Anarchonomy
47.8K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مغازه‌ بزرگش رو که قبلا لوازم خانگی داشت و زمان خاتمی توش بوش میفروخت و زمان روحانی، به دوو تنزل پیدا کرده بود؛ به بانک اجاره داده و ماهی صد و پنجاه میلیون می‌گیره، بانکی که بازوی حکومت در چاپ ریال و توزیعش بین کسانیه که به پرینتر پول نزدیک‌ترند، از جمله صاحبان ملکی که برای شعبه‌شون اجاره کرده‌اند، و درباره انقلاب اظهار فضل می‌کنه که «ما هم از چشم ابروی آخوندها خوشمون نمیاد والا، ولی مملکت بهم بخوره ازینم بدتر میشه».
مملکت بهم بخوره یعنی بازی «چاپ پول و توزیعش بین چند خانواده» متوقف بشه و ما بیفتیم بیرون، یعنی تمرکز بهم بریزه و شهرهای دیگه هم فرصت توسعه پیدا کنند و هزارتا ملک بهتر از ملک من وارد بازار بشن، یعنی بندرعباس و چابهار و کنارک مقصد مهاجران بشن و کسی ملک من رو تو این اتاق گاز نخره، یعنی با سوار شدن روی تورم نتونم با قدم‌های فیلی از بقیه جلو بزنم.
هرچند حق محضه که بگی «آلت تناسلی‌ام در دهان قشری که هنوز خاکستری است»، و باید هم بگی و باید مطمئن بشی که می‌شنوند، اما کافی نیست. باید این واقعیت رو هم بپذیری که این‌ها کسانی که حسین رو همراهی نکردند نیستند، این‌ها داخل لشکر ابن‌زیاد هستند. شاید از مثال مذهبی خوشت نیاد، ولی به عنوان یک ایرانی با این مثال میتونی بفهمی چی میگم.
اگه «هیچ‌وقت علیه آمریکا شرط نبند بچه‌جان» یک تصویر بود.
خط مشکی صادرات گاز مایع قطره. خط زرد صادرات گاز مایع آمریکا.
Anarchonomy
اگه «هیچ‌وقت علیه آمریکا شرط نبند بچه‌جان» یک تصویر بود. خط مشکی صادرات گاز مایع قطره. خط زرد صادرات گاز مایع آمریکا.
شاسگول‌های تحلیل‌گر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه.
آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
Anarchonomy
شاسگول‌های تحلیل‌گر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه. آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
محقق نشدن جهنم یخی در زمستان، صرفه‌جویی، مدیریت صنایع، و تسریع در پروژه‌های زیرساختی و ذخیره گاز، قیمت رو به قبل از جنگ برگردونده. برای خیلی‌ها این سوال پیش میاد که اگه مردم عادی نمی‌تونستند این رو پیش‌بینی کنند، چرا تحلیلگران بازار انرژی نتونستند، و هوچی‌گری می‌کردند؟

در این جور مسائل، هوچی‌گری‌ها به چند نوع تقسیم میشه:

دسته اول دلواپسان ادکلنی هستند. این‌ها کارشناسانی هستند که خودشون نگران چیزی نیستند، بلکه پول می‌گیرند که هوچی‌گری کنند. شرکت‌های صادرکننده گاز و انرژی، بابت هوچی‌گری بشون دستمزد میدن. که میتونه نقدی هم نباشه. اینکه چطور با هم حساب کتاب می‌کنند برای مردم عادی خیلی آشنا نیست. بعضی‌ها رو با یه ادکلن زنانه هم میشه خرید.

دسته دوم خواجگان دربارند. این‌ها کارشناسانی هستند که بابت هوچی‌گری‌شون هیچ دستمزدی نمی‌گیرند و کاملا مجانی انجامش میدن‌. در واقع خواجه‌ی صادرکنندگان هستند. هر اتفاقی بیفته که منافع این صادرکنندگان رو به خطر بندازه، درباره اون اتفاق هوچی‌گری می‌کنند. عربستان خواجه‌های خودش رو داره. ایران خواجه‌های خودش رو داره. قطر خواجه‌های خودش رو داره. روسیه هم داره و خیلی بیشتر از بقیه.

دسته سوم پرت‌های صادق هستند. این‌ کارشناسان صرفا نگران بازار، نگران تولیدکننده، نگران مصرف‌کننده، و نگران کارگران و مهندسانی که در صنعت مشغول به کارند هستند، و در این نگرانی صداقت دارند. ولی از فیلد پرتند. چون همواره پشت مانیتور هستند. این‌ها هوچی‌گری می‌کنند چون نمودارها می‌ترسوندشون. کسی که کنار پایپ و پمپه، یه پرسپکتیو دیگه داره، و نمیاد تو شبکه‌های اجتماعی گزارش بده که کار شش ماهه رو تو سه ماه انجام دادیم و کار دو ماهه رو در عرض سه هفته. اگه هم بگه مورد توجه کسی قرار نمی‌گیره، چون مخاطب عام از همون کار شش ماهه هم تصوری نداشت، که بخواد از انجام سه ماهه‌ش تصوری داشته باشه.

دسته چهارم اسکوآش‌بازها هستند. این‌ها از فیلد پرت نیستند. رئالیستند. نه خیلی بی‌خیالند، نه خیلی احساساتی. اما می‌دونند که دولت و صنعت، بدون غر زدن به خودش تکون نمیده. بنابراین هوچی‌گری رو به عنوان یک تاکتیک به کار میبرند. بدون اینکه خودشون دچار پنیک شده باشند، پنیک مصنوعی می‌سازند، تا مستقیم یا غیرمستقیم به دولت و شرکت‌ها فشار وارد کنند تا برای بحران اقدام کنند. در حالت غیرمستقیم، پنیک وارد شده به مردم، باعث میشه خود مردم به نمایندگان‌شون در دولت فشار وارد کنند.

دسته پنجم موزبرداران هستند. این‌ها کارشناس حوزه موضوعی که درباره‌ش هوچی‌گری شده، نیستند‌. صرفا اومدن تو همهمه‌ی ایجاد شده یه موز برای خودشون بردارند. و اون موز، جلب توجه، جذب مخاطب، و حتی برندسازیه. وقتی همه میگن واویلا، تو هم میتونی بری اون وسط بگی واویلا، و مقداری لایک جمع کنی، که میتونه بعدا به دردت بخوره. برای این کار لازم نیست سواد و یا اطلاعات زیادی درباره موضوع داشته باشی. کافیه از تکه دیتاهایی که از کارشناسان بدست آوری یک لحاف چل‌تکه تحلیلی بسازی و منتشرش کنی. این لحاف توی مجلس واویلا خوب پخش خواهد شد.


و این پنج دسته فقط مختص موضوع بازار انرژی نیست. یکم حس کردی هنوز برای محیط اینترنت باکره‌ای؟ عیب نداره. به مرور یاد می‌گیری.
میتونه از خودش بپرسه سه هزار سال پیش سیل هم داشتیم، چرا نماز نیامدن سیل نمیخوندن؟
ولی این سوال کیف نداره. سوالی که بشه حس کرد تونستی مچ بگیری کیف داره: چرا نماز کاهش آلودگی نداشتن؟ چون هنوز مازوت و گازوییل وجود نداشت! هار هار هار!

برای اینکه سیل بیاد باید اول بارون بیاد. تا وقتی نیومده فکر می‌کنی ایمنی. و وقتی بیاد، دیگه برای نماز دیره. نماز استغاثه برای وقتیه که میدونی ایمن نیستی. مثل خشکسالی، که میدونی اگه بارون نیاد بچه‌ت از گرسنگی میمیره. اگه زمان موسی هم مثل الان هوا آلوده بود، براش نماز نمی‌خوندن. چون مثل مردم الان کسی فکر نمی‌کرد ایمن نیست. اگه شما فکر می‌کردی در تهران ایمن نیستی، همین فردا این شهر رو ترک می‌کردی.

اولویت اینه که مچ خودت رو بگیری. زورت به موسی نمیرسه.
اینکه در عرض سه سال از یه آدمکش قدیس میسازند، ربطی به این سوال همیشگی که میراث مذهبی چقدر محصول روندهای سیاسی اجتماعی بوده است، نداره. تو میتونی بگی خیلی تأثیر گذاشته و براش دلیل بیاری، و میتونی بگی خیلی کم تأثیر گذاشته و براش دلیل بیاری. در هر دو حالت، اینکه الان در عرض سه سال از یک آدم‌کش قدیس میسازند، ربطی به بحثت نداره و نباید وارد دلایلت بشه. این قدیس‌سازی یک پروژه دولتی توسط تشکیلاتیه که حتی دولت هم نیست. با قطع پمپاژ پول نفت به پروژه، یا انحرافش به سمتی دیگه در آینده، تمام چراغاش خاموش میشه. که یعنی به عبارت دیگه، نویز خالص است!
برای بررسی نحوه کارکرد دین، و بررسی هرچیزی، باید یکم بهتر از عوام تحقیق کنی. «برای فیلمبرداری یه فیلم امامزاده فیک ساختن بعد ملت فکر کردن واقعیه براش نذر کردن، پس نتیجه می‌گیریم شاهچراغ هم همین بوده» طرز تحقیق عوام بیسواده.
تا الان هر صحبتی که درباره فدرالیسم یا خودمختاری بوده، از جنبه حقوق و سیاست بوده. یعنی راه حل ایکس خوب است چون حق مردم است که انتخابش کنند، یا خوب است چون اداره سیاسی کشور با راه حل ایکس بهتر جواب می‌دهد. اما لازمه به جنبه اقتصادیش هم پرداخته بشه.‌ و برای اینکه به جنبه اقتصادیش پرداخته بشه لازمه مردم با واقعیت فعلی اقتصاد مواجه بشن. و واقعیت فعلی اقتصاد ایران اینه که در یک ساختار سیاسی متمرکز، غیرقابل نجات دادنه. همین فردا هم اگه اوباش حاکم داوطلبانه اعلام کنند که ما رفتیم خداحافظ، و یک سیستم دموکراتیک جایگزین بشه، غیرقابل نجات دادنه. قطعا یک حکومت عرفی و نرمال که با همه دنیا روابط داره، یک نفس تازه به اقتصاد خواهد داد، اما حتی این اتفاق رویایی هم حکم رفع خونریزی رو خواهد داشت، نه درمان. بدیهی است که رفع خونریزی واجبه، اما کافی نیست.
اینکه کافی نیست بیشتر ازینکه به خود اقتصاد مربوط باشه به افکار عمومی مربوطه. شما به عنوان یک پزشک وقتی خونریزی داخلی بیمار رو متوقف کردی، با این هزینه که پاهاش رو از دست داد، تو دلت جشن می‌گیری، چون زنده مونده. ولی وقتی بری بیرون به خانواده‌ش بگی ازین به بعد پا نخواهد داشت ممکنه با مشت بزنند تو صورتت. شما ممکنه با تشکیل یک حکومت عرفی و نرمال به خودت بگی اوکی، از شر گرفتاری‌هایی که فرقه شیعه مرگ‌سالار ایجاد کرده بود خلاص شدیم. اما جامعه‌ای که ناگهان در معرض دموکراسی قرار گرفته، اگه بشنوه که خونریزی اقتصاد برطرف شد اما باید رو ویلچر بشینه، خیلی سریع نتیجه خواهد گرفت که دموکراسی جواب نمیده و اگه یه قلدر باعرضه داشتیم وضع بهتر بود! و در مرحله بعد به یک دیکتاتور پوپولیست رأی خواهد داد که ریاست‌جمهوری رو مادام‌العمر کنه و مصر۲ در ایران ایجاد بشه. بنابراین ازین منظر، نه تنها سیستم متمرکز برای ایران یکی از گزینه‌ها نیست، بلکه فوق‌العاده خطرناکه.

اقتصاددانی که برای «برون‌رفت» از باتلاق تز میده، پیش‌فرض همه پیشنهاداتش اینه که ایران هم کشوری مثل بقیه کشورهای در حال توسعه است که دوره‌ای از تورم بالا، رکود، صادرات تک‌محصولی، تحریم، فساد رو تجربه کردند و بعد یه سری اصلاحات انجام دادند، و درست شد! ولی اینجا کشوریه که تجربیاتش نمونه خارجی نداشته. هیچ‌کشوری صدماتی که ایران دیده رو ندیده. هیچ‌کشوری در دنیا تحت یک هرج و مرج قانونی و حکمرانی سادیستی نیست‌. تنها یک نمونه از شدیدا غلط بودن پیش‌فرض‌شون هم اینه که تا سال‌ها می‌گفتند اگر نظام مالیاتی را اصلاح کنیم خیلی چیزها درست می‌شود! و دیدیم که به کمک سیستم‌های گشتاپویی کنترل شهروندان، از پیرزن‌های لیف‌فروش کنار خیابون هم مالیات گرفتند، و درآمد مالیاتی تحقق صد در صدی هم پیدا کرد، و تأثیری در روند فرو رفتن در باتلاق نداشت.

قدرت باید چنان توزیع بشه، که هر اتفاقی در فضای دموکراتیک افتاد، کسی نتونه بگه مشکل از دموکراسی است؛ و اگه عده‌ای خواستند با روش‌های پوپولیستی حلش کنند، چوبش رو در اقلیم خودشون بخورند و بقیه کشور اسیر یک دیکتاتور نشن.
Anarchonomy
تا الان هر صحبتی که درباره فدرالیسم یا خودمختاری بوده، از جنبه حقوق و سیاست بوده. یعنی راه حل ایکس خوب است چون حق مردم است که انتخابش کنند، یا خوب است چون اداره سیاسی کشور با راه حل ایکس بهتر جواب می‌دهد. اما لازمه به جنبه اقتصادیش هم پرداخته بشه.‌ و برای…
منابع انسانی قوی نداره. دوره طلایی ترکیب جمعیتی جوان رو از دست داد، قبل ازینکه توسعه پیدا کنه نرخ زاد و ولد شهریش به نرخ توسعه‌یافته‌ها رسید، نظام آموزشیش کلا تعطیله، میلیون‌ها بچه ترک تحصیل‌کرده بیسواد داره بعلاوه دانش‌آموزانی که در خواندن و نوشتن هم ناتوانند. منابع مالی خوبی هم نداره. اگه صادرات نفت، گاز، و محصولات پتروشیمی رو بذارید کنار عملا هیچ نقشی در تجارت جهانی نداریم‌. اما حتی با وجود سرمایه‌گذاری در بخش انرژی هم صادرات چندانی وجود نخواهد داشت، چون بستر مصرف در داخل هم شکلی پیدا کرده که به گره کور شبیه شده. بنزین به یک سوم قیمت نوشابه داره فروخته میشه، مصرف گاز خانگی و صنعتی، حالت سیاهچاله شده.
این بیمار با برنامه‌ریزی متمرکز نجات پیدا نخواهد کرد، بلکه در دوره دموکراسی و شفافیت، حقایق بیشتری از گندی که بالا اومده رونمایی خواهد شد.
- حاجی اینا چرا از زندان میان بیرون می‌خندن؟

- گریه کنن؟

- نه ولی چرا من و تو نزدیک بود بخوابیم رو آسفالت زار بزنیم؟

- من زار بزنم؟ اصلا بم میخوره؟ بخوام هم بلد نیستم.

- بهرحال معلوم بود تیر خوردیم

- خب ما زندگی‌مون رو اون تو از دست دادیم، ولی اینا از دست نمیدن

- چرا اینو می‌تونن از دست ندن؟ چرا برای ما انقدر سخت شد؟ بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم نکنه خودمون سختش کردیم

- خودت هم میدونی که این فکر خودت نیست، فکر دیگرانه

- آره. ولی بازم نمی‌دونم چرا واسه ما انقدر سخت شد

- اون یارو رو یادته عمدا دعوا میکرد تا بیشتر نگهش دارن؟

- آره همون پسره کسخله، که موهاش داشت جو‌گندمی میشد..

- یه بار پرسیدم چرا با فلانی که بوکسور بوده دعوا نمی‌کنی. گفت اون دعوا رو کش میده ممکنه بیفتم تو انفرادی. گفتم برای تو چه فرقی داره. گفت تو انفرادی معلوم نمیشه دارم راحت میگذرونم.

- گفتم کسخله

- میخواست بقیه ببینن که داره راحت میگذرونه

- که چی مثلا؟ برفرض که فهمیدن. میگن این ابلهی بود که دوست نداشت بیاد بیرون

- نه، یه چیزی پیدا کرده بود تو زندگیش که فکر کنه توش خیلی محکمه

- فاک!

- آره

- ما ازینا نیستیم

- آره

- برای همین اومدیم بیرون نمی‌خندیدیم

- آره

- فاک!
رویاها می‌تونند آدم رو به ذلت بندازند. و معمولا میندازن.
روزهایی بود که باغ‌های حاشیه جاده چالوس دیوار نداشتند. مالک داشتند ولی در و پیکر نداشتند. هرکس هرجا دلش میخواست می‌زد کنار و بساط پهن می‌کرد. روزهای تعطیل به انفجار می‌رسید، با این که ماشین کمتر از این روزها بود. چون هر خانواده به اندازه مساحت ماشین‌شون جا می‌گرفت، و شلوغی دو برابر به نظر می‌رسید.‌ خانواده‌های مذهبی در چنین فضایی خودشون رو در اقلیت می‌دیدند. بزن و بکوب و رقص و خوشگذرانی با استانداردهای خانوادگی‌شون همخوانی نداشت. هیچکس فکر نمی‌کرد یه روزی اوضاع انقدر تغییر کنه که مردم طبقه متوسط ازین جاده محروم بشن و فرزندان شل حجاب کارمندان سپاه که دغدغه مالی ندارند، این جاده رو تصاحب کنند. اما اون یک داستان دیگه‌ست. داستان اون روزها این بود که زندگی عمومی با رویاهای آدم مذهبی مطابقت نداشت. اون هم مثل بقیه میخواست کنار رودخونه برای خانواده‌ش جوجه‌کباب بپزه، باشون والیبال بازی کنه، قلیون بکشه، و نه بیشتر. زن‌ها با توپ کاری نداشته باشند، دخترها با روسری بدمینتون بازی کنند، صدای ضبط کسی نیاد و وارد کردن پا در آب مختص آقایان باشه! به نظر خودش خواسته زیادی نبود، و نمی‌فهمید چرا برآورده شدن این خواسته کم باید به مسئله مهمی تبدیل بشه. تو رویایی که ساخته بود، همه ایران هم‌شکل خودش بودند و دوست داشتند تفریحات سالم‌شون رو به همون ترتیب بگذرونند. اما وقتی وارد جاده واقعیت می‌شد، رویاش آب می‌رفت. یک حکومت بنیادگرا، تنها امیدش برای زنده نگه‌داشتن این رویا بود. حکومتی که یا واقعیت رو از جلوی چشمش دور نگه داره، چه با سانسور، چه با نفی زندگی و خوش‌گذرانی، و چه با اقدامات سیستماتیک مثل دیوارکشی باغ‌ها که جاده رو از دست توده بیرون بکشه؛ یا با مشت آهنین ‌و ارعاب. یه آدم ساده که میخواد یک زندگی ساده و بدون گناه داشته باشه، میتونه خیلی راحت با هیولا همدست بشه، فقط چون اسیر رویاشه.

گاهی حتی با عکس و فیلم هم نمیشه به یک زن ثابت کرد که شوهرش خیانت کرده.‌ میگه فیکه. فوتوشاپه. کار حسودهاست. چون نمیخواد باور کنه موفقیتش در ازدواج، فقط یک رویا بوده. تا جایی که خودش یک روز از بیرون میاد خونه، و از لای در اتاق می‌بینه یه دختر غریبه رو تخت‌شونه. بدون اینکه متوجه بشن میاد بیرون و مدتی تو خیابون قدم میزنه تا کارشون تموم بشه، و دوباره برمیگرده به خونه، و وانمود می‌کنه این دفعه دومی نیست که در رو باز کرده. خودش از حالت ذلتی که پیدا کرده بغض می‌کنه، اما چنان رویاش رو میپرسته که این ذلت رو می‌‌پذیره. آدم مذهبی می‌بینه که رویای جامعه اسلامیش به باد رفته. می‌بینه مذهبش رو از یک گوشه سگ‌ها نگه داشته‌اند، از یک گوشه کفتارها، و از یک گوشه خوک‌ها، تا نیفته، و میدونه که ممکنه بپرسند این چه مذهبیه که باید سگ‌ها و کفتارها و خوک‌ها ازش مراقبت کنند، اما در رو می‌بنده و میره بیرون قدم بزنه، تا کار سگ‌ها و کفتارها و خوک‌ها تموم بشه؛ بعد برمیگرده تا وانمود کنه جامعه شرایط عادی داره، و میشه بدون گناه هم خوشگذرانی کرد، و کنسرت حلال رفت، و تو فست‌فودی حلال شام خورد، و صدای ضبط کسی هم نیاد.

موسی وقتی میخواست در برابر فرعون قرار بگیره، دعا کرد و چند چیز خواست، اما همه فقط درباره مدیریت کردن بحث پرتنشی بود که فردا صبح قرار بود انجام بده. مثلا: لکنت را از زبانم بگیر! نگفت خدایا به شجاعتم بیفزا. چون شجاعت رو به همون اندازه‌ای داشت که به جایی برسه که بش بگن برو در برابر فرعون قرار بگیر. برو با دنیایی که دست قلدرهاست مواجه شو. برو با دنیایی که حتی طرفداران خودت حاضرند سر هر مشکلی ولت کنند، مواجه شو. برو با دنیایی که حتی معجزه‌‌ها هم آدم‌ها رو قانع نمی‌کنند مواجه شو. برو ببین که رویاهات اعتباری ندارند. برو رویاهات رو بکش!
اصلا نمی‌تونند دید همه‌جانبه داشته باشند. با تحلیل امنیتی میخوان سوال‌های اجتماعی رو هم پاسخ بدن، و با تحلیل نظامی، سوال‌های سیاسی رو!
این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندان‌های سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناک‌ترین جنگجویان دنیا رو داره، جهادی نداریم؟ احیانا ربطی به مذهب نداره؟
زندانی خطرناک، ابتدا قاری قرآن بود. از همونا که میگن زن چیست اصلا؟ زن غلط کرد! از همونا بود که می‌گفتند سوریه کشور اسلامیه و کشور اسلامی جای یهودی‌ها و نصرانی‌ها نیست. توی تحلیل شما این واقعیت‌ها هیچ اهمیتی نداره؟
نتانیاهو دو دهه قبل گفت برای ایرانی‌ها سریال آمریکایی پخش کنید، به حکومت‌شون اعتراض می‌کنند، چون میخوان سبک زندگی آمریکایی داشته باشند، اما تو عراق پخش کنید فایده نداره، چون خودشون با اون سبک زندگی مخالفند! نتانیاهو درک جامعه‌شناختی بهتری از مردم منطقه داره، تا هموطن خودم!
Anarchonomy
اصلا نمی‌تونند دید همه‌جانبه داشته باشند. با تحلیل امنیتی میخوان سوال‌های اجتماعی رو هم پاسخ بدن، و با تحلیل نظامی، سوال‌های سیاسی رو! این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندان‌های سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناک‌ترین جنگجویان…
جامعه اسلامی‌تر از عربستان داریم؟ بله. سوریه اسلامی‌تر بود و هست. قتل‌های ناموسی در اروپا رو دارند مهاجران سوری انجام میدن، نه مهاجران عربستانی.
اونا چرا داعش نداشتند؟ داشتند، شروع جهاد با شهروندان عربستانی بود، اما وفاداری جامعه عربستان به خاندان سلطنتی بیشتر از وفاداری‌شون به جهاد بود.‌ خود مردم هم به دستگاه امنیتی لوشون میدادن. در چنان محیطی نمی‌شد کار کرد. پس فعالیت رو بردند بیرون. حاکم باید از اهلش انتخاب بشه، و جهادی تبلیغش رو بکنه، تفکیکی بود که کار رو سخت می‌کرد. بن‌لادن خودش رو برهم‌زننده این تفکیک می‌دونست، چون هم جهادی بود هم از خانواده حاکم.‌
چرا مصر اینطوری نشد؟ چون اونجا فاشیسم عربی پیروز شده. فاشیسم عربی یعنی «اگه یه کشور عرب نباشیم دیگه کشور نیستیم. هرکس با این منطق مخالفه، خائنه، حتی اگه مثل خودمون مسلمون و معتقد باشه!». بالاتر قراردادن عربیت به هرچیزی، کانفلیکت داره با بالاتر قراردادن اسلام به هرچیزی. پس سرکوب جهادی‌ها رو موجه می‌کنه. سیسی اسدیه که کنترل بازی رو بلده.
Anarchonomy
جامعه اسلامی‌تر از عربستان داریم؟ بله. سوریه اسلامی‌تر بود و هست. قتل‌های ناموسی در اروپا رو دارند مهاجران سوری انجام میدن، نه مهاجران عربستانی. اونا چرا داعش نداشتند؟ داشتند، شروع جهاد با شهروندان عربستانی بود، اما وفاداری جامعه عربستان به خاندان سلطنتی بیشتر…
چه برخوردی داشتید؟ لیوان کافه رو براتون از روی یک میز برداشتن و آوردن گذاشتن روی میز خودتون و شما تشکر کردید؟ تو ایران هم همه با اصلاح‌طلب‌ها برخورد زیادی داشتند و فکر می‌کردند میشناسندشون، اعتراف تلویزیونی حجاریان پخش می‌شد عصبانی میشدند از ظلمی که بش شده، اما الان دارند بشون فحش ناموس میدن.
شما حتی جامعه سمپل مناسبی هم نداشتید. دانشجو اومده اونجا تا از محیط متعصب و‌ متحجرانه کشورش فرار کنه. وقتی بهتر معلوم شد مردم سوریه چه اعتقادات و فرهنگی دارند، که فله‌ای وارد کشورهای دیگه شدند.
کن بلاک برای حفظ رکوردهای خودش، تو جاده‌هایی با سرعت سرسام‌آور رانندگی می‌کرد که کوچکترین اشتباه می‌تونست نابودش کنه، یا در بهترین حالت از گردونه رقابت خارجش کنه. اما حتی یک اشتباه هم نمی‌کرد. نفر دوم پشت سرش حتی می‌پرسید: محض رضای خدا.. این آدم چرا اشتباه نمی‌کنه؟
اما با یک وسیله دیگه، و در برف، و خارج از محیط مسابقه، اشتباه کرد، و جون خودش رو از دست داد. که خیلی شبیه سرنوشت یه راننده رالی بدون اشتباه دیگه‌‌ست. کالین مک‌ری هم با هلی‌کوپتر سقوط کرد و کشته شد، که مقصر خودش بود.
هر دو تو رالی هیچ‌ چیزشون نشد، حتی وقتی ریسک می‌کردند. چون به قوانین احترام می‌ذاشتند. با گوشت و پوست و منطق درک کرده بودند که اون قوانین برای چی وضع شده‌اند، و بعد بش احترام میذاشتن. اما وقتی پشت یه وسیله دیگه نشستند، قوانینش رو جدی نگرفتند. و می‌دونیم که فیزیک حرام‌زاده است.
«من به علینژاد هم نقد دارم».

چه نقدی داری؟ خوشم نمیاد ازش، نقد نیست. دقیقا به چیش نقد داری؟ کتاب نوشته و نقدت به اون کتابه‌ست؟ یا یه بودجه گرفته که پول پدر تو هم توش هست تا یه کاری انجام بده، و انجام نداده یا بد انجام داده؟ به چی نقد داری؟ موهاش؟
Anarchonomy
«من به علینژاد هم نقد دارم». چه نقدی داری؟ خوشم نمیاد ازش، نقد نیست. دقیقا به چیش نقد داری؟ کتاب نوشته و نقدت به اون کتابه‌ست؟ یا یه بودجه گرفته که پول پدر تو هم توش هست تا یه کاری انجام بده، و انجام نداده یا بد انجام داده؟ به چی نقد داری؟ موهاش؟
جانم شما بیسوادید. برای همین میگم که نمی‌دونید نقد چیه، و فکر می‌کنید همون از کسی خوشمان نیامدنه. همونطور که پدر بیسوادتان فکر می‌کرد مدرن شدن همون کافر شدنه.
معنی نداره بگی به نقی نقد دارم چون کمونیسته. باید بگی به چه کاری که نقی کمونیست انجام داده نقد داری. معنی نداره بگی به تقی نقد دارم چون سوسیالیسته. باید بگی به کدوم تحلیلش درباره مثلا بازار، نقد داری. معنی نداره بگی به حسن نقد دارم، چون به قیافه‌ش میخوره چاقو داشته باشه تو جیبش. به حسین نقد دارم چون اگه ولش کنند ممکنه همه دخترهای محل رو حامله کنه. به ممد نقد دارم چون بش توجه زیادی میشه.
سریعا یه فکری برای بیسوادی‌تون بکنید. وقت کمه.
Anarchonomy
از منطق تماشاگرایی همین درمیاد. خیلی جدی فکر می‌کنند در یک استادیوم فوتبال نشسته‌اند.
یعنی هنوز انقدر باکره‌اید که شناخت‌تون از قوه قضاییه این تشکیلات که برای بیرون کشیدن بچه پونزده ساله از خونه‌ش یگان ویژه میفرسته و آشپز کتلت رو بدون اتهامی که حتی عنوان داشته باشه بازداشت می‌کنه، اینطوره که برای اعدام معطله ببینه سکوت می‌کنند یا نمی‌کنند؟ شما کودن هستید، و «فلانی به اندازه من کودن‌ نیست» هم یک نقد نیست.
Anarchonomy
یعنی هنوز انقدر باکره‌اید که شناخت‌تون از قوه قضاییه این تشکیلات که برای بیرون کشیدن بچه پونزده ساله از خونه‌ش یگان ویژه میفرسته و آشپز کتلت رو بدون اتهامی که حتی عنوان داشته باشه بازداشت می‌کنه، اینطوره که برای اعدام معطله ببینه سکوت می‌کنند یا نمی‌کنند؟…
چرا جمله بعدش رو حذف میکنید؟ گفت معلومه که رهبرم، هشتگش هم درست کردم، «نترس زن ایرانی!».
داشت جواب کسانی رو میداد که رهبر بودن یک زن رو تخطئه می‌کنند، نه صرفا رهبر بودن خودش رو. جوابش هم دقیقا همینه. از من هم بپرسند شما میخواید همجنس‌بازی راه بندازید، میگم آره، معلومه که میخوایم همجنس‌بازی راه بندازیم. بپرسند میخواید لخت بشید، میگم آره، معلومه که میخوایم لخت بشیم.
طرف به وضوح یک آدم پرروئه و شما با همین مشکل دارید، همونطور که پدرتون با زن پررو مشکل داشت. شما دارید احساسات‌تون رو بیان می‌کنید، نه انتقادتون رو.
Anarchonomy
چرا جمله بعدش رو حذف میکنید؟ گفت معلومه که رهبرم، هشتگش هم درست کردم، «نترس زن ایرانی!». داشت جواب کسانی رو میداد که رهبر بودن یک زن رو تخطئه می‌کنند، نه صرفا رهبر بودن خودش رو. جوابش هم دقیقا همینه. از من هم بپرسند شما میخواید همجنس‌بازی راه بندازید، میگم…
احساسات ناسیونالیستی ایرانشهری‌ام را خدشه‌دار کرده ایشون هم نقد نیست. بیان احساساته.
می‌دونستید بسیجی‌ها مهسا امینی رو هم از اعضای کومله می‌دونند؟ می‌دونستید میگن خدانور عضو جیش‌العدل بوده؟