواب بریم؟ بازدمش بخار سبز رنگ داره؟
اگه فقط نشون داده باشه که مردم تحمل زن پررو رو ندارند، تحمل زن جریانساز رو ندارند، و تحمل کاسب سیاسی رو هم ندارند، و مجموعا برنده شدن رو بلد نیستند، به اندازه هزارتا متفکر کار انجام داده و من راضیام. الانم میخواستم خودتون ببینید که علاوه بر همه موارد فوق، معنی نقد رو هم نمیدونند.
Anarchonomy
اگه فقط نشون داده باشه که مردم تحمل زن پررو رو ندارند، تحمل زن جریانساز رو ندارند، و تحمل کاسب سیاسی رو هم ندارند، و مجموعا برنده شدن رو بلد نیستند، به اندازه هزارتا متفکر کار انجام داده و من راضیام. الانم میخواستم خودتون ببینید که علاوه بر همه موارد فوق،…
پدر زم موقع عروسی پسرش رفته بود از رفسنجانی دعوت کرده بود که ایشون هم قدمرنجه فرمایند و به عروسی تشریف بیارن. وقتی پسرش رو کشتند، لباس آخوندی رو درآورد. همینقدر کند. درک ملت ازینکه پدرش وصله به نظام، این بود که آدم خودشونه. هیچوقت این احتمال رو نمیدادند که شاید پدر اون هم یک آدم مذهبی کودن مثل پدر خودشون بوده باشه. وقتی که اعدام شد تازه کشف کردند که پدرش هیچ قدرت و نفوذی نداشته. مثلا میخوان زرنگ باشند و زود شارلاتانها رو تشخیص بدن، ولی عملا فقط وز وز میکنند؛ و جایی که باید زرنگ باشند نیستند.
Anarchonomy
پدر زم موقع عروسی پسرش رفته بود از رفسنجانی دعوت کرده بود که ایشون هم قدمرنجه فرمایند و به عروسی تشریف بیارن. وقتی پسرش رو کشتند، لباس آخوندی رو درآورد. همینقدر کند. درک ملت ازینکه پدرش وصله به نظام، این بود که آدم خودشونه. هیچوقت این احتمال رو نمیدادند که…
کومله و نزدن موی بغل و ریحانه جباری بهانهست، تهش قراره به همین برسی «مرد ایرانی» 😄
خجالت نمیکشید؟ اون قانونی که ازش صحبت میکنید و ناراحتید که اجرا نمیشه، قانون چهارده قرن پیشه. اما حتی قانون چهارده قرن هم پیش هم نیست، چون چهارده قرن پیش بچه هفده ساله رو گردن نمیزدند. به جای ستیز با هیولا، دنبال راههایی برای دور زدن هیولا بودید، و اسمش رو «کار تخصصی» گذاشتید. چهل سال تمام وقت این ملت با دلسوزی هالوهایی مثل شما به باد رفت.
Anarchonomy
خجالت نمیکشید؟ اون قانونی که ازش صحبت میکنید و ناراحتید که اجرا نمیشه، قانون چهارده قرن پیشه. اما حتی قانون چهارده قرن هم پیش هم نیست، چون چهارده قرن پیش بچه هفده ساله رو گردن نمیزدند. به جای ستیز با هیولا، دنبال راههایی برای دور زدن هیولا بودید، و اسمش…
مادرم درباره جوونهای ناراضی امروزی میگفت «کسی جلوتون رو نگرفته که برید خارج. سربازیتون رو برید و بعد برید خارج!».
گرفتن جلوت چه شکلی میشه پس؟ مثل اینه که با چاقو خفتت کنن و بگن «من که مانع قدم زدنت نیستم، گوشیت رو بده بعد هرچقدر خواستی قدم بزن!» 😄
ما که مانع زنده بودن توی یه الف بچه هفده ساله که نیستیم، به خانواده مقتول که ممکنه مودش هرروز تغییر کنه التماس کن، زنده بمون.
گرفتن جلوت چه شکلی میشه پس؟ مثل اینه که با چاقو خفتت کنن و بگن «من که مانع قدم زدنت نیستم، گوشیت رو بده بعد هرچقدر خواستی قدم بزن!» 😄
ما که مانع زنده بودن توی یه الف بچه هفده ساله که نیستیم، به خانواده مقتول که ممکنه مودش هرروز تغییر کنه التماس کن، زنده بمون.
Anarchonomy
کومله و نزدن موی بغل و ریحانه جباری بهانهست، تهش قراره به همین برسی «مرد ایرانی» 😄
آفرین. این درسته. همین رو بتونم براتون جا بندازم عالی میشه. اگه از پشت کوه خوشت میاد بگو پشت کوه صفا داره. نگو به شهر نقد دارم! لایک و ایموجی قلب.
Anarchonomy
آفرین. این درسته. همین رو بتونم براتون جا بندازم عالی میشه. اگه از پشت کوه خوشت میاد بگو پشت کوه صفا داره. نگو به شهر نقد دارم! لایک و ایموجی قلب.
سر قضیه قرارداد ۲۵ ساله با چین بود که گفتم کاش این سناریوهای مثلا وحشتناکی که تعریف میکنید ردی از واقعیت داشت و چینیها میاومدن صاحب همهچیز میشدند. خیلیها به شدت خشمگین شدند ازین حرف. آخوند به طور مستقیم مسئول نابود کردن زندگی خودش و خانوادهش در همه ابعاده، بعد نگران اینه که مالک رسمی مملکت کی باشه! در حالی که حتی تفاوت مالکها رو هم درک نمیکنه. مالک چینی اگه قلدری هم کنه، همه ابعاد زندگیت رو تعطیل نمیکنه. مرگسالار نیست. موهومگرا نیست. پوچگرا نیست. با زن پدرکشتگی نداره. با شادی، ستیز نداره. پلن داره. راه داره. دستاورد داره. کار انجام میده. اگه به جای آخوند یه آدم اشتباهی بذاری، چه اتفاقی میخواد بیفته مثلا؟ آدمی که ایراداتی هم دارد نه، بلکه آدمی که به شدت اشتباهیه. چی میخواد بشه؟ ممکنه پسربچههای پونزده ساله رو بندازن انفرادی؟ دخترمدرسهایها را با باتوم بزنند که مرگ مغزی بشن؟ جنازه رفیق معترض رو تکه تکه کنند بریزن بالای کوه؟ رندوم به پنجرهها شلیک کنند؟ ممکنه سفرههای زیرزمینی خشک بشه؟ ممکنه ایزولهترین کشور دنیا بشیم؟ چه اتفاقی ممکنه بیفته اگه اشتباهیترین آدمهای ممکن رو جایگزین آخوند کنی؟