📝 نگاشت سوم
نگاهی به جایگاه ایران در گزارش آرمان جهانی توسعه بردبار در سال ۲۰۲۵.
Sustainable Development 2025.Iran
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
نگاهی به جایگاه ایران در گزارش آرمان جهانی توسعه بردبار در سال ۲۰۲۵.
Sustainable Development 2025.Iran
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
❤4👏2
📝 نگاشت سوم:
جایگاه ایران در گزارش جهانی توسعه بردبار ۲۰۲۵
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
اکنون پس از دو نگاشت پیشین، نوشتار پیش رو به بررسی جایگاه ایران در گزارش جهانی توسعه بردبار پرداخته است.
ایران در این گزارش با کسب نمره ۶۹/۶ از ۱۰۰ در جایگاه هشتاد و سوم (۸۳) از میان ۱۶۷ کشور ایستاده است.
این رقم نشان میدهد که گربه خاورمیانه همچنان تمایل دارد در نیمه میانی جدول بنشیند، اما این میانه اندیشی در رفتار زمامداران این گربه پرملال خاورمیانه دیده نمی شود.
آمار گزارش نشان می دهد میانگین امتیاز کشورهای دارای درآمد بالا از سال ۲۰۲۰ تاکنون روندی بالارونده و یکنواخت را نشان میدهد، در حالیکه این شاخص در کشورهای با درآمد پایین یا درآمد متوسط پایین رونده و ایستا بوده است.
این تفاوت آماری بیانگر شکاف فزاینده میان کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه در مسیر دستیابی به اهداف توسعه بردبار است.
در بالای جدول گزارش توسعه بردبار، همچون سالهای پیشین، کشورهای فنلاند، سوئد و دانمارک پیشتاز دستیابی به آرمانهای توسعه بردبار باقی ماندهاند.
پرسشی که همیشه در واپسین روزهای نشست های ارزیابی محیط زیست از دانشجویان داشتم این بود که:
فقر چالش های محیط زیستی را دامن زده است یا غنا؟ کشورهای فقیر در تخریب زمین نقش پررنگ تری دارند یا کشورهای غنی؟!
بر کسی پوشیده نیست که گربه خاورمیانه را زیست بومی است کهن و غنی از منابع زمینی، طبیعی و تنوع زیستی. سرزمینی غنی از فرهنگ، تاریخ، تمدن، خرد و دانش.
کهن بومی خاستگاه تفکر اکولوژیک در بهره برداری از منابع آبی، قنات یا کاریز و بی شمار ثروت پنهان، اما چرا چنین زیست بوم غنی را امروز چالش های بسیار در حوزه های گوناگون محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی گریبانگیر مردمان آن؟!
پاسخ در غنای منابع زمینی حاکم نیست، بلکه نهفته در فقر آشکار در اندیشه حاکمان و نبود خردمندی و تفکر اکولوژیک در مدیریت زیست بوم در نزد زمامداران.
بگذارید نگاهی کوتاه به جایگاه ایران در دستیابی به آرمانهای توسعه بردبار داشته باشیم:
بر اساس دادههای گزارش، ایران در برخی از شاخصها مانند سلامت (SDG3) و آموزش (SDG4) عملکرد قابلقبولی دارد.
با این حال، حال و روز گربه خاورمیانه در زمینههای مرتبط با عدالت اجتماعی، حکمرانی شفاف، محیط زیست و انرژیهای تجدیدپذیر وخیم است و این کهن بوم همچنان با چالشهای عمیق و ساختاری روبهرو است.
این وخامت حال بهویژه در بکارگیری انرژی پاک (SDG7)، کنشهای (اقدام) اقلیمی (SDG13) و نگهداشت تنوع زیستی بیش، بطوریکه ایران را در میان کشورهای دارای عملکرد بسیار پایین قرار داده است.
شاخص پیامدهای خارجی
(Spillover Index):
پیامدهای خارجی یک شاخص کلیدی در ارزیابی توسعه بردبار است، زیرا نشان میدهد سیاستها و رفتارهای داخلی هر کشور چه تأثیری بر سایر کشورها و محیط زیست جهانی دارند.
در گزارش ۲۰۲۵، ایران در این شاخص، عملکردی متوسط رو به پایین دارد.
مصرف بالای انرژی فسیلی، انتشار گازهای گلخانهای و فشار بر منابع طبیعی از نقاط ضعف اصلی ایران و عملکرد پایین آن در این شاخص هستند. با این وجود اما سیاست های داخلی این زیست بوم ناآرام خاورمیانه بر محیط زیست جهانی در قیاس با بسیاری از کشورها ردپای معنادار و سترگ منفی نداشته است، هرچند ساکنین و مردمان این قلب خاورمیانه را، درد و زخم بسیار از سیاست های محیط زیستی و تفکر حاکمان و زمامداران.
برای بهبود جایگاه ایران در توسعه بردبار، اقداماتی چون افزایش سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و کربن صفر جهت کاهش انتشار گازهای گلخانهای و بهبود عملکرد محیط زیستی، بازسازی نظام مدیریت منابع آب و منابع طبیعی، تدوین سیاستهای تابآور اقلیمی و کاهش فشار انسانی بر زیست بوم، بهبود شاخصهای اجتماعی، نگهداشت تنوع زیستی و تدوین سیاستهای تاب آور محیط زیستی جهت تمرکز بر کاهش مدیریت منابع طبیعی می تواند نقش تعیین کننده در کاهش پیامدهای منفی در مقیاس جهانی داشته باشد.
هرچند همکاریهای بینالمللی و همراهی زمامداران با سیاست های سبز و جذب سرمایه گذاری در حوزه انرژی پاک مهم ترین چالش پیش روی کهن بوم ایران است، چرا که هر دو این عوامل، نیازمند وجود سیاستمدارانی با اندیشه اکولوژیک و تفکری استراتژیک در برنامه ریزی و توسعه زیرساختها و بهرهبرداری از منابع طبیعی است، آنچه در شرایط کنونی خود آرمانی برای مردمان این کهن خشک بوم زمین در دستیابی به آرمان های جهانی توسعه بردبار.
توسعه بردبار را حاکمانی باید ژرف اندیش و خردمند در بهره برداری از زیست بوم و خوب صحبت حکام ظلمت شب یلداست و در این مجال نگنجد.
برای مطالعهی کامل گزارش میتوانید به گزارش توسعه بردبار ۲۰۲۵ مراجعه کنید
عادل سپهر
یک پژوهشگر، یک معلم
دور از ایران، اما با ایران
t.iss.one/adelsepehr
جایگاه ایران در گزارش جهانی توسعه بردبار ۲۰۲۵
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
اکنون پس از دو نگاشت پیشین، نوشتار پیش رو به بررسی جایگاه ایران در گزارش جهانی توسعه بردبار پرداخته است.
ایران در این گزارش با کسب نمره ۶۹/۶ از ۱۰۰ در جایگاه هشتاد و سوم (۸۳) از میان ۱۶۷ کشور ایستاده است.
این رقم نشان میدهد که گربه خاورمیانه همچنان تمایل دارد در نیمه میانی جدول بنشیند، اما این میانه اندیشی در رفتار زمامداران این گربه پرملال خاورمیانه دیده نمی شود.
آمار گزارش نشان می دهد میانگین امتیاز کشورهای دارای درآمد بالا از سال ۲۰۲۰ تاکنون روندی بالارونده و یکنواخت را نشان میدهد، در حالیکه این شاخص در کشورهای با درآمد پایین یا درآمد متوسط پایین رونده و ایستا بوده است.
این تفاوت آماری بیانگر شکاف فزاینده میان کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه در مسیر دستیابی به اهداف توسعه بردبار است.
در بالای جدول گزارش توسعه بردبار، همچون سالهای پیشین، کشورهای فنلاند، سوئد و دانمارک پیشتاز دستیابی به آرمانهای توسعه بردبار باقی ماندهاند.
پرسشی که همیشه در واپسین روزهای نشست های ارزیابی محیط زیست از دانشجویان داشتم این بود که:
فقر چالش های محیط زیستی را دامن زده است یا غنا؟ کشورهای فقیر در تخریب زمین نقش پررنگ تری دارند یا کشورهای غنی؟!
بر کسی پوشیده نیست که گربه خاورمیانه را زیست بومی است کهن و غنی از منابع زمینی، طبیعی و تنوع زیستی. سرزمینی غنی از فرهنگ، تاریخ، تمدن، خرد و دانش.
کهن بومی خاستگاه تفکر اکولوژیک در بهره برداری از منابع آبی، قنات یا کاریز و بی شمار ثروت پنهان، اما چرا چنین زیست بوم غنی را امروز چالش های بسیار در حوزه های گوناگون محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی گریبانگیر مردمان آن؟!
پاسخ در غنای منابع زمینی حاکم نیست، بلکه نهفته در فقر آشکار در اندیشه حاکمان و نبود خردمندی و تفکر اکولوژیک در مدیریت زیست بوم در نزد زمامداران.
بگذارید نگاهی کوتاه به جایگاه ایران در دستیابی به آرمانهای توسعه بردبار داشته باشیم:
بر اساس دادههای گزارش، ایران در برخی از شاخصها مانند سلامت (SDG3) و آموزش (SDG4) عملکرد قابلقبولی دارد.
با این حال، حال و روز گربه خاورمیانه در زمینههای مرتبط با عدالت اجتماعی، حکمرانی شفاف، محیط زیست و انرژیهای تجدیدپذیر وخیم است و این کهن بوم همچنان با چالشهای عمیق و ساختاری روبهرو است.
این وخامت حال بهویژه در بکارگیری انرژی پاک (SDG7)، کنشهای (اقدام) اقلیمی (SDG13) و نگهداشت تنوع زیستی بیش، بطوریکه ایران را در میان کشورهای دارای عملکرد بسیار پایین قرار داده است.
شاخص پیامدهای خارجی
(Spillover Index):
پیامدهای خارجی یک شاخص کلیدی در ارزیابی توسعه بردبار است، زیرا نشان میدهد سیاستها و رفتارهای داخلی هر کشور چه تأثیری بر سایر کشورها و محیط زیست جهانی دارند.
در گزارش ۲۰۲۵، ایران در این شاخص، عملکردی متوسط رو به پایین دارد.
مصرف بالای انرژی فسیلی، انتشار گازهای گلخانهای و فشار بر منابع طبیعی از نقاط ضعف اصلی ایران و عملکرد پایین آن در این شاخص هستند. با این وجود اما سیاست های داخلی این زیست بوم ناآرام خاورمیانه بر محیط زیست جهانی در قیاس با بسیاری از کشورها ردپای معنادار و سترگ منفی نداشته است، هرچند ساکنین و مردمان این قلب خاورمیانه را، درد و زخم بسیار از سیاست های محیط زیستی و تفکر حاکمان و زمامداران.
برای بهبود جایگاه ایران در توسعه بردبار، اقداماتی چون افزایش سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و کربن صفر جهت کاهش انتشار گازهای گلخانهای و بهبود عملکرد محیط زیستی، بازسازی نظام مدیریت منابع آب و منابع طبیعی، تدوین سیاستهای تابآور اقلیمی و کاهش فشار انسانی بر زیست بوم، بهبود شاخصهای اجتماعی، نگهداشت تنوع زیستی و تدوین سیاستهای تاب آور محیط زیستی جهت تمرکز بر کاهش مدیریت منابع طبیعی می تواند نقش تعیین کننده در کاهش پیامدهای منفی در مقیاس جهانی داشته باشد.
هرچند همکاریهای بینالمللی و همراهی زمامداران با سیاست های سبز و جذب سرمایه گذاری در حوزه انرژی پاک مهم ترین چالش پیش روی کهن بوم ایران است، چرا که هر دو این عوامل، نیازمند وجود سیاستمدارانی با اندیشه اکولوژیک و تفکری استراتژیک در برنامه ریزی و توسعه زیرساختها و بهرهبرداری از منابع طبیعی است، آنچه در شرایط کنونی خود آرمانی برای مردمان این کهن خشک بوم زمین در دستیابی به آرمان های جهانی توسعه بردبار.
توسعه بردبار را حاکمانی باید ژرف اندیش و خردمند در بهره برداری از زیست بوم و خوب صحبت حکام ظلمت شب یلداست و در این مجال نگنجد.
برای مطالعهی کامل گزارش میتوانید به گزارش توسعه بردبار ۲۰۲۵ مراجعه کنید
عادل سپهر
یک پژوهشگر، یک معلم
دور از ایران، اما با ایران
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
👏5❤3
📝 کدام کشورها حق دارند برای جهان نسخه تقوی تجویز کنند؟!
نگاهی به شاخص ادراک از فساد ۲۰۲۴
(Corruption Perceptions Index)
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
نگاهی به شاخص ادراک از فساد ۲۰۲۴
(Corruption Perceptions Index)
به قلم عادل سپهر
@adelsepehr
👍2👏2
عادل سپهر
📝 کدام کشورها حق دارند برای جهان نسخه تقوی تجویز کنند؟! نگاهی به شاخص ادراک از فساد ۲۰۲۴ (Corruption Perceptions Index) به قلم عادل سپهر @adelsepehr
📝 کدام کشورها حق دارند برای جهان نسخه تقوا و درستکاری بپیچند؟!
شاخص ادراک از فساد
(Corruption Perceptions Index)
شاخص ادراک از فساد، شاخصی است که رتبه فساد در بخش عمومی یک کشور را در میان سایر کشورهای جهان بر اساس درجه امتیاز یک تا صد نشان میدهد (صفر برای فساد کامل و صد برای عدم فساد).
سازمان شفافیت بینالملل، با استفاده از شاخص ادراک فساد، کشورها را برحسب میزان فساد موجود در میان مقامات دولتی و سیاستمدارانشان رتبهبندی میکند.
این شاخص که هرساله منتشر میشود، به وسیله معیارهای تعیینشده سازمان جهانی شفافیت بینالملل و دانشگاه پاساو در آلمان (Universität Passau) محاسبه میشود. معیارهایی چون رشوه خواری، فساد در دستگاه قضایی، تضاد منافع و استفاده از رانت های حکومتی در انتصاب افراد و فساد نهادینه در حاکمیت، شاخص فساد را ارزیابی می کنند.
نگاهی به جایگاه گربه بدحال خاورمیانه نشان میدهد که این زیست بوم کهن، در چهار دهه گذشته بطور منظم مغروق امواج سهمگین دریای عدم شفافیت و فساد زمامداران بوده است.
پایش آمار دوره ای، اوج این غرق شدگی را در دوره ای برجسته می کند که دولتی با نام رایحه خوش خدمت و با شعار پاک دستی، مجری شفافیت در اجرای قوانین شد. دوره ای تاریخی که تقریبا با شتابی بی مانند، این گربه بی جان را به زیر امواج فساد برد. روند شاخص ادراک از فساد از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳ برای یک دوره بیست ساله نشان داده شده است.
هرچند به سبب سال اجرای این شاخص در دنیا توسط موسسه ذکر شده، آماری از دوره آنان که خود را سرداران سازندگی معرفی کردند و برنامه ایران ۱۴۰۰ را در سر داشتند در دست نیست تا همچنان قرعه فساد به نام همان دولت پاک دست در تاریخ ثبت گردد.
راستی آنان که گفتند در زمین فساد نکنید و خدا با درستکاران است، آیا سزاوار آن هستند که برای جهان نسخه درستکاری تجویز کنند؟!
به هر سو قضاوت وضعیت فساد گربه خاورمیانه با شما!!
پایان کلام از شیخ اجل، سعدی شیراز:
سخن ماند از عاقلان یادگار
ز سعدی همین یک سخن یاد دار
گنهکار اندیشناک از خدای
به از پارسای عبادت نمای
عادل سپهر
یک پژوهشگر، یک معلم
دور از ایران، اما با ایران
t.iss.one/adelsepehr
شاخص ادراک از فساد
(Corruption Perceptions Index)
شاخص ادراک از فساد، شاخصی است که رتبه فساد در بخش عمومی یک کشور را در میان سایر کشورهای جهان بر اساس درجه امتیاز یک تا صد نشان میدهد (صفر برای فساد کامل و صد برای عدم فساد).
سازمان شفافیت بینالملل، با استفاده از شاخص ادراک فساد، کشورها را برحسب میزان فساد موجود در میان مقامات دولتی و سیاستمدارانشان رتبهبندی میکند.
این شاخص که هرساله منتشر میشود، به وسیله معیارهای تعیینشده سازمان جهانی شفافیت بینالملل و دانشگاه پاساو در آلمان (Universität Passau) محاسبه میشود. معیارهایی چون رشوه خواری، فساد در دستگاه قضایی، تضاد منافع و استفاده از رانت های حکومتی در انتصاب افراد و فساد نهادینه در حاکمیت، شاخص فساد را ارزیابی می کنند.
نگاهی به جایگاه گربه بدحال خاورمیانه نشان میدهد که این زیست بوم کهن، در چهار دهه گذشته بطور منظم مغروق امواج سهمگین دریای عدم شفافیت و فساد زمامداران بوده است.
پایش آمار دوره ای، اوج این غرق شدگی را در دوره ای برجسته می کند که دولتی با نام رایحه خوش خدمت و با شعار پاک دستی، مجری شفافیت در اجرای قوانین شد. دوره ای تاریخی که تقریبا با شتابی بی مانند، این گربه بی جان را به زیر امواج فساد برد. روند شاخص ادراک از فساد از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳ برای یک دوره بیست ساله نشان داده شده است.
هرچند به سبب سال اجرای این شاخص در دنیا توسط موسسه ذکر شده، آماری از دوره آنان که خود را سرداران سازندگی معرفی کردند و برنامه ایران ۱۴۰۰ را در سر داشتند در دست نیست تا همچنان قرعه فساد به نام همان دولت پاک دست در تاریخ ثبت گردد.
راستی آنان که گفتند در زمین فساد نکنید و خدا با درستکاران است، آیا سزاوار آن هستند که برای جهان نسخه درستکاری تجویز کنند؟!
به هر سو قضاوت وضعیت فساد گربه خاورمیانه با شما!!
پایان کلام از شیخ اجل، سعدی شیراز:
سخن ماند از عاقلان یادگار
ز سعدی همین یک سخن یاد دار
گنهکار اندیشناک از خدای
به از پارسای عبادت نمای
عادل سپهر
یک پژوهشگر، یک معلم
دور از ایران، اما با ایران
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
👏6❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 آبان ماه یادآور پرواز قیصر ادبیات ایران زمین است، او که حتی اگر نباشد می آفریند در ذهنم غزل های عاشقانه ناب را چونانکه التهاب بیابان سراب را
قیصر امینپور
۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶
روحت شاد
@adelsepehr
قیصر امینپور
۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶
روحت شاد
@adelsepehr
❤7
عادل سپهر
📝 آبان ماه یادآور پرواز قیصر ادبیات ایران زمین است، او که حتی اگر نباشد می آفریند در ذهنم غزل های عاشقانه ناب را چونانکه التهاب بیابان سراب را
قیصر امینپور
۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶
روحت شاد
@adelsepehr
قیصر امینپور
۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶
روحت شاد
@adelsepehr
📝 یک داستان واقعی
به قلم عادل سپهر
تقدیم به روح دستفروش کتابستان کوچک عشق و به یاد قیصر ادبیات ایران زمین، قیصر امینپور
سال های میانی دهه هشتاد بود، آبان ماه ۱۳۸۶. جوانی بودم بیست و شش و هفتاد ساله که آن روزها برای من هم تحصیل بود و هم تدریس در زیست بومی که زادگاه هنرمندان سترگ ایران بوده و اصفهان نام دارد.
عصر یک روز پنج شنبه آبان ۱۳۸۶، طبیعت، چهره خیابان یا بولوار دانشگاه را، با رنگ های پاییز نقاشی کرده بود. خشکبوم دانشگاه را آن روز، ترکیبی بود بیمانند از همراهی طبیعت پاییز و رنگ های ساخته دست بشر.
خیابانی در حدفاصل دروازه شیراز که بعدها آزادی نام گرفت تا نشان دهند چه چیز کم دارد تا در شمالی دانشگاه.
در طرف مقابل دانشگاه چندین کوچه به موازات بولوار دانشگاه، چهره ای مدرن به ساختار کهن آن منطقه بخشیده بود. نام برخی از آن کوچه ها هنوز در ذهنم است، صفایی، برزویه و ابتدای همان دروازه شیراز یا آزادی، سالن ورزشی قرار داشت که انقلاب نام داشت. هیچ وقت نفهمیدم اول آزادی بود و انقلاب آمد یا اول انقلاب بود و بعد به دنبال آزادی گشتند؟!
نوازش وزش باد خنک آبان بر گونه ام، التماس خواهش گونه ای را از نسیم طلب می کرد. در کنج کوچه برزویه، دستفروشی کتاب های کهنه و نو را بر پارچه ای رنگین خوابانده بود. نسیم خنک، لابلای برگ های هر کتاب به نوبت پرواز می کرد و رقص برگ ها با چرخش برگ های درختان همراه شده بود.
دستفروش، زنی میانسال بود با موهای لخت جوگندمی پریشان و پیدا از میان چارقدی رنگین، دستانی با آثار غم و شادی روزگار و چهره ای گندم گون چون مادران جنوب.
روبروی پارچه رنگین پهن شده نشستم، از او پرسیدم کتاب دستور زبان عشق را داری؟ نگاهی به من کرد، گفت از قیصر امینپور و خم شد تا میان کتاب های پهلو گرفته بر پارچه رنگی، دستور زبان عشق را به من بدهد.
کتاب را که برداشت، گفت همین یک نسخه را مدتی است دارد و من اولین کسی هستم که بی هیچ کنکاش در میان کتاب ها، دستور زبان عشق را طلب کردم. گفتم من بی اندازه دوستدار آثار قیصر امینپور هستم.
کتاب را که به من میداد با خواهشی مادرانه گفت پسرم می توانی شعری از آن برایم بخوانی، من کتاب را باز کردم، همان دستور زبان عشق بود:
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد
سرخی چشمانش را دیدم، باران چشمش بر روی کتاب چشم هایش از بزرگ علوی افتاد که عمود بر چشمانش روی پارچه پهن بود.
بغض گلویش را نگه داشت و من پیش از آنکه آغاز کلام کند، چشمم به چندتا ماژیک افتاد که کمی آنطرف تر روی زمین گذاشته بود.
کاغذ کوچکی بالای سرش روی دیوار چسبانده بود و رویش نوشته بود کتابستان کوچک عشق.
درنگی کردم تا نگاهش کنم، سرش را پایین نگه داشت تا چشمان سرخش پوشیده شود.
کاغذ را برداشتم و با کوششی عاشقانه با نستعلیق بر سفیدی کاغذ تحریر کردم:
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
آن روز گذشت، چند روز بعد، آفریننده غزل های عاشقانه و شاعر دستور زبان عشق، قیصر ادبیات ایران، آسمانی شد.
حدود یک دهه بعد، بواسطه کار، گذرم به اصفهان افتاد. به یاد دوران جوانی ام، گذری به خیابان دانشگاه داشتم.
دستفروشی را در همان کوچه برزویه دیدم که کتاب هایش بر روی زمین پهن بود، به آن سال های دور برگشتم، ناگهان چشمم به کاغذی بالای سرش افتاد، همان کتابستان عشق و دستخط من با بیتی از دستور زبان عشق.
نگاهش کردم، دیگر خبری از آن گیسوان لخت جوگندمی نبود، دستانش پیرتر، لرزان تر، اما همان آرامش آن روز در چهره اش.
پرسیدم چه شعر زیبایی و او داستانش را گفت، از جوانی که آن را نوشته بود و آن آبان خنک یک دهه پیش.
نگاهش کردم، گفتم این میانسال نشسته مقابلت همان جوان ده یازده سال پیش است که دستور زبان عشق را از تو خرید.
مرا چون مادری در آغوش خویش گرفت و من روح زخم خورده اش را میان دستانم احساس کردم. بیمار شده بود و هزینه درمانش گزاف. چشماش ضعیف و به خوبی نمی دید.
آن روز گذشت. لحظهی وداع به من گفت کی بر می گردی و من بی اختیار گفتم:
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
مدتی بعد از یک دوست پزشکم خواهش کردم او را کمک کند، اما گاهی به بیان قیصر غزل های عاشقانه، گاهی همان حسرت همیشگی، گاهی چقدر زود دیر میشود!
خاک تن بیمارش را در آغوش کشیده بود و روحش به آرامش ابدی رسیده بود.
الان نزدیک هیجده سال گذشته است و همین رمز زبان عشق است، عشقی که بی گزاره در دل نهاده شده است و من آن روز دستور زبان عشق را نخریدم، آموختم.
روحت شاد صاحب کتابستان کوچک عشق
عادل سپهر
دهم آبان ۱۴۰۴
t.iss.one/adelsepehr
به قلم عادل سپهر
تقدیم به روح دستفروش کتابستان کوچک عشق و به یاد قیصر ادبیات ایران زمین، قیصر امینپور
سال های میانی دهه هشتاد بود، آبان ماه ۱۳۸۶. جوانی بودم بیست و شش و هفتاد ساله که آن روزها برای من هم تحصیل بود و هم تدریس در زیست بومی که زادگاه هنرمندان سترگ ایران بوده و اصفهان نام دارد.
عصر یک روز پنج شنبه آبان ۱۳۸۶، طبیعت، چهره خیابان یا بولوار دانشگاه را، با رنگ های پاییز نقاشی کرده بود. خشکبوم دانشگاه را آن روز، ترکیبی بود بیمانند از همراهی طبیعت پاییز و رنگ های ساخته دست بشر.
خیابانی در حدفاصل دروازه شیراز که بعدها آزادی نام گرفت تا نشان دهند چه چیز کم دارد تا در شمالی دانشگاه.
در طرف مقابل دانشگاه چندین کوچه به موازات بولوار دانشگاه، چهره ای مدرن به ساختار کهن آن منطقه بخشیده بود. نام برخی از آن کوچه ها هنوز در ذهنم است، صفایی، برزویه و ابتدای همان دروازه شیراز یا آزادی، سالن ورزشی قرار داشت که انقلاب نام داشت. هیچ وقت نفهمیدم اول آزادی بود و انقلاب آمد یا اول انقلاب بود و بعد به دنبال آزادی گشتند؟!
نوازش وزش باد خنک آبان بر گونه ام، التماس خواهش گونه ای را از نسیم طلب می کرد. در کنج کوچه برزویه، دستفروشی کتاب های کهنه و نو را بر پارچه ای رنگین خوابانده بود. نسیم خنک، لابلای برگ های هر کتاب به نوبت پرواز می کرد و رقص برگ ها با چرخش برگ های درختان همراه شده بود.
دستفروش، زنی میانسال بود با موهای لخت جوگندمی پریشان و پیدا از میان چارقدی رنگین، دستانی با آثار غم و شادی روزگار و چهره ای گندم گون چون مادران جنوب.
روبروی پارچه رنگین پهن شده نشستم، از او پرسیدم کتاب دستور زبان عشق را داری؟ نگاهی به من کرد، گفت از قیصر امینپور و خم شد تا میان کتاب های پهلو گرفته بر پارچه رنگی، دستور زبان عشق را به من بدهد.
کتاب را که برداشت، گفت همین یک نسخه را مدتی است دارد و من اولین کسی هستم که بی هیچ کنکاش در میان کتاب ها، دستور زبان عشق را طلب کردم. گفتم من بی اندازه دوستدار آثار قیصر امینپور هستم.
کتاب را که به من میداد با خواهشی مادرانه گفت پسرم می توانی شعری از آن برایم بخوانی، من کتاب را باز کردم، همان دستور زبان عشق بود:
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد
سرخی چشمانش را دیدم، باران چشمش بر روی کتاب چشم هایش از بزرگ علوی افتاد که عمود بر چشمانش روی پارچه پهن بود.
بغض گلویش را نگه داشت و من پیش از آنکه آغاز کلام کند، چشمم به چندتا ماژیک افتاد که کمی آنطرف تر روی زمین گذاشته بود.
کاغذ کوچکی بالای سرش روی دیوار چسبانده بود و رویش نوشته بود کتابستان کوچک عشق.
درنگی کردم تا نگاهش کنم، سرش را پایین نگه داشت تا چشمان سرخش پوشیده شود.
کاغذ را برداشتم و با کوششی عاشقانه با نستعلیق بر سفیدی کاغذ تحریر کردم:
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
آن روز گذشت، چند روز بعد، آفریننده غزل های عاشقانه و شاعر دستور زبان عشق، قیصر ادبیات ایران، آسمانی شد.
حدود یک دهه بعد، بواسطه کار، گذرم به اصفهان افتاد. به یاد دوران جوانی ام، گذری به خیابان دانشگاه داشتم.
دستفروشی را در همان کوچه برزویه دیدم که کتاب هایش بر روی زمین پهن بود، به آن سال های دور برگشتم، ناگهان چشمم به کاغذی بالای سرش افتاد، همان کتابستان عشق و دستخط من با بیتی از دستور زبان عشق.
نگاهش کردم، دیگر خبری از آن گیسوان لخت جوگندمی نبود، دستانش پیرتر، لرزان تر، اما همان آرامش آن روز در چهره اش.
پرسیدم چه شعر زیبایی و او داستانش را گفت، از جوانی که آن را نوشته بود و آن آبان خنک یک دهه پیش.
نگاهش کردم، گفتم این میانسال نشسته مقابلت همان جوان ده یازده سال پیش است که دستور زبان عشق را از تو خرید.
مرا چون مادری در آغوش خویش گرفت و من روح زخم خورده اش را میان دستانم احساس کردم. بیمار شده بود و هزینه درمانش گزاف. چشماش ضعیف و به خوبی نمی دید.
آن روز گذشت. لحظهی وداع به من گفت کی بر می گردی و من بی اختیار گفتم:
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
مدتی بعد از یک دوست پزشکم خواهش کردم او را کمک کند، اما گاهی به بیان قیصر غزل های عاشقانه، گاهی همان حسرت همیشگی، گاهی چقدر زود دیر میشود!
خاک تن بیمارش را در آغوش کشیده بود و روحش به آرامش ابدی رسیده بود.
الان نزدیک هیجده سال گذشته است و همین رمز زبان عشق است، عشقی که بی گزاره در دل نهاده شده است و من آن روز دستور زبان عشق را نخریدم، آموختم.
روحت شاد صاحب کتابستان کوچک عشق
عادل سپهر
دهم آبان ۱۴۰۴
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤14😢4
📝 هنگامه غزل
غزلی از قیصر ادبیات ایران
قیصر امینپور
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
مگر به شیوۀ دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کورۀ فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
t.iss.one/adelsepehr
غزلی از قیصر ادبیات ایران
قیصر امینپور
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
مگر به شیوۀ دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کورۀ فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤11😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 غم عشق
دو رباعی از مولانا
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای ترا بهانهای بس باشد
مستان ترا ترانهای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا
ما را سر تازیانهای بس باشد
@adelsepehr
دو رباعی از مولانا
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای ترا بهانهای بس باشد
مستان ترا ترانهای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا
ما را سر تازیانهای بس باشد
@adelsepehr
❤8😢1
Forwarded from عادل سپهر (Adel SpH)
📝 به بهانه ۱۹ نوامبر، روز جهانی مردان
برشی از غزل صائب تبریزی
جهان پر شر و شورست بحر مواجی
که لنگرش قدم پایدار مردان است
ز فوت کام جهان بر جگر بنه دندان
که پشت دست گزیدن نه کار مردان است
به سیلیی که زند روزگار، خندان باش
که سکه زر کامل عیار مردان است
@adelsepehr
برشی از غزل صائب تبریزی
جهان پر شر و شورست بحر مواجی
که لنگرش قدم پایدار مردان است
ز فوت کام جهان بر جگر بنه دندان
که پشت دست گزیدن نه کار مردان است
به سیلیی که زند روزگار، خندان باش
که سکه زر کامل عیار مردان است
@adelsepehr
❤12
📝 هنگامه غزل
غزلی از سلطان غزلسرایی معاصر، حسین منزوی
باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_
ایستاده است و بر این غارت، نظارت میکند
ریشۀ سرو جوان با خاک صحبت میکند
از عذاب تشنگی با وی حکایت میکند
با زبان خشک برگش، بید میگوید که: آه
ابر هم دارد به باغ ما خیانت میکند
این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند -
ابر دارد به اجاق پیر، خدمت میکند
باد همدردانه میپیچد به گرد ساقهای
ساقه زان همبستگی احساس جرئت میکند
تن به نزد ساقهای خشکیده چون خود میکشد
تا بگوید که: تبر، اینجا حکومت میکند
هیچ میدانی؟ خبر داری؟ رفیق سوخته!
که عطش با آتش سوزنده وصلت میکند؟
جوی خشک و برکۀ خالی حکایت میکنند:
تشنگی امسال هم دارد قیامت میکند
هر درختی را که میخشکاند از بُن، تشنگی
تیشه در بین اجاق و کوره، قسمت میکند
باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_
ایستاده است و بر این غارت، نظارت میکند
ساقۀ دوم نمیگوید جواب و اوّلی
از طنین گفتههای خویش وحشت میکند
ـ هر گره در ساقهها، گوشی است ـ میگوید به خود
و سپس لرزان به جای خویش رجعت میکند
@adelsepehr
غزلی از سلطان غزلسرایی معاصر، حسین منزوی
باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_
ایستاده است و بر این غارت، نظارت میکند
ریشۀ سرو جوان با خاک صحبت میکند
از عذاب تشنگی با وی حکایت میکند
با زبان خشک برگش، بید میگوید که: آه
ابر هم دارد به باغ ما خیانت میکند
این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند -
ابر دارد به اجاق پیر، خدمت میکند
باد همدردانه میپیچد به گرد ساقهای
ساقه زان همبستگی احساس جرئت میکند
تن به نزد ساقهای خشکیده چون خود میکشد
تا بگوید که: تبر، اینجا حکومت میکند
هیچ میدانی؟ خبر داری؟ رفیق سوخته!
که عطش با آتش سوزنده وصلت میکند؟
جوی خشک و برکۀ خالی حکایت میکنند:
تشنگی امسال هم دارد قیامت میکند
هر درختی را که میخشکاند از بُن، تشنگی
تیشه در بین اجاق و کوره، قسمت میکند
باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_
ایستاده است و بر این غارت، نظارت میکند
ساقۀ دوم نمیگوید جواب و اوّلی
از طنین گفتههای خویش وحشت میکند
ـ هر گره در ساقهها، گوشی است ـ میگوید به خود
و سپس لرزان به جای خویش رجعت میکند
@adelsepehr
❤8😢3
📝 یک رویداد علمی
به بهانه روز جهانی خاک و به دعوت دانشگاه شیراز، فرصتی دست داد تا به لطف جهان مجازی، در روز هفتم دسامبر، به خاکی که در آن ریشه دارم سفری داشته باشم.
از خانه سخن خواهم گفت اما خانه رود.
در مسیر این ره پر فراز و نشیب، با رود در پیمایش خانه های گوناگون همراه شوید. گذری از کوهستان تا تالاب.
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
@adelsepehr
به بهانه روز جهانی خاک و به دعوت دانشگاه شیراز، فرصتی دست داد تا به لطف جهان مجازی، در روز هفتم دسامبر، به خاکی که در آن ریشه دارم سفری داشته باشم.
از خانه سخن خواهم گفت اما خانه رود.
در مسیر این ره پر فراز و نشیب، با رود در پیمایش خانه های گوناگون همراه شوید. گذری از کوهستان تا تالاب.
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
@adelsepehr
❤14👏4👍2
📝 هنگامه غزل
غزلی از سید حسن غزنوی، شاعر و واعظ سده ششم هجری
حسن غزنوی (با نام کامل: اشرفالدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، همعصر سنایی که در روستای آزادوار سبزوار بدرود حیات گفت و آرامگاه وی در آن روستا قرار دارد.
گر شمع تو بی زحمت پروانه بماند
خورشید چو سایه ز تو درخانه بماند
از باده لبهای تو گر دل بشود مست
درسلسله زلف تو دیوانه بماند
خون گشته دلی از خود آویخته دارد
هر تار که از فرق تو در شانه بماند
ای گنج روان در دل ویران کنمت جای
تابو که مگر گنج به ویرانه بماند
افسانه عشق تو شدم آه و دریغا
ترسم که نمانم من و افسانه بماند
روزی که حسن جان گرامی به تو بخشد
بالله که برو صد جان شکرانه بماند
گوی از همگان برد به اقبال شهنشه
بر تار تو یک بود ندیمانه بماند
t.iss.one/adelsepehr
غزلی از سید حسن غزنوی، شاعر و واعظ سده ششم هجری
حسن غزنوی (با نام کامل: اشرفالدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، همعصر سنایی که در روستای آزادوار سبزوار بدرود حیات گفت و آرامگاه وی در آن روستا قرار دارد.
گر شمع تو بی زحمت پروانه بماند
خورشید چو سایه ز تو درخانه بماند
از باده لبهای تو گر دل بشود مست
درسلسله زلف تو دیوانه بماند
خون گشته دلی از خود آویخته دارد
هر تار که از فرق تو در شانه بماند
ای گنج روان در دل ویران کنمت جای
تابو که مگر گنج به ویرانه بماند
افسانه عشق تو شدم آه و دریغا
ترسم که نمانم من و افسانه بماند
روزی که حسن جان گرامی به تو بخشد
بالله که برو صد جان شکرانه بماند
گوی از همگان برد به اقبال شهنشه
بر تار تو یک بود ندیمانه بماند
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤8
📝 برای آفریینده مهر، مادر
از من مستی میپرسد:
چگونه آنسو چراغی، و اینسو نیست؟! گفتم:
از مساحت این شهر
که پنجرههای شادی را تخته زدهاند
تا آپارتمانی که بارها
فقدان و کلافگی را درش تجربه کردهام
سوگند میخورم
که فرق این جهانِ مالیخولیایِ سرکش
با خانه محقرمان
که مشتاق
به سوی آن میروم
مادر است...
برشی از نوشتار سرگی یسنین
برگردان داود زهیری
t.iss.one/adelsepehr
از من مستی میپرسد:
چگونه آنسو چراغی، و اینسو نیست؟! گفتم:
از مساحت این شهر
که پنجرههای شادی را تخته زدهاند
تا آپارتمانی که بارها
فقدان و کلافگی را درش تجربه کردهام
سوگند میخورم
که فرق این جهانِ مالیخولیایِ سرکش
با خانه محقرمان
که مشتاق
به سوی آن میروم
مادر است...
برشی از نوشتار سرگی یسنین
برگردان داود زهیری
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤10👏1
اکنون که او نیست، هر دروغی راست مینماید.
-مرگ یزدگرد-
بهرام بیضایی (۱۴۰۴-۱۳۱۷)
در تاریخ صدساله ایران، عصری که آهنگ ترانه های ریا، دروغ، ایران ستیزی و نیرنگ بیش از فریاد راستی، میهن پرستی و مهراندیشی به گوش رسد، اگر بنا باشد تنها یک هنرمند را در این صحنهی تاریخ نام برد که همچون فردوسی، خالق حماسه خرد، دانش و راستی در نمایشنامه و ادبیات ایران است، او بهرام بیضایی است.
من او را همراستای فردوسی در زمان خویش می دانم و اعتقاد دارم اگر در صد سال ادبیات ایران، تنها به کم تر از انگشتان دست، باشد کسانی که به ادبیات ایران، افزودند، او نماینده تمام این اندک بزرگان ایران است.
روحت شاد
عادل سپهر
@adelsepehr
-مرگ یزدگرد-
بهرام بیضایی (۱۴۰۴-۱۳۱۷)
در تاریخ صدساله ایران، عصری که آهنگ ترانه های ریا، دروغ، ایران ستیزی و نیرنگ بیش از فریاد راستی، میهن پرستی و مهراندیشی به گوش رسد، اگر بنا باشد تنها یک هنرمند را در این صحنهی تاریخ نام برد که همچون فردوسی، خالق حماسه خرد، دانش و راستی در نمایشنامه و ادبیات ایران است، او بهرام بیضایی است.
من او را همراستای فردوسی در زمان خویش می دانم و اعتقاد دارم اگر در صد سال ادبیات ایران، تنها به کم تر از انگشتان دست، باشد کسانی که به ادبیات ایران، افزودند، او نماینده تمام این اندک بزرگان ایران است.
روحت شاد
عادل سپهر
@adelsepehr
❤6😢1
📝 برشی از طومار شیخ شرزین
بهرام بیضایی
«... دریاگذاران بر زورقهای تزویند؛ که تاء آن تهمت است، و زاء آن زشت گردانیدنِ روی جهان، واوِ آن وَیل است که مر ایشان بساختهاند از بهر بینایان بر غرضهاشان، و یاء آن یأس است برای جهانیان، و راء آن ریا است که میجویند در نهان. »
بهرام بیضایی، طومار شیخ شرزین
@adelsepehr
بهرام بیضایی
«... دریاگذاران بر زورقهای تزویند؛ که تاء آن تهمت است، و زاء آن زشت گردانیدنِ روی جهان، واوِ آن وَیل است که مر ایشان بساختهاند از بهر بینایان بر غرضهاشان، و یاء آن یأس است برای جهانیان، و راء آن ریا است که میجویند در نهان. »
بهرام بیضایی، طومار شیخ شرزین
@adelsepehr
❤8😢3
📝 برشی از یک نمایشنامه
بهرام بیضایی
ملت را نمیشود کشت،
ولی پادشاه را میشود
با مرگ پادشاه، ملتی میمیرد.
نمایشنامه مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
t.iss.one/adelsepehr
بهرام بیضایی
ملت را نمیشود کشت،
ولی پادشاه را میشود
با مرگ پادشاه، ملتی میمیرد.
نمایشنامه مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤8
Bahram Beyzaei - Sarve Azadeh - @adelsepehr
<unknown>
🎧 سرو آزاده
روایتی کوتاه از بهرام بیضایی با صدای ماندگار او
بشنوید روایت کوتاه سرو آزاده از اسطوره معاصر ایران زمین، بهرام بیضایی، شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغهی هنر و ادبیات کرد.
@adelsepehr
روایتی کوتاه از بهرام بیضایی با صدای ماندگار او
بشنوید روایت کوتاه سرو آزاده از اسطوره معاصر ایران زمین، بهرام بیضایی، شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغهی هنر و ادبیات کرد.
@adelsepehr
❤4😢4
📝 خاک وطن
یک غزل از ابوالفضل صمدی
تو خواب بودی و خاک وطن فروخته شد
تمام زندگیات عشق من! فروخته شد
بهشت بابک و اردیبهشت کیخسرو
تمام زندگی تهمتن فروخته شد
به جای چشمۀ روشن، بهار آزادی
به شب رسید و به مشتی لجن فروخته شد
نگاه کن به سراپای زخمی دریا
خلیج پارس شکن در شکن فروخته شد
چراغ خانۀ زرتشت را که آمد کشت؟
که روزمان به شب اهرمن فروخته شد
به آسمان بنگر! آشیانۀ سیمرغ
به دار و دستۀ زاغ و زغن فروخته شد
کدام شیهۀ اسبِ رها، کدام آواز؟
به زور اسلحه دشت و دمن فروخته شد
برای تبرئۀ قاتلان زنجیری
مزار لالۀ خونین کفن فروخته شد
سر بریدۀ شيرين به کوچه میگردد
به شمر بی سر و پا، کوهکن فروخته شد
از آن طرف به قفس چشم مرد را بستند
از این طرف به هوس قلب زن فروخته شد
قفس شکسته شد و مرغِ عشق پر زد و رفت
که جان جدا شد از آغوش و تن فروخته شد
تمام شد وطنت دست گرگها افتاد
که یوسف تو به یک پیرهن فروخته شد
t.iss.one/adelsepehr
یک غزل از ابوالفضل صمدی
تو خواب بودی و خاک وطن فروخته شد
تمام زندگیات عشق من! فروخته شد
بهشت بابک و اردیبهشت کیخسرو
تمام زندگی تهمتن فروخته شد
به جای چشمۀ روشن، بهار آزادی
به شب رسید و به مشتی لجن فروخته شد
نگاه کن به سراپای زخمی دریا
خلیج پارس شکن در شکن فروخته شد
چراغ خانۀ زرتشت را که آمد کشت؟
که روزمان به شب اهرمن فروخته شد
به آسمان بنگر! آشیانۀ سیمرغ
به دار و دستۀ زاغ و زغن فروخته شد
کدام شیهۀ اسبِ رها، کدام آواز؟
به زور اسلحه دشت و دمن فروخته شد
برای تبرئۀ قاتلان زنجیری
مزار لالۀ خونین کفن فروخته شد
سر بریدۀ شيرين به کوچه میگردد
به شمر بی سر و پا، کوهکن فروخته شد
از آن طرف به قفس چشم مرد را بستند
از این طرف به هوس قلب زن فروخته شد
قفس شکسته شد و مرغِ عشق پر زد و رفت
که جان جدا شد از آغوش و تن فروخته شد
تمام شد وطنت دست گرگها افتاد
که یوسف تو به یک پیرهن فروخته شد
t.iss.one/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه
❤8👍1