Anarchonomy
47.2K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اینستاگرام و..
#تاتی_تاتی_تا_نور
یکی پیام میده خواب دیدم دستگیر شدم. یکی پیام میده پر از نفرتم نمی‌دونم چه کنم. یکی پیام میده انگیزه هیچ کاری ندارم.

و منی که سال‌هاست دارم رادیکال می‌نویسم.. دارم انیمه نگاه می‌کنم، و خوابی که اخیرن دیدم یه جایی شبیه محیط گیم بود در یک کارخانه پر از لوله و تأسیسات که داشت آب و بخار آب زیادی نشت میکرد و باید تصمیم میگرفتیم که فرار کنیم، یا بمونیم و جلوی تخریب بیشتر رو بگیریم.

اگه ورودی‌های ذهنت رو نمیتونی کنترل کنی، کلا بکش بیرون. جدی میگم عزیزم.
Anarchonomy
یکی پیام میده خواب دیدم دستگیر شدم. یکی پیام میده پر از نفرتم نمی‌دونم چه کنم. یکی پیام میده انگیزه هیچ کاری ندارم. و منی که سال‌هاست دارم رادیکال می‌نویسم.. دارم انیمه نگاه می‌کنم، و خوابی که اخیرن دیدم یه جایی شبیه محیط گیم بود در یک کارخانه پر از لوله…
بعضی شب‌ها تو سالن آسایشگاه می‌دونستیم فردا قراره با ضربات جسم سخت مورد شکنجه قرار بگیریم، اما انقدر خسته بودیم که همزمان با کسانی که می‌دونستیم فردا قراره یک روز آرام داشته باشند، خواب‌مون میبرد. عطش خواب همه رو برابر کرده بود، در حالی که قاعدتا این برابری باید غیرممکن می‌بود.
اگه نتونی بفهمی ذهنت چطور کار می‌کنه، دیگه چی رو میخوای بفهمی؟
سرطان پدیده‌ایه که غیر از مواردی خاص، مثل قرار گرفتن در فاصله نزدیک به مرکز تشعشعات رادیو اکتیو، طوری که احساس کنی میلیون‌ها سوزن‌ ریز داره وارد پوست صورتت میشه، همون حسی که آتش‌نشانان بی‌خبر وقتی وارد محوطه چرنوبیل شدند داشتند، معلوم نمی‌کنه که نقطه آغازینش کجا بوده‌. ممکنه علت سرطان کسی فقط یک بار تست کردن سیگار بوده‌. اگه همون لحظه که داشت تستش می‌کرد، این خبر رو بش میدادند، نگاهش به دنیا کاملا تغییر می‌کرد. اگه می‌دونست همه چیز با یک حرکت ساده میتونه خراب بشه، و اطرافش پر از فرصت‌ برای حرکات ساده‌ست، ممکن بود به یک آدم متفاوت تبدیل بشه. در حداقلی‌ترین افکتش، به جای اینکه حواسش باشه که هر وعده غذاییش چقدر چربی داره، به این فکر می‌کرد که چطور باید هوای خونه که متأثر از آلودگی یه چهارراه پرترافیک در فاصله پونصدمتریه، تصفیه کنه.
سقوط اخلاقی هم علاوه بر روندهای پله پله، با پرش‌های نامحسوس اتفاق میفته. پرش‌هایی که در لحظه به نظر نمی‌رسند مهم باشند‌. مسلمان این رو نمی‌فهمید، و وقتی بش گفته شد «هر گناه کوچکی را بزرگ بشمارید» فکر کرد دارند یک تکنیک زهد که مبتنی بر اغراق در برابر ایرادات خود است رو بش یاد میدن. نمی‌فهمید که دارند بش میگن «این تویی که فکر می‌کنی گناه کوچک، کوچکه. معمولا داری یک موضوع بزرگ رو کوچک می‌بینی. پس چون بزرگ و کوچک رو تشخیص نمیدی، مجبوریم بت بگیم کوچک‌ها رو هم جدی بگیر!».
سال‌ها پیش وقتی یک دانشجوی روس گفت ما اینجا زندانی‌هایی داریم که وظیفه‌شون ارائه سرویس جنسی به بقیه‌ست و اجازه ندارند رو تخت بخوابند، باید رو زمین و کنار توالت سلول بخوابند و همه این رو می‌دونند، پرسیدم یعنی در اون کشور همه این رو می‌دونند و کسی مشکلی با اینکه کاملا رایجه نداره؟ گفت نه، چه مشکلی؟
همون موقع بش گفتم این بعدن براتون عواقبی خواهد داشت، چون نشانه سقوطه. برای اینکه کمی تلطیفش کنه گفت: «راستش اصلا کسی فکر نمی‌کنه به این چیزها که حساب کنه خوب است یا بد است، یا باید چه کرد». ترسوها معمولا ازین تکنیک برای فرار استفاده می‌کنند: «خودمون گرفتاریم». یعنی یکی لازمه غصه خودمون رو بخوره. انگار دغدغه درباره ظلم، جزئی از تفریحات بچه‌پولدارهاست، نه ما که برای نوشت‌افزار بچه‌مون هم باید وام بگیریم (که یک چسناله نیست، واقعا برای این چیزها مجبورند وام بگیرند). اینکه شکنجه و تحقیر دیگران، نه فقط یک سیاست حکومتی، بلکه یک فرهنگ در بین همه مردم باشه، یک موضوع مهمه، و چشم بستن بش یک گناه بزرگه، اما با تکنیک گرفتاریم، فرآیند کوچک‌سازی روش انجام میشه. اما همین گناهان کوچک انگاشته‌شده‌ست که پرش‌های بلند در تبدیل انسان به حیوان رو ممکن میکنه. و وقتی میفهمند پرش‌های بلندی رو پشت سر گذاشتن که دیگه دیر شده. و خیلی سریع رسید به امروز که در تلویزیون ملی میان درباره کشته شدن کودکان اوکراینی با موشک‌های پیشرفته خودشون جوک میسازند (دیگه اینطور هم نیست که بگن دولت اوکراین داره مردم خودش رو میزنه‌. ازون مرحله عبور کردند. همونطور که جمهوری‌اسلامی از «معترض خودش رو از پل پرت کرد پایین» خیلی سریع رسید به «قطع دست و پای معترض موثر است». همیشه مرحله اول فقط برای خر کردن قشری از عقب‌افتادگان کارسازه، که می‌تونند مذهبی ایرانی باشند، یا لیبرتارین آمریکایی). واقعیت اما خیلی بزرگتر از کادر تلویزیونه. ارتفاعی که پرش بلند ازش صورت گرفته وقتی بهتر حس میشه که خود فرد رو به جبهه اعزام می‌کنند، مجروح میشه، و ولش می‌کنند. هم به صورت فردی ولش می‌کنند، هم یگانی، و هم ملی.

همونطور که اگه به کسی که فقط یک‌بار سیگار رو تست کرده بگی چه اتفاقی براش افتاد، میخنده و میگه یعنی با یک پک سرطان گرفتم؟ درباره گناه‌های کوچک هم خواهند گفت: یعنی به خاطر اینکه برام مهم نیست یه مشت خلاف تو زندان چی بشون میگذره به حیوان تنزل پیدا کردم؟ برو بابا!
انسان، متخصص آروم کردن خودشه.‌ اما طبیعت پخمه نیست.
فارغ از صحت یا عدم صحت این قصه‌ها:

۱- نظامی‌ای که برای یک جنازه، نفر از دست میده رو باید اخراج و سپس مجازات کرد. ارتش جای آدمای سانتی‌مانتال نیست‌.
۲- نیرویی که قبل از صدام شأن ایرانی رو پایین آورد، حاکم تهران بود، نه حاکم بغداد. زنده‌هایی که آزادی ازشون گرفته شده، مورد هتک حرمت بیشتری قرار گرفته‌اند تا جنازه‌ای که بی‌کفن مونده.
۳- طبیعیه کسانی که همیشه اولویت‌شون تکریم مرده‌ها بوده، درکی از جنبشی که برای نجات زندگی راه افتاده، نداشته باشند.
۴- غیرت مردسالارانه عمر بیشتری می‌کرد اگه بیشتر خرجش می‌کردند. ریخت و پاش جلوی صدام کافی نبود. باید خودشون رو جلوی آخوند خرج می‌کردند، که نکردند. بله، زن حاضره تن به مرد مسلطی بده که ازش در برابر قلدرها دفاع کنه. کاراکتر مرد مسلط وقتی فرو ریخت، که جلوی حکومت موش بود.
۵- به نفع ماست که شماره ۴ رو نفهمند.
اگه سال ۸۸ بود و همه این جنایات رخ می‌داد، این پست اینستاگرامی اینطوری میشد: مهدی زمان ژیناست، و شهید عطشان زمان خدانور. یعنی منشأ مذهب سرجاشه، حالا نسخه روزش رو داریم، چون «همه زمین‌ها کربلاست، و همه روزها، عاشورا».
اما الان دیگه تو ۸۸ نیستیم و این جامعه دیگه اونی که همه می‌شناختند نیست. الان میگه منشأ مذهب شما فیکه، چون در برابر واقعیت دوران ما، فقط یه قصه‌ست.
آخوند سیزده سال وقت داشت نذاره کار به اینجا بکشه. و خوشبختانه نفهمید، و فرصت پرید.
کاری مفیدی که ایران اینترنشنال میتونه انجام بده، و معمولا انجام نمیده رو هفت هشت نفر می‌تونستند انجام بدن. یک گرافیست، یک صداپیشه، یک تدوینگر، یک مهندس آی‌تی. یک خوره اینترنت. یک حسابدار و مدیر مالی. و سه چهارنفر نویسنده. که اگه درست انتخاب می‌شدند کیفیت محتویات تولیدی‌شون به مراتب ازینی که ازین‌ها می‌بینیم بالاتر می‌بود. قطعا این یه تیم تلویزیونی نیست، و نباید هم باشه. چون تلویزیون دیگه موضوعیت نداره. این یک تیم رسانه‌ آنلاینه. که وقتش رو با «گفتگو می‌کنیم با دکتر فلان درباره...» تلف نمی‌کنه، به اخبار و شبکه‌های اجتماعی واکنش سریع داره، و میتونه میم بسازه. اگه به هر کدوم ماهانه پنج هزار دلار پرداخت می‌شد، با زیر چهل هزار دلار در ماه می‌شد تأمینش کرد. حتی اگه یک تیم آینه هم در داخل ایران تشکیل می‌داد. یعنی کافی بود فقط چهار صد ایرانی مقیم خارج، ماهی صد دلار هزینه کنند. الان به اصطلاح فقرایی که در کالیفرنیا کوپن غذا دریافت می‌کنند، هفته‌ای صد دلار گوشت میخرند.
هیچ‌ دولت خارجی طرفدار انقلاب در ایران نیست، و هیچ دولت خارجی یک گلوله به سمت اوباش حاکم بر ایران شلیک نخواهد کرد. در سال ۲۰۱۱ که نتانیاهو به آمریکا رفت تا در کنگره سخنرانی کنه و درباره توافق هسته‌ای با ایران هشدار بده، که چون بدون هماهنگی با اوباما بود باعث عصبانیت دموکرات‌ها شد، یکی از بوقچی‌های ستون‌نویس سعودی‌ها در یکی از نشریات انگلیسی‌زبان‌شون نوشت تو خاورمیانه باید به رفتارها دقت کرد، نه به گفتارها، چون اینجا گفتار زیاد هست، و معمولا ربطی به رفتار نداره؛ آقای نتانیاهو هم صحبت زیاد می‌کنه، ولی اونی که در معرض خطر ایران هسته‌ای است اون‌ها نیستند، ماییم! و ما هم دنبال حل مسالمت‌آمیز مسئله هستیم. که زیرنویس فارسیش میشد اینکه: هارت و پورتش رو نگاه نکنید، این‌ صهیونیست‌ها دنبال ساقط کردن آخوندها نیستند، ما هم دنبالش نیستیم. پس بین ما اشتراک وجود داره.
غیر از مسائل سیاسی امنیتی، که مهمند؛ هیچوقت خاندان آل‌سعود از انقلابی که یک ایران سکولار و دموکرات ازش بیرون بیاد حمایت نخواهد کرد، که بعد بخواد رسانه‌ای هم در این زمینه براش ایجاد کنه.‌ برای ایران حالت میانه‌ای وجود نداره. یا به جهنمی غیرقابل سکونت تبدیل خواهد شد، یا باغی که تمام منطقه اطرافش رو خرابه جلوه خواهد داد.
و این‌ها قطعا اولی رو ترجیح میدن.
کانادا قصد دارد فروش خودرو را از سه سال آینده، به خودروهای برقی محدود کند!

خودشون می‌دونند تا سه سال دیگه چالش‌های برقی سازی حمل و نقل شخصی، حل نمیشن، مخصوصا در کشوری پهناور با آب و هوایی خشن و ناسازگار با باتری‌های فعلی.‌ ازینکه حس کنند دنیا رو از طریق پارلمان و مصوباتش میشه تغییر داد لذت می‌برند. خود حسش رو دوست دارند.
Anarchonomy
کانادا قصد دارد فروش خودرو را از سه سال آینده، به خودروهای برقی محدود کند! خودشون می‌دونند تا سه سال دیگه چالش‌های برقی سازی حمل و نقل شخصی، حل نمیشن، مخصوصا در کشوری پهناور با آب و هوایی خشن و ناسازگار با باتری‌های فعلی.‌ ازینکه حس کنند دنیا رو از طریق پارلمان…
در رسیدن به باتری‌های بهتر، هیچکس مشتاق‌تر از شرکت‌های تولیدکننده لپ‌تاپ نیست، که محصولات گیمینگ‌شون با باتری دو ساعت بیشتر جواب نمیده؛ اما تا الان پیشرفت چندانی نداشته‌اند. وقتی موانع فیزیکی وجود داره، تصمیمات دولت و مصوبات پارلمان‌ها هیچ تأثیری در برداشته شدن موانع نداره.
اشرار در رسیدن به مراتب بالاتر شرارت، تعلل نمی‌کنند؛ اما مردم خود را به خواب زده به بهانه‌های مختلف وقت‌کشی می‌کنند. بازی با کارت کارکردها، وقت کشیه. نباید به داعش بگی آموزش کارکرد دارد، و به درد خودت هم خواهد خورد. که بعد که نرم‌تر شد، آموزش‌های دیگه‌ای که براش کارکرد نخواهد داشت رو هم اضافه کنی. اون میدونه که هدفت نرم کردنشه، پس خیلی سریع میپره به مرحله آخر و میگه «نه»، یا «عقب‌نشینی نمی‌کنیم»، یا «همینه که هست». پس تو هم باید بپری به مرحله آخر و بگی آموزش حق منه، چه کارکرد داشته باشه، چه نداشته باشه. نهایتا باید برسی به «دلم میخواد، به کسی، از جمله حکومت، مربوط نیست»، که بهترین دفاع از آزادیه. داعش فرض رو بر این گذاشته که به اونجا می‌رسی. پس هر تعللی در رسیدن به اون نقطه، وقت‌کشیه.
Anarchonomy
اشرار در رسیدن به مراتب بالاتر شرارت، تعلل نمی‌کنند؛ اما مردم خود را به خواب زده به بهانه‌های مختلف وقت‌کشی می‌کنند. بازی با کارت کارکردها، وقت کشیه. نباید به داعش بگی آموزش کارکرد دارد، و به درد خودت هم خواهد خورد. که بعد که نرم‌تر شد، آموزش‌های دیگه‌ای که…
هنوز حتی بخشی از جامعه که خودش رو مدرن میدونه هم «دلم میخواد» رو نمیتونه هضم کنه. نه تنها این رو با هرج و مرج یکی می‌انگارند، بلکه حتی بش فکر هم نمی‌کنند. سربازی که افتاده لب مرز و تو این سرما داره فلاکت رو تا مغز استخوانش حس می‌کنه، فکرش بین خودکشی و فرار، در نوسانه. و تنها دلیلش سختیه. نمیگه دلم میخواد فرار کنم. یا دلم نمیخواد برم سربازی اجباری. که معنیش اینه که اگه هوا خوب بود، و رفتار مافوق خوب بود، و وظایف سبک بودند، دیگه دلیلی نداشت دلش نخواد!
تنها دلیل پابرجایی این وضعیت که با وجود مخالفت‌های زیاد، مردم آمریکا اسلحه دارند، و زیاد هم دارند، اون دسته از مردم مسلح بوده که می‌گفتند دل‌مون میخواد سلاح داشته باشیم، نه اونایی که می‌گفتند سلاح یه جاهایی به درد میخوره!
در همه‌چیز، تا جایی که به حق حیات و حق مالکیت دیگران خدشه‌ای وارد نمی‌کنه، باید دلت بخواد. دلیلت رو باید برای خودت نگه داری، و توضیحی که به دیگران و حکومت میدی باید درباره دلبخواهی بودن باشه. نه فقط درباره چیزهایی که مخالف دارند، بلکه حتی درباره چیزهایی که مورد تأیید دیگرانه. وقتی پرسیدند چرا به کسی که کنار خیابون افتاده بود و نفس نفس میزد کمک کردی، نباید بگی وظیفه شهروندی و انسانیم بود و بلا بلا بلا. باید بگی دلم خواست. چرا این کتاب رو ترجمه کردی؟ چون دلم خواست. چرا زیر فلان بیانیه رو امضاء کردی؟ چون دلم خواست. چرا ازدواج نمی‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا مهاجرت می‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا مهاجرت نمی‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا کانال فلانی رو میخونی؟ چون دلم خواست.
عکاس‌ها می‌گفتند از یه سنی به بعد، تویی که به همه پرنده‌ها می‌گفتی گنجشک، وقتی صدای متفاوت پرنده‌ای رو شنیدی، دنبالش می‌گردی. از یه سنی به بعد به جای اینکه هلی‌کوپترها رو تو آسمون دنبال کنی، دقت می‌کنی پرنده‌ای که بعد از ساعت‌ها مطالعه اینترنتی حالا دیگه میدونی اسم لاتینش چیه، روی کدوم شاخه نشست. از یه سنی به بعد دوست داری ازشون عکس بگیری.
تا عکس این رو دیدم توی دلم گفتم وای.. وقت من هم رسید.
خواب دیدم دارم جواب یک نادان رو میدم که خیلی وقته میشناسمش، اما مدت زیادیه که باش بحث نمی‌کنم. تا پنج مرحله گفتم-گفت پیش رفت، و مشخص شد که بی‌فایده‌ست. پنج مرحله خیلیه برای کسی که در خوابه، و برای موضوعی که قبلا بحث نشده، و با جملاتی که قبلا بیان نشده. که یعنی از دیتای حافظه استفاده کرد، اما بقیه‌ش رو خودش ساخت‌. که یعنی مغزم خودش رو به سطح «استدلال خودکار» رسوند، تا فقط بم تذکر بده «یادت نره به بایکوت این نادان ادامه بدی».
کرک و پر نماند.
سپس مأمور میفرستیم به فروشگاه‌ها که همراه با چند عکاس و فیلمبردار از جدیت دولت در برخورد با سوء استفاده کنندگان گزارش تهیه کنند؛ و مردم خیالشان راحت باشد که غیر از خود دولت، کسی اجازه نخواهد داشت قدرت خریدشان را کاهش دهد.

این سریال حتی از مختار هم بیشتر پخش شده.
بستن راه که جزء اقدامات اولیه‌ست. منتظر خشک کردن چشمه‌ها و چاه‌های آب هم باشید. در سوریه بارها انجامش دادند.
وقتی قیمت بیت‌کوین در اطراف ۶۰ هزار دلار بود، این حرف مهمل رو زیاد می‌شنیدیم که «این بیت‌کوین رو هم سازمان سیا ساخته، میخواستن دلارهایی که چاپ کرده بودن از دست مردم جمع کنند». حتی به خودم هم پیام‌هایی با این مضمون می‌دادند که «تو دیگه چرا؟ فکر نمی‌کردم تو هم انقدر راحت بازی بخوری!».
الان که قیمت در اطراف ۱۶ هزارتاست، دیگه خبری ازون حرف‌ها نیست. مأموریت سیا تمام شد؟ دلارها جمع شد؟ جمع که شد کجا رفت؟ دیگه توضیحی ندارند‌. سناریوشون وسط فیلم تموم میشه. این جور آدم‌ها وقتی چیزی لو میره که واقعا یک دیتاست، نادیده می‌گیرندش. مثلا اینکه پنتاگون به کارکنان توعیتر می‌گفته «آقا یکی از بچه‌های عرب ما یه اکانت داره که علیه حوثی‌ها می‌نویسه، تعلیق شده، اینو رفع کنید، مرسی»، بش اهمیتی نمیده. چون این واقعیت که دولت عظیم‌الجثه آمریکا خودش رو معطل چهارتا اکانت سایبری کرده که حتی مخاطب زیادی هم ندارند، خلاف همه اون ذهنیت‌هاست که خلاصه‌شون میشه «نمیشه یه چیزی تو دنیا گنده بشه و این دولت‌های پدرسوخته پشتش نباشند».
حتی کودتای مصدق هم با همین ذهنیت درک می‌کنند. حتی اگر مقامات اون زمان دولت آمریکا از قبر بیرون بیان و دست بذارن رو انجیل که «به خدا ما نمی‌دونستیم چه خبره در ایران، دیدیم انگستان و دولت ایران دعوا دارند، رفتیم به انگلیس گفتیم کمی کوتاه بیا، و کمی کوتاه آمد، و به مصدق هم گفتیم تو هم کمی کوتاه بیا رفع کدورت شود، کوتاه نیامد، دیدیم اینجوری است به او گفتیم پس برو بمیر بدبخت!» باور نخواهند کرد. و این خیلی مهمه: چون ترجیح میدن آمریکا رو یک پدر خبیث ببینند، نه پدری که پدری کردن بلد نیست! از باور اینکه دولت قادر متعال است، عقب‌نشینی نخواهند کرد. پس اگه قادر متعال بودنش یک امر تردیدناپذیر و فیکس تلقی بشه، تنها توضیحی که برای رفتارش باقی میمونه اینه که خبیثه و داره عمدن شر میرسونه! سپس دنبال سناریویی می‌گردند که این شر عمدی رو شرح بده.
و این یک پیش‌زمینه روانشناختی داره. اگه مردم پذیرفته باشند که شر دولت آمریکا در موضوع کودتا، از روی نابلدی‌اش بوده، و نه خباثتش؛ دچار این وحشت خواهند شد که «رها شده‌ایم به امان خدا». چون اینکه سرپرستی وجود نداره، بشون استرس میده. در منطق عوام، سرپرست بد، بهتر از فقدان سرپرست است! آن‌طور بود که اینطور شد که فکر کردند کارتر از روی خباثت از سقوط سلطنت ایران و قدرت گرفتن آیت‌الله حمایت کرد، نه به این دلیل که نمی‌دونست داره چه کار می‌کنه؛ و همین الان هم به جای باور اینکه سرپرستی وجود نداره، ترجیح می‌دهند فکر کنند تعلل و بی‌عملی آمریکا در مبارزه با آخوند شیعه در آستانه اتمی شدن، به این دلیله که یک سرپرست خبیثه، نه به این دلیل که سرپرستی بلد نیست.

همین ذهنیت با درجات پایین‌تر، در مورد قدرت حاکم بر ایران هم وجود داره، و هنوز با فهماندن این مسئله که سرپرستی وجود ندارد و کاملا رهایید و اوباش حاکم کلا ایده‌ای درباره خیلی چیزها ندارند که بخوان سناریویی از قبل آماده کنند و پروژه‌ای رو به پیش ببرند، مشکل داریم.
اگه اعضا و جوارح بدن زبان داشتند و می‌شد ازشون نظرسنجی کرد، و اگه این نظرسنجی رو از بدن کسی که دچار سرطان روده‌ست انجام بدیم، و از استخوان ران پاش بپرسیم مجموعا حالت چطوره؟ خواهد گفت خوبم، چیزی شده مگه؟ این استخوان تقریبا تا آخرین هفته‌هایی که این بیمار زنده‌ست، جوابش همینه. وقتی روده مسدود شده و سرطان هم به کبد رسیده، سوال پرسیدن از استخوان اشتباهه. و برعکس وقتی بیمار سرطان مغز استخوان داره، سوال پرسیدن از پوستش اشتباهه، چون تا روزهای آخر خواهد گفت خوبم!

در مورد بلایایی که سر جامعه میاد و یا تحولاتی که دچار میشه هم، باید مراقب بود که داریم سوال رو از کجاش می‌پرسیم. چون مسئله این نیست که جواب نمی‌گیریم. مسئله اینه که جوابی به شدت غلط می‌گیریم. وسط حیاط‌های وسیع حرم رضوی، نباید درباره وضعیت دین‌داری در جامعه ایرانی تحقیق کرد، هرچند که شاید همونجا هم بشه چیزهایی فهمید.‌ من وسط همون حیاط هم چیزهایی خواهم فهمید. مثل تیپ‌شناسی دختران روستایی که براشون مهم نیست علی‌بن‌موسی کیست، و فقط اونجا رو دوست دارند چون خانه نیست، چون در خانه محبوسند، و زیارت تنها مفر شرعی و مجوزدار خلاص شدن از خانه بوده. یا دقت در تفاوت نسل جدید زائر که در روخوانی زیارتنامه هم عاجزه، چون تو خونه اصلا نمیخونده و الان داره یک کار استثنایی می‌کنه، با نسل قبلی اون‌ها، که از حفظ میخوند، چون در حال ادامه یکی از روتین‌های زندگیش بود. اما این‌ها جزییاتی هستند که به چشم من میان، و به درد نگاه من میخورند.‌ جای مطرح کردن سوال کلانی مثل وضعیت دین در ایران، اونجا نیست. حتی در روزی فرضی که ایران کفرستان محض بشه هم اون حیاط شلوغ خواهد بود.
در فروشگاه رفاه که بازنشسته‌های لشکری و کشوری خرید می‌کنند و می‌تونند حتی بیشتر از مقدار حقوق ماهیانه‌شون خرید کنند، نباید سوال قدرت خرید مردم در چه وضعیتی است؟ رو مطرح کرد. هرچند که همونجا هم میشه چیزهایی فهمید. باید به محله‌هایی دقت کرد که همه فروشگاه‌ها، خلاصه شده در کالاها و خدماتی هستند که ضروری زندگی اند، و اکثر مالکان یا مستأجران این مغازه‌ها تمایل یا توان تغییر دکوراسیون و ارتقاء ظواهر رو ندارند. باید به پسرانی که به تازگی کارت پایان خدمت گرفته‌اند دقت کرد، که اولین شغلی که گیرشون میاد چیه، و با اولین شغل نسل قبل چه تفاوت‌هایی داره. مهندس تأسیسات شبکه پالایشگاه تا چهل و هشت ساعت قبل از نابودی کشور، خواهد گفت حالم خوبه!

تورم خانمان‌براندازه، اما ریشه‌کن‌کننده نیست. تورم سرما زدن به درخت و از بین رفتن میوه‌‌هاشه. نه کنده شدن ریشه‌ش. در این مملکت ما با ریشه‌کنی مواجهیم.‌ نتیجه پرسیدن سوال در جای اشتباه اینه که توجه همه تمرکز پیدا کرده روی تورم. حتی اقتصادهایی که سیصد درصد تورم رو تجربه کرده‌اند هم میشه نجات داد، چون سرمازده‌ترین درخت هم سال بعد شانس خواهد داشت. نجات اقتصادی خیلی سخت خواهد بود که هدف تخریب‌گر، ریشه بوده باشه. و واقعیت اینه که هدف همین بوده. به دلایل بسیار، ایران نمیتونه یک کشور تولیدی باشه، حتی اگر روزی به اندازه عربستان نفت بفروشه و به اندازه قطر، گاز.‌ (در پست بعدی یک نمودار میذارم که یکی از دلایل اینکه در تولید شانسی ندارد رو نشون میده). ایران فقط میتونه یک کشور خدماتی باشه. و برای اینکه بتونه یک اقتصاد خدماتی باشه، باید از خیلی زودتر تمام بسترهای لازمش رو فراهم می‌کرد، که دو تا از بسترهای لازمش تربیت نیروی انسانی متناسب با اقتصاد خدماتی، که کاملا روند معکوسش طی شده و با میلیون‌ها جوان بی‌مهارت مواجهیم، و همزمان رفع آزاررسانی حکومتی به بیزینس خدماتی بود. دقت کنید که نگفتم کاهش دخالت دولت در بیزینس، چون اون مسئله‌ایست که در اروپا و ژاپن و سنگاپور موضوعیت داره. رفتار اوباش حاکم بر ایران، دخالت در بیزینس نیست، آزار دادن بیزینسه. به این معنی که هدف اینه که خسته بشی، و عصبی بشی، و رها کنی. در هیچ‌کدوم از اقتصادهایی که دولت دخالت‌های زیادی در بیزینس داره، این سه هدف دنبال نمیشه.

آنچه در انتظار نسل بعده، فقریه که چهره زندگی رو در این کشور تغییر خواهد داد.
Anarchonomy
اگه اعضا و جوارح بدن زبان داشتند و می‌شد ازشون نظرسنجی کرد، و اگه این نظرسنجی رو از بدن کسی که دچار سرطان روده‌ست انجام بدیم، و از استخوان ران پاش بپرسیم مجموعا حالت چطوره؟ خواهد گفت خوبم، چیزی شده مگه؟ این استخوان تقریبا تا آخرین هفته‌هایی که این بیمار زنده‌ست،…
این هرم سنی چین و هند رو نشون میده. همونطور که مستحضرید به زودی هند جای چین رو به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور جهان تصاحب می‌کنه. البته شخصا فکر می‌کنم همین الان تصاحب کرده و به دلیل آمارگیری ناقص، جمعیت ازونی که هست کمتر گزارش میشه.
به کف هرم دقت کنید. کودکان تا چهارسال هند، درست دو برابر کودکان همین رده سنی در چین هستند! دو فاکینگ برابر! و همینطور پنج تا ۹ سال. حتی در رده ده تا چهارده هم، پنجاه درصد بالاتر از چین هستند. که یعنی تا پانزده سال آینده با انفجاری از نیروی کار جوان هندی روبروییم که اگه حتی بخشی از مشاغل تولیدی با دستمزد پایین چین رو ازشون بگیرند، باز هم کفاف بازار کار رو نخواهد داد، و باید مشاغل ارزان بقیه کشورهای در حال توسعه رو هم ازشون بگیرند.
با این سونامی هندی، حتی ویتنام هم به سرعت به سمت صنایع با ارزش افزوده بالا حرکت خواهد کرد.
من که زنده نیستم اون روز.. ولی اگه شما در ایران آزاد زنده بودید، از طرف من سوم ژانویه هرسال آتش‌بازی انجام بدید. اگه وضع اقتصادی خوب بود، از مواد گرونتر استفاده کنید که چینی‌ها در شب سال نو خودشون استفاده می‌کنند. حتی اگه مثل من لب به الکل نمی‌زنید، استثنائا در سوم ژانویه هرسال، مثل وایکینگ‌ها شراب رو در شاخ گاو بنوشید. اگه روح وجود داشته باشه، حتما در کنارتون خواهم بود.
Anarchonomy
هنوز حتی بخشی از جامعه که خودش رو مدرن میدونه هم «دلم میخواد» رو نمیتونه هضم کنه. نه تنها این رو با هرج و مرج یکی می‌انگارند، بلکه حتی بش فکر هم نمی‌کنند. سربازی که افتاده لب مرز و تو این سرما داره فلاکت رو تا مغز استخوانش حس می‌کنه، فکرش بین خودکشی و فرار،…
دولت چین به بهانه‌های مختلف در حال جمع‌آوری نمونه خون از مردمه. حتی اگه برای این رفته باشی پاسگاه تا بگی گربه‌م رو دزدیدن، اول ازت خون میگیرن تا اطلاعات دی‌ان‌ای رو وارد پرونده کنند، و اگه بگی نمیدم بازداشت میشی. باید پرسید مگه شما نمی‌گفتید دوربین‌هامون انقدر پیشرفته‌ست که با ماسک و عینک هم هویت فرد رو تشخیص میده، پس خون رو برای چی لازم دارید؟ با سیستم اعتبار شهروندی که راه اندازی کردید که در اون جیک و پوک همه آنلاینه، همراه با یوآن دیجیتال که امکان کار مخفیانه رو به حداقل میرسونه، خون رو برای چی لازم دارید؟
سیستم توتالیتر دائما دچار یک استرس درونیه، که «نکنه کنترل حداکثری رو از دست بدم؟». پس در یک مجاهدت دائمیه تا نقطه حداکثر رو کشف کنه. و چون اون نقطه، هیچوقت ثابت نیست و حرکت داره، برای مجاهدتش نقطه پایانی وجود نداره. حتی اگه دی‌ان‌ای همه یک و نیم میلیارد نفر رو لازم نداشته باشه، جمع‌آوریش خواهد کرد.‌ اگه فردا تکنولوژی، نقطه حداکثر رو چند قدم جلوتر برد، ازون هم استفاده خواهد کرد تا به اون نقطه، یا به لیمیت مجاور اون نقطه برسه. اگه روزی با نصب یک سنسور در داخل بدن، بشه تعداد لنفوسیت‌های خون رو در لحظه اندازه گرفت، جمع‌آوری این داده در یک پایگاه دولتی رو اجباری خواهد کرد. و دلیل این کار رو اینطور توضیح خواهد داد که «برای تأمین امنیت و سلامت خود شما مردم است». توتالیتر برای اینکه عطش کنترل خودش رو توجیه کنه، در دراز مدت این منطق قلابی رو رواج خواهد داد که «امنیت چیزی است که اگر مدام کنترل را بسط ندهیم، مثل ماهی از دست‌مان لیز میخورد!» و همزمان راه هر نوع بحث درباره این منطق و پرسش اینکه «کی گفته امنیت نیاز به این همه کار دارد؟» رو مسدود می‌کنه.
تأمین امنیت هم یک خدمت است، و این خدمت فروختنی است، و مثل هرچیزی که قراره بابت خریدش پول بدید، باید بپرسید که با شما چند حساب می‌کنند. اگر کسی گفت هزینه تأمین امنیت اینه که شما مردم رو مثل کالاهای بارکد خورده یک انبار مدیریت کنیم، باید بش بگید مرسی، نمیخوام. تکامل «دلم میخواد» در انتخاب‌هایی که هر فرد انجام میده، باید به مجموعه‌ای از «دلم نمیخواد»ها منجر بشه: دلم نمیخواد کسی امنیتم رو تأمین کنه که نمیتونه بدون تبدیل کردنم به کارتن بارکدخورده امنیتم رو تأمین کنه.