هرسال پدرم نزدیک اسفندماه یکی از ما رو میفرستاد بریم تو صف بانک بایستیم تا عوارض نوسازی شهرداری رو پرداخت کنیم. حتی برای پولی که معلوم نبود برای چی باید پرداخت کنیم هم باید تو صف میایستادیم. و بقیه هم به همون دلیل تو صف بودند. بعضیاشون قبل از باز شدن در شعبه اونجا نوبت میگرفتند، و از سرما تکونهایی به خودشون میدادند که انگار مخفیانه دارند لی لی بازی میکنند.
وقتی از اهل صف میپرسیدی اینو پرداخت نکنیم چی میشه مثلا؟ هزار و یک سناریو که ممکنه دردسر ایجاد کنند برات رو تشریح میکردند. اما هیچوقت هیچکدوم ازون سناریوها اتفاق نیفتاد، و اونایی که سالها پرداخت نکردند، موقع معامله ملک تسویهش کردند.
بابت یه قبض بیمعنی فرض رو بر این میذاشتن که حکومت یه هیولاست. اما وقتی خود هیولا زنگ میزنه بشون میگه در امانی، فکر میکنند دولت بلژیک باشون تماس گرفته!
واقعا تحمل کردن مردم کار سختیه.
وقتی از اهل صف میپرسیدی اینو پرداخت نکنیم چی میشه مثلا؟ هزار و یک سناریو که ممکنه دردسر ایجاد کنند برات رو تشریح میکردند. اما هیچوقت هیچکدوم ازون سناریوها اتفاق نیفتاد، و اونایی که سالها پرداخت نکردند، موقع معامله ملک تسویهش کردند.
بابت یه قبض بیمعنی فرض رو بر این میذاشتن که حکومت یه هیولاست. اما وقتی خود هیولا زنگ میزنه بشون میگه در امانی، فکر میکنند دولت بلژیک باشون تماس گرفته!
واقعا تحمل کردن مردم کار سختیه.
برخلاف ادعای مخاطبان تازهوارد، به جدیت انتقاد پذیرم. ولی بیشتر، نقد خودم از خودم رو میپذیرم، تا نقد دیگران از خودم. چون خودم رو موظف کردهام به درست فکر کردن. ولی دیگران دنبال امتیازگیری و بازیهای چیپ هستند. به عبارت دیگه، فقط خودم دلسوز ذهنم هستم. ۲۰۲۲ هم سالی پر از انتقادات خودم از خودم بود، که غیر از یکی، نیازی به تشریحشون به دیگران نیست و خودم در جریان باشم کافیه. و اون یکی هم مربوط به مذهب در ایران میشه.
واقعیت برای ما سه جنبه داره. یک، اصل واقعیت. دو، برداشت ما از اصل واقعیت، و سه استراتژی ما در برابر واقعیت. مذهب اسلامی-ایرانی یک موجود واقعی است که اصلی دارد. یعنی هزار و چهارصدسال پیش واقعا یک اتفاقاتی افتاده و مسیر ما تغییر کرده. میشه درباره اصلش بحث آکادمیک کرد، باستانشناسی کرد، کتیبهها رو ترجمه کرد. حتی عکسهای ماهوارهای از سایتهای تاریخی هم میتونه کمک کنه. و هرچه اطلاعات بیشتر و مطالعات عمیقتر بشه، نمای صحیحتری از اصل واقعیتش بدست میاد. مثلا ممکنه نتیجه گرفته بشه که حمله اعراب به ایران یک داستان فیک بوده و طراحی سیستم عامل اسلام و قرآن، محصول مشترک منطقه بوده، نه واردات محتوا از وسط یک بیابان!
با توجه به پکیج ایدئولوژیکی که هرکس در اون گرفتاره، برداشتها درباره این واقعیت متفاوته. یک برداشت میتونه این باشه که «این ملت آخوندپرست تا پونصد سال بعد دست از افیون خودش برنمیداره». یک برداشت دیگه میتونه این باشه که «اسلام ایرانی سرزمینی که میتونست از هم بپاشه رو یک تکه نگه داشت». برداشت یکی اینه که «اسلام واقعی همین اسلام داعش بود»، و برداشت یکی دیگه اینه که «اگه همه واقعا همه مسلمون بودند وضعمون اینطور نمیشد».
با توجه به هر برداشتی، استراتژی برخورد با واقعیت هم شکل میگیره. و استراتژیای که ازش حمایت میکردم، نه نجات اسلام حنیف از دست اوباش عمامه به سر، بلکه زایش ققنوسوار یک اسلام انسانی و آدمیزادپسند از دل میراث دینی باقیمانده بود. به این معنی که ما نباید وکیل مدافع حیثیت محمد و علی باشیم. بلکه باید یک محمد و علی جدید بسازیم که ایرانی مدرن امروزی بتونه به عنوان انسان کمالیافته بشون نگاه کنه.
اشتباه، در باید یا نباید انجام این کار نبود. در شد یا نشد این کار بود. فکر میکردم باید انجام داد، و میشود انجام داد. اما در آخرین بروزرسانی فریمور ذهنم، این باور به این شکل تغییر پیدا کرد: باید انجام داد، ولی باید دانست که شدنی نیست!
اما اگه میدانیم که شدنی نیست، برای چی باید انجامش بدیم؟ تا اواسط سال میلادی که امروز به پایان میرسه، سوال آزاردهندهای برای مغزم بود. مشاهده بعضی چیزها باعث شد بفهمم این دو گزاره از هم جدا نیستند. اون «باید»، به این «نمیشود» وصله؛ و نتیجهش فراتر از ماست، و فراتر از میراث مذهبیه. اگه مجروحی رو برات بیارن که اصلا بش نمیخوره زنده بمونه، باید هرکاری که میشه انجام داد رو برای نجاتش انجام بدی. این، اتلاف دارو و وسایل پانسمان نیست. اون مجروح فوت میشه، ولی تو منطق «باید تا لحظه آخر تلاش کرد» رو به دیگران منتقل میکنی. چون اون منطق، فراتر از خودت و فراتر از اون مجروحه. از دست رفتن این منطق، خیلی خطرناکتر از دست رفتن اون مجروح، و از دست رفتن مقداری دارو و وسایل یکبار مصرفه.
🔽
واقعیت برای ما سه جنبه داره. یک، اصل واقعیت. دو، برداشت ما از اصل واقعیت، و سه استراتژی ما در برابر واقعیت. مذهب اسلامی-ایرانی یک موجود واقعی است که اصلی دارد. یعنی هزار و چهارصدسال پیش واقعا یک اتفاقاتی افتاده و مسیر ما تغییر کرده. میشه درباره اصلش بحث آکادمیک کرد، باستانشناسی کرد، کتیبهها رو ترجمه کرد. حتی عکسهای ماهوارهای از سایتهای تاریخی هم میتونه کمک کنه. و هرچه اطلاعات بیشتر و مطالعات عمیقتر بشه، نمای صحیحتری از اصل واقعیتش بدست میاد. مثلا ممکنه نتیجه گرفته بشه که حمله اعراب به ایران یک داستان فیک بوده و طراحی سیستم عامل اسلام و قرآن، محصول مشترک منطقه بوده، نه واردات محتوا از وسط یک بیابان!
با توجه به پکیج ایدئولوژیکی که هرکس در اون گرفتاره، برداشتها درباره این واقعیت متفاوته. یک برداشت میتونه این باشه که «این ملت آخوندپرست تا پونصد سال بعد دست از افیون خودش برنمیداره». یک برداشت دیگه میتونه این باشه که «اسلام ایرانی سرزمینی که میتونست از هم بپاشه رو یک تکه نگه داشت». برداشت یکی اینه که «اسلام واقعی همین اسلام داعش بود»، و برداشت یکی دیگه اینه که «اگه همه واقعا همه مسلمون بودند وضعمون اینطور نمیشد».
با توجه به هر برداشتی، استراتژی برخورد با واقعیت هم شکل میگیره. و استراتژیای که ازش حمایت میکردم، نه نجات اسلام حنیف از دست اوباش عمامه به سر، بلکه زایش ققنوسوار یک اسلام انسانی و آدمیزادپسند از دل میراث دینی باقیمانده بود. به این معنی که ما نباید وکیل مدافع حیثیت محمد و علی باشیم. بلکه باید یک محمد و علی جدید بسازیم که ایرانی مدرن امروزی بتونه به عنوان انسان کمالیافته بشون نگاه کنه.
اشتباه، در باید یا نباید انجام این کار نبود. در شد یا نشد این کار بود. فکر میکردم باید انجام داد، و میشود انجام داد. اما در آخرین بروزرسانی فریمور ذهنم، این باور به این شکل تغییر پیدا کرد: باید انجام داد، ولی باید دانست که شدنی نیست!
اما اگه میدانیم که شدنی نیست، برای چی باید انجامش بدیم؟ تا اواسط سال میلادی که امروز به پایان میرسه، سوال آزاردهندهای برای مغزم بود. مشاهده بعضی چیزها باعث شد بفهمم این دو گزاره از هم جدا نیستند. اون «باید»، به این «نمیشود» وصله؛ و نتیجهش فراتر از ماست، و فراتر از میراث مذهبیه. اگه مجروحی رو برات بیارن که اصلا بش نمیخوره زنده بمونه، باید هرکاری که میشه انجام داد رو برای نجاتش انجام بدی. این، اتلاف دارو و وسایل پانسمان نیست. اون مجروح فوت میشه، ولی تو منطق «باید تا لحظه آخر تلاش کرد» رو به دیگران منتقل میکنی. چون اون منطق، فراتر از خودت و فراتر از اون مجروحه. از دست رفتن این منطق، خیلی خطرناکتر از دست رفتن اون مجروح، و از دست رفتن مقداری دارو و وسایل یکبار مصرفه.
🔽
به عنوان کسی که شاخکهای حساسی داره و روی افق وسواس داره، دیگه برام تردیدی وجود نداره که کلک مذهب تشیع در ایران کندهست. نویز زیادی اطراف این مجروح پراکندهست و ملت رو مشغول خواهد کرد، بدون اینکه تأثیری در چیزی که رخ داده داشته باشه. نه تنها ازین پس دفاع از حیثیت محمد بیمعنیه، بلکه ساخت یک محمد که ایرانی مدرن بپذیردش هم کاملا بیثمر خواهد بود. در بخشهایی از راه طولانی تاریخ، باید اجازه داد بعضی چیزها بمیرند. حتی اگه مثل سگ بمیرند. اما همزمان باید به حقیقت هم وفادار موند، و بخشی از حقیقت اینه که شابلون استانداردهای اخلاقی رو نباید انداخت روی مردم دوران باستان و قضاوتشون کرد! آدمی که دو هزارسال پیش بردهدار بود، در فضا و زمانی زندگی میکرد که اینکه بردهسازی همنوع یک ظلمه، تعریفنشده بود. نباید چون خودت در سال دو هزار و بیست و یک پس از میلاد برده نداری، تصور کنی آدم بهتری هستی. کسی که امروز فرزند خودش رو قربانی بتها کنه، ادامه کسی که هزار سال پیش فرزند خردسال خودش رو قربانی بتها میکرد نیست. اون آدم هزارسال پیش که اون کار رو میکرد آدم بهتری بود. چون کارش صرفا فداکاری بود، نه جنایت. اما کار کسی که امروز این کار رو بکنه صرفا جنایته، نه فداکاری. وقتی ساحران فرعون به موسی ایمان آوردند، پذیرفتند که دست و پاشون قطع بشه. کسی بلند نشد بگه این کثافتکاریها چیه. چون طبق اخلاقیات زمانه، مجازات خائن همون بود. حماسه اون ساحران، پذیرفتن اصل هزینهای بود که باید برای تسلیم شدن به حقیقت میپرداختند، نه پذیرفتن جنس هزینه. اگه علی گردن مجرم رو میزد، برای این بود که این کار در چارچوب اخلاقیات زمان خودش بود. نباید درباره داعشی امروزی که گردن میزنه بگی این ادامه همونه! در اتمسفری که مذهب خونریزی زیادی خواهد داشت و بالاخره روی همین تخت اکسپایر میشه، این حرف دفاع از حیثیت مذهب قلمداد میشه. اما این دفاع از منطق اخلاقیاته. اگه قرار باشه شابلون استانداردها رو روی قسمتهای مختلف تاریخ بگیری، باید همه رو بریزی دور. قضاوت انسان هزار سال پیش با اخلاقیات امروز، مثل اینه که سرخپوست سیصدسال پیش رو به دلیل تنفس عمیق دود سرطانزای گیاهانی که به نظرش میرسید شفابخش هستند، بیعقل حساب کنیم و هر حرفی که زده رو مهمل به حساب بیاریم. اون روش علمی رو نمیدونست، میکروسکوپ نداشت، امآرآی نداشت، آزمایشگاه پاتولوژی نداشت. نه اینکه بیعقل بود. اگه با شابلون اخلاقی، همه گذشتگان رو بریزی دور، اشتباهات همونهایی رو تکرار خواهی کرد که هزاران سال پیش مرتکبشون شدند، در حالی که فکر میکنی فرق داری و آدم بهتری هستی.
این منطقیه که باید به دیگران منتقلش کرد. فارغ ازینکه مریض روی تخت در چه وضعی باشه.
این منطقیه که باید به دیگران منتقلش کرد. فارغ ازینکه مریض روی تخت در چه وضعی باشه.
در کل تلگرام فارسی سادهنویستر از من پیدا نمیکنید، و همچنان برای هرچیزی باید زیرنویس بذارم.
خودم لیترالی نوشتم قابل نجات نیست. و گفتم اقدامات احیاء، در ظاهر به نظر میرسه برای نجات اون مجروحه، اما در اصل برای نجات یک چیز دیگهست. مسئله این نیست که اگر اسلام رو بد قضاوت کنید، آسیب بدی به جامعه و نسلهای بعد میرسه. مگه جوامعی که رنگ اسلام رو هم ندیدن، الان مشکلی دارند؟ مسئله اینه که بدون تسلیم به منطق اخلاقیات، این دور ریختن منجر به از دست دادن همه میراثی میشه که اتفاقا لازمش داریم. همون آدمی که گردن و دست و پای دشمنانش رو قطع میکرد، همزمان یک مانیفست برای حکومتستیزی تبیین کرده بود که همین الان اگه در سطح اجتماع پذیرفته شده بود، داعش توان هیچ تحرکی نمیداشت. چهار ماهه دارید از همه روشهای مدرن اعتراض استفاده میکنید، کدومش جواب داده؟ اگه سیصدهزار نفر داشتیم که به اون مانیفست علوی ایمان داشتند و مثل افعی ضربه میزدند، الان در همین موقعیت بودیم؟
من گفتم کلید سلولی که توش حبس هستید، تو جیب همون جذامیهست. حالا اگه مایلید جنازهش رو با لباسش و همه وسایلش بندازید تو کوره. خود دانید.
خودم لیترالی نوشتم قابل نجات نیست. و گفتم اقدامات احیاء، در ظاهر به نظر میرسه برای نجات اون مجروحه، اما در اصل برای نجات یک چیز دیگهست. مسئله این نیست که اگر اسلام رو بد قضاوت کنید، آسیب بدی به جامعه و نسلهای بعد میرسه. مگه جوامعی که رنگ اسلام رو هم ندیدن، الان مشکلی دارند؟ مسئله اینه که بدون تسلیم به منطق اخلاقیات، این دور ریختن منجر به از دست دادن همه میراثی میشه که اتفاقا لازمش داریم. همون آدمی که گردن و دست و پای دشمنانش رو قطع میکرد، همزمان یک مانیفست برای حکومتستیزی تبیین کرده بود که همین الان اگه در سطح اجتماع پذیرفته شده بود، داعش توان هیچ تحرکی نمیداشت. چهار ماهه دارید از همه روشهای مدرن اعتراض استفاده میکنید، کدومش جواب داده؟ اگه سیصدهزار نفر داشتیم که به اون مانیفست علوی ایمان داشتند و مثل افعی ضربه میزدند، الان در همین موقعیت بودیم؟
من گفتم کلید سلولی که توش حبس هستید، تو جیب همون جذامیهست. حالا اگه مایلید جنازهش رو با لباسش و همه وسایلش بندازید تو کوره. خود دانید.
Anarchonomy
برای اینکه بسنجید آیا بایکوت و تحریم از عهده این مردم برمیآید یا نه، تست کنید آیا میتونند از فردا به خیابان جمهوری تهران بگن خیابان ژینا، یا نه. خواهید دید که نخواهند توانست. این یک پروژه کلیدی نیست، هرچند که میتونه معنادار باشه، چون در کشوری که گرفتار استبداد…
اول صبح هوا نسبتا تمیز بود. به تدریج آلودهتر شد، تا جایی که الان از روزهای آلوده قبلی هم بدتره! انگار چون امروز «رسما» به خاطر آلودگی تعطیل شده، به کارخانهها و نیروگاهها گفتن هرچی خواستید بسوزونید و راحت باشید، چون امروز رسما آلودهست!
یه روز در حد هفت سانت برف اومده بود. اعلام کردند تعطیل کردن مدارس به صلاحدید مدیرانه. ازونجایی که مدیر مدرسهمون رو میشناختم و میدونستم وقتی تصمیمی رو به عهدهش بذارن حس میکنه امپراتور بیزانسه، پا شدم رفتم. و دیدم فقط یک سوم بچهها اومدن، و همونا هم دارن برمیگردن. یکی از بچهها همراه با نق زدن چیزی گفت که خیلی جالب بود: وقتی اعلام میکنند برف اومده یعنی زیاد اومده دیگه، هفت سانت یا هرچقدر!
اگه برای خود جهنم هم بلیت «رسمی» صادر بشه، برای همه اعضاء خانواده میخرند.
یه روز در حد هفت سانت برف اومده بود. اعلام کردند تعطیل کردن مدارس به صلاحدید مدیرانه. ازونجایی که مدیر مدرسهمون رو میشناختم و میدونستم وقتی تصمیمی رو به عهدهش بذارن حس میکنه امپراتور بیزانسه، پا شدم رفتم. و دیدم فقط یک سوم بچهها اومدن، و همونا هم دارن برمیگردن. یکی از بچهها همراه با نق زدن چیزی گفت که خیلی جالب بود: وقتی اعلام میکنند برف اومده یعنی زیاد اومده دیگه، هفت سانت یا هرچقدر!
اگه برای خود جهنم هم بلیت «رسمی» صادر بشه، برای همه اعضاء خانواده میخرند.
یه سرچ کن در فضای وب فارسی، ببین کی اولین بار نوشت انتخاب کوفه به عنوان مرکز خلافت یه اشتباه استراتژیک بود. ببین کی نوشته کسی که با چاه حرف میزنه، افسردگی شدید داره. ببین کی نوشته کاراکترش در جنگی غایب بوده که بسیار مشکوکه. ببین کی نوشته برای حکمرانی منش تعریف کرد، نه ساختار، و با تعریف صرفا منش، پیروانش رو در بیبرنامگی رها کرد. ببین کی نوشته همزمان که با جهالت سنتی ستیز داشت، مدافع بدویت «عرب آزاد» بود.
همه اینها تو آرشیو همین کاناله. من عینک ایدئولوژیک دارم؟ شما باید سه بار جراحی آب مروارید انجام بدید تا تازه به پستهای سه سال قبل من برسید. شما حتی متوجه نیستید دارم چی میگم، چون اگه بودید معاویه رو به عنوان رقیب «موفق» نمیدیدید. سلطان و خلیفه موفق همینیه که الان داریم. همینیه که الان مراسم کفن و دفن رو هم ممنوع کرده. همینیه که اینترنت رو برای شما بسته.
ما به ذهنیت یاغی نیاز داریم، که همزمان مجهز به ایمان باشه. چون اینجا خاورمیانهست و یاغی خالی، زود از پا میفته.
همه اینها تو آرشیو همین کاناله. من عینک ایدئولوژیک دارم؟ شما باید سه بار جراحی آب مروارید انجام بدید تا تازه به پستهای سه سال قبل من برسید. شما حتی متوجه نیستید دارم چی میگم، چون اگه بودید معاویه رو به عنوان رقیب «موفق» نمیدیدید. سلطان و خلیفه موفق همینیه که الان داریم. همینیه که الان مراسم کفن و دفن رو هم ممنوع کرده. همینیه که اینترنت رو برای شما بسته.
ما به ذهنیت یاغی نیاز داریم، که همزمان مجهز به ایمان باشه. چون اینجا خاورمیانهست و یاغی خالی، زود از پا میفته.
Anarchonomy
از وقتی این کانال رو استارت زدم تا همین الان بیشترین سوالی که ازم شده اینه که به نظرت آمریکا یا اسراییل حمله میکنند؟ گویی علم غیب دارم. آخه چطور باید از قبل جواب چنین سوالی رو داشت؟ اما ازین گذشته، مسئله ما حمله نظامی نیست. اون مسئله آمریکاست و اسراییل. اگه…
به اروپا مربوطه که یه مشت جاکش شیعه پهپاد انتحاری تقدیم میکنند به یک مشت سگپدر روس که درست تو شب سال نو هم مناطق مسکونی شهر اروپایی رو هدف قرار بده. به خودشون مربوطه که با آخوند چه کنند. ما با این همه شهید و اسیر در داخل، نمیتونیم دغدغه اشتباهات استراتژیک اونها رو هم داشته باشیم.
کلیدهای خصوصیش رو عمدن گذاشته تو گیتهاب تا ببینه باتها دنبال چه کوینهایی هستند. بیتکوینها تو پونزده ثانیه سرقت شدن. والت اتریومش بعد از یک سال، دست نخورده!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
هر ائتلافی که نیروی هوایی پشتش نداره، فلجه. چه ائتلاف درستی باشه چه نباشه. چه ائتلاف مورد پسندی باشه چه نباشه. هروقت ائتلافی تشکیل شد که نیروی هوایی هم داشت، صدام کنید.
اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی. آینده از آن کسانیه که خودشون رو نشون میدن. آدم بیعمل، بیدولت هم خواهد بود. این جمله یکم شبیه حرفای مولانا شد، ولی هم دولت معادل گاورمنت، هم دولت معادل مفهومی که در مثنوی اومده، در این جمله برای ما معنی میده.
اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی. آینده از آن کسانیه که خودشون رو نشون میدن. آدم بیعمل، بیدولت هم خواهد بود. این جمله یکم شبیه حرفای مولانا شد، ولی هم دولت معادل گاورمنت، هم دولت معادل مفهومی که در مثنوی اومده، در این جمله برای ما معنی میده.
Anarchonomy
هر ائتلافی که نیروی هوایی پشتش نداره، فلجه. چه ائتلاف درستی باشه چه نباشه. چه ائتلاف مورد پسندی باشه چه نباشه. هروقت ائتلافی تشکیل شد که نیروی هوایی هم داشت، صدام کنید. اما من به ائتلاف دیگران غر هم نمیزنم. اگه از کار دیگران خوشت نمیاد، باید خودت اقدام کنی.…
نه قراره داعشی که دویست هزار نفر نیروی سرکوب و پنج میلیون جیرهخور و سالی صد میلیارد دلار درآمد نقدی داره رو با اسپری مشکی شکست بدیم.
دستگاه اطلاعاتی اوکراین به رییسجمهور اعلام کرده است که روسیه دیگر هدف نظامی را دنبال نمیکند و صرفا به دنبال کشتار مردم است.
برادر، به جای کار اطلاعاتی و جاسوسی کانال من رو از چندماه پیش میخوندید بهتر نبود؟ اگه میدونستم اینجوریه ترجمه اوکراینی بعضی از پستهام رو هم میذاشتم.
حتی در جنگ جهانی که کنوانسیون ژنوی وجود نداشت و سازمان مللی وجود نداشت و تلفات انسانی وحشتناک بود، اگه بمب رو روی مناطق مسکونی میریختند برای رسیدن به یک هدف نظامی بود. ازونجایی که تقریبا هیچ ماده منفجرهای هدایتشونده نبود و جیپیاسی نبود، راه حلی غیر از بمباران فلهای وجود نداشت. حتی خود قدرت انفجاری مهمات هم قابل کنترل دقیق نبود. در توکیو کارگاههای ساخت مهمات درست در قسمت متراکم شهر بود و وقتی بمبهای آتشزا ریختند روی محله، همه خونههای چوبی اطراف از بین رفت. وقتی فرمانده میدید موثره و تولیدات متوقف شده، باز هم استفاده میکرد. هدفش جزغاله کردن مردم نبود.
روسیه دنبال اینکه چیزی رو پیش ببره، یا پیشروی چیزی رو متوقف کنه نبوده و نیست. هدف نظامی چنان بیاهمیته که اراذل واگنر رخصت پیدا میکنند از جبهه باخموت برای اثبات توانایی خودشون به ارتش استفاده کنند. در واقع باخموت یک نقطه استراتژیک جنگی نیست، یک نقطه استراتژیک سیاسی بین اوباشیه که در مسکو با هم رقابت دارند. همونطور که قبلا نوشتم در تشکیلات خلافکار، همواره رذلترینها به بقیه رقبا غلبه میکنند. دومین ارتش بزرگ دنیا، خودش رو در رقابت با مشتی چاقوکش شکنجهگر خودی، قرار داده!
هدف روسیه فقط مجازات مردم اوکراینه، چون این گناه کبیره رو مرتکب شدند که حاضر نشدند روس باشند. وقتی ساختمان دانشگاه رو با موشک کروز میزنه، که نه تنها توش هیچ ادوات نظامی وجود نداره، بلکه اطرافش هم وجود نداره، و بلکه آدم زیادی هم توش نیست، یعنی میخواد بگه نمیذارم دانشگاه داشته باشید. دانشگاه رو دقیقا با این هدف که دانشگاه رو بزنه، میزنه. موشک کروز خمپاره نیست، باید مختصات دقیق رو بش بدی. و اونایی که بش دادن میدونستن یه دانشگاهه. و میدونستن اطرافش چیزی نیست پس چیزی وجود نداره که باش اشتباه گرفته شده باشه، پس مافوقشون هم دقیقا خود دانشگاه رو میخواد.
حرف چندماه پیشم رو تکرار میکنم که حتی اگه فایده نداشته باشه و شکست حتمی باشه باید با این کشور پلید مبارزه کرد. حتی اگه تک تک اوکراینیها سلاخی بشن، تا لحظه آخر باید با این جانوران کثیف مبارزه کرد. این واقعیت رو بپذیرید و با همین تکلیف جلو برید. همون طور که من واقعیت مملکتم رو پذیرفتم.
برادر، به جای کار اطلاعاتی و جاسوسی کانال من رو از چندماه پیش میخوندید بهتر نبود؟ اگه میدونستم اینجوریه ترجمه اوکراینی بعضی از پستهام رو هم میذاشتم.
حتی در جنگ جهانی که کنوانسیون ژنوی وجود نداشت و سازمان مللی وجود نداشت و تلفات انسانی وحشتناک بود، اگه بمب رو روی مناطق مسکونی میریختند برای رسیدن به یک هدف نظامی بود. ازونجایی که تقریبا هیچ ماده منفجرهای هدایتشونده نبود و جیپیاسی نبود، راه حلی غیر از بمباران فلهای وجود نداشت. حتی خود قدرت انفجاری مهمات هم قابل کنترل دقیق نبود. در توکیو کارگاههای ساخت مهمات درست در قسمت متراکم شهر بود و وقتی بمبهای آتشزا ریختند روی محله، همه خونههای چوبی اطراف از بین رفت. وقتی فرمانده میدید موثره و تولیدات متوقف شده، باز هم استفاده میکرد. هدفش جزغاله کردن مردم نبود.
روسیه دنبال اینکه چیزی رو پیش ببره، یا پیشروی چیزی رو متوقف کنه نبوده و نیست. هدف نظامی چنان بیاهمیته که اراذل واگنر رخصت پیدا میکنند از جبهه باخموت برای اثبات توانایی خودشون به ارتش استفاده کنند. در واقع باخموت یک نقطه استراتژیک جنگی نیست، یک نقطه استراتژیک سیاسی بین اوباشیه که در مسکو با هم رقابت دارند. همونطور که قبلا نوشتم در تشکیلات خلافکار، همواره رذلترینها به بقیه رقبا غلبه میکنند. دومین ارتش بزرگ دنیا، خودش رو در رقابت با مشتی چاقوکش شکنجهگر خودی، قرار داده!
هدف روسیه فقط مجازات مردم اوکراینه، چون این گناه کبیره رو مرتکب شدند که حاضر نشدند روس باشند. وقتی ساختمان دانشگاه رو با موشک کروز میزنه، که نه تنها توش هیچ ادوات نظامی وجود نداره، بلکه اطرافش هم وجود نداره، و بلکه آدم زیادی هم توش نیست، یعنی میخواد بگه نمیذارم دانشگاه داشته باشید. دانشگاه رو دقیقا با این هدف که دانشگاه رو بزنه، میزنه. موشک کروز خمپاره نیست، باید مختصات دقیق رو بش بدی. و اونایی که بش دادن میدونستن یه دانشگاهه. و میدونستن اطرافش چیزی نیست پس چیزی وجود نداره که باش اشتباه گرفته شده باشه، پس مافوقشون هم دقیقا خود دانشگاه رو میخواد.
حرف چندماه پیشم رو تکرار میکنم که حتی اگه فایده نداشته باشه و شکست حتمی باشه باید با این کشور پلید مبارزه کرد. حتی اگه تک تک اوکراینیها سلاخی بشن، تا لحظه آخر باید با این جانوران کثیف مبارزه کرد. این واقعیت رو بپذیرید و با همین تکلیف جلو برید. همون طور که من واقعیت مملکتم رو پذیرفتم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آگاهی درباره جنایت سوریه به آسونی در این جامعه خوابزده پراکنده نشد. شبکههای اجتماعی مهمند، اما مهمتر اینه که هرکس هرچیزی که میدونه بنویسه، و حرفها دست به دست بشن. هرکس باید یه لگد به بغلدستیش بزنه.
تو اندونزی برای تغییر نمای یه ساختمان دولتی، که بناییش فقط دوماه طول میکشه، میان روبان قیچی میکنند و آلبوم امضاء میکنند. دولت نه تنها پولت رو تقدیم واژن گاو میکنه، بلکه برای خودش سرگرمی هم درست میکنه.
ضمنا حجاب اسلامی در هر خطه جهان پدیده مضحکی بیش نیست. علاوه بر «پدسگا این چه ریخت و قیافهای که درست کردید»، کارت شناساییش رو هم آویزون کرده به شکمش. الان کسی بخواد چک کنه اون کارت رو باید زانو بزنه جلوت؟
داشتم درباره دولت میگفتم.. بله، دزدند خلاصه.
ضمنا حجاب اسلامی در هر خطه جهان پدیده مضحکی بیش نیست. علاوه بر «پدسگا این چه ریخت و قیافهای که درست کردید»، کارت شناساییش رو هم آویزون کرده به شکمش. الان کسی بخواد چک کنه اون کارت رو باید زانو بزنه جلوت؟
داشتم درباره دولت میگفتم.. بله، دزدند خلاصه.
قطع اینترنت کارکرد تبعید در روزگاران قدیم رو داره. برخلاف برداشتهای هالیوودی و امروزی از مجازات تبعید، در گذشته تبعید برای تحمیل شرایط سخت به زندانی نبود. بعضی تبعیدگاهها حتی خوش آب و هوا و سرسبز بودند. حتی خوش منظرهتر از محل زندگی خود اون زندانی. هدف دور نگه داشتنش از تمدن بود. در خیلی ازین تبعیدگاهها، نامههای زندانی به بیرون ارسال میشد، ولی اجازه نداشت هیچ نامهای دریافت کنه. طوری که انگار داشته با آسمان صحبت میکرده. ابتداییترین اشعه نور تمدن، از دریچه پاسخ بیرون میاد. با پاسخ دیگرانه که میفهمی هستی و زندهای و زندگیت تحرک داره. اگه امروز شهری مثل لندن وجود داره، به خاطر اینه که یک روز یک غارنشین به یک غارنشین دیگه پاسخ داد. قطع اینترنت دقیقا همین کارکرد رو داره که از پاسخ دیگران محروم بشی. با این تفاوت که به جای یک زندانی یا پنج زندانی یا صد زندانی، دهها میلیون نفر به تبعید فرستاده میشن. به این گناه که انسان مطلوب آخوند نیستند. همونطور که گناه اوکراینیها اینه که قبول نمیکنند روس باشند، و روسیه بابت این گناه مجازاتشون میکنه، ما بابت این گناه که حاضر نیستیم انسان مطلوب آخوند باشیم باید مجازات بشیم و در تبعید قرار بگیریم.
تقریبا تمام کسانی که سیاهچالهای حکومتهای اقتدارگرا رو تجربه کردهاند، سیاهترین قسمت خاطراتشون به اون قسمتی برمیگرده که صدای گریه، ناله، و التماس زندانیهای مجاور که تحت شکنجه بودند رو میشنیدند و نمیتونستند بخوابند، حتی وقتی خود اون زندانی شکنجه شده خوابش میبرد. اما همینها وقتی در قفسی با دیوارهای ضخیم قرار میگیرند که اجازه نمیده صدایی از بیرون وارد بشه، در سکوتی که ممکنه صدای حرکت مواد غذایی در رودههاشون رو هم بشنوند، میفهمند که حتی شنیدن نالههای زندانی مجاور هم، خیری توش داشت، و اون خیر این بود که یک پاسخ بود. سیاهترین سلول، جاییه که از هر پاسخ انسانی محرومی. ممکنه سلولت رو وسط یک باغ قرار بدن، یا کنار یک آبشار. اما تا وقتی پاسخ جامدات و حیوانات مختلف رو میگیری، و از پاسخ همنوعت محرومی، همونجا سیاهترین قفسه.
یکبار نامهای سرگشاده نوشتم و از آمریکا تشکر کردم که به من اینترنت داد. بدون آمریکا و فرهنگش و صنعتش و بازارش، این نعمت به دستم نمیرسید، و حالا دیگه مهم نیست که ازم گرفته بشه. چون کاری که باید میکرد رو کرد، چون دیگه هرگز انسان مطلوب آخوند نخواهم شد. من از دستشون سر خوردم، و دیگه برنمیگردم.
تقریبا تمام کسانی که سیاهچالهای حکومتهای اقتدارگرا رو تجربه کردهاند، سیاهترین قسمت خاطراتشون به اون قسمتی برمیگرده که صدای گریه، ناله، و التماس زندانیهای مجاور که تحت شکنجه بودند رو میشنیدند و نمیتونستند بخوابند، حتی وقتی خود اون زندانی شکنجه شده خوابش میبرد. اما همینها وقتی در قفسی با دیوارهای ضخیم قرار میگیرند که اجازه نمیده صدایی از بیرون وارد بشه، در سکوتی که ممکنه صدای حرکت مواد غذایی در رودههاشون رو هم بشنوند، میفهمند که حتی شنیدن نالههای زندانی مجاور هم، خیری توش داشت، و اون خیر این بود که یک پاسخ بود. سیاهترین سلول، جاییه که از هر پاسخ انسانی محرومی. ممکنه سلولت رو وسط یک باغ قرار بدن، یا کنار یک آبشار. اما تا وقتی پاسخ جامدات و حیوانات مختلف رو میگیری، و از پاسخ همنوعت محرومی، همونجا سیاهترین قفسه.
یکبار نامهای سرگشاده نوشتم و از آمریکا تشکر کردم که به من اینترنت داد. بدون آمریکا و فرهنگش و صنعتش و بازارش، این نعمت به دستم نمیرسید، و حالا دیگه مهم نیست که ازم گرفته بشه. چون کاری که باید میکرد رو کرد، چون دیگه هرگز انسان مطلوب آخوند نخواهم شد. من از دستشون سر خوردم، و دیگه برنمیگردم.
Anarchonomy pinned «قطع اینترنت کارکرد تبعید در روزگاران قدیم رو داره. برخلاف برداشتهای هالیوودی و امروزی از مجازات تبعید، در گذشته تبعید برای تحمیل شرایط سخت به زندانی نبود. بعضی تبعیدگاهها حتی خوش آب و هوا و سرسبز بودند. حتی خوش منظرهتر از محل زندگی خود اون زندانی. هدف…»
مغازه بزرگش رو که قبلا لوازم خانگی داشت و زمان خاتمی توش بوش میفروخت و زمان روحانی، به دوو تنزل پیدا کرده بود؛ به بانک اجاره داده و ماهی صد و پنجاه میلیون میگیره، بانکی که بازوی حکومت در چاپ ریال و توزیعش بین کسانیه که به پرینتر پول نزدیکترند، از جمله صاحبان ملکی که برای شعبهشون اجاره کردهاند، و درباره انقلاب اظهار فضل میکنه که «ما هم از چشم ابروی آخوندها خوشمون نمیاد والا، ولی مملکت بهم بخوره ازینم بدتر میشه».
مملکت بهم بخوره یعنی بازی «چاپ پول و توزیعش بین چند خانواده» متوقف بشه و ما بیفتیم بیرون، یعنی تمرکز بهم بریزه و شهرهای دیگه هم فرصت توسعه پیدا کنند و هزارتا ملک بهتر از ملک من وارد بازار بشن، یعنی بندرعباس و چابهار و کنارک مقصد مهاجران بشن و کسی ملک من رو تو این اتاق گاز نخره، یعنی با سوار شدن روی تورم نتونم با قدمهای فیلی از بقیه جلو بزنم.
هرچند حق محضه که بگی «آلت تناسلیام در دهان قشری که هنوز خاکستری است»، و باید هم بگی و باید مطمئن بشی که میشنوند، اما کافی نیست. باید این واقعیت رو هم بپذیری که اینها کسانی که حسین رو همراهی نکردند نیستند، اینها داخل لشکر ابنزیاد هستند. شاید از مثال مذهبی خوشت نیاد، ولی به عنوان یک ایرانی با این مثال میتونی بفهمی چی میگم.
مملکت بهم بخوره یعنی بازی «چاپ پول و توزیعش بین چند خانواده» متوقف بشه و ما بیفتیم بیرون، یعنی تمرکز بهم بریزه و شهرهای دیگه هم فرصت توسعه پیدا کنند و هزارتا ملک بهتر از ملک من وارد بازار بشن، یعنی بندرعباس و چابهار و کنارک مقصد مهاجران بشن و کسی ملک من رو تو این اتاق گاز نخره، یعنی با سوار شدن روی تورم نتونم با قدمهای فیلی از بقیه جلو بزنم.
هرچند حق محضه که بگی «آلت تناسلیام در دهان قشری که هنوز خاکستری است»، و باید هم بگی و باید مطمئن بشی که میشنوند، اما کافی نیست. باید این واقعیت رو هم بپذیری که اینها کسانی که حسین رو همراهی نکردند نیستند، اینها داخل لشکر ابنزیاد هستند. شاید از مثال مذهبی خوشت نیاد، ولی به عنوان یک ایرانی با این مثال میتونی بفهمی چی میگم.
Anarchonomy
اگه «هیچوقت علیه آمریکا شرط نبند بچهجان» یک تصویر بود. خط مشکی صادرات گاز مایع قطره. خط زرد صادرات گاز مایع آمریکا.
شاسگولهای تحلیلگر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه.
آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
Anarchonomy
شاسگولهای تحلیلگر: پوتین استراتژیسته. جنگ رو تا زمستون کش میده تا از آب و هوای اروپا به عنوان اهرم فشار استفاده کنه. آب و هوای اروپا: ۱۰ درجه بالاتر از میانگین!
محقق نشدن جهنم یخی در زمستان، صرفهجویی، مدیریت صنایع، و تسریع در پروژههای زیرساختی و ذخیره گاز، قیمت رو به قبل از جنگ برگردونده. برای خیلیها این سوال پیش میاد که اگه مردم عادی نمیتونستند این رو پیشبینی کنند، چرا تحلیلگران بازار انرژی نتونستند، و هوچیگری میکردند؟
در این جور مسائل، هوچیگریها به چند نوع تقسیم میشه:
دسته اول دلواپسان ادکلنی هستند. اینها کارشناسانی هستند که خودشون نگران چیزی نیستند، بلکه پول میگیرند که هوچیگری کنند. شرکتهای صادرکننده گاز و انرژی، بابت هوچیگری بشون دستمزد میدن. که میتونه نقدی هم نباشه. اینکه چطور با هم حساب کتاب میکنند برای مردم عادی خیلی آشنا نیست. بعضیها رو با یه ادکلن زنانه هم میشه خرید.
دسته دوم خواجگان دربارند. اینها کارشناسانی هستند که بابت هوچیگریشون هیچ دستمزدی نمیگیرند و کاملا مجانی انجامش میدن. در واقع خواجهی صادرکنندگان هستند. هر اتفاقی بیفته که منافع این صادرکنندگان رو به خطر بندازه، درباره اون اتفاق هوچیگری میکنند. عربستان خواجههای خودش رو داره. ایران خواجههای خودش رو داره. قطر خواجههای خودش رو داره. روسیه هم داره و خیلی بیشتر از بقیه.
دسته سوم پرتهای صادق هستند. این کارشناسان صرفا نگران بازار، نگران تولیدکننده، نگران مصرفکننده، و نگران کارگران و مهندسانی که در صنعت مشغول به کارند هستند، و در این نگرانی صداقت دارند. ولی از فیلد پرتند. چون همواره پشت مانیتور هستند. اینها هوچیگری میکنند چون نمودارها میترسوندشون. کسی که کنار پایپ و پمپه، یه پرسپکتیو دیگه داره، و نمیاد تو شبکههای اجتماعی گزارش بده که کار شش ماهه رو تو سه ماه انجام دادیم و کار دو ماهه رو در عرض سه هفته. اگه هم بگه مورد توجه کسی قرار نمیگیره، چون مخاطب عام از همون کار شش ماهه هم تصوری نداشت، که بخواد از انجام سه ماههش تصوری داشته باشه.
دسته چهارم اسکوآشبازها هستند. اینها از فیلد پرت نیستند. رئالیستند. نه خیلی بیخیالند، نه خیلی احساساتی. اما میدونند که دولت و صنعت، بدون غر زدن به خودش تکون نمیده. بنابراین هوچیگری رو به عنوان یک تاکتیک به کار میبرند. بدون اینکه خودشون دچار پنیک شده باشند، پنیک مصنوعی میسازند، تا مستقیم یا غیرمستقیم به دولت و شرکتها فشار وارد کنند تا برای بحران اقدام کنند. در حالت غیرمستقیم، پنیک وارد شده به مردم، باعث میشه خود مردم به نمایندگانشون در دولت فشار وارد کنند.
دسته پنجم موزبرداران هستند. اینها کارشناس حوزه موضوعی که دربارهش هوچیگری شده، نیستند. صرفا اومدن تو همهمهی ایجاد شده یه موز برای خودشون بردارند. و اون موز، جلب توجه، جذب مخاطب، و حتی برندسازیه. وقتی همه میگن واویلا، تو هم میتونی بری اون وسط بگی واویلا، و مقداری لایک جمع کنی، که میتونه بعدا به دردت بخوره. برای این کار لازم نیست سواد و یا اطلاعات زیادی درباره موضوع داشته باشی. کافیه از تکه دیتاهایی که از کارشناسان بدست آوری یک لحاف چلتکه تحلیلی بسازی و منتشرش کنی. این لحاف توی مجلس واویلا خوب پخش خواهد شد.
و این پنج دسته فقط مختص موضوع بازار انرژی نیست. یکم حس کردی هنوز برای محیط اینترنت باکرهای؟ عیب نداره. به مرور یاد میگیری.
در این جور مسائل، هوچیگریها به چند نوع تقسیم میشه:
دسته اول دلواپسان ادکلنی هستند. اینها کارشناسانی هستند که خودشون نگران چیزی نیستند، بلکه پول میگیرند که هوچیگری کنند. شرکتهای صادرکننده گاز و انرژی، بابت هوچیگری بشون دستمزد میدن. که میتونه نقدی هم نباشه. اینکه چطور با هم حساب کتاب میکنند برای مردم عادی خیلی آشنا نیست. بعضیها رو با یه ادکلن زنانه هم میشه خرید.
دسته دوم خواجگان دربارند. اینها کارشناسانی هستند که بابت هوچیگریشون هیچ دستمزدی نمیگیرند و کاملا مجانی انجامش میدن. در واقع خواجهی صادرکنندگان هستند. هر اتفاقی بیفته که منافع این صادرکنندگان رو به خطر بندازه، درباره اون اتفاق هوچیگری میکنند. عربستان خواجههای خودش رو داره. ایران خواجههای خودش رو داره. قطر خواجههای خودش رو داره. روسیه هم داره و خیلی بیشتر از بقیه.
دسته سوم پرتهای صادق هستند. این کارشناسان صرفا نگران بازار، نگران تولیدکننده، نگران مصرفکننده، و نگران کارگران و مهندسانی که در صنعت مشغول به کارند هستند، و در این نگرانی صداقت دارند. ولی از فیلد پرتند. چون همواره پشت مانیتور هستند. اینها هوچیگری میکنند چون نمودارها میترسوندشون. کسی که کنار پایپ و پمپه، یه پرسپکتیو دیگه داره، و نمیاد تو شبکههای اجتماعی گزارش بده که کار شش ماهه رو تو سه ماه انجام دادیم و کار دو ماهه رو در عرض سه هفته. اگه هم بگه مورد توجه کسی قرار نمیگیره، چون مخاطب عام از همون کار شش ماهه هم تصوری نداشت، که بخواد از انجام سه ماههش تصوری داشته باشه.
دسته چهارم اسکوآشبازها هستند. اینها از فیلد پرت نیستند. رئالیستند. نه خیلی بیخیالند، نه خیلی احساساتی. اما میدونند که دولت و صنعت، بدون غر زدن به خودش تکون نمیده. بنابراین هوچیگری رو به عنوان یک تاکتیک به کار میبرند. بدون اینکه خودشون دچار پنیک شده باشند، پنیک مصنوعی میسازند، تا مستقیم یا غیرمستقیم به دولت و شرکتها فشار وارد کنند تا برای بحران اقدام کنند. در حالت غیرمستقیم، پنیک وارد شده به مردم، باعث میشه خود مردم به نمایندگانشون در دولت فشار وارد کنند.
دسته پنجم موزبرداران هستند. اینها کارشناس حوزه موضوعی که دربارهش هوچیگری شده، نیستند. صرفا اومدن تو همهمهی ایجاد شده یه موز برای خودشون بردارند. و اون موز، جلب توجه، جذب مخاطب، و حتی برندسازیه. وقتی همه میگن واویلا، تو هم میتونی بری اون وسط بگی واویلا، و مقداری لایک جمع کنی، که میتونه بعدا به دردت بخوره. برای این کار لازم نیست سواد و یا اطلاعات زیادی درباره موضوع داشته باشی. کافیه از تکه دیتاهایی که از کارشناسان بدست آوری یک لحاف چلتکه تحلیلی بسازی و منتشرش کنی. این لحاف توی مجلس واویلا خوب پخش خواهد شد.
و این پنج دسته فقط مختص موضوع بازار انرژی نیست. یکم حس کردی هنوز برای محیط اینترنت باکرهای؟ عیب نداره. به مرور یاد میگیری.