Forwarded from پارازیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعا نویس مرموز و فوق لاکچری در تهران که میلیاردها تومان در ماه درآمد دارد و با بسیاری از شخصیتهای معروف سیاسی و سوپراستارهای سینما و فوتبالیستها ارتباط دارد ! ابو ادریس، این دعانویس لاکچری فقط یک ویلای چند میلیاردی در نیاوران دارد و با اتوموبیل پورشه سر قرار می رود ! مبلغ دستمزد او حداقل ده میلیون تومان است که مشتری های باکلاس و لاکچری تا دو میلیارد تومان هم به حساب این شخص واریز کرده اند ! مشتری هایش معتقدند که او ۴۰۰ سال سن دارد و ۴۰ شبانه روز مدفوع خشک شده خودش را خورده تا توانسته به این درجه از مرتاضی برسد ! او حتی دعا برای افزایش فالور اینستا و تلگرام هم دارد که قیمت پایه اش ۲۰ میلیون تومان است! تا انتها این کلیپ شوکه کننده را ببینید تا بدانید جهل چه بلاهایی سر انسان می آورد !😳
@parazit
@parazit
❤1
Forwarded from Science For Life (Student)
صفحه علم - روزنامه شرق.pdf
2 MB
الگوپنداری؛ بایدها و نبایدها
تمایل به یافتن معنا و الگو، حتی زمانی که معنا و الگویی درکار نیست
~ یاسر سلیمی دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک
صفحهی علم روزنامهی شرق، پنجشنبه، ۱۲ دی ۹۸
@science4lifee
@ScientificSkepticism
تمایل به یافتن معنا و الگو، حتی زمانی که معنا و الگویی درکار نیست
~ یاسر سلیمی دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک
صفحهی علم روزنامهی شرق، پنجشنبه، ۱۲ دی ۹۸
@science4lifee
@ScientificSkepticism
در هر امری میتوان به یک شاهد اعتماد کرد جز آنچه که عمیقا با منفعت شخصی، احساسات، پیشداوریها و یا عشق حیرتانگیزِ او مرتبط باشد. چنانچه پای این چیزها در میان باشد، شواهد تاییدکننده بخواهید درست به همان نسبت که احتمال میرود چیزی که برایش شهادت داده نقض شود.
توماس هنری هاکسلی (۱۸۹۵_۱۸۲۵)
Trust a witness in all matters in which neither his self-interest, his passions, his prejudices, nor the love of the marvellous is strongly concerned. When they are involved, require corroborative evidence in exact proportion to the contravention of probability by the thing testified.
Thomas Henry Huxley (1825-1895)
@ScientificSkepticism
توماس هنری هاکسلی (۱۸۹۵_۱۸۲۵)
Trust a witness in all matters in which neither his self-interest, his passions, his prejudices, nor the love of the marvellous is strongly concerned. When they are involved, require corroborative evidence in exact proportion to the contravention of probability by the thing testified.
Thomas Henry Huxley (1825-1895)
@ScientificSkepticism
Ubi dubium ibi libertas.
آزادی آنجاست که شک و تردید باشد.
پند حکیمانه در زبان لاتینی
@ScientificSkepticism
آزادی آنجاست که شک و تردید باشد.
پند حکیمانه در زبان لاتینی
@ScientificSkepticism
دموکراسی و ذات انسان
📖 برشی از کتاب لوح سپید
✍ استیون پینکر
مفهوم امروزی دموکراسی، در انگلستانِ قرن هفده و هجده ظهور کرد و در نظریهپردازیهای جنبش استقلالطلبی آمریکا اصلاح شد. تصادفی نیست که بیشتر نظریهپردازان ارشدِ قرارداد اجتماعی نظیر هابز، لاک، و هیوم از روانشناسان مطرح زمان خود نیز بودند. همچنان که مدیسون نیز می نویسد «دولت چیست جز بزرگترین بازتاب تمامعیارِ ذات انسان؟»
ادامه مطلب
@ScientificSkepticism
📖 برشی از کتاب لوح سپید
✍ استیون پینکر
مفهوم امروزی دموکراسی، در انگلستانِ قرن هفده و هجده ظهور کرد و در نظریهپردازیهای جنبش استقلالطلبی آمریکا اصلاح شد. تصادفی نیست که بیشتر نظریهپردازان ارشدِ قرارداد اجتماعی نظیر هابز، لاک، و هیوم از روانشناسان مطرح زمان خود نیز بودند. همچنان که مدیسون نیز می نویسد «دولت چیست جز بزرگترین بازتاب تمامعیارِ ذات انسان؟»
ادامه مطلب
@ScientificSkepticism
Telegraph
دموکراسی و روانشناسی تکاملی
به قولِ ای. ام. فارستر «به سلامتی دموکراسی»، یا وینستون چرچیل که میگفت «دموکراسی بدترین قالب دولت است، البته بعد از همهی آنهای دیگری که امتحانشان را پس دادهاند». اینها ستایشهایی است سزاوارِ خیالِ تراژیک. علیرغم همهی کاستیهایش، لیبرالدموکراسی، ظاهراً…
Forwarded from کتابخوان (علم و روشنگری) (✨khaTereh✨)
اگر حس رفاه برخاسته از ارزیابی باشد که از جایگاه اجتماعیشان که نسبی است دارند، در آن صورت نابرابری افراطی میتواند اعضای قشرهای پایین را، هرچند که وضعشان بهتر از اکثر تاریخ بشریت است، انباشته از حس شکست و خواری کند. و تازه موضوع فقط احساسات جریحه دار نیست، هرچه فردی فرودست تر باشد سلامت متزلزلتری دارد وزودتر میمیرد وجوامعی که نابرابری بیشتری دارند وضعیت سلامتیشان در مضیقهتر و امید به زندگیشان کمتر است. جایگاه اجتماعی پایین یک واکنش استرسی اجدادی را ماشه چکانی میکند که ترمیم بافت و عملکرد ایمنی را قربانی پاسخ فوری ستیز و گریز میسازد. نرخ وقوع جرم در مناطقی که ناهمگونی توزیع ثروت بیشتر است، بالاتر است. این تا حدی میتواند ناشی از این باشد که فرودستی اجتماعی مزمن باعث شده تا مردان دائما درگیر مسئله جایگاه باشند و یکدیگر را به خاطر سادهترین اهانتها به قتل برسانند. کاهش نابرابریهای اجتماعی زندگی میلیونها تن را شادتر، امنتر وطولانیتر خواهد کرد.
نکته آنجاست که ائتلافهای سیاسی سنتی ناگزیرند تا همگام با افزایش دانستههای ما درباره مفهوم انسان بودن تغییر کنند. ایدئولوژیهای راست و چپ، پیش از داروین،یا هرکسی که بداند ژن یا هورمون چیست شکل گرفتهاند. هر دانشجوی علوم سیاسی میآموزد که بنیان ایدئولوژیهای سیاسی بر بستر نظریههای مربوط به ذات انسان نهاده شده است
📚#لوحسپید
✍️#استیونپینکر
#فصلشانزدهم
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
نکته آنجاست که ائتلافهای سیاسی سنتی ناگزیرند تا همگام با افزایش دانستههای ما درباره مفهوم انسان بودن تغییر کنند. ایدئولوژیهای راست و چپ، پیش از داروین،یا هرکسی که بداند ژن یا هورمون چیست شکل گرفتهاند. هر دانشجوی علوم سیاسی میآموزد که بنیان ایدئولوژیهای سیاسی بر بستر نظریههای مربوط به ذات انسان نهاده شده است
📚#لوحسپید
✍️#استیونپینکر
#فصلشانزدهم
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
👩🦰آیا فمنیسم با ذات انسان ناسازگارست⁉️
📚 واقعیت آن است که هیچ تناقضی میانِ اصولِ فمینیسم و این امکان که مردان و زنان به لحاظ روانشناختی مشابه نباشند، وجود ندارد. به عبارت دیگر، برابری نه ادعایی تجربی مبنی بر همسانی همهی گروههای انسانی، که اصلی اخلاقی است که براساس آن نمیتوان افراد را بر پایهی ویژگیهای میانگین گروه مورد قضاوت یا محدودیت قرار داد. در مورد جنسیت، اصلاحیهی حقوق برابر موضع شفافی دارد: «ایالات متحده و هیچ یک از ایالتها حق ندارند برابری قانونی حقوق را حسب جنس انکار یا محدود کنند.» اگر این اصل را به رسمیت بشناسیم، نیازی نخواهد بود تا برای توجیه برابری دست به دامانِ افسانههای تفکیکناپذیری جنسها شویم. نیز اجازه نخواهیم داشت برای توجیه سیاستهای تبعیض آمیز یا واداشتن زنان به آنچه نمیخواهند انجام بدهند، تفاوتهای جنسی را دستاویز قرار دهیم.
از این گذشته دانش ما در مورد جنسها به ما اجازه نمیدهد که دست به عملی بزنیم که یک جنس یا را مجازات با در بند کند. بسیاری از ویژگیهای روانشناختی که در زندگی اجتماعی حائز اهمیت مستند نظیر هوش، در زنان و مردان میانگین یکسانی دارند و تقریباً همهی ویژگیهای روانشناختی را میتوان با نسبتهای متغیر، در میان اعضای هر دو جنس یافت. هیچ تفاوت جنسی تابهحال شناخته نشده که تمام مردان را در برابر تمام زنان قرار دهد، لذا همواره کسانی وجود خواهند داشت که کلیگوییها دربارهی یک جنس را نقض کنند. و مفاهیمی چون «نقش مناسب» و «جایگاه طبیعی» از منظر علمی بی معنی بوده و به هیچ وجه بهانهای برای محدود کردنِ آزادی به دست نمیدهند.
علیرغم این اصول، بسیاری از فمینیستها پژوهش بر روی جنسیت و تفاوتهای جنسی را به غضبناکی تمام، مورد حمله قرار میدهند. سیاستهای حوزهی جنسیت سبب شده تا فضای فکری مدرن در برابر کاربرد تکامل، ژنتیک و علوم اعصاب برای توضیح روانِ آدمی، سرسختانه - و به تلخی - مقاومت کند، اما برخلاف سایر دستهبندیهای انسانی نظیر نژاد و قومیت، که اساس زیست شناختی شان ناچیز است و لذا برای دانشمندان جذابیتی ندارند، جنسیت را به هیچ وجه نمیتوان در مفهوم علمی انسان بیاهمیت جلوه داد. جنسیت به قدر پیچیدگی حیات قدمت دارد و بحثی بنیادین در زیستشناسی تکاملی، ژنتیک، و اکولوژی رفتار محسوب میشود. بیاعتنایی به آن در بررسی گونهی خودِ ما، به اشتباهی سخت مهلک و گمراه کننده در درک جایگاهمان در کیهان خواهد انجامید. و البته که تفاوتها میان زنان و مردان هر وجهی از زندگیهامان را تحت تأثیر قرار میدهد. همهی ما مادری داریم و پدری و جذب اعضای جنس مخالفمان میشویم (یا به تفاوتهای خود با آنها توجه می کنیم) و هیچگاه از جنس خواهر و برادرمان، فرزندان و دوستانمان بیخبر نیستیم، چشمپوشی از جنسیت، چشم پوشیدن بر بخش عمدهای از زندگی انسان است.
📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
@ScientificSkepticism
@SciBookReader
📚 واقعیت آن است که هیچ تناقضی میانِ اصولِ فمینیسم و این امکان که مردان و زنان به لحاظ روانشناختی مشابه نباشند، وجود ندارد. به عبارت دیگر، برابری نه ادعایی تجربی مبنی بر همسانی همهی گروههای انسانی، که اصلی اخلاقی است که براساس آن نمیتوان افراد را بر پایهی ویژگیهای میانگین گروه مورد قضاوت یا محدودیت قرار داد. در مورد جنسیت، اصلاحیهی حقوق برابر موضع شفافی دارد: «ایالات متحده و هیچ یک از ایالتها حق ندارند برابری قانونی حقوق را حسب جنس انکار یا محدود کنند.» اگر این اصل را به رسمیت بشناسیم، نیازی نخواهد بود تا برای توجیه برابری دست به دامانِ افسانههای تفکیکناپذیری جنسها شویم. نیز اجازه نخواهیم داشت برای توجیه سیاستهای تبعیض آمیز یا واداشتن زنان به آنچه نمیخواهند انجام بدهند، تفاوتهای جنسی را دستاویز قرار دهیم.
از این گذشته دانش ما در مورد جنسها به ما اجازه نمیدهد که دست به عملی بزنیم که یک جنس یا را مجازات با در بند کند. بسیاری از ویژگیهای روانشناختی که در زندگی اجتماعی حائز اهمیت مستند نظیر هوش، در زنان و مردان میانگین یکسانی دارند و تقریباً همهی ویژگیهای روانشناختی را میتوان با نسبتهای متغیر، در میان اعضای هر دو جنس یافت. هیچ تفاوت جنسی تابهحال شناخته نشده که تمام مردان را در برابر تمام زنان قرار دهد، لذا همواره کسانی وجود خواهند داشت که کلیگوییها دربارهی یک جنس را نقض کنند. و مفاهیمی چون «نقش مناسب» و «جایگاه طبیعی» از منظر علمی بی معنی بوده و به هیچ وجه بهانهای برای محدود کردنِ آزادی به دست نمیدهند.
علیرغم این اصول، بسیاری از فمینیستها پژوهش بر روی جنسیت و تفاوتهای جنسی را به غضبناکی تمام، مورد حمله قرار میدهند. سیاستهای حوزهی جنسیت سبب شده تا فضای فکری مدرن در برابر کاربرد تکامل، ژنتیک و علوم اعصاب برای توضیح روانِ آدمی، سرسختانه - و به تلخی - مقاومت کند، اما برخلاف سایر دستهبندیهای انسانی نظیر نژاد و قومیت، که اساس زیست شناختی شان ناچیز است و لذا برای دانشمندان جذابیتی ندارند، جنسیت را به هیچ وجه نمیتوان در مفهوم علمی انسان بیاهمیت جلوه داد. جنسیت به قدر پیچیدگی حیات قدمت دارد و بحثی بنیادین در زیستشناسی تکاملی، ژنتیک، و اکولوژی رفتار محسوب میشود. بیاعتنایی به آن در بررسی گونهی خودِ ما، به اشتباهی سخت مهلک و گمراه کننده در درک جایگاهمان در کیهان خواهد انجامید. و البته که تفاوتها میان زنان و مردان هر وجهی از زندگیهامان را تحت تأثیر قرار میدهد. همهی ما مادری داریم و پدری و جذب اعضای جنس مخالفمان میشویم (یا به تفاوتهای خود با آنها توجه می کنیم) و هیچگاه از جنس خواهر و برادرمان، فرزندان و دوستانمان بیخبر نیستیم، چشمپوشی از جنسیت، چشم پوشیدن بر بخش عمدهای از زندگی انسان است.
📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
@ScientificSkepticism
@SciBookReader
👩⚕چرا زنان از اسم فمنیسم بدشان میآید؟⁉️
فمنیسم جنسیتی در برابر علم
📖 برشی از کتاب لوح سپید
✍ استیون پینکر
از متن:
تمایز فمینیسم جنسیتی و فمینیسم برابری این به ظاهر ناسازه را توجیه میکند که چرا، بنابر گزارشهای متعدد، بیشتر زنان در حالی که با تقریباً تمام مواضع فمینیستی موافقند خود را فمینیست نمیدانند (در حدود ۷۰ درصد در ۱۹۹۷، که نسبت به ۶۰ درصد یک دهه قبل، افزایش قابل توجهی داشته است.) پاسخ روشن است: عبارت فمینیست، اغلب تداعیگر مواضع فمینیسم جنسیتی است، حال آنکه رای خیابان [حاصل نظرسنجیها] به فمینیسم برابری است. با آشکار شدن نشانه های این حمایت لغزان، فمینیستهای جنسیتی سعی نمودند وانمود کنند که تنها آنان را میتوان مدافع راستینِ حقوق زنان دانست. برای مثال، نظر گلوریا اشتاییم در مورد پاگلیا این گونه است، «ادعای فمینیستی او، مثل آن است که یک نازی بگوید من ضد یهود نیستم.» آنها همچنین برای آن چیزی که در جاهای دیگر مخالفت خوانده میشود، مجموعهای از عناوین تدارک دیدهاند: «ارتجاع سیاسی»، «نفهمیدن»، «سانسور زنان»، و «آزارِ فکری».
متن کامل:
@ScientificSkepticism
فمنیسم جنسیتی در برابر علم
📖 برشی از کتاب لوح سپید
✍ استیون پینکر
از متن:
تمایز فمینیسم جنسیتی و فمینیسم برابری این به ظاهر ناسازه را توجیه میکند که چرا، بنابر گزارشهای متعدد، بیشتر زنان در حالی که با تقریباً تمام مواضع فمینیستی موافقند خود را فمینیست نمیدانند (در حدود ۷۰ درصد در ۱۹۹۷، که نسبت به ۶۰ درصد یک دهه قبل، افزایش قابل توجهی داشته است.) پاسخ روشن است: عبارت فمینیست، اغلب تداعیگر مواضع فمینیسم جنسیتی است، حال آنکه رای خیابان [حاصل نظرسنجیها] به فمینیسم برابری است. با آشکار شدن نشانه های این حمایت لغزان، فمینیستهای جنسیتی سعی نمودند وانمود کنند که تنها آنان را میتوان مدافع راستینِ حقوق زنان دانست. برای مثال، نظر گلوریا اشتاییم در مورد پاگلیا این گونه است، «ادعای فمینیستی او، مثل آن است که یک نازی بگوید من ضد یهود نیستم.» آنها همچنین برای آن چیزی که در جاهای دیگر مخالفت خوانده میشود، مجموعهای از عناوین تدارک دیدهاند: «ارتجاع سیاسی»، «نفهمیدن»، «سانسور زنان»، و «آزارِ فکری».
متن کامل:
@ScientificSkepticism
Telegraph
فمنیسم برابری و فمنسیم جنسیتی
فمینیسم را اغلب به خاطر اظهار نظرهای آنچنانی حاشیهنشینهای خل وضعش به استهزاء میگیرند. حرفهایی از قبیل اینکه همهی آمیزشها نوعی تجاوز است، همهی زنان باید همجنسخواه باشند، با اینکه تنها ۱۰ درصد جمعیت میتواند مذكر باشد، پاسخ فمینیستها اینست که داعیانِ…
👍1
صفحه_علم_روزنامه_شرق_پنجشنبه_۱۹_تیر_۱۳۹۹.pdf
544.3 KB
انقلاب علمی و نقش دکارت در موفقیت آن
مروري بر سیر تحول جهانبینی علمی از تفکرات ارسطویی، دکارتی و نیوتنی تا جهانبینی علمی معاصر
✍ یاسر سلیمی
@ScientificSkepticism
مروري بر سیر تحول جهانبینی علمی از تفکرات ارسطویی، دکارتی و نیوتنی تا جهانبینی علمی معاصر
✍ یاسر سلیمی
@ScientificSkepticism
مسیرهای عصبی #اضطراب در مغز
کتاب #مغز_مضطرب_خود_را_بازسازی_کنید نوشتهی_کاترینپیتمن_الیزابتکارل
لوبهای قدامی
لوبهای قدامی یکی از مهمترین قسمتهای قشر مغز برای ادراک است که مستقیما پشت پیشانی و چشمها قرار گرفتهاند. این لوبها بزرگترین مجموعه لوبها در مغز انسان بوده و نسبت به لوبهای قدامی سایر حیوانات بزرگتر است. لوبهای قدامی اطلاعات را از تمام لوبهای دیگر دریافت کرده و با کنار هم گذاشتن آنها باعث میشود بتوانیم به تجربه یکپارچهای از جهان واکنش نشان دهیم. گفته میشود لوبهای قدامی عملکرد اجرایی دارند به این معنا که آنها بسیاری از فرایندهای مغزی را نظارت میکنند. این لوبها ما را قادر میکنند عواقب موقعیتها را پیشبینی کنیم، کارهای خود را برنامهریزی کنیم، واکنش نشان دهیم و با دریافت بازخورد از جهان پیرامون رفتارهای خود را تغییر داده یا از آنها دست بکشیم. متأسفانه این ظرفیتهای خارقالعاده زمینه افزایش اضطراب را نیز مهیا میکنند.
@ScientificSkepticism
اغلب مسیر عصبی قشر مغز منبع اضطراب میشود زیرا لوبهای قدامی موقعیتها را پیشگویی و تفسیر میکنند و معمولا این پیشگویی و تفسیرها است که منجر به بروز اضطراب میشوند. به عنوان مثال پیشگویی کردن منجر به فرایندی مرتبط با قشر مغز شده که باعث ایجاد اضطراب میگردد که نگرانی نامیده میشود. برخلاف حيوانات خانگیمان که به نظر میرسد با آرامش تمام میخوابند و مشکلات فردا را پیش بینی نمیکنند ما انسانها به خاطر لوبهای قدامی بسیار رشد یافتهمان میتوانیم رویدادهای آینده را پیشبینی کرده و نتایج آنها را در ذهن خود متصور شویم، نگرانی همان پیشگویی زودتر از موعد نتیجه منفی یک موقعیت است و فرایندی برخاسته از قشر مغز است که افکار و تصاویری که ترس و اضطراب زیادی را برانگیخته میکند در ذهن ایجاد مینماید.
قشر مغز عدهای از افراد در نگران شدن و منفی پنداشتن عاقبت تمام موقعیتها و تصاویر ذهنی بسیار زبردست است. در حقیقت برخی از خلاقترین افراد گاهی مضطربترین افراد نیز هستند زیرا خلاقیتشان آنها را قادر میکند. افکار و تصاویر به شدت تهدید کنندهای در ذهن خود بپرورانند.
@ScientificSkepticism
نگرانی متصور شایع بین والدینی که فرزند نوجوانشان از ساعت مقرر دیرتر به خانه میآید (اصلا چرا نباید نوجوانان دیر به خانه بیایند؟ ) باعث میشود احساس کنند فرزندشان تصادف کرده و در حال خونریزی است و نمیتواند برای کمک گرفتن با کسی تماس بگیرد. این تصور وحشتناک است و هیچ نیازی نیست که چنین تصوری داشته باشیم - با این حال به نظر میرسد برخی از افراد مکررا این نوع از رویدادهای منفی را پیشگویی میکنند. اگر الگوی نگرانی شما چنان جدی است که در زندگی روزمره با مشکل مواجه میشوید احتمالا مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هستید.
@ScientificSkepticism
نوع دیگر اختلالات اضطرابی یعنی اختلال وسواس فکری عملی زمانی به وجود میآید که لوبهای قدامی افکار، شناختها یا تردیدهای وسواسگونه که قادر به رهایی از آنها نیستیم را ایجاد میکنند. به طوری که افراد هر روز ساعتها وقت خود را صرف این وسواسها میکنند. گاهی وسواسها میتوانند فرد را به جایی برسانند که او مجبور خواهد بود برای کاهش اضطراب خود اعمال تشریفاتی خاصی را از خود بروز دهد. به عنوان مثال جنیفر به طور وسواس گونهای به تمام میکروبهای خانه خود فکر میکرد و ساعتها وقت خود را صرف شستن دستها و تمیز کردن بخشهای خاصی از خانه میکرد. پس از آن که دست از این کار میکشید دوباره این رفتار خود را از سر میگرفت زیرا شک او باعث میشد فکر کند با لمس کردن چیزی که قبلا آن را تمیز کرده دوباره میکروبی شده است. ممکن است چنین نمونههایی از افکار وسواسی به دلیل عملکرد نادرست قشر کمربندی مغز باشد یعنی ناحیهای در لوب های قدامی و دقیقا پشت چشمها (زوروسکی و همکاران ۲۰۱۲)
به طور خلاصه وقتی در مورد مسیر عصبی اضطرابی قشر مغز بحث میکنیم بیشتر روی تفسيرها، تصورات و نگرانیها که توسط قشر مغز شکل میگیرند یا افکار پیشگویانه که اضطراب را بدون اینکه خطری در کار باشد به وجود میآورد تمرکز میکنیم. همان طور که اشاره شد درمانگران با تلاش در اصلاح افکار برای کاهش اضطراب، در واقع روی مسیر عصبی قشر مغز تمرکز میکنند. چنین رویکردهای شناختی میتوانند در کاهش اضطراب مرتبط با قشر مغز بسیار مؤثر باشند. با این وجود همانطور که اکنون میدانید مسیر عصبی دیگری نیز در ایجاد اضطراب نقش دارد حتی زمانی که اضطراب از قشر مغز آغاز میشود.
@ScientificSkepticism
کتاب #مغز_مضطرب_خود_را_بازسازی_کنید نوشتهی_کاترینپیتمن_الیزابتکارل
لوبهای قدامی
لوبهای قدامی یکی از مهمترین قسمتهای قشر مغز برای ادراک است که مستقیما پشت پیشانی و چشمها قرار گرفتهاند. این لوبها بزرگترین مجموعه لوبها در مغز انسان بوده و نسبت به لوبهای قدامی سایر حیوانات بزرگتر است. لوبهای قدامی اطلاعات را از تمام لوبهای دیگر دریافت کرده و با کنار هم گذاشتن آنها باعث میشود بتوانیم به تجربه یکپارچهای از جهان واکنش نشان دهیم. گفته میشود لوبهای قدامی عملکرد اجرایی دارند به این معنا که آنها بسیاری از فرایندهای مغزی را نظارت میکنند. این لوبها ما را قادر میکنند عواقب موقعیتها را پیشبینی کنیم، کارهای خود را برنامهریزی کنیم، واکنش نشان دهیم و با دریافت بازخورد از جهان پیرامون رفتارهای خود را تغییر داده یا از آنها دست بکشیم. متأسفانه این ظرفیتهای خارقالعاده زمینه افزایش اضطراب را نیز مهیا میکنند.
@ScientificSkepticism
اغلب مسیر عصبی قشر مغز منبع اضطراب میشود زیرا لوبهای قدامی موقعیتها را پیشگویی و تفسیر میکنند و معمولا این پیشگویی و تفسیرها است که منجر به بروز اضطراب میشوند. به عنوان مثال پیشگویی کردن منجر به فرایندی مرتبط با قشر مغز شده که باعث ایجاد اضطراب میگردد که نگرانی نامیده میشود. برخلاف حيوانات خانگیمان که به نظر میرسد با آرامش تمام میخوابند و مشکلات فردا را پیش بینی نمیکنند ما انسانها به خاطر لوبهای قدامی بسیار رشد یافتهمان میتوانیم رویدادهای آینده را پیشبینی کرده و نتایج آنها را در ذهن خود متصور شویم، نگرانی همان پیشگویی زودتر از موعد نتیجه منفی یک موقعیت است و فرایندی برخاسته از قشر مغز است که افکار و تصاویری که ترس و اضطراب زیادی را برانگیخته میکند در ذهن ایجاد مینماید.
قشر مغز عدهای از افراد در نگران شدن و منفی پنداشتن عاقبت تمام موقعیتها و تصاویر ذهنی بسیار زبردست است. در حقیقت برخی از خلاقترین افراد گاهی مضطربترین افراد نیز هستند زیرا خلاقیتشان آنها را قادر میکند. افکار و تصاویر به شدت تهدید کنندهای در ذهن خود بپرورانند.
@ScientificSkepticism
نگرانی متصور شایع بین والدینی که فرزند نوجوانشان از ساعت مقرر دیرتر به خانه میآید (اصلا چرا نباید نوجوانان دیر به خانه بیایند؟ ) باعث میشود احساس کنند فرزندشان تصادف کرده و در حال خونریزی است و نمیتواند برای کمک گرفتن با کسی تماس بگیرد. این تصور وحشتناک است و هیچ نیازی نیست که چنین تصوری داشته باشیم - با این حال به نظر میرسد برخی از افراد مکررا این نوع از رویدادهای منفی را پیشگویی میکنند. اگر الگوی نگرانی شما چنان جدی است که در زندگی روزمره با مشکل مواجه میشوید احتمالا مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هستید.
@ScientificSkepticism
نوع دیگر اختلالات اضطرابی یعنی اختلال وسواس فکری عملی زمانی به وجود میآید که لوبهای قدامی افکار، شناختها یا تردیدهای وسواسگونه که قادر به رهایی از آنها نیستیم را ایجاد میکنند. به طوری که افراد هر روز ساعتها وقت خود را صرف این وسواسها میکنند. گاهی وسواسها میتوانند فرد را به جایی برسانند که او مجبور خواهد بود برای کاهش اضطراب خود اعمال تشریفاتی خاصی را از خود بروز دهد. به عنوان مثال جنیفر به طور وسواس گونهای به تمام میکروبهای خانه خود فکر میکرد و ساعتها وقت خود را صرف شستن دستها و تمیز کردن بخشهای خاصی از خانه میکرد. پس از آن که دست از این کار میکشید دوباره این رفتار خود را از سر میگرفت زیرا شک او باعث میشد فکر کند با لمس کردن چیزی که قبلا آن را تمیز کرده دوباره میکروبی شده است. ممکن است چنین نمونههایی از افکار وسواسی به دلیل عملکرد نادرست قشر کمربندی مغز باشد یعنی ناحیهای در لوب های قدامی و دقیقا پشت چشمها (زوروسکی و همکاران ۲۰۱۲)
به طور خلاصه وقتی در مورد مسیر عصبی اضطرابی قشر مغز بحث میکنیم بیشتر روی تفسيرها، تصورات و نگرانیها که توسط قشر مغز شکل میگیرند یا افکار پیشگویانه که اضطراب را بدون اینکه خطری در کار باشد به وجود میآورد تمرکز میکنیم. همان طور که اشاره شد درمانگران با تلاش در اصلاح افکار برای کاهش اضطراب، در واقع روی مسیر عصبی قشر مغز تمرکز میکنند. چنین رویکردهای شناختی میتوانند در کاهش اضطراب مرتبط با قشر مغز بسیار مؤثر باشند. با این وجود همانطور که اکنون میدانید مسیر عصبی دیگری نیز در ایجاد اضطراب نقش دارد حتی زمانی که اضطراب از قشر مغز آغاز میشود.
@ScientificSkepticism
👍1
مسیر عصبی بادامه
مسیر عصبی دوم شامل بادامه است. گرچه ممکن است مسیر عصبی اضطرابی قشر مغز به دلیل آگاهی ما از افکارمان شناختهشدهتر و قابل فهمتر باشد اما بادامه نیز باعث تجربه جسمانی اضطراب میشود. مکان استراتژیک بادامه و ارتباط با بخشهای دیگر مغز، بادامه را قادر میکند تا ترشح هورمونها را کنترل کرده و آن بخش از نواحی مغز را که نشانههای جسمانی اضطراب را به وجود میآورند فعال کند. به این صورت بادامه تأثیر قدرتمند و بیدرنگی روی بدن میگذارد بنابراین درک این موارد بسیار حائز اهمیت است.
@ScientificSkepticism
بادامه
بادامه نزدیک مرکز مغز قرار گرفته است. همان طور که پیش از این گفته شد، در واقع مغز دو بادامه دارد که یکی در نیمکره چپ و دیگری در نیمکره راست قرار گرفته است، با این وجود استفاده از فرم مفرد این کلمه مرسوم شده است بنابراین ما نیز همین راه را در پیش میگیریم. اگر انگشت اشاره دست چپ خود را روی چشم راست خود و انگشت اشاره دست راست خود را روی مجرای گوش راست خود قرار دهید نقطه تلاقی امتداد انگشتان شما مكان بادامه نیمکره راستتان را نشان میدهد. از آنجایی که بادامه ساختاری شبيه الماس دارد به همین دلیل اسم عجیب خود را از واژه یونانی الماس گرفته است.
@ScientificSkepticism
بادامه منبع بسیاری از واکنش های هیجانی مثبت و منفی ما است. وقتی فردی وارد حریم شخصی شما میشود یا با شما رودررو میشود بادامه احساس خشم را به وجود میآورد. از سوی دیگر وقتی فردی را که بسیار شبیه به مادربزرگتان است ملاقات میکنید گرچه او را نمیشناسید اما بادامه خاطره هیجانی خوشایندی را ایجاد میکند به طوری که احساس عاطفی بسیار گرمی نسبت به این فرد پیدا میکنید. بادامه در هر دو صورت خاطره هیجانی را بازخوانی میکند و اگر از این موضوع آگاه باشید احتمالا واکنشهای هیجانیتان منطقیتر به نظر میرسند.
t.iss.one/ScientificSkepticism
مسیر عصبی دوم شامل بادامه است. گرچه ممکن است مسیر عصبی اضطرابی قشر مغز به دلیل آگاهی ما از افکارمان شناختهشدهتر و قابل فهمتر باشد اما بادامه نیز باعث تجربه جسمانی اضطراب میشود. مکان استراتژیک بادامه و ارتباط با بخشهای دیگر مغز، بادامه را قادر میکند تا ترشح هورمونها را کنترل کرده و آن بخش از نواحی مغز را که نشانههای جسمانی اضطراب را به وجود میآورند فعال کند. به این صورت بادامه تأثیر قدرتمند و بیدرنگی روی بدن میگذارد بنابراین درک این موارد بسیار حائز اهمیت است.
@ScientificSkepticism
بادامه
بادامه نزدیک مرکز مغز قرار گرفته است. همان طور که پیش از این گفته شد، در واقع مغز دو بادامه دارد که یکی در نیمکره چپ و دیگری در نیمکره راست قرار گرفته است، با این وجود استفاده از فرم مفرد این کلمه مرسوم شده است بنابراین ما نیز همین راه را در پیش میگیریم. اگر انگشت اشاره دست چپ خود را روی چشم راست خود و انگشت اشاره دست راست خود را روی مجرای گوش راست خود قرار دهید نقطه تلاقی امتداد انگشتان شما مكان بادامه نیمکره راستتان را نشان میدهد. از آنجایی که بادامه ساختاری شبيه الماس دارد به همین دلیل اسم عجیب خود را از واژه یونانی الماس گرفته است.
@ScientificSkepticism
بادامه منبع بسیاری از واکنش های هیجانی مثبت و منفی ما است. وقتی فردی وارد حریم شخصی شما میشود یا با شما رودررو میشود بادامه احساس خشم را به وجود میآورد. از سوی دیگر وقتی فردی را که بسیار شبیه به مادربزرگتان است ملاقات میکنید گرچه او را نمیشناسید اما بادامه خاطره هیجانی خوشایندی را ایجاد میکند به طوری که احساس عاطفی بسیار گرمی نسبت به این فرد پیدا میکنید. بادامه در هر دو صورت خاطره هیجانی را بازخوانی میکند و اگر از این موضوع آگاه باشید احتمالا واکنشهای هیجانیتان منطقیتر به نظر میرسند.
t.iss.one/ScientificSkepticism
Telegram
Scientific Skepticism
نباید هیچ مانعی برای آزاد بودن پرسشگری وجود داشته باشد. در علم جایی برای تعصب نیست. دانشمند آزاد است و باید آزاد باشد تا هر پرسشی بپرسد، تا در هر ادعایی شک کند، تا به دنبال هر شواهدی باشد، تا هر اشتباهی را تصحیح کند.
t.iss.one/ScientificSkepticism
t.iss.one/ScientificSkepticism
چند پرسش⁉
تفاوتهای احتمالی میان جنسها نیز، تصمیم گیرندگان را با گزینه های گوناگون روبرو می سازد. ادارهای که کارمند مرد را به کارمند زن به جهت نداشت مرخصی زایمانی ترجیح میدهد، از نظر ما محکوم و سزاوار سرزنش است. اما آیا پدر و مادری که هنگام انتخاب پرستار برای کودک، زن را به مرد به این دلیل که خطر سوء استفادهی جنسی او از کودکشان کمتر است ترجیح بدهند، نیز هدف سرزش و مؤاخذهی ما خواهند بود؟ بیشتر مردم معتقدند که مجازات یک مجرم فرضی باید، بی توجه به اینکه چه کسی جرم را مرتکب شده، یکسان باشد. اما آیا با در نظر گرفتن تمایلات جنسی معمول دو جنس، ما همچنان باید برای مردی که دختری شانزده ساله و زنی که پسری شانزده ساله را اغوا کرده است، مجازاتی یکسان در نظر بگیریم؟
برگرفته از کتاب لوح سپید
استیون پینکر
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
تفاوتهای احتمالی میان جنسها نیز، تصمیم گیرندگان را با گزینه های گوناگون روبرو می سازد. ادارهای که کارمند مرد را به کارمند زن به جهت نداشت مرخصی زایمانی ترجیح میدهد، از نظر ما محکوم و سزاوار سرزنش است. اما آیا پدر و مادری که هنگام انتخاب پرستار برای کودک، زن را به مرد به این دلیل که خطر سوء استفادهی جنسی او از کودکشان کمتر است ترجیح بدهند، نیز هدف سرزش و مؤاخذهی ما خواهند بود؟ بیشتر مردم معتقدند که مجازات یک مجرم فرضی باید، بی توجه به اینکه چه کسی جرم را مرتکب شده، یکسان باشد. اما آیا با در نظر گرفتن تمایلات جنسی معمول دو جنس، ما همچنان باید برای مردی که دختری شانزده ساله و زنی که پسری شانزده ساله را اغوا کرده است، مجازاتی یکسان در نظر بگیریم؟
برگرفته از کتاب لوح سپید
استیون پینکر
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
Telegram
Scientific Skepticism
نباید هیچ مانعی برای آزاد بودن پرسشگری وجود داشته باشد. در علم جایی برای تعصب نیست. دانشمند آزاد است و باید آزاد باشد تا هر پرسشی بپرسد، تا در هر ادعایی شک کند، تا به دنبال هر شواهدی باشد، تا هر اشتباهی را تصحیح کند.
t.iss.one/ScientificSkepticism
t.iss.one/ScientificSkepticism
❤1👍1
Scientific Skepticism
صفحه_علم_روزنامه_شرق_پنجشنبه_۱۹_تیر_۱۳۹۹.pdf
انقلاب علمی و نقش دکارت در موفقیت آن؛ مروري بر سیر تحول جهانبینی علمی از تفکرات ارسطویی، دکارتی و نیوتنی تا جهانبینی علمی معاصر
✍یاسر سلیمی
انقلاب علمی یکی از مهمترین رخدادهای چند قرن گذشته است که باعث دگرگونی جهان شد؛ تحولی که شاید نظریه خورشیدمحوری «کوپرنیک» آن را آغاز و انتشار کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی «نیوتن» تکمیلش کرد. در این میان البته بازیگران مهمی بودهاند که در ذهن بسیاری «گالیله» برجستهترین آنهاست؛ دانشمند ایتالیایی احتجاجگر که بر ایدههای جدیدش پافشاری میکرد و اواخر عمرش را در حبس خانگی گذراند، اما هرگز موفق به متقاعد کردن جامعه علمی زمان خود نشد. با مروری دقیقتر بر انقلاب علمی میتوانیم نقش بازیگری کلیدی در این عرصه را بشناسیم که کمتر به عنوان دانشمند مورد ستایش قرار گرفته است.
متن کامل (مناسب خواندن در تلگرام)
@ScientificSkepticism
✍یاسر سلیمی
انقلاب علمی یکی از مهمترین رخدادهای چند قرن گذشته است که باعث دگرگونی جهان شد؛ تحولی که شاید نظریه خورشیدمحوری «کوپرنیک» آن را آغاز و انتشار کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی «نیوتن» تکمیلش کرد. در این میان البته بازیگران مهمی بودهاند که در ذهن بسیاری «گالیله» برجستهترین آنهاست؛ دانشمند ایتالیایی احتجاجگر که بر ایدههای جدیدش پافشاری میکرد و اواخر عمرش را در حبس خانگی گذراند، اما هرگز موفق به متقاعد کردن جامعه علمی زمان خود نشد. با مروری دقیقتر بر انقلاب علمی میتوانیم نقش بازیگری کلیدی در این عرصه را بشناسیم که کمتر به عنوان دانشمند مورد ستایش قرار گرفته است.
متن کامل (مناسب خواندن در تلگرام)
@ScientificSkepticism
Telegraph
انقلاب علمی و نقش دکارت در موفقیت آن
✍️یاسر سلیمی(منتشر شده در روزنامه شرق) t.iss.one/ScientificSkepticism انقلاب علمی یکی از مهمترین رخدادهای چند قرن گذشته است که باعث دگرگونی جهان شد؛ تحولی که شاید نظریه خورشیدمحوری «کوپرنیک» آن را آغاز و انتشار کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی «نیوتن» تکمیلش کرد.…
👍1
آیا واقعا می توان تفاوتهای زیست شناختی را با مفهوم عدالت اجتماعی آشتی داد؟
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
بی تردید. جان رالز، در نظریه ی معروف خود در باب عدالت، از ما میخواهد مجموعه ای از موجودات خودخواه را در نظر آوریم که میخواهند بر سر یک قرارداد اجتماعی با هم مذاکره کنند. این موجودات اما، از یک چیز خبر ندارند: از اینکه در بدو تولد، چه استعداد یا جایگاهی به ارث خواهند برد به زبان تمثيل - اشباحی که خبر ندارند ماشین هایی که اشغال خواهند کرد، چگونه اند. او معتقد است که جامعهی عادلانه جامعه ای است که این ارواح بی پیکر بپذیرند در آن به دنیا بیایند، علیرغم آنکه میدانند ممکن است ژنهایی نامرغوب و جایگاهی فرو دست نصیبشان شود. اگر موافقید که این تلقى معقولی از عدالت است، و اینکه این موجودات خواهان امنيت اجتماعی بالا و مالیات باز توزیع کننده هستند (چیزی که کمی از انگیزهی آدمها میکاهد اما همگان را در وضعیت بهتری قرار میدهد)، پس شما می توانید از سیاست های عدالت طلبانهی اجتماعی معاصر حمایت کنید حتی اگر معتقد باشید که تفاوت در جایگاه اجتماعی ۱۰۰ درصد ژنتیکی تعیین می شود. سیاست ها، به معنی دقیق کلمه، تابعی است از عدالت، و نه پیام یکسانی و افتراق ناپذیری افراد در حقیقت، وجود همین تفاوتهای ذاتی در توانمندی هاست که سبب شده تا برداشتی که رالز از عدالت اجتماعی به دست می دهد دقتی ویژه و اهمیتی جاو دانه بیابد. اگر ما لوحهایی سپید بودیم و اگر یک جامعه تبعیض را برای همیشه ریشه کن میکرد، میشد گفت که فقير لايق جایگاهی است که دارد چرا که حتما خود او تصمیم گرفته کمتر تلاش کند. اما اگر استعداد آدمها با یکدیگر متفاوت باشد، این احتمال وجود دارد که برخی از شهروندان یک جامعهی تهی از تبعیض که با تمام وجود زحمت کشیدهاند، باز هم خود را در فقر بیابند. این آن بی عدالتی است که، به زعم یک رالزی، باید اصلاح شود، و از قلم می افتد اگر که قادر نباشیم تفاوت در توانایی آدم ها را تشخیص دهیم.
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
https://sciphi.persianblog.ir/
لوح سپید
استیون پینکر
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
بی تردید. جان رالز، در نظریه ی معروف خود در باب عدالت، از ما میخواهد مجموعه ای از موجودات خودخواه را در نظر آوریم که میخواهند بر سر یک قرارداد اجتماعی با هم مذاکره کنند. این موجودات اما، از یک چیز خبر ندارند: از اینکه در بدو تولد، چه استعداد یا جایگاهی به ارث خواهند برد به زبان تمثيل - اشباحی که خبر ندارند ماشین هایی که اشغال خواهند کرد، چگونه اند. او معتقد است که جامعهی عادلانه جامعه ای است که این ارواح بی پیکر بپذیرند در آن به دنیا بیایند، علیرغم آنکه میدانند ممکن است ژنهایی نامرغوب و جایگاهی فرو دست نصیبشان شود. اگر موافقید که این تلقى معقولی از عدالت است، و اینکه این موجودات خواهان امنيت اجتماعی بالا و مالیات باز توزیع کننده هستند (چیزی که کمی از انگیزهی آدمها میکاهد اما همگان را در وضعیت بهتری قرار میدهد)، پس شما می توانید از سیاست های عدالت طلبانهی اجتماعی معاصر حمایت کنید حتی اگر معتقد باشید که تفاوت در جایگاه اجتماعی ۱۰۰ درصد ژنتیکی تعیین می شود. سیاست ها، به معنی دقیق کلمه، تابعی است از عدالت، و نه پیام یکسانی و افتراق ناپذیری افراد در حقیقت، وجود همین تفاوتهای ذاتی در توانمندی هاست که سبب شده تا برداشتی که رالز از عدالت اجتماعی به دست می دهد دقتی ویژه و اهمیتی جاو دانه بیابد. اگر ما لوحهایی سپید بودیم و اگر یک جامعه تبعیض را برای همیشه ریشه کن میکرد، میشد گفت که فقير لايق جایگاهی است که دارد چرا که حتما خود او تصمیم گرفته کمتر تلاش کند. اما اگر استعداد آدمها با یکدیگر متفاوت باشد، این احتمال وجود دارد که برخی از شهروندان یک جامعهی تهی از تبعیض که با تمام وجود زحمت کشیدهاند، باز هم خود را در فقر بیابند. این آن بی عدالتی است که، به زعم یک رالزی، باید اصلاح شود، و از قلم می افتد اگر که قادر نباشیم تفاوت در توانایی آدم ها را تشخیص دهیم.
https://t.iss.one/ScientificSkepticism
https://sciphi.persianblog.ir/
لوح سپید
استیون پینکر
Telegram
Scientific Skepticism
نباید هیچ مانعی برای آزاد بودن پرسشگری وجود داشته باشد. در علم جایی برای تعصب نیست. دانشمند آزاد است و باید آزاد باشد تا هر پرسشی بپرسد، تا در هر ادعایی شک کند، تا به دنبال هر شواهدی باشد، تا هر اشتباهی را تصحیح کند.
t.iss.one/ScientificSkepticism
t.iss.one/ScientificSkepticism
❤1👍1
زبان و تفکر
آیا شما نیز همچون بیشترِ مردم با خودتان صحبت میکنید؟ همه ما هنگام تفکر، خیالبافی، تصمیمگیری، حل مسئله یا کنترل هیجانات واردِ نوعی گفتگوی درونی میشویم. روانشناس روسی، لِو ویتگوتسکی بود که ایدهی گفتگوی درونی را معروف کرد. او دریافت که گفتگوی درونی رسمی و صلب نیست و دوست داشت بداند که کودکان در طی رشدِ قوایِ عقلی چگونه گفتگوی درونی را کسب و استفاده میکنند. آنگونه که اولیور ساکس در کتابِ "دیدن صداها" شرح میدهد، کودک از طریقِ گفتگوی درونی است که مفاهیم و معانی خود را میبالد، هویتِ خود را کسب میکند و سرانجام جهانِ خود را میسازد.
بسیاری از روانشناسان و بزرگانِ علوم اعصاب تائید میکنند که ظرفیت انسان برای زبان، عاملِ کلیدی در طبیعتِ پیچیده، غنی و منحصر به فرد آدمی است. اما دیگرانی هستند که مخالفاند و شناخت را مستقل از زبان میدانند. استدلالِ رایجشان نیز این است که کر و لالها فاقد آگاهی نیستند. اما تواناییِ تکلم خودش عامل کلیدی نیست بلکه آنچه زیربنای تکلم است اهمیت دارد. دنیل دنت فیلسوف در کتابِ "انواعِ ذهنها" میگوید ذهنی که با اضافه کردن زبان به دست میآید به قدری با ذهنِ بدون زبان تفاوت دارد که خطاست هر دو را ذهن بنامیم. او در جای دیگر میگوید که زبان جاده میسازد تا افکار بتوانند سفر کنند.
بنجامین وورف نیز نوشت: ما طبیعت را در امتداد خطوطی که زبانِ بومی ما ترسیم کرده است کالبدشکافی میکنیم. وورف تا حدی مسئولِ معروفترین ایده در موردِ ارتباطِ زبان و تفکر است. فرضیهی ساپیر وورف بر نقشِ زبان در شکلدهی به تجاربِ ادراکی تاکید میکند. ایدهی فوق با نقدِ موشکافانهی زبانشناسی قدرتمند و صاحب نظر به نامِ نوام چامسکی و شاگردِ بانفوذش، استیون پینکر از رواج افتاد. جری فودور که از پایهگذارانِ فلسفی علوم شناختی است نیز مخالف بود که زبانِ محاورهای و زبانِ تفکر یکی هستند. به جایش ایدهی منتالیز را معرفی کرد که ما از طریقِ نوعی زبانِ جهانیِ غیر خودآگاه فکر میکنیم. اما نظریه وورف که میگوید زبان و فرهنگ تفکر و تجربه را شکل میدهند، در پرتو یافتههای جدید و با کمی تغییرات دارد دوباره در روانشناسی رونق میگیرد.
پیتر گادفری-اسمیت و برخی دیگر اهمیتِ زبان را به امور شناختی تقلیل میدهند و استدلال میکنند که حیوانات بدون زبان نیز دارای فرآیندهای پیچیدهی ذهنی هستند. شکی نیست، ولی هیچ حیوانی در تفکر انتزاعی، تعقل و پردازش الگوها به پای انسان نمیرسد. دوباره از دنت نقل قول کنیم که زبان برای شناخت الزامی نیست، اما شناخت بدون زبان با شناختِ همراه با زبان یکی نیستند.
✍امیر رحمانی
برگزیدهای از فصل ۴۷ از کتاب "تاریخ عمیق خودمان"، اثر جوزف لدو
The Deep History of ourselves
@ScientificSkepticism
آیا شما نیز همچون بیشترِ مردم با خودتان صحبت میکنید؟ همه ما هنگام تفکر، خیالبافی، تصمیمگیری، حل مسئله یا کنترل هیجانات واردِ نوعی گفتگوی درونی میشویم. روانشناس روسی، لِو ویتگوتسکی بود که ایدهی گفتگوی درونی را معروف کرد. او دریافت که گفتگوی درونی رسمی و صلب نیست و دوست داشت بداند که کودکان در طی رشدِ قوایِ عقلی چگونه گفتگوی درونی را کسب و استفاده میکنند. آنگونه که اولیور ساکس در کتابِ "دیدن صداها" شرح میدهد، کودک از طریقِ گفتگوی درونی است که مفاهیم و معانی خود را میبالد، هویتِ خود را کسب میکند و سرانجام جهانِ خود را میسازد.
بسیاری از روانشناسان و بزرگانِ علوم اعصاب تائید میکنند که ظرفیت انسان برای زبان، عاملِ کلیدی در طبیعتِ پیچیده، غنی و منحصر به فرد آدمی است. اما دیگرانی هستند که مخالفاند و شناخت را مستقل از زبان میدانند. استدلالِ رایجشان نیز این است که کر و لالها فاقد آگاهی نیستند. اما تواناییِ تکلم خودش عامل کلیدی نیست بلکه آنچه زیربنای تکلم است اهمیت دارد. دنیل دنت فیلسوف در کتابِ "انواعِ ذهنها" میگوید ذهنی که با اضافه کردن زبان به دست میآید به قدری با ذهنِ بدون زبان تفاوت دارد که خطاست هر دو را ذهن بنامیم. او در جای دیگر میگوید که زبان جاده میسازد تا افکار بتوانند سفر کنند.
بنجامین وورف نیز نوشت: ما طبیعت را در امتداد خطوطی که زبانِ بومی ما ترسیم کرده است کالبدشکافی میکنیم. وورف تا حدی مسئولِ معروفترین ایده در موردِ ارتباطِ زبان و تفکر است. فرضیهی ساپیر وورف بر نقشِ زبان در شکلدهی به تجاربِ ادراکی تاکید میکند. ایدهی فوق با نقدِ موشکافانهی زبانشناسی قدرتمند و صاحب نظر به نامِ نوام چامسکی و شاگردِ بانفوذش، استیون پینکر از رواج افتاد. جری فودور که از پایهگذارانِ فلسفی علوم شناختی است نیز مخالف بود که زبانِ محاورهای و زبانِ تفکر یکی هستند. به جایش ایدهی منتالیز را معرفی کرد که ما از طریقِ نوعی زبانِ جهانیِ غیر خودآگاه فکر میکنیم. اما نظریه وورف که میگوید زبان و فرهنگ تفکر و تجربه را شکل میدهند، در پرتو یافتههای جدید و با کمی تغییرات دارد دوباره در روانشناسی رونق میگیرد.
پیتر گادفری-اسمیت و برخی دیگر اهمیتِ زبان را به امور شناختی تقلیل میدهند و استدلال میکنند که حیوانات بدون زبان نیز دارای فرآیندهای پیچیدهی ذهنی هستند. شکی نیست، ولی هیچ حیوانی در تفکر انتزاعی، تعقل و پردازش الگوها به پای انسان نمیرسد. دوباره از دنت نقل قول کنیم که زبان برای شناخت الزامی نیست، اما شناخت بدون زبان با شناختِ همراه با زبان یکی نیستند.
✍امیر رحمانی
برگزیدهای از فصل ۴۷ از کتاب "تاریخ عمیق خودمان"، اثر جوزف لدو
The Deep History of ourselves
@ScientificSkepticism
اندر حکایت ما با مغالطه قیاس مع الفارق
حتما تا حالا در بحث و گفتگو برایتان پیش امده است که بعد از یک تمثیل یا قیاس به شما بگویند این یک قیاس مع الفارق (یا قیاس نابجا است). گاهی این عبارت آنچنان به کار میرود که گویی هیچ معنایی ندارد و هر گونه قیاس و تمثیل، قیاس مع الفارق است.
مسلما هر قیاسی، قیاس مع الفارق نیست و تشبیهها و قیاسهایی وجود دارند که کاملا به جا و درستند و معرفی آنها از موضوع مورد بررسی شناخت بهتری به ما میدهد. خب اگر اینطور است پس آن مرز کجاست که یک قیاس را نابجا و دیگری را بجا اعلام میکند؟
وقتی شما میخواهید مقایسهای بین دو وضعیت یا پدیده انجام دهید باید در آن دو وضعیت و یا دو پدیده به دنبال یک ویژگی یکسان بگردید و معلوم است هر مقایسه ای بین دو پدیده مجزا در بیان ویژگیهایی که بین دو پدیده مشترک نیست شکست میخورد اگر پر و خالی شدن یک خازن الکتریکی را به یک مخزن آب شبیه کنید و یک باتری را هم به یک پمپ آب تشبیه کنید منظور شما ویژگی ظرفیت یا به جریان انداختن انرژی یا ماده است نه مثلا جنس ماده به کار رفته در باتری یا خازن این مقایسه هم مفید است هم درک بهتری از دو پدیده به شما می دهد. اگر کارایی مغز را با کارایی کامپیوتر مقایسه میکنید باید دقیقا به آن جنبهها از تشابه کار مغز و کامپیوتر مانند داشتن حافظه برای ذخیره انجام عملیات منطقی اجرای فرامین نوشته شده به زبان منطقی اشاره کنید حتی میتوانید پردازش یه سیگنال را با پردازش یک بیت از اطلاعات مقایسه کنید اما همین مقایسه از جنبههایی نادرست است.
مغالطه زمانی به وقوع میپیوندد که مدعی مقایسهای بین دو پدیده باشید و ویژگیای که مد نظر شماست در هردو پدیده تفاوتی اساسی داشته باشد یعنی دقیقا همان ویژگی که شما سعی دارید بگویید میان هردو یکسان است، یکسان نباشد و یا بسیار مشکوک باشد. در این صورت می توان گفت دچار مغالطه قیاس مع الفارق شدهاید. برای مثال فرض کنید کسی پردازش یا بطور کلی طرز کار رادیو و تلویزیون را با نحوه ادراک مغز انسان مقایسه کند و بگوید همانطور که رادیو و تلویزیون پیامی را از فرستنده دریافت میکند مغز ما هم پیامی را از جایی نامعلوم دریافت میکند. در اینجا ویژگی دریافت اطلاعات در مورد رادیو کاملا مشهود است اما در مورد مغز شواهد محکمی وجود ندارد (اگرچه نتوان خلاف آن را اثبات کرد، اما برای پذیرفتن درستی آن دلیل خوبی نداریم) بنابراین نمیتوان چنین مقایسهای انجام داد. یا مثال دیگری را در نظر بگیرید: مقایسه یک ویروس کامپیوتری با یک ویروس بیولوژیکی. جنبههای یکسانی در هردو وجود دارد برای مثال هردو میتوانند فرامینی را درون فرامین اجرایی طبیعی سلول یا یک نرم افزار قرار دهند و کنترل آن را در دست بگیرند یا از آنها برای تهیه نسخه رونوشت از خودشان بهره گیرند. قطعا ویژگیهای متفاوتی هم وجود دارد که مقایسه بین آنها را با شکست مواجه میکند و اگر فردی چنین مقایسه انجام میدهد لازم است که دقیقا توضیح دهد این مقایسه را براساس کدام ویژگی انجام داده است.
شناخت درست قیاس مع الفارق در ترتیب دادن گفتگوی موثر و بر مبنای منطق و استدلال اهمیت بسیاری دارد چه در شناسایی ضعف استدلال های دیگران و چه در محکم کردن استدلال های مورد استفاده خودمان.
✍رضا شعبانی
@ScientificSkepticism
حتما تا حالا در بحث و گفتگو برایتان پیش امده است که بعد از یک تمثیل یا قیاس به شما بگویند این یک قیاس مع الفارق (یا قیاس نابجا است). گاهی این عبارت آنچنان به کار میرود که گویی هیچ معنایی ندارد و هر گونه قیاس و تمثیل، قیاس مع الفارق است.
مسلما هر قیاسی، قیاس مع الفارق نیست و تشبیهها و قیاسهایی وجود دارند که کاملا به جا و درستند و معرفی آنها از موضوع مورد بررسی شناخت بهتری به ما میدهد. خب اگر اینطور است پس آن مرز کجاست که یک قیاس را نابجا و دیگری را بجا اعلام میکند؟
وقتی شما میخواهید مقایسهای بین دو وضعیت یا پدیده انجام دهید باید در آن دو وضعیت و یا دو پدیده به دنبال یک ویژگی یکسان بگردید و معلوم است هر مقایسه ای بین دو پدیده مجزا در بیان ویژگیهایی که بین دو پدیده مشترک نیست شکست میخورد اگر پر و خالی شدن یک خازن الکتریکی را به یک مخزن آب شبیه کنید و یک باتری را هم به یک پمپ آب تشبیه کنید منظور شما ویژگی ظرفیت یا به جریان انداختن انرژی یا ماده است نه مثلا جنس ماده به کار رفته در باتری یا خازن این مقایسه هم مفید است هم درک بهتری از دو پدیده به شما می دهد. اگر کارایی مغز را با کارایی کامپیوتر مقایسه میکنید باید دقیقا به آن جنبهها از تشابه کار مغز و کامپیوتر مانند داشتن حافظه برای ذخیره انجام عملیات منطقی اجرای فرامین نوشته شده به زبان منطقی اشاره کنید حتی میتوانید پردازش یه سیگنال را با پردازش یک بیت از اطلاعات مقایسه کنید اما همین مقایسه از جنبههایی نادرست است.
مغالطه زمانی به وقوع میپیوندد که مدعی مقایسهای بین دو پدیده باشید و ویژگیای که مد نظر شماست در هردو پدیده تفاوتی اساسی داشته باشد یعنی دقیقا همان ویژگی که شما سعی دارید بگویید میان هردو یکسان است، یکسان نباشد و یا بسیار مشکوک باشد. در این صورت می توان گفت دچار مغالطه قیاس مع الفارق شدهاید. برای مثال فرض کنید کسی پردازش یا بطور کلی طرز کار رادیو و تلویزیون را با نحوه ادراک مغز انسان مقایسه کند و بگوید همانطور که رادیو و تلویزیون پیامی را از فرستنده دریافت میکند مغز ما هم پیامی را از جایی نامعلوم دریافت میکند. در اینجا ویژگی دریافت اطلاعات در مورد رادیو کاملا مشهود است اما در مورد مغز شواهد محکمی وجود ندارد (اگرچه نتوان خلاف آن را اثبات کرد، اما برای پذیرفتن درستی آن دلیل خوبی نداریم) بنابراین نمیتوان چنین مقایسهای انجام داد. یا مثال دیگری را در نظر بگیرید: مقایسه یک ویروس کامپیوتری با یک ویروس بیولوژیکی. جنبههای یکسانی در هردو وجود دارد برای مثال هردو میتوانند فرامینی را درون فرامین اجرایی طبیعی سلول یا یک نرم افزار قرار دهند و کنترل آن را در دست بگیرند یا از آنها برای تهیه نسخه رونوشت از خودشان بهره گیرند. قطعا ویژگیهای متفاوتی هم وجود دارد که مقایسه بین آنها را با شکست مواجه میکند و اگر فردی چنین مقایسه انجام میدهد لازم است که دقیقا توضیح دهد این مقایسه را براساس کدام ویژگی انجام داده است.
شناخت درست قیاس مع الفارق در ترتیب دادن گفتگوی موثر و بر مبنای منطق و استدلال اهمیت بسیاری دارد چه در شناسایی ضعف استدلال های دیگران و چه در محکم کردن استدلال های مورد استفاده خودمان.
✍رضا شعبانی
@ScientificSkepticism
👍4
DELTA_Volume 2_Issue 3_Pages 10-13.pdf
7.8 MB
هرچه منع بیشتر، دلالت افزونتر
نگاهی به نظریهی ابطالگرایی کارل پوپر
✍ یاسر سلیمی
منتشر شده در نشریهی دلتا (نشریهی ترویج علم دانشگاه تهران)
لینک دانلود نسخهی کامل این شماره
@ScientificSkepticism
نگاهی به نظریهی ابطالگرایی کارل پوپر
✍ یاسر سلیمی
منتشر شده در نشریهی دلتا (نشریهی ترویج علم دانشگاه تهران)
لینک دانلود نسخهی کامل این شماره
@ScientificSkepticism
👍1
DELTA_Volume 2_Issue 4_Pages 4-8.pdf
8.1 MB
استنتاج محتمل بیزی
نگاهی به یک جایگزین برای توصیف روش علمی
✍ یاسر سلیمی
منتشر شده در نشریهی دلتا (نشریهی ترویج علم دانشگاه تهران)
@ScientificSkepticism
نگاهی به یک جایگزین برای توصیف روش علمی
✍ یاسر سلیمی
منتشر شده در نشریهی دلتا (نشریهی ترویج علم دانشگاه تهران)
@ScientificSkepticism
👍2