Anarchonomy
48.1K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن
Download Telegram
Anarchonomy
شهردار نیویورک هم با رییس‌جمهور رواندا که از بچگی تو کار آدم‌کشی و نسل‌کشی و ربودن و ترور مخالفان بوده، خوش و بش می‌کنه. زیبا نیست؟ فقط برنده باش، تا بت احترام بذارن.
رمز موفقیت رییس‌جمهور رواندا، که دارند بش احترام میذارن، چسبیدن به این منطق بود: «مردم ما رو دارند می‌کشن، و تا نکشیم‌شون ول نمی‌کنند. پس باید ما هم قاتل باشیم تا ول کنند». در کنارش این زیرکی رو داشت که دستور قتل بده، اما تشکیلات رو طوری اداره کنه که به نظر برسه افرادش دارند سر خود دست به قتل می‌زنند، یا اصلا معلوم نباشه قتل رو کی مرتکب شده.
اونایی که بعد از یک ترور سریع پیام ویدئویی میدن و با افتخار میگن کار ما بوده، دنبال بردن بازی نیستند. دنبال اجرای یک نمایش حماسی هستند. از القاعده سوریه گرفته، تا جدایی‌طلبان بلوچستان پاکستان. شعار «ما هستیم» در ایران، به خوبی نشون میداد که جامعه ایرانی، که اپوزیسیون هم از دلش بیرون اومده، چقدر پرته. وجود داشتنت رو باید با تحمیل هزینه‌های استراتژیک اثبات کنی، نه با اسپری روی دیوار. ابراز هویت، چالش کشورهای مرفه توسعه‌یافته‌ست، نه کشوری که در لبه نابودی قرار گرفته.

مردم همواره در حال مدیریت گناهان خودشون هستند. که یکی از اثراتش، میل به پاکیزه مُردنه، که بش اصطلاحا میگن عاقبت به خیری (دقت کنید که «من تا حالا پام به پاسگاه باز نشده» رو به عنوان یک دستاورد نشون میدن). برای همین رفتارهای مفعولانه رو دقیقا از کسانی می‌بینیم که دغدغه اخلاقی دارند‌. این حتی شامل قربانیان خشونت اشرار هم میشه. می‌بینید که هنوز چه دیدگاهی درباره خرابکاری دارند، و بین اموال عمومی و اموال حکومتی مرز قائل میشن و تخریب اون رو حرام و تخریب این رو حلال اعلام می‌کنند!

کسی که نگرانه، فراعنه با ضربه‌هایی که بش وارد میشه مظلوم‌نمایی کنه، کسی که نگرانه بهم خوردن زندگی روتین روزانه مردم رو عصبانی کنه و بپرن بغل اشرار، کسی که نگران روابط عمومیه، کسی که نگرانه شیطانی و پلید معرفیش کنند، نه بازی رو بلده و نه اراده‌ای برای بردن خواهد داشت. چنین کسی اصلا آماده بازی نیست. حتی اگه وانمود کنه که به استیصال رسیده و آماده‌ست. چون یک آمادگی فیکه. وقتی عطش «راه حل برای مبارزه بدید» نشون میده، برای اینه که تک تک راه‌حل‌ها رو تخطئه کنه.

اما.. و این اما مهم است.. همه چیزهایی که مردم پاکی‌طلب ازش واهمه دارند، از جمله خشونت، کشتار، بهم ریختن زندگی روتین روزانه، نابودی زیرساخت‌ها؛ بهرحال اتفاق خواهد افتاد. چه به تدریج، چه توسط نوزاد فعلا گمنامی که فرعون در پیدا کردن گهواره‌ش ناموفق خواهد بود. و وقتی اتفاق افتاد دیگه مردم اجازه هدایتگری جریانات رو نخواهند داشت. بعبارت فارسی‌تر: کثیفی به تو خواهد رسید، پس بهتره خودت زودتر بش برسی، تا حداقل بتونی هدایتش کنی.

شبیه فرار از ساختمانیه که همه طبقاتش دچار آتش‌سوزی شده. خیلی‌ها از دود یا سوختگی جان‌شون رو از دست میدن، چون لحظات اولیه که میشد فرار کرد، از سوختگی روی قسمت‌هایی از بدن‌شون ترسیدند.
متأسفانه مردم ما جربزه‌ی داوطلبانه وارد آتش شدن رو ندارند‌.
1180
Anarchonomy
رمز موفقیت رییس‌جمهور رواندا، که دارند بش احترام میذارن، چسبیدن به این منطق بود: «مردم ما رو دارند می‌کشن، و تا نکشیم‌شون ول نمی‌کنند. پس باید ما هم قاتل باشیم تا ول کنند». در کنارش این زیرکی رو داشت که دستور قتل بده، اما تشکیلات رو طوری اداره کنه که به نظر…
رییس‌جمهور رواندا متعلق به قبیله‌ایه که هشتصدهزار نفر ازشون رو کشتند. مرد و زن و پیر و کودک و سالم و بیمار. اما این زنده موند، و بعدا پوست‌شون رو کند. ضمنا پشتیبانی هوایی آمریکا رو هم نداشت، که بعضیا بش دخیل بسته‌اند. یعنی هشتصدهزار نفر رو کشتند، غیر ازون یه نفری که باید می‌کشتند! قبلا نوشتم که واقعیت شبیه افسانه‌هاست.
من پیش‌بینی نمی‌‌کنم (غیر از ۲۰۶۰ که یک تخمین از یک رونده). فقط میگم زمان اینجوری کار می‌کنه. و اگه ابتکار عمل رو به دست نگیری، یکی میاد به دست می‌گیره که زیاد آدم مهربونی نیست.
127
این ترکیب دوازده‌تایی لنز در پهپاد ساقط‌شده روسیه، هرچند متداوله ولی می‌تونست جمع‌و‌جورتر باشه. یکی عموده به زمین، و دوتا با زاویه‌ست. تا با ترکیب هم یک عکس پانوراما با رزولوشن بالا بدست بیاد. راه جمع‌و‌جورتر کردنش اینه که از منشور استفاده کنند، که زاویه نور رو تغییر بده. نکته تأمل‌برانگیز اینه که خود شوروی از پیشتازان ساخت اون منشورها بود.
نکته تأمل‌برانگیزتر اینه که آمریکا با ماهواره دیدی روی جبهه داره، که روسیه که همونجاست نداره و باید بره از ارتفاع پایین عکس بگیره.
85
- صبح برو یکم پول بگیر از بانک خونه یکم پول نقد داشته باشیم

- چرا؟

- چون صبح پا میشی می‌بینی همه‌جا بسته‌ست میمونیم بی‌پول

- چیزی نمیشه پدر من نترس، خبری نیست

- تو چه میدونی.. انقلاب همیشه اینجوریه

- چجوریه؟

- که یه روز همه‌چی عادیه میای خونه، صبح میری بیرون می‌بینی همه‌جا بسته‌ست

- اینا فرق داره، دیگه اون انقلاب تکرار نمیشه

- اونجوری نشه یه جور دیگه میشه

- چه علاقه‌ای داریا

- شما دو تا چیز دیدید، صدتا چیز ندیدید

- به عمر من قد نمیده چیزی ببینم

- صبح برو پول بگیر پس

#لبخند_شبانه
214
اون واسه دهه هشتاد بود. #گله_گاو‌ نمیتونه قدردان اهرم‌هایی که داره هم باشه، چون قدردانی عقل میخواد. الان دیگه اون اهرم‌ها وجود نداره و خودشون هم می‌دونند. الان بی‌بهانه هم ناچاره همون کاری رو انجام بده که قبلا با بهانه انجام می‌داد.
و این دقیقا نتیجه رادیکال‌تر شدن ملته. همون چیزی که زبون من مو درآورد انقدر درباره‌ ضرورتش گفتم. در برابر آدم رادیکال خیلی از آپشن‌های متعارف خاموش میشن. بگی مأمور رو کشتن، میگه اره کشتم. بگی مسجد رو آتش زد، میگه آره زدم. جوابش به همه‌چی آره‌ست. و اینو نمیشه کاری کرد.
واسه جامعه نرمال، رادیکالیسم خوب نیست. چون مثل یه ویروسه. ولی برای ما لازمه‌، و باید پخشش کرد.
288
وقتی نوشتم درخواست توام با طنز ولی جدی کاربران ایرانی از اسراییل برای حمله به ایران مشابه تاریخی نداره، اومدند چند مورد به زعم خودشون مثال نقض از تاریخ برام آوردند که در فلان زمان، بهمان مردم از پادشاه ایکس خواسته‌اند که بیا به سرزمین ما حمله کن ازین حاکم فعلی نجات‌مون بده.
چیزهای زیادی از زندگی مردم قدیم هست که درک‌شون برای ما سخته، و تصورشون از وطن هم یکی ازون‌هاست. این هویت ملی مدرن که برای ما تثبیت شده، برای اون‌ها تعریف نشده بود. اون‌ها فقط شاه رو می‌شناختند، و نماینده‌ش رو. همین قبیله‌های بالکان که هنوز دل خوشی از هم ندارند، ظاهرا در یک قلمرو سلطنتی بودند، اما همونقدر با هم غریبه بودند که آدمی از خارج از قلمرو براشون غریبه بود. اگر یه روزی قبیله‌ای، قومی، اهالی منطقه‌ای، به پادشاهی نامه میزد که بیا ما رو از شر حاکم نجات بده، اصلا اینطور حس نمی‌کرد که داره به قبیله و قوم همسایه‌ش خیانت می‌کنه. فقط این آگاهی رو داشت که داره به حاکم خیانت می‌کنه، که به زعم خودش خیانت درستیه.
همین سوء تفاهم درباره اینکه مردم اون زمان چه نگاهی به سرزمین و حکمرانی داشتند، باعث شد افسانه هالیوودی حمله اعراب به ایران رو باور کنیم، که خودش یک سلسله سوء تفاهم دیگه ایجاد کرد درباره طرز مسلمان شدن ایرانی‌ها و نسبت ما با اسلام و مذهب به صورت عام.
120
تحصیلکرده غربی ایران رو فقط با دوران باستانش میشناسه، برای همین وقتی اخبار اعتراضات رو می‌بینه ضمن امیدواری برای به ثمر نشستن اعتراض، آرزو می‌کنه «شکوه تمدن ایران» دوباره برگرده! چون این شناختیه که دانشگاه و آدم‌های دانشگاهی بش داده‌اند. درکی ازینکه تمدنی با عنوان تمدن ایرانی باقی نمونده، و سوالات امروز ما سوالاتی درباره بقا و حیات هستند، نداره. تمدن درباره ساختنه، و ما در هر نوعش عقیم شده‌ایم. از ساخت اندیشه نو، تا ساخت نهاد نو، تا ساخت ابزار نو. هر ایرانی پنج تا اکانت ناشناس داره، اما هنوز یک حزب زیرزمینی نداریم‌. تعداد ایرانی‌هایی که فلسفه کانت خوندن، از تعداد ایرانی‌هایی که شرکت استارت‌اپ که ارزش افزوده واقعی به اقتصاد اضافه کنه تأسیس کرده‌اند بیشتره، و همچنین از تعداد کسانی که در کشور محل تولد کانت، کانت خوانده‌اند! با همه‌گیری جهالت جمعی، و پسرفت مذهبی، همه واژه‌ها معنی خودشون رو از دست داده‌اند، هیچ‌چیز قداست نداره، هیچ ساختاری معتبر نیست، و عقل مورد تمسخر قرار می‌گیره. کل کشور ما یک‌ جوکه (و البته به همین علت میشه انقدر ازش سوژه طنز درآورد). شکوه؟ ما هنر کنیم در دل هرج و مرج، زنده بمونیم.

وقتی میگم باید رادیکال بود، منتظرن با کارت گرافیک جدید انویدیا، تصویری حماسی از نتیجه‌ش رو براشون رندر بگیرم! عزیزم.. قرار نیست نتیجه‌ای ببینیم ما. قرار نیست برای ما قایق نجات بیاد. ما باید بریم زیر آب، و خواهیم رفت. حداکثر کاری که می‌تونیم بکنیم، و باید بکنیم، تخریبه. تخریب همه‌چیز که این شکل سرطانی رو بوجود آورده‌. از تخریب فرهنگ، مذهب، قومیت، سلطنت، ولایت، تمرکز... ما تخریب این جوک بزرگ رو به نسل‌های آینده بدهکاریم، و تا قبل ازینکه غرق بشیم باید انجامش بدیم.
301
اون زمان وسیله حمل و نقل عمومی وجود خارجی نداشت. مسیر روستا تا شهر، برای خودش یه ماجراجویی بود. یه آدم دهاتی بلند شد رفت بره شهر برای خرید. سالی دو سه بار اینکارو می‌کرد. زیر آفتاب نشست کنار جاده تا ماشین بیاد. و نمی‌اومد. تا اینکه یه کامیون نگه داشت، و سوارش کرد. کمی جلوتر راننده کامیون گفت عوارضی نزدیکه، و بمون گیر میدن اگه ببینند مسافر سوار کردیم. یکم قبلش پیاده‌ت می‌کنم، یکم بعدش نگه میدارم، خودت بیا سوار شو. اونم گفت باشه. و پیاده شد. جایی که پیاده شده بود ازین قهوه‌خونه‌های بین‌راهی بود. نشست یه چای بخوره، تا کار راننده کامیون تو عوارضی تموم بشه. یه پیرمردی اومد نشست کنارش. یه بقچه داشت. گفت این بقچه پیشت باشه من برم دستشویی برگردم. این هم گفت باشه. و منتظر شد بیاد. اما نیومد. وقتی از حد متعارف زمانی که صرف دستشویی میشه گذشت، رفت ببینه کجاست. ولی پیداش نکرد. احتمالا بقچه‌ش رو فراموش کرده بود و سوار ماشین شده بود و رفته بود. اما کسی اینو نمی‌دونست. پس باز هم صبر کرد. دو ساعت گذشت. دید یه نفر از دور داره دوان دوان میاد به سمتش و یه چیزهایی با صدای بلند میگه. نزدیک‌تر که شد دید راننده کامیونه، و چیزهایی که داشته با داد زدن می‌گفته درباره این بوده که از کار و زندگیم انداختی تو!‌ و وقتی رسید، نفس نفس‌زنان گفت دو‌ ساعته نشستم تو ماشین منتظر تو، چرا نیومدی پس؟ این هم براش تعریف می‌کنه که عمدی نبوده. به کسی قول داده بقچه‌ش رو نگه داره. راننده میگه ولش کن بیا بریم، اگه همین اطراف بود تا الان پیداش می‌شد. این دو ساعت برای اون صبر کرده بود، و راننده دو ساعت برای این. چون یک مرد، به یک مرد دیگه حرف زده بود، و باید پای حرفش می‌ایستاد. بهرحال بقچه رو آورد خونه و باز کرد و همه دیدند اشیاء بدرد بخوری نیست. برد پیش امام جماعت مسجد روستا و گفت این رو چه کنم. گفت معادل ارزش‌شون باید صدقه بدی. مردم اگه یک ریال براش ارزش تعیین کرده بودند، آخونده سه ریال تعیین کرد. عددش این نبود، ولی نسبتش این بود. با اینکه همه می‌گفتند زیاده، همون سه ریال رو داد. با اینکه براش زیاد بود. چون «سید» گفته بود، باید می‌داد، و داد.

اون آدم‌ها رفتند و دیگه برنمی‌گردند. اینکه برنمی‌گردند یک پیشگویی نیست. خبری مربوط به گذشته‌ست. برنمی‌گردند چون غیرقابل برگشت بودن‌شون قبلا رخ داده. بستری که مرد رو اونجوری بار می‌آورد، همونقدر متعهد، و همونقدر ساده‌دل، از هم پاشید. صیانت و حفاظت، ذکاوت میخواد و آینده‌نگری. که موجود نبود. اگه سلاطین مملکت رعیتی میخواستند که مثل اون مردها باشند، باید حفظش می‌کردند، و این حفاظت مهلتی داشت. و مهلت کوتاه بود. درست از زمانی که مهلت رو از دست دادند، دنبال رعیتی می‌گردند که دیگه برنمی‌گرده. و هرروز داره این جستجو براشون سخت‌تر میشه. سلطان وقت، هرروز عصبی‌تر میشه، چون هرروز بیشتر معلوم میشه که نمیشه به عقب برگشت.
260
همزمان با شب کشتار مردم ما، اسرای اوکراینی که در ماریوپول اسیر شده بودند طی یک مبادله آزاد شدند. مجبور شدند همونایی رو آزاد کنند که وعده داده بودند اعدام‌شون خواهند کرد. در حالی که به ایرلاین‌های روسی ابلاغ شده به مردان بین ۱۸ تا ۶۵ سال بلیت نفروشند، چون می‌دونند که با اعلام بسیج عمومی خیلی‌ها آماده فرارند!

قلدرهای لوزر، در همه‌چیز شبیه هم هستند. چشم‌آبی باشند یا عمامه مشکی.
210
جمعیت روسیه کمتر از ۱۵۰ میلیون نفره، و پوتین برای ۳۰۰ هزارنفر بسیج عمومی اعلام کرد، که باید آموزش ببینند. در حالی که آمریکا با بیش از ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت، ۱۵۰ هزار نفر رو میتونه آموزش بده، نه بیشتر. این اعداد دقیقا به شکل ضربدری معکوس هم هستند. باید اختلاف فاحش اقتصاد آمریکا با روسیه رو هم بش اضافه کرد. پس ارتش روسیه باید در عرض چندماه کاری انجام بده که از لحاظ فیزیکی ممکن نیست، یا بچه‌های مردم رو بفرسته جلو که با قطع عضو برگردن.
کاملا تابلوعه که پوتین داره همون دستوراتی رو میده که ژنرال‌های بی‌کفایتش دارن بش میگن (اون تصویر «کارشناس در همه‌چیز» که ازش ساخته بودند، فرو ریخت). با اینکه تا الان هرچی بش گفتن بدترین پیشنهادها بوده. اراده اینکه مردم رو با بسیج عمومی ناراضی کنه داره، اما اراده دور ریختن ژنرال‌ها و اطرافیانش رو نداره. و این دقیقا بلاییه که به سر سیستم‌های بسته میاد.
227
باید زندگی رو براشون سخت کرد. آمادگی ذهنی انجامش رو دارید؟ خیر.
یکی از آدرس‌های غلط که وقت ملت رو تلف کرد، تأکید روی رفراندوم و تکیه به اکثریتی بودن مخالفان نظام بود. در حالی که این چیزها این جا کاربرد نداره. داعش به این که شما بیشترید اهمیت نمیده. پس شما هم نباید اهمیت بدید. شرارت رو باید با شرارت جواب داد. اگه شرارت نشون دادی، اون کارمند هم ناخواسته بت احترام خواهد گذاشت. متأسفانه مردم، و مخصوصا جوان‌ترها، با اینکه در یک روند مبارک دارند رادیکال میشن، هنوز با اینکه این بازی چه قواعدی داره آشنا نیستند‌. قاعده اینه: من اقلیتم، ولی بی‌تحملم، و چون تحمل ندارم شر بپا می‌کنم، باید بام کنار بیایید!
فکر می‌کنند باید صبر کنند دیگه هیچ زن چادری و هیچ پیرمرد نمازخون و هیچ کارمند بزدلی باقی نمونه. نه عزیزجان، باید کاری کنی زن چادری و پیرمرد نمازخون و کارمند بزدل، ازت بترسند‌. این قاعده بازیه. حالا یا تا تهش میری، یا چندجات کبود میشه و برمیگردی خونه.
340
Anarchonomy
باید زندگی رو براشون سخت کرد. آمادگی ذهنی انجامش رو دارید؟ خیر. یکی از آدرس‌های غلط که وقت ملت رو تلف کرد، تأکید روی رفراندوم و تکیه به اکثریتی بودن مخالفان نظام بود. در حالی که این چیزها این جا کاربرد نداره. داعش به این که شما بیشترید اهمیت نمیده. پس شما…
یکی دیگه از قواعد بازی اینه که اینو موضع نظام تلقی کنی. نباید بگی اینا یه تعداد اندکی داخل نظام هستند که «تند» هستند. باید بگی این موضع رهبر نظامه. و سپس با فرض اینکه موضع رهبر نظام همینه عمل کنی. که میشه سبقت گرفتن در ایجاد شر. نباید شری معادل شر اون‌ها ایجاد کنی. باید شر تو سبقت بگیره.
315
Anarchonomy
باید زندگی رو براشون سخت کرد. آمادگی ذهنی انجامش رو دارید؟ خیر. یکی از آدرس‌های غلط که وقت ملت رو تلف کرد، تأکید روی رفراندوم و تکیه به اکثریتی بودن مخالفان نظام بود. در حالی که این چیزها این جا کاربرد نداره. داعش به این که شما بیشترید اهمیت نمیده. پس شما…
بلد نبودن بازی، وقت رو هدر میده.
بحث فنی با داعش هم بلد نبودن بازی رو نشون میده. ندا رو که کشتند، ساده‌لوحان درباره اصول تک‌تیراندازی با داعش بحث می‌کردند. هواپیما رو که زدن درباره اصول پرواز و پدافند با داعش بحث می‌کردند. الان هم درباره عکس‌های سی‌تی‌اسکن با داعش بحث می‌کنند. در برابر شر، نباید حرف فنی بزنی‌. برگ درخت هم بیفته باید بندازی گردنش‌. کلر آب زیاد میشه باید بندازی گردنش‌. هرکس پاش زخمی میشه، باید بندازی گردنش. باید دنبال بهانه باشی برای زدنش، و بهانه رو از هرجایی جمع کنی.
373
آدم لائیک هم بهتره به مقتول قیام بگه شهید. باید غرورش رو بذاره کنار و اعتراف کنه هیچ واژه‌ معادلی که حق جایگاه بلند اون مقتول رو به خوبی ادا کنه، در اختیار نداره. ایمان رو آخوندها نساخته‌اند‌. کفتارها همیشه بعد از شکار می‌رسند. ایمان، چون پوست بشر زیر داغ زندگی سوخت، ساخته شد. این دردی رو که داری می‌کشی، خیلی‌ها از هزاران سال قبل کشیدند، که رسیدیم به واژه شهید. ازش استفاده کن، و به اینکه ممکنه فکر کنند به عقاید گذشتگان باختی، اهمیت نده. بالا نگه داشتن پرچم حقیقت، مهم‌تر از کسب هر امتیاز دیگه‌ایه.
746
- گستردگی شهرهایی که شرکت داشتند (دیگه گوزوهای دانشگاهی نمیتونند روی نقشه چند نقطه رو بهم وصل کنند و به یک طبقه خاص ربطش بدن).

- درگیر شدن دخترها و زن‌ها و دهه هشتادی‌ها (دیگه لازم نیست نفرت‌شون از حکومت رو از ما به ارث ببرند. حالا نفرت مستقل خودشون رو دارند).

- ترک خوردن دیوار «باید با جلاد هم نایس بود». که البته هنوز کار زیاد داره، ولی مهم شروع ترک‌خوردگی بود.

و اما نقطه ضعفش: کانال من رو نمی‌خونند 😄 و گرنه می‌دونستند که نباید فلسفه کارشون رو به کسی توضیح بدن. چه با چاقو حمله کردن به مأموران داعش باشه، چه چیزی رو آتش زدن، چه آرام شعار دادن. چیزی رو نباید توضیح بدی. هر فکری که داری، فقط انجامش بده. توضیحش نده. بعد ازینکه انجام دادی بقیه مجبور خواهند شد توضیحش رو پیدا کنند.‌ باشد که در دفعات بعد، رعایت شود.
486
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو غزه هر چهارتا ازین ماست‌ها، که برند معروفی هم است رو میده ۱ شکِل. یعنی دونه‌ای فقط ۲ هزار تومن!

این یه نیاز فوریه که مردم به این درک برسند اگه اتفاق سیاسی تعیین‌کننده‌ای در ایران نیفته، در مرحله بعد حسرت غزه و کرانه باختری و لیبی و سوریه رو خواهیم خورد.
284
«مراقب باشید میخوان مساجد رو آتش بزنند».

آقا 😄
همیناست که باعث میشه بگم مردم بازی رو بلد نیستند. با امکانات محدود، و با در نظر گرفتن هزینه فایده، تخریب مسجد توجیه استراتژیک نداره. باید جایی رو خراب کرد که نظام دردش بیاد. مسجد با خاک هم یکسان بشه به اونجای نظام هم نیست. اما همزمان، اگر رخ داد تو نباید بگی «وای مراقب باشید». باید بگی به درک!
اولا که متولی مسجد چهل سال وقت داشت مسجد رو از کثافات سیاسی دور نگه داره. و نگه نداشت. بلکه برعکس خودش رو سنگر استالین قرار داد. پس هر بلایی سرش بیاد، باید یک واکنش طبیعی حسابش کرد. من خودم بچه مسجدم و دارم اینو میگم. اولین کسی که در تاریخ، مسجد ویران کرد، خود پیامبر بود.
دوما، بالاخره باید یه جایی تکنیک‌های تحریک احساسات مذهبی از کار بیفته. دویست سال وقت نداریم که احساسات مذهبی کمرنگ بشه. این احساسات همیشه بوده، هست و خواهد بود. قرار باشه باج بدی به احساسات مذهبی دیگران، باید تا ابد بدی. این چه حرف مهملی است که هی تکرار می‌کنند: ممکنه مذهبی‌ها در کنار حکومت قرار بگیرند!.. عقل ندارید؟ اونی که تکنیک‌های تحریک احساسات هنوز روش جواب میده، از قبل در کنار حکومت بوده‌. پس چیزی عوض نمیشه.‌

ضمنا هیچ‌جای قرآن نوشته نشده مظلوم باید مراقب چیزی باشه 😉
515
یکی دیگه از دستاوردهای قیام سراسری:
سپاه، داره ساکت‌ها رو تهدید می‌کنه.

وقتی خود اشرار میخوان وسط‌بازی رو جمع کنند، مزاحمشون نشو‌.‌
266
مأمور ارتش روسیه به مردهای بدبختی که اومده برای اعزام به جبهه ببردشون میگه نگران نباشید، کارتون رو از دست نمیدید. ولی باور نمی‌کنند و سر و صدا سالن رو پر می‌کنه. بشون میگه چرا عین زن‌ها جیغ و داد می‌کنید، دهن‌تون رو ببندید، از امروز دیگه سربازید! انگار داره تعدادی گوسفند رو جدا می‌کنه و میبره. و شاید تجربه‌ش در برخورد با این آدم‌ها، دچار این عادتش کرده که گوسفند حساب‌شون کنه.
بدبخت بودن کسی نباید نگاه آدم رو منحرف کنه. بدبخت است، و همزمان آدم بدی هم است. این دو واقعیت می‌تونند در کنار هم قرار بگیرند. آدم بدی است چون تنها مشکلی که با اعزام داره اینه که مزرعه‌ش، کارگاهش، مغازه‌ش، به مدت نامعلومی بی‌صاحب میمونه. به اینکه ممکنه اونجا آدم بکشه و خونه مردمان دیگه‌ای رو با خاک یکسان کنه، اهمیتی نمیده. چه تفاوتی هست بین حیوان، و انسانی که براش مهم نیست وارد موقعیت جنایت علیه بی‌گناهان میشه، یا نمیشه؟ کلیشه «آدم فقیر معذور است» باعث شده واقعیت اینکه آدم‌های بد بسیاری در بین فقرا هم وجود دارد، نادیده گرفته بشه. این نگاه منحرف و سانتی‌مانتال داره علیه کسانی که خونه زندگی‌شون تحت اشغال متجاوزان قرار گرفته، استفاده میشه. وقتی اوکراینی‌ها یک افسر از سن‌پترزبورگ رو می‌کشن، واکنش‌ها طوریه که انگار بهترین کار ممکن رو باش کردند. اما وقتی همون نیروی اوکراینی سربازی که از شهری دورافتاده و فقیر اعزام شده رو از بین میبره، یهو یادشون میفته که جنگ خیلی زشت است، چون فقرای بیچاره را تکه تکه می‌کند! انگار «آدم بی‌شیله پیله‌ و بینوایی بود، حالا کار پیش اومد متجاوز هم شد دیگه.. جنایتکار بالفطره که نبود!».

کسانی که تلاش می‌کنند گناه فقرا رو سبک کنند، خیرخواه‌شون نیستند. خیر فقیر، دقیقا در اینه که حواسش به خودش باشه‌.
203
«شما کنترل کولر رو نتونستید از باباتون بگیرید، میخواید حکومتی که ساختن رو ازشون بگیرید؟».

این هم مربوط به شب شعر میشه، نه دنیای واقعی. تظاهرات کلیدی زنان فرانسوی که پیروزی انقلاب فرانسه رو تضمین کرد، در شرایطی انجام شد که هنوز تو خونه‌ها مردسالاری پابرجا بود. اینجا انقلاب فرانسه رخ نمیده‌، اما ربط دادن محیط خونه به دنیای سیاست، شیرین‌کاری با کلماته‌.

«شهر ما از اول هیچ‌خبری نبود. و این غصه‌دارم می‌کنه».

مزیت رو با ضرورت اشتباه نگیرید. اینکه همه‌جا تظاهرات وجود داشته باشه مزیته، ولی ضرورت نیست. ضرورت، ایجاد شر کافی است.

«اگه همه مردم یکپارچه بریزند بیرون اتفاقات خوبی میفته».

اتفاق خوب هم با پیروزی اشتباه نگیرید. اینکه در داخل و خارج حیثیتی برای حکومت باقی نمونه اتفاق خوبه، ولی کافی نیست. پیروزی، از راه فلج کردن حکومت میگذره.

«با این همه کارمند و حقوق‌بگیر و مزدور که منافع‌شون وابسته به حکومته، هیچ‌کاری نمیشه کرد»

خب برای همین باید شرور بود. اگه تو زمینی که اون‌ها بازی می‌کنند نمیشه برنده شد، باید زمین بازی رو عوض کرد. باید شری ایجاد کرد که پولی که می‌گیره رو دیگه نتونه بگیره، یا دیگه به دردش نخوره. و این مستلزم هدف قراردادن خیلی چیزهاست. که چون مخالفین آمادگی ذهنی لازم برای این کار رو ندارند، به این زودی‌ها انجام نخواهد شد. هشت سال پیش وقتی از تحریم نفتی ایران دفاع می‌کردم، می‌گفتند شما میخواهید هزینه براندازی‌تون رو مردم عادی بدن! بیشتر اونایی که این حرف رو بم می‌زدند، بعد ازینکه به روحانی رأی دادند، از ایران خارج شده، و تاکنون مراجعه نکرده‌اند. امروز هم اگه بگیم باید پالایشگاه‌ها رو زد، از همونجا میگن هدف شما له کردن مردم عادیه. البته اندفعه جی کی رولینگ هم در تأیید حرف‌شون توعیت خواهد زد. واقعیت اینه که جدی بودن در هرچیزی درد ایجاد می‌کنه. برای همین اکثر افراد در همه چیزها حالت غیرجدی دارند. از درس خواندن، یا یاد گرفتن پیانو، تا حتی دفاع از خود. ستیز سیاسی رو هم اینطور می‌پسندند که گهگاه صحنه‌های حماسی داشته باشیم، و دلاوری‌های بی‌ضرر، و هر از چندی چند شهید که عکس‌شون برای مدتی در قاب پروفایل اکانت‌های مختلف‌مون قرار بگیره. اینجوری خود ستیز سیاسی هم به بخشی از دکور زندگی‌مون تبدیل میشه.
286