Forwarded from رادیو سردشت
#داستان_شب
کاسه آشتیکنون
#نفیسه_محمدی
باز هم صدایشان بلند شد. دلم میخواست حداقل امروز را که کلی کار روی سرم ریخته، آرامش داشته باشم، اما مگر میشد؟ اینبار معلوم نبود چه بهانهای برای دعوا پیدا کردهاند و حساب احترام از دستشان در رفته... آرش هاج و واج از اتاق بیرون میآید و نگاهم میکند.
ـ سروصداشون نمیذاره بخوابم، اه...
به ساعت نگاه میکنم و میگویم: «ظهر شد پسرم، چند دیقه دیگه میرسن باید راه بیفتیم.» جمله از دهانم در نیامده، زنگ خانه در میان فریادهای مرد همسایه گم میشود.
تصویر عباس و مادر و آقاجان را میبینم و در را باز میکنم. آرش که به شوق دیدن مادربزرگش، خواب از سرش پریده، از در آپارتمان بیرون میدود و بعد از چند دقیقه با ظرف بزرگ آش و مادرم که کارتونی در دست دارد و آقاجان و عباس که همیشه حرفی برای گفتن دارند، وارد هال میشود. سلام و احوالپرسی را به هر سهشان که آثار خستگی توی صورتشان موج میزند، تحویل میدهم و کارتون را از دست مادر میگیرم.
ـ مامان این چیه؟ میدادی عباس بذاره انباری... کی رسیدی آش درست کنی قربونت برم؟
چادرش را برمیدارد و نفسزنان روی یکی از مبلها لم میدهد. آرش از کنارش تکان نمیخورد، ذوق سفر یکی دو روزه با مادر و پدربزرگش، بوسهای میشود و روی صورت مادرم مینشیند. میگوید: «گفتم تو دیگه غذا درست نکنی، همین آش رو بخوریم و راه بیفتیم، این ظرفم که آوردم مال انبار نیست، باید جلوی چشمت باشه...» و مرموزانه میخندد. در کارتون را باز میکنم و ظرف پر نقش و نگار قدیمی را با احتیاط بیرون میکشم.
یک لحظه انگار ماشین زمان مرا به چهل سال قبل میبرد. زندگی در خانه «خانم جان» مادربزرگم، همسایهها که فقط یک اتاق باهم فاصله داشتند، حوض وسط حیاط، دوستان دوران کودکی، همه و همه از ذهنم میگذرد.
زیرلب با ذوق میگویم: «این کاسه آشتیکنون نیست؟» مادرم میخندد و جوابم را با شوق عجیبی میدهد: «آره خودشه، دیروز که قرار شد وسایل رو ببریم، گذاشتمش کنار که بدمش به تو، یادمه خیلی دوسش داشتی، گفتم حیفه اینو قاطی وسایل ببریم شمال، یادگاریه پیش تو باشه بهتره...» آرش جلو میآید و با تعجب به ظرف قدیمی نگاه میکند و میپرسد: «کاسه آشتیکنون چیه دیگه؟»
همانطور که چایی دم میکنم، میگویم: «این ظرف مال مادربزرگ من بوده، هر وقت کسی از همسایهها دعواش میشد، فوری یه چیزی میریخت توش، شکلاتی، نباتی، غذا یا هرچی که داشت، میداد به من که همسن تو بودم و میگفت ببر در اتاقشون بده، تا یه کم دعوا فروکش کنه، منم میبردم و نمیدونم چی میشد که ساکت میشدن، اسمشو گذاشته بودیم کاسه آشتیکنون...» و مادرم ادامه توضیحات را برای آرش با حوصله میگوید.
بوی پیاز داغ روی آش دیوانهام کرده، ناگهان فکری به ذهنم میرسد، کمی آش توی کاسه آشتیکنون میریزم و به سرعت رویش را تزیین میکنم. آرش را که مشغول جمع کردن وسایل سفر است، صدا میکنم و ظرف را با احتیاط به او میدهم: «بدو مامان اینو ببر در واحد آقای امیری...» آرش با شیطنت میخندد و مادرم میگوید: «بسمالله بگو، شاید همین کلمه باشه که معجزه میکنه» و همه میخندیم.
به اینستاگرام رادیو سردشت بپیوندید
https://www.instagram.com/radio_sardasht?r=nametag
📻رادیو سردشت
🍇 @Sardasht_Radio
🍃🌼🍃🌼🍃
کاسه آشتیکنون
#نفیسه_محمدی
باز هم صدایشان بلند شد. دلم میخواست حداقل امروز را که کلی کار روی سرم ریخته، آرامش داشته باشم، اما مگر میشد؟ اینبار معلوم نبود چه بهانهای برای دعوا پیدا کردهاند و حساب احترام از دستشان در رفته... آرش هاج و واج از اتاق بیرون میآید و نگاهم میکند.
ـ سروصداشون نمیذاره بخوابم، اه...
به ساعت نگاه میکنم و میگویم: «ظهر شد پسرم، چند دیقه دیگه میرسن باید راه بیفتیم.» جمله از دهانم در نیامده، زنگ خانه در میان فریادهای مرد همسایه گم میشود.
تصویر عباس و مادر و آقاجان را میبینم و در را باز میکنم. آرش که به شوق دیدن مادربزرگش، خواب از سرش پریده، از در آپارتمان بیرون میدود و بعد از چند دقیقه با ظرف بزرگ آش و مادرم که کارتونی در دست دارد و آقاجان و عباس که همیشه حرفی برای گفتن دارند، وارد هال میشود. سلام و احوالپرسی را به هر سهشان که آثار خستگی توی صورتشان موج میزند، تحویل میدهم و کارتون را از دست مادر میگیرم.
ـ مامان این چیه؟ میدادی عباس بذاره انباری... کی رسیدی آش درست کنی قربونت برم؟
چادرش را برمیدارد و نفسزنان روی یکی از مبلها لم میدهد. آرش از کنارش تکان نمیخورد، ذوق سفر یکی دو روزه با مادر و پدربزرگش، بوسهای میشود و روی صورت مادرم مینشیند. میگوید: «گفتم تو دیگه غذا درست نکنی، همین آش رو بخوریم و راه بیفتیم، این ظرفم که آوردم مال انبار نیست، باید جلوی چشمت باشه...» و مرموزانه میخندد. در کارتون را باز میکنم و ظرف پر نقش و نگار قدیمی را با احتیاط بیرون میکشم.
یک لحظه انگار ماشین زمان مرا به چهل سال قبل میبرد. زندگی در خانه «خانم جان» مادربزرگم، همسایهها که فقط یک اتاق باهم فاصله داشتند، حوض وسط حیاط، دوستان دوران کودکی، همه و همه از ذهنم میگذرد.
زیرلب با ذوق میگویم: «این کاسه آشتیکنون نیست؟» مادرم میخندد و جوابم را با شوق عجیبی میدهد: «آره خودشه، دیروز که قرار شد وسایل رو ببریم، گذاشتمش کنار که بدمش به تو، یادمه خیلی دوسش داشتی، گفتم حیفه اینو قاطی وسایل ببریم شمال، یادگاریه پیش تو باشه بهتره...» آرش جلو میآید و با تعجب به ظرف قدیمی نگاه میکند و میپرسد: «کاسه آشتیکنون چیه دیگه؟»
همانطور که چایی دم میکنم، میگویم: «این ظرف مال مادربزرگ من بوده، هر وقت کسی از همسایهها دعواش میشد، فوری یه چیزی میریخت توش، شکلاتی، نباتی، غذا یا هرچی که داشت، میداد به من که همسن تو بودم و میگفت ببر در اتاقشون بده، تا یه کم دعوا فروکش کنه، منم میبردم و نمیدونم چی میشد که ساکت میشدن، اسمشو گذاشته بودیم کاسه آشتیکنون...» و مادرم ادامه توضیحات را برای آرش با حوصله میگوید.
بوی پیاز داغ روی آش دیوانهام کرده، ناگهان فکری به ذهنم میرسد، کمی آش توی کاسه آشتیکنون میریزم و به سرعت رویش را تزیین میکنم. آرش را که مشغول جمع کردن وسایل سفر است، صدا میکنم و ظرف را با احتیاط به او میدهم: «بدو مامان اینو ببر در واحد آقای امیری...» آرش با شیطنت میخندد و مادرم میگوید: «بسمالله بگو، شاید همین کلمه باشه که معجزه میکنه» و همه میخندیم.
به اینستاگرام رادیو سردشت بپیوندید
https://www.instagram.com/radio_sardasht?r=nametag
📻رادیو سردشت
🍇 @Sardasht_Radio
🍃🌼🍃🌼🍃
Forwarded from اتچ بات
☘️ دوای شفقت
هر چه خشونت در کوچه و خیابان و خانه و رگ و روح بیشتر می شود، به لطافت محتاج تر می شویم.
خشونت، عفونت است، دردناک و مهلک. این درد، جز شفقت درمانی ندارد.
اگر روی این زخمِ چرکین دوا نگذاریم، ما همه خواهیم مرد.
بنی آدمیم و اعضای یکدیگر؛ و هر عضوی که به درد آید ما همه بی قرار می شویم. هر عضوی که بمیرد، ما همه می میریم.
آدمی مگر چیست؟ جز شفقت، جز لطافت، جز مروّت!
هیولا مگر چیست؟ جز خشونت، جز قساوت، جز شرارت!
هزار هیولا در تن من پنهان است، هزار اژدی هاک در ساقه نازک ریواسی.
می خواهم آدمم را نجات دهم و نگذارم که این ساقه ریواس، ضحاک شود.
در برابرِ خنجر و خون و خشم، سپری جز لطافت ندارم؛ آنگونه که سعدی مرا یاد داد که زیر پیراهن جنگی ام
« قزاگند» بپوشم. زیرا که شمشیر بر ابریشم خواهد لغزید.
بر زخمِ تماشا، مرهم گل سرخ می گذارم. بر تلخی روح، طعم ریحان می چشانم. استخوان شکسته جان را با شعری می بندم و گوشم را که سنگین شده از ثقلِ اندوهِ اخبار، به دوای موسیقی شستشو می دهم. عودِ امید روشن می کنم تا در خفقانِ خانقاهِ سینه نفس بکشم هوایی را که نیست.
دستهایم چرک است، رختهایم چرک است، تنم چرک است، روانم چرک است. همه را به حمامِ شفقت می برم، سال ها باید بنشینم زیر بارش یکریز لطافت تا خوب شوم.
آتش جز آب دوایی ندارد، انسان جز شفقت چاره ای...
✍️#عرفان_نظرآهاری
☘️@erfannazarahari
#آتش_جز_آب_دوایی_ندارد
#انسان_جز_شفقت_چاره_ای
هر چه خشونت در کوچه و خیابان و خانه و رگ و روح بیشتر می شود، به لطافت محتاج تر می شویم.
خشونت، عفونت است، دردناک و مهلک. این درد، جز شفقت درمانی ندارد.
اگر روی این زخمِ چرکین دوا نگذاریم، ما همه خواهیم مرد.
بنی آدمیم و اعضای یکدیگر؛ و هر عضوی که به درد آید ما همه بی قرار می شویم. هر عضوی که بمیرد، ما همه می میریم.
آدمی مگر چیست؟ جز شفقت، جز لطافت، جز مروّت!
هیولا مگر چیست؟ جز خشونت، جز قساوت، جز شرارت!
هزار هیولا در تن من پنهان است، هزار اژدی هاک در ساقه نازک ریواسی.
می خواهم آدمم را نجات دهم و نگذارم که این ساقه ریواس، ضحاک شود.
در برابرِ خنجر و خون و خشم، سپری جز لطافت ندارم؛ آنگونه که سعدی مرا یاد داد که زیر پیراهن جنگی ام
« قزاگند» بپوشم. زیرا که شمشیر بر ابریشم خواهد لغزید.
بر زخمِ تماشا، مرهم گل سرخ می گذارم. بر تلخی روح، طعم ریحان می چشانم. استخوان شکسته جان را با شعری می بندم و گوشم را که سنگین شده از ثقلِ اندوهِ اخبار، به دوای موسیقی شستشو می دهم. عودِ امید روشن می کنم تا در خفقانِ خانقاهِ سینه نفس بکشم هوایی را که نیست.
دستهایم چرک است، رختهایم چرک است، تنم چرک است، روانم چرک است. همه را به حمامِ شفقت می برم، سال ها باید بنشینم زیر بارش یکریز لطافت تا خوب شوم.
آتش جز آب دوایی ندارد، انسان جز شفقت چاره ای...
✍️#عرفان_نظرآهاری
☘️@erfannazarahari
#آتش_جز_آب_دوایی_ندارد
#انسان_جز_شفقت_چاره_ای
Telegram
attach 📎
Forwarded from انجمن علمی مطالعات صلح ایران
💠 برگزاری نخستین روز پنجمین همایش سالانه و نخستین همایش بین المللی انجمن علمی مطالعات صلح ایران با عنوان:
🔺 دانشگاهیان و صلح آفرینی در منطقه فرهنگی نوروز
https://t.iss.one/iv?url=https://ipsan.ir/2022/02/10/برگزاری-نخستین-روز-پنجمین-همایش-سالان/&rhash=30ea71b4a94472
🔺 دانشگاهیان و صلح آفرینی در منطقه فرهنگی نوروز
https://t.iss.one/iv?url=https://ipsan.ir/2022/02/10/برگزاری-نخستین-روز-پنجمین-همایش-سالان/&rhash=30ea71b4a94472
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
برگزاری نخستین روز پنجمین همایش سالانه و نخستین همایش بین المللی انجمن علمی مطالعات صلح ایران با عنوان: دانشگاهیان و صلح آفرینی…
نخستین روز همایش بین المللی «دانشگاهیان و صلح آفرینی در منطقه فرهنگی نوروز» با سخنرانی دکتر مجتبی مقصودی، دبیر علمی پنجمین همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران و بنیانگذار این انجمن و جناب آقای سرور بختی، رییس موسسه فرهنگی اکو در روز چهارشنبه ۲۰ بهمن…
نصايح مادرِ فرشته وَشم
✍🏻 رئوف آذري*
https://t.iss.one/Sopskf/5387
از مهربان مادر فرشته گونم، یاد گرفته ام در گذر زمان، تمام همت خود را معطوف دارم تا؛
•چشمانم را عادت دهم زیبایی های خلقت و نکویی های مخلوق را بکاوند!
••گوش هایم، بهترین و دلنوازترین صداهای طبیعت و مافیها را بشنوند
••• زبانم لطيف ترين نواي ذکر و تسبیح خالق و نيك ترين طنين و بهترين كلام را خطاب به مخلوق توليد و صادر كند
••••قلمم، پرفحواترين و همگراترين و شاكرترين واژگان را نسبت به خالق، طبيعت و مخلوقات، تراوش كند
•••••ذهنم، بر بهترين افكار و مثبت ترين برداشت ها، تمركز كند
•••••• قلب و دلم، سرچشمه ي مهر و رأفت، باشد و بر محور عفو و بخشش استقرار یابد
•••••••توان و انرژي و هوشم، براي بهترين اقدام و اثربخش ترين خدمت و مؤثرترين خير، هزينه و مصرف شود
•••••••جيبم، قلم و كليد-يكي براي نگاشتن از راه حل ها و دگري براي بازكردن قفل ها-،را در خود جاي دهد
••••••• در كوله ام، نانی، بطری آبی و بذر نيك و بيلچه اي براي رهیدن از احتیاج، رهایی و رهانیدن از تشنگی، نشاء بذر مهربانی در زمین و پرورش جوانه صلح در جهان، باشد
و امروز، روح و روان، وطن و جهان چه بسيار نيازمندِ چنين مادران شايسته اي است تا كمي و فقط كمي، حالِ خود و ديگري و جهان پيراموني را بهتر از ديروز كنند..
البته، من هم، گرچه بسیار تلاش کرده ام این نصایح دُر و گوهر را در عمل، متعهد باشم اما وااسفا که هنوز اندر خم کوچه های اولی، ویلانم😓
دعا کنید، توفیق یابم و يابيم؛
💢 آنی باشم و باشيم که مادرصلح منشم و مادران صلح آفرين جهان خواستند و وطن و دگری(جامعه) و جهان نیز، نیاز دارد🙏🌹
تو مگو همه بجنگد و زصلح من چه آید
تویکی نه ای، هزاری، چراغ خود برافروز
---
*كنشگر صلح و محيط زيست، فعال سواد رسانه اي
پ ن: مادرم سواد خواندن و نوشتن نداشت!
-------
💢جهانِ امروزِ ما، بیش از هر زمانِ دگری، به مادرانی نیاز دارد که بذر مهربانی بکارند و جوانه ی صلح، پرورش دهند...
شما هم اگر مادرانی چنین، سراغ دارید، معرفی کنید و از نصایح، درس نکته ها و خیرمؤثرشان، بنویسید و کامنت کنید...
@sopskf
https://www.instagram.com/p/CZ6Q1ztLfOx/?utm_medium=copy_link
✍🏻 رئوف آذري*
https://t.iss.one/Sopskf/5387
از مهربان مادر فرشته گونم، یاد گرفته ام در گذر زمان، تمام همت خود را معطوف دارم تا؛
•چشمانم را عادت دهم زیبایی های خلقت و نکویی های مخلوق را بکاوند!
••گوش هایم، بهترین و دلنوازترین صداهای طبیعت و مافیها را بشنوند
••• زبانم لطيف ترين نواي ذکر و تسبیح خالق و نيك ترين طنين و بهترين كلام را خطاب به مخلوق توليد و صادر كند
••••قلمم، پرفحواترين و همگراترين و شاكرترين واژگان را نسبت به خالق، طبيعت و مخلوقات، تراوش كند
•••••ذهنم، بر بهترين افكار و مثبت ترين برداشت ها، تمركز كند
•••••• قلب و دلم، سرچشمه ي مهر و رأفت، باشد و بر محور عفو و بخشش استقرار یابد
•••••••توان و انرژي و هوشم، براي بهترين اقدام و اثربخش ترين خدمت و مؤثرترين خير، هزينه و مصرف شود
•••••••جيبم، قلم و كليد-يكي براي نگاشتن از راه حل ها و دگري براي بازكردن قفل ها-،را در خود جاي دهد
••••••• در كوله ام، نانی، بطری آبی و بذر نيك و بيلچه اي براي رهیدن از احتیاج، رهایی و رهانیدن از تشنگی، نشاء بذر مهربانی در زمین و پرورش جوانه صلح در جهان، باشد
و امروز، روح و روان، وطن و جهان چه بسيار نيازمندِ چنين مادران شايسته اي است تا كمي و فقط كمي، حالِ خود و ديگري و جهان پيراموني را بهتر از ديروز كنند..
البته، من هم، گرچه بسیار تلاش کرده ام این نصایح دُر و گوهر را در عمل، متعهد باشم اما وااسفا که هنوز اندر خم کوچه های اولی، ویلانم😓
دعا کنید، توفیق یابم و يابيم؛
💢 آنی باشم و باشيم که مادرصلح منشم و مادران صلح آفرين جهان خواستند و وطن و دگری(جامعه) و جهان نیز، نیاز دارد🙏🌹
تو مگو همه بجنگد و زصلح من چه آید
تویکی نه ای، هزاری، چراغ خود برافروز
---
*كنشگر صلح و محيط زيست، فعال سواد رسانه اي
پ ن: مادرم سواد خواندن و نوشتن نداشت!
-------
💢جهانِ امروزِ ما، بیش از هر زمانِ دگری، به مادرانی نیاز دارد که بذر مهربانی بکارند و جوانه ی صلح، پرورش دهند...
شما هم اگر مادرانی چنین، سراغ دارید، معرفی کنید و از نصایح، درس نکته ها و خیرمؤثرشان، بنویسید و کامنت کنید...
@sopskf
https://www.instagram.com/p/CZ6Q1ztLfOx/?utm_medium=copy_link
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
Audio
رفتم آقا
توتستان بود
بغلِ خونه ما
نزدیک خونه ما
آمدیم طناب
تاریک بود
طناب هر ور می انداختیم گیر نمی کرد
یه مرتبه انداختم گیر نکرد
دو مرتبه انداختم گیر نکرد
سومی آخر خودم رفتم بالا
رفتم بالا طناب گیر دادم
دیدم آقا یه چیزِ نرم خورد دستم
توت بود!
چه توت شیرنی
شیرین بود
اولی را خوردم
دومی را خوردم
سومی را خوردم
یه وقت دیدم هوا داره روشن میشه
آفتاب زده بالای کوه رفیق!
چه آفتابی!
چه منظره ای!
چه سبزه زاری!
یه وقت دیدم صدای بچه ها میاد
بچه ها [وقت] مدرسه بود
آمدن دیدن من توت می خورم
گفتن آقا درخت تکون بده
ما هم درخت تکون دادیم اینا خوردن
اینا خوردن من کیف می کردم
خوردم بله یه خوردم
ما جمع کردیم آمدیم تو خونه
خانم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود
آمدیم یه خورده هم دادیم به اون
اونم خورد
اونم کیف کرد
رفته بودم خودکشی کنم...
توت چیدم آوردم!
آقا!
یه توت ما را نجات داد!
یه توت ما را نجات داد!
#کیارستمی
@yaser_arab57
توتستان بود
بغلِ خونه ما
نزدیک خونه ما
آمدیم طناب
تاریک بود
طناب هر ور می انداختیم گیر نمی کرد
یه مرتبه انداختم گیر نکرد
دو مرتبه انداختم گیر نکرد
سومی آخر خودم رفتم بالا
رفتم بالا طناب گیر دادم
دیدم آقا یه چیزِ نرم خورد دستم
توت بود!
چه توت شیرنی
شیرین بود
اولی را خوردم
دومی را خوردم
سومی را خوردم
یه وقت دیدم هوا داره روشن میشه
آفتاب زده بالای کوه رفیق!
چه آفتابی!
چه منظره ای!
چه سبزه زاری!
یه وقت دیدم صدای بچه ها میاد
بچه ها [وقت] مدرسه بود
آمدن دیدن من توت می خورم
گفتن آقا درخت تکون بده
ما هم درخت تکون دادیم اینا خوردن
اینا خوردن من کیف می کردم
خوردم بله یه خوردم
ما جمع کردیم آمدیم تو خونه
خانم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود
آمدیم یه خورده هم دادیم به اون
اونم خورد
اونم کیف کرد
رفته بودم خودکشی کنم...
توت چیدم آوردم!
آقا!
یه توت ما را نجات داد!
یه توت ما را نجات داد!
#کیارستمی
@yaser_arab57
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️پدر بودن در ایران کار سختی است!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
پدر بودن کار سختی است. در ایران و این برهه زمانی به مراتب سخت تر.
از یک طرف دیگر شوهرسالاری کم رنگ شده و مردان باید به درستی بیشتر از گذشته یاد بگیرند که حق و حرمت و احترام زنان را بیشتر از پیش نگاه دارند نه از سر اجبار که از سر شعور و شرافت. هر چند کار درستی است اما در هر صورت تمرین می خواهد و پوست اندازی.
از طرف دیگر پدرسالاری دیگر در بخش های بزرگی از این سرزمین رنگ باخته است و پدران این سرزمین که خود در روزگار پدرسالاری بزرگ شده اند اکنون در زمان فرزندسالاری به پدری رسیده اند. قضیه این جا سخت تر می شود که آینده این سرزمین هم با عدم قطعیت سرشته شده و حتی اگر پدر امروز نگران خودش و همسرش نباشد اما بی شک نگران آینده فرزندش است. خودش تحت فشار اقتصادی است. خبری از تامین آتیه مطمئن (بازنشستگی مکفی و اطمینان بخش) نیست. احتمالا در میانه راه زندگی نه می تواند برود و نه می تواند بماند.
احتمالا پدران این سرزمین، خود پدر و مادر پیری هم دارند که باید مراقب آن ها نیز باشند.
پدر امروز باید حواسش باشد که پسرش چه چیزی را دانلود می کند و دخترش چه چیزی را آپلود. در حالی که شاید به اندازه فرزندش تسلط به فضای مجازی ندارد و همین باعث می شود که از نظر ذهنی فرسوده و خسته شود.
و ده ها گرفتاری دیگر.
و بدتر از همه اینکه هیچ کدام از مهارت های لازم را به صورت رسمی نیاموخته اند. نه مهارت مدیریت استرس بلدند. نه آموزش سواد رسانه ای و دیجیتالی دیده اند. نه سواد مالی آموخته اند. باید بپذیریم که پدران امروز برای شرایط این زمانه تربیت نشده اند و یادگیری و پوست اندازی آنان مانند این است که یک قطار در حال حرکت را تعمیر کنیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
با توجه به آنچه من از آینده درک می کنم و آنچه در مورد مهارت های قرن 21 خوانده ام، پدران این سرزمین دست کم نیازمند دو سواد و دو مهارت کلیدی هستند:
▫️سواد دیجیتالی-رسانه ای
▫️سواد مالی (درک و حل مسایل بانکی، بیمه ای، سرمایه گذاری و بازنشستگی)
▫️مهارت گفتگو (که پدران دیروز کمتر به این مساله نیاز داشتند اما هر چه می گذرد پدران امروز بیشتر نیاز دارند).
▫️مهارت حل مسایل پیچیده.
این چیز عجیبی نیست. ظاهرا سال های پیش رو، سرعت تغییرات به شدت بالاتر خواهد رفت و تمام مجامع فکری جهانی معتقدند که ما برای زندگی در سال های پیش رو نیازمند سواد و مهارت های جدید هستیم و اینجا یک ابرمهارت (مادر مهارت ها) اهمیت دو چندان پیدا می کند: مهارت یادگیری. و جالب تر اینکه ما در گذشته فکر می کردیم یادگیری فقط یعنی فراگیری (افزودن دانش و مهارت و سواد جدید) ولی یادگیری مساوی است فراگیری فعال (Learning) + فراموشی فعال (Unlearning). و به همین خاطر است که مفهوم یادگیری تمام عمر (Life Long Learning) مطرح شده است.
و آخرین نکته: پدر و مادر بودن کار سختی است علی الخصوص در ایران امروز. در مورد قدر و جایگاه زنان و مادران جای دیگری نوشته ام. اما این بار می خواهم در مورد پدران بنویسم. با پدران مان مهربان تر باشیم. فراموش نکنیم که آن ها در حال گذار به مردانی هستند نسبت به پدران خود به زنان احترام بیشتری می گذارند، نسبت به پدران خود بیشتر مواظب فرزندان خود هستند و در عین حال عدم قطعیت های بزرگ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تحمل می کنند. با مهربانی می توان این پوست اندازی (همان فراموشی فعال) و نوسازی (همان فراگیری فعال) را سریع تر طی کرد. بیشتر حواسمان به هم باشد به ویژه زنان سرپرست خانوار که باید نقش پدری را نیز ایفا کنند.
کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
پدر بودن کار سختی است. در ایران و این برهه زمانی به مراتب سخت تر.
از یک طرف دیگر شوهرسالاری کم رنگ شده و مردان باید به درستی بیشتر از گذشته یاد بگیرند که حق و حرمت و احترام زنان را بیشتر از پیش نگاه دارند نه از سر اجبار که از سر شعور و شرافت. هر چند کار درستی است اما در هر صورت تمرین می خواهد و پوست اندازی.
از طرف دیگر پدرسالاری دیگر در بخش های بزرگی از این سرزمین رنگ باخته است و پدران این سرزمین که خود در روزگار پدرسالاری بزرگ شده اند اکنون در زمان فرزندسالاری به پدری رسیده اند. قضیه این جا سخت تر می شود که آینده این سرزمین هم با عدم قطعیت سرشته شده و حتی اگر پدر امروز نگران خودش و همسرش نباشد اما بی شک نگران آینده فرزندش است. خودش تحت فشار اقتصادی است. خبری از تامین آتیه مطمئن (بازنشستگی مکفی و اطمینان بخش) نیست. احتمالا در میانه راه زندگی نه می تواند برود و نه می تواند بماند.
احتمالا پدران این سرزمین، خود پدر و مادر پیری هم دارند که باید مراقب آن ها نیز باشند.
پدر امروز باید حواسش باشد که پسرش چه چیزی را دانلود می کند و دخترش چه چیزی را آپلود. در حالی که شاید به اندازه فرزندش تسلط به فضای مجازی ندارد و همین باعث می شود که از نظر ذهنی فرسوده و خسته شود.
و ده ها گرفتاری دیگر.
و بدتر از همه اینکه هیچ کدام از مهارت های لازم را به صورت رسمی نیاموخته اند. نه مهارت مدیریت استرس بلدند. نه آموزش سواد رسانه ای و دیجیتالی دیده اند. نه سواد مالی آموخته اند. باید بپذیریم که پدران امروز برای شرایط این زمانه تربیت نشده اند و یادگیری و پوست اندازی آنان مانند این است که یک قطار در حال حرکت را تعمیر کنیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
با توجه به آنچه من از آینده درک می کنم و آنچه در مورد مهارت های قرن 21 خوانده ام، پدران این سرزمین دست کم نیازمند دو سواد و دو مهارت کلیدی هستند:
▫️سواد دیجیتالی-رسانه ای
▫️سواد مالی (درک و حل مسایل بانکی، بیمه ای، سرمایه گذاری و بازنشستگی)
▫️مهارت گفتگو (که پدران دیروز کمتر به این مساله نیاز داشتند اما هر چه می گذرد پدران امروز بیشتر نیاز دارند).
▫️مهارت حل مسایل پیچیده.
این چیز عجیبی نیست. ظاهرا سال های پیش رو، سرعت تغییرات به شدت بالاتر خواهد رفت و تمام مجامع فکری جهانی معتقدند که ما برای زندگی در سال های پیش رو نیازمند سواد و مهارت های جدید هستیم و اینجا یک ابرمهارت (مادر مهارت ها) اهمیت دو چندان پیدا می کند: مهارت یادگیری. و جالب تر اینکه ما در گذشته فکر می کردیم یادگیری فقط یعنی فراگیری (افزودن دانش و مهارت و سواد جدید) ولی یادگیری مساوی است فراگیری فعال (Learning) + فراموشی فعال (Unlearning). و به همین خاطر است که مفهوم یادگیری تمام عمر (Life Long Learning) مطرح شده است.
و آخرین نکته: پدر و مادر بودن کار سختی است علی الخصوص در ایران امروز. در مورد قدر و جایگاه زنان و مادران جای دیگری نوشته ام. اما این بار می خواهم در مورد پدران بنویسم. با پدران مان مهربان تر باشیم. فراموش نکنیم که آن ها در حال گذار به مردانی هستند نسبت به پدران خود به زنان احترام بیشتری می گذارند، نسبت به پدران خود بیشتر مواظب فرزندان خود هستند و در عین حال عدم قطعیت های بزرگ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تحمل می کنند. با مهربانی می توان این پوست اندازی (همان فراموشی فعال) و نوسازی (همان فراگیری فعال) را سریع تر طی کرد. بیشتر حواسمان به هم باشد به ویژه زنان سرپرست خانوار که باید نقش پدری را نیز ایفا کنند.
کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
موهبت پدر و بوسه ي وفا
✍🏻رئوف آذری*
در آستانه روز پدر هستیم و یکی از همکار-اساتيد بسیار عزیزم كه دانش آموخته ی کشور فرانسه و از اساتید دانشگاه تهران است، در پی یادداشت چند روز قبلم با عنوانِ نصایحِ مادرانه، كامنتي بدين مضمىون نگاشتند:
"فرانسوی ها مثلی دارند بدین مضون
Tel pere tel fis
یعنی چنان پدری، چنین پسری!
در مورد شما فرزند و مادر باید گفت چنان مادری چنین فرزندی💏
و تردید ندارم که در کنش های انسان دوستانه تان به پدر عزیزتان هم اقتدا کرده اید!
و در فرهنگ ما هم مثلی است بدین مضون که میوه درخت دور از تنه نمی افتد!
گندم از گندم بروید جو زجو!
فزون باد خوبان نیک سیرت و دغدغه مندی چون شما😘"
پاسخ دادم:
"سپاسگزارم بزرگ مهربان
از پدر مرحومم؛
۱) کسب روزی حلال
۲) شهامت حق گویی و حق طلبی
۳) استواری در مسیر
و نهراسیدن از موانع
۴) عِرق به وطن و میهن
۵) تعهد به خانواده
و بسیاری سجایای دگر، آموخته ام و همواره مدیون شان هستم🙏🌹"
امروز اما وقتی این تصویر دست بوسی پدر توسط امیررضا عابدزاده را بر دیواره های اطراف میدان ولی عصر تهران دریافت کردم، ذهنم عجیب در جملات خطبه پريروز امام جمعه ی مسجد آشتی زادگاهم که در مجلس همزمان مادری شایسته و پدری زحمتکش (از دو خانواده اما مجلس همزمان در یک محل)، ارایه کرد، گره خورد..
دکتر عبدالسلام محمودیان، می گفت:«...پدر و مادر، دو نعمت و موهبت الهی اند، تا از دست نداده ایم، ارج شان نهیم و حرمت شان نگه داریم که فردا، سفره آرایی مجلس ترحیم، مزارآرایی و سنگ قبرتراشی و شعر نویسی، گریه و مویه و سوگواری شان، لطفی ندارد...»
آفرین باید گفت به #امیر_رضا_عابدزاده، که در شیرین ترین لحظه ی پیروزی، بر دستان پدر-احمدرضا- بوسه ی وفا زد و این تصویر دل انگیز را در تاریخ فوتبال وطن، کنار قاب شیرجه های جسورانه ی پدر در بازی با استرالیا، ماندگار کرد..
و البته درود باید فرستاد بر پدری دگر، که ناممکن را در آن روز شلوغ، ممکن ساخت و پدر را از جایگاه ويژه تماشاگران تا میدان چمن، رهنمون شد و خالق این صحنه ی دل انگیز شد؛
#دکتر_احسان_محمدی عزیز،
رئيس دپارتمان مسئوليت اجتماعي فدراسيون فوتبال
و نیز بر پدر و پدر بزرگ مرحومم [كه در قيد حيات شان، بسيار بر دستان شان، بوسه ي سپاس زدم] و همه پدرانی که هر واحد تجربه و هر خشت همت شان را نردبانی کردند تا فرزندان شان، از پله های اخلاق ومهارت تخصصی صعود کنند و حرمت ها و حریم ها را جانانه پاسدار باشند و به خانواده، کار، میهن و همنوع و جهان شان وفادار بمانند..
و صدالبته؛
بر پدرانی که موهبت همسر،دختر،خواهر و مادر و در کل زن را قدر می دانند
و
فرصت بروز وظهور و صعودشان مهیا می گردانند
و
بر مادران، خواهران،همسران و دخترانی که علي رغم نقش ذاتي خود، نقش عاريتي پدری را نيز چون هنر وفاداری به دگری، اختیار کرده اند
و بر همه پدرانی که؛
بذر صلح ومهربانی در نهاد فرزندان شان و در خاک وطن وجهان می پرورند..
---
*کنشگر صلح ومحبط زیست، فعال سواد رسانه ای
پ ن: نقل تصاویر از پیج تلگرامی دکتر احسان محمدی عزیز
#بنياد_توسعه_صلح_و_مهرباني
#مهرباني_هاي_كوچك
#روز_پدر
#موهبت_والدين
#مسئوليت_فرزندي
#مسئوليت_اجتماعي
#بوسه_وفا
@sopskf
https://www.instagram.com/p/CZ_egvzLd_l/?utm_medium=copy_link
✍🏻رئوف آذری*
در آستانه روز پدر هستیم و یکی از همکار-اساتيد بسیار عزیزم كه دانش آموخته ی کشور فرانسه و از اساتید دانشگاه تهران است، در پی یادداشت چند روز قبلم با عنوانِ نصایحِ مادرانه، كامنتي بدين مضمىون نگاشتند:
"فرانسوی ها مثلی دارند بدین مضون
Tel pere tel fis
یعنی چنان پدری، چنین پسری!
در مورد شما فرزند و مادر باید گفت چنان مادری چنین فرزندی💏
و تردید ندارم که در کنش های انسان دوستانه تان به پدر عزیزتان هم اقتدا کرده اید!
و در فرهنگ ما هم مثلی است بدین مضون که میوه درخت دور از تنه نمی افتد!
گندم از گندم بروید جو زجو!
فزون باد خوبان نیک سیرت و دغدغه مندی چون شما😘"
پاسخ دادم:
"سپاسگزارم بزرگ مهربان
از پدر مرحومم؛
۱) کسب روزی حلال
۲) شهامت حق گویی و حق طلبی
۳) استواری در مسیر
و نهراسیدن از موانع
۴) عِرق به وطن و میهن
۵) تعهد به خانواده
و بسیاری سجایای دگر، آموخته ام و همواره مدیون شان هستم🙏🌹"
امروز اما وقتی این تصویر دست بوسی پدر توسط امیررضا عابدزاده را بر دیواره های اطراف میدان ولی عصر تهران دریافت کردم، ذهنم عجیب در جملات خطبه پريروز امام جمعه ی مسجد آشتی زادگاهم که در مجلس همزمان مادری شایسته و پدری زحمتکش (از دو خانواده اما مجلس همزمان در یک محل)، ارایه کرد، گره خورد..
دکتر عبدالسلام محمودیان، می گفت:«...پدر و مادر، دو نعمت و موهبت الهی اند، تا از دست نداده ایم، ارج شان نهیم و حرمت شان نگه داریم که فردا، سفره آرایی مجلس ترحیم، مزارآرایی و سنگ قبرتراشی و شعر نویسی، گریه و مویه و سوگواری شان، لطفی ندارد...»
آفرین باید گفت به #امیر_رضا_عابدزاده، که در شیرین ترین لحظه ی پیروزی، بر دستان پدر-احمدرضا- بوسه ی وفا زد و این تصویر دل انگیز را در تاریخ فوتبال وطن، کنار قاب شیرجه های جسورانه ی پدر در بازی با استرالیا، ماندگار کرد..
و البته درود باید فرستاد بر پدری دگر، که ناممکن را در آن روز شلوغ، ممکن ساخت و پدر را از جایگاه ويژه تماشاگران تا میدان چمن، رهنمون شد و خالق این صحنه ی دل انگیز شد؛
#دکتر_احسان_محمدی عزیز،
رئيس دپارتمان مسئوليت اجتماعي فدراسيون فوتبال
و نیز بر پدر و پدر بزرگ مرحومم [كه در قيد حيات شان، بسيار بر دستان شان، بوسه ي سپاس زدم] و همه پدرانی که هر واحد تجربه و هر خشت همت شان را نردبانی کردند تا فرزندان شان، از پله های اخلاق ومهارت تخصصی صعود کنند و حرمت ها و حریم ها را جانانه پاسدار باشند و به خانواده، کار، میهن و همنوع و جهان شان وفادار بمانند..
و صدالبته؛
بر پدرانی که موهبت همسر،دختر،خواهر و مادر و در کل زن را قدر می دانند
و
فرصت بروز وظهور و صعودشان مهیا می گردانند
و
بر مادران، خواهران،همسران و دخترانی که علي رغم نقش ذاتي خود، نقش عاريتي پدری را نيز چون هنر وفاداری به دگری، اختیار کرده اند
و بر همه پدرانی که؛
بذر صلح ومهربانی در نهاد فرزندان شان و در خاک وطن وجهان می پرورند..
---
*کنشگر صلح ومحبط زیست، فعال سواد رسانه ای
پ ن: نقل تصاویر از پیج تلگرامی دکتر احسان محمدی عزیز
#بنياد_توسعه_صلح_و_مهرباني
#مهرباني_هاي_كوچك
#روز_پدر
#موهبت_والدين
#مسئوليت_فرزندي
#مسئوليت_اجتماعي
#بوسه_وفا
@sopskf
https://www.instagram.com/p/CZ_egvzLd_l/?utm_medium=copy_link
گفت و گوهای مناسبتی؛
شنبه ها برای صلح
https://t.iss.one/Sopskf/5393
این هفته به مناسبت روز
#تغییر_قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه،
میزبان جناب آقای؛
#صدیق_قطبی،
دانش آموخته ی حقوق، دین پژوه و نویسنده ی سیزده اثر مکتوب با موضوعات دین، عرفان و ادبیات،
با موضوعِ
بایسته های قرائت صلح آمیز از اسلام
خواهیم بود...
شنبه مورخ ۳۰ بهمن ماه ۱۴۰۰ساعت ۱۸(۶عصر)
دسترسی در اینستاگرام👇
@ipcan2021
---
ویژه ازعلاقه مندان به گفت و گوهای صلح ساز، دعوت می شود، همراهی بفرمایند🙏🌹
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح
#گفت_گوهای_مناسبتی
#شنبه_ها_برای_صلح
#دين_پژوهي
#تغيير_قبله_مسلمانان
#بايسته_هاي_قرائت_صلح
#اسلام
#اديان
#صديق_قطبي
#رئوف_آذري
@ipcan2021
@sedigh_63
@sopskf
---
لینک دسترسی در روز موعود 👇
https://www.instagram.com/p/CaCnAietraB/?utm_medium=copy_link
شنبه ها برای صلح
https://t.iss.one/Sopskf/5393
این هفته به مناسبت روز
#تغییر_قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه،
میزبان جناب آقای؛
#صدیق_قطبی،
دانش آموخته ی حقوق، دین پژوه و نویسنده ی سیزده اثر مکتوب با موضوعات دین، عرفان و ادبیات،
با موضوعِ
بایسته های قرائت صلح آمیز از اسلام
خواهیم بود...
شنبه مورخ ۳۰ بهمن ماه ۱۴۰۰ساعت ۱۸(۶عصر)
دسترسی در اینستاگرام👇
@ipcan2021
---
ویژه ازعلاقه مندان به گفت و گوهای صلح ساز، دعوت می شود، همراهی بفرمایند🙏🌹
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح
#گفت_گوهای_مناسبتی
#شنبه_ها_برای_صلح
#دين_پژوهي
#تغيير_قبله_مسلمانان
#بايسته_هاي_قرائت_صلح
#اسلام
#اديان
#صديق_قطبي
#رئوف_آذري
@ipcan2021
@sedigh_63
@sopskf
---
لینک دسترسی در روز موعود 👇
https://www.instagram.com/p/CaCnAietraB/?utm_medium=copy_link
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
بێڵندانا*(BELN,DANA)
جشن پیروزی بر یخزدگی دل ها و امیدی برای صلح پایدار
✍🏻 رئوف آذري**
بێڵندانا، سنتی قدیمی در مناطق کوهستانی با نزولات بسیارِ برفیِ غرب کشور و ویژه مناطق کوردنشین است.
سال های گذشته که راه های ارتباطی به وسعت و امکانات امروز نبوده[گرچه امروز نیز در همان مناطق، ودر قیاس با سرعت رشد تکنولوژی و فناوری در همان دهه های گذشته، سیر می کنیم] و آسمان، چون این سالها، بخیل نبود و برف و باران و حتی بوران وطوفانذبسیاری را در مناطق کوهستانی شاهد بوده ایم، سپری شدن چله بزرگ و سررسیدنِ چله ی کوچک، آغازی بر امید و گشایش پنجره ای رو به روزگاران رزق و روزی و گرمی پیوندهای بین روستایی، و روستایی-شهری و نیز مبادلات عاطفی ومحصولی و تجاری بوده است!
....
بێلندانا، دقیقن در روزهای میانه ی زمستان و در حالی که تن پوش برفی، هنوز بر کوهساران و دشت ها و مزارع، درختان و حتی پشت بام ها و کوچه پس کوچه های روستا، خودنمایی می کند با همت و برنامه ریزی جوانان و بهره مندی از خِرد و تجربه ی بزرگسالان روستا، شروع می شود و طی پروژه ای چندهفته ای و گاه کوتاه تر و چند روزه(بستگی به تنوع برنامه ها، مدعوین و نوع فراخوان و حال وهوای سیاسی-مدیریتی)، به مرحله ی اجرا که معمولن در یک روز خلاصه می شود، می رسد!
...🔺برای مطالعه بیشتر یادداشت، روی تصویر پیوست یا
INSTANT VIEW
👇 کلیک کنید
----
•پ.ن:سپاس ویژه از همنورد عزیز عکاسم؛ جناب آقای امیر صباغی
و
نیز مۆستا پارێزەر،بابت همرسانی تصاویر
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8E%DA%B5%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7BELNDANA-02-17
جشن پیروزی بر یخزدگی دل ها و امیدی برای صلح پایدار
✍🏻 رئوف آذري**
بێڵندانا، سنتی قدیمی در مناطق کوهستانی با نزولات بسیارِ برفیِ غرب کشور و ویژه مناطق کوردنشین است.
سال های گذشته که راه های ارتباطی به وسعت و امکانات امروز نبوده[گرچه امروز نیز در همان مناطق، ودر قیاس با سرعت رشد تکنولوژی و فناوری در همان دهه های گذشته، سیر می کنیم] و آسمان، چون این سالها، بخیل نبود و برف و باران و حتی بوران وطوفانذبسیاری را در مناطق کوهستانی شاهد بوده ایم، سپری شدن چله بزرگ و سررسیدنِ چله ی کوچک، آغازی بر امید و گشایش پنجره ای رو به روزگاران رزق و روزی و گرمی پیوندهای بین روستایی، و روستایی-شهری و نیز مبادلات عاطفی ومحصولی و تجاری بوده است!
....
بێلندانا، دقیقن در روزهای میانه ی زمستان و در حالی که تن پوش برفی، هنوز بر کوهساران و دشت ها و مزارع، درختان و حتی پشت بام ها و کوچه پس کوچه های روستا، خودنمایی می کند با همت و برنامه ریزی جوانان و بهره مندی از خِرد و تجربه ی بزرگسالان روستا، شروع می شود و طی پروژه ای چندهفته ای و گاه کوتاه تر و چند روزه(بستگی به تنوع برنامه ها، مدعوین و نوع فراخوان و حال وهوای سیاسی-مدیریتی)، به مرحله ی اجرا که معمولن در یک روز خلاصه می شود، می رسد!
...🔺برای مطالعه بیشتر یادداشت، روی تصویر پیوست یا
INSTANT VIEW
👇 کلیک کنید
----
•پ.ن:سپاس ویژه از همنورد عزیز عکاسم؛ جناب آقای امیر صباغی
و
نیز مۆستا پارێزەر،بابت همرسانی تصاویر
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8E%DA%B5%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7BELNDANA-02-17
Telegraph
بێڵندانا*(BELN,DANA)
✍🏻 رئوف آذري**
ابدی و ماندگار شویم
✍🏻رئوف آذری*
https://t.iss.one/Sopskf/5398
ابتدای دهه نود، بعد از بک دوره ی شش ساله مسئولیت دانشگاه(دو سال تلاش برای راه اندازی و چهار سال خدمتگزاری-به ظاهر ریاست-)، با پرداخت ایده ای، و جلب حمایت چند دوست-همکار، اولین فراخوان فرهیختگان دانشگاهی شهر محل سکونتم-سردشت، اولین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی جهان- را به عنوان آغازی بر شناسایی نخبگان و فرهیختگان صاحب تخصص و پیشاهنگ در حوزه های گونه گون کاری، بر بستر فضای شبکه های اجتماعی، منتشر کردیم و بنا داشتیم متعاقب نیز سایر فرهیختگان را در حوزه های دگر، گردهم آوریم..
در شهر کوچک و مرزی و در طول تاریخْ، نامُراد و مظلومِ سردشت، بیش از هفتصدنفر، با مدارک ارشد ودکتری به اولین فراخوان پاسخ دادند!
بدون تعارف غیرقابل انتظار بود و همان پاسخ اولیه به فراخوان و نام نویسی مجازی ، هدف اول مان را که معرفی پتانسیل تخصص آکادمیکی شهروندان سردشتی به شهروندان و متولیانی که گاه در پاسخ نمایندگان مردمی، و حتی در جلسات رسمی، مدعی بودند، استخدامی ها و مسئولیت سپاری ها، در ادارات دولتی و ویژه آن زمان، در پروژه در دست اجرای سدملی سردشت به غیربومی ها، دلیلش نبود نیروی متخصص بومی است، تحقق یافت.[مدعای شان مستند، رد شد]!
گرچه تحقق همان هدف، حساسیت زا شد و دیگر اهداف را به ویژه نشست هم اندیشی را با تزریق نگاه امنیتی هدفمند، شایعه سازی و تشکیک در نیت و نسبت دادن برگزارکنندگان به جریان های بیرونی(توهم توطئه همیشگی) و عدم موافقت نهادهای مربوطه با برگزاری نشست در سالن های رسمی و اداری و حتی تالارهای اجاره ای، به نوعی دستخوش کاستی کرد ولی طبق وعده، نشست گرچه با تعدادی کم تر، اما در نهایت در فضای یکی از مساجد شهر برگزار شد و هر شرکت کننده، در پاسخ به سئوال طرح شده، پشت تریبون رفت و ضمن معرفی خود و تخصص و توانمندی هایش، خلأیی وآسیبی را در شهر نشانه گرفت و از بذل تخصص خود برای پوشش دادن به آن خلأ گفت و راهکار داد که گزارش مکتوب آن در رسانه های منطقه ای انتشار یافت..
باز گرچه، راهکارها و استفاده بهینه از این ظرفیت تخصصی ذیل هژمونی امنیتی شکل گرفته، مجالی برای اقدام عملی بر وفق مراد ایده پردازان نیافت اما باز از روزنه های ممکن، فرصت هایی خلق شد که من جمله؛
فقط در یک حوزه؛ موجد کسب جایزه سال صلح و محیط زیست کشور در دوسال متناوب(نود وهفت و نودونه) و نیز افتخار کارگروه برتر سال مسئولیت اجتماعی و سواد رسانه ای ایران[تحت مدیریت مجریان نشست] (نود و هفت) و چهره مردمی ایران(انتخاب فرمول یک، سال نودونه) و تقدیرمکتوب معاون ورزش های همگانی وزیر ورزش (نود ونه) و... گردید.
غرض از این تجربه نگاشت، رسیدن به فحوای کلیپ تصویری پیوست که؛
ماندگاری را به محبوبیت، و ابدی شدن را به خدمتگزاری مقید می داند،بود و اینکه به گاه فهم کنیم که قدرتِ ثروت و مقام، بیش از قدرت دانش، محبوبیتِ مهربانی و خدمت بی منت، نیست و این هشداری است اول برای متولیان، که عینک امنیتی را از چشم برگیرند و با زور قدرت، بر تخصص نکوبند و راه خدمت نگیرند و دگر بر متخصصان، که تنها بر ثروت افزایی نیندیشند بلکه همه و همه بر خدمت عام المنفعه ای متمرکز شوند که ضمن عمران و آبادی در طبیعت، خدمتی به خلق و توشه ای برای آخرت و صدالبته محملی برای معنابخشی به زیست جمعی وماندگاری ابدی است.
این فرصت هم اکنون در اختیار صاحبان ثروت، قدرت وتخصص است که اگر اخلاق همدلانه ی همگرا، اختیارکنند و بر دامنه مهر و خدمت بیفزایند، شکوه دنیا و عقبی را نصیب برده اند و اگر هر کدام مانعی یا تساهلی به خرج دهند، به قدرِ مانع تراشی وکم کاری، مکافاتِ عمل، سهم می برند!
سپاس ویژه از مهربان خواهران و بردارانی چون عقلایی و فتوره چی، که این روزها علی رغم همه نابسامانی های حکمروایی، روادارنه و تاب آورانه، درگوشه گوشه ای این سرزمین، نذر وقت و تخصص را نشانه رفته اند و چه ماندگاراند آنانی که؛
یار خاطرِ آن عزیزان و در کل ان جی اوها و گروه های مشابهی چون انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی و سایر تسهیلگران نذر وقت وتخصص باشند.
روز تشکل ها[هشتم اسفندماه]،فرصت مغتنمی است برای مهربانی های بزرگ و شروع متشکل شدن ملتی که ماندگاری می خواهد..
--
*کنشگر صلح و رسانه
🌹❤️🌹
#بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی
#مهرباني_هاي_كوچك
#نذر_فرهنگی
#شبکه_فرهیختگان_دانشگاهی
#نذر_تخصص
#نذر_وقت
#مؤسسه_امام_رضا
#انجمن_ترویج_فرهنگ_مسئولیت_اجتماعی
#روز_تشکل_ها
@sopskf
•بیشتر ببینید👇
https://www.instagram.com/p/CaJ8n0areXs/?utm_medium=copy_link
✍🏻رئوف آذری*
https://t.iss.one/Sopskf/5398
ابتدای دهه نود، بعد از بک دوره ی شش ساله مسئولیت دانشگاه(دو سال تلاش برای راه اندازی و چهار سال خدمتگزاری-به ظاهر ریاست-)، با پرداخت ایده ای، و جلب حمایت چند دوست-همکار، اولین فراخوان فرهیختگان دانشگاهی شهر محل سکونتم-سردشت، اولین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی جهان- را به عنوان آغازی بر شناسایی نخبگان و فرهیختگان صاحب تخصص و پیشاهنگ در حوزه های گونه گون کاری، بر بستر فضای شبکه های اجتماعی، منتشر کردیم و بنا داشتیم متعاقب نیز سایر فرهیختگان را در حوزه های دگر، گردهم آوریم..
در شهر کوچک و مرزی و در طول تاریخْ، نامُراد و مظلومِ سردشت، بیش از هفتصدنفر، با مدارک ارشد ودکتری به اولین فراخوان پاسخ دادند!
بدون تعارف غیرقابل انتظار بود و همان پاسخ اولیه به فراخوان و نام نویسی مجازی ، هدف اول مان را که معرفی پتانسیل تخصص آکادمیکی شهروندان سردشتی به شهروندان و متولیانی که گاه در پاسخ نمایندگان مردمی، و حتی در جلسات رسمی، مدعی بودند، استخدامی ها و مسئولیت سپاری ها، در ادارات دولتی و ویژه آن زمان، در پروژه در دست اجرای سدملی سردشت به غیربومی ها، دلیلش نبود نیروی متخصص بومی است، تحقق یافت.[مدعای شان مستند، رد شد]!
گرچه تحقق همان هدف، حساسیت زا شد و دیگر اهداف را به ویژه نشست هم اندیشی را با تزریق نگاه امنیتی هدفمند، شایعه سازی و تشکیک در نیت و نسبت دادن برگزارکنندگان به جریان های بیرونی(توهم توطئه همیشگی) و عدم موافقت نهادهای مربوطه با برگزاری نشست در سالن های رسمی و اداری و حتی تالارهای اجاره ای، به نوعی دستخوش کاستی کرد ولی طبق وعده، نشست گرچه با تعدادی کم تر، اما در نهایت در فضای یکی از مساجد شهر برگزار شد و هر شرکت کننده، در پاسخ به سئوال طرح شده، پشت تریبون رفت و ضمن معرفی خود و تخصص و توانمندی هایش، خلأیی وآسیبی را در شهر نشانه گرفت و از بذل تخصص خود برای پوشش دادن به آن خلأ گفت و راهکار داد که گزارش مکتوب آن در رسانه های منطقه ای انتشار یافت..
باز گرچه، راهکارها و استفاده بهینه از این ظرفیت تخصصی ذیل هژمونی امنیتی شکل گرفته، مجالی برای اقدام عملی بر وفق مراد ایده پردازان نیافت اما باز از روزنه های ممکن، فرصت هایی خلق شد که من جمله؛
فقط در یک حوزه؛ موجد کسب جایزه سال صلح و محیط زیست کشور در دوسال متناوب(نود وهفت و نودونه) و نیز افتخار کارگروه برتر سال مسئولیت اجتماعی و سواد رسانه ای ایران[تحت مدیریت مجریان نشست] (نود و هفت) و چهره مردمی ایران(انتخاب فرمول یک، سال نودونه) و تقدیرمکتوب معاون ورزش های همگانی وزیر ورزش (نود ونه) و... گردید.
غرض از این تجربه نگاشت، رسیدن به فحوای کلیپ تصویری پیوست که؛
ماندگاری را به محبوبیت، و ابدی شدن را به خدمتگزاری مقید می داند،بود و اینکه به گاه فهم کنیم که قدرتِ ثروت و مقام، بیش از قدرت دانش، محبوبیتِ مهربانی و خدمت بی منت، نیست و این هشداری است اول برای متولیان، که عینک امنیتی را از چشم برگیرند و با زور قدرت، بر تخصص نکوبند و راه خدمت نگیرند و دگر بر متخصصان، که تنها بر ثروت افزایی نیندیشند بلکه همه و همه بر خدمت عام المنفعه ای متمرکز شوند که ضمن عمران و آبادی در طبیعت، خدمتی به خلق و توشه ای برای آخرت و صدالبته محملی برای معنابخشی به زیست جمعی وماندگاری ابدی است.
این فرصت هم اکنون در اختیار صاحبان ثروت، قدرت وتخصص است که اگر اخلاق همدلانه ی همگرا، اختیارکنند و بر دامنه مهر و خدمت بیفزایند، شکوه دنیا و عقبی را نصیب برده اند و اگر هر کدام مانعی یا تساهلی به خرج دهند، به قدرِ مانع تراشی وکم کاری، مکافاتِ عمل، سهم می برند!
سپاس ویژه از مهربان خواهران و بردارانی چون عقلایی و فتوره چی، که این روزها علی رغم همه نابسامانی های حکمروایی، روادارنه و تاب آورانه، درگوشه گوشه ای این سرزمین، نذر وقت و تخصص را نشانه رفته اند و چه ماندگاراند آنانی که؛
یار خاطرِ آن عزیزان و در کل ان جی اوها و گروه های مشابهی چون انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی و سایر تسهیلگران نذر وقت وتخصص باشند.
روز تشکل ها[هشتم اسفندماه]،فرصت مغتنمی است برای مهربانی های بزرگ و شروع متشکل شدن ملتی که ماندگاری می خواهد..
--
*کنشگر صلح و رسانه
🌹❤️🌹
#بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی
#مهرباني_هاي_كوچك
#نذر_فرهنگی
#شبکه_فرهیختگان_دانشگاهی
#نذر_تخصص
#نذر_وقت
#مؤسسه_امام_رضا
#انجمن_ترویج_فرهنگ_مسئولیت_اجتماعی
#روز_تشکل_ها
@sopskf
•بیشتر ببینید👇
https://www.instagram.com/p/CaJ8n0areXs/?utm_medium=copy_link
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
گفت و گوهای مناسبتی؛
شنبه ها برای صلحِ شبکه فعالان فرهنگ صلح، به مناسبت
#تغییر_قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه،
با جناب آقای؛
#صدیق_قطبی،
دانش آموخته ی حقوق، دین پژوه و نویسنده،
و موضوعِ
بایسته های قرائت صلح آمیز از اسلام
در روز شنبه مورخ ۳۰بهمن ماه ۱۴۰۰، در اینستاگرام اجرایی شد.
https://t.iss.one/Sopskf/5400
💢اگر تمایل دارید، پاسخ سئوالات؛
۱) دلایل ناصلحی های موجود در بین دینداران
و
۳) راهکارهای دین ورزی صلح مدارانه
را بیابید،این گفت وگو را در آدرس ذیل، مشاهده بفرمایید...
---
🙏🌹
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح
#گفت_گوهای_مناسبتی
#شنبه_ها_برای_صلح
#دين_پژوهي
#تغيير_قبله_مسلمانان
#بايسته_هاي_قرائت_صلح
#اسلام
#اديان
#صديق_قطبي
#رئوف_آذري
لینک دسترسی 👇
https://www.instagram.com/p/CaCnAietraB/?utm_medium=copy_link
شنبه ها برای صلحِ شبکه فعالان فرهنگ صلح، به مناسبت
#تغییر_قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه،
با جناب آقای؛
#صدیق_قطبی،
دانش آموخته ی حقوق، دین پژوه و نویسنده،
و موضوعِ
بایسته های قرائت صلح آمیز از اسلام
در روز شنبه مورخ ۳۰بهمن ماه ۱۴۰۰، در اینستاگرام اجرایی شد.
https://t.iss.one/Sopskf/5400
💢اگر تمایل دارید، پاسخ سئوالات؛
۱) دلایل ناصلحی های موجود در بین دینداران
و
۳) راهکارهای دین ورزی صلح مدارانه
را بیابید،این گفت وگو را در آدرس ذیل، مشاهده بفرمایید...
---
🙏🌹
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح
#گفت_گوهای_مناسبتی
#شنبه_ها_برای_صلح
#دين_پژوهي
#تغيير_قبله_مسلمانان
#بايسته_هاي_قرائت_صلح
#اسلام
#اديان
#صديق_قطبي
#رئوف_آذري
لینک دسترسی 👇
https://www.instagram.com/p/CaCnAietraB/?utm_medium=copy_link
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
مسئوليت پذيري براي صلح
✍🏻رئوف آذري
https://t.iss.one/Sopskf/5403
«...غالب مسایل بزرگ روزانه، با اراده به عمل هریک از ما در حوزه توانایی خود، قابل حل خواهد بود.»
جان ایزو
-------
«خسته ای می پرسد:
رستگاری مان کو؟
به عبث، قله کوهی را در پیله مِه،
می نمایانیمش
وکسی نیست، بگوید باری
رستگاری، قدمی است
که زجا برکندت!»
جعفر کوش آبادی
---
💢امروز، دگر بار، ناقوس جنگ به صدا در آمده و جلوی چشم من و شما و ما، پرندگان، کودکان و زنان، در پی شلیک موشک و انفجار بمب خودخواهی یک شیفته قدرت،و ناامن شدن آشیانه و خانه، مجبور به کوچ شده اند وپدر و برادر، با چشمانی اشکبار، با نام دفاع از ناموس و وطن، فرزند و عیال را ترک و تفنگ بر دوش گذاشته و به صفوف جبهه وجنگ پیوستند!
چنگی دگر و گلویی دگر و جنگی دگر...
ولع قدرت و حرص اخلاق دریدگی تا کی؟
در این وانفسای جنگ و جدال قدرت، مسئولیت و رسالت من و شما و ما چه باید باشد و چه می تواند باشد؟!
همین یک ها و دوها و چندها را کم نگذاریم که در غیر اینصورت، ما نیز شریک جرمیم!
«اساساً هیچ اقدام مؤثری، بدون پرداخت هزینه، ممکن نیست و اگر کسی دغدغه اصلاح داشته باشد، ناگزیر باید به پرداخت هزینه تن در دهد و بدیهی است که ارزش هر اقدامی نیز متناسب با هزینه ای است که باید برای آن پرداخت و ارزش انسان ها دقیقاً به اندازه هزینه هایی است که برای اصلاح جامعه پرداخت می کنند.»
من امروز مسیر حدود هشتصدکیلومتر جاده را گز کرده ام تا به مسئولیت خود در قبال صلح و نه به جنگ، عمل کرده باشم!
آیا شما برای نه گفتن به جنگ و بله به صلح، حاضرید هزینه پرداخت کنید؟
اگر بله، چقدر و چگونه؟
---
*انتخاب جملات داخل گیومه: کتاب مسئولیت پذیری وبه پا خاستن برای تغییر، نوشته جان ایزو، ترجمه فیروزی و حاطمی، انتشارات رسا
#بنیاد_صلح_و_مهربانی
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح_ایران
#انجمن_ترویج_فرهنگ_مسئولیت_اجتماعی
#مؤسسه_نذر_فرهنگی
#مسئولیت_اجتماعی
#جنگ_افروزی_روسیه
#کوچ_پرندگان
#سرنوشت_کودکان
#بازی_بزرگان
#رسالت_من_و_شما
@sopskf
--
https://www.instagram.com/p/CaZcG90rwJp/?utm_medium=copy_link
✍🏻رئوف آذري
https://t.iss.one/Sopskf/5403
«...غالب مسایل بزرگ روزانه، با اراده به عمل هریک از ما در حوزه توانایی خود، قابل حل خواهد بود.»
جان ایزو
-------
«خسته ای می پرسد:
رستگاری مان کو؟
به عبث، قله کوهی را در پیله مِه،
می نمایانیمش
وکسی نیست، بگوید باری
رستگاری، قدمی است
که زجا برکندت!»
جعفر کوش آبادی
---
💢امروز، دگر بار، ناقوس جنگ به صدا در آمده و جلوی چشم من و شما و ما، پرندگان، کودکان و زنان، در پی شلیک موشک و انفجار بمب خودخواهی یک شیفته قدرت،و ناامن شدن آشیانه و خانه، مجبور به کوچ شده اند وپدر و برادر، با چشمانی اشکبار، با نام دفاع از ناموس و وطن، فرزند و عیال را ترک و تفنگ بر دوش گذاشته و به صفوف جبهه وجنگ پیوستند!
چنگی دگر و گلویی دگر و جنگی دگر...
ولع قدرت و حرص اخلاق دریدگی تا کی؟
در این وانفسای جنگ و جدال قدرت، مسئولیت و رسالت من و شما و ما چه باید باشد و چه می تواند باشد؟!
همین یک ها و دوها و چندها را کم نگذاریم که در غیر اینصورت، ما نیز شریک جرمیم!
«اساساً هیچ اقدام مؤثری، بدون پرداخت هزینه، ممکن نیست و اگر کسی دغدغه اصلاح داشته باشد، ناگزیر باید به پرداخت هزینه تن در دهد و بدیهی است که ارزش هر اقدامی نیز متناسب با هزینه ای است که باید برای آن پرداخت و ارزش انسان ها دقیقاً به اندازه هزینه هایی است که برای اصلاح جامعه پرداخت می کنند.»
من امروز مسیر حدود هشتصدکیلومتر جاده را گز کرده ام تا به مسئولیت خود در قبال صلح و نه به جنگ، عمل کرده باشم!
آیا شما برای نه گفتن به جنگ و بله به صلح، حاضرید هزینه پرداخت کنید؟
اگر بله، چقدر و چگونه؟
---
*انتخاب جملات داخل گیومه: کتاب مسئولیت پذیری وبه پا خاستن برای تغییر، نوشته جان ایزو، ترجمه فیروزی و حاطمی، انتشارات رسا
#بنیاد_صلح_و_مهربانی
#شبکه_فعالان_فرهنگ_صلح_ایران
#انجمن_ترویج_فرهنگ_مسئولیت_اجتماعی
#مؤسسه_نذر_فرهنگی
#مسئولیت_اجتماعی
#جنگ_افروزی_روسیه
#کوچ_پرندگان
#سرنوشت_کودکان
#بازی_بزرگان
#رسالت_من_و_شما
@sopskf
--
https://www.instagram.com/p/CaZcG90rwJp/?utm_medium=copy_link
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک