This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- چرا از سینهت دود دراومد؟
- چون یه مأمور سابق کاگب میخواست قلمرو خودش رو بزرگتر کنه، منم اومدم بش کمک کنم.
- چون یه مأمور سابق کاگب میخواست قلمرو خودش رو بزرگتر کنه، منم اومدم بش کمک کنم.
نتیجه با سرعت به جلو رفتن و همچنان به جایی نرسیدن رو در تصویر پایینی میبینید. ابتدا پنیک عاطفی، سپس افسردگی شدید، سپس تعطیلی موقت زندگی، سپس پذیرش یأس و بازگشت به زندگی، و سپس تبدیل شدن به ماشین پوچگرای کار و فعالیت روزمره. و این فقط شامل دختر تجددگرای بیست ساله نمیشه. شامل سپاهی بازنشسته مخالف هم میشه، فرق اون اینه که تنش روحی که باش درگیره رو با من درمیان نمیذاره، با ذکر و زیارت مجردی جمکران تسکینش میده.
همه زندگیشون تحت فشار نیروهای بیرونیه. تحت فشار دیگران لاک میزنه و تحت فشار دیگران میره حرم. تحت فشار بیرونی عروسیش رو زنانه مردانه میکنه، و تحت فشار بیرونی با دوستان خودش بعد از همون مجلس تفکیک شده، مشروب میخوره.
مستقل بودن پس زدن همهچیز نیست. در دست گرفتن فرمانه.
ما با طفلان زیادی مواجهیم که یا هر نیرویی رو پس میزنند، یا هر نیرویی رو دریافت میکنند.
مستقل بودن پس زدن همهچیز نیست. در دست گرفتن فرمانه.
ما با طفلان زیادی مواجهیم که یا هر نیرویی رو پس میزنند، یا هر نیرویی رو دریافت میکنند.
مغزش اینطوری کار میکنه که با چشم خودش میبینه که #گله_گاو بعد از چهل سال هنوز عرضه اینکه برای نیروگاههای برق گاز تأمین کنه رو نداره، یا هنوز از پس منافع شخصی چند خانواده در صنعت انرژی برنمیاد، و نیروگاه رو مجبور میکنه مازوت بسوزونه، و دود همون مازوت احتمال ابتلا به سرطان خودشون رو هم میبره بالا! و همزمان فکر میکنه همین گله انقدر هوشمنده که میتونه برای یک سیستم پیچیده مثل جامعه متنوع انسانی، طراحی و تنظیم انجام بده، که بعد فرهنگ خوزستان بشه حاصل اون طراحی و سرمایهگذاری! جدی مغزش اینطوری کار میکنه.
کاش حداقل رمان کلیدر رو میخوند.
کاش حداقل رمان کلیدر رو میخوند.
همیشه این پدر مادرها هستند که به بچههاشون میگن تا هر غریبهای حرفهای خوب زد بش اعتماد نکن، اما این منم که باید به والدین بگم تا هر غریبهای حرفهای خوب زد بش اعتماد نکنید. قبلا بشون گفته بودم همین ایرادتون بود که باعث شد به آخوندها اعتماد کنید. چون فکر میکنید آدم خوب میتونه حرفهای بد بزنه، ولی نمیتونید تصور کنید آدم مغرض بتونه حرف خوب بزنه، چون فکر میکنید حرف خوب فقط ممکنه از یک چشمه بیرون بیاد، و اون چشمه پاک نمیتونه دست آدمای بد بیفته. اما چشمهای وجود نداره. حرف خوب ممکنه از هرجایی دربیاد. اینکه باید حرف خوب رو پذیرفت، جداست ازینکه لازمه بدونی چرا دارن بیانش میکنند. مثلا میشه حرف خوب رو پذیرفت، و همزمان گول گویندهش رو نخورد.
ذهنشون برای درک پیچیدگی رفتار بعضی از آدمها زیادی سادهست. اما این سادگی مختص اینها نیست، و تحصیلکردههای امروزی رو هم در برمیگیره. مثل یک کودک که باید دستش رو بگیری و با احتیاط به یک وسیله خطرناک نزدیکش کنی و بش توضیح بدی به چه دلیل این وسیله ساده میتونه دستت رو از آرنج جدا کنه. به طور خودکار ذهنشون جای دوری نمیره.
یه زمانی یه خبرنگاری با جدیت و پشتکار علیه نظامیسازی پلیس آمریکا اطلاعرسانی میکرد. زمانی بود که ته مانده مخارج نجومی پنتاگون در جنگ علیه تروریسم در خاورمیانه، به آمریکا برگشته بود و در ادارات پلیس توزیع شد. این و تعدادی دیگه متوجه تغییرات سوسکی تجهیزات پلیس شدند، و از همون لحظه شروع کردند به دادن هشدار به شهروندان. این کار خیلی ارزشمندی بود، اما برای گرفتن موش بود نه رضای خدا. این خبرنگار جوان با این کار میخواست خودش رو برای حزب دموکرات شیرین کنه. ولی نقشهش نگرفت. چون دموکراتها عادت دارند برای جذب رأی درباره بعضی مسائل هوچیگری کنند، و بعد از انتخابات، فتیلهش رو پایین بکشن. تا دندان مسلح شدن پلیس به تجهیزات نظامی هم، از یه جایی به بعد سوژگی خودش رو از دست داد؛ پس این خبرنگار هم چیزی برای عرضه نداشت. شخصیت بعضیها اینجوریه که خودشون رو راحت وفق میدن. این هم دید با سر و صدا علیه نهادهای دولتی نمیتونه به جایی برسه، فرمان رو تا ته چرخوند و حالا برای نهادهای دولتی مالهکشی میکنه. مثلا حالا که مشخص شده افبیآی با کارمندان توعیتر در ارتباط بوده و به طور غیرمستقیم این نیت بشون منتقل شده که باید اکانت ترامپ رو مسدود کنند، نه تنها اون وامحمدای سابق رو سر نمیده، بلکه میگه «مگه چی شده حالا؟». راستگراها از هر خبطی که دولت یا دولتیها انجام بدن بل میگیرند تا اسم دولتشون رو بذارن «رژیم» تا بگن ما هم گرفتار استالین شدیم و ملت اسلحههاتون رو آماده کنید! که اون هم نوع دیگهای از هوچیگری برای تقویت قبیله خودیهاست. ولی فارغ از بوق و کرنای راستگراها، دخالت کارمندان امنیتی دولت در امورات یک شرکت خصوصی، چیزی نیست که یک خبرنگار به راحتی از کنارش عبور کنه. ولی عبور میکنه، چون از اول جنسش همین بود. و باید جنسش رو همون موقع تشخیص میدادی.
مواجه شدن با خود شارلاتانها اصلا به اون حد روی اعصاب نیست که مواجه شدن با کسانی که باید براشون توضیح داد شارلاتانها وجود دارند.
ذهنشون برای درک پیچیدگی رفتار بعضی از آدمها زیادی سادهست. اما این سادگی مختص اینها نیست، و تحصیلکردههای امروزی رو هم در برمیگیره. مثل یک کودک که باید دستش رو بگیری و با احتیاط به یک وسیله خطرناک نزدیکش کنی و بش توضیح بدی به چه دلیل این وسیله ساده میتونه دستت رو از آرنج جدا کنه. به طور خودکار ذهنشون جای دوری نمیره.
یه زمانی یه خبرنگاری با جدیت و پشتکار علیه نظامیسازی پلیس آمریکا اطلاعرسانی میکرد. زمانی بود که ته مانده مخارج نجومی پنتاگون در جنگ علیه تروریسم در خاورمیانه، به آمریکا برگشته بود و در ادارات پلیس توزیع شد. این و تعدادی دیگه متوجه تغییرات سوسکی تجهیزات پلیس شدند، و از همون لحظه شروع کردند به دادن هشدار به شهروندان. این کار خیلی ارزشمندی بود، اما برای گرفتن موش بود نه رضای خدا. این خبرنگار جوان با این کار میخواست خودش رو برای حزب دموکرات شیرین کنه. ولی نقشهش نگرفت. چون دموکراتها عادت دارند برای جذب رأی درباره بعضی مسائل هوچیگری کنند، و بعد از انتخابات، فتیلهش رو پایین بکشن. تا دندان مسلح شدن پلیس به تجهیزات نظامی هم، از یه جایی به بعد سوژگی خودش رو از دست داد؛ پس این خبرنگار هم چیزی برای عرضه نداشت. شخصیت بعضیها اینجوریه که خودشون رو راحت وفق میدن. این هم دید با سر و صدا علیه نهادهای دولتی نمیتونه به جایی برسه، فرمان رو تا ته چرخوند و حالا برای نهادهای دولتی مالهکشی میکنه. مثلا حالا که مشخص شده افبیآی با کارمندان توعیتر در ارتباط بوده و به طور غیرمستقیم این نیت بشون منتقل شده که باید اکانت ترامپ رو مسدود کنند، نه تنها اون وامحمدای سابق رو سر نمیده، بلکه میگه «مگه چی شده حالا؟». راستگراها از هر خبطی که دولت یا دولتیها انجام بدن بل میگیرند تا اسم دولتشون رو بذارن «رژیم» تا بگن ما هم گرفتار استالین شدیم و ملت اسلحههاتون رو آماده کنید! که اون هم نوع دیگهای از هوچیگری برای تقویت قبیله خودیهاست. ولی فارغ از بوق و کرنای راستگراها، دخالت کارمندان امنیتی دولت در امورات یک شرکت خصوصی، چیزی نیست که یک خبرنگار به راحتی از کنارش عبور کنه. ولی عبور میکنه، چون از اول جنسش همین بود. و باید جنسش رو همون موقع تشخیص میدادی.
مواجه شدن با خود شارلاتانها اصلا به اون حد روی اعصاب نیست که مواجه شدن با کسانی که باید براشون توضیح داد شارلاتانها وجود دارند.
تو باشگاه آینه نصب میکنند چون وقتی به آماتور میگی زانوت رو نود درجه خم کن باید حتما تصویرش رو از کنار ببینه تا بفهمه نود تا کجا میشه.
ملت برای ورزشهای ذهنیشون هم آینه لازم دارند. مثلا میپرسند «دل و دماغ کار کردن ندارم، بگو چه کنم؟». دنبال این نیست که واقعا بگم چه باید کرد. داره کار میکنه، داره حرص هم میخوره، فقط میخواد بدونه درجه هرکدوم چقدر تنظیم بشه درسته. دنبال اینه که بدونه کجا نود درجهست. میخواد من به عنوان آینه بش بگم حرص تا کجا خوبه، غم تا کجا اوکیه، به کار باید تا کجا بها داد.
اگه یه مایع بیرنگ وجود داشت که میتونستی بگی اگه این مایع رو بخورید دیگر لازم نیست وجود پیچیده خودتان را مدیریت کنید، مردم براش صف میکشیدند و پولدار میشدی. و گس وات؟ این مایع وجود داره و اسمش الکله، و فروشندگانش پولدارند. اینها به مستی نیاز دارند، نه به من.
جماعتی به زندگی سگی راضیاند دوگانهای جعلی ساختهاند درباره حبس. که اگه فهمیدی در قفسی، فقط دو گزینه پیش رو داری. یا کور باشی و سرخوش. یا بینا باشی و پژمرده. برای همین اولین توصیهای که پیشکسوتان محبوس تو زندان بت میکنند اینه که به بیرون فکر نکن. که یعنی کور باش، چون اگه کور نباشی پژمرده میشی. هرکسی بهرحال یه روزی میفهمه که ایران «یک سیاهچال در انتهای یک گودال، در محوطه یک زندان، در داخل یک پادگانه». بعضی زودتر و بعضی دیرتر. اگه بدونه در صد و اندی کشور دیگه، چه میگذره، و به خودش چی میگذره، پژمرده خواهد شد. پس عده زیادی داوطلبانه تصمیم میگیرند که کور باشند. در دنیای فیزیکی صحنه عجیبیه که یک نفر یهو و بیمقدمه یه چنگال برداره و بکنه تو چشم خودش. ولی در دنیای روح و روان، عجیب نیست و هرروز اتفاق میفته.
اما گزینه سومی هم وجود داره. که هم ببینی، و هم بایستی. و اونی که به الکل پناه میبره نمیتونه بایسته.
ملت برای ورزشهای ذهنیشون هم آینه لازم دارند. مثلا میپرسند «دل و دماغ کار کردن ندارم، بگو چه کنم؟». دنبال این نیست که واقعا بگم چه باید کرد. داره کار میکنه، داره حرص هم میخوره، فقط میخواد بدونه درجه هرکدوم چقدر تنظیم بشه درسته. دنبال اینه که بدونه کجا نود درجهست. میخواد من به عنوان آینه بش بگم حرص تا کجا خوبه، غم تا کجا اوکیه، به کار باید تا کجا بها داد.
اگه یه مایع بیرنگ وجود داشت که میتونستی بگی اگه این مایع رو بخورید دیگر لازم نیست وجود پیچیده خودتان را مدیریت کنید، مردم براش صف میکشیدند و پولدار میشدی. و گس وات؟ این مایع وجود داره و اسمش الکله، و فروشندگانش پولدارند. اینها به مستی نیاز دارند، نه به من.
جماعتی به زندگی سگی راضیاند دوگانهای جعلی ساختهاند درباره حبس. که اگه فهمیدی در قفسی، فقط دو گزینه پیش رو داری. یا کور باشی و سرخوش. یا بینا باشی و پژمرده. برای همین اولین توصیهای که پیشکسوتان محبوس تو زندان بت میکنند اینه که به بیرون فکر نکن. که یعنی کور باش، چون اگه کور نباشی پژمرده میشی. هرکسی بهرحال یه روزی میفهمه که ایران «یک سیاهچال در انتهای یک گودال، در محوطه یک زندان، در داخل یک پادگانه». بعضی زودتر و بعضی دیرتر. اگه بدونه در صد و اندی کشور دیگه، چه میگذره، و به خودش چی میگذره، پژمرده خواهد شد. پس عده زیادی داوطلبانه تصمیم میگیرند که کور باشند. در دنیای فیزیکی صحنه عجیبیه که یک نفر یهو و بیمقدمه یه چنگال برداره و بکنه تو چشم خودش. ولی در دنیای روح و روان، عجیب نیست و هرروز اتفاق میفته.
اما گزینه سومی هم وجود داره. که هم ببینی، و هم بایستی. و اونی که به الکل پناه میبره نمیتونه بایسته.
در کشورهای غربی وقتی مخالفان سوخت فسیلی برای اعتراض میپرن وسط سخنرانیها و جیغ و داد راه میندازن، ممکنه بقیه هوشون کنند. خود هو کردن جلوهای از آزادی بیان، و اعتراض به اعتراضی است که به نظر هوکننده، بیمعنیه. و گاهی این هو کردنه که شجاعانهست، نه اقدام کسی که هو شده. هو کردن علاوه بر اعتراض، ابراز وجود هم است. به این معنی که اگر شما وجود دارید، ما هم وجود داریم. فکر نکنید فقط شمایید که یک فعال مدنی هستید.
در ایران هیچوقت اعتراض به حکومت هو نشده، یا به عبارت دیگه هیچوقت برانداز توسط بقیه هو نشده. عمال خلیفه در پردیس دانشگاه یا در خیابان، جواب شعار رو با شعار و مداحی با صدای آمپلیفای شده دادهاند، ولی هو کردن نیاز به توده مردم داره و توده تا الان چنین کاری نکرده. و سه دلیل داره، که سومی مهمتر از بقیهست. یک اینکه برانداز شجاعترین است، و نه هرکس دیگری. وقتی واکنش حکومت خشونت افسارگسیختهست، فقط کسی که در برابر حکومت قرار میگیره شجاعترینه. پس کسی نمیتونه بگه من در برابر حکومت نیستم و با این حال، شجاعترم! دو اینکه اعتراض به نظام هیچوقت بیمعنی نبوده. حتی عافیتطلبترینها و وسطبازترینها هم چه خوداگاه و چه ناخودآگاه میدونند که بیمعنی نیست و اتفاقا معنای مهمی داره. اما تصمیم گرفتهاند که پشت این معنا قرار نگیرند. سه اینکه استقلال مدافع نظام ازش گرفته شده. و کسی که استقلال نداره نمیتونه ابراز وجود کنه. فقط خود خلافته که اجازه ابراز وجود داره، عمالش فقط میتونند سیاهلشکر این ابراز وجود تشکیلاتی باشند. ابراز وجود عمله خلیفه، ابراز وجود خودش نیست، ابراز وجود خلیفهست. نمیتونه بگه من هم وجود دارم. فقط میتونه بگه خلیفه وجود دارد.
در ایران هیچوقت اعتراض به حکومت هو نشده، یا به عبارت دیگه هیچوقت برانداز توسط بقیه هو نشده. عمال خلیفه در پردیس دانشگاه یا در خیابان، جواب شعار رو با شعار و مداحی با صدای آمپلیفای شده دادهاند، ولی هو کردن نیاز به توده مردم داره و توده تا الان چنین کاری نکرده. و سه دلیل داره، که سومی مهمتر از بقیهست. یک اینکه برانداز شجاعترین است، و نه هرکس دیگری. وقتی واکنش حکومت خشونت افسارگسیختهست، فقط کسی که در برابر حکومت قرار میگیره شجاعترینه. پس کسی نمیتونه بگه من در برابر حکومت نیستم و با این حال، شجاعترم! دو اینکه اعتراض به نظام هیچوقت بیمعنی نبوده. حتی عافیتطلبترینها و وسطبازترینها هم چه خوداگاه و چه ناخودآگاه میدونند که بیمعنی نیست و اتفاقا معنای مهمی داره. اما تصمیم گرفتهاند که پشت این معنا قرار نگیرند. سه اینکه استقلال مدافع نظام ازش گرفته شده. و کسی که استقلال نداره نمیتونه ابراز وجود کنه. فقط خود خلافته که اجازه ابراز وجود داره، عمالش فقط میتونند سیاهلشکر این ابراز وجود تشکیلاتی باشند. ابراز وجود عمله خلیفه، ابراز وجود خودش نیست، ابراز وجود خلیفهست. نمیتونه بگه من هم وجود دارم. فقط میتونه بگه خلیفه وجود دارد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور میتونند دستشون رو بذارن زیر چونهشون وقتی این زن رو تماشا میکنند؟ من اگه با این فاصله ازش بودم باید دستم رو میذاشتم روی قلبم.
تو با نزدیکانت و بستگانت اختلاف عقیده نداری. اختلاف عقاید بین نسلی و خانوادگی، بخشی از زندگی نرمال جوامعیه که در اونها زندگی جریان داره. تو پروتستان و نزدیکانت کاتولیک نیستند. دعواتون سر اینکه مسیح پسر انسان بود یا پسر خدا نیست. سر اینکه در ماه چندم، سقط جنین قتل است هم نیست. این دعواها برای سرزمینهاییه که مردم میتونند صبحها بیدار بشن، نور آفتاب رو ببیند، و احساس رضایت کنند که یک روز دیگه هم زنده ماندهاند. شما در اسارتی. و کسانی که باشون دعوا داری، برای زندانبان دلسوزی میکنند. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، همسایهای طرف نیستی که عقاید متفاوتی داره. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، و همسایهای طرف هستی که جایگاه ابدیش دوزخه. شما با کسانی طرفید که شانس آوردهاند در محیطی جنگلی زیست میکنند، و گرنه به جرم همکاری در جنایت یا رضایت از جنایت، به حبس ابد یا تبعید محکوم میشدند. شما با کسانی طرفید که حاضرند برای حداقل حقوق، نگهبان آشوویتس باشند. شما حتی با ماتریالیستها هم مواجه نیستید. مادر چینی به فرزندش یادآوری میکنه «ما در روستا داشتیم از گرسنگی تلف میشدیم و همین حکومت بیرحم ما رو آورد تا اینجا و حالا در رفاهیم، میارزه به خاطرش غرورت رو، هویتت رو، عطشت برای آزادی رو سرکوب کنی». توی ایرانی حتی با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق و همسایه ماتریالیست هم طرف نیستی. شما با پوچگرایانی طرفی که به خاطر موهومات ماورایی، حاضرند زندگی مادی دیگران رو نابود کنند، اونها رو در قفس نگه دارند، و همه حقوقشون رو ازشون بگیرند. کسی که فقط متریال رو دوست داره، خیلی شریفتر از کسیه که هیچچیز رو دوست نداره.
از ویژه بودن وضعیتت در پهنه هستی نترس. با این که ویژهست، اصلا جدید نیست. این فیلسوفهای آلمان نبودند که نقشه قتل هیتلر رو کشیدند. تعدادی از افسران نازی این کارو کردند. چون متوجه ویژه بودن موقعیت خودشون شدند، و تا آخرش رفتند. به خودشون نگفتند «کاش» اوضاع یه جور دیگه بود و به جای گرفتن این تصمیمات سخت، در یک آلمان نرمال به درجات بالای ارتش میرسیدیم و مهمترین کار حرفهایمون افتتاح خط تولید تانک میبود. به خودشون نگفتند «کاش» همکاران و همقطاران باسواد و بااستعدادمون، همفکر و همراه ما میبودند و انقدر تنها نبودیم. آدم موقعیتشناس، وقت خودش رو با «کاش» هدر نمیده. بارها و بارها در تاریخ این موقعیتهای ویژه شکل گرفته، اما همه آدمهای سالم انقدر موقعیتشناس نبودهاند که جدی بگیرندش. تو میخوای یه روز، تصمیمات سختت رو بگیری و به یک سلحشور تبدیل بشی که آیندگان بت افتخار کنند. اما اون روز، یک تاریخ حماسی در تقویم آینده نیست. همین الانه. و کار بزرگی که منتظری تا انجام بدی، لزوما کار بزرگی نیست. تو باید از تمام کسانی که کوچکترین همدلی با زندانبان دارند جدا بشی. مهم نیست چقدر به وجودشون عادت داری، و چقدر بت نزدیکند، و چقدر بشون بدهکاری. تو اول باید بدهیت به وجدانت رو صاف کنی. فرصتهای این کنده شدن، جایی در دوردست های زمان دپو نشده. لای تمام روزهایی که دارند بیصدا سپری میشن، ریخته شده.
ایران از همه ما بیشتر عمر خواهد کرد، نگرانش نباش. تو باید روح خودت رو نجات بدی. و باید همین الان اینکارو بکنی.
از ویژه بودن وضعیتت در پهنه هستی نترس. با این که ویژهست، اصلا جدید نیست. این فیلسوفهای آلمان نبودند که نقشه قتل هیتلر رو کشیدند. تعدادی از افسران نازی این کارو کردند. چون متوجه ویژه بودن موقعیت خودشون شدند، و تا آخرش رفتند. به خودشون نگفتند «کاش» اوضاع یه جور دیگه بود و به جای گرفتن این تصمیمات سخت، در یک آلمان نرمال به درجات بالای ارتش میرسیدیم و مهمترین کار حرفهایمون افتتاح خط تولید تانک میبود. به خودشون نگفتند «کاش» همکاران و همقطاران باسواد و بااستعدادمون، همفکر و همراه ما میبودند و انقدر تنها نبودیم. آدم موقعیتشناس، وقت خودش رو با «کاش» هدر نمیده. بارها و بارها در تاریخ این موقعیتهای ویژه شکل گرفته، اما همه آدمهای سالم انقدر موقعیتشناس نبودهاند که جدی بگیرندش. تو میخوای یه روز، تصمیمات سختت رو بگیری و به یک سلحشور تبدیل بشی که آیندگان بت افتخار کنند. اما اون روز، یک تاریخ حماسی در تقویم آینده نیست. همین الانه. و کار بزرگی که منتظری تا انجام بدی، لزوما کار بزرگی نیست. تو باید از تمام کسانی که کوچکترین همدلی با زندانبان دارند جدا بشی. مهم نیست چقدر به وجودشون عادت داری، و چقدر بت نزدیکند، و چقدر بشون بدهکاری. تو اول باید بدهیت به وجدانت رو صاف کنی. فرصتهای این کنده شدن، جایی در دوردست های زمان دپو نشده. لای تمام روزهایی که دارند بیصدا سپری میشن، ریخته شده.
ایران از همه ما بیشتر عمر خواهد کرد، نگرانش نباش. تو باید روح خودت رو نجات بدی. و باید همین الان اینکارو بکنی.
یه زمانی ساعات ابتدایی بعد از طلوع خورشید در ساحل خالی از گردشگر و صدای امواج آروم دریا، میتونست ۹۹ درصد صدمات درونیم رو ترمیم کنه. اما الان هیچ افکتی روم نداره. مطلقا هیچ. اسمش خزر باشه یا آتلانتیک. من نمیتونم خودم رو احیاء کنم دیگه و این واقعیت با استخوانهای تیزش رو قورت دادم رفته. فقط میتونم یادداشتهایی پراکنده در مسیر بذارم و بگم جلوتر چه خبره، تا شاید اونهایی که عقبترند، وقتی رسیدند و پیداشون کردند، به دردشون بخوره.
ایرانی مقیم خارج که منافعش به خلافت شیعه گره خورده، طبیعیه که سقوط رو خیلی دور ببینه. چون منابعش اخبار رسمی هستند، و اخبار رسمی تحولات فیزیکی رو پوشش میدن. نه تغییرات خزنده اجتماعی رو.
ایرانی مقیم خارج که آرزوی براندازی داره هم طبیعیه که سقوط رو خیلی نزدیک ببینه، چون منابعش شبکههای اجتماعی هستند، و این شبکهها همهچیز رو تندتر از چیزی که هست نشون میدن.
هر دو میتونند ساکت باشند، اما اینکه نیستند به این دلیله که در تلاشند به همقبیلهایهای خودشون روحیه بدن. ایرانی مقیم خارج که منافعش به خلافت گره خورده، میخواد به اونهایی که منافع اونها هم به همین خلافت گره خورده، روحیه بده. و ایرانی مقیم خارج که آرزوی براندازی و بازگشت آزادانه و بیواهمه به کشور داره هم میخواد به کسانی که اونها هم آرزوی براندازی و بازگشت آزادانه و بیواهمه به کشور دارند روحیه بده.
فکر نکنم بدونند که دارند چه میکنند. میتونم یک مثال بزنم. سال ۹۸ در بین اعضای کانالم، حتی یک نفر نبود که رفته باشه خیابون، یا در تجمعی حضور غیرتصادفی داشته باشه. امسال، با وجود اینکه هیچکس به اندازه من ننوشت که این کارها بیفایدهست، تا الان در بین خوانندگان کانالم یک شهید داشتیم، چندین نفر مفقودند چون دقیقا همزمان با اعتراضات آفلاین شدهاند و هنوز آنلاین نشدهاند، چندین نفر بازداشت شدند و آزاد شدن، و تعداد زیادی حضور داشتند، و منتظر فرصت بعدی هستند!
فکر میکنند ازونجا میتونند کسی رو دلسرد کنند یا برعکس روحیه کسی رو تقویت کنند؟ دیگه هیچکس به هیچکس گوش نمیده برادر، کجای کاری؟
ایرانی مقیم خارج که آرزوی براندازی داره هم طبیعیه که سقوط رو خیلی نزدیک ببینه، چون منابعش شبکههای اجتماعی هستند، و این شبکهها همهچیز رو تندتر از چیزی که هست نشون میدن.
هر دو میتونند ساکت باشند، اما اینکه نیستند به این دلیله که در تلاشند به همقبیلهایهای خودشون روحیه بدن. ایرانی مقیم خارج که منافعش به خلافت گره خورده، میخواد به اونهایی که منافع اونها هم به همین خلافت گره خورده، روحیه بده. و ایرانی مقیم خارج که آرزوی براندازی و بازگشت آزادانه و بیواهمه به کشور داره هم میخواد به کسانی که اونها هم آرزوی براندازی و بازگشت آزادانه و بیواهمه به کشور دارند روحیه بده.
فکر نکنم بدونند که دارند چه میکنند. میتونم یک مثال بزنم. سال ۹۸ در بین اعضای کانالم، حتی یک نفر نبود که رفته باشه خیابون، یا در تجمعی حضور غیرتصادفی داشته باشه. امسال، با وجود اینکه هیچکس به اندازه من ننوشت که این کارها بیفایدهست، تا الان در بین خوانندگان کانالم یک شهید داشتیم، چندین نفر مفقودند چون دقیقا همزمان با اعتراضات آفلاین شدهاند و هنوز آنلاین نشدهاند، چندین نفر بازداشت شدند و آزاد شدن، و تعداد زیادی حضور داشتند، و منتظر فرصت بعدی هستند!
فکر میکنند ازونجا میتونند کسی رو دلسرد کنند یا برعکس روحیه کسی رو تقویت کنند؟ دیگه هیچکس به هیچکس گوش نمیده برادر، کجای کاری؟
ارزی که با اسلحه مجبورت کردن ازش استفاده کنی (چون با اسلحه مجبورت کردن که از ارزهای جایگزینش استفاده نکنی)، در واقع پول خودت نیست، پول همونیه که اسلحه دستشه، ولی موقتا دست توعه. حالا به حالت اسکناس باشه یا دیجیتال. بنابراین نقدی کردن معاملات و خرید و فروشها به عنوان یک نافرمانی مدنی، در اصل قضیه تغییری ایجاد نمیکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه طرف جبهه سربازها به دلیل فشل بودن لجستیک دارن گوشت سگها رو میخورن، و اون طرفش سربازها دارند با سگها میرقصند! جنگ عجیبی شده.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
۲۰۶۰ درسته، نه به این دلیل که ملت هنوز میرن باشگاه. زمان اشغال فرانسه توسط نازیها هم مردم میرفتن کنسرت، در حالی که مأموران آلمانی هرروز یکی رو تو خیابون میچپوندن تو ماشین و میبردن و معلوم نبود تو زندانها چه خبر بود. مهم اقلیتیه که هم از توان داخلی و هم از کمک خارجی استفاده، و یک نیروی مقاومت سازمانیافته ایجاد میکنه. و ما اون رو نداریم، و نخواهیم داشت. اینجا هنوز پول گرفتن از خارجیها تابوعه! آلترناتیو نیروی سازمانیافته و مقاومت تشکیلاتی هم، سوراخ کردن کشتیه تا همه با هم بیفتن تو آب. و اون رو هم نخواهیم داشت، چون یک ملت عاطفی ازین کارها نخواهد کرد. دفع قدرت فیزیکی، نیاز به قدرت فیزیکی داره. در کشور ما غیر از اوباش شیعه، کسی دنبال قدرت نیست. بنابراین باید چهل سال صبر کنید تا شاید نیروهای فیزیکی بیرونی، بتونند قدرت فیزیکی حاکم رو دفع کنند.
پنجاه و هفتیها هوش اقتصادی رو مثل پتک روی سر فرزندان دهه شصتی خودشون میزدند. اون هم بچه دههشصتیای که به موهبت تصمیمات خیلی درست والدینش باید از همون شش سالگی در سرما و گرما در صف برنج و روغن و نفت و قند و حتی سیگار میایستاد.
اما اگه کارنامه اقتصادی خودشون بررسی میشد، قاعدتا این پتک باید بالاسر خودشون قرار میگرفت. چون کسانی که تونسته بودند ثروتی، هرچند اندک، بدست بیارن، با وجود اینکه زیرکی غیرقابل انکاری در این راه ازشون دیده شده بود، در مجموع انسانهای ابلهی بودند.
دقیقا زمینداری که تعداد اسناد املاکش در یک گاوصندوق جا نمیشد و دوتا میخرید و یکیش رو خونه میذاشت و یکیش رو در دفترش، و بعد از انقلاب از ترس مصادره شدن اموالش، که ترس به جایی بود، هرچه داشت نصف قیمت و یا حتی یک سوم قیمت فروخت، همون کسی بود که مبالغ هنگفتی سهم امام به خمینی و بقیه مراجع پرداخت کرده بود. دقیقا مغازهدارانی که بلافاصله بعد از بهمن پنجاه و هفت عکس خمینی و طالقانی رو به دیوار مغازهشون زده بودند، آواره دادسراها و پاسگاه ها شدند، چون خیلی رندوم گزارش شده بود که در زمان طاغوت، جنس خاصی رو گرونتر فروختهاند. در حالی که شاکی، هیچ خریدی ازشون نکرده بود و هیچ فاکتوری وجود نداشت. قوه قضاییه داشت برمبنای چغلی کردن عدهای علیه عدهای دیگه، و برمبنای حسد و کینه کار میکرد. بعضی ازین مغازهداران مجبور شدند جریمههایی معادل نصف سرمایهای که در مغازه داشتند، بپردازند، بدون اینکه خلافی کرده باشند. خیلی ازین شاکیان، دهاتیهای تازه مهاجرت کرده بودند. و کینهشون هیچ علتی نداشت جز اینکه «چرا ما خانه هم نداریم، و اینها غیر از خانه مغازه هم دارند؟». به هرچیزی که وجود داشت معترض بودند. چرا مغازه وجود دارد؟ چرا ماشین وجود دارد؟ چرا پول وجود دارد؟ چرا ساختمان چندطبقه وجود دارد؟ و در نهایت چرا در خیابان زن وجود دارد؟ یک انقلاب اسلامی، فرصت خوبی بود که تا از همهچیزهایی که وجود داشت انتقام بگیرند.
برای درک کسانی که امروز حاضرند در لجن فرو بروند و همچنان از دستگاه حاکم دفاع کنند، باید همون کسانی که اون روزها بلد بودند پول دربیارن و همزمان ابله هم بودند رو شناخت. کسی که هم املاک داشت و در کنار خمس، هزاران تومان سهم امام هم پرداخت میکرد، گرفتار یک رویا بود. رویای جامعهای اسلامی که همه مثل هم باشند. در دوره قاجار همه مثل همدیگه بودند. دعواها یا قبیلهای بودند یا سر آب و حدود زمین. مدرنیتهای که دوره پهلوی وارد کرد، یکدستی رو بهم ریخت، و ذهن دهاتی ملت دچار استرس شد. اینکه صادق هدایت جهت فحش رو از حکومت، گرفت به سمت خود مردم، به خاطر درک این واقعیت بود که حکومتها موقتیاند ولی دیگریستیزی و تکثرستیزی این مردم دائمیه. پولدار مذهبی میخواست بگه «خرج اینکه دوباره جامعه شکل دوره قاجار و ماقبلش رو بگیره چقدر میشه من دستی بدم؟».
رویای دهاتی مذهبی که حتی در ثروتمندترین حالت خودش ابله بود، برباد رفته، ولی این تنها چیزیه که داره، و تا آخرین لحظه پوستهش رو در آغوش خودش نگه میداره، و اگه لازم باشه به خاطرش هرچقدر که لازم باشه آدم میکشه، و یا در برابر آدمکشیها سکوت میکنه.
اما اگه کارنامه اقتصادی خودشون بررسی میشد، قاعدتا این پتک باید بالاسر خودشون قرار میگرفت. چون کسانی که تونسته بودند ثروتی، هرچند اندک، بدست بیارن، با وجود اینکه زیرکی غیرقابل انکاری در این راه ازشون دیده شده بود، در مجموع انسانهای ابلهی بودند.
دقیقا زمینداری که تعداد اسناد املاکش در یک گاوصندوق جا نمیشد و دوتا میخرید و یکیش رو خونه میذاشت و یکیش رو در دفترش، و بعد از انقلاب از ترس مصادره شدن اموالش، که ترس به جایی بود، هرچه داشت نصف قیمت و یا حتی یک سوم قیمت فروخت، همون کسی بود که مبالغ هنگفتی سهم امام به خمینی و بقیه مراجع پرداخت کرده بود. دقیقا مغازهدارانی که بلافاصله بعد از بهمن پنجاه و هفت عکس خمینی و طالقانی رو به دیوار مغازهشون زده بودند، آواره دادسراها و پاسگاه ها شدند، چون خیلی رندوم گزارش شده بود که در زمان طاغوت، جنس خاصی رو گرونتر فروختهاند. در حالی که شاکی، هیچ خریدی ازشون نکرده بود و هیچ فاکتوری وجود نداشت. قوه قضاییه داشت برمبنای چغلی کردن عدهای علیه عدهای دیگه، و برمبنای حسد و کینه کار میکرد. بعضی ازین مغازهداران مجبور شدند جریمههایی معادل نصف سرمایهای که در مغازه داشتند، بپردازند، بدون اینکه خلافی کرده باشند. خیلی ازین شاکیان، دهاتیهای تازه مهاجرت کرده بودند. و کینهشون هیچ علتی نداشت جز اینکه «چرا ما خانه هم نداریم، و اینها غیر از خانه مغازه هم دارند؟». به هرچیزی که وجود داشت معترض بودند. چرا مغازه وجود دارد؟ چرا ماشین وجود دارد؟ چرا پول وجود دارد؟ چرا ساختمان چندطبقه وجود دارد؟ و در نهایت چرا در خیابان زن وجود دارد؟ یک انقلاب اسلامی، فرصت خوبی بود که تا از همهچیزهایی که وجود داشت انتقام بگیرند.
برای درک کسانی که امروز حاضرند در لجن فرو بروند و همچنان از دستگاه حاکم دفاع کنند، باید همون کسانی که اون روزها بلد بودند پول دربیارن و همزمان ابله هم بودند رو شناخت. کسی که هم املاک داشت و در کنار خمس، هزاران تومان سهم امام هم پرداخت میکرد، گرفتار یک رویا بود. رویای جامعهای اسلامی که همه مثل هم باشند. در دوره قاجار همه مثل همدیگه بودند. دعواها یا قبیلهای بودند یا سر آب و حدود زمین. مدرنیتهای که دوره پهلوی وارد کرد، یکدستی رو بهم ریخت، و ذهن دهاتی ملت دچار استرس شد. اینکه صادق هدایت جهت فحش رو از حکومت، گرفت به سمت خود مردم، به خاطر درک این واقعیت بود که حکومتها موقتیاند ولی دیگریستیزی و تکثرستیزی این مردم دائمیه. پولدار مذهبی میخواست بگه «خرج اینکه دوباره جامعه شکل دوره قاجار و ماقبلش رو بگیره چقدر میشه من دستی بدم؟».
رویای دهاتی مذهبی که حتی در ثروتمندترین حالت خودش ابله بود، برباد رفته، ولی این تنها چیزیه که داره، و تا آخرین لحظه پوستهش رو در آغوش خودش نگه میداره، و اگه لازم باشه به خاطرش هرچقدر که لازم باشه آدم میکشه، و یا در برابر آدمکشیها سکوت میکنه.
شما تازه سه ماهه یادتون افتاده مبارزهای وجود داره یا باید وجود داشته باشه. تازه سه ماهه یادتون افتاده تو چه خانوادههایی بزرگ شدید، با چه مذهبی طرفید، پولتون داره از کجا تأمین میشه. مرداد ماه داشتید زندگیتون رو میکردید و درباره نتیجه قرعهکشی جام جهانی با دوستانتون صحبت میکردید. من داشتم از پاکستانیزه شدن ایران میگفتم.
آدم تنها مجبوره همه راه حلها رو از خودش بخواد، و من خیلی وقته تنهام. باید بیست سال پیش ازم میپرسیدید که چطور با واقعیت کنار اومدم.
آدم تنها مجبوره همه راه حلها رو از خودش بخواد، و من خیلی وقته تنهام. باید بیست سال پیش ازم میپرسیدید که چطور با واقعیت کنار اومدم.
به جای اینکه بپرسه چرا برجی که میلیونها دلار برای ساختش هزینه شده بود فقط ۴۰ سال عمر مفید داره، ازینکه در این خسارت اقتصادی و محیطزیستی کمی صرفهجویی شده به وجد میاد! همینی که به جاش ساختن هم بعیده بیشتر از ۴۰ سال دوام بیاره، و شاید خیلی کمتر. ساختمانی که در طول عمر یک انسان باید دوبار کوبیده بشه و دوباره ساخته بشه، نشانه یک بیماریه.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران