یه سرچ کن در فضای وب فارسی، ببین کی اولین بار نوشت انتخاب کوفه به عنوان مرکز خلافت یه اشتباه استراتژیک بود. ببین کی نوشته کسی که با چاه حرف میزنه، افسردگی شدید داره. ببین کی نوشته کاراکترش در جنگی غایب بوده که بسیار مشکوکه. ببین کی نوشته برای حکمرانی منش تعریف کرد، نه ساختار، و با تعریف صرفا منش، پیروانش رو در بیبرنامگی رها کرد. ببین کی نوشته همزمان که با جهالت سنتی ستیز داشت، مدافع بدویت «عرب آزاد» بود.
همه اینها تو آرشیو همین کاناله. من عینک ایدئولوژیک دارم؟ شما باید سه بار جراحی آب مروارید انجام بدید تا تازه به پستهای سه سال قبل من برسید. شما حتی متوجه نیستید دارم چی میگم، چون اگه بودید معاویه رو به عنوان رقیب «موفق» نمیدیدید. سلطان و خلیفه موفق همینیه که الان داریم. همینیه که الان مراسم کفن و دفن رو هم ممنوع کرده. همینیه که اینترنت رو برای شما بسته.
ما به ذهنیت یاغی نیاز داریم، که همزمان مجهز به ایمان باشه. چون اینجا خاورمیانهست و یاغی خالی، زود از پا میفته.
همه اینها تو آرشیو همین کاناله. من عینک ایدئولوژیک دارم؟ شما باید سه بار جراحی آب مروارید انجام بدید تا تازه به پستهای سه سال قبل من برسید. شما حتی متوجه نیستید دارم چی میگم، چون اگه بودید معاویه رو به عنوان رقیب «موفق» نمیدیدید. سلطان و خلیفه موفق همینیه که الان داریم. همینیه که الان مراسم کفن و دفن رو هم ممنوع کرده. همینیه که اینترنت رو برای شما بسته.
ما به ذهنیت یاغی نیاز داریم، که همزمان مجهز به ایمان باشه. چون اینجا خاورمیانهست و یاغی خالی، زود از پا میفته.
Anarchonomy
از وقتی این کانال رو استارت زدم تا همین الان بیشترین سوالی که ازم شده اینه که به نظرت آمریکا یا اسراییل حمله میکنند؟ گویی علم غیب دارم. آخه چطور باید از قبل جواب چنین سوالی رو داشت؟ اما ازین گذشته، مسئله ما حمله نظامی نیست. اون مسئله آمریکاست و اسراییل. اگه…
به اروپا مربوطه که یه مشت جاکش شیعه پهپاد انتحاری تقدیم میکنند به یک مشت سگپدر روس که درست تو شب سال نو هم مناطق مسکونی شهر اروپایی رو هدف قرار بده. به خودشون مربوطه که با آخوند چه کنند. ما با این همه شهید و اسیر در داخل، نمیتونیم دغدغه اشتباهات استراتژیک اونها رو هم داشته باشیم.
کلیدهای خصوصیش رو عمدن گذاشته تو گیتهاب تا ببینه باتها دنبال چه کوینهایی هستند. بیتکوینها تو پونزده ثانیه سرقت شدن. والت اتریومش بعد از یک سال، دست نخورده!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
هر ائتلافی که نیروی هوایی پشتش نداره، فلجه. چه ائتلاف درستی باشه چه نباشه. چه ائتلاف مورد پسندی باشه چه نباشه. هروقت ائتلافی تشکیل شد که نیروی هوایی هم داشت، صدام کنید.
اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی. آینده از آن کسانیه که خودشون رو نشون میدن. آدم بیعمل، بیدولت هم خواهد بود. این جمله یکم شبیه حرفای مولانا شد، ولی هم دولت معادل گاورمنت، هم دولت معادل مفهومی که در مثنوی اومده، در این جمله برای ما معنی میده.
اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی. آینده از آن کسانیه که خودشون رو نشون میدن. آدم بیعمل، بیدولت هم خواهد بود. این جمله یکم شبیه حرفای مولانا شد، ولی هم دولت معادل گاورمنت، هم دولت معادل مفهومی که در مثنوی اومده، در این جمله برای ما معنی میده.
Anarchonomy
هر ائتلافی که نیروی هوایی پشتش نداره، فلجه. چه ائتلاف درستی باشه چه نباشه. چه ائتلاف مورد پسندی باشه چه نباشه. هروقت ائتلافی تشکیل شد که نیروی هوایی هم داشت، صدام کنید. اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی.…
نه قراره داعشی که دویست هزار نفر نیروی سرکوب و پنج میلیون جیرهخور و سالی صد میلیارد دلار درآمد نقدی داره رو با اسپری مشکی شکست بدیم.
دستگاه اطلاعاتی اوکراین به رییسجمهور اعلام کرده است که روسیه دیگر هدف نظامی را دنبال نمیکند و صرفا به دنبال کشتار مردم است.
برادر، به جای کار اطلاعاتی و جاسوسی کانال من رو از چندماه پیش میخوندید بهتر نبود؟ اگه میدونستم اینجوریه ترجمه اوکراینی بعضی از پستهام رو هم میذاشتم.
حتی در جنگ جهانی که کنوانسیون ژنوی وجود نداشت و سازمان مللی وجود نداشت و تلفات انسانی وحشتناک بود، اگه بمب رو روی مناطق مسکونی میریختند برای رسیدن به یک هدف نظامی بود. ازونجایی که تقریبا هیچ ماده منفجرهای هدایتشونده نبود و جیپیاسی نبود، راه حلی غیر از بمباران فلهای وجود نداشت. حتی خود قدرت انفجاری مهمات هم قابل کنترل دقیق نبود. در توکیو کارگاههای ساخت مهمات درست در قسمت متراکم شهر بود و وقتی بمبهای آتشزا ریختند روی محله، همه خونههای چوبی اطراف از بین رفت. وقتی فرمانده میدید موثره و تولیدات متوقف شده، باز هم استفاده میکرد. هدفش جزغاله کردن مردم نبود.
روسیه دنبال اینکه چیزی رو پیش ببره، یا پیشروی چیزی رو متوقف کنه نبوده و نیست. هدف نظامی چنان بیاهمیته که اراذل واگنر رخصت پیدا میکنند از جبهه باخموت برای اثبات توانایی خودشون به ارتش استفاده کنند. در واقع باخموت یک نقطه استراتژیک جنگی نیست، یک نقطه استراتژیک سیاسی بین اوباشیه که در مسکو با هم رقابت دارند. همونطور که قبلا نوشتم در تشکیلات خلافکار، همواره رذلترینها به بقیه رقبا غلبه میکنند. دومین ارتش بزرگ دنیا، خودش رو در رقابت با مشتی چاقوکش شکنجهگر خودی، قرار داده!
هدف روسیه فقط مجازات مردم اوکراینه، چون این گناه کبیره رو مرتکب شدند که حاضر نشدند روس باشند. وقتی ساختمان دانشگاه رو با موشک کروز میزنه، که نه تنها توش هیچ ادوات نظامی وجود نداره، بلکه اطرافش هم وجود نداره، و بلکه آدم زیادی هم توش نیست، یعنی میخواد بگه نمیذارم دانشگاه داشته باشید. دانشگاه رو دقیقا با این هدف که دانشگاه رو بزنه، میزنه. موشک کروز خمپاره نیست، باید مختصات دقیق رو بش بدی. و اونایی که بش دادن میدونستن یه دانشگاهه. و میدونستن اطرافش چیزی نیست پس چیزی وجود نداره که باش اشتباه گرفته شده باشه، پس مافوقشون هم دقیقا خود دانشگاه رو میخواد.
حرف چندماه پیشم رو تکرار میکنم که حتی اگه فایده نداشته باشه و شکست حتمی باشه باید با این کشور پلید مبارزه کرد. حتی اگه تک تک اوکراینیها سلاخی بشن، تا لحظه آخر باید با این جانوران کثیف مبارزه کرد. این واقعیت رو بپذیرید و با همین تکلیف جلو برید. همون طور که من واقعیت مملکتم رو پذیرفتم.
برادر، به جای کار اطلاعاتی و جاسوسی کانال من رو از چندماه پیش میخوندید بهتر نبود؟ اگه میدونستم اینجوریه ترجمه اوکراینی بعضی از پستهام رو هم میذاشتم.
حتی در جنگ جهانی که کنوانسیون ژنوی وجود نداشت و سازمان مللی وجود نداشت و تلفات انسانی وحشتناک بود، اگه بمب رو روی مناطق مسکونی میریختند برای رسیدن به یک هدف نظامی بود. ازونجایی که تقریبا هیچ ماده منفجرهای هدایتشونده نبود و جیپیاسی نبود، راه حلی غیر از بمباران فلهای وجود نداشت. حتی خود قدرت انفجاری مهمات هم قابل کنترل دقیق نبود. در توکیو کارگاههای ساخت مهمات درست در قسمت متراکم شهر بود و وقتی بمبهای آتشزا ریختند روی محله، همه خونههای چوبی اطراف از بین رفت. وقتی فرمانده میدید موثره و تولیدات متوقف شده، باز هم استفاده میکرد. هدفش جزغاله کردن مردم نبود.
روسیه دنبال اینکه چیزی رو پیش ببره، یا پیشروی چیزی رو متوقف کنه نبوده و نیست. هدف نظامی چنان بیاهمیته که اراذل واگنر رخصت پیدا میکنند از جبهه باخموت برای اثبات توانایی خودشون به ارتش استفاده کنند. در واقع باخموت یک نقطه استراتژیک جنگی نیست، یک نقطه استراتژیک سیاسی بین اوباشیه که در مسکو با هم رقابت دارند. همونطور که قبلا نوشتم در تشکیلات خلافکار، همواره رذلترینها به بقیه رقبا غلبه میکنند. دومین ارتش بزرگ دنیا، خودش رو در رقابت با مشتی چاقوکش شکنجهگر خودی، قرار داده!
هدف روسیه فقط مجازات مردم اوکراینه، چون این گناه کبیره رو مرتکب شدند که حاضر نشدند روس باشند. وقتی ساختمان دانشگاه رو با موشک کروز میزنه، که نه تنها توش هیچ ادوات نظامی وجود نداره، بلکه اطرافش هم وجود نداره، و بلکه آدم زیادی هم توش نیست، یعنی میخواد بگه نمیذارم دانشگاه داشته باشید. دانشگاه رو دقیقا با این هدف که دانشگاه رو بزنه، میزنه. موشک کروز خمپاره نیست، باید مختصات دقیق رو بش بدی. و اونایی که بش دادن میدونستن یه دانشگاهه. و میدونستن اطرافش چیزی نیست پس چیزی وجود نداره که باش اشتباه گرفته شده باشه، پس مافوقشون هم دقیقا خود دانشگاه رو میخواد.
حرف چندماه پیشم رو تکرار میکنم که حتی اگه فایده نداشته باشه و شکست حتمی باشه باید با این کشور پلید مبارزه کرد. حتی اگه تک تک اوکراینیها سلاخی بشن، تا لحظه آخر باید با این جانوران کثیف مبارزه کرد. این واقعیت رو بپذیرید و با همین تکلیف جلو برید. همون طور که من واقعیت مملکتم رو پذیرفتم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آگاهی درباره جنایت سوریه به آسونی در این جامعه خوابزده پراکنده نشد. شبکههای اجتماعی مهمند، اما مهمتر اینه که هرکس هرچیزی که میدونه بنویسه، و حرفها دست به دست بشن. هرکس باید یه لگد به بغلدستیش بزنه.
تو اندونزی برای تغییر نمای یه ساختمان دولتی، که بناییش فقط دوماه طول میکشه، میان روبان قیچی میکنند و آلبوم امضاء میکنند. دولت نه تنها پولت رو تقدیم واژن گاو میکنه، بلکه برای خودش سرگرمی هم درست میکنه.
ضمنا حجاب اسلامی در هر خطه جهان پدیده مضحکی بیش نیست. علاوه بر «پدسگا این چه ریخت و قیافهای که درست کردید»، کارت شناساییش رو هم آویزون کرده به شکمش. الان کسی بخواد چک کنه اون کارت رو باید زانو بزنه جلوت؟
داشتم درباره دولت میگفتم.. بله، دزدند خلاصه.
ضمنا حجاب اسلامی در هر خطه جهان پدیده مضحکی بیش نیست. علاوه بر «پدسگا این چه ریخت و قیافهای که درست کردید»، کارت شناساییش رو هم آویزون کرده به شکمش. الان کسی بخواد چک کنه اون کارت رو باید زانو بزنه جلوت؟
داشتم درباره دولت میگفتم.. بله، دزدند خلاصه.
قطع اینترنت کارکرد تبعید در روزگاران قدیم رو داره. برخلاف برداشتهای هالیوودی و امروزی از مجازات تبعید، در گذشته تبعید برای تحمیل شرایط سخت به زندانی نبود. بعضی تبعیدگاهها حتی خوش آب و هوا و سرسبز بودند. حتی خوش منظرهتر از محل زندگی خود اون زندانی. هدف دور نگه داشتنش از تمدن بود. در خیلی ازین تبعیدگاهها، نامههای زندانی به بیرون ارسال میشد، ولی اجازه نداشت هیچ نامهای دریافت کنه. طوری که انگار داشته با آسمان صحبت میکرده. ابتداییترین اشعه نور تمدن، از دریچه پاسخ بیرون میاد. با پاسخ دیگرانه که میفهمی هستی و زندهای و زندگیت تحرک داره. اگه امروز شهری مثل لندن وجود داره، به خاطر اینه که یک روز یک غارنشین به یک غارنشین دیگه پاسخ داد. قطع اینترنت دقیقا همین کارکرد رو داره که از پاسخ دیگران محروم بشی. با این تفاوت که به جای یک زندانی یا پنج زندانی یا صد زندانی، دهها میلیون نفر به تبعید فرستاده میشن. به این گناه که انسان مطلوب آخوند نیستند. همونطور که گناه اوکراینیها اینه که قبول نمیکنند روس باشند، و روسیه بابت این گناه مجازاتشون میکنه، ما بابت این گناه که حاضر نیستیم انسان مطلوب آخوند باشیم باید مجازات بشیم و در تبعید قرار بگیریم.
تقریبا تمام کسانی که سیاهچالهای حکومتهای اقتدارگرا رو تجربه کردهاند، سیاهترین قسمت خاطراتشون به اون قسمتی برمیگرده که صدای گریه، ناله، و التماس زندانیهای مجاور که تحت شکنجه بودند رو میشنیدند و نمیتونستند بخوابند، حتی وقتی خود اون زندانی شکنجه شده خوابش میبرد. اما همینها وقتی در قفسی با دیوارهای ضخیم قرار میگیرند که اجازه نمیده صدایی از بیرون وارد بشه، در سکوتی که ممکنه صدای حرکت مواد غذایی در رودههاشون رو هم بشنوند، میفهمند که حتی شنیدن نالههای زندانی مجاور هم، خیری توش داشت، و اون خیر این بود که یک پاسخ بود. سیاهترین سلول، جاییه که از هر پاسخ انسانی محرومی. ممکنه سلولت رو وسط یک باغ قرار بدن، یا کنار یک آبشار. اما تا وقتی پاسخ جامدات و حیوانات مختلف رو میگیری، و از پاسخ همنوعت محرومی، همونجا سیاهترین قفسه.
یکبار نامهای سرگشاده نوشتم و از آمریکا تشکر کردم که به من اینترنت داد. بدون آمریکا و فرهنگش و صنعتش و بازارش، این نعمت به دستم نمیرسید، و حالا دیگه مهم نیست که ازم گرفته بشه. چون کاری که باید میکرد رو کرد، چون دیگه هرگز انسان مطلوب آخوند نخواهم شد. من از دستشون سر خوردم، و دیگه برنمیگردم.
تقریبا تمام کسانی که سیاهچالهای حکومتهای اقتدارگرا رو تجربه کردهاند، سیاهترین قسمت خاطراتشون به اون قسمتی برمیگرده که صدای گریه، ناله، و التماس زندانیهای مجاور که تحت شکنجه بودند رو میشنیدند و نمیتونستند بخوابند، حتی وقتی خود اون زندانی شکنجه شده خوابش میبرد. اما همینها وقتی در قفسی با دیوارهای ضخیم قرار میگیرند که اجازه نمیده صدایی از بیرون وارد بشه، در سکوتی که ممکنه صدای حرکت مواد غذایی در رودههاشون رو هم بشنوند، میفهمند که حتی شنیدن نالههای زندانی مجاور هم، خیری توش داشت، و اون خیر این بود که یک پاسخ بود. سیاهترین سلول، جاییه که از هر پاسخ انسانی محرومی. ممکنه سلولت رو وسط یک باغ قرار بدن، یا کنار یک آبشار. اما تا وقتی پاسخ جامدات و حیوانات مختلف رو میگیری، و از پاسخ همنوعت محرومی، همونجا سیاهترین قفسه.
یکبار نامهای سرگشاده نوشتم و از آمریکا تشکر کردم که به من اینترنت داد. بدون آمریکا و فرهنگش و صنعتش و بازارش، این نعمت به دستم نمیرسید، و حالا دیگه مهم نیست که ازم گرفته بشه. چون کاری که باید میکرد رو کرد، چون دیگه هرگز انسان مطلوب آخوند نخواهم شد. من از دستشون سر خوردم، و دیگه برنمیگردم.
Anarchonomy pinned «قطع اینترنت کارکرد تبعید در روزگاران قدیم رو داره. برخلاف برداشتهای هالیوودی و امروزی از مجازات تبعید، در گذشته تبعید برای تحمیل شرایط سخت به زندانی نبود. بعضی تبعیدگاهها حتی خوش آب و هوا و سرسبز بودند. حتی خوش منظرهتر از محل زندگی خود اون زندانی. هدف…»
مغازه بزرگش رو که قبلا لوازم خانگی داشت و زمان خاتمی توش بوش میفروخت و زمان روحانی، به دوو تنزل پیدا کرده بود؛ به بانک اجاره داده و ماهی صد و پنجاه میلیون میگیره، بانکی که بازوی حکومت در چاپ ریال و توزیعش بین کسانیه که به پرینتر پول نزدیکترند، از جمله صاحبان ملکی که برای شعبهشون اجاره کردهاند، و درباره انقلاب اظهار فضل میکنه که «ما هم از چشم ابروی آخوندها خوشمون نمیاد والا، ولی مملکت بهم بخوره ازینم بدتر میشه».
مملکت بهم بخوره یعنی بازی «چاپ پول و توزیعش بین چند خانواده» متوقف بشه و ما بیفتیم بیرون، یعنی تمرکز بهم بریزه و شهرهای دیگه هم فرصت توسعه پیدا کنند و هزارتا ملک بهتر از ملک من وارد بازار بشن، یعنی بندرعباس و چابهار و کنارک مقصد مهاجران بشن و کسی ملک من رو تو این اتاق گاز نخره، یعنی با سوار شدن روی تورم نتونم با قدمهای فیلی از بقیه جلو بزنم.
هرچند حق محضه که بگی «آلت تناسلیام در دهان قشری که هنوز خاکستری است»، و باید هم بگی و باید مطمئن بشی که میشنوند، اما کافی نیست. باید این واقعیت رو هم بپذیری که اینها کسانی که حسین رو همراهی نکردند نیستند، اینها داخل لشکر ابنزیاد هستند. شاید از مثال مذهبی خوشت نیاد، ولی به عنوان یک ایرانی با این مثال میتونی بفهمی چی میگم.
مملکت بهم بخوره یعنی بازی «چاپ پول و توزیعش بین چند خانواده» متوقف بشه و ما بیفتیم بیرون، یعنی تمرکز بهم بریزه و شهرهای دیگه هم فرصت توسعه پیدا کنند و هزارتا ملک بهتر از ملک من وارد بازار بشن، یعنی بندرعباس و چابهار و کنارک مقصد مهاجران بشن و کسی ملک من رو تو این اتاق گاز نخره، یعنی با سوار شدن روی تورم نتونم با قدمهای فیلی از بقیه جلو بزنم.
هرچند حق محضه که بگی «آلت تناسلیام در دهان قشری که هنوز خاکستری است»، و باید هم بگی و باید مطمئن بشی که میشنوند، اما کافی نیست. باید این واقعیت رو هم بپذیری که اینها کسانی که حسین رو همراهی نکردند نیستند، اینها داخل لشکر ابنزیاد هستند. شاید از مثال مذهبی خوشت نیاد، ولی به عنوان یک ایرانی با این مثال میتونی بفهمی چی میگم.
Anarchonomy
اگه «هیچوقت علیه آمریکا شرط نبند بچهجان» یک تصویر بود. خط مشکی صادرات گاز مایع قطره. خط زرد صادرات گاز مایع آمریکا.
شاسگولهای تحلیلگر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه.
آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
Anarchonomy
شاسگولهای تحلیلگر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه. آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
محقق نشدن جهنم یخی در زمستان، صرفهجویی، مدیریت صنایع، و تسریع در پروژههای زیرساختی و ذخیره گاز، قیمت رو به قبل از جنگ برگردونده. برای خیلیها این سوال پیش میاد که اگه مردم عادی نمیتونستند این رو پیشبینی کنند، چرا تحلیلگران بازار انرژی نتونستند، و هوچیگری میکردند؟
در این جور مسائل، هوچیگریها به چند نوع تقسیم میشه:
دسته اول دلواپسان ادکلنی هستند. اینها کارشناسانی هستند که خودشون نگران چیزی نیستند، بلکه پول میگیرند که هوچیگری کنند. شرکتهای صادرکننده گاز و انرژی، بابت هوچیگری بشون دستمزد میدن. که میتونه نقدی هم نباشه. اینکه چطور با هم حساب کتاب میکنند برای مردم عادی خیلی آشنا نیست. بعضیها رو با یه ادکلن زنانه هم میشه خرید.
دسته دوم خواجگان دربارند. اینها کارشناسانی هستند که بابت هوچیگریشون هیچ دستمزدی نمیگیرند و کاملا مجانی انجامش میدن. در واقع خواجهی صادرکنندگان هستند. هر اتفاقی بیفته که منافع این صادرکنندگان رو به خطر بندازه، درباره اون اتفاق هوچیگری میکنند. عربستان خواجههای خودش رو داره. ایران خواجههای خودش رو داره. قطر خواجههای خودش رو داره. روسیه هم داره و خیلی بیشتر از بقیه.
دسته سوم پرتهای صادق هستند. این کارشناسان صرفا نگران بازار، نگران تولیدکننده، نگران مصرفکننده، و نگران کارگران و مهندسانی که در صنعت مشغول به کارند هستند، و در این نگرانی صداقت دارند. ولی از فیلد پرتند. چون همواره پشت مانیتور هستند. اینها هوچیگری میکنند چون نمودارها میترسوندشون. کسی که کنار پایپ و پمپه، یه پرسپکتیو دیگه داره، و نمیاد تو شبکههای اجتماعی گزارش بده که کار شش ماهه رو تو سه ماه انجام دادیم و کار دو ماهه رو در عرض سه هفته. اگه هم بگه مورد توجه کسی قرار نمیگیره، چون مخاطب عام از همون کار شش ماهه هم تصوری نداشت، که بخواد از انجام سه ماههش تصوری داشته باشه.
دسته چهارم اسکوآشبازها هستند. اینها از فیلد پرت نیستند. رئالیستند. نه خیلی بیخیالند، نه خیلی احساساتی. اما میدونند که دولت و صنعت، بدون غر زدن به خودش تکون نمیده. بنابراین هوچیگری رو به عنوان یک تاکتیک به کار میبرند. بدون اینکه خودشون دچار پنیک شده باشند، پنیک مصنوعی میسازند، تا مستقیم یا غیرمستقیم به دولت و شرکتها فشار وارد کنند تا برای بحران اقدام کنند. در حالت غیرمستقیم، پنیک وارد شده به مردم، باعث میشه خود مردم به نمایندگانشون در دولت فشار وارد کنند.
دسته پنجم موزبرداران هستند. اینها کارشناس حوزه موضوعی که دربارهش هوچیگری شده، نیستند. صرفا اومدن تو همهمهی ایجاد شده یه موز برای خودشون بردارند. و اون موز، جلب توجه، جذب مخاطب، و حتی برندسازیه. وقتی همه میگن واویلا، تو هم میتونی بری اون وسط بگی واویلا، و مقداری لایک جمع کنی، که میتونه بعدا به دردت بخوره. برای این کار لازم نیست سواد و یا اطلاعات زیادی درباره موضوع داشته باشی. کافیه از تکه دیتاهایی که از کارشناسان بدست آوری یک لحاف چلتکه تحلیلی بسازی و منتشرش کنی. این لحاف توی مجلس واویلا خوب پخش خواهد شد.
و این پنج دسته فقط مختص موضوع بازار انرژی نیست. یکم حس کردی هنوز برای محیط اینترنت باکرهای؟ عیب نداره. به مرور یاد میگیری.
در این جور مسائل، هوچیگریها به چند نوع تقسیم میشه:
دسته اول دلواپسان ادکلنی هستند. اینها کارشناسانی هستند که خودشون نگران چیزی نیستند، بلکه پول میگیرند که هوچیگری کنند. شرکتهای صادرکننده گاز و انرژی، بابت هوچیگری بشون دستمزد میدن. که میتونه نقدی هم نباشه. اینکه چطور با هم حساب کتاب میکنند برای مردم عادی خیلی آشنا نیست. بعضیها رو با یه ادکلن زنانه هم میشه خرید.
دسته دوم خواجگان دربارند. اینها کارشناسانی هستند که بابت هوچیگریشون هیچ دستمزدی نمیگیرند و کاملا مجانی انجامش میدن. در واقع خواجهی صادرکنندگان هستند. هر اتفاقی بیفته که منافع این صادرکنندگان رو به خطر بندازه، درباره اون اتفاق هوچیگری میکنند. عربستان خواجههای خودش رو داره. ایران خواجههای خودش رو داره. قطر خواجههای خودش رو داره. روسیه هم داره و خیلی بیشتر از بقیه.
دسته سوم پرتهای صادق هستند. این کارشناسان صرفا نگران بازار، نگران تولیدکننده، نگران مصرفکننده، و نگران کارگران و مهندسانی که در صنعت مشغول به کارند هستند، و در این نگرانی صداقت دارند. ولی از فیلد پرتند. چون همواره پشت مانیتور هستند. اینها هوچیگری میکنند چون نمودارها میترسوندشون. کسی که کنار پایپ و پمپه، یه پرسپکتیو دیگه داره، و نمیاد تو شبکههای اجتماعی گزارش بده که کار شش ماهه رو تو سه ماه انجام دادیم و کار دو ماهه رو در عرض سه هفته. اگه هم بگه مورد توجه کسی قرار نمیگیره، چون مخاطب عام از همون کار شش ماهه هم تصوری نداشت، که بخواد از انجام سه ماههش تصوری داشته باشه.
دسته چهارم اسکوآشبازها هستند. اینها از فیلد پرت نیستند. رئالیستند. نه خیلی بیخیالند، نه خیلی احساساتی. اما میدونند که دولت و صنعت، بدون غر زدن به خودش تکون نمیده. بنابراین هوچیگری رو به عنوان یک تاکتیک به کار میبرند. بدون اینکه خودشون دچار پنیک شده باشند، پنیک مصنوعی میسازند، تا مستقیم یا غیرمستقیم به دولت و شرکتها فشار وارد کنند تا برای بحران اقدام کنند. در حالت غیرمستقیم، پنیک وارد شده به مردم، باعث میشه خود مردم به نمایندگانشون در دولت فشار وارد کنند.
دسته پنجم موزبرداران هستند. اینها کارشناس حوزه موضوعی که دربارهش هوچیگری شده، نیستند. صرفا اومدن تو همهمهی ایجاد شده یه موز برای خودشون بردارند. و اون موز، جلب توجه، جذب مخاطب، و حتی برندسازیه. وقتی همه میگن واویلا، تو هم میتونی بری اون وسط بگی واویلا، و مقداری لایک جمع کنی، که میتونه بعدا به دردت بخوره. برای این کار لازم نیست سواد و یا اطلاعات زیادی درباره موضوع داشته باشی. کافیه از تکه دیتاهایی که از کارشناسان بدست آوری یک لحاف چلتکه تحلیلی بسازی و منتشرش کنی. این لحاف توی مجلس واویلا خوب پخش خواهد شد.
و این پنج دسته فقط مختص موضوع بازار انرژی نیست. یکم حس کردی هنوز برای محیط اینترنت باکرهای؟ عیب نداره. به مرور یاد میگیری.
میتونه از خودش بپرسه سه هزار سال پیش سیل هم داشتیم، چرا نماز نیامدن سیل نمیخوندن؟
ولی این سوال کیف نداره. سوالی که بشه حس کرد تونستی مچ بگیری کیف داره: چرا نماز کاهش آلودگی نداشتن؟ چون هنوز مازوت و گازوییل وجود نداشت! هار هار هار!
برای اینکه سیل بیاد باید اول بارون بیاد. تا وقتی نیومده فکر میکنی ایمنی. و وقتی بیاد، دیگه برای نماز دیره. نماز استغاثه برای وقتیه که میدونی ایمن نیستی. مثل خشکسالی، که میدونی اگه بارون نیاد بچهت از گرسنگی میمیره. اگه زمان موسی هم مثل الان هوا آلوده بود، براش نماز نمیخوندن. چون مثل مردم الان کسی فکر نمیکرد ایمن نیست. اگه شما فکر میکردی در تهران ایمن نیستی، همین فردا این شهر رو ترک میکردی.
اولویت اینه که مچ خودت رو بگیری. زورت به موسی نمیرسه.
ولی این سوال کیف نداره. سوالی که بشه حس کرد تونستی مچ بگیری کیف داره: چرا نماز کاهش آلودگی نداشتن؟ چون هنوز مازوت و گازوییل وجود نداشت! هار هار هار!
برای اینکه سیل بیاد باید اول بارون بیاد. تا وقتی نیومده فکر میکنی ایمنی. و وقتی بیاد، دیگه برای نماز دیره. نماز استغاثه برای وقتیه که میدونی ایمن نیستی. مثل خشکسالی، که میدونی اگه بارون نیاد بچهت از گرسنگی میمیره. اگه زمان موسی هم مثل الان هوا آلوده بود، براش نماز نمیخوندن. چون مثل مردم الان کسی فکر نمیکرد ایمن نیست. اگه شما فکر میکردی در تهران ایمن نیستی، همین فردا این شهر رو ترک میکردی.
اولویت اینه که مچ خودت رو بگیری. زورت به موسی نمیرسه.
اینکه در عرض سه سال از یه آدمکش قدیس میسازند، ربطی به این سوال همیشگی که میراث مذهبی چقدر محصول روندهای سیاسی اجتماعی بوده است، نداره. تو میتونی بگی خیلی تأثیر گذاشته و براش دلیل بیاری، و میتونی بگی خیلی کم تأثیر گذاشته و براش دلیل بیاری. در هر دو حالت، اینکه الان در عرض سه سال از یک آدمکش قدیس میسازند، ربطی به بحثت نداره و نباید وارد دلایلت بشه. این قدیسسازی یک پروژه دولتی توسط تشکیلاتیه که حتی دولت هم نیست. با قطع پمپاژ پول نفت به پروژه، یا انحرافش به سمتی دیگه در آینده، تمام چراغاش خاموش میشه. که یعنی به عبارت دیگه، نویز خالص است!
برای بررسی نحوه کارکرد دین، و بررسی هرچیزی، باید یکم بهتر از عوام تحقیق کنی. «برای فیلمبرداری یه فیلم امامزاده فیک ساختن بعد ملت فکر کردن واقعیه براش نذر کردن، پس نتیجه میگیریم شاهچراغ هم همین بوده» طرز تحقیق عوام بیسواده.
برای بررسی نحوه کارکرد دین، و بررسی هرچیزی، باید یکم بهتر از عوام تحقیق کنی. «برای فیلمبرداری یه فیلم امامزاده فیک ساختن بعد ملت فکر کردن واقعیه براش نذر کردن، پس نتیجه میگیریم شاهچراغ هم همین بوده» طرز تحقیق عوام بیسواده.
تا الان هر صحبتی که درباره فدرالیسم یا خودمختاری بوده، از جنبه حقوق و سیاست بوده. یعنی راه حل ایکس خوب است چون حق مردم است که انتخابش کنند، یا خوب است چون اداره سیاسی کشور با راه حل ایکس بهتر جواب میدهد. اما لازمه به جنبه اقتصادیش هم پرداخته بشه. و برای اینکه به جنبه اقتصادیش پرداخته بشه لازمه مردم با واقعیت فعلی اقتصاد مواجه بشن. و واقعیت فعلی اقتصاد ایران اینه که در یک ساختار سیاسی متمرکز، غیرقابل نجات دادنه. همین فردا هم اگه اوباش حاکم داوطلبانه اعلام کنند که ما رفتیم خداحافظ، و یک سیستم دموکراتیک جایگزین بشه، غیرقابل نجات دادنه. قطعا یک حکومت عرفی و نرمال که با همه دنیا روابط داره، یک نفس تازه به اقتصاد خواهد داد، اما حتی این اتفاق رویایی هم حکم رفع خونریزی رو خواهد داشت، نه درمان. بدیهی است که رفع خونریزی واجبه، اما کافی نیست.
اینکه کافی نیست بیشتر ازینکه به خود اقتصاد مربوط باشه به افکار عمومی مربوطه. شما به عنوان یک پزشک وقتی خونریزی داخلی بیمار رو متوقف کردی، با این هزینه که پاهاش رو از دست داد، تو دلت جشن میگیری، چون زنده مونده. ولی وقتی بری بیرون به خانوادهش بگی ازین به بعد پا نخواهد داشت ممکنه با مشت بزنند تو صورتت. شما ممکنه با تشکیل یک حکومت عرفی و نرمال به خودت بگی اوکی، از شر گرفتاریهایی که فرقه شیعه مرگسالار ایجاد کرده بود خلاص شدیم. اما جامعهای که ناگهان در معرض دموکراسی قرار گرفته، اگه بشنوه که خونریزی اقتصاد برطرف شد اما باید رو ویلچر بشینه، خیلی سریع نتیجه خواهد گرفت که دموکراسی جواب نمیده و اگه یه قلدر باعرضه داشتیم وضع بهتر بود! و در مرحله بعد به یک دیکتاتور پوپولیست رأی خواهد داد که ریاستجمهوری رو مادامالعمر کنه و مصر۲ در ایران ایجاد بشه. بنابراین ازین منظر، نه تنها سیستم متمرکز برای ایران یکی از گزینهها نیست، بلکه فوقالعاده خطرناکه.
اقتصاددانی که برای «برونرفت» از باتلاق تز میده، پیشفرض همه پیشنهاداتش اینه که ایران هم کشوری مثل بقیه کشورهای در حال توسعه است که دورهای از تورم بالا، رکود، صادرات تکمحصولی، تحریم، فساد رو تجربه کردند و بعد یه سری اصلاحات انجام دادند، و درست شد! ولی اینجا کشوریه که تجربیاتش نمونه خارجی نداشته. هیچکشوری صدماتی که ایران دیده رو ندیده. هیچکشوری در دنیا تحت یک هرج و مرج قانونی و حکمرانی سادیستی نیست. تنها یک نمونه از شدیدا غلط بودن پیشفرضشون هم اینه که تا سالها میگفتند اگر نظام مالیاتی را اصلاح کنیم خیلی چیزها درست میشود! و دیدیم که به کمک سیستمهای گشتاپویی کنترل شهروندان، از پیرزنهای لیففروش کنار خیابون هم مالیات گرفتند، و درآمد مالیاتی تحقق صد در صدی هم پیدا کرد، و تأثیری در روند فرو رفتن در باتلاق نداشت.
قدرت باید چنان توزیع بشه، که هر اتفاقی در فضای دموکراتیک افتاد، کسی نتونه بگه مشکل از دموکراسی است؛ و اگه عدهای خواستند با روشهای پوپولیستی حلش کنند، چوبش رو در اقلیم خودشون بخورند و بقیه کشور اسیر یک دیکتاتور نشن.
اینکه کافی نیست بیشتر ازینکه به خود اقتصاد مربوط باشه به افکار عمومی مربوطه. شما به عنوان یک پزشک وقتی خونریزی داخلی بیمار رو متوقف کردی، با این هزینه که پاهاش رو از دست داد، تو دلت جشن میگیری، چون زنده مونده. ولی وقتی بری بیرون به خانوادهش بگی ازین به بعد پا نخواهد داشت ممکنه با مشت بزنند تو صورتت. شما ممکنه با تشکیل یک حکومت عرفی و نرمال به خودت بگی اوکی، از شر گرفتاریهایی که فرقه شیعه مرگسالار ایجاد کرده بود خلاص شدیم. اما جامعهای که ناگهان در معرض دموکراسی قرار گرفته، اگه بشنوه که خونریزی اقتصاد برطرف شد اما باید رو ویلچر بشینه، خیلی سریع نتیجه خواهد گرفت که دموکراسی جواب نمیده و اگه یه قلدر باعرضه داشتیم وضع بهتر بود! و در مرحله بعد به یک دیکتاتور پوپولیست رأی خواهد داد که ریاستجمهوری رو مادامالعمر کنه و مصر۲ در ایران ایجاد بشه. بنابراین ازین منظر، نه تنها سیستم متمرکز برای ایران یکی از گزینهها نیست، بلکه فوقالعاده خطرناکه.
اقتصاددانی که برای «برونرفت» از باتلاق تز میده، پیشفرض همه پیشنهاداتش اینه که ایران هم کشوری مثل بقیه کشورهای در حال توسعه است که دورهای از تورم بالا، رکود، صادرات تکمحصولی، تحریم، فساد رو تجربه کردند و بعد یه سری اصلاحات انجام دادند، و درست شد! ولی اینجا کشوریه که تجربیاتش نمونه خارجی نداشته. هیچکشوری صدماتی که ایران دیده رو ندیده. هیچکشوری در دنیا تحت یک هرج و مرج قانونی و حکمرانی سادیستی نیست. تنها یک نمونه از شدیدا غلط بودن پیشفرضشون هم اینه که تا سالها میگفتند اگر نظام مالیاتی را اصلاح کنیم خیلی چیزها درست میشود! و دیدیم که به کمک سیستمهای گشتاپویی کنترل شهروندان، از پیرزنهای لیففروش کنار خیابون هم مالیات گرفتند، و درآمد مالیاتی تحقق صد در صدی هم پیدا کرد، و تأثیری در روند فرو رفتن در باتلاق نداشت.
قدرت باید چنان توزیع بشه، که هر اتفاقی در فضای دموکراتیک افتاد، کسی نتونه بگه مشکل از دموکراسی است؛ و اگه عدهای خواستند با روشهای پوپولیستی حلش کنند، چوبش رو در اقلیم خودشون بخورند و بقیه کشور اسیر یک دیکتاتور نشن.
Anarchonomy
تا الان هر صحبتی که درباره فدرالیسم یا خودمختاری بوده، از جنبه حقوق و سیاست بوده. یعنی راه حل ایکس خوب است چون حق مردم است که انتخابش کنند، یا خوب است چون اداره سیاسی کشور با راه حل ایکس بهتر جواب میدهد. اما لازمه به جنبه اقتصادیش هم پرداخته بشه. و برای…
منابع انسانی قوی نداره. دوره طلایی ترکیب جمعیتی جوان رو از دست داد، قبل ازینکه توسعه پیدا کنه نرخ زاد و ولد شهریش به نرخ توسعهیافتهها رسید، نظام آموزشیش کلا تعطیله، میلیونها بچه ترک تحصیلکرده بیسواد داره بعلاوه دانشآموزانی که در خواندن و نوشتن هم ناتوانند. منابع مالی خوبی هم نداره. اگه صادرات نفت، گاز، و محصولات پتروشیمی رو بذارید کنار عملا هیچ نقشی در تجارت جهانی نداریم. اما حتی با وجود سرمایهگذاری در بخش انرژی هم صادرات چندانی وجود نخواهد داشت، چون بستر مصرف در داخل هم شکلی پیدا کرده که به گره کور شبیه شده. بنزین به یک سوم قیمت نوشابه داره فروخته میشه، مصرف گاز خانگی و صنعتی، حالت سیاهچاله شده.
این بیمار با برنامهریزی متمرکز نجات پیدا نخواهد کرد، بلکه در دوره دموکراسی و شفافیت، حقایق بیشتری از گندی که بالا اومده رونمایی خواهد شد.
این بیمار با برنامهریزی متمرکز نجات پیدا نخواهد کرد، بلکه در دوره دموکراسی و شفافیت، حقایق بیشتری از گندی که بالا اومده رونمایی خواهد شد.
- حاجی اینا چرا از زندان میان بیرون میخندن؟
- گریه کنن؟
- نه ولی چرا من و تو نزدیک بود بخوابیم رو آسفالت زار بزنیم؟
- من زار بزنم؟ اصلا بم میخوره؟ بخوام هم بلد نیستم.
- بهرحال معلوم بود تیر خوردیم
- خب ما زندگیمون رو اون تو از دست دادیم، ولی اینا از دست نمیدن
- چرا اینو میتونن از دست ندن؟ چرا برای ما انقدر سخت شد؟ بعضی وقتها فکر میکنم نکنه خودمون سختش کردیم
- خودت هم میدونی که این فکر خودت نیست، فکر دیگرانه
- آره. ولی بازم نمیدونم چرا واسه ما انقدر سخت شد
- اون یارو رو یادته عمدا دعوا میکرد تا بیشتر نگهش دارن؟
- آره همون پسره کسخله، که موهاش داشت جوگندمی میشد..
- یه بار پرسیدم چرا با فلانی که بوکسور بوده دعوا نمیکنی. گفت اون دعوا رو کش میده ممکنه بیفتم تو انفرادی. گفتم برای تو چه فرقی داره. گفت تو انفرادی معلوم نمیشه دارم راحت میگذرونم.
- گفتم کسخله
- میخواست بقیه ببینن که داره راحت میگذرونه
- که چی مثلا؟ برفرض که فهمیدن. میگن این ابلهی بود که دوست نداشت بیاد بیرون
- نه، یه چیزی پیدا کرده بود تو زندگیش که فکر کنه توش خیلی محکمه
- فاک!
- آره
- ما ازینا نیستیم
- آره
- برای همین اومدیم بیرون نمیخندیدیم
- آره
- فاک!
- گریه کنن؟
- نه ولی چرا من و تو نزدیک بود بخوابیم رو آسفالت زار بزنیم؟
- من زار بزنم؟ اصلا بم میخوره؟ بخوام هم بلد نیستم.
- بهرحال معلوم بود تیر خوردیم
- خب ما زندگیمون رو اون تو از دست دادیم، ولی اینا از دست نمیدن
- چرا اینو میتونن از دست ندن؟ چرا برای ما انقدر سخت شد؟ بعضی وقتها فکر میکنم نکنه خودمون سختش کردیم
- خودت هم میدونی که این فکر خودت نیست، فکر دیگرانه
- آره. ولی بازم نمیدونم چرا واسه ما انقدر سخت شد
- اون یارو رو یادته عمدا دعوا میکرد تا بیشتر نگهش دارن؟
- آره همون پسره کسخله، که موهاش داشت جوگندمی میشد..
- یه بار پرسیدم چرا با فلانی که بوکسور بوده دعوا نمیکنی. گفت اون دعوا رو کش میده ممکنه بیفتم تو انفرادی. گفتم برای تو چه فرقی داره. گفت تو انفرادی معلوم نمیشه دارم راحت میگذرونم.
- گفتم کسخله
- میخواست بقیه ببینن که داره راحت میگذرونه
- که چی مثلا؟ برفرض که فهمیدن. میگن این ابلهی بود که دوست نداشت بیاد بیرون
- نه، یه چیزی پیدا کرده بود تو زندگیش که فکر کنه توش خیلی محکمه
- فاک!
- آره
- ما ازینا نیستیم
- آره
- برای همین اومدیم بیرون نمیخندیدیم
- آره
- فاک!
رویاها میتونند آدم رو به ذلت بندازند. و معمولا میندازن.
روزهایی بود که باغهای حاشیه جاده چالوس دیوار نداشتند. مالک داشتند ولی در و پیکر نداشتند. هرکس هرجا دلش میخواست میزد کنار و بساط پهن میکرد. روزهای تعطیل به انفجار میرسید، با این که ماشین کمتر از این روزها بود. چون هر خانواده به اندازه مساحت ماشینشون جا میگرفت، و شلوغی دو برابر به نظر میرسید. خانوادههای مذهبی در چنین فضایی خودشون رو در اقلیت میدیدند. بزن و بکوب و رقص و خوشگذرانی با استانداردهای خانوادگیشون همخوانی نداشت. هیچکس فکر نمیکرد یه روزی اوضاع انقدر تغییر کنه که مردم طبقه متوسط ازین جاده محروم بشن و فرزندان شل حجاب کارمندان سپاه که دغدغه مالی ندارند، این جاده رو تصاحب کنند. اما اون یک داستان دیگهست. داستان اون روزها این بود که زندگی عمومی با رویاهای آدم مذهبی مطابقت نداشت. اون هم مثل بقیه میخواست کنار رودخونه برای خانوادهش جوجهکباب بپزه، باشون والیبال بازی کنه، قلیون بکشه، و نه بیشتر. زنها با توپ کاری نداشته باشند، دخترها با روسری بدمینتون بازی کنند، صدای ضبط کسی نیاد و وارد کردن پا در آب مختص آقایان باشه! به نظر خودش خواسته زیادی نبود، و نمیفهمید چرا برآورده شدن این خواسته کم باید به مسئله مهمی تبدیل بشه. تو رویایی که ساخته بود، همه ایران همشکل خودش بودند و دوست داشتند تفریحات سالمشون رو به همون ترتیب بگذرونند. اما وقتی وارد جاده واقعیت میشد، رویاش آب میرفت. یک حکومت بنیادگرا، تنها امیدش برای زنده نگهداشتن این رویا بود. حکومتی که یا واقعیت رو از جلوی چشمش دور نگه داره، چه با سانسور، چه با نفی زندگی و خوشگذرانی، و چه با اقدامات سیستماتیک مثل دیوارکشی باغها که جاده رو از دست توده بیرون بکشه؛ یا با مشت آهنین و ارعاب. یه آدم ساده که میخواد یک زندگی ساده و بدون گناه داشته باشه، میتونه خیلی راحت با هیولا همدست بشه، فقط چون اسیر رویاشه.
گاهی حتی با عکس و فیلم هم نمیشه به یک زن ثابت کرد که شوهرش خیانت کرده. میگه فیکه. فوتوشاپه. کار حسودهاست. چون نمیخواد باور کنه موفقیتش در ازدواج، فقط یک رویا بوده. تا جایی که خودش یک روز از بیرون میاد خونه، و از لای در اتاق میبینه یه دختر غریبه رو تختشونه. بدون اینکه متوجه بشن میاد بیرون و مدتی تو خیابون قدم میزنه تا کارشون تموم بشه، و دوباره برمیگرده به خونه، و وانمود میکنه این دفعه دومی نیست که در رو باز کرده. خودش از حالت ذلتی که پیدا کرده بغض میکنه، اما چنان رویاش رو میپرسته که این ذلت رو میپذیره. آدم مذهبی میبینه که رویای جامعه اسلامیش به باد رفته. میبینه مذهبش رو از یک گوشه سگها نگه داشتهاند، از یک گوشه کفتارها، و از یک گوشه خوکها، تا نیفته، و میدونه که ممکنه بپرسند این چه مذهبیه که باید سگها و کفتارها و خوکها ازش مراقبت کنند، اما در رو میبنده و میره بیرون قدم بزنه، تا کار سگها و کفتارها و خوکها تموم بشه؛ بعد برمیگرده تا وانمود کنه جامعه شرایط عادی داره، و میشه بدون گناه هم خوشگذرانی کرد، و کنسرت حلال رفت، و تو فستفودی حلال شام خورد، و صدای ضبط کسی هم نیاد.
موسی وقتی میخواست در برابر فرعون قرار بگیره، دعا کرد و چند چیز خواست، اما همه فقط درباره مدیریت کردن بحث پرتنشی بود که فردا صبح قرار بود انجام بده. مثلا: لکنت را از زبانم بگیر! نگفت خدایا به شجاعتم بیفزا. چون شجاعت رو به همون اندازهای داشت که به جایی برسه که بش بگن برو در برابر فرعون قرار بگیر. برو با دنیایی که دست قلدرهاست مواجه شو. برو با دنیایی که حتی طرفداران خودت حاضرند سر هر مشکلی ولت کنند، مواجه شو. برو با دنیایی که حتی معجزهها هم آدمها رو قانع نمیکنند مواجه شو. برو ببین که رویاهات اعتباری ندارند. برو رویاهات رو بکش!
روزهایی بود که باغهای حاشیه جاده چالوس دیوار نداشتند. مالک داشتند ولی در و پیکر نداشتند. هرکس هرجا دلش میخواست میزد کنار و بساط پهن میکرد. روزهای تعطیل به انفجار میرسید، با این که ماشین کمتر از این روزها بود. چون هر خانواده به اندازه مساحت ماشینشون جا میگرفت، و شلوغی دو برابر به نظر میرسید. خانوادههای مذهبی در چنین فضایی خودشون رو در اقلیت میدیدند. بزن و بکوب و رقص و خوشگذرانی با استانداردهای خانوادگیشون همخوانی نداشت. هیچکس فکر نمیکرد یه روزی اوضاع انقدر تغییر کنه که مردم طبقه متوسط ازین جاده محروم بشن و فرزندان شل حجاب کارمندان سپاه که دغدغه مالی ندارند، این جاده رو تصاحب کنند. اما اون یک داستان دیگهست. داستان اون روزها این بود که زندگی عمومی با رویاهای آدم مذهبی مطابقت نداشت. اون هم مثل بقیه میخواست کنار رودخونه برای خانوادهش جوجهکباب بپزه، باشون والیبال بازی کنه، قلیون بکشه، و نه بیشتر. زنها با توپ کاری نداشته باشند، دخترها با روسری بدمینتون بازی کنند، صدای ضبط کسی نیاد و وارد کردن پا در آب مختص آقایان باشه! به نظر خودش خواسته زیادی نبود، و نمیفهمید چرا برآورده شدن این خواسته کم باید به مسئله مهمی تبدیل بشه. تو رویایی که ساخته بود، همه ایران همشکل خودش بودند و دوست داشتند تفریحات سالمشون رو به همون ترتیب بگذرونند. اما وقتی وارد جاده واقعیت میشد، رویاش آب میرفت. یک حکومت بنیادگرا، تنها امیدش برای زنده نگهداشتن این رویا بود. حکومتی که یا واقعیت رو از جلوی چشمش دور نگه داره، چه با سانسور، چه با نفی زندگی و خوشگذرانی، و چه با اقدامات سیستماتیک مثل دیوارکشی باغها که جاده رو از دست توده بیرون بکشه؛ یا با مشت آهنین و ارعاب. یه آدم ساده که میخواد یک زندگی ساده و بدون گناه داشته باشه، میتونه خیلی راحت با هیولا همدست بشه، فقط چون اسیر رویاشه.
گاهی حتی با عکس و فیلم هم نمیشه به یک زن ثابت کرد که شوهرش خیانت کرده. میگه فیکه. فوتوشاپه. کار حسودهاست. چون نمیخواد باور کنه موفقیتش در ازدواج، فقط یک رویا بوده. تا جایی که خودش یک روز از بیرون میاد خونه، و از لای در اتاق میبینه یه دختر غریبه رو تختشونه. بدون اینکه متوجه بشن میاد بیرون و مدتی تو خیابون قدم میزنه تا کارشون تموم بشه، و دوباره برمیگرده به خونه، و وانمود میکنه این دفعه دومی نیست که در رو باز کرده. خودش از حالت ذلتی که پیدا کرده بغض میکنه، اما چنان رویاش رو میپرسته که این ذلت رو میپذیره. آدم مذهبی میبینه که رویای جامعه اسلامیش به باد رفته. میبینه مذهبش رو از یک گوشه سگها نگه داشتهاند، از یک گوشه کفتارها، و از یک گوشه خوکها، تا نیفته، و میدونه که ممکنه بپرسند این چه مذهبیه که باید سگها و کفتارها و خوکها ازش مراقبت کنند، اما در رو میبنده و میره بیرون قدم بزنه، تا کار سگها و کفتارها و خوکها تموم بشه؛ بعد برمیگرده تا وانمود کنه جامعه شرایط عادی داره، و میشه بدون گناه هم خوشگذرانی کرد، و کنسرت حلال رفت، و تو فستفودی حلال شام خورد، و صدای ضبط کسی هم نیاد.
موسی وقتی میخواست در برابر فرعون قرار بگیره، دعا کرد و چند چیز خواست، اما همه فقط درباره مدیریت کردن بحث پرتنشی بود که فردا صبح قرار بود انجام بده. مثلا: لکنت را از زبانم بگیر! نگفت خدایا به شجاعتم بیفزا. چون شجاعت رو به همون اندازهای داشت که به جایی برسه که بش بگن برو در برابر فرعون قرار بگیر. برو با دنیایی که دست قلدرهاست مواجه شو. برو با دنیایی که حتی طرفداران خودت حاضرند سر هر مشکلی ولت کنند، مواجه شو. برو با دنیایی که حتی معجزهها هم آدمها رو قانع نمیکنند مواجه شو. برو ببین که رویاهات اعتباری ندارند. برو رویاهات رو بکش!
اصلا نمیتونند دید همهجانبه داشته باشند. با تحلیل امنیتی میخوان سوالهای اجتماعی رو هم پاسخ بدن، و با تحلیل نظامی، سوالهای سیاسی رو!
این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندانهای سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناکترین جنگجویان دنیا رو داره، جهادی نداریم؟ احیانا ربطی به مذهب نداره؟
زندانی خطرناک، ابتدا قاری قرآن بود. از همونا که میگن زن چیست اصلا؟ زن غلط کرد! از همونا بود که میگفتند سوریه کشور اسلامیه و کشور اسلامی جای یهودیها و نصرانیها نیست. توی تحلیل شما این واقعیتها هیچ اهمیتی نداره؟
نتانیاهو دو دهه قبل گفت برای ایرانیها سریال آمریکایی پخش کنید، به حکومتشون اعتراض میکنند، چون میخوان سبک زندگی آمریکایی داشته باشند، اما تو عراق پخش کنید فایده نداره، چون خودشون با اون سبک زندگی مخالفند! نتانیاهو درک جامعهشناختی بهتری از مردم منطقه داره، تا هموطن خودم!
این افراد خطرناک زندانی در سوریه چه کسانی بودند؟ چرا در زندانهای سوریه بودند؟ چرا در کنگو که یکی از خطرناکترین جنگجویان دنیا رو داره، جهادی نداریم؟ احیانا ربطی به مذهب نداره؟
زندانی خطرناک، ابتدا قاری قرآن بود. از همونا که میگن زن چیست اصلا؟ زن غلط کرد! از همونا بود که میگفتند سوریه کشور اسلامیه و کشور اسلامی جای یهودیها و نصرانیها نیست. توی تحلیل شما این واقعیتها هیچ اهمیتی نداره؟
نتانیاهو دو دهه قبل گفت برای ایرانیها سریال آمریکایی پخش کنید، به حکومتشون اعتراض میکنند، چون میخوان سبک زندگی آمریکایی داشته باشند، اما تو عراق پخش کنید فایده نداره، چون خودشون با اون سبک زندگی مخالفند! نتانیاهو درک جامعهشناختی بهتری از مردم منطقه داره، تا هموطن خودم!