دیوار مهربانی یادتون هست؟ الان تو خیابون نمونهای ازش میبینید؟ یک حرکت بینظیر بود در دنیا، ولی انگار هیچوقت اتفاق نیفتاده.
ایرانیها یک ملت پریودیک هستند. برای هر حرکتی یک پریود دارند. ازون پریود که بگذره، هرچقدر هم تبلیغات انجام بدی مثل اینه که با دیوار صحبت کردی. بعد میره تا پریود بعد، که وقتی زمانش رسید بدون اینکه تبلیغی انجام بشه ناگهان یک حرکت انفجاری دیگه انجام میدن که دهان همه باز بمونه. بعضی به غلط اسمش رو جوگیری میذارن. ولی اون فرق داره، چون صرفا یک واکنش به یک فضای خاصه، و تکرار نداره. پاسخ به جو، بداههست. اما روحیه پریودیک، یک جزر و مده.
پریود اعتراضات خیابانی تموم شده، و بنابراین هر نوع فراخوانی بیفایدهست. فعلا با دیوار طرفید.
من که بارها نوشتم اکت سیاسی در خیابان در بلژیک کاربرد داره، نه اینجا که برای توهمات مذهبیشون حاضرند یک میلیون نفر رو داخل حوضچه اسید بریزند. ولی عزیزانی که مایلند راه خیابان رو ادامه بدن، باید با روحیه ایرانی آشنا باشند و عجله نداشته باشند، چرا که باید تا پریود بعدی صبر کرد.
ایرانیها یک ملت پریودیک هستند. برای هر حرکتی یک پریود دارند. ازون پریود که بگذره، هرچقدر هم تبلیغات انجام بدی مثل اینه که با دیوار صحبت کردی. بعد میره تا پریود بعد، که وقتی زمانش رسید بدون اینکه تبلیغی انجام بشه ناگهان یک حرکت انفجاری دیگه انجام میدن که دهان همه باز بمونه. بعضی به غلط اسمش رو جوگیری میذارن. ولی اون فرق داره، چون صرفا یک واکنش به یک فضای خاصه، و تکرار نداره. پاسخ به جو، بداههست. اما روحیه پریودیک، یک جزر و مده.
پریود اعتراضات خیابانی تموم شده، و بنابراین هر نوع فراخوانی بیفایدهست. فعلا با دیوار طرفید.
من که بارها نوشتم اکت سیاسی در خیابان در بلژیک کاربرد داره، نه اینجا که برای توهمات مذهبیشون حاضرند یک میلیون نفر رو داخل حوضچه اسید بریزند. ولی عزیزانی که مایلند راه خیابان رو ادامه بدن، باید با روحیه ایرانی آشنا باشند و عجله نداشته باشند، چرا که باید تا پریود بعدی صبر کرد.
کسانی که مبتلا به وسواس هستند به اندازه کسانی که آلزایمر دارند ترس توام با ترحم ایجاد میکنند. ترحم برای اینکه در حالی که زندهاند زندگیشون رو از دست دادهاند، و ترس ازینکه نکنه ما هم به همین شکل از دستش بدیم.
در بین مراجعهکنندگان به پزشکان روانپزشک نمونههایی از وسواس دیده میشه که انگار کاسهای زیر نیمکاسهست و یکی داشته این بلا رو سر عدهای میآورده تا ازشون به عنوان سوژههایی برای فیلمهای سینمایی استفاده کنه.
یکیشون زنی بود که قفل شده بود روی کیفش. وقتی کارت ویزیت کسی رو بش میدادند، با دقتی مشابه مهندس خنثیسازی بمب همه وسایل داخلش رو میآورد بیرون، یکی از زیپهای داخلش رو باز میکرد و کارت رو میذاشت پشت بقیه کارتها. و دوباره بقیه خرت و پرتها رو با دقت و احتیاط میذاشت سرجاش، و در کیف رو میبست. اما چند لحظه بعد دچار استرس میشد. همون کارهای قبلی رو تکرار میکرد و وسایل رو میریخت بیرون، زیپ رو باز میکرد، و اندفعه کارت رو میذاشت جلوی بقیه کارتها، تا به محض باز شدن زیپ دیده بشه. و دوباره وسایل رو برمیگردوند داخل کیف، و نفس راحتی میکشید. اون نفس راحت آخر شبیه خوشحالی از یک موفقیت بود. زندگی روزانهش تشکیل شده بود از تعدادی ازین میکروموفقیتها. به نظر میرسید وسواس، برنامه طراحی شده مغزش برای ایجاد پوشش برای یک شکست یا مجموعهای از شکستها بوده، اما مثل خیلی از پروژههای خطرناک دفاعی، از کنترل خارج شده.
چه اتفاقی میفته اگه مغز چند میلیون نفر، پروژهای رو برای دفاع طراحی کنه که از کنترل خارج بشه؟ اتفاقی که میفته اینه که دیگه هیچکس کسی رو نمیبره پیش دکتر. چون همه مبتلا هستند. اون زن رو کسی آورده بود به مطب که خودش به کیف و خرت و پرتهای داخلش فکر هم نمیکرد.
وسواس در روزمرگی، همون پروژه دفاعیه که از کنترل مغزهایی که طراحیش کرده بودند تا شکستها رو پوشش بدن، خارج شده. غرق شدن در مشغولیتهای سطحی، جزء تنظیمات کارخانه انسانهاست. اما در جامعهای که گروگان گرفته شده و در همهچیز به بنبست خورده، یک لایه اضافه روی تنطیمات کارخانه نصب میشه، و اون وسواس روی مشغولیتهاست. از یک آمریکایی، تا یک فیلیپینی، تا یک برزیلی، همه مشغول روزمرگیها هستند، اما در یک ماراتن قرار ندارند. ملت دچار وسواس، در یک مسابقهست تا به میکروموفقیتها دست پیدا کنه. به دست آوردن بن کتاب قبل از شروع نمایشگاه، یک میکروموفقیته. و درست کردن ترشی قبل ازینکه کلم جمع بشه. و پیدا کردن انار خوب برای شب یلدا. و برگزاری مراسم عقد در وضعی که باید لباس قرض بگیرند. و خریدن مرغ قبل ازینکه نرخ جدیدش اعلام بشه. و ویزیت هفده پزشک برای مشورت درباره یک کیست ساده در تخمدان. و پیدا کردن قابی برای گوشی که در کل جمهوری فقط یک نفر داره. و همه این فعالیتها، و موفقیتها، وقتگیر هم است، و آدم مبتلا به وسواس واقعا فکر میکنه در طول روز داره کارهای زیادی انجام میده، و واقعا خسته میشه.
وقتی همه دنبال میکروموفقیتها باشند، و به اندازهای خستهشون کنه که به چیز دیگهای فکر نکنند، کسی کسی رو به مطب پزشک نخواهد برد. صحنه ترسناک و ترحمبرانگیزیه که میلیونها نفر خرت و پرتهاشون رو ریخته باشند روی میز، زیپ داخلی رو باز کنند و کارت رو از پشت بقیه کارتها بردارند و بذارند جلوی بقیه کارتها. اما این کاریه که مغز با خودش میکنه.
در بین مراجعهکنندگان به پزشکان روانپزشک نمونههایی از وسواس دیده میشه که انگار کاسهای زیر نیمکاسهست و یکی داشته این بلا رو سر عدهای میآورده تا ازشون به عنوان سوژههایی برای فیلمهای سینمایی استفاده کنه.
یکیشون زنی بود که قفل شده بود روی کیفش. وقتی کارت ویزیت کسی رو بش میدادند، با دقتی مشابه مهندس خنثیسازی بمب همه وسایل داخلش رو میآورد بیرون، یکی از زیپهای داخلش رو باز میکرد و کارت رو میذاشت پشت بقیه کارتها. و دوباره بقیه خرت و پرتها رو با دقت و احتیاط میذاشت سرجاش، و در کیف رو میبست. اما چند لحظه بعد دچار استرس میشد. همون کارهای قبلی رو تکرار میکرد و وسایل رو میریخت بیرون، زیپ رو باز میکرد، و اندفعه کارت رو میذاشت جلوی بقیه کارتها، تا به محض باز شدن زیپ دیده بشه. و دوباره وسایل رو برمیگردوند داخل کیف، و نفس راحتی میکشید. اون نفس راحت آخر شبیه خوشحالی از یک موفقیت بود. زندگی روزانهش تشکیل شده بود از تعدادی ازین میکروموفقیتها. به نظر میرسید وسواس، برنامه طراحی شده مغزش برای ایجاد پوشش برای یک شکست یا مجموعهای از شکستها بوده، اما مثل خیلی از پروژههای خطرناک دفاعی، از کنترل خارج شده.
چه اتفاقی میفته اگه مغز چند میلیون نفر، پروژهای رو برای دفاع طراحی کنه که از کنترل خارج بشه؟ اتفاقی که میفته اینه که دیگه هیچکس کسی رو نمیبره پیش دکتر. چون همه مبتلا هستند. اون زن رو کسی آورده بود به مطب که خودش به کیف و خرت و پرتهای داخلش فکر هم نمیکرد.
وسواس در روزمرگی، همون پروژه دفاعیه که از کنترل مغزهایی که طراحیش کرده بودند تا شکستها رو پوشش بدن، خارج شده. غرق شدن در مشغولیتهای سطحی، جزء تنظیمات کارخانه انسانهاست. اما در جامعهای که گروگان گرفته شده و در همهچیز به بنبست خورده، یک لایه اضافه روی تنطیمات کارخانه نصب میشه، و اون وسواس روی مشغولیتهاست. از یک آمریکایی، تا یک فیلیپینی، تا یک برزیلی، همه مشغول روزمرگیها هستند، اما در یک ماراتن قرار ندارند. ملت دچار وسواس، در یک مسابقهست تا به میکروموفقیتها دست پیدا کنه. به دست آوردن بن کتاب قبل از شروع نمایشگاه، یک میکروموفقیته. و درست کردن ترشی قبل ازینکه کلم جمع بشه. و پیدا کردن انار خوب برای شب یلدا. و برگزاری مراسم عقد در وضعی که باید لباس قرض بگیرند. و خریدن مرغ قبل ازینکه نرخ جدیدش اعلام بشه. و ویزیت هفده پزشک برای مشورت درباره یک کیست ساده در تخمدان. و پیدا کردن قابی برای گوشی که در کل جمهوری فقط یک نفر داره. و همه این فعالیتها، و موفقیتها، وقتگیر هم است، و آدم مبتلا به وسواس واقعا فکر میکنه در طول روز داره کارهای زیادی انجام میده، و واقعا خسته میشه.
وقتی همه دنبال میکروموفقیتها باشند، و به اندازهای خستهشون کنه که به چیز دیگهای فکر نکنند، کسی کسی رو به مطب پزشک نخواهد برد. صحنه ترسناک و ترحمبرانگیزیه که میلیونها نفر خرت و پرتهاشون رو ریخته باشند روی میز، زیپ داخلی رو باز کنند و کارت رو از پشت بقیه کارتها بردارند و بذارند جلوی بقیه کارتها. اما این کاریه که مغز با خودش میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط یه گاو مزیتی که نسبت به حریف داره رو، یعنی شاخ و اندازه، ول میکنه، و به ابزاری که از ابزار حریف ضعیفتره، یعنی پاهاش، اتکا میکنه.
تعداد زندانیان در آمریکا خیلی بالاست و قابل مقایسه با هیچ کشوری نیست، که دلایل خاص خودش رو داره. اما اگه در قالب یک تور بازدید وارد یکی از زندانهای اونجا بشید مجرمان سی، چهل، و پنجاه ساله ای میبینید که هر کدوم سایز هرکول هستند.
از دهه سوم زندگی، بدن حرکت در مسیر سراشیبی رو شروع میکنه و یکی از چیزهایی که از دست میده ماهیچهست. ازونجا به بعد باید در کنار ورزش، با مصرف پروتئین به بدنت بفهمونی که باید به حفظ سلولهای ماهیچهای ادامه بده. و برای اینکه ادامه بده لازمه هرروز چهل گرم پروتئین مصرف کنی. درست نیست همه این مقدار نیاز با تخممرغ تأمین بشه، ولی ارزانترین ماده غذایی برای تأمینش تخممرغه. چهل گرم میشه معادل شش تخممرغ. هر تخم مرغ در حال حاضر ۳ هزارتومنه، در نتیجه هرروز ۱۸ هزار تومن، و در یک ماه ۵۴۰ هزارتومن بودجه فقط برای پروتئین نیازه. برای یک خانواده چهارنفره این عدد میشه کمی بیشتر از ۲ میلیون تومن. یعنی یک سوم حقوق ماهیانه بیشتر بازنشستهها و خیلی از کارگرهای روز مزد و خیلی از کسانی که متصل به یک نهاد دولتی یا شرکت نیستند.
کلیت شرایط اقتصادی کشور این رو نشون میده که به شدت لاغر شدن عضلانی اکثر ایرانیها، یک سرنوشت محتومه و دیگه نمیشه کاریش کرد. و این در حالیه که تصور میکنند چون در اوین و کچویی نیستند آزادند. و واقعیت اینه که از یک زندانی آمریکایی فقیرتر و محبوسترند.
از دهه سوم زندگی، بدن حرکت در مسیر سراشیبی رو شروع میکنه و یکی از چیزهایی که از دست میده ماهیچهست. ازونجا به بعد باید در کنار ورزش، با مصرف پروتئین به بدنت بفهمونی که باید به حفظ سلولهای ماهیچهای ادامه بده. و برای اینکه ادامه بده لازمه هرروز چهل گرم پروتئین مصرف کنی. درست نیست همه این مقدار نیاز با تخممرغ تأمین بشه، ولی ارزانترین ماده غذایی برای تأمینش تخممرغه. چهل گرم میشه معادل شش تخممرغ. هر تخم مرغ در حال حاضر ۳ هزارتومنه، در نتیجه هرروز ۱۸ هزار تومن، و در یک ماه ۵۴۰ هزارتومن بودجه فقط برای پروتئین نیازه. برای یک خانواده چهارنفره این عدد میشه کمی بیشتر از ۲ میلیون تومن. یعنی یک سوم حقوق ماهیانه بیشتر بازنشستهها و خیلی از کارگرهای روز مزد و خیلی از کسانی که متصل به یک نهاد دولتی یا شرکت نیستند.
کلیت شرایط اقتصادی کشور این رو نشون میده که به شدت لاغر شدن عضلانی اکثر ایرانیها، یک سرنوشت محتومه و دیگه نمیشه کاریش کرد. و این در حالیه که تصور میکنند چون در اوین و کچویی نیستند آزادند. و واقعیت اینه که از یک زندانی آمریکایی فقیرتر و محبوسترند.
Anarchonomy
تعداد زندانیان در آمریکا خیلی بالاست و قابل مقایسه با هیچ کشوری نیست، که دلایل خاص خودش رو داره. اما اگه در قالب یک تور بازدید وارد یکی از زندانهای اونجا بشید مجرمان سی، چهل، و پنجاه ساله ای میبینید که هر کدوم سایز هرکول هستند. از دهه سوم زندگی، بدن حرکت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به غزه میگن بزرگترین زندان دنیا، چون به قول خودشون به طور سیستماتیک محاصرهست. اما در همین غزه یک زن آرایشگر میتونه ماشین قبلیش رو که یک هیوندا بود بفروشه و جدیدترین مدل هیوندا رو بخره.
چیزی که ایرانیها باید فراموشش کنند.
چیزی که ایرانیها باید فراموشش کنند.
هنوز با تعداد زیادی از افراد مواجهیم که شناختشون از #گله_گاو در حدیه که آدم همچنان باید بگه «چرا اینها نمیگیرن مطلب رو؟».
وقتی درباره آن زبالهای که در سوئد زندانیه میگن بش چای ندادن شکنجه شد، کولر خاموش بود شکنجه شد، بازرسیش کردن شکنجه شد، در حالی که خودشون اینجا جنازهها رو در کانالها، رودها، دریاچهها و جدیدن بالای کوهها میندازن، کاربران توعیتری و تلگرامی زیرش کامنت میذارن رو که نیست، سنگ پای قزوینه!.. یعنی کل دریافتشون از تضاد کمیک بین کاری که اینها میکنند و حرفهایی که میزنند، اینه که چقدر پررو هستند!
آخوند و آخوندصفت از زمان رامسس گستاخ بودهاند، فرقی نداره در قالب چه مذهبی، و هیچ چیزی عجیبی دربارهش وجود نداره. اما این رفتارها مربوط به پررو بودن و گستاخیشون نیست. این یک سیاسته، که میشه اسمش رو گذاشت «نهضت جایگزینی»، که یک مبنای فکری داره، که در اون «پر کردن خلاء با هرچیزی» یک زرنگی تعریف میشه، و سپس خود زرنگی به عنوان هدف سیستم تعریف میشه. داعش شیعی در همهچیز دچار خلاء نرمافزاریه، از جمله دفاع از کسی که مسئول قتل عام در زندان بوده. پس «فرار رو به جلو، با توسل به طلبکاری» رو جایگزینش میکنه، و این رو یک زرنگی میبینه، و نتیجه براش مهم نیست، چون فقط مهم اینه که این زرنگی رو انجام داده. مردم هنوز با جنس این پوچگرایی آشنا نیستند. برای آخوند مهم نیست که مهملات تولیدشده در دانشگاه امام صادق جای علوم انسانی غربی رو نمیگیره. بلکه اینکه بشه این رو جای اون گذاشت رو زرنگی میبینه، و همینکه بتونه این زرنگی رو انجام بده موفقیت حساب میکنه. و این در کل تشکیلات گسترانیده شده. حتی در حوزههای فنی و فیزیکی. اینکه انبارهای زیرزمینی موشکهای بالستیک که معلوم نیست نصفشون کار کنند یا نه، جای یک نیروی هوایی رو نمیگیرند، براش مهم نیست. اینکه موشک رو به جای نیروی هوایی بذاره، یک زرنگی میبینه، و فقط همین زرنگی رو میخواد.
چند سال پیش شنونده ناخواسته یک جلسه خودمانی بین چند آخوند بودم. دقیقا در چنین روزهایی بود، یعنی ایام فاطمیه. و موضوع صحبت مداحی بود که در آخرین مجلس خودش اغراقهای تندی کرده بود که میتونست اهل سنت رو تحریک کنه. یکی از طلبههای حاضر گفت باید موضع بگیریم و بگیم این حرفها اشکال دارد و فلان. اون یکی که فهمید این آماتوره و هنوز با قاعده بازی آشنا نیست گفت نه، ما نمیتونیم موضع بگیریم، و به صلاح هم نیست، چون ما در زمینه شهادت حضرت دچار خلاء تاریخی روایی هستیم، و این خلاء رو فقط همین اغراقها میتونند پر کنند. در حالی که اون طلبه همزمان با گوش دادن داشت پشمهاش رو از رو زمین جمع میکرد، ادامه داد: «شما از یک ظرف خالی نمیتونی دفاع کنی، بنابراین باید پرش کرد، و حالا که باید پر کنیم باید جوری پر کنیم که ما رو در موضع بالاتر قرار بده!». یعنی همون کاری که مداحه کرده کار درسته. به وضوح داشت به طلبه آماتور شیرفهم میکرد که جایگزین کردن روایت ستیزهجوی ما با روایت سادهای که وجود داره، یک زرنگیه، و همینکه بتونیم این زرنگی رو اجرا کنیم موفق شدیم.
آدمی که قطبنما داره هر حرکتش رو اندازه میگیره، جهت رو چک میکنه، و همیشه حواسش به مقصد هست. برای پوچگرا همهچیز در لحظه شروع میشه و همونجا تموم میشه. برای پوچگرا مهم نیست که از کشتن پسر خردسال تو چیزی گیرش میاد یا نمیاد. اینکه شکم پسرت رو پاره کنه، و اعلام کنه سگ گازش گرفته بوده یا از پل پرت شده پایین رو یک زرنگی میبینه، و همینکه در لحظه، به زعم خودش اثبات بشه که زرنگ بوده، به اوج هدفش میرسه، و تموم میشه.
اوه پسر آدم نگران مردم میشه که چقدر بیخبرند از تاریکیای که باش طرفند.
وقتی درباره آن زبالهای که در سوئد زندانیه میگن بش چای ندادن شکنجه شد، کولر خاموش بود شکنجه شد، بازرسیش کردن شکنجه شد، در حالی که خودشون اینجا جنازهها رو در کانالها، رودها، دریاچهها و جدیدن بالای کوهها میندازن، کاربران توعیتری و تلگرامی زیرش کامنت میذارن رو که نیست، سنگ پای قزوینه!.. یعنی کل دریافتشون از تضاد کمیک بین کاری که اینها میکنند و حرفهایی که میزنند، اینه که چقدر پررو هستند!
آخوند و آخوندصفت از زمان رامسس گستاخ بودهاند، فرقی نداره در قالب چه مذهبی، و هیچ چیزی عجیبی دربارهش وجود نداره. اما این رفتارها مربوط به پررو بودن و گستاخیشون نیست. این یک سیاسته، که میشه اسمش رو گذاشت «نهضت جایگزینی»، که یک مبنای فکری داره، که در اون «پر کردن خلاء با هرچیزی» یک زرنگی تعریف میشه، و سپس خود زرنگی به عنوان هدف سیستم تعریف میشه. داعش شیعی در همهچیز دچار خلاء نرمافزاریه، از جمله دفاع از کسی که مسئول قتل عام در زندان بوده. پس «فرار رو به جلو، با توسل به طلبکاری» رو جایگزینش میکنه، و این رو یک زرنگی میبینه، و نتیجه براش مهم نیست، چون فقط مهم اینه که این زرنگی رو انجام داده. مردم هنوز با جنس این پوچگرایی آشنا نیستند. برای آخوند مهم نیست که مهملات تولیدشده در دانشگاه امام صادق جای علوم انسانی غربی رو نمیگیره. بلکه اینکه بشه این رو جای اون گذاشت رو زرنگی میبینه، و همینکه بتونه این زرنگی رو انجام بده موفقیت حساب میکنه. و این در کل تشکیلات گسترانیده شده. حتی در حوزههای فنی و فیزیکی. اینکه انبارهای زیرزمینی موشکهای بالستیک که معلوم نیست نصفشون کار کنند یا نه، جای یک نیروی هوایی رو نمیگیرند، براش مهم نیست. اینکه موشک رو به جای نیروی هوایی بذاره، یک زرنگی میبینه، و فقط همین زرنگی رو میخواد.
چند سال پیش شنونده ناخواسته یک جلسه خودمانی بین چند آخوند بودم. دقیقا در چنین روزهایی بود، یعنی ایام فاطمیه. و موضوع صحبت مداحی بود که در آخرین مجلس خودش اغراقهای تندی کرده بود که میتونست اهل سنت رو تحریک کنه. یکی از طلبههای حاضر گفت باید موضع بگیریم و بگیم این حرفها اشکال دارد و فلان. اون یکی که فهمید این آماتوره و هنوز با قاعده بازی آشنا نیست گفت نه، ما نمیتونیم موضع بگیریم، و به صلاح هم نیست، چون ما در زمینه شهادت حضرت دچار خلاء تاریخی روایی هستیم، و این خلاء رو فقط همین اغراقها میتونند پر کنند. در حالی که اون طلبه همزمان با گوش دادن داشت پشمهاش رو از رو زمین جمع میکرد، ادامه داد: «شما از یک ظرف خالی نمیتونی دفاع کنی، بنابراین باید پرش کرد، و حالا که باید پر کنیم باید جوری پر کنیم که ما رو در موضع بالاتر قرار بده!». یعنی همون کاری که مداحه کرده کار درسته. به وضوح داشت به طلبه آماتور شیرفهم میکرد که جایگزین کردن روایت ستیزهجوی ما با روایت سادهای که وجود داره، یک زرنگیه، و همینکه بتونیم این زرنگی رو اجرا کنیم موفق شدیم.
آدمی که قطبنما داره هر حرکتش رو اندازه میگیره، جهت رو چک میکنه، و همیشه حواسش به مقصد هست. برای پوچگرا همهچیز در لحظه شروع میشه و همونجا تموم میشه. برای پوچگرا مهم نیست که از کشتن پسر خردسال تو چیزی گیرش میاد یا نمیاد. اینکه شکم پسرت رو پاره کنه، و اعلام کنه سگ گازش گرفته بوده یا از پل پرت شده پایین رو یک زرنگی میبینه، و همینکه در لحظه، به زعم خودش اثبات بشه که زرنگ بوده، به اوج هدفش میرسه، و تموم میشه.
اوه پسر آدم نگران مردم میشه که چقدر بیخبرند از تاریکیای که باش طرفند.
حافظ شانس اینکه حداقل در مقطعی از عمر خودش زندگی زیر سایه یک شاه عادل رو تجربه کنه، داشت. ما هرگز این شانس رو نداشتیم. بنابراین حافظ کسی نیست که ما بخواهیم برای آینده ازش حرف بکشیم. چون چیزهایی که ما دیدیم در کابوسهای اون هم نمیگنجید. تعصب و تحجر و ارتجاع، در زمان او هم بود. اما حکمرانی پوچگرایان و بیمعنیشدن همهچیز و بنبست شدن همه راهها، حتی در بدمستیهای سحرگاهیش هم از ذهنش عبور نمیکرد. بیدلیل نیست که طرفداران اخیرش، همونهایی هستند که میگفتند قرآن کافیست!
تلاش و حتی کوچکترین دغدغهای برای بیرون کشیدن میراث حافظ از چنگ اوباش مرگسالار، اگه خندهدار نباشه، بیهوده حتما است. کسی که کلامش از همه سیلابهای شش قرن گذشته عبور کرده، ازین یکی هم عبور خواهد کرد و نیازی به تقلای ما زندانیان ابدی محبوس در ایران که معلوم نیست فردا صبح نوبت طناب کداممان است، نخواهد داشت. اما حتی تسبیحها هم دیگه نمیتونند فال ما رو بگیرند، چون همه دانهها به یک سمت روانه میشن، و اون سقوط یک ملته. ملتی که باید برای خودش هم فیلم بازی کنه تا باور کنه بغض نداره.
تلاش و حتی کوچکترین دغدغهای برای بیرون کشیدن میراث حافظ از چنگ اوباش مرگسالار، اگه خندهدار نباشه، بیهوده حتما است. کسی که کلامش از همه سیلابهای شش قرن گذشته عبور کرده، ازین یکی هم عبور خواهد کرد و نیازی به تقلای ما زندانیان ابدی محبوس در ایران که معلوم نیست فردا صبح نوبت طناب کداممان است، نخواهد داشت. اما حتی تسبیحها هم دیگه نمیتونند فال ما رو بگیرند، چون همه دانهها به یک سمت روانه میشن، و اون سقوط یک ملته. ملتی که باید برای خودش هم فیلم بازی کنه تا باور کنه بغض نداره.
Anarchonomy
نا.. اینجوری کار نمیکنه. باید حاضر باشی بعدی باشی با اینکه میدونی آخری نیستی. برای همینه که اونایی که میان تو این بازی، خیلی کمن.
از یکی از خوانندگان کانال مدتیه خبری نیست. وقتی بقیه میرفتند اسپری بخرند، این میرفت چاقو میخرید. نه فقط برای روزهای ملتهب. که برای موقعیتهای متعددی که در روزهای کاملا معمولی با آدمهای آزاردهنده مواجه میشد. شاید وقتی گرفتنش همراه داشته، و برای همین موندگار شده. گفتن «نرو» یا «خیابان بیفایدهست» یا «مواظب خودت باش» به اینها بیمعنیه. کسانی که اهل پرخاش به زندانبانها باشند، پرخاش خواهند کرد. بقیه فکر میکنند این پرخاشگران مشکل عصبی دارند. مثل مسلمانانی که فکر میکردند ابوذر مشکل داره که انقدر علیه خلیفه پرخاش میکنه. مستقیما چیزی نمیگفتند اما در چهره همشون «اسگلی مرد؟ چی گیرت میاد؟» دیده میشد. به نظرشون تبعید به زندگی در جهنم ربذه، به اینکه فقط پرخاش کرده باشی و خلافت سرجاش بمونه، نمیارزه.
این فقط درباره عواطف نیست، مربوط به فقدان هشیاری میشه. حالت خاصیه که هرچقدر به فرد شوک میدی به هوش نمیاد! حتی وقتی با از دست دادن یک عضو معلوم میشه اینجا بلژیک نیست، میخواد به دادستان بگه حقش رو براش بگیره. دادستانی که خودش یک آدمخواره، و اگه نبود هرگز استخدام نمیشد.
اما این چیزها رو هم باید سپری کنید، چون در مسیر مبارک «تخلیه امید»، یکی از اپیزودهای نهایی، دل نبستن به حتی همتیمیهاست.
اما این چیزها رو هم باید سپری کنید، چون در مسیر مبارک «تخلیه امید»، یکی از اپیزودهای نهایی، دل نبستن به حتی همتیمیهاست.
برای آزار دادن دام و طیور تولیدی دانشگاه امام صادق، که نمودار قیمت نفت رو با حرکات ژیمناستیک میندازن رو نمودار تورم دوازده ماهه آمریکا، تا نتیجه بگیرند تورم میتواند پدیدهای پولی نباشد! میتونید ازین نمودار استفاده کنید. آرژانتین و ترکیه دو سیاست کاملا برعکس هم رو در نرخ بهره پیش گرفتند، اما تورمششون به یک حد رسیده و انگار اخیرن هماهنگ با هم حرکت میکنند!
یکی پیام میده خواب دیدم دستگیر شدم. یکی پیام میده پر از نفرتم نمیدونم چه کنم. یکی پیام میده انگیزه هیچ کاری ندارم.
و منی که سالهاست دارم رادیکال مینویسم.. دارم انیمه نگاه میکنم، و خوابی که اخیرن دیدم یه جایی شبیه محیط گیم بود در یک کارخانه پر از لوله و تأسیسات که داشت آب و بخار آب زیادی نشت میکرد و باید تصمیم میگرفتیم که فرار کنیم، یا بمونیم و جلوی تخریب بیشتر رو بگیریم.
اگه ورودیهای ذهنت رو نمیتونی کنترل کنی، کلا بکش بیرون. جدی میگم عزیزم.
و منی که سالهاست دارم رادیکال مینویسم.. دارم انیمه نگاه میکنم، و خوابی که اخیرن دیدم یه جایی شبیه محیط گیم بود در یک کارخانه پر از لوله و تأسیسات که داشت آب و بخار آب زیادی نشت میکرد و باید تصمیم میگرفتیم که فرار کنیم، یا بمونیم و جلوی تخریب بیشتر رو بگیریم.
اگه ورودیهای ذهنت رو نمیتونی کنترل کنی، کلا بکش بیرون. جدی میگم عزیزم.
Anarchonomy
یکی پیام میده خواب دیدم دستگیر شدم. یکی پیام میده پر از نفرتم نمیدونم چه کنم. یکی پیام میده انگیزه هیچ کاری ندارم. و منی که سالهاست دارم رادیکال مینویسم.. دارم انیمه نگاه میکنم، و خوابی که اخیرن دیدم یه جایی شبیه محیط گیم بود در یک کارخانه پر از لوله…
بعضی شبها تو سالن آسایشگاه میدونستیم فردا قراره با ضربات جسم سخت مورد شکنجه قرار بگیریم، اما انقدر خسته بودیم که همزمان با کسانی که میدونستیم فردا قراره یک روز آرام داشته باشند، خوابمون میبرد. عطش خواب همه رو برابر کرده بود، در حالی که قاعدتا این برابری باید غیرممکن میبود.
اگه نتونی بفهمی ذهنت چطور کار میکنه، دیگه چی رو میخوای بفهمی؟
اگه نتونی بفهمی ذهنت چطور کار میکنه، دیگه چی رو میخوای بفهمی؟
سرطان پدیدهایه که غیر از مواردی خاص، مثل قرار گرفتن در فاصله نزدیک به مرکز تشعشعات رادیو اکتیو، طوری که احساس کنی میلیونها سوزن ریز داره وارد پوست صورتت میشه، همون حسی که آتشنشانان بیخبر وقتی وارد محوطه چرنوبیل شدند داشتند، معلوم نمیکنه که نقطه آغازینش کجا بوده. ممکنه علت سرطان کسی فقط یک بار تست کردن سیگار بوده. اگه همون لحظه که داشت تستش میکرد، این خبر رو بش میدادند، نگاهش به دنیا کاملا تغییر میکرد. اگه میدونست همه چیز با یک حرکت ساده میتونه خراب بشه، و اطرافش پر از فرصت برای حرکات سادهست، ممکن بود به یک آدم متفاوت تبدیل بشه. در حداقلیترین افکتش، به جای اینکه حواسش باشه که هر وعده غذاییش چقدر چربی داره، به این فکر میکرد که چطور باید هوای خونه که متأثر از آلودگی یه چهارراه پرترافیک در فاصله پونصدمتریه، تصفیه کنه.
سقوط اخلاقی هم علاوه بر روندهای پله پله، با پرشهای نامحسوس اتفاق میفته. پرشهایی که در لحظه به نظر نمیرسند مهم باشند. مسلمان این رو نمیفهمید، و وقتی بش گفته شد «هر گناه کوچکی را بزرگ بشمارید» فکر کرد دارند یک تکنیک زهد که مبتنی بر اغراق در برابر ایرادات خود است رو بش یاد میدن. نمیفهمید که دارند بش میگن «این تویی که فکر میکنی گناه کوچک، کوچکه. معمولا داری یک موضوع بزرگ رو کوچک میبینی. پس چون بزرگ و کوچک رو تشخیص نمیدی، مجبوریم بت بگیم کوچکها رو هم جدی بگیر!».
سالها پیش وقتی یک دانشجوی روس گفت ما اینجا زندانیهایی داریم که وظیفهشون ارائه سرویس جنسی به بقیهست و اجازه ندارند رو تخت بخوابند، باید رو زمین و کنار توالت سلول بخوابند و همه این رو میدونند، پرسیدم یعنی در اون کشور همه این رو میدونند و کسی مشکلی با اینکه کاملا رایجه نداره؟ گفت نه، چه مشکلی؟
همون موقع بش گفتم این بعدن براتون عواقبی خواهد داشت، چون نشانه سقوطه. برای اینکه کمی تلطیفش کنه گفت: «راستش اصلا کسی فکر نمیکنه به این چیزها که حساب کنه خوب است یا بد است، یا باید چه کرد». ترسوها معمولا ازین تکنیک برای فرار استفاده میکنند: «خودمون گرفتاریم». یعنی یکی لازمه غصه خودمون رو بخوره. انگار دغدغه درباره ظلم، جزئی از تفریحات بچهپولدارهاست، نه ما که برای نوشتافزار بچهمون هم باید وام بگیریم (که یک چسناله نیست، واقعا برای این چیزها مجبورند وام بگیرند). اینکه شکنجه و تحقیر دیگران، نه فقط یک سیاست حکومتی، بلکه یک فرهنگ در بین همه مردم باشه، یک موضوع مهمه، و چشم بستن بش یک گناه بزرگه، اما با تکنیک گرفتاریم، فرآیند کوچکسازی روش انجام میشه. اما همین گناهان کوچک انگاشتهشدهست که پرشهای بلند در تبدیل انسان به حیوان رو ممکن میکنه. و وقتی میفهمند پرشهای بلندی رو پشت سر گذاشتن که دیگه دیر شده. و خیلی سریع رسید به امروز که در تلویزیون ملی میان درباره کشته شدن کودکان اوکراینی با موشکهای پیشرفته خودشون جوک میسازند (دیگه اینطور هم نیست که بگن دولت اوکراین داره مردم خودش رو میزنه. ازون مرحله عبور کردند. همونطور که جمهوریاسلامی از «معترض خودش رو از پل پرت کرد پایین» خیلی سریع رسید به «قطع دست و پای معترض موثر است». همیشه مرحله اول فقط برای خر کردن قشری از عقبافتادگان کارسازه، که میتونند مذهبی ایرانی باشند، یا لیبرتارین آمریکایی). واقعیت اما خیلی بزرگتر از کادر تلویزیونه. ارتفاعی که پرش بلند ازش صورت گرفته وقتی بهتر حس میشه که خود فرد رو به جبهه اعزام میکنند، مجروح میشه، و ولش میکنند. هم به صورت فردی ولش میکنند، هم یگانی، و هم ملی.
همونطور که اگه به کسی که فقط یکبار سیگار رو تست کرده بگی چه اتفاقی براش افتاد، میخنده و میگه یعنی با یک پک سرطان گرفتم؟ درباره گناههای کوچک هم خواهند گفت: یعنی به خاطر اینکه برام مهم نیست یه مشت خلاف تو زندان چی بشون میگذره به حیوان تنزل پیدا کردم؟ برو بابا!
انسان، متخصص آروم کردن خودشه. اما طبیعت پخمه نیست.
سقوط اخلاقی هم علاوه بر روندهای پله پله، با پرشهای نامحسوس اتفاق میفته. پرشهایی که در لحظه به نظر نمیرسند مهم باشند. مسلمان این رو نمیفهمید، و وقتی بش گفته شد «هر گناه کوچکی را بزرگ بشمارید» فکر کرد دارند یک تکنیک زهد که مبتنی بر اغراق در برابر ایرادات خود است رو بش یاد میدن. نمیفهمید که دارند بش میگن «این تویی که فکر میکنی گناه کوچک، کوچکه. معمولا داری یک موضوع بزرگ رو کوچک میبینی. پس چون بزرگ و کوچک رو تشخیص نمیدی، مجبوریم بت بگیم کوچکها رو هم جدی بگیر!».
سالها پیش وقتی یک دانشجوی روس گفت ما اینجا زندانیهایی داریم که وظیفهشون ارائه سرویس جنسی به بقیهست و اجازه ندارند رو تخت بخوابند، باید رو زمین و کنار توالت سلول بخوابند و همه این رو میدونند، پرسیدم یعنی در اون کشور همه این رو میدونند و کسی مشکلی با اینکه کاملا رایجه نداره؟ گفت نه، چه مشکلی؟
همون موقع بش گفتم این بعدن براتون عواقبی خواهد داشت، چون نشانه سقوطه. برای اینکه کمی تلطیفش کنه گفت: «راستش اصلا کسی فکر نمیکنه به این چیزها که حساب کنه خوب است یا بد است، یا باید چه کرد». ترسوها معمولا ازین تکنیک برای فرار استفاده میکنند: «خودمون گرفتاریم». یعنی یکی لازمه غصه خودمون رو بخوره. انگار دغدغه درباره ظلم، جزئی از تفریحات بچهپولدارهاست، نه ما که برای نوشتافزار بچهمون هم باید وام بگیریم (که یک چسناله نیست، واقعا برای این چیزها مجبورند وام بگیرند). اینکه شکنجه و تحقیر دیگران، نه فقط یک سیاست حکومتی، بلکه یک فرهنگ در بین همه مردم باشه، یک موضوع مهمه، و چشم بستن بش یک گناه بزرگه، اما با تکنیک گرفتاریم، فرآیند کوچکسازی روش انجام میشه. اما همین گناهان کوچک انگاشتهشدهست که پرشهای بلند در تبدیل انسان به حیوان رو ممکن میکنه. و وقتی میفهمند پرشهای بلندی رو پشت سر گذاشتن که دیگه دیر شده. و خیلی سریع رسید به امروز که در تلویزیون ملی میان درباره کشته شدن کودکان اوکراینی با موشکهای پیشرفته خودشون جوک میسازند (دیگه اینطور هم نیست که بگن دولت اوکراین داره مردم خودش رو میزنه. ازون مرحله عبور کردند. همونطور که جمهوریاسلامی از «معترض خودش رو از پل پرت کرد پایین» خیلی سریع رسید به «قطع دست و پای معترض موثر است». همیشه مرحله اول فقط برای خر کردن قشری از عقبافتادگان کارسازه، که میتونند مذهبی ایرانی باشند، یا لیبرتارین آمریکایی). واقعیت اما خیلی بزرگتر از کادر تلویزیونه. ارتفاعی که پرش بلند ازش صورت گرفته وقتی بهتر حس میشه که خود فرد رو به جبهه اعزام میکنند، مجروح میشه، و ولش میکنند. هم به صورت فردی ولش میکنند، هم یگانی، و هم ملی.
همونطور که اگه به کسی که فقط یکبار سیگار رو تست کرده بگی چه اتفاقی براش افتاد، میخنده و میگه یعنی با یک پک سرطان گرفتم؟ درباره گناههای کوچک هم خواهند گفت: یعنی به خاطر اینکه برام مهم نیست یه مشت خلاف تو زندان چی بشون میگذره به حیوان تنزل پیدا کردم؟ برو بابا!
انسان، متخصص آروم کردن خودشه. اما طبیعت پخمه نیست.
فارغ از صحت یا عدم صحت این قصهها:
۱- نظامیای که برای یک جنازه، نفر از دست میده رو باید اخراج و سپس مجازات کرد. ارتش جای آدمای سانتیمانتال نیست.
۲- نیرویی که قبل از صدام شأن ایرانی رو پایین آورد، حاکم تهران بود، نه حاکم بغداد. زندههایی که آزادی ازشون گرفته شده، مورد هتک حرمت بیشتری قرار گرفتهاند تا جنازهای که بیکفن مونده.
۳- طبیعیه کسانی که همیشه اولویتشون تکریم مردهها بوده، درکی از جنبشی که برای نجات زندگی راه افتاده، نداشته باشند.
۴- غیرت مردسالارانه عمر بیشتری میکرد اگه بیشتر خرجش میکردند. ریخت و پاش جلوی صدام کافی نبود. باید خودشون رو جلوی آخوند خرج میکردند، که نکردند. بله، زن حاضره تن به مرد مسلطی بده که ازش در برابر قلدرها دفاع کنه. کاراکتر مرد مسلط وقتی فرو ریخت، که جلوی حکومت موش بود.
۵- به نفع ماست که شماره ۴ رو نفهمند.
۱- نظامیای که برای یک جنازه، نفر از دست میده رو باید اخراج و سپس مجازات کرد. ارتش جای آدمای سانتیمانتال نیست.
۲- نیرویی که قبل از صدام شأن ایرانی رو پایین آورد، حاکم تهران بود، نه حاکم بغداد. زندههایی که آزادی ازشون گرفته شده، مورد هتک حرمت بیشتری قرار گرفتهاند تا جنازهای که بیکفن مونده.
۳- طبیعیه کسانی که همیشه اولویتشون تکریم مردهها بوده، درکی از جنبشی که برای نجات زندگی راه افتاده، نداشته باشند.
۴- غیرت مردسالارانه عمر بیشتری میکرد اگه بیشتر خرجش میکردند. ریخت و پاش جلوی صدام کافی نبود. باید خودشون رو جلوی آخوند خرج میکردند، که نکردند. بله، زن حاضره تن به مرد مسلطی بده که ازش در برابر قلدرها دفاع کنه. کاراکتر مرد مسلط وقتی فرو ریخت، که جلوی حکومت موش بود.
۵- به نفع ماست که شماره ۴ رو نفهمند.
اگه سال ۸۸ بود و همه این جنایات رخ میداد، این پست اینستاگرامی اینطوری میشد: مهدی زمان ژیناست، و شهید عطشان زمان خدانور. یعنی منشأ مذهب سرجاشه، حالا نسخه روزش رو داریم، چون «همه زمینها کربلاست، و همه روزها، عاشورا».
اما الان دیگه تو ۸۸ نیستیم و این جامعه دیگه اونی که همه میشناختند نیست. الان میگه منشأ مذهب شما فیکه، چون در برابر واقعیت دوران ما، فقط یه قصهست.
آخوند سیزده سال وقت داشت نذاره کار به اینجا بکشه. و خوشبختانه نفهمید، و فرصت پرید.
اما الان دیگه تو ۸۸ نیستیم و این جامعه دیگه اونی که همه میشناختند نیست. الان میگه منشأ مذهب شما فیکه، چون در برابر واقعیت دوران ما، فقط یه قصهست.
آخوند سیزده سال وقت داشت نذاره کار به اینجا بکشه. و خوشبختانه نفهمید، و فرصت پرید.
کاری مفیدی که ایران اینترنشنال میتونه انجام بده، و معمولا انجام نمیده رو هفت هشت نفر میتونستند انجام بدن. یک گرافیست، یک صداپیشه، یک تدوینگر، یک مهندس آیتی. یک خوره اینترنت. یک حسابدار و مدیر مالی. و سه چهارنفر نویسنده. که اگه درست انتخاب میشدند کیفیت محتویات تولیدیشون به مراتب ازینی که ازینها میبینیم بالاتر میبود. قطعا این یه تیم تلویزیونی نیست، و نباید هم باشه. چون تلویزیون دیگه موضوعیت نداره. این یک تیم رسانه آنلاینه. که وقتش رو با «گفتگو میکنیم با دکتر فلان درباره...» تلف نمیکنه، به اخبار و شبکههای اجتماعی واکنش سریع داره، و میتونه میم بسازه. اگه به هر کدوم ماهانه پنج هزار دلار پرداخت میشد، با زیر چهل هزار دلار در ماه میشد تأمینش کرد. حتی اگه یک تیم آینه هم در داخل ایران تشکیل میداد. یعنی کافی بود فقط چهار صد ایرانی مقیم خارج، ماهی صد دلار هزینه کنند. الان به اصطلاح فقرایی که در کالیفرنیا کوپن غذا دریافت میکنند، هفتهای صد دلار گوشت میخرند.
هیچ دولت خارجی طرفدار انقلاب در ایران نیست، و هیچ دولت خارجی یک گلوله به سمت اوباش حاکم بر ایران شلیک نخواهد کرد. در سال ۲۰۱۱ که نتانیاهو به آمریکا رفت تا در کنگره سخنرانی کنه و درباره توافق هستهای با ایران هشدار بده، که چون بدون هماهنگی با اوباما بود باعث عصبانیت دموکراتها شد، یکی از بوقچیهای ستوننویس سعودیها در یکی از نشریات انگلیسیزبانشون نوشت تو خاورمیانه باید به رفتارها دقت کرد، نه به گفتارها، چون اینجا گفتار زیاد هست، و معمولا ربطی به رفتار نداره؛ آقای نتانیاهو هم صحبت زیاد میکنه، ولی اونی که در معرض خطر ایران هستهای است اونها نیستند، ماییم! و ما هم دنبال حل مسالمتآمیز مسئله هستیم. که زیرنویس فارسیش میشد اینکه: هارت و پورتش رو نگاه نکنید، این صهیونیستها دنبال ساقط کردن آخوندها نیستند، ما هم دنبالش نیستیم. پس بین ما اشتراک وجود داره.
غیر از مسائل سیاسی امنیتی، که مهمند؛ هیچوقت خاندان آلسعود از انقلابی که یک ایران سکولار و دموکرات ازش بیرون بیاد حمایت نخواهد کرد، که بعد بخواد رسانهای هم در این زمینه براش ایجاد کنه. برای ایران حالت میانهای وجود نداره. یا به جهنمی غیرقابل سکونت تبدیل خواهد شد، یا باغی که تمام منطقه اطرافش رو خرابه جلوه خواهد داد.
و اینها قطعا اولی رو ترجیح میدن.
هیچ دولت خارجی طرفدار انقلاب در ایران نیست، و هیچ دولت خارجی یک گلوله به سمت اوباش حاکم بر ایران شلیک نخواهد کرد. در سال ۲۰۱۱ که نتانیاهو به آمریکا رفت تا در کنگره سخنرانی کنه و درباره توافق هستهای با ایران هشدار بده، که چون بدون هماهنگی با اوباما بود باعث عصبانیت دموکراتها شد، یکی از بوقچیهای ستوننویس سعودیها در یکی از نشریات انگلیسیزبانشون نوشت تو خاورمیانه باید به رفتارها دقت کرد، نه به گفتارها، چون اینجا گفتار زیاد هست، و معمولا ربطی به رفتار نداره؛ آقای نتانیاهو هم صحبت زیاد میکنه، ولی اونی که در معرض خطر ایران هستهای است اونها نیستند، ماییم! و ما هم دنبال حل مسالمتآمیز مسئله هستیم. که زیرنویس فارسیش میشد اینکه: هارت و پورتش رو نگاه نکنید، این صهیونیستها دنبال ساقط کردن آخوندها نیستند، ما هم دنبالش نیستیم. پس بین ما اشتراک وجود داره.
غیر از مسائل سیاسی امنیتی، که مهمند؛ هیچوقت خاندان آلسعود از انقلابی که یک ایران سکولار و دموکرات ازش بیرون بیاد حمایت نخواهد کرد، که بعد بخواد رسانهای هم در این زمینه براش ایجاد کنه. برای ایران حالت میانهای وجود نداره. یا به جهنمی غیرقابل سکونت تبدیل خواهد شد، یا باغی که تمام منطقه اطرافش رو خرابه جلوه خواهد داد.
و اینها قطعا اولی رو ترجیح میدن.
کانادا قصد دارد فروش خودرو را از سه سال آینده، به خودروهای برقی محدود کند!
خودشون میدونند تا سه سال دیگه چالشهای برقی سازی حمل و نقل شخصی، حل نمیشن، مخصوصا در کشوری پهناور با آب و هوایی خشن و ناسازگار با باتریهای فعلی. ازینکه حس کنند دنیا رو از طریق پارلمان و مصوباتش میشه تغییر داد لذت میبرند. خود حسش رو دوست دارند.
خودشون میدونند تا سه سال دیگه چالشهای برقی سازی حمل و نقل شخصی، حل نمیشن، مخصوصا در کشوری پهناور با آب و هوایی خشن و ناسازگار با باتریهای فعلی. ازینکه حس کنند دنیا رو از طریق پارلمان و مصوباتش میشه تغییر داد لذت میبرند. خود حسش رو دوست دارند.