Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
داستانهای تکوین
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که تکوین یک رویان، اعم از رویان ماهی، قورباغه یا جوجه، همچون دریچهای برای مشاهدهی تنوع زیستشناختی تمام جانوران روی زمین است.
از زمانی که ارسطو به درون تخممرغها نگاه کرد، رویانهای جوجه توجه زیادی به خود جلب کردهاند. جوجه در محفظهای بهوجود میآید که میتوانید آن را مانند یک پنجره باز کنید. میتوانید پوستهی آن را سوراخ کنید، از کنار تخممرغ نوری به آن بتابانید و آن را زیر میکروسکوپ قرار دهید تا بتوانید رویان را ببینید. رویان در ابتدا بهصورت تودهی کوچکی از یاختههای سفید است که مستقیماً در بالای زرده قرار گرفته است. این با گذشت زمان بزرگتر میشود و علایم قابلتشخیصی بهتدریج در آن پدیدار میشود -سر، دم پشت و اندامها. این فرایند مانند رقصی از پیش تعیینشده بهنظر میرسد. در همان آغاز تخم بارورشده تقسیم میشود -یک سلول دو سلول میشود، دو سلول چهار سلول، چهار سلول هشت سلول و الی آخر. با تکثیر بیشتر سلولها، نهایتاً رویان تبدیل به گلولهای از سلولها میشود. در طول چند روز، رویان از گلولهی توخالی، تبدیل به دیسک سادهای از سلولها میشود که ساختارهایی آن را احاطه کرده است که از آن محافظت میکند، آن را تغذیه میکند و محیط مناسبی را برای نمو آن فراهم مینماید. از این دیسک سلولی ساده، یک موجود کامل پدید میآید. جای تعجب نیست که تکوین رویان همواره منبعی برای گمانهزنی و تحقیقات علمی بوده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که تکوین یک رویان، اعم از رویان ماهی، قورباغه یا جوجه، همچون دریچهای برای مشاهدهی تنوع زیستشناختی تمام جانوران روی زمین است.
از زمانی که ارسطو به درون تخممرغها نگاه کرد، رویانهای جوجه توجه زیادی به خود جلب کردهاند. جوجه در محفظهای بهوجود میآید که میتوانید آن را مانند یک پنجره باز کنید. میتوانید پوستهی آن را سوراخ کنید، از کنار تخممرغ نوری به آن بتابانید و آن را زیر میکروسکوپ قرار دهید تا بتوانید رویان را ببینید. رویان در ابتدا بهصورت تودهی کوچکی از یاختههای سفید است که مستقیماً در بالای زرده قرار گرفته است. این با گذشت زمان بزرگتر میشود و علایم قابلتشخیصی بهتدریج در آن پدیدار میشود -سر، دم پشت و اندامها. این فرایند مانند رقصی از پیش تعیینشده بهنظر میرسد. در همان آغاز تخم بارورشده تقسیم میشود -یک سلول دو سلول میشود، دو سلول چهار سلول، چهار سلول هشت سلول و الی آخر. با تکثیر بیشتر سلولها، نهایتاً رویان تبدیل به گلولهای از سلولها میشود. در طول چند روز، رویان از گلولهی توخالی، تبدیل به دیسک سادهای از سلولها میشود که ساختارهایی آن را احاطه کرده است که از آن محافظت میکند، آن را تغذیه میکند و محیط مناسبی را برای نمو آن فراهم مینماید. از این دیسک سلولی ساده، یک موجود کامل پدید میآید. جای تعجب نیست که تکوین رویان همواره منبعی برای گمانهزنی و تحقیقات علمی بوده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
داستانهای تکوین
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
استاد در ژنوم
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود ولی تعیین توالی اسیدهای آمینهی پروتئینهای مختلف امکانپذیر بود، هرچند که تا حدودی مشکل و کند بود. پاولینگ توالی پروتئینهای گونههای مختلف، شامل گوریلها، شمپانزهها، انسانها و غیره را دریافت میکرد. او و زوکر کاندل با داشتن این اطلاعات آماده بودند که به سراغ پرسش اساسی بروند: از پروتئینهای جانوران مختلف دربارهی ارتباط آنها با یکدیگر چه میتوان فهمید؟ نتایج اولیهی زوکر کاندل که با تحلیل نهچندان دقیق اندازه و بار الکتریکی انجام شده بود، نشاندهندهی آن بود که این پروتئینها میتوانند مطالب زیادی را دربارهی تاریخ آشکار کنند.
یک قرن قبل از آنکه کسی اطلاعی از DNA و توالی پروتئینها داشته باشد، داروین دربارهی آنها استنباطهای خاصی بهعمل آورده بود. داروین حدس میزد که اگر موجودات شجرهنامهی مشترکی داشته باشند، در آنصورت توالی آمینواسیدی پروتئینهای انسانها، نخستیان، دیگر پستانداران، و قورباغهها باید منعکسکنندهی این تاریخچهی تکاملی باشد. آزمایشهای اولیهی زوکر کاندل نیز نشان میداد که وضعیت بههمین صورت است.
معلوم شد که هموگلوبین سوژهی مناسبی برای این پژوهش است. تمام جانوران از اکسیژن در سوختوساز خود استفاده میکنند، و هموگلوبین پروتئینی در خون است که اکسیژن را از اعضای تنفسی، یعنی ششها یا آبششها به اعضای دیگر بدن حمل میکند. زوکر کاندل و پاولینگ توالی آمینواسیدی مولکول هموگلوبین را در گونههای مختلف با هم مقایسه کردند و توانستند میزان مشابهت پروتئینها را برآورد کنند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود ولی تعیین توالی اسیدهای آمینهی پروتئینهای مختلف امکانپذیر بود، هرچند که تا حدودی مشکل و کند بود. پاولینگ توالی پروتئینهای گونههای مختلف، شامل گوریلها، شمپانزهها، انسانها و غیره را دریافت میکرد. او و زوکر کاندل با داشتن این اطلاعات آماده بودند که به سراغ پرسش اساسی بروند: از پروتئینهای جانوران مختلف دربارهی ارتباط آنها با یکدیگر چه میتوان فهمید؟ نتایج اولیهی زوکر کاندل که با تحلیل نهچندان دقیق اندازه و بار الکتریکی انجام شده بود، نشاندهندهی آن بود که این پروتئینها میتوانند مطالب زیادی را دربارهی تاریخ آشکار کنند.
یک قرن قبل از آنکه کسی اطلاعی از DNA و توالی پروتئینها داشته باشد، داروین دربارهی آنها استنباطهای خاصی بهعمل آورده بود. داروین حدس میزد که اگر موجودات شجرهنامهی مشترکی داشته باشند، در آنصورت توالی آمینواسیدی پروتئینهای انسانها، نخستیان، دیگر پستانداران، و قورباغهها باید منعکسکنندهی این تاریخچهی تکاملی باشد. آزمایشهای اولیهی زوکر کاندل نیز نشان میداد که وضعیت بههمین صورت است.
معلوم شد که هموگلوبین سوژهی مناسبی برای این پژوهش است. تمام جانوران از اکسیژن در سوختوساز خود استفاده میکنند، و هموگلوبین پروتئینی در خون است که اکسیژن را از اعضای تنفسی، یعنی ششها یا آبششها به اعضای دیگر بدن حمل میکند. زوکر کاندل و پاولینگ توالی آمینواسیدی مولکول هموگلوبین را در گونههای مختلف با هم مقایسه کردند و توانستند میزان مشابهت پروتئینها را برآورد کنند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
استاد در ژنوم
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
یک انقلاب مولکولی
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش معتقد بودند که برای بهدستآوردن پاسخ باید هرچه میتوانیم، دادههای بیشتری جمعآوری کنیم. کینگ با روش کلاسیک ويلسون، تصمیم گرفت که فقط هموگلوبینها را بررسی نکند، بلکه تمام پروتئینهایی را که در دسترس او بودند مورد بررسی قرار دهد. اگر سیگنالی همزمان در چندین پروتئین مختلف مشاهده شود، میتواند نشاندهندهی یک سیگنال مطمئن تکاملی باشد. کینگ و ویلسون از باغ وحشهای مختلف خون شمپانزه و از بیمارستانها خون انسان دریافت میکردند. شاید کینگ در ابتدا در کارهای آزمایشگاهی خیلی مهارت نداشت، ولی مجبور بود این مهارت را بهدست آورد. خون شمپانزه خیلی زود لخته میشد، بنابراین باید خیلی سريع عمل میکرد یا اینکه روش جدیدی ابداع میکرد. در نهایت هر دو کار را انجام داد.
کینگ تصمیم گرفت روش سریعی برای بررسی تفاوتهای بین پروتئینها ایجاد کند. هدف او نوع سادهای از همان روشی بود که زوکر کاندل یک دههی قبل استفاده کرده بود. اگر دو پروتئین از نظر توالی آمینواسیدی متفاوت میبودند، در آنصورت وزن آنها نیز متفاوت بود. بهعلاوه، تفاوت ترکیب اسیدهای آمینه بهمعنای آن بود که بار الکتریکی آنها نیز با یکدیگر تفاوت داشت. از نقطهنظر فنی اگر پروتئینها را در یک سوسپانسیون ژلهای قرار دهیم و یک جریان الکتریکی را از ژل عبور دهیم، پروتئینها بهعلت بار الکتریکی که دارند بهسمت لبه مهاجرت خواهند کرد. پروتئینهای مشابه با سرعت یکسانی مهاجرت خواهند کرد، در حالیکه پروتئینهایی که با یکدیگر تفاوت دارند، سرعت متفاوتی خواهند داشت. میتوانید ژل را مانند یک مسیر اسبدوانی در نظر بگیرید که در آن بار الکتریکی باعث حرکت در مسیر مسابقه میشود. پروتئینهای مشابه در زمان مشابه، مسافت مشابهی را طی خواهند کرد. هرچه تفاوت آنها بیشتر باشد، در ژل از یکدیگر بیشتر جدا خواهند شد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش معتقد بودند که برای بهدستآوردن پاسخ باید هرچه میتوانیم، دادههای بیشتری جمعآوری کنیم. کینگ با روش کلاسیک ويلسون، تصمیم گرفت که فقط هموگلوبینها را بررسی نکند، بلکه تمام پروتئینهایی را که در دسترس او بودند مورد بررسی قرار دهد. اگر سیگنالی همزمان در چندین پروتئین مختلف مشاهده شود، میتواند نشاندهندهی یک سیگنال مطمئن تکاملی باشد. کینگ و ویلسون از باغ وحشهای مختلف خون شمپانزه و از بیمارستانها خون انسان دریافت میکردند. شاید کینگ در ابتدا در کارهای آزمایشگاهی خیلی مهارت نداشت، ولی مجبور بود این مهارت را بهدست آورد. خون شمپانزه خیلی زود لخته میشد، بنابراین باید خیلی سريع عمل میکرد یا اینکه روش جدیدی ابداع میکرد. در نهایت هر دو کار را انجام داد.
کینگ تصمیم گرفت روش سریعی برای بررسی تفاوتهای بین پروتئینها ایجاد کند. هدف او نوع سادهای از همان روشی بود که زوکر کاندل یک دههی قبل استفاده کرده بود. اگر دو پروتئین از نظر توالی آمینواسیدی متفاوت میبودند، در آنصورت وزن آنها نیز متفاوت بود. بهعلاوه، تفاوت ترکیب اسیدهای آمینه بهمعنای آن بود که بار الکتریکی آنها نیز با یکدیگر تفاوت داشت. از نقطهنظر فنی اگر پروتئینها را در یک سوسپانسیون ژلهای قرار دهیم و یک جریان الکتریکی را از ژل عبور دهیم، پروتئینها بهعلت بار الکتریکی که دارند بهسمت لبه مهاجرت خواهند کرد. پروتئینهای مشابه با سرعت یکسانی مهاجرت خواهند کرد، در حالیکه پروتئینهایی که با یکدیگر تفاوت دارند، سرعت متفاوتی خواهند داشت. میتوانید ژل را مانند یک مسیر اسبدوانی در نظر بگیرید که در آن بار الکتریکی باعث حرکت در مسیر مسابقه میشود. پروتئینهای مشابه در زمان مشابه، مسافت مشابهی را طی خواهند کرد. هرچه تفاوت آنها بیشتر باشد، در ژل از یکدیگر بیشتر جدا خواهند شد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
یک انقلاب مولکولی
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
تغییر در دستور آشپزی
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل خود دارد. سونیک مانند یک ابزار همهکاره است که تکوین از جعبهابزار خود بیرون میآورد تا اعضا و بافتهای مختلف را بسازد. بر این اساس، جهش در ژن سونیک خارپشت قاعدتاً باید بر تمام ساختارهایی که در آن فعال است، تأثیر بگذارد؛ یعنی جانداران جهشیافته باید تغییر شکل در نخاع، قلب، اندامهای حرکتی صورت، دستگاه تناسلی، و اعضای دیگر داشته باشند. ولی جهش ژن سونیک خارپشت چه نوع جانوری را پدید میآورد؟ از آنجا که جهش سونیک خارپشت احتمالاً موجب بروز بافتهای غیرطبیعی متعددی میشود، لذا پاسخ احتمالاً یک جانور مرده است.
ولی نحوهی کنترلشدن سونیک خارپشت در حین تکوین بهصورتی است که چنین پیامدی اتفاق نمیافتد. چرا؟ جهش در ناحیهی کنترل اندام حرکتی بر اندامهای حرکتی تأثیر میگذارد. بدین خاطر است که افراد دچار پرانگشتی که دارای این نوع جهش سونیک خارپشت هستند، دارای قلب، نخاع، و دیگر ساختارهای طبیعی هستند: سوئیچی که فعالیت ژن را کنترل میکند، تنها مختص یک بافت خاص است، بهطوری که بقیه تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
خانهای را در نظر بگیرید که اتاقهای متعدد دارد و هر کدام از آنها ترموستات مختص خود دارند. تغییر در موتورخانه بر دمای هر کدام از اتاقها تأثیر میگذارد، ولی تغییردادن یکی از ترموستاتها فقط بر دمای اتاقی که تحت کنترل آن است، تأثیر خواهد گذاشت. همین رابطه در مورد ژنها و نواحی کنترلی آنها نیز برقرار است. همانگونه که تغییر در موتورخانه بر تمام خانه تأثیر میگذارد، تغییر در ژن و پروتئین حاصل از آن نیز بر تمام بدن تأثیر میگذارد. تغییر سراسری فاجعهبار است و منجر به بنبست تکاملی میشود. ولی از آنجا که نواحی کنترل ژنتیکی مختص هر بافت هستند، مانند ترموستات که مخصوص یک اتاق است، تغییر در یک عضو بر دیگران تأثیر نمیگذارد. جانوران جهشیافته ممکن است زنده بمانند و تکامل میتواند به مسیر خود ادامه دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل خود دارد. سونیک مانند یک ابزار همهکاره است که تکوین از جعبهابزار خود بیرون میآورد تا اعضا و بافتهای مختلف را بسازد. بر این اساس، جهش در ژن سونیک خارپشت قاعدتاً باید بر تمام ساختارهایی که در آن فعال است، تأثیر بگذارد؛ یعنی جانداران جهشیافته باید تغییر شکل در نخاع، قلب، اندامهای حرکتی صورت، دستگاه تناسلی، و اعضای دیگر داشته باشند. ولی جهش ژن سونیک خارپشت چه نوع جانوری را پدید میآورد؟ از آنجا که جهش سونیک خارپشت احتمالاً موجب بروز بافتهای غیرطبیعی متعددی میشود، لذا پاسخ احتمالاً یک جانور مرده است.
ولی نحوهی کنترلشدن سونیک خارپشت در حین تکوین بهصورتی است که چنین پیامدی اتفاق نمیافتد. چرا؟ جهش در ناحیهی کنترل اندام حرکتی بر اندامهای حرکتی تأثیر میگذارد. بدین خاطر است که افراد دچار پرانگشتی که دارای این نوع جهش سونیک خارپشت هستند، دارای قلب، نخاع، و دیگر ساختارهای طبیعی هستند: سوئیچی که فعالیت ژن را کنترل میکند، تنها مختص یک بافت خاص است، بهطوری که بقیه تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
خانهای را در نظر بگیرید که اتاقهای متعدد دارد و هر کدام از آنها ترموستات مختص خود دارند. تغییر در موتورخانه بر دمای هر کدام از اتاقها تأثیر میگذارد، ولی تغییردادن یکی از ترموستاتها فقط بر دمای اتاقی که تحت کنترل آن است، تأثیر خواهد گذاشت. همین رابطه در مورد ژنها و نواحی کنترلی آنها نیز برقرار است. همانگونه که تغییر در موتورخانه بر تمام خانه تأثیر میگذارد، تغییر در ژن و پروتئین حاصل از آن نیز بر تمام بدن تأثیر میگذارد. تغییر سراسری فاجعهبار است و منجر به بنبست تکاملی میشود. ولی از آنجا که نواحی کنترل ژنتیکی مختص هر بافت هستند، مانند ترموستات که مخصوص یک اتاق است، تغییر در یک عضو بر دیگران تأثیر نمیگذارد. جانوران جهشیافته ممکن است زنده بمانند و تکامل میتواند به مسیر خود ادامه دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
تغییر در دستور آشپزی
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
مگس
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون سلولها و رویانهای آنها سرنخهایی برای فهم زیستشناسی خود ما قرار دارد و البته آنها را از روی تفنن یا تصادف هم انتخاب نکرده بود؛ او بر روی جانداران کوچک دریایی تمرکز کرده بود که قادر بودند بخش کاملی از بدن را پس از آنکه آن را از دست دادهاند، دوباره بسازند. بهعنوان مثال، کرمهای پلانارین قهرمان بازسازیاند: اگر یکی از آنها را به دو نیم کنید و بگذارید رشد کند، نتیجهی نهایی آن دو کرم کامل خواهد بود. بسیاری از موجودات -کرمها، ماهیها، و دوزیستان- میتوانند پس از تروما خود را بازسازی کنند. ما فقط میتوانیم به جانوران خویشاوندمان حسادت کنیم؛ پستانداران جایی در مسیر تکامل، این توانایی را از دست دادهاند.
مورگان زمانی وارد دنیای علم شد که مقدار زیادی از آنچه امروزه بدیهی میگیریم، کاملاً ناشناخته بود. راهب چک گرگور مندل کشف کرد که صفات میتواند از نسلی به نسل بعد منتقل شود، ولی منبع این وراثت یک معما بود. سلولها را میتوانستند مشاهده کنند ولی این تصور که کروموزومها در این فرایند نقش دارند معلوم نشده بود، چه رسد به وجود DNA.
آنچه بهطور ضمنی در فعالیت علمی مورگان مستتر بود، نوعی جابهجایی بنیادی در طرز فکر دربارهی حیات بود، چیزی که امروزه زیربنای تقریباً تمام پژوهشهای زیستپزشکی است. جانداران مختلف، از کرم گرفته تا ستارهی دریایی، میتوانند نکاتی را دربارهی سازوکارهای کلی زیستشناسی انسان روشن کنند. کار او مبتنی بر این تفکر ضمنی بود که تمام جانداران روی زمین پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون سلولها و رویانهای آنها سرنخهایی برای فهم زیستشناسی خود ما قرار دارد و البته آنها را از روی تفنن یا تصادف هم انتخاب نکرده بود؛ او بر روی جانداران کوچک دریایی تمرکز کرده بود که قادر بودند بخش کاملی از بدن را پس از آنکه آن را از دست دادهاند، دوباره بسازند. بهعنوان مثال، کرمهای پلانارین قهرمان بازسازیاند: اگر یکی از آنها را به دو نیم کنید و بگذارید رشد کند، نتیجهی نهایی آن دو کرم کامل خواهد بود. بسیاری از موجودات -کرمها، ماهیها، و دوزیستان- میتوانند پس از تروما خود را بازسازی کنند. ما فقط میتوانیم به جانوران خویشاوندمان حسادت کنیم؛ پستانداران جایی در مسیر تکامل، این توانایی را از دست دادهاند.
مورگان زمانی وارد دنیای علم شد که مقدار زیادی از آنچه امروزه بدیهی میگیریم، کاملاً ناشناخته بود. راهب چک گرگور مندل کشف کرد که صفات میتواند از نسلی به نسل بعد منتقل شود، ولی منبع این وراثت یک معما بود. سلولها را میتوانستند مشاهده کنند ولی این تصور که کروموزومها در این فرایند نقش دارند معلوم نشده بود، چه رسد به وجود DNA.
آنچه بهطور ضمنی در فعالیت علمی مورگان مستتر بود، نوعی جابهجایی بنیادی در طرز فکر دربارهی حیات بود، چیزی که امروزه زیربنای تقریباً تمام پژوهشهای زیستپزشکی است. جانداران مختلف، از کرم گرفته تا ستارهی دریایی، میتوانند نکاتی را دربارهی سازوکارهای کلی زیستشناسی انسان روشن کنند. کار او مبتنی بر این تفکر ضمنی بود که تمام جانداران روی زمین پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
مگس
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
مخلوط هيولا
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی طرز کار آنها تقریباً هیچ چیز معلوم نبود، چه رسد به اینکه آنها مناطقی از DNA هستند.
تا دههی ۱۹۸۰، چند سال پس از آنکه لوئیس مقالهاش را منتشر کرد، زیستشناسان قادر بودند ژنها را توالییابی کنند و نیز مشاهده کنند که در چه جاهایی در بدن فعالانه پروتئین میسازند. مایک لوین و بیل مکگینیس که در آزمایشگاه والتر گرینگِ (۲۰۱۴-۱۹۳۹) تازهدرگذشته در سوئیس کار میکردند، به یک مگس جهشیافته دسترسی داشتند که پای آن از سرش درآمده بود. از جایی که بهطور طبیعی باید شاخکهایش قرار میداشت، سر بهطور نرمال تکوین پیدا کرده بود، جز اینکه دارای پا بود تا حد زیادی مانند مگس جهشیافتهی بریجز که بالهای اضافه داشت، یا تغییرات مشاهدهشده در آزمایش بیتسون که بهصورت جابهجایی بود، این مگس جهشیافته نیز دچار جابهجایی قطعات بدن شده بود و ناهنجاری آن، منحصر به قطعهی سر بود.
لوین و مکگینیس با استفاده از فناوری DNA که بریجز حتی تصورش را هم نمیتوانست بکند، توانستند ژن مسئول جهش را جداسازی کنند. سپس یک قطعهی ویژهی DNA ساختند تا آزمایش کنند که ژن در چه مرحلهای از تکوین فعال است. همانطور که میدانید، ژنها وقتی فعال هستند، پروتئین میسازند. برای ساخت پروتئین، از مولکول دیگری بهنام RNA بهعنوان واسطه استفاده میکنند. برای اینکه ببینید ژنها در کجا فعال شدهاند، باید ببینید RNA در کجا ساخته میشود. از اینرو، این دو نفر یک مادهی رنگی را به مولکولی متصل کردند که میتوانست RNA را در هر جای بدن مگس که ساخته میشود، پیدا کند. وقتی که این ترکیب را به یک رویان در حال تکوین مگس تزریق کردند، رنگ به محلهایی میرفت که ژن فعال شده بود و میشد زیر میکروسکوپ رنگ را در رویان مشاهده کرد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی طرز کار آنها تقریباً هیچ چیز معلوم نبود، چه رسد به اینکه آنها مناطقی از DNA هستند.
تا دههی ۱۹۸۰، چند سال پس از آنکه لوئیس مقالهاش را منتشر کرد، زیستشناسان قادر بودند ژنها را توالییابی کنند و نیز مشاهده کنند که در چه جاهایی در بدن فعالانه پروتئین میسازند. مایک لوین و بیل مکگینیس که در آزمایشگاه والتر گرینگِ (۲۰۱۴-۱۹۳۹) تازهدرگذشته در سوئیس کار میکردند، به یک مگس جهشیافته دسترسی داشتند که پای آن از سرش درآمده بود. از جایی که بهطور طبیعی باید شاخکهایش قرار میداشت، سر بهطور نرمال تکوین پیدا کرده بود، جز اینکه دارای پا بود تا حد زیادی مانند مگس جهشیافتهی بریجز که بالهای اضافه داشت، یا تغییرات مشاهدهشده در آزمایش بیتسون که بهصورت جابهجایی بود، این مگس جهشیافته نیز دچار جابهجایی قطعات بدن شده بود و ناهنجاری آن، منحصر به قطعهی سر بود.
لوین و مکگینیس با استفاده از فناوری DNA که بریجز حتی تصورش را هم نمیتوانست بکند، توانستند ژن مسئول جهش را جداسازی کنند. سپس یک قطعهی ویژهی DNA ساختند تا آزمایش کنند که ژن در چه مرحلهای از تکوین فعال است. همانطور که میدانید، ژنها وقتی فعال هستند، پروتئین میسازند. برای ساخت پروتئین، از مولکول دیگری بهنام RNA بهعنوان واسطه استفاده میکنند. برای اینکه ببینید ژنها در کجا فعال شدهاند، باید ببینید RNA در کجا ساخته میشود. از اینرو، این دو نفر یک مادهی رنگی را به مولکولی متصل کردند که میتوانست RNA را در هر جای بدن مگس که ساخته میشود، پیدا کند. وقتی که این ترکیب را به یک رویان در حال تکوین مگس تزریق کردند، رنگ به محلهایی میرفت که ژن فعال شده بود و میشد زیر میکروسکوپ رنگ را در رویان مشاهده کرد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
مخلوط هيولا
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
برش و الصاق
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا نامیده میشوند، تقریباً نیم اینچ طول دارند، بدن شفافی دارند و معمولاً در ماسههای ساحلی نقب میزنند. وقتی که تحریک میشوند بدنشان را منقبض میکنند و حدود یک فوت به هوا میپرند. نوع ساحلی آشنای این حیوانات تنها یکی از هشت هزار گونهی شناختهشدهی آنها است. تمام این گونهها توانایی خارقالعادهای برای جابهجاشدن از طریق رفتارهای مختلف شناکردن، حفرکردن و جهیدن دارند. این کارها را با پاهایشان، که عملاً همهکاره هستند انجام میدهند: بعضی از آنها بزرگ هستند، بعضی کوچک، بعضی رو به جلو هستند، بعضی رو به عقب. نام علمی آنها آمفیپود (دوجورپا) اشاره به این دارد که بعضی پاهای آنها به طرف عقب و بعضی به طرف جلو است. آمفی یعنی «دوگانه» و پود یعنی «پا».
نیپام پاتل زیستشناس که در سال ۱۹۹۵ برای خود آزمایشگاه مستقلی برپا کرد، در پی یافتن جانور کاملاً مناسبی بود تا ببیند ژنها چگونه بدن را میسازند. از آنجا که دوجورپایان انواع پاهای مختلفی دارند، او حدس میزد که جانداران بسیار خوبی برای مطالعهی ژنهای لوئیس خواهند بود. چندین سال را صرف جستوجو در تکنگاشتهای آلمانی قرن نوزدهم کرد تا یکی از دوجورپایان را که برای کار آزمایشگاه کاملاً مناسب باشد، شناسایی کند. قرن نوزدهم دوران اوج تصاویر و توصیفات کالبدشناختی بود، بهطوریکه گروههای مختلف این آثار، چندین اتاق را در کتابخانهها به خود اختصاص میداد. پاتل که از توصیفات و تصاویر چاپ سنگی مطالب زیادی را آموخته بود، برنامهای ریخت که با سرگرمی دیرینهی خودش نیز هماهنگی کامل داشت.
اگر به خانهی پاتل در شیکاگو میرفتید، آکواریوم آب شور بزرگی را در وسط هال پذیرایی او میدیدید. از آنجا که او یک آبزیدوست آماتور بسیار مشتاق بود با تجربهای که در زمینهی سیستم تصفیهی تانک خانگیاش داشت فکری به ذهنش رسید. یکی از مشکلات همیشگی او، تمیز نگهداشتن این سیستم بود، خصوصاً خارجکردن موجودات بیمهرهی کوچکی که روی فیلتر جمع میشدند و رشد میکردند. او بهطور اتفاقی متوجه شد که در میان آشغالها موجودات بیمهرهی کوچکی بودند که در فضولات نقب میزدند. ظاهراً از ذرات مغذی موجود در جریان آب خیلی خوششان میآمد و آنجا را خانهی خود کرده بودند.
با دیدن آنها، فکری به ذهن پاتل رسید. اگر این موجودات ریز از این سیستم تصفیهی کوچک خوششان آمده بود، پس تصور کنید که در گلولای تصفیهی تانکهای آب شور عظیم آکواریوم شِد (Shedd) شیکاگو چه جانداران متنوعی یافت خواهند شد. این تانکها حاوی کوسهها، چارگوشماهیها، و بالغ بر پنجاه گونهی ماهی هستند و حتی گهگاه یک مربی انسانی نیز با تجهيزات غواصی وارد آن میشود. پاتل سطلی به دست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی داد و او را فرستاد که ببیند در سیستم تصفیه چه چیزی پیدا میکند. حدس میزد که آشغالها حاوی جانوران کوچولوی خوبی خواهد بود که خواهد توانست از آنها در آزمایشگاهش استفاده کند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا نامیده میشوند، تقریباً نیم اینچ طول دارند، بدن شفافی دارند و معمولاً در ماسههای ساحلی نقب میزنند. وقتی که تحریک میشوند بدنشان را منقبض میکنند و حدود یک فوت به هوا میپرند. نوع ساحلی آشنای این حیوانات تنها یکی از هشت هزار گونهی شناختهشدهی آنها است. تمام این گونهها توانایی خارقالعادهای برای جابهجاشدن از طریق رفتارهای مختلف شناکردن، حفرکردن و جهیدن دارند. این کارها را با پاهایشان، که عملاً همهکاره هستند انجام میدهند: بعضی از آنها بزرگ هستند، بعضی کوچک، بعضی رو به جلو هستند، بعضی رو به عقب. نام علمی آنها آمفیپود (دوجورپا) اشاره به این دارد که بعضی پاهای آنها به طرف عقب و بعضی به طرف جلو است. آمفی یعنی «دوگانه» و پود یعنی «پا».
نیپام پاتل زیستشناس که در سال ۱۹۹۵ برای خود آزمایشگاه مستقلی برپا کرد، در پی یافتن جانور کاملاً مناسبی بود تا ببیند ژنها چگونه بدن را میسازند. از آنجا که دوجورپایان انواع پاهای مختلفی دارند، او حدس میزد که جانداران بسیار خوبی برای مطالعهی ژنهای لوئیس خواهند بود. چندین سال را صرف جستوجو در تکنگاشتهای آلمانی قرن نوزدهم کرد تا یکی از دوجورپایان را که برای کار آزمایشگاه کاملاً مناسب باشد، شناسایی کند. قرن نوزدهم دوران اوج تصاویر و توصیفات کالبدشناختی بود، بهطوریکه گروههای مختلف این آثار، چندین اتاق را در کتابخانهها به خود اختصاص میداد. پاتل که از توصیفات و تصاویر چاپ سنگی مطالب زیادی را آموخته بود، برنامهای ریخت که با سرگرمی دیرینهی خودش نیز هماهنگی کامل داشت.
اگر به خانهی پاتل در شیکاگو میرفتید، آکواریوم آب شور بزرگی را در وسط هال پذیرایی او میدیدید. از آنجا که او یک آبزیدوست آماتور بسیار مشتاق بود با تجربهای که در زمینهی سیستم تصفیهی تانک خانگیاش داشت فکری به ذهنش رسید. یکی از مشکلات همیشگی او، تمیز نگهداشتن این سیستم بود، خصوصاً خارجکردن موجودات بیمهرهی کوچکی که روی فیلتر جمع میشدند و رشد میکردند. او بهطور اتفاقی متوجه شد که در میان آشغالها موجودات بیمهرهی کوچکی بودند که در فضولات نقب میزدند. ظاهراً از ذرات مغذی موجود در جریان آب خیلی خوششان میآمد و آنجا را خانهی خود کرده بودند.
با دیدن آنها، فکری به ذهن پاتل رسید. اگر این موجودات ریز از این سیستم تصفیهی کوچک خوششان آمده بود، پس تصور کنید که در گلولای تصفیهی تانکهای آب شور عظیم آکواریوم شِد (Shedd) شیکاگو چه جانداران متنوعی یافت خواهند شد. این تانکها حاوی کوسهها، چارگوشماهیها، و بالغ بر پنجاه گونهی ماهی هستند و حتی گهگاه یک مربی انسانی نیز با تجهيزات غواصی وارد آن میشود. پاتل سطلی به دست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی داد و او را فرستاد که ببیند در سیستم تصفیه چه چیزی پیدا میکند. حدس میزد که آشغالها حاوی جانوران کوچولوی خوبی خواهد بود که خواهد توانست از آنها در آزمایشگاهش استفاده کند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
برش و الصاق
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
هیولای درون
پاریال، شاهمیگو، و مگس، تنها شروع داستان هستند. قورباغهها، موشها، و آدمها نیز نمونههایی از این ژنها را دارند. این ژنها در آدمها و پستانداران دیگر نامهای متفاوتی دارند. بهجای نامهایی مانند Abd-B abd-A و غیره، این ژنها Hox بههمراه یک عدد نامیده میشوند، مثلاً Hox1، Hox2 و الی آخر. بهعلاوه، مگسها، کرمها و حشرات، فقط یک رشته از این ژنها را روی یک کروموزوم دارند، در حالیکه ما دارای چهار دست از این رشتهها در چهار کروموزوم مختلف هستیم.
این ژنها در موشها و آدمها در امتداد محور بدن فعال هستند، و درست مانند مگس و پاریال در قسمتهای متفاوت بدن فعال میشوند. البته از قطعات بدن ما بالها یا پاهایی در جهات مختلف در نمیآید قطعات ما حاوی مهرهها و دندهها است. علیرغم این تفاوتها، پرسشی که مطرح میشود، این است: آیا تکوین ما هم بهگونهای مانند پاریال و مگس اتفاق میافتد؟ اگر فعالیت ژنها در زمان تکوین تغییر داده شود، آیا میتوان افراد جهشیافتهای با تعداد متفاوت دنده و مهره درست کرد؟
ستون فقرات پستانداران تابع فرمولی است که بهندرت تغییر میکند: هفت مهرهی گردنی، بعد دوازده مهرهی سینهای که هر کدام با یک دنده همراه است، و سپس پنج مهرهی کمری. بهدنبال اینها استخوان خاجی و دم قرار دارد که در انسانها بهصورت چند مهرهی جوشخوردهی کوچک باقی مانده که به آن دنبالچه میگویند.
درست مانند مگسها و پاریال، قطعات مختلف بدن ما دارای نشانیهای متفاوت فعالیت ژنی هستند. مثلاً یک ترکیب از ژنهای مشابه بایتوراکس، ناحیهی گردنی ما را مشخص میکند و یک ترکیب دیگر، آن ناحیهی سینهای را مشخص مینماید. بههمین ترتیب مرز بین نواحی سینهای و کمری و بین مهرههای کمری و خاجی هر کدام ژنهای فعال متفاوتی در درون خود دارد.
وقتی که یک نشانی ژنتیکی به نشانی دیگری تبدیل شود، چه اتفاقی میافتد؟ ساختن موجودات جهشیافته در موشها خیلی سختتر از مگس یا پاریال است. ممکن است سالها طول بکشد، بهخصوص از آن جهت که مدت هر نسل طولانیتر است و ژنهای بیشتری باید جهش داده شود. ولی نتایج آن ارزش انتظارکشیدن را دارد. مثلاً وضعیت مربوط به مهرههای کمری و خاجی را در نظر بگیرید. ناحیهای که تبدیل به مهرههای کمری میشود حاوی فعالیت ژنی به نام Hox10 است. بهدنبال آن ناحیهی خاجی قرار گرفته است، که نشانی ژنتیکی آن شامل دو ژن Hox10و Hox11 است. در یک موجود جهشیافته که ژنهای Hox11 او حذف شده است، قطعههایی که بهطور طبیعی تبدیل به استخوان خاجی میشوند نشانی ژنتیکی ناحیهی کمری را دارند. چه اتفاقی برای قطعههای بدنی میافتد؟ نتیجهی نهایی آن موشی است که در آن تمام استخوان خاجی تبدیل به مهرههای کمری شده است.
(تغییرات فعالیت ژن Hox میتواند مهرههای خاجی را بهطور پیشبینیپذیری به مهرههای کمری تبدیل کند.)
آزمایشهای بیشتر نشان میدهد که این الگو را با ژنهای مختلف و در بخشهای دیگر بدن نیز میتوان تکرار کرد. مهرههای سینهای حامل دندهها هستند. از طریق حذفکردن ژنها، میتوان کاری کرد که تمام انتهای عقبی ستون فقرات، نشانی ژنتیکی مهرههای سینهای را دارا باشد. نتیجهی آن موشهایی هستند که دندههای آنها تا خود دم امتداد دارند. همانگونه که پاتل بر روی پاریال انجام داد، تغییردادن ژنها باعث تغییر قطعات بدن و اعضای تکوینیافته در درون آنها میشود.
شاید کسی محصولات این آزمایشها را هیولا بنامد، ولی این بهمعنای غفلتکردن از این واقعیت است که آنها چقدر زیبا سازوکارهای تنوع حیات را آشکار میکنند. یک مشاهدهی قرن نوزدهمی دربارهی حیات، یک کشف در اتاق مگس و زیستشناسی ژنومی دوران مدرن، بر روی هم زیبایی نهفته در بدن جانوران را بر ملا میکنند. معماری ژنتیکی بهکاررفته در ساخت بدن مگسها، موشها و آدمها نشان میدهد که همهی ما تغییراتی از یک مضمون واحد هستیم. شاخههای گوناگون درخت زندگی از یک جعبهابزار واحد بیرون آمدهاند.
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
پاریال، شاهمیگو، و مگس، تنها شروع داستان هستند. قورباغهها، موشها، و آدمها نیز نمونههایی از این ژنها را دارند. این ژنها در آدمها و پستانداران دیگر نامهای متفاوتی دارند. بهجای نامهایی مانند Abd-B abd-A و غیره، این ژنها Hox بههمراه یک عدد نامیده میشوند، مثلاً Hox1، Hox2 و الی آخر. بهعلاوه، مگسها، کرمها و حشرات، فقط یک رشته از این ژنها را روی یک کروموزوم دارند، در حالیکه ما دارای چهار دست از این رشتهها در چهار کروموزوم مختلف هستیم.
این ژنها در موشها و آدمها در امتداد محور بدن فعال هستند، و درست مانند مگس و پاریال در قسمتهای متفاوت بدن فعال میشوند. البته از قطعات بدن ما بالها یا پاهایی در جهات مختلف در نمیآید قطعات ما حاوی مهرهها و دندهها است. علیرغم این تفاوتها، پرسشی که مطرح میشود، این است: آیا تکوین ما هم بهگونهای مانند پاریال و مگس اتفاق میافتد؟ اگر فعالیت ژنها در زمان تکوین تغییر داده شود، آیا میتوان افراد جهشیافتهای با تعداد متفاوت دنده و مهره درست کرد؟
ستون فقرات پستانداران تابع فرمولی است که بهندرت تغییر میکند: هفت مهرهی گردنی، بعد دوازده مهرهی سینهای که هر کدام با یک دنده همراه است، و سپس پنج مهرهی کمری. بهدنبال اینها استخوان خاجی و دم قرار دارد که در انسانها بهصورت چند مهرهی جوشخوردهی کوچک باقی مانده که به آن دنبالچه میگویند.
درست مانند مگسها و پاریال، قطعات مختلف بدن ما دارای نشانیهای متفاوت فعالیت ژنی هستند. مثلاً یک ترکیب از ژنهای مشابه بایتوراکس، ناحیهی گردنی ما را مشخص میکند و یک ترکیب دیگر، آن ناحیهی سینهای را مشخص مینماید. بههمین ترتیب مرز بین نواحی سینهای و کمری و بین مهرههای کمری و خاجی هر کدام ژنهای فعال متفاوتی در درون خود دارد.
وقتی که یک نشانی ژنتیکی به نشانی دیگری تبدیل شود، چه اتفاقی میافتد؟ ساختن موجودات جهشیافته در موشها خیلی سختتر از مگس یا پاریال است. ممکن است سالها طول بکشد، بهخصوص از آن جهت که مدت هر نسل طولانیتر است و ژنهای بیشتری باید جهش داده شود. ولی نتایج آن ارزش انتظارکشیدن را دارد. مثلاً وضعیت مربوط به مهرههای کمری و خاجی را در نظر بگیرید. ناحیهای که تبدیل به مهرههای کمری میشود حاوی فعالیت ژنی به نام Hox10 است. بهدنبال آن ناحیهی خاجی قرار گرفته است، که نشانی ژنتیکی آن شامل دو ژن Hox10و Hox11 است. در یک موجود جهشیافته که ژنهای Hox11 او حذف شده است، قطعههایی که بهطور طبیعی تبدیل به استخوان خاجی میشوند نشانی ژنتیکی ناحیهی کمری را دارند. چه اتفاقی برای قطعههای بدنی میافتد؟ نتیجهی نهایی آن موشی است که در آن تمام استخوان خاجی تبدیل به مهرههای کمری شده است.
(تغییرات فعالیت ژن Hox میتواند مهرههای خاجی را بهطور پیشبینیپذیری به مهرههای کمری تبدیل کند.)
آزمایشهای بیشتر نشان میدهد که این الگو را با ژنهای مختلف و در بخشهای دیگر بدن نیز میتوان تکرار کرد. مهرههای سینهای حامل دندهها هستند. از طریق حذفکردن ژنها، میتوان کاری کرد که تمام انتهای عقبی ستون فقرات، نشانی ژنتیکی مهرههای سینهای را دارا باشد. نتیجهی آن موشهایی هستند که دندههای آنها تا خود دم امتداد دارند. همانگونه که پاتل بر روی پاریال انجام داد، تغییردادن ژنها باعث تغییر قطعات بدن و اعضای تکوینیافته در درون آنها میشود.
شاید کسی محصولات این آزمایشها را هیولا بنامد، ولی این بهمعنای غفلتکردن از این واقعیت است که آنها چقدر زیبا سازوکارهای تنوع حیات را آشکار میکنند. یک مشاهدهی قرن نوزدهمی دربارهی حیات، یک کشف در اتاق مگس و زیستشناسی ژنومی دوران مدرن، بر روی هم زیبایی نهفته در بدن جانوران را بر ملا میکنند. معماری ژنتیکی بهکاررفته در ساخت بدن مگسها، موشها و آدمها نشان میدهد که همهی ما تغییراتی از یک مضمون واحد هستیم. شاخههای گوناگون درخت زندگی از یک جعبهابزار واحد بیرون آمدهاند.
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
موسیقی برای ژنهای ما
استیو جابز زمانی گفته بود: «از پیکاسو نقل شده که -’هنرمندان خوب، کپی میکنند؛ اما هنرمندان خیلی خوب سرقت میکنند ‘- و ما هم [در اپل] از دزدیدن ایدههای خوب هیچ خجالت نمیکشیم.» آنچه در مورد هنر و فناوری صحیح است، برای ژنها نیز مصداق دارد. چرا چیزی را از صفر بسازید، وقتی که میتوانید آن را کپی کنید یا حتی بدزدید؟
چندین دهه قبل از آنکه جابز این کلمات را بر زبان راند، یک پژوهشگر کمحرف که اکثراً تنها کار میکرد، همین فلسفه را در ژنتیک بهکار میگرفت. سوسومو اونو (۲۰۰۰-۱۹۲۸)، در شهر هوپ در کالیفرنیا سرگرمیاش این بود که ساختمان پروتئینها را به تصنیفهای کنسرت برای ویولن و پیانو ترجمه میکرد. او که میدانست پروتئینها از رشتههای اسیدآمینه تشکیل شدهاند، بهجای هر مولکول یک نت متفاوت قرار میداد. این موسیقی برای او تأثیری عمیق و حتی عرفانی داشت. موسیقی ساختهشده از یک پروتئین ایجادکنندهی سرطان بدخیم برای او مانند سونات مارش عزای شوپن بود. تصنیف حاصل از توالی پروتئینی که در بدن به هضم قندها کمک میکرد، در گوش او مثل لالایی بود. آنچه اونو در ژنها و پروتئینها مییافت، تنها نوحه و نغمه نبود -او در آن نگاهی نو به نوآوری زیستی میدید.
اونو تحت لوای وزیر آموزش و پرورش نیابت سلطنت ژاپن در کره تحصیل کرده بود و بسیار خوشاقبال بود که از سنین خیلی پایین با فرصتهای تحصیلی و چالشهای فکری زیادی روبهرو شده بود. بهقول خودش، کارهای تمام عمرش برخاسته از عشق و علاقهی او به اسبها در دوران کودکی بود. او که آخر هفتهها را به اسبسواری میگذراند، به این نتیجه رسیده بود که اگر اسبی خوب نباشد، کار زیادی از دست شما برنمیآید. از نظر اونو، کلید شناخت اسبها در فهمیدن ژنهایی بود که سبب میشود اسب سریعتر یا کندتر، قویتر یا ضعیفتر و بزرگتر یا کوچکتر باشد. او که در ژاپن و نیز در دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس ژنتیک خوانده بود، با کارهای مورگان و بریجز آشنا بود، و وقت زیادی را صرف مطالعهی کروموزومها کرد تا الگوهایی بیابد که شباهتها و تفاوتهای میان جانداران را توضیح دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
استیو جابز زمانی گفته بود: «از پیکاسو نقل شده که -’هنرمندان خوب، کپی میکنند؛ اما هنرمندان خیلی خوب سرقت میکنند ‘- و ما هم [در اپل] از دزدیدن ایدههای خوب هیچ خجالت نمیکشیم.» آنچه در مورد هنر و فناوری صحیح است، برای ژنها نیز مصداق دارد. چرا چیزی را از صفر بسازید، وقتی که میتوانید آن را کپی کنید یا حتی بدزدید؟
چندین دهه قبل از آنکه جابز این کلمات را بر زبان راند، یک پژوهشگر کمحرف که اکثراً تنها کار میکرد، همین فلسفه را در ژنتیک بهکار میگرفت. سوسومو اونو (۲۰۰۰-۱۹۲۸)، در شهر هوپ در کالیفرنیا سرگرمیاش این بود که ساختمان پروتئینها را به تصنیفهای کنسرت برای ویولن و پیانو ترجمه میکرد. او که میدانست پروتئینها از رشتههای اسیدآمینه تشکیل شدهاند، بهجای هر مولکول یک نت متفاوت قرار میداد. این موسیقی برای او تأثیری عمیق و حتی عرفانی داشت. موسیقی ساختهشده از یک پروتئین ایجادکنندهی سرطان بدخیم برای او مانند سونات مارش عزای شوپن بود. تصنیف حاصل از توالی پروتئینی که در بدن به هضم قندها کمک میکرد، در گوش او مثل لالایی بود. آنچه اونو در ژنها و پروتئینها مییافت، تنها نوحه و نغمه نبود -او در آن نگاهی نو به نوآوری زیستی میدید.
اونو تحت لوای وزیر آموزش و پرورش نیابت سلطنت ژاپن در کره تحصیل کرده بود و بسیار خوشاقبال بود که از سنین خیلی پایین با فرصتهای تحصیلی و چالشهای فکری زیادی روبهرو شده بود. بهقول خودش، کارهای تمام عمرش برخاسته از عشق و علاقهی او به اسبها در دوران کودکی بود. او که آخر هفتهها را به اسبسواری میگذراند، به این نتیجه رسیده بود که اگر اسبی خوب نباشد، کار زیادی از دست شما برنمیآید. از نظر اونو، کلید شناخت اسبها در فهمیدن ژنهایی بود که سبب میشود اسب سریعتر یا کندتر، قویتر یا ضعیفتر و بزرگتر یا کوچکتر باشد. او که در ژاپن و نیز در دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس ژنتیک خوانده بود، با کارهای مورگان و بریجز آشنا بود، و وقت زیادی را صرف مطالعهی کروموزومها کرد تا الگوهایی بیابد که شباهتها و تفاوتهای میان جانداران را توضیح دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
موسیقی برای ژنهای ما
استیو جابز زمانی گفته بود: «از پیکاسو نقل شده که -’هنرمندان خوب، کپی میکنند؛ اما هنرمندان خیلی خوب سرقت میکنند ‘- و ما هم [در اپل] از دزدیدن ایدههای خوب هیچ خجالت نمیکشیم.» آنچه در مورد هنر و فناوری صحیح است، برای ژنها نیز مصداق دارد. چرا چیزی را از…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
کپیها در همهجا
ژنوم در هر سطحی شبیه یک تصنیف موسیقی است که در آن فرازهای موسیقایی یکسانی به طرق مختلف تکرار میشوند تا آهنگهای کاملاً متفاوتی را بسازند. درواقع اگر طبیعت یک آهنگساز میبود یکی از بزرگترین ناقضان قانون کپیرایت در تاریخ بهشمار میرفت. همهچیز از قطعات DNA گرفته تا کل ژنها و پروتئینها نسخهی تغییریافتهای از یک چیز دیگر است. مشاهدهی تکرار در ژنوم مانند بهچشمگذاشتن یک عینک جدید است: تمام دنيا متفاوت بهنظر میرسد، وقتی که موارد تکرار را در ژنوم میبینید، آن را همهجا شاهد خواهید بود. مواد ژنتیکی جدید مانند کپیهایی از مواد قدیمی بهنظر میرسد که برای مصارف جدید بهکار برده شده است. قدرت خلاقانهی تکامل، بیشتر مانند یک کپیکار است که بهمدت میلیاردها سال مشغول تکرارکردن و تغییردادن DNA، پروتئینها، و حتی نقشههای باستانی برای ساخت اعضای جدید است.
نخستین افرادی که به توالیهای پروتئینی نگاه کردند، از جمله زوکر کاندل و پاولینگ، فوراً با مشکل تکرارها روبهرو شدند، مثلاً هموگلوبین، پروتئینی که اکسیژن را در خون حمل میکند، اشکال مختلفی دارد که هر کدام مربوط به دورهی خاصی از عمر است. نیاز یک جنین با یک فرد بالغ متفاوت است. در درون رحم، اکسیژن از گردش خون مادر حاصل میشود ولی در بالغین اکسیژن از ششها کسب میشود. این مراحل مختلف عمر، هر کدام هموگلوبین متفاوتی دارند که کپیهایی از یکدیگر هستند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
ژنوم در هر سطحی شبیه یک تصنیف موسیقی است که در آن فرازهای موسیقایی یکسانی به طرق مختلف تکرار میشوند تا آهنگهای کاملاً متفاوتی را بسازند. درواقع اگر طبیعت یک آهنگساز میبود یکی از بزرگترین ناقضان قانون کپیرایت در تاریخ بهشمار میرفت. همهچیز از قطعات DNA گرفته تا کل ژنها و پروتئینها نسخهی تغییریافتهای از یک چیز دیگر است. مشاهدهی تکرار در ژنوم مانند بهچشمگذاشتن یک عینک جدید است: تمام دنيا متفاوت بهنظر میرسد، وقتی که موارد تکرار را در ژنوم میبینید، آن را همهجا شاهد خواهید بود. مواد ژنتیکی جدید مانند کپیهایی از مواد قدیمی بهنظر میرسد که برای مصارف جدید بهکار برده شده است. قدرت خلاقانهی تکامل، بیشتر مانند یک کپیکار است که بهمدت میلیاردها سال مشغول تکرارکردن و تغییردادن DNA، پروتئینها، و حتی نقشههای باستانی برای ساخت اعضای جدید است.
نخستین افرادی که به توالیهای پروتئینی نگاه کردند، از جمله زوکر کاندل و پاولینگ، فوراً با مشکل تکرارها روبهرو شدند، مثلاً هموگلوبین، پروتئینی که اکسیژن را در خون حمل میکند، اشکال مختلفی دارد که هر کدام مربوط به دورهی خاصی از عمر است. نیاز یک جنین با یک فرد بالغ متفاوت است. در درون رحم، اکسیژن از گردش خون مادر حاصل میشود ولی در بالغین اکسیژن از ششها کسب میشود. این مراحل مختلف عمر، هر کدام هموگلوبین متفاوتی دارند که کپیهایی از یکدیگر هستند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
کپیها در همهجا
ژنوم در هر سطحی شبیه یک تصنیف موسیقی است که در آن فرازهای موسیقایی یکسانی به طرق مختلف تکرار میشوند تا آهنگهای کاملاً متفاوتی را بسازند. درواقع اگر طبیعت یک آهنگساز میبود یکی از بزرگترین ناقضان قانون کپیرایت در تاریخ بهشمار میرفت. همهچیز از قطعات…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
مغزهای بزرگ
یکی از ویژگیهای شاخص ما انسانها، داشتن مغزی بزرگ در مقایسه با خویشاوندان نخستی ما است. بدیهی است که فهمیدن مبنای ژنتیکی خاستگاه آن میتواند برای ما مشخص کند که فکرکردن، حرفزدن، و بسیاری از تواناییهای منحصربهفرد ما چگونه ایجاد شده است. بر اساس سوابق فسیلی، حجم مغز ما در مقایسه با نیاکان استرالوپیتکوسمان در سه میلیون سال قبل، تقریباً سه برابر شده است. نواحی خاصی از مغز بزرگتر شده است، خصوصاً ناحیهی اصطلاحاً قشری پیشامغز، که با تفکر، برنامهریزی و یادگیری در ارتباط است.
سوابق فسیلی نشان میدهد که بزرگشدن مغز با تغییرات دیگری مرتبط بود، بهویژه اینکه ابزارهایی که نیاکان ما میساختند و استفاده میکردند، پیچیدهتر شد. اکنون فناوری ژنومی وارد صحنه شده و راه را برای حل معمای جدیدی باز کرده است: فهمیدن ژنهایی که ما را انسان میکنند.
یک رویکرد میتواند این باشد که ژنوم انسان و شمپانزه را با هم مقایسه کنیم. درنهایت به لیستی از ژنها میرسیم که انسانها دارند و شمپانزهها ندارند. البته چنین لیستی میتواند آموزنده باشد، ولی مشخص نمیکند که کدام ژنها برای خاستگاه مغز انسان اهمیت دارند. تفاوتها میتواند در ارتباط با هر خصوصیتی باشد که انسان را از نخستیان دیگر جدا میکند، یا حتی ممکن است با هیچ خصوصیتی ارتباط نداشته باشد.
یک راه دیگر برای حل این مسئله، راهی است که انگار از داستانهای علمی-تخیلی گرفته شده است: رشددادن مغز در آزمایشگاه. حتی نام آن هم طنين خاصی دارد: اندامواره. منظور این است که سلولهای مغزی را از یک جانور در حال تکوین بگیرید، آنها را در یک پتری دیش قرار دهید و ببینید که تحت چه شرایطی ساختمانهای مغزی تشکیل میشوند. مطالعهی بافتها در ظرف آزمایشگاهی خیلی آسانتر از رویان است، بهویژه در پستانداران، که اکثر تحولات در درون رحم رخ میدهد.
تیمی در کالیفرنیا انداموارههای مغزی انسانها و میمونهای رزوس را مقایسه کردند و تفاوتهای آنها را مشخص کردند. در پتری دیش، نمونهای از ناحیهی قشری که مختص انسان است در انداموارهی انسانی تشکیل شد، ولی در انداموارهی میمون تشکیل نشد. محققان ژنهای فعالشده در زمان تشکیل این بافت را بررسی کردند. یک ژن بود که در تمام سلولهای انسانی فعال بود اما در بافت میمون موجود نبود. نام این ژن تا حدودی دشوار است، NOTCH2NL ولی با داستان در ارتباط است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
یکی از ویژگیهای شاخص ما انسانها، داشتن مغزی بزرگ در مقایسه با خویشاوندان نخستی ما است. بدیهی است که فهمیدن مبنای ژنتیکی خاستگاه آن میتواند برای ما مشخص کند که فکرکردن، حرفزدن، و بسیاری از تواناییهای منحصربهفرد ما چگونه ایجاد شده است. بر اساس سوابق فسیلی، حجم مغز ما در مقایسه با نیاکان استرالوپیتکوسمان در سه میلیون سال قبل، تقریباً سه برابر شده است. نواحی خاصی از مغز بزرگتر شده است، خصوصاً ناحیهی اصطلاحاً قشری پیشامغز، که با تفکر، برنامهریزی و یادگیری در ارتباط است.
سوابق فسیلی نشان میدهد که بزرگشدن مغز با تغییرات دیگری مرتبط بود، بهویژه اینکه ابزارهایی که نیاکان ما میساختند و استفاده میکردند، پیچیدهتر شد. اکنون فناوری ژنومی وارد صحنه شده و راه را برای حل معمای جدیدی باز کرده است: فهمیدن ژنهایی که ما را انسان میکنند.
یک رویکرد میتواند این باشد که ژنوم انسان و شمپانزه را با هم مقایسه کنیم. درنهایت به لیستی از ژنها میرسیم که انسانها دارند و شمپانزهها ندارند. البته چنین لیستی میتواند آموزنده باشد، ولی مشخص نمیکند که کدام ژنها برای خاستگاه مغز انسان اهمیت دارند. تفاوتها میتواند در ارتباط با هر خصوصیتی باشد که انسان را از نخستیان دیگر جدا میکند، یا حتی ممکن است با هیچ خصوصیتی ارتباط نداشته باشد.
یک راه دیگر برای حل این مسئله، راهی است که انگار از داستانهای علمی-تخیلی گرفته شده است: رشددادن مغز در آزمایشگاه. حتی نام آن هم طنين خاصی دارد: اندامواره. منظور این است که سلولهای مغزی را از یک جانور در حال تکوین بگیرید، آنها را در یک پتری دیش قرار دهید و ببینید که تحت چه شرایطی ساختمانهای مغزی تشکیل میشوند. مطالعهی بافتها در ظرف آزمایشگاهی خیلی آسانتر از رویان است، بهویژه در پستانداران، که اکثر تحولات در درون رحم رخ میدهد.
تیمی در کالیفرنیا انداموارههای مغزی انسانها و میمونهای رزوس را مقایسه کردند و تفاوتهای آنها را مشخص کردند. در پتری دیش، نمونهای از ناحیهی قشری که مختص انسان است در انداموارهی انسانی تشکیل شد، ولی در انداموارهی میمون تشکیل نشد. محققان ژنهای فعالشده در زمان تشکیل این بافت را بررسی کردند. یک ژن بود که در تمام سلولهای انسانی فعال بود اما در بافت میمون موجود نبود. نام این ژن تا حدودی دشوار است، NOTCH2NL ولی با داستان در ارتباط است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
مغزهای بزرگ
یکی از ویژگیهای شاخص ما انسانها، داشتن مغزی بزرگ در مقایسه با خویشاوندان نخستی ما است. بدیهی است که فهمیدن مبنای ژنتیکی خاستگاه آن میتواند برای ما مشخص کند که فکرکردن، حرفزدن، و بسیاری از تواناییهای منحصربهفرد ما چگونه ایجاد شده است. بر اساس سوابق فسیلی،…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
وقتی که کپیکاری به بیراهه میرود
روى بريتن ذاتاً اهل علم بود. او که در سال ۱۹۱۲ بهدنیا آمد و پدر و مادرش هر کدام در رشتهی علمی متفاوتی بودند، وارد رشتهی فیزیک شد و نهایتاً در طول جنگ جهانی دوم پستی در پروژهی منهتن بهدست آورد. هر سال که میگذشت، صلحطلبی او افزوده میشد و مشتاق آن بود که شغل دیگری پیدا کند. بالاخره کار دیگری پیدا کرد و در یک آزمایشگاه ژئوفیزیک در واشنگتن دیسی مشغول کار شد. پس از کشف ساختمان DNA در سال ۱۹۵۳ بریتن که همواره در پی ماجراجوییهای فکری جدید بود، در یک دورهی آموزشی کوتاه دربارهی ویروسها در آزمایشگاه کلد اسپرینگ هاربور در نیویورک شرکت کرد. سپس با تکیه بر این دانش، از آنجا که DNA را جبههی جدیدی برای علم میدید، شروع به کار بر روی ساختار آن کرد.
یکی از مسایلی که ذهن بریتن را به خود مشغول میکرد، فهمیدن این بود که چه تعداد ژن در ژنوم هستند و سازماندهی آنها چگونه است. در آن زمان هنوز امکان توالییابی ژنوم وجود نداشت و سازماندهی آن عمدتاً ناشناخته بود. با توجه به عدم امکان توالییابی ژن، بریتن هم مانند اونو که قبل از او کار کرده بود، مجبور بود ترفندهای آزمایشی هوشمندانهای را بهکار گیرد.
بریتن، به پیروی از اونو حدس میزد که ژنوم متشکل از بخشهای مضاعفشده است. او آزمایشی هوشمندانه را طراحی کرد تا بهطور تقریبی مشخص کند که چه میزان از ژنوم حاوی کپیهای ژنها است. او DNA را از سلولهای یک جاندار خارج کرد، سپس آن را حرارت داد تا رشتهی DNA به هزاران قطعهی کوچکتر شکسته شود. با تغییردادن شرایط، اجازه داد که رشته دوباره سر هم شود. ترفند کار اندازهگیریکردنِ سرعتِ سرهمشدنِ مجددِ بخشها بهصورت یک رشته است. فرض او این بود که بر اساس سرعت سرهمشدن DNA میتوان فهمید که چه میزان عناصر تکراری در ژنوم وجود دارند. چرا؟ چون ترکیب شیمیایی مولکول DNA بهگونهای است که قطعههای مشابه یکدیگر را سریعتر پیدا میکنند. ژنومی که متشکل از قطعههای مشابه باشد، سریعتر از ژنومی که پارههای تکراری کمتری داشته باشد سرهم میشود.
بریتن نخستین محاسباتش را روی DNA یک گوساله و یک ماهی سالمون انجام داد و سپس مقایسه را به گونههای دیگر توسعه داد. با آنکه از اول هم انتظار دیدن موارد زیاد تکرار ژنها را داشت ولی نتایج آزمایش او را متحیر کرد. بر اساس برآورد او حدود ۴۰ درصد ژنوم گوساله، متشکل از توالیهای تکراری بود. در ماهی سالمون این نسبت به حدود ۵۰ در صد میرسید. هم تعداد بالای تکرارها در هر ژنوم مایهی حیرت بود، و هم گستردگی آن در میان گونههای مختلف. DNA تقریباً هر حیوانی که تجزیه میکرد و دوباره سرهم مینمود، دارای تعداد بسیار زیادی عناصر تکراری بود. او با استفاده از تکنیکهای غیردقیقی که در آن زمان در دسترس بود، برآورد کرد که برخی از عناصر دارای بیش از یک میلیون کپی در ژنوم هستند.
با ظهور پروژههای ژنوم، اکنون ما میتوانیم توالیهای خاصی را که در ژنوم مضاعف شدهاند ببینیم و تلاشهای اولیهی بریجز، اونو، و بریتن را با جزئيات بالاتری تکمیل کنیم. یک قطعه بهنام ALU بهطول حدود سیصد باز در تمام نخستیان دیده میشود. بالغ بر ۱۳ درصد ژنوم انسان متشکل از تکرارهای ALU است. یک قطعهی کوتاه دیگر به نام LINE1، صدها هزار بار در ژنوم انسان تکرار شده و ۱۷ درصد آن را تشکیل میدهد. رویهمرفته بیش از دوسوم کل ژنوم ما متشکل از سلسلههایی از کپیهای تکراری توالیها است که هیچ کارکرد شناختهشدهای ندارند. مضاعفشدگی ژنوم در حد دیوانهوار انجام شده است.
روی بریتن حتی در دههی نودسالگی عمرش هم، همچنان مقالات علمی منتشر میکرد، تا آنکه در سال ۲۰۱۲ بر اثر سرطان لوزالمعده درگذشت. یک سال قبل از مرگش، مقالهای را با یافتههایی جدید در مجموعهی مقالات فرهنگستان ملی علوم منتشر کرد که اگر اونو عنوان آن را میشنید، لبخند بر لب میآورد: «تقریباً تمام ژنوم انسان از طریق مضاعفشدگی پدید آمده است».
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
روى بريتن ذاتاً اهل علم بود. او که در سال ۱۹۱۲ بهدنیا آمد و پدر و مادرش هر کدام در رشتهی علمی متفاوتی بودند، وارد رشتهی فیزیک شد و نهایتاً در طول جنگ جهانی دوم پستی در پروژهی منهتن بهدست آورد. هر سال که میگذشت، صلحطلبی او افزوده میشد و مشتاق آن بود که شغل دیگری پیدا کند. بالاخره کار دیگری پیدا کرد و در یک آزمایشگاه ژئوفیزیک در واشنگتن دیسی مشغول کار شد. پس از کشف ساختمان DNA در سال ۱۹۵۳ بریتن که همواره در پی ماجراجوییهای فکری جدید بود، در یک دورهی آموزشی کوتاه دربارهی ویروسها در آزمایشگاه کلد اسپرینگ هاربور در نیویورک شرکت کرد. سپس با تکیه بر این دانش، از آنجا که DNA را جبههی جدیدی برای علم میدید، شروع به کار بر روی ساختار آن کرد.
یکی از مسایلی که ذهن بریتن را به خود مشغول میکرد، فهمیدن این بود که چه تعداد ژن در ژنوم هستند و سازماندهی آنها چگونه است. در آن زمان هنوز امکان توالییابی ژنوم وجود نداشت و سازماندهی آن عمدتاً ناشناخته بود. با توجه به عدم امکان توالییابی ژن، بریتن هم مانند اونو که قبل از او کار کرده بود، مجبور بود ترفندهای آزمایشی هوشمندانهای را بهکار گیرد.
بریتن، به پیروی از اونو حدس میزد که ژنوم متشکل از بخشهای مضاعفشده است. او آزمایشی هوشمندانه را طراحی کرد تا بهطور تقریبی مشخص کند که چه میزان از ژنوم حاوی کپیهای ژنها است. او DNA را از سلولهای یک جاندار خارج کرد، سپس آن را حرارت داد تا رشتهی DNA به هزاران قطعهی کوچکتر شکسته شود. با تغییردادن شرایط، اجازه داد که رشته دوباره سر هم شود. ترفند کار اندازهگیریکردنِ سرعتِ سرهمشدنِ مجددِ بخشها بهصورت یک رشته است. فرض او این بود که بر اساس سرعت سرهمشدن DNA میتوان فهمید که چه میزان عناصر تکراری در ژنوم وجود دارند. چرا؟ چون ترکیب شیمیایی مولکول DNA بهگونهای است که قطعههای مشابه یکدیگر را سریعتر پیدا میکنند. ژنومی که متشکل از قطعههای مشابه باشد، سریعتر از ژنومی که پارههای تکراری کمتری داشته باشد سرهم میشود.
بریتن نخستین محاسباتش را روی DNA یک گوساله و یک ماهی سالمون انجام داد و سپس مقایسه را به گونههای دیگر توسعه داد. با آنکه از اول هم انتظار دیدن موارد زیاد تکرار ژنها را داشت ولی نتایج آزمایش او را متحیر کرد. بر اساس برآورد او حدود ۴۰ درصد ژنوم گوساله، متشکل از توالیهای تکراری بود. در ماهی سالمون این نسبت به حدود ۵۰ در صد میرسید. هم تعداد بالای تکرارها در هر ژنوم مایهی حیرت بود، و هم گستردگی آن در میان گونههای مختلف. DNA تقریباً هر حیوانی که تجزیه میکرد و دوباره سرهم مینمود، دارای تعداد بسیار زیادی عناصر تکراری بود. او با استفاده از تکنیکهای غیردقیقی که در آن زمان در دسترس بود، برآورد کرد که برخی از عناصر دارای بیش از یک میلیون کپی در ژنوم هستند.
با ظهور پروژههای ژنوم، اکنون ما میتوانیم توالیهای خاصی را که در ژنوم مضاعف شدهاند ببینیم و تلاشهای اولیهی بریجز، اونو، و بریتن را با جزئيات بالاتری تکمیل کنیم. یک قطعه بهنام ALU بهطول حدود سیصد باز در تمام نخستیان دیده میشود. بالغ بر ۱۳ درصد ژنوم انسان متشکل از تکرارهای ALU است. یک قطعهی کوتاه دیگر به نام LINE1، صدها هزار بار در ژنوم انسان تکرار شده و ۱۷ درصد آن را تشکیل میدهد. رویهمرفته بیش از دوسوم کل ژنوم ما متشکل از سلسلههایی از کپیهای تکراری توالیها است که هیچ کارکرد شناختهشدهای ندارند. مضاعفشدگی ژنوم در حد دیوانهوار انجام شده است.
روی بریتن حتی در دههی نودسالگی عمرش هم، همچنان مقالات علمی منتشر میکرد، تا آنکه در سال ۲۰۱۲ بر اثر سرطان لوزالمعده درگذشت. یک سال قبل از مرگش، مقالهای را با یافتههایی جدید در مجموعهی مقالات فرهنگستان ملی علوم منتشر کرد که اگر اونو عنوان آن را میشنید، لبخند بر لب میآورد: «تقریباً تمام ژنوم انسان از طریق مضاعفشدگی پدید آمده است».
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
ژنهای ذرت
زمانی که باربارا مککلینتاک (۹۲-۱۹۰۲) زندگی حرفهای خود را آغاز کرد، دوست داشت پا جای پای توماس هانت مورگان بگذارد و مبنای ژنتیک را درک کند. متأسفانه زمانیکه مککلینتاک وارد دانشگاه کورنل شد، زنان اجازه نداشتند برای تحصیلات عالی وارد رشتهی ژنتیک شوند، از اینرو، او وارد رشتهی زراعت شد که بهعنوان یک رشتهی زنانه تصویب شده بود. با تمام این احوال، خندهی آخر نصیب مککلینتاک شد. او سرانجام عضو تیمی شد که با مطالعهی ژنتیک ذرت، به کشفیات بزرگی نایل گردیدند.
ذرت برای آزمایشهای علمی مزیت واضحی بر مگسهای مورگان داشت. یک خوشهی ذرت میتواند بالغ بر هزارودویست دانه داشته باشد. مککلینتاک میدانست که اینها برای مطالعهی ژنتیک ایدهآل هستند، چون هر دانه یک رویان جداگانه و یک فرد متمایز است. دفعهی بعد که یک خوشهی بلال میخورید، حواستان باشد که دارید بیش از یکهزار موجود متمایز ژنتیکی را میخورید. برای مککلینتاک هر خوشهی ذرت مانند شیرخوارگاهی بود که میتوانست در آن به مطالعهی ژنتیک بپردازد. افزون بر این، ذرت واریتههای متعددی دارد که دانههای آنها به رنگهای مختلفی هستند، از سفید و آبی گرفته تا خالدار. با یک خوشهی ذرت میتوان آزمایش انجام داد و در آن هزاران مورد جداگانه را مورد پیگیری قرار داد، بهاینترتیب آزمایشها را میتوان با سرعت زیاد، هزینهی پایین و با دادههای فراوان بهانجام رساند.
مککلینتاک کارش را درست مانند تیم مورگان آغاز کرد، یعنی تکنیکهایی را برای مصورسازی کروموزومها ابداع کرد. او رنگهای مختلفی را به ذرت اضافه کرد، و توانست نقشه ی نواحی آن را با جزئیات بالا، بهصورت نوارهای تیره و روشن تهیه کند. بعد شانس به او رو کرد. ناحیهای از کروموزوم ذرت را پیدا کرد که کروموزوم در آنجا به آسانی شکسته میشد، گویی که نوعی نقص ساختاری در آن نقطهی خاص وجود داشت. او روی این منطقه تمرکز کرد و آن را با جزئیات بالا در دانههای مختلف ذرت نقشهبرداری کرد. با کمال تعجب مشاهده کرد که این نقطهی شکست به نقاط مختلف ژنوم جهش میکند. همین کشف واحد یکی از بزرگترین ایدهها در تاریخ ژنتیک بود: ژنوم ایستا نیست -ژنها میتوانند از محلی به محل دیگر بپرند.
مککلینتاک در اینجا متوقف نشد. او که محققی دقیق و جدی بود، از اعلام عمومی این کشف خودداری کرد تا آنکه پیامدهای آن را بفهمد. از خودش پرسید آیا این ژنهای پرشکننده اثری بر روی خود دانههای ذرت دارند؟ آیا ممکن است که ژن پرشکننده در محل ژن دیگری فرود بیاید؟ بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
زمانی که باربارا مککلینتاک (۹۲-۱۹۰۲) زندگی حرفهای خود را آغاز کرد، دوست داشت پا جای پای توماس هانت مورگان بگذارد و مبنای ژنتیک را درک کند. متأسفانه زمانیکه مککلینتاک وارد دانشگاه کورنل شد، زنان اجازه نداشتند برای تحصیلات عالی وارد رشتهی ژنتیک شوند، از اینرو، او وارد رشتهی زراعت شد که بهعنوان یک رشتهی زنانه تصویب شده بود. با تمام این احوال، خندهی آخر نصیب مککلینتاک شد. او سرانجام عضو تیمی شد که با مطالعهی ژنتیک ذرت، به کشفیات بزرگی نایل گردیدند.
ذرت برای آزمایشهای علمی مزیت واضحی بر مگسهای مورگان داشت. یک خوشهی ذرت میتواند بالغ بر هزارودویست دانه داشته باشد. مککلینتاک میدانست که اینها برای مطالعهی ژنتیک ایدهآل هستند، چون هر دانه یک رویان جداگانه و یک فرد متمایز است. دفعهی بعد که یک خوشهی بلال میخورید، حواستان باشد که دارید بیش از یکهزار موجود متمایز ژنتیکی را میخورید. برای مککلینتاک هر خوشهی ذرت مانند شیرخوارگاهی بود که میتوانست در آن به مطالعهی ژنتیک بپردازد. افزون بر این، ذرت واریتههای متعددی دارد که دانههای آنها به رنگهای مختلفی هستند، از سفید و آبی گرفته تا خالدار. با یک خوشهی ذرت میتوان آزمایش انجام داد و در آن هزاران مورد جداگانه را مورد پیگیری قرار داد، بهاینترتیب آزمایشها را میتوان با سرعت زیاد، هزینهی پایین و با دادههای فراوان بهانجام رساند.
مککلینتاک کارش را درست مانند تیم مورگان آغاز کرد، یعنی تکنیکهایی را برای مصورسازی کروموزومها ابداع کرد. او رنگهای مختلفی را به ذرت اضافه کرد، و توانست نقشه ی نواحی آن را با جزئیات بالا، بهصورت نوارهای تیره و روشن تهیه کند. بعد شانس به او رو کرد. ناحیهای از کروموزوم ذرت را پیدا کرد که کروموزوم در آنجا به آسانی شکسته میشد، گویی که نوعی نقص ساختاری در آن نقطهی خاص وجود داشت. او روی این منطقه تمرکز کرد و آن را با جزئیات بالا در دانههای مختلف ذرت نقشهبرداری کرد. با کمال تعجب مشاهده کرد که این نقطهی شکست به نقاط مختلف ژنوم جهش میکند. همین کشف واحد یکی از بزرگترین ایدهها در تاریخ ژنتیک بود: ژنوم ایستا نیست -ژنها میتوانند از محلی به محل دیگر بپرند.
مککلینتاک در اینجا متوقف نشد. او که محققی دقیق و جدی بود، از اعلام عمومی این کشف خودداری کرد تا آنکه پیامدهای آن را بفهمد. از خودش پرسید آیا این ژنهای پرشکننده اثری بر روی خود دانههای ذرت دارند؟ آیا ممکن است که ژن پرشکننده در محل ژن دیگری فرود بیاید؟ بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
ژنهای ذرت
زمانی که باربارا مککلینتاک (۹۲-۱۹۰۲) زندگی حرفهای خود را آغاز کرد، دوست داشت پا جای پای توماس هانت مورگان بگذارد و مبنای ژنتیک را درک کند. متأسفانه زمانیکه مککلینتاک وارد دانشگاه کورنل شد، زنان اجازه نداشتند برای تحصیلات عالی وارد رشتهی ژنتیک شوند، از…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
آبستن معنا
پیشرفت در زیستشناسی، هم به مطرحکردن پرسش مناسب مربوط میشود و هم به یافتن سیستم تجربی مناسبی برای کاوشکردن آن. توماس هانت مورگان در مگسها، سرنخهایی از ژنتیک پیدا میکرد، باربارا مککلینتاک نحوهی عملکرد ژنها در ذرت را فهمید. وینی لینچ در سلولهای استرومایی دسیدوال (بسترهی آستر ریزان) بهدنبال سرنخهایی از انقلابهای بزرگ در تاریخ حیات میگردد.
وقتی لینچ دربارهی سلولهای استرومایی دسیدوال صحبت میکند، چشمهایش برق میزند. اولین بار که در این مورد با او به گفتوگو نشستم، گفت که «اینها از زیباترین سلولهای بدن» هستند. البته قبول دارم که کمی اغراقآمیز بهنظر میرسد ولی وقتی که آنها را زیر میکروسکوپ دیدم، با او همنوا شدم. اکثر سلولها در بزرگنمایی بالا شبیه نقطههای کوچک معمولی بهنظر میرسند، ولی اینها نه. با بدنهی قرمز بزرگ و بافت همبندی غنی در وسط آنها میتوان گفت که این سلولها بسیار شاداب هستند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
پیشرفت در زیستشناسی، هم به مطرحکردن پرسش مناسب مربوط میشود و هم به یافتن سیستم تجربی مناسبی برای کاوشکردن آن. توماس هانت مورگان در مگسها، سرنخهایی از ژنتیک پیدا میکرد، باربارا مککلینتاک نحوهی عملکرد ژنها در ذرت را فهمید. وینی لینچ در سلولهای استرومایی دسیدوال (بسترهی آستر ریزان) بهدنبال سرنخهایی از انقلابهای بزرگ در تاریخ حیات میگردد.
وقتی لینچ دربارهی سلولهای استرومایی دسیدوال صحبت میکند، چشمهایش برق میزند. اولین بار که در این مورد با او به گفتوگو نشستم، گفت که «اینها از زیباترین سلولهای بدن» هستند. البته قبول دارم که کمی اغراقآمیز بهنظر میرسد ولی وقتی که آنها را زیر میکروسکوپ دیدم، با او همنوا شدم. اکثر سلولها در بزرگنمایی بالا شبیه نقطههای کوچک معمولی بهنظر میرسند، ولی اینها نه. با بدنهی قرمز بزرگ و بافت همبندی غنی در وسط آنها میتوان گفت که این سلولها بسیار شاداب هستند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
آبستن معنا
پیشرفت در زیستشناسی، هم به مطرحکردن پرسش مناسب مربوط میشود و هم به یافتن سیستم تجربی مناسبی برای کاوشکردن آن. توماس هانت مورگان در مگسها، سرنخهایی از ژنتیک پیدا میکرد، باربارا مککلینتاک نحوهی عملکرد ژنها در ذرت را فهمید. وینی لینچ در سلولهای استرومایی…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
خاطرات زامبیوار
شپرد در سال آخر کالج دنبال موضوعی برای مقاله در درس زیستشناسی عصبی میگشت، که به مقالهای دربارهی ژنی به نام Arc برخورد که ظاهراً در ایجاد خاطرات دخالت داشت. در موشها Arc زمانی که حیوان یاد میگیرد فعال میشود. بهعلاوه، در مغز در فضاهای بین سلولهای عصبی مختلف فعال است. بهنظر میرسید Arc ژن مهمی در ارتباط با حافظه باشد.
چند سال بعد از تکلیف شپرد در دورهی کالج، فناوری تا حدی پیشرفت کرده بود که پژوهشگران میتوانستند موشهایی بسازند که فاقد ژن Arc هستند. این موشها زنده میماندند ولی چند نقص داشتند. وقتی که درون یک ماز قرار میگرفتند که در وسط آن یک پنیر بود، میتوانستند ماز را حل کنند، ولی روز بعد نمیتوانستند ساختار آن را بهیاد آورند. این کاری است که موشهای دارای حافظهی طبیعی غالباً میتوانند انجام دهند. در آزمایشهای متعدد، مشخص شد که موشها نقصی اختصاصی در ایجاد حافظه دارند. در انسانها مشخص شده است که جهشهای Arc با انواع مختلفی از اختلالات تحلیل برندهی عصبی، از آلزایمر تا شیزوفرنی، همراه هستند.
تمام جانوران خشکیزی دارای ژن Arc هستند؛ ماهیها این ژن را ندارند. معنای این مطلب آن است که حدود ۳۷۵ میلیون سال قبل، ویروسی وارد ژنوم نیای مشترک تمام جانوران ساکن خشکی شده است. من حدس میزنم که نخستین حیوانی که این عفونت را گرفته از خویشاوندان نزدیک تیکتالیک بوده است. زمانی که ویروس به میزبان ملحق شد، توانایی ساختن یک پروتئین ویژه از نوع Arc را نیز به آن داد. این پروتئین در حالت عادی به ویروس امکان میدهد که از سلولی به سلول دیگر برود و گسترش پیدا کند ولی در این مورد به دلیل مکان خاصی که در ژنوم ماهی وارد شده بود، سبب شده که آن پروتئین در مغز و تقویت حافظه فعال شود. افرادی که واجد این ویروس بودند، نوعی موهبت زیستشناختی دریافت کرده بودند. یعنی این ویروس هک و خنثی شده بود و برای کارکرد جدیدی در مغز اهلی شده بود. توانایی ما برای خواندن نوشتن و بهیادآوردن لحظات زندگی، نتیجهی یک عفونت ویروسی باستانی است که در زمانی که ماهیها نخستین قدمها را بر روی خشکی برداشتند اتفاق افتاده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
شپرد در سال آخر کالج دنبال موضوعی برای مقاله در درس زیستشناسی عصبی میگشت، که به مقالهای دربارهی ژنی به نام Arc برخورد که ظاهراً در ایجاد خاطرات دخالت داشت. در موشها Arc زمانی که حیوان یاد میگیرد فعال میشود. بهعلاوه، در مغز در فضاهای بین سلولهای عصبی مختلف فعال است. بهنظر میرسید Arc ژن مهمی در ارتباط با حافظه باشد.
چند سال بعد از تکلیف شپرد در دورهی کالج، فناوری تا حدی پیشرفت کرده بود که پژوهشگران میتوانستند موشهایی بسازند که فاقد ژن Arc هستند. این موشها زنده میماندند ولی چند نقص داشتند. وقتی که درون یک ماز قرار میگرفتند که در وسط آن یک پنیر بود، میتوانستند ماز را حل کنند، ولی روز بعد نمیتوانستند ساختار آن را بهیاد آورند. این کاری است که موشهای دارای حافظهی طبیعی غالباً میتوانند انجام دهند. در آزمایشهای متعدد، مشخص شد که موشها نقصی اختصاصی در ایجاد حافظه دارند. در انسانها مشخص شده است که جهشهای Arc با انواع مختلفی از اختلالات تحلیل برندهی عصبی، از آلزایمر تا شیزوفرنی، همراه هستند.
تمام جانوران خشکیزی دارای ژن Arc هستند؛ ماهیها این ژن را ندارند. معنای این مطلب آن است که حدود ۳۷۵ میلیون سال قبل، ویروسی وارد ژنوم نیای مشترک تمام جانوران ساکن خشکی شده است. من حدس میزنم که نخستین حیوانی که این عفونت را گرفته از خویشاوندان نزدیک تیکتالیک بوده است. زمانی که ویروس به میزبان ملحق شد، توانایی ساختن یک پروتئین ویژه از نوع Arc را نیز به آن داد. این پروتئین در حالت عادی به ویروس امکان میدهد که از سلولی به سلول دیگر برود و گسترش پیدا کند ولی در این مورد به دلیل مکان خاصی که در ژنوم ماهی وارد شده بود، سبب شده که آن پروتئین در مغز و تقویت حافظه فعال شود. افرادی که واجد این ویروس بودند، نوعی موهبت زیستشناختی دریافت کرده بودند. یعنی این ویروس هک و خنثی شده بود و برای کارکرد جدیدی در مغز اهلی شده بود. توانایی ما برای خواندن نوشتن و بهیادآوردن لحظات زندگی، نتیجهی یک عفونت ویروسی باستانی است که در زمانی که ماهیها نخستین قدمها را بر روی خشکی برداشتند اتفاق افتاده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
خاطرات زامبیوار
شپرد در سال آخر کالج دنبال موضوعی برای مقاله در درس زیستشناسی عصبی میگشت، که به مقالهای دربارهی ژنی به نام Arc برخورد که ظاهراً در ایجاد خاطرات دخالت داشت. در موشها Arc زمانی که حیوان یاد میگیرد فعال میشود. بهعلاوه، در مغز در فضاهای بین سلولهای عصبی…
👍3
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
دنیا از نگاه سمندر
همانطور که از زمان دومریل دانستهایم، سمندرها عموماً در یک محیط متولد میشوند، سپس بزرگتر که میشوند به محیط جدیدی منتقل میشوند. بسیاری از گونهها در آب از تخم بیرون میآیند، سپس دگردیسی میکنند و روی خشکی به زندگی خود ادامه میدهند. گذار به خشکی شامل تغییراتی کلی در نحوهی زندگیکردن این جانوران خصوصاً چگونگی تغذیهی آنها است.
بهطور کلی، صیادها دو گونهاند. اکثر آنها دهانشان را به طرف طعمه میبرند: شیر، یوزپلنگ، و تمساح در حالیکه طعمه را تعقیب میکنند، دهانشان را میبندند یا گاز میزنند و یا هم اینکه بیصدا منتظر میمانند تا طعمه از کنار آنها عبور کند. گروه دوم صیادان به روش معکوس غذا را بهدست میآورند، یعنی طعمه را به طرف دهانشان میآورند. سمندرهای بالغ به این دسته تعلق دارند.
زمانیکه سمندرها درون آب هستند، حشرات و بندپایان ریز را از طریق مکش به درون دهانشان میکشند. استخوانهای ریزی در قاعدهی گلو و چند استخوان دیگر در بالای جمجمه حفرهی دهان را متسع میکنند و خلائی ایجاد میکنند که آب و صید را به درون میکشد. گرچه این راهبرد برای دوزیستان در داخل آب خوب عمل میکند ولی به درد خشکی نمیخورد. جانوران خشکی باید خلائی در حد قدرت موتور جت و بزرگتر از تمام بدن خود داشته باشند تا بتوانند مکشی ایجاد کنند که صید سنگین را از هوا به درون دهان آنها بکشد.
سمندرها برای اینکه طعمه را در خشکی به درون دهان خود بیاورند، از ترفندهای زیادی استفاده میکنند. برخی از گونهها زبانشان را به خارج از بدن پرتاب میکنند، حشرات را میگیرند و آنها را به درون میکشند. آنها زبانشان را تقریباً بهاندازهی نصف بدنشان دراز میکنند. حشرات به بالشتک چسبناک میچسبند، و بعد حشرات را به درون دهان میآورند. دو نوع ویژگی به سمندرها امکان میدهد که این کار مهم را انجام دهند: سازوکارهایی که زبان را پرتاب میکنند و سازوکارهایی که آن را برمیگردانند. این زبان ویژه از خارقالعادهترین اختراعات طبیعت است و گرچه شاید خیلی غیرعادی بهنظر برسد، ولی حقایق غافلگیرکنندهای را دربارهی حیات بر روی زمین آشکار میکند. از آنجا که زیبایی و اهمیت این سیستم تنها با شناخت جزئیات آناتومیک آن هویدا میشود، لازم است که کمی در کالبدشناسی سمندرها تعمق کنیم... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
همانطور که از زمان دومریل دانستهایم، سمندرها عموماً در یک محیط متولد میشوند، سپس بزرگتر که میشوند به محیط جدیدی منتقل میشوند. بسیاری از گونهها در آب از تخم بیرون میآیند، سپس دگردیسی میکنند و روی خشکی به زندگی خود ادامه میدهند. گذار به خشکی شامل تغییراتی کلی در نحوهی زندگیکردن این جانوران خصوصاً چگونگی تغذیهی آنها است.
بهطور کلی، صیادها دو گونهاند. اکثر آنها دهانشان را به طرف طعمه میبرند: شیر، یوزپلنگ، و تمساح در حالیکه طعمه را تعقیب میکنند، دهانشان را میبندند یا گاز میزنند و یا هم اینکه بیصدا منتظر میمانند تا طعمه از کنار آنها عبور کند. گروه دوم صیادان به روش معکوس غذا را بهدست میآورند، یعنی طعمه را به طرف دهانشان میآورند. سمندرهای بالغ به این دسته تعلق دارند.
زمانیکه سمندرها درون آب هستند، حشرات و بندپایان ریز را از طریق مکش به درون دهانشان میکشند. استخوانهای ریزی در قاعدهی گلو و چند استخوان دیگر در بالای جمجمه حفرهی دهان را متسع میکنند و خلائی ایجاد میکنند که آب و صید را به درون میکشد. گرچه این راهبرد برای دوزیستان در داخل آب خوب عمل میکند ولی به درد خشکی نمیخورد. جانوران خشکی باید خلائی در حد قدرت موتور جت و بزرگتر از تمام بدن خود داشته باشند تا بتوانند مکشی ایجاد کنند که صید سنگین را از هوا به درون دهان آنها بکشد.
سمندرها برای اینکه طعمه را در خشکی به درون دهان خود بیاورند، از ترفندهای زیادی استفاده میکنند. برخی از گونهها زبانشان را به خارج از بدن پرتاب میکنند، حشرات را میگیرند و آنها را به درون میکشند. آنها زبانشان را تقریباً بهاندازهی نصف بدنشان دراز میکنند. حشرات به بالشتک چسبناک میچسبند، و بعد حشرات را به درون دهان میآورند. دو نوع ویژگی به سمندرها امکان میدهد که این کار مهم را انجام دهند: سازوکارهایی که زبان را پرتاب میکنند و سازوکارهایی که آن را برمیگردانند. این زبان ویژه از خارقالعادهترین اختراعات طبیعت است و گرچه شاید خیلی غیرعادی بهنظر برسد، ولی حقایق غافلگیرکنندهای را دربارهی حیات بر روی زمین آشکار میکند. از آنجا که زیبایی و اهمیت این سیستم تنها با شناخت جزئیات آناتومیک آن هویدا میشود، لازم است که کمی در کالبدشناسی سمندرها تعمق کنیم... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
دنیا از نگاه سمندر
ديويد وِيک از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، با صدای آهسته و منشِ دانشگاهیاش کمتر شباهتی به ری لنکستر دارد. بااینحال، تأثیر کارهای وِیک از دههی ۱۹۶۰ به همان اندازه عمیق بوده است. در حالیکه پیشهی لنکستر در ارتباط با جانوران دریایی بود، ویک زندگی علمی خود…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
بههمریختگی، خود پیام است
دانشمندان هم مثل اکثر آدمها از شلوغی بدشان میآید. ما دانشمندان عاشق نمودارهایی هستیم که نقطههای آنها درست روی یک خط یا منحنی واقع شوند. آزمایشهایی را دوست داریم که نتیجهی قطعی داشته باشند. مشاهداتی از نظر ما ایدهآل هستند که تمیز و مرتب باشند و بهطور یکنواخت از یک پیشبینی پیروی کنند، ما عاشق سیگنال هستیم و از نویز متنفریم.
مطالعات مربوط به درخت حیات نیز تفاوتی ندارد. ساختن شجرهنامهی حیات تا حدودی شبیه تعبیهکردن کلیدی برای شناسایی گونهها در طبیعت است. ما بهدنبال ویژگیهای یکتایی میگردیم که جانوران در آن اشتراک دارند. هرچه یک گونه ویژگیهای یکتای بیشتری داشته باشد، تشخیصدادن آن گونههای دیگر آسانتر است، مثلاً هر کسی میتواند فرق بین مرغ دریایی و جغد را تشخیص دهد. هر کدام ویژگیهایی دارد که میتواند مشخصهی آن باشد، مثلاً صورت گرد جغد یا منقار و رنگ پرهای مرغ دریایی. آنچه باعث هماهنگی میشود ویژگیهای مختلفی از کالبدشناسی تا DNA است که بین گروههای مختلف موجودات مشترک است. مثلاً آدمها خصوصیات مشترکی دارند که در نخستیان دیگر دیده نمیشود، نخستیان ویژگیهایی دارند که در پستانداران دیگر دیده نمیشود. پستانداران ویژگیهایی دارند که در اکثر خزندگان دیده نمیشود و الی آخر.
ری لنکستر مسئلهای از نوع مرغ و تخممرغ را آشکار کرد: چگونه میتوانیم شباهتهایی که بهطور مستقل تکامل یافتهاند، یعنی چندگانهها، را از شباهتهایی که منعکسکنندهی تبارشناسی حقیقی هستند، تشخیص دهیم؟ اگر زبان سمندرها، با آنهمه جزئیات ظریفی که دارد، میتواند چند بار بهطور مستقل ایجاد شود، اصلاً چگونه میتوانیم مطمئن باشیم که داشتن یک صفت مدرکی بر وجود رابطه است؟ واقعیت آن است که در سمندرها زبان تنها بخشی از داستان است، چندگانهها در اعضای بسیار زیادی مشاهده میشوند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
دانشمندان هم مثل اکثر آدمها از شلوغی بدشان میآید. ما دانشمندان عاشق نمودارهایی هستیم که نقطههای آنها درست روی یک خط یا منحنی واقع شوند. آزمایشهایی را دوست داریم که نتیجهی قطعی داشته باشند. مشاهداتی از نظر ما ایدهآل هستند که تمیز و مرتب باشند و بهطور یکنواخت از یک پیشبینی پیروی کنند، ما عاشق سیگنال هستیم و از نویز متنفریم.
مطالعات مربوط به درخت حیات نیز تفاوتی ندارد. ساختن شجرهنامهی حیات تا حدودی شبیه تعبیهکردن کلیدی برای شناسایی گونهها در طبیعت است. ما بهدنبال ویژگیهای یکتایی میگردیم که جانوران در آن اشتراک دارند. هرچه یک گونه ویژگیهای یکتای بیشتری داشته باشد، تشخیصدادن آن گونههای دیگر آسانتر است، مثلاً هر کسی میتواند فرق بین مرغ دریایی و جغد را تشخیص دهد. هر کدام ویژگیهایی دارد که میتواند مشخصهی آن باشد، مثلاً صورت گرد جغد یا منقار و رنگ پرهای مرغ دریایی. آنچه باعث هماهنگی میشود ویژگیهای مختلفی از کالبدشناسی تا DNA است که بین گروههای مختلف موجودات مشترک است. مثلاً آدمها خصوصیات مشترکی دارند که در نخستیان دیگر دیده نمیشود، نخستیان ویژگیهایی دارند که در پستانداران دیگر دیده نمیشود. پستانداران ویژگیهایی دارند که در اکثر خزندگان دیده نمیشود و الی آخر.
ری لنکستر مسئلهای از نوع مرغ و تخممرغ را آشکار کرد: چگونه میتوانیم شباهتهایی که بهطور مستقل تکامل یافتهاند، یعنی چندگانهها، را از شباهتهایی که منعکسکنندهی تبارشناسی حقیقی هستند، تشخیص دهیم؟ اگر زبان سمندرها، با آنهمه جزئیات ظریفی که دارد، میتواند چند بار بهطور مستقل ایجاد شود، اصلاً چگونه میتوانیم مطمئن باشیم که داشتن یک صفت مدرکی بر وجود رابطه است؟ واقعیت آن است که در سمندرها زبان تنها بخشی از داستان است، چندگانهها در اعضای بسیار زیادی مشاهده میشوند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
بههمریختگی، خود پیام است
دانشمندان هم مثل اکثر آدمها از شلوغی بدشان میآید. ما دانشمندان عاشق نمودارهایی هستیم که نقطههای آنها درست روی یک خط یا منحنی واقع شوند. آزمایشهایی را دوست داریم که نتیجهی قطعی داشته باشند. مشاهداتی از نظر ما ایدهآل هستند که تمیز و مرتب باشند و بهطور…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
آزمایشهای طبیعت
طبیعت برای ما آزمایش میکند. درواقع در بعضی از آنها، نوار زندگی دوباره برای ما پخش میشود، همانگونه که روی پل بدفورد فالز برای جورج بیلی پخش شد.
مارمولکها تقریباً در تمام جزایر کارائیب از سن مارتن تا جاماییکا، زندگی میکنند. این جزایر با جنگلهای انبوه، دشتهای وسیع، و سواحلی که دارند، محیطهای بارور زیادی برای رشد و نمو مارمولکها فراهم میکنند. درواقع، اینها برای چندین نسل از دانشمندان، مانند آزمایشگاهی طبیعی برای مطالعهی تکامل بودهاند. درست مانند جزیرهی گالاپاگوس برای داروین، هر کدام از جزایر کارائیب نشاندهندهی روش متفاوتی برای انطباقیافتن مارمولکها با محیط خود هستند. ارنست ویلیامز (۹۸-۱۹۱۴) یکی از خزندهشناسان بزرگ نسل خود بود. او با بهرهگیری از کارهای دیگران متوجه شد که جزایر مختلف دریای کارائیب، همگی مارمولکهای مشابهی دارند. مارمولکها در جنگل برای زندگی در بخشهای مختلف درختان تخصص یافتهاند: گروهی در شاخوبرگ درخت زندگی میکنند، گروهی روی تنهی درخت، برخی دیگر نزدیک زمین، و بعضیها در قاعدهی تنه. مارمولکهایی که در میان شاخوبرگ درختان زندگی میکنند، صرفنظر از اینکه در چه جزیرهای باشند، بزرگ هستند، سر بزرگ و ستیغی ارهمانند روی پشت خود دارند و به رنگ سبز تیره هستند. مارمولکهای روی تنهی درخت، عموماً جثهای متوسط، اندامهای حرکتی کوتاه، دم کوتاه، و سری مثلثی دارند. مارمولکهایی که بین تنهی درخت و زمین زندگی میکنند سر بزرگتر و پاهای درازی دارند و اکثراً قهوهای هستند.
همکار من، جاناتان لوسوس که زیر نظر ویلیامز آموزش دیده است، مطالعهی مارمولکها را کانون فعالیت حرفهای خود کرده است. لوسوس با استفاده از تکنیکهای DNA، رابطهی بین مارمولکهای جزایر مختلف را مطالعه کرد. با نگاهکردن به کالبدشناسی آنها، شاید انتظار داشته باشید که مارمولکهای دارای سر درشت که در شاخسار درختان زندگی میکنند، رابطهی نزدیکتری با مارمولکهای سردرشت در جزایر دیگر داشته باشند و در مورد مارمولکهای پاکوتاه روی تنهی درختان و مارمولکهای پابلند روی زمین نیز مطلب بههمین صورت باشد. ولی این چیزی نیست که لوسوس مشاهده کرد، بلکه مارمولکهای هر جزیره نزدیکترین نسبت را با مارمولکهای همان جزیره دارند. جمعیت مارمولکهای هر جزیره از نظر ژنتیکی متمایز است و بهصورت مستقلی تکثیر پیدا کرده است. زمانی در گذشته تعدادی مارمولک در هر جزیره فرود آمدهاند و نوادگان آنها در هر جزیره بهصورت مستقل با شرایط محیطی خود سازگار شدهاند. هر جزیره را میتوان بهعنوان یک آزمایش تکاملی جداگانه در نظر گرفت که در آن مارمولکها با زندگی بر روی زمین، روی تنهی درخت، روی شاخهها و در میان شاخوبرگ درختان، انطباق حاصل میکنند. اگر هر جزیره یک آزمایش جداگانه است، لذا میتوان گفت که تکامل مکرراً نتایج یکسانی را ایجاد کرده است. اگر نوار تاریخ در جزایر مختلف دوباره پخش شود تکامل در هر کدام از آنها دوباره بههمان طريق صورت خواهد گرفت.
همین وضعیت در مقیاس بزرگتر برای پستانداران مصداق دارد: کیسهداران بهمدت بیش از ۱۰۰ میلیون سال در استرالیا جدا از بقیهی دنیا تکامل پیدا کردهاند و گونههای مختلفی را با جثههای متفاوت پدید آوردهاند. طبیعتاً این یک نتیجهی تصادفی نیست. مثلاً سنجاب پرندهی کیسهدار داریم، موشکور کیسهدار داریم، گربهی زمینی کیسهدار داریم و حتی موشخرمای کوهی کیسهدار نیز داریم و تازه اینها فقط مواردی هستند که امروز وجود دارند. موشها، گرگها و حتی گربههای دندانخنجری کیسهدار حالا منقرض شدهاند. تکامل کیسهداران در این قارهی جداافتاده مسیرهایی را شبیه تکامل پستانداران در سایر نقاط جهان طی کرده است.
این آزمایشهای طبیعی آشکار میکنند که تاریخ حیات صرفاً آشفتهبازاری از رویدادهای شانسی نیست. نحوهی ساختهشدن بدن بهوسیلهی ژنها و تکوین، محدودیتهای فیزیکی محیط، و تاریخ سبب میشوند که تاسها قلابی باشند. در هر نسل، ارگانیسمها دستورالعملهایی موروثی برای ساخت اعضا و بدن دارند که در ژنها، سلولها و رویانهای آنها نوشته شده است. این توارث آینده را هدایت میکند، زیرا سبب میشود که برخی از مسیرهای تغییر محتمل تر از مسیرهای دیگر باشند. گذشته، حال و آینده در بدن و ژنهای تمام موجودات زنده با هم ادغام میشوند.
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
طبیعت برای ما آزمایش میکند. درواقع در بعضی از آنها، نوار زندگی دوباره برای ما پخش میشود، همانگونه که روی پل بدفورد فالز برای جورج بیلی پخش شد.
مارمولکها تقریباً در تمام جزایر کارائیب از سن مارتن تا جاماییکا، زندگی میکنند. این جزایر با جنگلهای انبوه، دشتهای وسیع، و سواحلی که دارند، محیطهای بارور زیادی برای رشد و نمو مارمولکها فراهم میکنند. درواقع، اینها برای چندین نسل از دانشمندان، مانند آزمایشگاهی طبیعی برای مطالعهی تکامل بودهاند. درست مانند جزیرهی گالاپاگوس برای داروین، هر کدام از جزایر کارائیب نشاندهندهی روش متفاوتی برای انطباقیافتن مارمولکها با محیط خود هستند. ارنست ویلیامز (۹۸-۱۹۱۴) یکی از خزندهشناسان بزرگ نسل خود بود. او با بهرهگیری از کارهای دیگران متوجه شد که جزایر مختلف دریای کارائیب، همگی مارمولکهای مشابهی دارند. مارمولکها در جنگل برای زندگی در بخشهای مختلف درختان تخصص یافتهاند: گروهی در شاخوبرگ درخت زندگی میکنند، گروهی روی تنهی درخت، برخی دیگر نزدیک زمین، و بعضیها در قاعدهی تنه. مارمولکهایی که در میان شاخوبرگ درختان زندگی میکنند، صرفنظر از اینکه در چه جزیرهای باشند، بزرگ هستند، سر بزرگ و ستیغی ارهمانند روی پشت خود دارند و به رنگ سبز تیره هستند. مارمولکهای روی تنهی درخت، عموماً جثهای متوسط، اندامهای حرکتی کوتاه، دم کوتاه، و سری مثلثی دارند. مارمولکهایی که بین تنهی درخت و زمین زندگی میکنند سر بزرگتر و پاهای درازی دارند و اکثراً قهوهای هستند.
همکار من، جاناتان لوسوس که زیر نظر ویلیامز آموزش دیده است، مطالعهی مارمولکها را کانون فعالیت حرفهای خود کرده است. لوسوس با استفاده از تکنیکهای DNA، رابطهی بین مارمولکهای جزایر مختلف را مطالعه کرد. با نگاهکردن به کالبدشناسی آنها، شاید انتظار داشته باشید که مارمولکهای دارای سر درشت که در شاخسار درختان زندگی میکنند، رابطهی نزدیکتری با مارمولکهای سردرشت در جزایر دیگر داشته باشند و در مورد مارمولکهای پاکوتاه روی تنهی درختان و مارمولکهای پابلند روی زمین نیز مطلب بههمین صورت باشد. ولی این چیزی نیست که لوسوس مشاهده کرد، بلکه مارمولکهای هر جزیره نزدیکترین نسبت را با مارمولکهای همان جزیره دارند. جمعیت مارمولکهای هر جزیره از نظر ژنتیکی متمایز است و بهصورت مستقلی تکثیر پیدا کرده است. زمانی در گذشته تعدادی مارمولک در هر جزیره فرود آمدهاند و نوادگان آنها در هر جزیره بهصورت مستقل با شرایط محیطی خود سازگار شدهاند. هر جزیره را میتوان بهعنوان یک آزمایش تکاملی جداگانه در نظر گرفت که در آن مارمولکها با زندگی بر روی زمین، روی تنهی درخت، روی شاخهها و در میان شاخوبرگ درختان، انطباق حاصل میکنند. اگر هر جزیره یک آزمایش جداگانه است، لذا میتوان گفت که تکامل مکرراً نتایج یکسانی را ایجاد کرده است. اگر نوار تاریخ در جزایر مختلف دوباره پخش شود تکامل در هر کدام از آنها دوباره بههمان طريق صورت خواهد گرفت.
همین وضعیت در مقیاس بزرگتر برای پستانداران مصداق دارد: کیسهداران بهمدت بیش از ۱۰۰ میلیون سال در استرالیا جدا از بقیهی دنیا تکامل پیدا کردهاند و گونههای مختلفی را با جثههای متفاوت پدید آوردهاند. طبیعتاً این یک نتیجهی تصادفی نیست. مثلاً سنجاب پرندهی کیسهدار داریم، موشکور کیسهدار داریم، گربهی زمینی کیسهدار داریم و حتی موشخرمای کوهی کیسهدار نیز داریم و تازه اینها فقط مواردی هستند که امروز وجود دارند. موشها، گرگها و حتی گربههای دندانخنجری کیسهدار حالا منقرض شدهاند. تکامل کیسهداران در این قارهی جداافتاده مسیرهایی را شبیه تکامل پستانداران در سایر نقاط جهان طی کرده است.
این آزمایشهای طبیعی آشکار میکنند که تاریخ حیات صرفاً آشفتهبازاری از رویدادهای شانسی نیست. نحوهی ساختهشدن بدن بهوسیلهی ژنها و تکوین، محدودیتهای فیزیکی محیط، و تاریخ سبب میشوند که تاسها قلابی باشند. در هر نسل، ارگانیسمها دستورالعملهایی موروثی برای ساخت اعضا و بدن دارند که در ژنها، سلولها و رویانهای آنها نوشته شده است. این توارث آینده را هدایت میکند، زیرا سبب میشود که برخی از مسیرهای تغییر محتمل تر از مسیرهای دیگر باشند. گذشته، حال و آینده در بدن و ژنهای تمام موجودات زنده با هم ادغام میشوند.
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
۱۰. چرا بدترینها در صدر قرار میگیرند؟
«قدرت میل به فساد دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فساد میکند».
«لرد اکتون»
- هنگامی که پذیرفتیم فرد تنها وسیله برای رسیدن به اهداف یک موجود برتر به نام جامعه یا ملت است، در اینصورت بسیاری از ویژگیهای رعبآور رژیمهای استبدادی لزوماً در پی آن ظاهر خواهند شد.
- برای اینکه فرد بتواند یک مهرۀ مؤثر در روند حرکت یک نظام استبدادی باشد، نهتنها باید آمادگی پذیرش توجیه ناسالم اعمال ناپسند را داشته باشد، بلکه خود نیز باید بتواند در صورت لزوم و بهخاطر رسیدن به هدف که برای او تعیین شده است تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد.
- افرادی که با معیارهای ما افراد خوب قلمداد میشوند، انگیزۀ اندکی برای تصاحب مناصب عالی در نظامهای استبدادی دارند، اما برای افراد سنگدل و فاقد اصول اخلاقی فرصتهای ویژهای وجود دارد.
- در یک نظام استبدادی، مناصبی که در آن اعمال زور و ارعاب فریبکاری و جاسوسی یک نیاز قلمداد میشود، فراوان وجود دارند. نه گشتاپو (Gestapo) و نه اردوگاههای زندانیان، نه وزارت تبلیغات و نه .S. A یا .S. S یا همتاهای ایتالیایی یا روسی آنها مکانهای مناسبی برای پیادهکردن احساسات انساندوستانه نیستند. اما در نظام استبدادی تنها رسیدن به بالاترین مناصب از طریق همین سازمانها امکانپذیر است -دستیابی به مناصب بالاتر در نظامهای استبدادی تنها از این راهها امکانپذیر است... بیشتر بخوانید
📓 راه بردگی (فصل دهم)
✍🏿 فردریش فون هایک
🔛 فریدون تفضلی، حمید پاداش
🔲 خلاصۀ صوتی فصل دهم کتاب «راه بردگی»، اثر فون هایک
@Chekide_ha
«قدرت میل به فساد دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فساد میکند».
«لرد اکتون»
- هنگامی که پذیرفتیم فرد تنها وسیله برای رسیدن به اهداف یک موجود برتر به نام جامعه یا ملت است، در اینصورت بسیاری از ویژگیهای رعبآور رژیمهای استبدادی لزوماً در پی آن ظاهر خواهند شد.
- برای اینکه فرد بتواند یک مهرۀ مؤثر در روند حرکت یک نظام استبدادی باشد، نهتنها باید آمادگی پذیرش توجیه ناسالم اعمال ناپسند را داشته باشد، بلکه خود نیز باید بتواند در صورت لزوم و بهخاطر رسیدن به هدف که برای او تعیین شده است تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد.
- افرادی که با معیارهای ما افراد خوب قلمداد میشوند، انگیزۀ اندکی برای تصاحب مناصب عالی در نظامهای استبدادی دارند، اما برای افراد سنگدل و فاقد اصول اخلاقی فرصتهای ویژهای وجود دارد.
- در یک نظام استبدادی، مناصبی که در آن اعمال زور و ارعاب فریبکاری و جاسوسی یک نیاز قلمداد میشود، فراوان وجود دارند. نه گشتاپو (Gestapo) و نه اردوگاههای زندانیان، نه وزارت تبلیغات و نه .S. A یا .S. S یا همتاهای ایتالیایی یا روسی آنها مکانهای مناسبی برای پیادهکردن احساسات انساندوستانه نیستند. اما در نظام استبدادی تنها رسیدن به بالاترین مناصب از طریق همین سازمانها امکانپذیر است -دستیابی به مناصب بالاتر در نظامهای استبدادی تنها از این راهها امکانپذیر است... بیشتر بخوانید
📓 راه بردگی (فصل دهم)
✍🏿 فردریش فون هایک
🔛 فریدون تفضلی، حمید پاداش
🔲 خلاصۀ صوتی فصل دهم کتاب «راه بردگی»، اثر فون هایک
@Chekide_ha
Telegraph
چرا بدترینها در صدر قرار میگیرند؟
«قدرت میل به فساد دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فساد میکند». «لرد اکتون» در اینجا عقیدهای را مورد بررسی قرار میدهیم که در نتیجۀ آن، بسیاری از افراد که ظهور استبداد را امری اجتناب ناپذیر قلمداد میکنند، به آرامش میرسند، عقیدهای که مقاومت بسیاری دیگر را…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
ادغام و ترکیب
مارگولیس مشاهده کرد که این اندامکها شبیه مینیسلولهایی در درون سلول هستند. هرکدام از آنها غشایی دارد که آن را از بقیهی سلول جدا میکند. این اندامک در درون سلول از طریق دوتاشدن یا جوانهزدن، تولیدمثل میکند: اول دراز میشود و قسمت وسط آن مثل دمبل فرورفته میشود؛ بعد دو طرف از هم جدا میشوند و دو اندامک جدید را تشکیل میدهند. حتی این اندامک ژنوم مستقلی دارد، که جدا از ژنوم هستهی سلول است. اما ژنوم اندامک با ژنوم هسته خیلی تفاوت دارد. رشتهی DNA در هسته، روی خودش پیچ خورده است ولی در میتوکندری و کلروپلاست، دوسر رشتهی DNA بههم میپیوندد و یک حلقهی ساده را پدید میآورد.
ساختار خاص این اندامکها با غشا، تولیدمثل و DNA جداگانه، فکری را به ذهن مارگولیس انداخت. او این ویژگیها را قبلاً دیده بود -در باکتریهای تکسلولی و جلبکهای سبزآبی. باکتریها و جلبکهای سبزآبی بهروش جوانهزنی تکثیر میشوند، دارای غشای مشابهی هستند و ژنوم آنها هم تا حد زیادی شبیه ژنوم کلروپلاست و میتوکندری است. اندامکهایی که انرژی سلولهای گیاهی و جانوری را تأمین میکنند، از هر نظر به باکتریها و جلبکهای سبزآبی بیشتر شباهت داشتند تا به هستهی سلولی که در آن قرار داشتند.
با استفاده از این مشاهدات مارگولیس نظریهی اساساً جدیدی را برای تاریخ تکاملی پیشنهاد کرد. کلروپلاستها در اصل جلبکهای سبزآبی مستقلی بودند که وارد سلول دیگری شدهاند و در آنجا بهعنوان کارگر متابولیکی برای تأمین انرژی سلول بهکار گماشته شدهاند. بههمین ترتیب میتوکندریها نیز در اصل باکتریهای آزادی بودهاند که با سلول دیگری ادغام گشتهاند و برای تأمین انرژی آن بهکار گرفته شدهاند. ایدهی رادیکال او این بود که در هر کدام از این دو مورد، افراد متفاوتی با هم ترکیب شدهاند و فردِ جدید پیچیدهتری را ساختهاند.
همانگونه که پانزده مجله، مقالهی مارگولیس را رد کردند، فکر او نیز با استهزای وسیع و یا بیتفاوتی کامل روبهرو شد. گرچه مارگولیس اطلاع نداشت، ولی شصت سال قبل از او، زیستشناسان روسی و فرانسوی، بهطور مستقل مفهوم مشابهی را پیشنهاد کرده بودند که مورد ریشخند واقع شده و در مجلات علمی بینامونشان از نظرها پنهان مانده بود. ولی سبک بیباکانه، پشتکار و خلاقیت مارگولیس این ایده را زنده نگه داشت، و او چندین دهه را صرف گردآوری شواهد بیشتر و دفاع علنی سماجتآمیز از این دیدگاه کرد. متأسفانه تلاشهای او راه به جایی نبرد. نظریهی او چندان مورد احترام قرار نگرفت، زیرا شباهتهایی که آشکار کرده بود برای سایر دانشمندان در این رشته قانعکننده نبود.
از اقبال بلند مارگولیس و بهطور کلی علم، فناوری به داد ایدهی او رسید. زمانیکه در دههی ۱۹۸۰، روشهای توالییابی سریعتر DNA، در دسترس قرار گرفت، توانستند تاریخچهی ژنهای درون اندامکها را با ژنهای درون هستهی سلول مقایسه کنند. با این کار شجرهنامهای بهدست آمد که هم زیبا بود و هم حیرتانگیز. میتوکندری و کلروپلاست هیچکدام رابطهی ژنتیکی با DNA هسته سلول خودشان نداشتند. کلروپلاست با گونههای مختلف جلبکهای سبزآبی رابطهی نزدیکتری داشت تا با چیزهای دیگر درون سلول گیاهی. بههمین ترتیب میتوکندریها هم نوادگان گونهای از باکتریهای مصرفکنندهی اکسیژن بودند و ارتباطی با هستهی سلول خود نداشتند. هر سلول پیچیدهای دو خانوادهی حیات در درون خود دارد، یکی مربوط به هستهی آن و دیگری مربوط به نیاکان آن، که زمانی جلبکهای سبزآبی یا باکتریهای زنده و آزاد بودهاند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
مارگولیس مشاهده کرد که این اندامکها شبیه مینیسلولهایی در درون سلول هستند. هرکدام از آنها غشایی دارد که آن را از بقیهی سلول جدا میکند. این اندامک در درون سلول از طریق دوتاشدن یا جوانهزدن، تولیدمثل میکند: اول دراز میشود و قسمت وسط آن مثل دمبل فرورفته میشود؛ بعد دو طرف از هم جدا میشوند و دو اندامک جدید را تشکیل میدهند. حتی این اندامک ژنوم مستقلی دارد، که جدا از ژنوم هستهی سلول است. اما ژنوم اندامک با ژنوم هسته خیلی تفاوت دارد. رشتهی DNA در هسته، روی خودش پیچ خورده است ولی در میتوکندری و کلروپلاست، دوسر رشتهی DNA بههم میپیوندد و یک حلقهی ساده را پدید میآورد.
ساختار خاص این اندامکها با غشا، تولیدمثل و DNA جداگانه، فکری را به ذهن مارگولیس انداخت. او این ویژگیها را قبلاً دیده بود -در باکتریهای تکسلولی و جلبکهای سبزآبی. باکتریها و جلبکهای سبزآبی بهروش جوانهزنی تکثیر میشوند، دارای غشای مشابهی هستند و ژنوم آنها هم تا حد زیادی شبیه ژنوم کلروپلاست و میتوکندری است. اندامکهایی که انرژی سلولهای گیاهی و جانوری را تأمین میکنند، از هر نظر به باکتریها و جلبکهای سبزآبی بیشتر شباهت داشتند تا به هستهی سلولی که در آن قرار داشتند.
با استفاده از این مشاهدات مارگولیس نظریهی اساساً جدیدی را برای تاریخ تکاملی پیشنهاد کرد. کلروپلاستها در اصل جلبکهای سبزآبی مستقلی بودند که وارد سلول دیگری شدهاند و در آنجا بهعنوان کارگر متابولیکی برای تأمین انرژی سلول بهکار گماشته شدهاند. بههمین ترتیب میتوکندریها نیز در اصل باکتریهای آزادی بودهاند که با سلول دیگری ادغام گشتهاند و برای تأمین انرژی آن بهکار گرفته شدهاند. ایدهی رادیکال او این بود که در هر کدام از این دو مورد، افراد متفاوتی با هم ترکیب شدهاند و فردِ جدید پیچیدهتری را ساختهاند.
همانگونه که پانزده مجله، مقالهی مارگولیس را رد کردند، فکر او نیز با استهزای وسیع و یا بیتفاوتی کامل روبهرو شد. گرچه مارگولیس اطلاع نداشت، ولی شصت سال قبل از او، زیستشناسان روسی و فرانسوی، بهطور مستقل مفهوم مشابهی را پیشنهاد کرده بودند که مورد ریشخند واقع شده و در مجلات علمی بینامونشان از نظرها پنهان مانده بود. ولی سبک بیباکانه، پشتکار و خلاقیت مارگولیس این ایده را زنده نگه داشت، و او چندین دهه را صرف گردآوری شواهد بیشتر و دفاع علنی سماجتآمیز از این دیدگاه کرد. متأسفانه تلاشهای او راه به جایی نبرد. نظریهی او چندان مورد احترام قرار نگرفت، زیرا شباهتهایی که آشکار کرده بود برای سایر دانشمندان در این رشته قانعکننده نبود.
از اقبال بلند مارگولیس و بهطور کلی علم، فناوری به داد ایدهی او رسید. زمانیکه در دههی ۱۹۸۰، روشهای توالییابی سریعتر DNA، در دسترس قرار گرفت، توانستند تاریخچهی ژنهای درون اندامکها را با ژنهای درون هستهی سلول مقایسه کنند. با این کار شجرهنامهای بهدست آمد که هم زیبا بود و هم حیرتانگیز. میتوکندری و کلروپلاست هیچکدام رابطهی ژنتیکی با DNA هسته سلول خودشان نداشتند. کلروپلاست با گونههای مختلف جلبکهای سبزآبی رابطهی نزدیکتری داشت تا با چیزهای دیگر درون سلول گیاهی. بههمین ترتیب میتوکندریها هم نوادگان گونهای از باکتریهای مصرفکنندهی اکسیژن بودند و ارتباطی با هستهی سلول خود نداشتند. هر سلول پیچیدهای دو خانوادهی حیات در درون خود دارد، یکی مربوط به هستهی آن و دیگری مربوط به نیاکان آن، که زمانی جلبکهای سبزآبی یا باکتریهای زنده و آزاد بودهاند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
ادغام و ترکیب
بعضی وقتها دنيا هنوز برای یک فکر یا اختراع آماده نیست. لئوناردو داوینچی (۱۵۱۹-۱۴۵۲) در قرن شانزدهم ماشینهای پرنده، مانند گلایدر طراحی میکرد، اما این ماشینها ساخته نشد، زیرا نه مصالح و نه فرایندهای لازم برای ساخت آنها در آن زمان وجود نداشت. تاریخ حیات…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
سرهمشدن بیشتر
هرچه به ژرفای بیشتری از گذشته بنگریم، تصویر حیات تارتر میشود. شاید بتوان گفت که کسی که بهتر از همه از این امر آگاه است، جی. ویلیام شوپف است، که تمام عمر در پی آن بوده که شواهدی از قدیمیترین جانداران روی زمین بیابد. این کنکاش او را به تپههای لمیزرع غرب استرالیا کشانده است. اینجا جای مخصوصی است، زیرا قدمت سنگهای آن به سه میلیارد سال قبل می رسد -از قدیمیترین سنگهای جهان. از اینرو دانشمندان از همهجا به اینجا میآیند تا وضعیت زمین در دوران قدیم را بشناسند. این سنگها عموماً هر چیزی را تجربه کردهاند -در طول سالهای متمادی از زمان رسوبشان، حرارت دیدهاند، فشرده شدهاند و بالا رفتهاند. هر چیزی که در ابتدا درون آنها قرار گرفته معمولاً پخته و خرد شده است.
شوپف در اوایل دههی ۱۹۸۰ زمانی که مشغول کاوش در سنگهای منطقهای به نام اپکس چِرت بود متوجه سنگهایی شد که بهنظر میرسید بهنسبت سنشان کمتر مورد تغییر شکل قرار گرفته بودند. سنگهایی که در معرض دماهای بالا یا فشار بالا قرار گرفتهاند، دارای کانیهای مشخصی هستند که در نتیجهی این تغییر شکل ایجاد شدهاند. میزان این کانیها در اپکس چِرت نسبتاً کم بود. شوپف که میدانست اینها احتمالاً سنگهای کمیابی هستند، آنها را به آزمایشگاه آورد تا آنچه را درون آنها بود، مورد کاوش قرار دهد. چِرت نوعی سنگ رسوبی از کف دریاها است که غالباً حاوی بقایای جاندارانی است که پس از مرگ به کف اقیانوس رسوب کردهاند.
کارکردن با چِرت گاه خیلی پرزحمت است. سنگ را با تیغارهی الماس برش میدهند و برشها را روی لام میگذارند و زیر میکروسکوپ مطالعه میکنند. شوپف دو دانشجوی دکترا را به این کار گماشت، ولی پس از یکیدو سال کار پرزحمت با میکروسکوپ چیزی پیدا نکردند. دانشجوی سوم، کار آنها را ادامه داد و پس از چند ماه رشتههایی میکروسکوپی را درون سنگها مشاهده کرد. او که فکر نمیکرد این یافته اهمیتی داشته باشد، آنها را برای تجزیهوتحلیل بیشتر درون گنجهی نمونهها قرار داد. نهایتاً این دانشجو در صنعت بهکار مشغول شد و آن نمونهها دو سال دیگر نیز در کمد ماند.
یک روز شوپف که نمیدانست چه دارد، چِرتها را برای مطالعه از کمد بیرون آورد. برخی از رشتههای میکروسکوپی، مانند برشها، نوارها، و روبانهای کوچکی بودند. اکثر آنها مانند یک رشتهی تسبیح بودند، سازههای مدور کوچکی که به یکدیگر اتصال داشتند. شوپف این الگو را قبلاً در جلبکهای سبزآبی که کلنیهای کوچکی تشکیل میدهند، دیده بود. ولی این ساختارهای سلولمانند، از سنگهایی بود که سهونیم میلیارد سال قدمت داشت. شوپف جسورانه اعلام کرد که قدیمیترین فسیلهای روی زمین را یافته است، که مربوط به سنگهایی بود که یک میلیارد سال بعد از پیدایش زمین و منظومهی شمسی تشکیل شده بود.
شوپف و همکارانش با استفاده از یک طیفسنج جرمی، دستگاهی که تقریباً بهاندازهی یک ماشین ظرفشویی خانگی است، محتوای کربنی دانههای سنگ و رشتهها را بررسی کردند. رشتهها دارای امضای کربنی حیات بودند. بهعلاوه، لااقل مربوط به پنج نوع متفاوت موجود زنده بودند. اثر انگشت کربنی برخی از آنها مانند جاندارانی بود که دارای شکلی بدوی از فتوسنتز هستند. برخی دیگر شبیه میکروبهایی بودند که متان را بهعنوان سوخت متابولیزه میکنند. اگر اپکس چِرت را پنجرهی کوچکی بهدوران باستانی زمین بدانیم، چیزی که از درون آن دیده میشد، این بود که همان سهونیم میلیارد سال قبل نیز حیات روی سیارهی زمین تنوع پیدا کرده بود... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
هرچه به ژرفای بیشتری از گذشته بنگریم، تصویر حیات تارتر میشود. شاید بتوان گفت که کسی که بهتر از همه از این امر آگاه است، جی. ویلیام شوپف است، که تمام عمر در پی آن بوده که شواهدی از قدیمیترین جانداران روی زمین بیابد. این کنکاش او را به تپههای لمیزرع غرب استرالیا کشانده است. اینجا جای مخصوصی است، زیرا قدمت سنگهای آن به سه میلیارد سال قبل می رسد -از قدیمیترین سنگهای جهان. از اینرو دانشمندان از همهجا به اینجا میآیند تا وضعیت زمین در دوران قدیم را بشناسند. این سنگها عموماً هر چیزی را تجربه کردهاند -در طول سالهای متمادی از زمان رسوبشان، حرارت دیدهاند، فشرده شدهاند و بالا رفتهاند. هر چیزی که در ابتدا درون آنها قرار گرفته معمولاً پخته و خرد شده است.
شوپف در اوایل دههی ۱۹۸۰ زمانی که مشغول کاوش در سنگهای منطقهای به نام اپکس چِرت بود متوجه سنگهایی شد که بهنظر میرسید بهنسبت سنشان کمتر مورد تغییر شکل قرار گرفته بودند. سنگهایی که در معرض دماهای بالا یا فشار بالا قرار گرفتهاند، دارای کانیهای مشخصی هستند که در نتیجهی این تغییر شکل ایجاد شدهاند. میزان این کانیها در اپکس چِرت نسبتاً کم بود. شوپف که میدانست اینها احتمالاً سنگهای کمیابی هستند، آنها را به آزمایشگاه آورد تا آنچه را درون آنها بود، مورد کاوش قرار دهد. چِرت نوعی سنگ رسوبی از کف دریاها است که غالباً حاوی بقایای جاندارانی است که پس از مرگ به کف اقیانوس رسوب کردهاند.
کارکردن با چِرت گاه خیلی پرزحمت است. سنگ را با تیغارهی الماس برش میدهند و برشها را روی لام میگذارند و زیر میکروسکوپ مطالعه میکنند. شوپف دو دانشجوی دکترا را به این کار گماشت، ولی پس از یکیدو سال کار پرزحمت با میکروسکوپ چیزی پیدا نکردند. دانشجوی سوم، کار آنها را ادامه داد و پس از چند ماه رشتههایی میکروسکوپی را درون سنگها مشاهده کرد. او که فکر نمیکرد این یافته اهمیتی داشته باشد، آنها را برای تجزیهوتحلیل بیشتر درون گنجهی نمونهها قرار داد. نهایتاً این دانشجو در صنعت بهکار مشغول شد و آن نمونهها دو سال دیگر نیز در کمد ماند.
یک روز شوپف که نمیدانست چه دارد، چِرتها را برای مطالعه از کمد بیرون آورد. برخی از رشتههای میکروسکوپی، مانند برشها، نوارها، و روبانهای کوچکی بودند. اکثر آنها مانند یک رشتهی تسبیح بودند، سازههای مدور کوچکی که به یکدیگر اتصال داشتند. شوپف این الگو را قبلاً در جلبکهای سبزآبی که کلنیهای کوچکی تشکیل میدهند، دیده بود. ولی این ساختارهای سلولمانند، از سنگهایی بود که سهونیم میلیارد سال قدمت داشت. شوپف جسورانه اعلام کرد که قدیمیترین فسیلهای روی زمین را یافته است، که مربوط به سنگهایی بود که یک میلیارد سال بعد از پیدایش زمین و منظومهی شمسی تشکیل شده بود.
شوپف و همکارانش با استفاده از یک طیفسنج جرمی، دستگاهی که تقریباً بهاندازهی یک ماشین ظرفشویی خانگی است، محتوای کربنی دانههای سنگ و رشتهها را بررسی کردند. رشتهها دارای امضای کربنی حیات بودند. بهعلاوه، لااقل مربوط به پنج نوع متفاوت موجود زنده بودند. اثر انگشت کربنی برخی از آنها مانند جاندارانی بود که دارای شکلی بدوی از فتوسنتز هستند. برخی دیگر شبیه میکروبهایی بودند که متان را بهعنوان سوخت متابولیزه میکنند. اگر اپکس چِرت را پنجرهی کوچکی بهدوران باستانی زمین بدانیم، چیزی که از درون آن دیده میشد، این بود که همان سهونیم میلیارد سال قبل نیز حیات روی سیارهی زمین تنوع پیدا کرده بود... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
سرهمشدن بیشتر
هرچه به ژرفای بیشتری از گذشته بنگریم، تصویر حیات تارتر میشود. شاید بتوان گفت که کسی که بهتر از همه از این امر آگاه است، جی. ویلیام شوپف است، که تمام عمر در پی آن بوده که شواهدی از قدیمیترین جانداران روی زمین بیابد. این کنکاش او را به تپههای لمیزرع غرب…
👍1