طالبان به دنیا قول داده بود افغانستان به پلتفرمی برای گروههای جهادی تبدیل نشه. اما هرروز داعش خراسان یک ویدئو از فعالیتهاش منتشر میکنه که ثابت کنه اتفاقا داره به پلتفرم خوبی تبدیل میشه.
که بعید نیست اسپانسرشون دستگاه امنیتی پاکستان باشه، تا جلوی پروژه طالبان رو بگیرند.
دولت نژادپرست و قومگرای پاکستان، از چشم ابروی طالبان خوشش نیومده بود که از تشکیل حکومتش در کابل دفاع کرد. اونها به این نتیجه رسیده بودند که باید قورباغهشون رو قورت بدن، به این معنی که دیر یا زود باید با واقعیت «پشتون دولتدار» مواجه بشن، پس بهتره خودشون برن تو دل این واقعیت، و تا اونجایی که میشه کنترلش کنند.
اما با یک مشکل مواجهند، و اون اینه که پروژه طالبان میتونه از مرزهای افغانستان عبور کنه و دامن پاکستان رو هم بگیره. چون میلیونها پشتون هم در خاک پاکستان ساکن هستند. و این چالش پتانسیل تبدیل شدن به وضعیتی خطرناک رو داره، دقیقا به این دلیل که پروژه ملیگرایی در پاکستان به موفقیت نرسید. بخش قابل توجهی از آدمهایی که داخل این کشور هستند براشون مهم نیست که پاکستان چیست! براشون این مهمه که اسلام چیست.
پروژه طالبان اینه: سرکوب سنت، برای یکپارچه کردن قوم پشتون (چه اینطرف مرز و چه اونطرفش)، و تعریف منافع در قالب هویت ملی اسلامی!
افغانستان هیچوقت یک کشور نبود. یک کالکشن از قبیلهها بود که هیچوقت هیچکدوم به دیگری غلبه نمیکرد. دینامیکی متعلق به هزاران سال پیش. یک فسیل زنده از جامعه بدوی. برای وضع حمل این جامعه به قرن بیست و یکم، بهترین راهکار تشکیل یک دولت فدرالی بود. اما دولت فدرال رو آدمهای لیبرال میسازند، که در افغانستان وجود نداشت. پس چنین جامعهای، که چون باستانیه ضعیفه، به قویترین نیروی نوظهور میبازه. و به طالبان باخت. چون اونها به خاطر مجموعهای از اتفاقات، که قسمتی ازش شانس بود، و قسمتی ازش نقشآفرینی بیگانههای خارجی بود، و قسمتی هم عملکرد خودشون؛ به دینامیک جدیدی از قدرت دست پیدا کردند که میتونست به ساختار سنتی غلبه کنه. که بافت اصلیش اسلام جهادی بود. در سیستم سنتی، هر قبیله ماست خودش رو میخورد، و اگه ماستش تأمین میشد به اینکه اون بیرون چی میگذره اهمیت نمیداد. بعضی ازین قبایل به مدت هزار سال اهمیتی ندادند. اما اسلام جهادی، مرد افغان شمال افغانستان رو به مرد افغان جنوب افغانستان وصل کرد و یک شبکه ملی تشکیل داد. دیگه ماست قبیله کافی نبود. حالا همهچیز به همه ربط داشت. و واضحه، یک ارتش قبیلهای، در برابر ارتشی که از کل کشور میتونه نیرو جذب کنه، شانسی نداشت. از طرفی اسلام جهادی، ارزش نیروی انسانی رو پایین آورد. قبیله محلی نمیتونه همه مردان خودش رو از دست بده، چون موجودیتش رو از دست میده، اما طالبان هرچقدر که بخواد «مردانی برای خرج شدن» داره، که حاضرند بمیرند، که خیلی سریع جایگزین میشن.
موضوع خود مذهب نیست. موضوع ابزارآلاتیه که برای برنده شدن فراهم میکنه. ابزاری که حتی خود طالبان پیشبینی نمیکرد که بش مجهز بشه. یه زمانی انفجار انتحاری در مدرسه ابتدایی، یک تابو بود. حتی برای جهادیها. ولی الان نیست. چون طالبان کشف کرد که این هم یک ابزاره، چرا استفاده نکنیم؟
اگه این دینامیک رو درک کنیم میتونیم متوجه بشیم که چرا تا زمانی که پشتونهای پاکستان، زیر سایه نیرویی غیر از این هویت ملی اسلامی هستند، پروژه طالبان نیمه تمام محسوب میشه. فارغ ازینکه کارها در داخل افغانستان خوب پیش بره یا نره.
دستگاه امنیتی پاکستان همون موقع که دید نیروهای طالبان هرکسی که پرچم دولت سابق افغانستان رو در دست داره به رگبار میبنده باید میفهمید موضوع چیه. نه تنها همه اقوام افغانستان محکوم هستند که این نظم جدید پشتونی-ملی-جهادی رو بپذیرند، بلکه هیچ پشتونی هم حق نداره چیزی غیر ازین قدرت پشتونی رو به رسمیت بشناسه. حتی اونهایی که اون طرف مرز هستند.
که بعید نیست اسپانسرشون دستگاه امنیتی پاکستان باشه، تا جلوی پروژه طالبان رو بگیرند.
دولت نژادپرست و قومگرای پاکستان، از چشم ابروی طالبان خوشش نیومده بود که از تشکیل حکومتش در کابل دفاع کرد. اونها به این نتیجه رسیده بودند که باید قورباغهشون رو قورت بدن، به این معنی که دیر یا زود باید با واقعیت «پشتون دولتدار» مواجه بشن، پس بهتره خودشون برن تو دل این واقعیت، و تا اونجایی که میشه کنترلش کنند.
اما با یک مشکل مواجهند، و اون اینه که پروژه طالبان میتونه از مرزهای افغانستان عبور کنه و دامن پاکستان رو هم بگیره. چون میلیونها پشتون هم در خاک پاکستان ساکن هستند. و این چالش پتانسیل تبدیل شدن به وضعیتی خطرناک رو داره، دقیقا به این دلیل که پروژه ملیگرایی در پاکستان به موفقیت نرسید. بخش قابل توجهی از آدمهایی که داخل این کشور هستند براشون مهم نیست که پاکستان چیست! براشون این مهمه که اسلام چیست.
پروژه طالبان اینه: سرکوب سنت، برای یکپارچه کردن قوم پشتون (چه اینطرف مرز و چه اونطرفش)، و تعریف منافع در قالب هویت ملی اسلامی!
افغانستان هیچوقت یک کشور نبود. یک کالکشن از قبیلهها بود که هیچوقت هیچکدوم به دیگری غلبه نمیکرد. دینامیکی متعلق به هزاران سال پیش. یک فسیل زنده از جامعه بدوی. برای وضع حمل این جامعه به قرن بیست و یکم، بهترین راهکار تشکیل یک دولت فدرالی بود. اما دولت فدرال رو آدمهای لیبرال میسازند، که در افغانستان وجود نداشت. پس چنین جامعهای، که چون باستانیه ضعیفه، به قویترین نیروی نوظهور میبازه. و به طالبان باخت. چون اونها به خاطر مجموعهای از اتفاقات، که قسمتی ازش شانس بود، و قسمتی ازش نقشآفرینی بیگانههای خارجی بود، و قسمتی هم عملکرد خودشون؛ به دینامیک جدیدی از قدرت دست پیدا کردند که میتونست به ساختار سنتی غلبه کنه. که بافت اصلیش اسلام جهادی بود. در سیستم سنتی، هر قبیله ماست خودش رو میخورد، و اگه ماستش تأمین میشد به اینکه اون بیرون چی میگذره اهمیت نمیداد. بعضی ازین قبایل به مدت هزار سال اهمیتی ندادند. اما اسلام جهادی، مرد افغان شمال افغانستان رو به مرد افغان جنوب افغانستان وصل کرد و یک شبکه ملی تشکیل داد. دیگه ماست قبیله کافی نبود. حالا همهچیز به همه ربط داشت. و واضحه، یک ارتش قبیلهای، در برابر ارتشی که از کل کشور میتونه نیرو جذب کنه، شانسی نداشت. از طرفی اسلام جهادی، ارزش نیروی انسانی رو پایین آورد. قبیله محلی نمیتونه همه مردان خودش رو از دست بده، چون موجودیتش رو از دست میده، اما طالبان هرچقدر که بخواد «مردانی برای خرج شدن» داره، که حاضرند بمیرند، که خیلی سریع جایگزین میشن.
موضوع خود مذهب نیست. موضوع ابزارآلاتیه که برای برنده شدن فراهم میکنه. ابزاری که حتی خود طالبان پیشبینی نمیکرد که بش مجهز بشه. یه زمانی انفجار انتحاری در مدرسه ابتدایی، یک تابو بود. حتی برای جهادیها. ولی الان نیست. چون طالبان کشف کرد که این هم یک ابزاره، چرا استفاده نکنیم؟
اگه این دینامیک رو درک کنیم میتونیم متوجه بشیم که چرا تا زمانی که پشتونهای پاکستان، زیر سایه نیرویی غیر از این هویت ملی اسلامی هستند، پروژه طالبان نیمه تمام محسوب میشه. فارغ ازینکه کارها در داخل افغانستان خوب پیش بره یا نره.
دستگاه امنیتی پاکستان همون موقع که دید نیروهای طالبان هرکسی که پرچم دولت سابق افغانستان رو در دست داره به رگبار میبنده باید میفهمید موضوع چیه. نه تنها همه اقوام افغانستان محکوم هستند که این نظم جدید پشتونی-ملی-جهادی رو بپذیرند، بلکه هیچ پشتونی هم حق نداره چیزی غیر ازین قدرت پشتونی رو به رسمیت بشناسه. حتی اونهایی که اون طرف مرز هستند.
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن نیمههادیها نزدیکترین چیز به جادو هستند.
بیراه نیست.. چون بدون نیمههادیها این شاهکار مهندسی در آسمان خودنمایی نمیکرد.
بیراه نیست.. چون بدون نیمههادیها این شاهکار مهندسی در آسمان خودنمایی نمیکرد.
❤3
Anarchonomy
میگن نیمههادیها نزدیکترین چیز به جادو هستند. بیراه نیست.. چون بدون نیمههادیها این شاهکار مهندسی در آسمان خودنمایی نمیکرد.
چامسکی از وقتی من نوزاد بودم داره به اسراییل فحش میده. الان به اوکراینیها میگه «روسیه یه ابرقدرت هستهایه، شوخی نیست که، دو سه تا استانتون رو بدید بش قال قضیه کنده بشه، کریمه رو هم فراموش کنید».
با این منطق، همین حرف رو به فلسطینیها هم میشه زد: «اسراییل یه قدرت هستهایه، پدافندش هم همه رو هاج و واج کرده، فردا پدافند لیزری هم اضافه میکنه و تامام! قید مقاومت رو بزنید و صلح کنید. تخلیه شهرکهای جدید رو هم فراموش کنید».
حماس، معادل دولت اوکراین نیست؛ چون دولت اوکراین داره دفاع میکنه، با اینکه موفق نخواهد شد. اما حماس عمد داره که موفق نشه، چون نفعش در اینه که فلسطین سر و سامان پیدا نکنه. اما این یک بحث مستقل دیگهست. منطق دفاع هم یک بحث دیگه. امثال چامسکی دو تا منطق برای دفاع دارند، یکیش رو برای قربانیان «سراب شوروی» استفاده میکنند، و یکیش رو برای قربانیان هژمونی آمریکا و مابقی قدرتها.
برای اینها نه جان انسان مهمه، نه کرامتش. اینها فقط باید به بت خیالی که از «شرق» برای خودشون ساخته بودند، سرویس بدن؛ و تا داخل گورشون سرویس خواهند داد.
با این منطق، همین حرف رو به فلسطینیها هم میشه زد: «اسراییل یه قدرت هستهایه، پدافندش هم همه رو هاج و واج کرده، فردا پدافند لیزری هم اضافه میکنه و تامام! قید مقاومت رو بزنید و صلح کنید. تخلیه شهرکهای جدید رو هم فراموش کنید».
حماس، معادل دولت اوکراین نیست؛ چون دولت اوکراین داره دفاع میکنه، با اینکه موفق نخواهد شد. اما حماس عمد داره که موفق نشه، چون نفعش در اینه که فلسطین سر و سامان پیدا نکنه. اما این یک بحث مستقل دیگهست. منطق دفاع هم یک بحث دیگه. امثال چامسکی دو تا منطق برای دفاع دارند، یکیش رو برای قربانیان «سراب شوروی» استفاده میکنند، و یکیش رو برای قربانیان هژمونی آمریکا و مابقی قدرتها.
برای اینها نه جان انسان مهمه، نه کرامتش. اینها فقط باید به بت خیالی که از «شرق» برای خودشون ساخته بودند، سرویس بدن؛ و تا داخل گورشون سرویس خواهند داد.
❤10
بیهودهترین تلاش، تقلا برای بهروزیه. حیوان اجتماعی، از لحظهای که متولد میشه در یک دو راهی جبری قرار داره. یا زندگی با همنوعان رو بپذیره، یا در تنهایی و عزلت بمونه. که هر دو، نوعی از بیچارگی رو بش تحمیل خواهند کرد.
تلاش برای رفاه، چیزی نیست جز تندتر کردن دور این ماشین بیچارگی، تا زودتر به پایان برسه. اگه حتی همیشه چیزی برای خوردن و سقفی بالای سر وجود داشت، باز آدمها بیکار نمینشستند. چون نشستن همهچیز رو کند میکنه.
ازینکه مجبورید هرروز شش صبح بیدار بشید و به جایی برید که دوستش ندارید، حس افسردگی دارید، چون به نظر میرسه که برای زنده ماندن مجبورید کاری رو انجام بدید که داره عمرتون رو به باد میده.
اما دقیقا همین رو میخواهید. که به باد بره. تا زودتر بگذره. تلاش برای نان، یک پوششه برای مشروع کردنش. چون تلف کردن عمر برای زنده ماندن مشروعه، کسی ازینکه عمرتون به باد بره، ایراد نمیگیره.
تلاش برای رفاه، چیزی نیست جز تندتر کردن دور این ماشین بیچارگی، تا زودتر به پایان برسه. اگه حتی همیشه چیزی برای خوردن و سقفی بالای سر وجود داشت، باز آدمها بیکار نمینشستند. چون نشستن همهچیز رو کند میکنه.
ازینکه مجبورید هرروز شش صبح بیدار بشید و به جایی برید که دوستش ندارید، حس افسردگی دارید، چون به نظر میرسه که برای زنده ماندن مجبورید کاری رو انجام بدید که داره عمرتون رو به باد میده.
اما دقیقا همین رو میخواهید. که به باد بره. تا زودتر بگذره. تلاش برای نان، یک پوششه برای مشروع کردنش. چون تلف کردن عمر برای زنده ماندن مشروعه، کسی ازینکه عمرتون به باد بره، ایراد نمیگیره.
❤10
یکی از شوخیهای موذیانه تاریخ با ما این بود که بنای آمفیتئاترها باقی موندند. در حالی که طبیعت خشن حوادث همیشه طوری بود که قاعدتا نباید هیچ اثری ازشون باقی میموند. کاخ، متعلق به شاه بود؛ و کلیسا متعلق به خدا. با اینکه اینها هم تخریب میشدند، اما انگیزه برای حفظ کردنشون وجود داشت. آمفیتئاتر تنها بنایی بود که هم فخرفروشی میکرد، هم برای مردم بود. این چیزی نبود که دشمنان و مهاجمان و تمدنستیزها، سالم بذارنش. اما با همه انگیزهای که میتونست علیهشون وجود داشته باشه، با وضع نسبتا خوبی از رودههای خشونت بیرون اومدند. انگار کسی لای آجرهای سنگیشون کد تقلب برای بقا، جاساز کرده بوده.
کاخ برای دیده شدن مردم توسط شاه بود، و کلیسا و مسجد برای دیده شدن مردم توسط خدا. آمفیتئاتر تنها جایی بود که مردم، دیده نمیشدند، بلکه خودشون بیننده بودند. آمفیتئاتر نماد شهود زندگان بود، و قضاوتهاشون، و تأیید کردنهاشون، و رد کردنهاشون، و فحش دادنهاشون، و تشویق کردنهاشون. که خیلی وقته که دیگه زنده نیستند.
انسان قدیم در اینکه زندگی اجرای یک نمایشه، تردیدی نداشت. اما از یک جایی به بعد سوال بزرگی بوجود اومد که نمایش برای چه کسی؟ نمایش برای اجدادمان که مردهاند و دارند ما رو تماشا میکنند، یا نمایش برای زندگان، که دارند ما رو تماشا میکنند؟ آمفیتئاتر نمادی از انتخاب دوم بود.
و تاریخ برامون سالمش نگه داشت که مرز این دو انتخاب محو بشه. تا بگه زمان، گزینه دوم رو چنان میبلعه که هر نمایشی، نمایشی برای مردگان باشه.
کاخ برای دیده شدن مردم توسط شاه بود، و کلیسا و مسجد برای دیده شدن مردم توسط خدا. آمفیتئاتر تنها جایی بود که مردم، دیده نمیشدند، بلکه خودشون بیننده بودند. آمفیتئاتر نماد شهود زندگان بود، و قضاوتهاشون، و تأیید کردنهاشون، و رد کردنهاشون، و فحش دادنهاشون، و تشویق کردنهاشون. که خیلی وقته که دیگه زنده نیستند.
انسان قدیم در اینکه زندگی اجرای یک نمایشه، تردیدی نداشت. اما از یک جایی به بعد سوال بزرگی بوجود اومد که نمایش برای چه کسی؟ نمایش برای اجدادمان که مردهاند و دارند ما رو تماشا میکنند، یا نمایش برای زندگان، که دارند ما رو تماشا میکنند؟ آمفیتئاتر نمادی از انتخاب دوم بود.
و تاریخ برامون سالمش نگه داشت که مرز این دو انتخاب محو بشه. تا بگه زمان، گزینه دوم رو چنان میبلعه که هر نمایشی، نمایشی برای مردگان باشه.
❤5
اوکراین: ما همون نفربرهای زرهی که همین الان دارید رو میخوایم.
آلمان: غیرممکنه. به این ۴۰ هزار و ۴۵۵ دلیل واهی نمیتونیم به شما بدیم.
اوکراین: یه پهپاد میخوایم که هنوز اختراع نشده.
آمریکا: مشکلی نیست، یه هفته بمون وقت بده که طراحی، توسعه، تست و تولیدش رو انجام بدیم.
(این جنگ باعث شد تازه خیلیها بفهمند آمریکا چیست).
آلمان: غیرممکنه. به این ۴۰ هزار و ۴۵۵ دلیل واهی نمیتونیم به شما بدیم.
اوکراین: یه پهپاد میخوایم که هنوز اختراع نشده.
آمریکا: مشکلی نیست، یه هفته بمون وقت بده که طراحی، توسعه، تست و تولیدش رو انجام بدیم.
(این جنگ باعث شد تازه خیلیها بفهمند آمریکا چیست).
❤8
یه چیزی در حین ترجمه سرجای خودش قرار نگرفته. مقام مالزیایی هشدار داده مسلمانانی که روزهخواری کنند با مجازات غسل میت روبرو خواهند شد. مشخص نیست منظورش اینه که باید یک میت رو غسل بدن، یا خودشون به عنوان یک میت فرضی شسته خواهند شد. ازین جهت جالبه که منظور هر کدومش باشه، به یک اندازه فاکدآپه. اما به این ختم نمیشه. در مالزی رستورانها و فستفودها در رمضان میتونند باز باشند، به شرطی که پشت شیشه بزنند «از سرویسدهی به مسلمانان معذوریم». اگه کلا ممنوع کنند، چینیها عصبانی میشن، و نمیخوان چینیها رو عصبانی کنند، بنابراین یه آپارتاید به ضرر مسلمانها ایجاد کردن! که روی بچهها خیلی تأثیر داره، چون میبینند که «ما رو راه نمیدن، ولی کافرها رو راه میدن».
یک دلیل دیگه از هزاران دلیل برای اینکه جامعه مسلمان رو نباید به دست مسلمانان سپرد.
یک دلیل دیگه از هزاران دلیل برای اینکه جامعه مسلمان رو نباید به دست مسلمانان سپرد.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"I'm so mediocre that its funny" global phenomenon.
از سوت و کور بودن بازارهای محلی نتیجه میگیره بازار آزاد درست کار نکرده!
نه فقط درباره بازار آزاد، بلکه درباره سرمایهداری، و حتی در مورد چیزهایی مثل پزشکی هم، به جای اینکه بپذیرند که چیست، درباره این حرف میزنند که باید براشون چه کار کنه!
بازار آزاد باید هر ده کورهای رو رونق بده. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
سرمایهداری نباید اجازه بده چیزی در دنیا هدر بره. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
پزشکی باید بدشانسیهای ژنتیکیام رو جبران کنه. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
نه فقط درباره بازار آزاد، بلکه درباره سرمایهداری، و حتی در مورد چیزهایی مثل پزشکی هم، به جای اینکه بپذیرند که چیست، درباره این حرف میزنند که باید براشون چه کار کنه!
بازار آزاد باید هر ده کورهای رو رونق بده. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
سرمایهداری نباید اجازه بده چیزی در دنیا هدر بره. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
پزشکی باید بدشانسیهای ژنتیکیام رو جبران کنه. چرا؟ چون من اینطور میپسندم!
این دو نخستوزیر و رییسجمهور چین بودند. همسر سمت راستی، زمینشناسی خونده بود. وقتی شوهرش به قدرت رسید، و در حالی که ازین لباسهای کارگرپسند میپوشید، مجوز انحصاری استخراج الماس گرفت. باید با مدرکش تطبیق میداشت آخه. بعدها الماس رو وارد بازار بورس کرد، کنسرسیوم الماسفروشها، که به فارسی سخت میشه همون مافیا، ایجاد کرد، و پولها رو برد در اروپا و آمریکا ملک و زمین و سهام خرید. میگن دو سه میلیارد دلاری ثروت داره. ولی کی میدونه؟
اینجا هم زن و بچهش رو میفرسته برن ترکیه جنس بخرن که یکم ازینجا ارزونتر بیفته.
میشه فاسد بود و کلاس داشت. و میشه ثروت مملکت رو دزدید و با کلاس دزدید. میشه شارلاتان بود و پرستیژ داشت. ولی ازوناش به پست ما نخورده. ما گیر یه مشت چوپون افتادیم، که در عین حال که فاسد و دزد و شارلاتان هستند، چوپون هم هستند.
اینجا هم زن و بچهش رو میفرسته برن ترکیه جنس بخرن که یکم ازینجا ارزونتر بیفته.
میشه فاسد بود و کلاس داشت. و میشه ثروت مملکت رو دزدید و با کلاس دزدید. میشه شارلاتان بود و پرستیژ داشت. ولی ازوناش به پست ما نخورده. ما گیر یه مشت چوپون افتادیم، که در عین حال که فاسد و دزد و شارلاتان هستند، چوپون هم هستند.
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن، چی با خودت فکر کردی که کار رو با این مرد به دادگاه کشوندی؟ این میتونه رندوم آدم بکشه و جوری مونولوگ بگه که هیئت منصفه قانع بشه مقتول مقصر بوده.
❤10
- برآورد وزارت دفاع انگلیس اینه که تا الان روسیه ۱۵ هزارنفر از نیروهاش رو از دست داده. اگه چچنیها و واگنر رو هم اضافه کنیم، آماری که دولت اوکراین از تلفات طرف مقابل میداده درست بوده. در موقعیتی عجیبی هستیم که یک طرف نیازی نداره جهت پروپاگاندا آمارسازی بکنه! و از طرفی نمیتونه هم بکنه، چون متحدانش و حامیانش یک سیستم باز دارند و به سیستم باز نمیشه دروغ گفت.
- پوتین و رفقاش از بین همه صنایع روسیه، نفت و گاز رو برای چپاول انتخاب کردند، نه فقط به این دلیل که گاو شیرده بود؛ بلکه به این دلیل که اداره کردنش آسانتر بود. اگه پول برای سرمایهگذاری باشه، قطعات و تکنولوژی هم از خارج بیاد؛ میشه نشست کنار چاه گاز و پولدار شدن رو تماشا کرد. اما صنایع دیگه که باید در بازار رقابت کنند، نیاز به این دارند که بیزینس رو بلد باشی. و یه مشت دزد حوصله این چیزها رو ندارند. و صنایع نفت و گاز هم مثل پوست تخممرغ شکننده هستند. تمرکز منافع شخصی گنگ پوتین روی این صنعت، موقعیتش رو آسیبپذیر کرده. پابرهنههای حوثی به این دلیل میتونند موی دماغ باشند که آب و نون عربستان از آرامکو تأمین میشه. اگه حوثیها با چینیها طرف بودند هیچکاری از دستشون برنمیاومد. کجای چین رو میخوای با پهپاد انتحاری بزنی که ثروت حزب حاکم رو یک شبه به باد بده؟ هیچجای چین چنین نقطهای وجود نداره. زدن انبارهای نفت روسیه با پهپادهای سبک، یکجور هشدار به پوتین و رفقاست که «میشه گاو شیردهت رو ذبح کرد. نمیخوایم اینکارو بکنیم، ولی میشه».
- زلنیسکی در موقعیتی قرار داره که اصلا دلم نمیخواد جای اون بودم. بیشتر مناطق اشغالی غیرقابل نجات دادن هستند، اما ملیگراها و خیلی از مردم اوکراین توقع غلیظی دارند که این مناطق حتما آزاد بشن. عملکرد خجالتآور ارتش روسیه از یک طرف، و کمکهای تسلیحاتی که داره به اوکراین میشه از طرف دیگه، این اعتماد به نفس کاذب رو بوجود آورده که میتونیم آزادشون کنیم! اگه به این توقع جواب منفی بده، با وجود کارنامه درخشانش تا الان، به عنوان یک خائن شناخته خواهد شد (خیلیها نمیدونند ملیگراهای اوکراین چقدر تند هستند). و اگه جواب مثبت بده، با از دست دادن بیشتر خاک کشور مواجه میشه. همچنین اصلا دلم نمیخواد جای روستبارهای اوکراین میبودم، که نتیجه گرایشات تجزیهطلبانهم رو با خرابی و نابودی همون شهرها و روستاهایی که مثلا میخواستم مستقل باشند، ببینم. احتمالی هم وجود داره که الان به زور به خاک روسیه منتقل شده بودم و میدیدم همون روسهایی که سنگشون رو به سینه میزدم و منتظر تانکهای آزادیبخششون بودم، حالا دارند مثل یک سگ بام برخورد میکنند. خیلی حس ضایعی داره که یک عمر نژادپرست باشی، و دقیقا از همنژادیهای خودت چوب بخوری.
- شرکتهای حوزه آیتی روسیه از دولت درخواست کردن در تأمین قطعات سختافزاری بشون کمک کنه. که ترجمه فارسیش اینه که «هیچی نشده تحریم دهنمون رو سرویس کرده، و از دست خودمون کاری برنمیاد، به اون داداشت تو بلاروس بگو یه خط واردات قاچاق برامون جور کنه». و لوکاشنکو هم عاشق اینه که روسها لنگش باشند. یک عزم جدی هم داره که تو این جنگ بار خودش رو ببنده. معمولا اونایی که ظاهر خلوضع دارند در سیاست زرنگتر هستند؛ و امثال پوتین که به عنوان شطرنجبازان قهار سیاست! معرفی میشن، در عمل مثل پخمهها رفتار میکنند.
- پوتین و رفقاش از بین همه صنایع روسیه، نفت و گاز رو برای چپاول انتخاب کردند، نه فقط به این دلیل که گاو شیرده بود؛ بلکه به این دلیل که اداره کردنش آسانتر بود. اگه پول برای سرمایهگذاری باشه، قطعات و تکنولوژی هم از خارج بیاد؛ میشه نشست کنار چاه گاز و پولدار شدن رو تماشا کرد. اما صنایع دیگه که باید در بازار رقابت کنند، نیاز به این دارند که بیزینس رو بلد باشی. و یه مشت دزد حوصله این چیزها رو ندارند. و صنایع نفت و گاز هم مثل پوست تخممرغ شکننده هستند. تمرکز منافع شخصی گنگ پوتین روی این صنعت، موقعیتش رو آسیبپذیر کرده. پابرهنههای حوثی به این دلیل میتونند موی دماغ باشند که آب و نون عربستان از آرامکو تأمین میشه. اگه حوثیها با چینیها طرف بودند هیچکاری از دستشون برنمیاومد. کجای چین رو میخوای با پهپاد انتحاری بزنی که ثروت حزب حاکم رو یک شبه به باد بده؟ هیچجای چین چنین نقطهای وجود نداره. زدن انبارهای نفت روسیه با پهپادهای سبک، یکجور هشدار به پوتین و رفقاست که «میشه گاو شیردهت رو ذبح کرد. نمیخوایم اینکارو بکنیم، ولی میشه».
- زلنیسکی در موقعیتی قرار داره که اصلا دلم نمیخواد جای اون بودم. بیشتر مناطق اشغالی غیرقابل نجات دادن هستند، اما ملیگراها و خیلی از مردم اوکراین توقع غلیظی دارند که این مناطق حتما آزاد بشن. عملکرد خجالتآور ارتش روسیه از یک طرف، و کمکهای تسلیحاتی که داره به اوکراین میشه از طرف دیگه، این اعتماد به نفس کاذب رو بوجود آورده که میتونیم آزادشون کنیم! اگه به این توقع جواب منفی بده، با وجود کارنامه درخشانش تا الان، به عنوان یک خائن شناخته خواهد شد (خیلیها نمیدونند ملیگراهای اوکراین چقدر تند هستند). و اگه جواب مثبت بده، با از دست دادن بیشتر خاک کشور مواجه میشه. همچنین اصلا دلم نمیخواد جای روستبارهای اوکراین میبودم، که نتیجه گرایشات تجزیهطلبانهم رو با خرابی و نابودی همون شهرها و روستاهایی که مثلا میخواستم مستقل باشند، ببینم. احتمالی هم وجود داره که الان به زور به خاک روسیه منتقل شده بودم و میدیدم همون روسهایی که سنگشون رو به سینه میزدم و منتظر تانکهای آزادیبخششون بودم، حالا دارند مثل یک سگ بام برخورد میکنند. خیلی حس ضایعی داره که یک عمر نژادپرست باشی، و دقیقا از همنژادیهای خودت چوب بخوری.
- شرکتهای حوزه آیتی روسیه از دولت درخواست کردن در تأمین قطعات سختافزاری بشون کمک کنه. که ترجمه فارسیش اینه که «هیچی نشده تحریم دهنمون رو سرویس کرده، و از دست خودمون کاری برنمیاد، به اون داداشت تو بلاروس بگو یه خط واردات قاچاق برامون جور کنه». و لوکاشنکو هم عاشق اینه که روسها لنگش باشند. یک عزم جدی هم داره که تو این جنگ بار خودش رو ببنده. معمولا اونایی که ظاهر خلوضع دارند در سیاست زرنگتر هستند؛ و امثال پوتین که به عنوان شطرنجبازان قهار سیاست! معرفی میشن، در عمل مثل پخمهها رفتار میکنند.
❤4
این آیات درخشان به روح پرفتوح استاد غنینژاد نازل شده. همون کسی که مخالف محدود کردن بازار آزاده!
من بدون هیچ کامنت اضافهای فقط چند کلمه رو تغییر میدم:
«وقتی کنترل دولتی بازار به قانون تبدیل میشود، معنی آن محدود کردن آزادی نیست، زیرا آزادی ذیل قانون تعریف شده است. وقتی اجماع جامعه متخصصین کنترل دولتی بازار را درست ارزیابی میکند، این ملاک قانونگذاری میشود و تبعیت از آن، نیاز زندگی در جامعه مدرن است».
من بدون هیچ کامنت اضافهای فقط چند کلمه رو تغییر میدم:
«وقتی کنترل دولتی بازار به قانون تبدیل میشود، معنی آن محدود کردن آزادی نیست، زیرا آزادی ذیل قانون تعریف شده است. وقتی اجماع جامعه متخصصین کنترل دولتی بازار را درست ارزیابی میکند، این ملاک قانونگذاری میشود و تبعیت از آن، نیاز زندگی در جامعه مدرن است».
❤4