منابع مورد نیاز قدرت سیاسی
اصل موضوع ساده است. دیکتاتورها به همکاری مردمی که بر آنها حکمرانی میکنند محتاج هستند. همکاریای که بدون آن نخواهند توانست منابع قدرت سیاسی خود را تامین کرده و آن را ابقاء نمایند. این منابع قدرت سیاسی شامل موارد زیر میشوند:
• مشروعیت باور عمومی در میان مردم نسبت به اینکه حکومت قانونی است و آنها نسبت به فرمانبرداری از آن تعهدی اخلاقی دارند.
• منابع انسانی تعداد و اهمیت افراد و گروههایی که از حکام اطاعت کرده با آنها همیاری میکنند و یا به حکام کمک مینمایند.
• مهارت و دانش برای حکومت بهمنظور انجام اعمال بخصوص مورد نیاز است و توسط افراد و یا گروههای همیاریدهنده تامین میشود.
• فاکتورهای غیرعینی فاکتورهای روانی و ایدئولوژیکی که ممکن است مردم را وادار به فرمانبرداری از حکام و مساعدت به آنها بنماید.
• منابع مادی میزانی از دسترسی و اعمال نظر که حکام بر روی داراییها، منابع طبیعی، منابع مالی، سیستم اقتصادی و وسایل ارتباطی و حملونقل دارد.
• جریمهها و کیفرها بکارگیری و یا تهدید به بکارگیری مجازاتها بر ضد متمردین یا کسانی که از همیاری دریغ میکنند بهمنظور کسب اطمینان از اطاعت و همیاری آنان اطاعت و همیاریای که برای بقای رژیم و اجرای سیاستهایش ضروری است.
بههر حال تمامی این منابع وابسته به پذیرش رژیم، فرمانبرداری و اطاعت مردم و همیاری تعداد بیشماری از انسانها و نهادهای اجتماعی با حکام هستند. تضمینی برای استمرار هیچیک از این منابع وجود ندارد. همیاری کامل و اطاعت و حمایت مردم دسترسی حکام به منابع قدرت را افزایش میدهد و در نتیجه ظرفیت قدرت دولت افزایش مییابد.
از سوی دیگر بازپسگیری همیاری نیروهای مردمی و نهادها از مهاجمین و دیکتاتورها دسترسی آنان به قدرت سیاسیای که برای موجودیت خود بدان وابسته هستند را کمرنگ کرده یا بکلی از میان میبرد. بدون دسترسی به این منابع، قدرت دیکتاتور کم شده، در نهایت از میان میرود... بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
اصل موضوع ساده است. دیکتاتورها به همکاری مردمی که بر آنها حکمرانی میکنند محتاج هستند. همکاریای که بدون آن نخواهند توانست منابع قدرت سیاسی خود را تامین کرده و آن را ابقاء نمایند. این منابع قدرت سیاسی شامل موارد زیر میشوند:
• مشروعیت باور عمومی در میان مردم نسبت به اینکه حکومت قانونی است و آنها نسبت به فرمانبرداری از آن تعهدی اخلاقی دارند.
• منابع انسانی تعداد و اهمیت افراد و گروههایی که از حکام اطاعت کرده با آنها همیاری میکنند و یا به حکام کمک مینمایند.
• مهارت و دانش برای حکومت بهمنظور انجام اعمال بخصوص مورد نیاز است و توسط افراد و یا گروههای همیاریدهنده تامین میشود.
• فاکتورهای غیرعینی فاکتورهای روانی و ایدئولوژیکی که ممکن است مردم را وادار به فرمانبرداری از حکام و مساعدت به آنها بنماید.
• منابع مادی میزانی از دسترسی و اعمال نظر که حکام بر روی داراییها، منابع طبیعی، منابع مالی، سیستم اقتصادی و وسایل ارتباطی و حملونقل دارد.
• جریمهها و کیفرها بکارگیری و یا تهدید به بکارگیری مجازاتها بر ضد متمردین یا کسانی که از همیاری دریغ میکنند بهمنظور کسب اطمینان از اطاعت و همیاری آنان اطاعت و همیاریای که برای بقای رژیم و اجرای سیاستهایش ضروری است.
بههر حال تمامی این منابع وابسته به پذیرش رژیم، فرمانبرداری و اطاعت مردم و همیاری تعداد بیشماری از انسانها و نهادهای اجتماعی با حکام هستند. تضمینی برای استمرار هیچیک از این منابع وجود ندارد. همیاری کامل و اطاعت و حمایت مردم دسترسی حکام به منابع قدرت را افزایش میدهد و در نتیجه ظرفیت قدرت دولت افزایش مییابد.
از سوی دیگر بازپسگیری همیاری نیروهای مردمی و نهادها از مهاجمین و دیکتاتورها دسترسی آنان به قدرت سیاسیای که برای موجودیت خود بدان وابسته هستند را کمرنگ کرده یا بکلی از میان میبرد. بدون دسترسی به این منابع، قدرت دیکتاتور کم شده، در نهایت از میان میرود... بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
👎1
ضعفهای دیکتاتوری
از ضعفهای حکومتهای دیکتاتوری میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
۱. ممکن است همیاری تعداد زیادی از مردم، گروهها و موسساتی که برای عملکرد سیستم ضروری هستند محدود شده یا قطع شود.
۲. ملزومات و نتایج سیاستهای گذاشتۀ رژیم گاهی توان پذیرش و اجرای سیاستهای جدید را محدود کرده يا آن را سلب میکند.
۳. ممکن است سیستم در عملکرد خود دچار روزمرگی شود و در نتیجه قادر به انطباق سریع با وضعیتهای جدید نباشد.
۴. افراد و منابعی که برای انجام وظایف فعلی اختصاص داده شدهاند احتمالاً برای رفع نیازهای جدید آمادگی نخواهند داشت.
۵. افراد مادون ممکن است از ترس ایجاد نارضایتی در مافوقهای خود اطلاعات صحیح و کاملی که دیکتاتورها برای تصمیمگیری به آن احتیاج دارند را در اختیار وی قرار ندهند.
۶. ممکن است ایدئولوژیها کهنه شوند و افسانهها و نمادهای سیستم پایداری خود را از دست بدهند.
۷. اگر ایدئولوژی قدرتمندی ارائه شده باشد که بر بینش فرد از حقیقت تاثیر بگذارد پایبندی بیش از حد به آن ممکن است باعث بیتوجهی به شرایط و نیازهای واقعی شود.
۸. بروز زوال در کارایی و تاکید بیش از حد بر بروکراسی و اعمال تنظیمات مرکزی و کنترلهای مفرط ممکن است سیاستها و اعمال سیستم را ناکارآمد کند.
۹. تضادهای موسسات داخلی و رقابتها یا حتی خصومتهای شخصی میان افراد ممکن است عملکرد دیکتاتوری را مختل کرده آن را از هم بگسلاند.
۱۰. روشنفکران و دانشجویان ممکن است در برابر شرایط، محدودیتها، دکترینگراییها و سرکوبها بیطاقت شوند.
۱۱. تودۀ مردم ممکن است در طول زمان نسبت به رژیم بیتفاوت، شکاک و حتی دشمن شوند.
۱۲. هر یک از اختلاف منطقهای، طبقاتی، فرهنگی و ملی ممکن است اوج بگیرند.
۱۳. سلسلهمراتب قدرت در حکومتهای استبدادی همیشه دارای درجاتی از بیثباتی است. گاهی هم این بیثباتی بسیار زیاد است. افراد نهتنها در درجهبندی خاص خود باقی میمانند، که ممکن است به سطوح بالاتر یا پایینتر منتقل شوند یا اصولاً حذف شده، کسان دیگری جای آنان را بگیرند.
۱۴. بخشهایی از نیروهای نظامی و پلیس ممکن است برای رسیدن به اهداف خود حتی در تضاد با ارادۀ دیکتاتور -مثلاً کودتا- عمل نمایند.
۱۵. اگر دیکتاتوری بهتازگی تاسیس شده باشد برای جایگزینکردن کامل رژیم خود، به زمان احتیاج خواهد داشت.
۱۶. از آنجایی که در حکومتهای دیکتاتوری اکثر تصمیمات توسط عدهای معدود از افراد اخذ میشوند احتمال بروز اشتباه در قضاوتها، سیاستها و کنشها بسیار بالاست.
۱۷. اگر رژیم برای جلوگیری از بروز مشکلات فوق از مراقبتها و تصمیمگیریها تمرکززدایی نماید، خودبهخود کنترلش بر اهرمهای مرکزی قدرت کمتر و کمتر خواهد شد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
از ضعفهای حکومتهای دیکتاتوری میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
۱. ممکن است همیاری تعداد زیادی از مردم، گروهها و موسساتی که برای عملکرد سیستم ضروری هستند محدود شده یا قطع شود.
۲. ملزومات و نتایج سیاستهای گذاشتۀ رژیم گاهی توان پذیرش و اجرای سیاستهای جدید را محدود کرده يا آن را سلب میکند.
۳. ممکن است سیستم در عملکرد خود دچار روزمرگی شود و در نتیجه قادر به انطباق سریع با وضعیتهای جدید نباشد.
۴. افراد و منابعی که برای انجام وظایف فعلی اختصاص داده شدهاند احتمالاً برای رفع نیازهای جدید آمادگی نخواهند داشت.
۵. افراد مادون ممکن است از ترس ایجاد نارضایتی در مافوقهای خود اطلاعات صحیح و کاملی که دیکتاتورها برای تصمیمگیری به آن احتیاج دارند را در اختیار وی قرار ندهند.
۶. ممکن است ایدئولوژیها کهنه شوند و افسانهها و نمادهای سیستم پایداری خود را از دست بدهند.
۷. اگر ایدئولوژی قدرتمندی ارائه شده باشد که بر بینش فرد از حقیقت تاثیر بگذارد پایبندی بیش از حد به آن ممکن است باعث بیتوجهی به شرایط و نیازهای واقعی شود.
۸. بروز زوال در کارایی و تاکید بیش از حد بر بروکراسی و اعمال تنظیمات مرکزی و کنترلهای مفرط ممکن است سیاستها و اعمال سیستم را ناکارآمد کند.
۹. تضادهای موسسات داخلی و رقابتها یا حتی خصومتهای شخصی میان افراد ممکن است عملکرد دیکتاتوری را مختل کرده آن را از هم بگسلاند.
۱۰. روشنفکران و دانشجویان ممکن است در برابر شرایط، محدودیتها، دکترینگراییها و سرکوبها بیطاقت شوند.
۱۱. تودۀ مردم ممکن است در طول زمان نسبت به رژیم بیتفاوت، شکاک و حتی دشمن شوند.
۱۲. هر یک از اختلاف منطقهای، طبقاتی، فرهنگی و ملی ممکن است اوج بگیرند.
۱۳. سلسلهمراتب قدرت در حکومتهای استبدادی همیشه دارای درجاتی از بیثباتی است. گاهی هم این بیثباتی بسیار زیاد است. افراد نهتنها در درجهبندی خاص خود باقی میمانند، که ممکن است به سطوح بالاتر یا پایینتر منتقل شوند یا اصولاً حذف شده، کسان دیگری جای آنان را بگیرند.
۱۴. بخشهایی از نیروهای نظامی و پلیس ممکن است برای رسیدن به اهداف خود حتی در تضاد با ارادۀ دیکتاتور -مثلاً کودتا- عمل نمایند.
۱۵. اگر دیکتاتوری بهتازگی تاسیس شده باشد برای جایگزینکردن کامل رژیم خود، به زمان احتیاج خواهد داشت.
۱۶. از آنجایی که در حکومتهای دیکتاتوری اکثر تصمیمات توسط عدهای معدود از افراد اخذ میشوند احتمال بروز اشتباه در قضاوتها، سیاستها و کنشها بسیار بالاست.
۱۷. اگر رژیم برای جلوگیری از بروز مشکلات فوق از مراقبتها و تصمیمگیریها تمرکززدایی نماید، خودبهخود کنترلش بر اهرمهای مرکزی قدرت کمتر و کمتر خواهد شد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
👍2👎1
جنگافزارهای غیرخشونتامیز و انضباط
در تضاد با راههای نظامی، روشهای غیرخشونتآمیز میتوانند بهصورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، میتوان از شیوههای مبارزۀ غیرخشونتآمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان میباشد. عدم همکاری همچنین میتواند تنها در مورد سیاستهایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویقانداختن و طفرهرفتن را میتوان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالیکه در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزهطلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.
از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمهپذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آنگاه اقدام اقتصادی، مانند تحریمها و اعتصابات ممکن است راههای مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهرهبرداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات میتواند در حوزههایی کلیدی همچون تولید، حملونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود.
برخی از شیوههای مبارزههای غیرخشونتآمیز نیازمند انجام اعمالی خارج از زندگی روزمره از سوی مردم هستند. همانند توزیع جزوات، گرداندن نشریات زیرزمینی، عملیکردن اعتصاب غذا کردن یا نشستن در خیابان به غیر از موارد بسیار حاد اجرای این روشها ممکن است برای بعضی از مردم دشوار باشد... بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
در تضاد با راههای نظامی، روشهای غیرخشونتآمیز میتوانند بهصورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، میتوان از شیوههای مبارزۀ غیرخشونتآمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان میباشد. عدم همکاری همچنین میتواند تنها در مورد سیاستهایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویقانداختن و طفرهرفتن را میتوان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالیکه در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزهطلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.
از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمهپذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آنگاه اقدام اقتصادی، مانند تحریمها و اعتصابات ممکن است راههای مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهرهبرداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات میتواند در حوزههایی کلیدی همچون تولید، حملونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود.
برخی از شیوههای مبارزههای غیرخشونتآمیز نیازمند انجام اعمالی خارج از زندگی روزمره از سوی مردم هستند. همانند توزیع جزوات، گرداندن نشریات زیرزمینی، عملیکردن اعتصاب غذا کردن یا نشستن در خیابان به غیر از موارد بسیار حاد اجرای این روشها ممکن است برای بعضی از مردم دشوار باشد... بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
👍1👎1
هدفگیری قدرت دیکتاتور
همچنانکه مبارزۀ درازمدت از استراتژیهای اولیه بهسمت مراحل بلندپروازانه و پیشرفتهتر توسعه مییابد، استراتژیستها نیاز دارند تا بررسی نمایند که چگونه میتوان منابع قدرت دیکتاتور را محدودتر کرد. هدف این بررسی باید استفاده از عدم همکاری مردم برای رسیدن به وضعیت سودمندتر استراتژیک بهنفع نیروهای دموکراتیک باشد.
با قدرتگرفتن نیروهای مقاومتگر دموکرات، استراتژیستها باید مبارزهطلبی و عدم همکاری بلندپروازانهتری طراحی کنند تا با هدف ایجاد فلج سیاسی توسعهیابنده و در نهایت فروپاشاندن خود دیکتاتوری منابع قدرت را از آن جدا نمایند.
لازم است تا دقیقاً برنامهریزی شود که نیروهای دموکراتیک چگونه میتوانند حمایت مردم و گروههایی که پیش از این در اختیار دیکتاتور قرار میگرفتند را تضعیف کنند. حمایت مردم با آشکارسازی بیرحمیهایی که از سوی رژیم اعمال شده تضعیف خواهد شد؟ با افشاء نتایج اقتصادی مصیبتبار سیاستهای اعمالشده از سوی دیکتاتور چطور؟ یا با درک این موضوع که دیکتاتوری قابل خاتمهدادن است؟ حمایتهایی که از دیکتاتور میشود باید تا آنجا تضعیف شود که به حد اقدامات بیطرفانه برسد (نظارهگران) یا حتی ترجیحاً به حمایت فعال از اقدامات طرفدار دموکراسی تبدیل شود.
در طول برنامهریزی و اجرای مبارزهطلبی سیاسی و عدم همکاری حمایتگران و پشتیبانان دیکتاتور، از جمله گروههای داخلی، احزاب سیاسی، پلیس، ماموران اداری و خصوصاً ارتش باید مورد توجه و مواظبت دقیق قرار گیرند. درجۀ وفاداری نیروهای نظامی چه سربازان و چه افسران نسبت به دیکتاتور باید با دقت تخمین زده شود و مشخص شود که نیروهای دموکراتیک توان تاثیرگذاری بر آنها را دارند یا نه. شاید بسیاری از سربازان عادی بهاجبار به سربازی آمده و ناراضی باشند. شاید هم بسیاری از سربازان و افسران بهدلایل شخصی خانوادگی یا سیاسی نسبت به حکومت بیگانه شده باشند. کدام عوامل ممکن است سربازان و افسران را در مقابل اقدامات دموکراتیک آسیبپذیر سازد؟ بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
همچنانکه مبارزۀ درازمدت از استراتژیهای اولیه بهسمت مراحل بلندپروازانه و پیشرفتهتر توسعه مییابد، استراتژیستها نیاز دارند تا بررسی نمایند که چگونه میتوان منابع قدرت دیکتاتور را محدودتر کرد. هدف این بررسی باید استفاده از عدم همکاری مردم برای رسیدن به وضعیت سودمندتر استراتژیک بهنفع نیروهای دموکراتیک باشد.
با قدرتگرفتن نیروهای مقاومتگر دموکرات، استراتژیستها باید مبارزهطلبی و عدم همکاری بلندپروازانهتری طراحی کنند تا با هدف ایجاد فلج سیاسی توسعهیابنده و در نهایت فروپاشاندن خود دیکتاتوری منابع قدرت را از آن جدا نمایند.
لازم است تا دقیقاً برنامهریزی شود که نیروهای دموکراتیک چگونه میتوانند حمایت مردم و گروههایی که پیش از این در اختیار دیکتاتور قرار میگرفتند را تضعیف کنند. حمایت مردم با آشکارسازی بیرحمیهایی که از سوی رژیم اعمال شده تضعیف خواهد شد؟ با افشاء نتایج اقتصادی مصیبتبار سیاستهای اعمالشده از سوی دیکتاتور چطور؟ یا با درک این موضوع که دیکتاتوری قابل خاتمهدادن است؟ حمایتهایی که از دیکتاتور میشود باید تا آنجا تضعیف شود که به حد اقدامات بیطرفانه برسد (نظارهگران) یا حتی ترجیحاً به حمایت فعال از اقدامات طرفدار دموکراسی تبدیل شود.
در طول برنامهریزی و اجرای مبارزهطلبی سیاسی و عدم همکاری حمایتگران و پشتیبانان دیکتاتور، از جمله گروههای داخلی، احزاب سیاسی، پلیس، ماموران اداری و خصوصاً ارتش باید مورد توجه و مواظبت دقیق قرار گیرند. درجۀ وفاداری نیروهای نظامی چه سربازان و چه افسران نسبت به دیکتاتور باید با دقت تخمین زده شود و مشخص شود که نیروهای دموکراتیک توان تاثیرگذاری بر آنها را دارند یا نه. شاید بسیاری از سربازان عادی بهاجبار به سربازی آمده و ناراضی باشند. شاید هم بسیاری از سربازان و افسران بهدلایل شخصی خانوادگی یا سیاسی نسبت به حکومت بیگانه شده باشند. کدام عوامل ممکن است سربازان و افسران را در مقابل اقدامات دموکراتیک آسیبپذیر سازد؟ بیشتر بخوانید
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
فروپاشاندن دیکتاتوری
اثر تجمعی رشته مبارزهطلبیهای سیاسی صحیح هدایتشده و موفق میتواند تقویت مقاومتگران و تاسیس و گسترش بخشهایی از جامعه باشد که دیکتاتور برای کنترل موثر آنها با محدودیتهایی مواجه خواهد شد. این رشته مبارزات همچنین باید تجربهای ارزشمند از نحوۀ سرباززدن از همکاری و چگونگی مبادرت به مبارزهطلبی سیاسی ارائه دهند. این تجربه هنگامی که زمان برای عدم همکاری و مبارزهطلبی گسترده در مقیاس وسیع مناسب شود، کمک بزرگی خواهد بود.
برای باقیماندن دیکتاتورها در قدرت، فرمانبرداری، همکاری و تسلیم مردم ضروری است. بدون دسترسی به منابع قدرت سیاسی، قدرت دیکتاتور تضعیف شده و در نهایت از بین خواهد رفت. بنابر این بازپسگیری حمایت و پشتیبانی مهمترین اقدام لازم برای فروپاشاندن دیکتاتوری میباشد. شاید بررسی شیوۀ تاثیرگذاری مبارزهطلبی سیاسی بر منابع قدرت سودمند باشد.
اقدامات ردکنندۀ نمادین و مبارزهطلبی از جملۀ روشهای موجود برای تضعیف مشروعیت اخلاقی و سیاسی رژیم دیکتاتوری یا همان حقانیت آن هستند. هر چقدر مشروعیت نظام بیشتر باشد فرمانبرداری و همکاریای که دریافت میکند نیز بیشتر و قابل اتکاتر خواهد بود. برای تهدید موجودیت دیکتاتور، عدم پذیرش اخلاقی باید در عمل بیان شود. امتناع از همکاری و فرمانبرداری برای جداکردن منابع دیگر قدرت رژیم مورد نیاز هستند.
دومین منبع قدرت مهم، منابع انسانی هستند، یعنی تعداد و اهمیت افراد و گروههایی که از حاکمان اطاعت میکنند، با آنان همکاری مینمایند یا به آنان کمک میرسانند. اگر عدم همکاری توسط بخشهای عمدهای از مردم بهکار گرفته شود رژیم دچار مشکلات جدیای خواهد شد. برای مثال اگر کارمندان مدنی با بهرهوری عادی خود کار نکنند یا حتی در خانه بمانند دستگاه اداری رژیم شدیداً تحتتاثیر واقع خواهد شد.
بههمین شکل اگر افراد و گروههایی که در عدم همکاری شرکت میکنند شامل آنهایی باشد که پیش از این فراهمکنندۀ مهارتها و دانش تخصصی لازم بودهاند. دیکتاتور شاهد کاهش شدید ظرفیت خود در اجرای ارادهاش خواهد بود. احتمالاً حتی توانایی وی برای تصمیمگیری آگاهانه و توسعۀ سیاستهای موثر نیز شدیداً کاهش پیدا خواهد کرد.
اگر نفوذ روانی و ایدئولوژیکی -عوامل غیرملموس- که معمولاً اطاعت و همکاری با حاکمان را به مردم القا میکنند، تضعیف شوند یا واژگون گردند، مردم گرایش بیشتری به نافرمانی و عدم همکاری خواهند داشت. دسترسی دیکتاتور به منابع مادی نیز مستقیماً بر قدرت وی تاثیر میگذارد. با تحت کنترل گرفتن منابع مادی سیستم اقتصادی، داراییها، منابع طبیعی، حملونقل و وسایل ارتباطی توسط رقبای فعلی یا بالقوۀ رژیم، منبع مهم دیگری از قدرت آسیبپذیر شده و از دسترس دیکتاتور خارج خواهد شد. اعتصابات، تحریمها و افزایش خودگردانی و استقلال در بخشهای اقتصادی، ارتباطات و حملونقل رژیم را تضعیف خواهد کرد.
توانایی دیکتاتورها در ترساندن یا بکاربردن ضمانتهای اجرایی -کیفردادن بخشهای سرکش، نافرمان و مجری عدم همکاری در جامعه- منبع اساسی قدرت آنها است. این منبع قدرت میتواند به دو شیوه تضعیف شود. اول اگر مردم همچون مواقع جنگی آماده باشند که پیآمدهای خطرناک مبارزهطلبی را بپذیرند، تاثیرگذاری مجازاتهای فعلی بهشدت کاهش خواهد یافت (یعنی سرکوبگری دیکتاتور اطاعت مورد انتظار را موجب نخواهد شد). دوم اگر خود نیروهای پلیس و نظامی دلسرد شوند، ممکن است بهصورت فردی یا جمعی از اجرای دستورات مربوط به دستگیری ضربوشتم یا شلیک به مقاومتگران طفره روند و یا آشکارا از اجرای فرامین خودداری کنند. اگر دیکتاتور دیگر نتواند برای سرکوب به پلیس و نیروهای نظامیاش متکی باشد شدیداً تهدید خواهد شد.
بهطور خلاصه موفقیت در برابر دیکتاتوری مسلح، محتاج تقلیل و حذف منابع قدرت رژیم از طریق بهکارگیری عدم همکاری و مبارزهطلبی است. بدون بازسازی ثابت منابع ضروری قدرت دیکتاتوری تضعیف خواهد شد و در نهایت فرو خواهد پاشید. بههمین دلیل برنامهریزی استراتژیک مناسب برای مبارزهطلبی سیاسی علیه دیکتاتوریها باید اصلیترین منابع قدرت دیکتاتور را هدف قرار دهد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
اثر تجمعی رشته مبارزهطلبیهای سیاسی صحیح هدایتشده و موفق میتواند تقویت مقاومتگران و تاسیس و گسترش بخشهایی از جامعه باشد که دیکتاتور برای کنترل موثر آنها با محدودیتهایی مواجه خواهد شد. این رشته مبارزات همچنین باید تجربهای ارزشمند از نحوۀ سرباززدن از همکاری و چگونگی مبادرت به مبارزهطلبی سیاسی ارائه دهند. این تجربه هنگامی که زمان برای عدم همکاری و مبارزهطلبی گسترده در مقیاس وسیع مناسب شود، کمک بزرگی خواهد بود.
برای باقیماندن دیکتاتورها در قدرت، فرمانبرداری، همکاری و تسلیم مردم ضروری است. بدون دسترسی به منابع قدرت سیاسی، قدرت دیکتاتور تضعیف شده و در نهایت از بین خواهد رفت. بنابر این بازپسگیری حمایت و پشتیبانی مهمترین اقدام لازم برای فروپاشاندن دیکتاتوری میباشد. شاید بررسی شیوۀ تاثیرگذاری مبارزهطلبی سیاسی بر منابع قدرت سودمند باشد.
اقدامات ردکنندۀ نمادین و مبارزهطلبی از جملۀ روشهای موجود برای تضعیف مشروعیت اخلاقی و سیاسی رژیم دیکتاتوری یا همان حقانیت آن هستند. هر چقدر مشروعیت نظام بیشتر باشد فرمانبرداری و همکاریای که دریافت میکند نیز بیشتر و قابل اتکاتر خواهد بود. برای تهدید موجودیت دیکتاتور، عدم پذیرش اخلاقی باید در عمل بیان شود. امتناع از همکاری و فرمانبرداری برای جداکردن منابع دیگر قدرت رژیم مورد نیاز هستند.
دومین منبع قدرت مهم، منابع انسانی هستند، یعنی تعداد و اهمیت افراد و گروههایی که از حاکمان اطاعت میکنند، با آنان همکاری مینمایند یا به آنان کمک میرسانند. اگر عدم همکاری توسط بخشهای عمدهای از مردم بهکار گرفته شود رژیم دچار مشکلات جدیای خواهد شد. برای مثال اگر کارمندان مدنی با بهرهوری عادی خود کار نکنند یا حتی در خانه بمانند دستگاه اداری رژیم شدیداً تحتتاثیر واقع خواهد شد.
بههمین شکل اگر افراد و گروههایی که در عدم همکاری شرکت میکنند شامل آنهایی باشد که پیش از این فراهمکنندۀ مهارتها و دانش تخصصی لازم بودهاند. دیکتاتور شاهد کاهش شدید ظرفیت خود در اجرای ارادهاش خواهد بود. احتمالاً حتی توانایی وی برای تصمیمگیری آگاهانه و توسعۀ سیاستهای موثر نیز شدیداً کاهش پیدا خواهد کرد.
اگر نفوذ روانی و ایدئولوژیکی -عوامل غیرملموس- که معمولاً اطاعت و همکاری با حاکمان را به مردم القا میکنند، تضعیف شوند یا واژگون گردند، مردم گرایش بیشتری به نافرمانی و عدم همکاری خواهند داشت. دسترسی دیکتاتور به منابع مادی نیز مستقیماً بر قدرت وی تاثیر میگذارد. با تحت کنترل گرفتن منابع مادی سیستم اقتصادی، داراییها، منابع طبیعی، حملونقل و وسایل ارتباطی توسط رقبای فعلی یا بالقوۀ رژیم، منبع مهم دیگری از قدرت آسیبپذیر شده و از دسترس دیکتاتور خارج خواهد شد. اعتصابات، تحریمها و افزایش خودگردانی و استقلال در بخشهای اقتصادی، ارتباطات و حملونقل رژیم را تضعیف خواهد کرد.
توانایی دیکتاتورها در ترساندن یا بکاربردن ضمانتهای اجرایی -کیفردادن بخشهای سرکش، نافرمان و مجری عدم همکاری در جامعه- منبع اساسی قدرت آنها است. این منبع قدرت میتواند به دو شیوه تضعیف شود. اول اگر مردم همچون مواقع جنگی آماده باشند که پیآمدهای خطرناک مبارزهطلبی را بپذیرند، تاثیرگذاری مجازاتهای فعلی بهشدت کاهش خواهد یافت (یعنی سرکوبگری دیکتاتور اطاعت مورد انتظار را موجب نخواهد شد). دوم اگر خود نیروهای پلیس و نظامی دلسرد شوند، ممکن است بهصورت فردی یا جمعی از اجرای دستورات مربوط به دستگیری ضربوشتم یا شلیک به مقاومتگران طفره روند و یا آشکارا از اجرای فرامین خودداری کنند. اگر دیکتاتور دیگر نتواند برای سرکوب به پلیس و نیروهای نظامیاش متکی باشد شدیداً تهدید خواهد شد.
بهطور خلاصه موفقیت در برابر دیکتاتوری مسلح، محتاج تقلیل و حذف منابع قدرت رژیم از طریق بهکارگیری عدم همکاری و مبارزهطلبی است. بدون بازسازی ثابت منابع ضروری قدرت دیکتاتوری تضعیف خواهد شد و در نهایت فرو خواهد پاشید. بههمین دلیل برنامهریزی استراتژیک مناسب برای مبارزهطلبی سیاسی علیه دیکتاتوریها باید اصلیترین منابع قدرت دیکتاتور را هدف قرار دهد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ادارۀ مسوولانۀ موفقیتها
برنامهریزان استراتژی بزرگ باید پیشاپیش شیوههای عملی و مرجحی را که از طریق آنها میتوان مبارزهای موفق را به بهترین نحو بهمنظور جلوگیری از ظهور یک دیکتاتوری جدید به پایان رساند و تاسیس تدریجی سیستم دموکراسی پایدار را تضمین نمود، محاسبه کنند.
دموکراتها باید برآورد کنند که چگونه میتوان در پایان مبارزه، گذار از دیکتاتوری به دولتی موقت را اداره نمود. بههر حال دولت جدید نباید صرفاً دولت قدیمی با افراد جدید باشد. مهم است تا برآورد شود که چه بخشهایی از ساختار دولت قبلی (مثلاً پلیس سیاسی) باید بهدلیل خصوصیات ذاتی غیردموکراتیک خود کاملاً حذف شوند و چه بخشهایی باید موضوع فعالیتهای دموکراتیککنندۀ آتی قرار گیرند. حذف کامل دولت میتواند باعث بهوجودآمدن هرجومرج یا دیکتاتوریای جدید شود.
باید پیشاپیش فکر کرد و تصمیم گرفت که پس از فروپاشی دیکتاتوری چه سیاستی باید در قبال صاحبمنصبان ردهبالای آن اتخاذ شود. برای مثال آیا باید دیکتاتورها را بهمنظور محاکمه در دادگاه حاضر کرد؟ آیا باید به آنها اجازه داد تا برای همیشه کشور را ترک کنند؟ چه گزینههای دیگری در دست است که با مبارزهطلبی سیاسی، بازسازی کشور و ایجاد دموکراسی همگون باشد؟ باید از ایجاد قتلعامی که پیآمدهای حادی برای امکان ایجاد سیستم دموکراتیک آتی خواهد داشت، جلوگیری شود.
باید طرحهای خاص دوران گذار بهمنظور استفاده در زمانی که دیکتاتوری ضعیف شده یا فرو میپاشد آماده شده باشد. این طرحها کمک میکنند تا گروهی دیگر نتواند از طریق کودتا قدرت دولتی را در دست گیرند. طرحهایی نیز برای تاسیس دولتی دموکراتیک و مبتنی بر قانون اساسی با تمامی آزادیهای سیاسی و فردی مورد احتیاج است. تغییراتی که با هزینههای بسیار بهدست آمده است را نباید به خاطر کمبود طرح و برنامه از دست داد.
در مواجهه با مردمی که دائماً قدرتمندتر میشوند و رشد گروههای مستقل، دموکراتیک و موسساتی که دیکتاتور توان کنترل هیچیک از آنها را ندارد، دیکتاتورها درمییابند که اقداماتشان بینتیجه است. تعطیلات کلان جامعه، اعتصابات عمومی، خانهنشینیهای تودهای، راهپیماییهای مبارزهطلبانه یا اقدامات دیگر بهگونهای فزاینده باعث تخریب سازمانهای دیکتاتور و موسسات مرتبط با وی میگردند. پیآمد اجرای هوشمندانۀ چنین مبارزهطلبی و عدم همکاریای که در طول زمان با مشارکت تودۀ مردم همراه میشود ضعیفشدن دیکتاتور و درنهایت به پیروزیرسیدن مقاومتگران دموکرات بدون توسل به خشونت است. دیکتاتوری در مقابل مردم مبارزهطلب فرو خواهد پاشید.
البته هر تلاشی از این نوع هم خصوصاً بهراحتی و سرعت منجر به پیروزی نخواهد شد. باید در یاد داشت که به همان تعداد جنگ نظامی پیروزمندانه که وجود دارد جنگ نظامی منجر به شکست هم موجود است. اگرچه مبارزهطلبی سیاسی امکانی عملی برای پیروزی فراهم میکند. این احتمال را میتوان از طریق توسعۀ یک استراتژی بزرگ هوشمندانه، برنامهریزی دقیق استراتژیک، تلاش سخت و مبارزۀ منضبط و دلاورانه افزایش داد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
برنامهریزان استراتژی بزرگ باید پیشاپیش شیوههای عملی و مرجحی را که از طریق آنها میتوان مبارزهای موفق را به بهترین نحو بهمنظور جلوگیری از ظهور یک دیکتاتوری جدید به پایان رساند و تاسیس تدریجی سیستم دموکراسی پایدار را تضمین نمود، محاسبه کنند.
دموکراتها باید برآورد کنند که چگونه میتوان در پایان مبارزه، گذار از دیکتاتوری به دولتی موقت را اداره نمود. بههر حال دولت جدید نباید صرفاً دولت قدیمی با افراد جدید باشد. مهم است تا برآورد شود که چه بخشهایی از ساختار دولت قبلی (مثلاً پلیس سیاسی) باید بهدلیل خصوصیات ذاتی غیردموکراتیک خود کاملاً حذف شوند و چه بخشهایی باید موضوع فعالیتهای دموکراتیککنندۀ آتی قرار گیرند. حذف کامل دولت میتواند باعث بهوجودآمدن هرجومرج یا دیکتاتوریای جدید شود.
باید پیشاپیش فکر کرد و تصمیم گرفت که پس از فروپاشی دیکتاتوری چه سیاستی باید در قبال صاحبمنصبان ردهبالای آن اتخاذ شود. برای مثال آیا باید دیکتاتورها را بهمنظور محاکمه در دادگاه حاضر کرد؟ آیا باید به آنها اجازه داد تا برای همیشه کشور را ترک کنند؟ چه گزینههای دیگری در دست است که با مبارزهطلبی سیاسی، بازسازی کشور و ایجاد دموکراسی همگون باشد؟ باید از ایجاد قتلعامی که پیآمدهای حادی برای امکان ایجاد سیستم دموکراتیک آتی خواهد داشت، جلوگیری شود.
باید طرحهای خاص دوران گذار بهمنظور استفاده در زمانی که دیکتاتوری ضعیف شده یا فرو میپاشد آماده شده باشد. این طرحها کمک میکنند تا گروهی دیگر نتواند از طریق کودتا قدرت دولتی را در دست گیرند. طرحهایی نیز برای تاسیس دولتی دموکراتیک و مبتنی بر قانون اساسی با تمامی آزادیهای سیاسی و فردی مورد احتیاج است. تغییراتی که با هزینههای بسیار بهدست آمده است را نباید به خاطر کمبود طرح و برنامه از دست داد.
در مواجهه با مردمی که دائماً قدرتمندتر میشوند و رشد گروههای مستقل، دموکراتیک و موسساتی که دیکتاتور توان کنترل هیچیک از آنها را ندارد، دیکتاتورها درمییابند که اقداماتشان بینتیجه است. تعطیلات کلان جامعه، اعتصابات عمومی، خانهنشینیهای تودهای، راهپیماییهای مبارزهطلبانه یا اقدامات دیگر بهگونهای فزاینده باعث تخریب سازمانهای دیکتاتور و موسسات مرتبط با وی میگردند. پیآمد اجرای هوشمندانۀ چنین مبارزهطلبی و عدم همکاریای که در طول زمان با مشارکت تودۀ مردم همراه میشود ضعیفشدن دیکتاتور و درنهایت به پیروزیرسیدن مقاومتگران دموکرات بدون توسل به خشونت است. دیکتاتوری در مقابل مردم مبارزهطلب فرو خواهد پاشید.
البته هر تلاشی از این نوع هم خصوصاً بهراحتی و سرعت منجر به پیروزی نخواهد شد. باید در یاد داشت که به همان تعداد جنگ نظامی پیروزمندانه که وجود دارد جنگ نظامی منجر به شکست هم موجود است. اگرچه مبارزهطلبی سیاسی امکانی عملی برای پیروزی فراهم میکند. این احتمال را میتوان از طریق توسعۀ یک استراتژی بزرگ هوشمندانه، برنامهریزی دقیق استراتژیک، تلاش سخت و مبارزۀ منضبط و دلاورانه افزایش داد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیشنویسی قانون اساسی
سیستم دموکراتیک جدید به قانون اساسیای نیاز خواهد داشت که چارچوب مورد تقاضای دولت دموکراتیک را بنا نهد. قانون اساسی باید اهداف دولت، محدودیتهای قدرتهای دولتی، روش و زمانبندیهای انتخاباتی که بر اساس آنها صاحبمنصبان دولتی و قانونگذاران انتخاب میشوند، حقوق ذاتی مردم و شیوۀ ارتباط دولت ملی با سطوح پایینتر دولت را مشخص کند.
در درون دولت مرکزی اگر دولت بخواهد دموکراتیک باقی بماند تقسیم اقتداری روشن و صریح باید بین قانونگذار، مجری قانون و شاخۀ قضایی دولت ایجاد شده باشد. محدودیتهایی قدرتمند باید برای اقدامات پلیس، سازمانهای اطلاعات و نیروهای نظامی قائل شد تا امکان هرگونه دخالت سیاسی از آنها گرفته شود.
بهمنظور حفظ سیستم دموکراتیک و بازداری از تلاشها و اهداف استبدادگرایانه، قانون اساسی ترجیحاً باید به گونهای باشد که سیستمی فدرال با حقوق پیشبینیشدۀ کافی برای سطوح منطقهای، ایالتی و محلی دولت بنا کند. در بعضی مواقع سیستم بخشهای (Canton) سوئیس میتواند در نظر گرفته شود که در آن مناطقی نسبتاً کوچک با برخورداری از حقوقی بسیار در عین حال قسمتی از کل کشور نیز باقی میمانند.
اگر پیش از این در تاریخ کشور بهتازگی آزادشده، قانونی اساسی با اکثر این خصوصیات وجود داشته است، هوشمندانه است که بهسادگی با ترمیم موارد مورد نظر آن را اعاده نمود. اگر قانون اساسی قدیمیای وجود نداشته باشد، شاید لازم باشد که یک قانون اساسی موقت بکار گرفته شود. در غیر اینصورت باید قانون اساسی جدیدی آماده شود. آمادهسازی یک قانون اساسی جدید به زمان و تفکر قابل ملاحظهای احتیاج خواهد داشت. در این فرآیند مشارکت عمومی برای تصویب متن جدید یا ترمیمی، پسندیده و مورد احتیاج است. باید در مورد ضمیمهنمودن وعدههایی در قانون اساسی که ممکن است در آینده غیرقابل اجرا تشخیص داده شوند یا مقرراتی که احتیاج به یک دولت بسیار متمرکز دارند بسیار مراقب بود، چراکه هر دوی آنها میتوانند ظهور دیکتاتوریای جدید را تسهیل کنند.
جملهبندی قانون اساسی باید بهراحتی توسط تعداد زیادی از مردم قابل فهم باشد. قانون اساسی نباید آنقدر پیچیده یا مبهم باشد که تنها وکلا یا دیگر نخبگان بتوانند مدعی درک آن باشند.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
سیستم دموکراتیک جدید به قانون اساسیای نیاز خواهد داشت که چارچوب مورد تقاضای دولت دموکراتیک را بنا نهد. قانون اساسی باید اهداف دولت، محدودیتهای قدرتهای دولتی، روش و زمانبندیهای انتخاباتی که بر اساس آنها صاحبمنصبان دولتی و قانونگذاران انتخاب میشوند، حقوق ذاتی مردم و شیوۀ ارتباط دولت ملی با سطوح پایینتر دولت را مشخص کند.
در درون دولت مرکزی اگر دولت بخواهد دموکراتیک باقی بماند تقسیم اقتداری روشن و صریح باید بین قانونگذار، مجری قانون و شاخۀ قضایی دولت ایجاد شده باشد. محدودیتهایی قدرتمند باید برای اقدامات پلیس، سازمانهای اطلاعات و نیروهای نظامی قائل شد تا امکان هرگونه دخالت سیاسی از آنها گرفته شود.
بهمنظور حفظ سیستم دموکراتیک و بازداری از تلاشها و اهداف استبدادگرایانه، قانون اساسی ترجیحاً باید به گونهای باشد که سیستمی فدرال با حقوق پیشبینیشدۀ کافی برای سطوح منطقهای، ایالتی و محلی دولت بنا کند. در بعضی مواقع سیستم بخشهای (Canton) سوئیس میتواند در نظر گرفته شود که در آن مناطقی نسبتاً کوچک با برخورداری از حقوقی بسیار در عین حال قسمتی از کل کشور نیز باقی میمانند.
اگر پیش از این در تاریخ کشور بهتازگی آزادشده، قانونی اساسی با اکثر این خصوصیات وجود داشته است، هوشمندانه است که بهسادگی با ترمیم موارد مورد نظر آن را اعاده نمود. اگر قانون اساسی قدیمیای وجود نداشته باشد، شاید لازم باشد که یک قانون اساسی موقت بکار گرفته شود. در غیر اینصورت باید قانون اساسی جدیدی آماده شود. آمادهسازی یک قانون اساسی جدید به زمان و تفکر قابل ملاحظهای احتیاج خواهد داشت. در این فرآیند مشارکت عمومی برای تصویب متن جدید یا ترمیمی، پسندیده و مورد احتیاج است. باید در مورد ضمیمهنمودن وعدههایی در قانون اساسی که ممکن است در آینده غیرقابل اجرا تشخیص داده شوند یا مقرراتی که احتیاج به یک دولت بسیار متمرکز دارند بسیار مراقب بود، چراکه هر دوی آنها میتوانند ظهور دیکتاتوریای جدید را تسهیل کنند.
جملهبندی قانون اساسی باید بهراحتی توسط تعداد زیادی از مردم قابل فهم باشد. قانون اساسی نباید آنقدر پیچیده یا مبهم باشد که تنها وکلا یا دیگر نخبگان بتوانند مدعی درک آن باشند.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
👍1
یک مسئولیت شایسته
تاثیر مبارزۀ غیرخشونتآمیز تنها تضعیف و از میان بردن دیکتاتورها نیست بلکه قدرتبخشیدن به مردم تحتستم نیز هست. این تکنیک مردمی که پیش از این خود را را پیادۀ شطرنج یا قربانیان احساس میکردند را قادر میکند تا با تلاشهای خود قدرت را مستقیماً برای دستیابی به آزادی و عدالت بیشتر بهکار گیرند. این تجربۀ مبارزاتی نتایج روانی مهمی دارد که میتواند در افزایش عزت و اعتمادبهنفس در میان بیقدرتان سابق نقشی ایفا کند.
یکی از نتایج سودمند و درازمدت مهمی که استفاده از مبارزۀ غیرخشونتآمیز بهمنظور تاسیس دولتی دموکراتیک دارا میباشد این است که به جامعه توان بیشتری برای سروکارداشتن با مشکلات آتی و ادامۀ راه اهدا میکند. مشکلاتی همانند سوء استفادههای دولتی آتی و انحراف آن، بدرفتاری هر یک از گروهها، بیعدالتیهای اقتصادی و محدودیتهای اعمالشده بر کیفیت دموکراتیکبودن سیستم سیاسی. مردمی که در استفاده از مبارزهطلبی سیاسی کارآزموده شده باشند کمتر در برابر دیکتاتورهای آتی ضربهپذیر خواهند بود.
بعد از آزادی آشنایی با مبارزۀ غیرخشونتآمیز شیوههایی برای دفاع از دموکراسی آزادیهای مدنی، حقوق اقلیتها و حقوق ویژۀ دولتهای منطقهای، ایالتی و منطقهای و موسسات غیردولتی فراهم میکند. این روشها همچنین راههایی فراهم میکنند که از طریق آنها مردم و گروهها میتواند عقاید افراطی خود بر روی مسائلی که آنقدر مهم بودهاند که گروههای مخالف گاه برای ابراز آنها به ترور و جنگ چریکی روی آورده بوده بودند، را بیان کنند.
امید است تا اندیشههای مطرحشده در این بررسی مبارزهطلبی سیاسی یا مبارزۀ غیرخشونتآمیز، کمکی باشد برای تمامی افراد و گروههایی که بهدنبال رفع ستم دیکتاتوری از مردم خود هستند و ایجاد سیستمی دموکراتیک و پایدار که آزادیهای انسان و کنش مردمی برای بهبود جامعه را محترم شمارد.
در اندیشههایی که شرح داده شدند سه نتیجۀ عمده وجود دارد:
• آزادی از دیکتاتوری ممکن است.
• برای رسیدن به آن احتیاج به برنامهریزی استراتژیک و اندیشهای دقیق است و
• برای رسیدن به آن احتیاط، سختکوشی و مبارزۀ منضبط، حتی با هزینۀ بالا، مورد احتیاج است.
نقلقول مشهور «آزادی رایگان نیست» حقیقت دارد. هیچ نیروی خارجیای برای بخشش آزادیای که مردم تحتستم بسیار خواستار آنند نخواهد آمد. مردم باید یاد بگیرند که چگونه به خودشان آزادی ببخشند و این بهآسانی ممکن نیست.
اگر مردم چیزی که برای آزادی خود آنان مورد نیاز است را به چنگ بیاورند، میتوانند مجموعهاقداماتی که در نهایت بهواسطهی رنج فراوان به آزادی منجر میشوند را طراحی نمایند. آنگاه آنان با پشتکار میتوانند نظم دموکراتیک نوینی بنا نهند و برای دفاع از آن آماده شوند. آزادیای که از طریق اینچنین مبارزهای بهدست بیاید، میتواند پایدار باشد. این آزادی توسط مردمی سختکوش که به حراست و غنابخشی آن متعهدند، نگهداری خواهد شد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
تاثیر مبارزۀ غیرخشونتآمیز تنها تضعیف و از میان بردن دیکتاتورها نیست بلکه قدرتبخشیدن به مردم تحتستم نیز هست. این تکنیک مردمی که پیش از این خود را را پیادۀ شطرنج یا قربانیان احساس میکردند را قادر میکند تا با تلاشهای خود قدرت را مستقیماً برای دستیابی به آزادی و عدالت بیشتر بهکار گیرند. این تجربۀ مبارزاتی نتایج روانی مهمی دارد که میتواند در افزایش عزت و اعتمادبهنفس در میان بیقدرتان سابق نقشی ایفا کند.
یکی از نتایج سودمند و درازمدت مهمی که استفاده از مبارزۀ غیرخشونتآمیز بهمنظور تاسیس دولتی دموکراتیک دارا میباشد این است که به جامعه توان بیشتری برای سروکارداشتن با مشکلات آتی و ادامۀ راه اهدا میکند. مشکلاتی همانند سوء استفادههای دولتی آتی و انحراف آن، بدرفتاری هر یک از گروهها، بیعدالتیهای اقتصادی و محدودیتهای اعمالشده بر کیفیت دموکراتیکبودن سیستم سیاسی. مردمی که در استفاده از مبارزهطلبی سیاسی کارآزموده شده باشند کمتر در برابر دیکتاتورهای آتی ضربهپذیر خواهند بود.
بعد از آزادی آشنایی با مبارزۀ غیرخشونتآمیز شیوههایی برای دفاع از دموکراسی آزادیهای مدنی، حقوق اقلیتها و حقوق ویژۀ دولتهای منطقهای، ایالتی و منطقهای و موسسات غیردولتی فراهم میکند. این روشها همچنین راههایی فراهم میکنند که از طریق آنها مردم و گروهها میتواند عقاید افراطی خود بر روی مسائلی که آنقدر مهم بودهاند که گروههای مخالف گاه برای ابراز آنها به ترور و جنگ چریکی روی آورده بوده بودند، را بیان کنند.
امید است تا اندیشههای مطرحشده در این بررسی مبارزهطلبی سیاسی یا مبارزۀ غیرخشونتآمیز، کمکی باشد برای تمامی افراد و گروههایی که بهدنبال رفع ستم دیکتاتوری از مردم خود هستند و ایجاد سیستمی دموکراتیک و پایدار که آزادیهای انسان و کنش مردمی برای بهبود جامعه را محترم شمارد.
در اندیشههایی که شرح داده شدند سه نتیجۀ عمده وجود دارد:
• آزادی از دیکتاتوری ممکن است.
• برای رسیدن به آن احتیاج به برنامهریزی استراتژیک و اندیشهای دقیق است و
• برای رسیدن به آن احتیاط، سختکوشی و مبارزۀ منضبط، حتی با هزینۀ بالا، مورد احتیاج است.
نقلقول مشهور «آزادی رایگان نیست» حقیقت دارد. هیچ نیروی خارجیای برای بخشش آزادیای که مردم تحتستم بسیار خواستار آنند نخواهد آمد. مردم باید یاد بگیرند که چگونه به خودشان آزادی ببخشند و این بهآسانی ممکن نیست.
اگر مردم چیزی که برای آزادی خود آنان مورد نیاز است را به چنگ بیاورند، میتوانند مجموعهاقداماتی که در نهایت بهواسطهی رنج فراوان به آزادی منجر میشوند را طراحی نمایند. آنگاه آنان با پشتکار میتوانند نظم دموکراتیک نوینی بنا نهند و برای دفاع از آن آماده شوند. آزادیای که از طریق اینچنین مبارزهای بهدست بیاید، میتواند پایدار باشد. این آزادی توسط مردمی سختکوش که به حراست و غنابخشی آن متعهدند، نگهداری خواهد شد.
📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم…
❤1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم…
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
گونههای باستانی پستاندار بزرگ اهلی علفخوار
اهمیت پستانداران اهلی بر چند گونهی علفخوار بزرگ در خشکی استوار است (تنها پستانداران خشکیزی اهلی شدهاند به این دلیل روشن که نگهداری و پرورش پستانداران آبزی تا زمان تکامل امکانات دریایی جدید دشوار بوده است. اگر «بزرگ» را «دارای وزنی بیش از ۱۰۰ پوند» تعریف کنیم، آنگاه فقط ۱۴ نوع حیوان پیش از قرن بیستم اهلی شده بودند (برای فهرست آنها به جدول پیوستشده رجوع کنید). از این چهارده حیوان باستانی، ۹ حیوان («نه حیوان کوچک» در جدول پیوستشده) به چارپایان مهمی برای انسانها در مناطق محدودی از جهان بدل شدند: شتر عربی، شتر دوکوهان، لاما/آلپاکا (گونههای جداگانه از یک نوع باستانی)، خر، گوزن، بوفالوی آبی، غژگاو، گاو وحشی، و گاو هندی با شاخهای مخروطی. فقط ۵ نوع حیوان در سراسر جهان گسترش و اهمیت یافتند. این ۵ پستاندار اهلی عبارتند از گاو، گوسفند، بز، خوک، و اسب.
در ابتدا به نظر میرسد که نامهای درخشانی از این فهرست حذف شده است. فیل آفریقایی که ارتشهای هانیبال با آن از کوههای آلپ رد شد کجاست؟ فیل آسیایی که امروزه در آسیای جنوب شرقی به عنوان حیوان بارکش بهرهبرداری میشود؟ نه من آنها را فراموش نکردهام و این تمایز مهمی را به وجود میآورد. فیلها رام شدند اما هرگز اهلی نشدند. فیلهای هانیبال و فیلهای بارکش آسیایی مانند تمام فیلهای وحشی به دام افتادند و رام شدند؛ آنان در اسارت پرورش داده نشدند. در عوض، حیوان اهلی به عنوان حیوانی تعریف میشود که به طور انتخابی در اسارت پرورش داده و از این طریق از اجداد وحشی خود متفاوت میشود تا برای انسانهایی مفید واقع شود که بر زاد و ولد و تامین خوراک حیوان کنترل دارند.
به بیان دیگر، اهلیشدن مستلزم آن است که به چیزی سودمند برای انسانها تبدیل شوند. حیواناتی که به واقع اهلی شدهاند، به طرق گوناگون با اجداد وحشی خود تفاوت دارند. این تفاوتها ناشی از دو فرایند است: انتخاب انسانی آن دسته از حیوانات منفرد که از گونههای مشابه سودمندترند، و واکنشهای تکاملی خودکار حیوانات به نیرویهای تغییریافتهی انتخاب طبیعی که در محیط زیست انسانها در مقایسه با محیط زیست طبیعی عمل میکند. تمامی این عبارات در مورد اهلیشدن گیاهان نیز مصداق دارد.
شیوههایی که در آنها حیوانات اهلیشده از اجداد وحشی خود جدا میشوند موارد زیر را در بر میگیرند. جثهی بسیاری از انواع تغییر کرده است: گاوها، خوکها و گوسفندها در هنگام اهلیشدن کوچکتر شدهاند در حالی که خوکچهی هندی بزرگتر شد. گوسفند و آلپاکا برای حفظ پشم و کاهش یا فقدان مو، اما گاوها برای دادن شیر زیاد انتخاب شدند. بسیاری از انواع حیوانات اهلی مغزی کوچکتر و اندامهای حسی کمتررشدکردهیی در مقایسه با اجداد وحشی خود دارند زیرا دیگر نیازی به مغز بزرگتر و اندامهای حسی متکاملتری ندارند که اجدادشان برای فرار از دست حیوانات شکارچی به آنها وابسته بودند.
برای ارزیابی از تغییرات در زمان اهلیشدن، فقط گرگها، یعنی اجداد وحشی سگهای اهلی، را با بسیاری از نژادهای سگها مقایسه کنید. برخی از سگها بسیار بزرگتر از گرگها هستند (سگ دانمارکی)، در حالی که برخی دیگر بسیار کوچکترند (سگ چینی). برخی لاغرترند و برای مسابقه پرورش داده میشوند (سگ تازی)، در حالی که عدهیی دیگر پاکوتاه هستند و برای مسابقهدادن بیفایدهاند (داکسوند). سگها از لحاظ شکل و رنگ مو تفاوت بسیاری با هم دارند و برخی از آنها حتا بیمو هستند. پولینزیها و آزتکها عمدتاً سگ را برای خوراک خود پرورش میدادند. با مقایسهی داکسوند با گرگ، امکان ندارد به ذهنتان برسد که داکسوند از گرگ انشقاق یافته است.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
اهمیت پستانداران اهلی بر چند گونهی علفخوار بزرگ در خشکی استوار است (تنها پستانداران خشکیزی اهلی شدهاند به این دلیل روشن که نگهداری و پرورش پستانداران آبزی تا زمان تکامل امکانات دریایی جدید دشوار بوده است. اگر «بزرگ» را «دارای وزنی بیش از ۱۰۰ پوند» تعریف کنیم، آنگاه فقط ۱۴ نوع حیوان پیش از قرن بیستم اهلی شده بودند (برای فهرست آنها به جدول پیوستشده رجوع کنید). از این چهارده حیوان باستانی، ۹ حیوان («نه حیوان کوچک» در جدول پیوستشده) به چارپایان مهمی برای انسانها در مناطق محدودی از جهان بدل شدند: شتر عربی، شتر دوکوهان، لاما/آلپاکا (گونههای جداگانه از یک نوع باستانی)، خر، گوزن، بوفالوی آبی، غژگاو، گاو وحشی، و گاو هندی با شاخهای مخروطی. فقط ۵ نوع حیوان در سراسر جهان گسترش و اهمیت یافتند. این ۵ پستاندار اهلی عبارتند از گاو، گوسفند، بز، خوک، و اسب.
در ابتدا به نظر میرسد که نامهای درخشانی از این فهرست حذف شده است. فیل آفریقایی که ارتشهای هانیبال با آن از کوههای آلپ رد شد کجاست؟ فیل آسیایی که امروزه در آسیای جنوب شرقی به عنوان حیوان بارکش بهرهبرداری میشود؟ نه من آنها را فراموش نکردهام و این تمایز مهمی را به وجود میآورد. فیلها رام شدند اما هرگز اهلی نشدند. فیلهای هانیبال و فیلهای بارکش آسیایی مانند تمام فیلهای وحشی به دام افتادند و رام شدند؛ آنان در اسارت پرورش داده نشدند. در عوض، حیوان اهلی به عنوان حیوانی تعریف میشود که به طور انتخابی در اسارت پرورش داده و از این طریق از اجداد وحشی خود متفاوت میشود تا برای انسانهایی مفید واقع شود که بر زاد و ولد و تامین خوراک حیوان کنترل دارند.
به بیان دیگر، اهلیشدن مستلزم آن است که به چیزی سودمند برای انسانها تبدیل شوند. حیواناتی که به واقع اهلی شدهاند، به طرق گوناگون با اجداد وحشی خود تفاوت دارند. این تفاوتها ناشی از دو فرایند است: انتخاب انسانی آن دسته از حیوانات منفرد که از گونههای مشابه سودمندترند، و واکنشهای تکاملی خودکار حیوانات به نیرویهای تغییریافتهی انتخاب طبیعی که در محیط زیست انسانها در مقایسه با محیط زیست طبیعی عمل میکند. تمامی این عبارات در مورد اهلیشدن گیاهان نیز مصداق دارد.
شیوههایی که در آنها حیوانات اهلیشده از اجداد وحشی خود جدا میشوند موارد زیر را در بر میگیرند. جثهی بسیاری از انواع تغییر کرده است: گاوها، خوکها و گوسفندها در هنگام اهلیشدن کوچکتر شدهاند در حالی که خوکچهی هندی بزرگتر شد. گوسفند و آلپاکا برای حفظ پشم و کاهش یا فقدان مو، اما گاوها برای دادن شیر زیاد انتخاب شدند. بسیاری از انواع حیوانات اهلی مغزی کوچکتر و اندامهای حسی کمتررشدکردهیی در مقایسه با اجداد وحشی خود دارند زیرا دیگر نیازی به مغز بزرگتر و اندامهای حسی متکاملتری ندارند که اجدادشان برای فرار از دست حیوانات شکارچی به آنها وابسته بودند.
برای ارزیابی از تغییرات در زمان اهلیشدن، فقط گرگها، یعنی اجداد وحشی سگهای اهلی، را با بسیاری از نژادهای سگها مقایسه کنید. برخی از سگها بسیار بزرگتر از گرگها هستند (سگ دانمارکی)، در حالی که برخی دیگر بسیار کوچکترند (سگ چینی). برخی لاغرترند و برای مسابقه پرورش داده میشوند (سگ تازی)، در حالی که عدهیی دیگر پاکوتاه هستند و برای مسابقهدادن بیفایدهاند (داکسوند). سگها از لحاظ شکل و رنگ مو تفاوت بسیاری با هم دارند و برخی از آنها حتا بیمو هستند. پولینزیها و آزتکها عمدتاً سگ را برای خوراک خود پرورش میدادند. با مقایسهی داکسوند با گرگ، امکان ندارد به ذهنتان برسد که داکسوند از گرگ انشقاق یافته است.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
👍4
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
آیا همهی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، برای اهلیکردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبهرو بودند که در میان اوراسیائیها یافت نمیشد؟
چرا اسبهای اوراسیائی اهلی شدند اما گورخرهای آفریقائی نه؟ چرا خوکهای آسیائی اهلی شدند اما گرازهای آمریکائی و سه گونهی خوک واقعاً وحشی آفریقائی نه؟ چرا پنج گونه از دامهای وحشی اوراسیا (aurochs، گاومیش هندی، غژگاو، گاو هندی و بانتنگ) اهلی شدند اما گاو میش آفریقائی یا گاومیش آمریکائی نه؟ چرا قوچ کوهی (نیای گوسفند اهلی ما) اهلی شد اما گوسفند کوهی آمریکائی نه؟
آیا همهی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، بهرغم تنوع عظیمشان، برای اهلیکردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبهرو بودند که در میان اوراسیائیها یافت نمیشد؟ مثلاً، آیا فراوانی پستانداران بزرگ وحشی در آفریقا که برای شکار در دسترس بودند سبب شده بود که بیشتر شکار شوند و بنابراین آفریقائیها زحمت اهلیکردن دامها را بر خود هموار نکنند؟
در پاسخ به این پرسش باید قاطعانه بگوییم نه! این برداشت با پنج نوع مدرک رد میشود پذیرش سریع حیوانات اهلیشدهی اوراسیائی توسط غیراوراسیائیها، تمایل زیاد و همگانی انسانها برای نگهداری حیوانات دستآموز، اهلیکردن سریع چهارده حیوان باستانی، اهلیکردن مستقل و مکرر برخی از آنها، و موفقیتهای محدود اقدامات جدید برای اهلیکردن گونههای بیشتر... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
چرا اسبهای اوراسیائی اهلی شدند اما گورخرهای آفریقائی نه؟ چرا خوکهای آسیائی اهلی شدند اما گرازهای آمریکائی و سه گونهی خوک واقعاً وحشی آفریقائی نه؟ چرا پنج گونه از دامهای وحشی اوراسیا (aurochs، گاومیش هندی، غژگاو، گاو هندی و بانتنگ) اهلی شدند اما گاو میش آفریقائی یا گاومیش آمریکائی نه؟ چرا قوچ کوهی (نیای گوسفند اهلی ما) اهلی شد اما گوسفند کوهی آمریکائی نه؟
آیا همهی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، بهرغم تنوع عظیمشان، برای اهلیکردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبهرو بودند که در میان اوراسیائیها یافت نمیشد؟ مثلاً، آیا فراوانی پستانداران بزرگ وحشی در آفریقا که برای شکار در دسترس بودند سبب شده بود که بیشتر شکار شوند و بنابراین آفریقائیها زحمت اهلیکردن دامها را بر خود هموار نکنند؟
در پاسخ به این پرسش باید قاطعانه بگوییم نه! این برداشت با پنج نوع مدرک رد میشود پذیرش سریع حیوانات اهلیشدهی اوراسیائی توسط غیراوراسیائیها، تمایل زیاد و همگانی انسانها برای نگهداری حیوانات دستآموز، اهلیکردن سریع چهارده حیوان باستانی، اهلیکردن مستقل و مکرر برخی از آنها، و موفقیتهای محدود اقدامات جدید برای اهلیکردن گونههای بیشتر... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
آیا همهی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، برای اهلیکردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبهرو بودند که در میان اوراسیائیها…
چرا اسبهای اوراسیائی اهلی شدند اما گورخرهای آفریقائی نه؟ چرا خوکهای آسیائی اهلی شدند اما گرازهای آمریکائی و سه گونهی خوک واقعاً وحشی آفریقائی نه؟ چرا پنج گونه از دامهای وحشی اوراسیا (aurochs، گاومیش هندی، غژگاو، گاو هندی و بانتنگ) اهلی شدند اما گاو میش…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
بسیاری فراخوانده میشوند اما شمار اندکی برگزیده میشوند
در مجموع، در کل جهان، از ۱۴۸ پستاندار خشکیزی گیاهخوار وحشی و بزرگ -مستعد برای اهلیشدن- فقط ۱۴ گونه از آزمون موفق بیرون آمدهاند. چرا ۱۳۴ گونهی دیگر ناکام ماندند؟ این گفتهی فرانسیس گالتون که گونههای دیگر مقدر است تا ابد وحشی باقی بمانند، ناظر بر چه شرایطی است؟
پاسخ را باید در اصل آناکارنینا جست. گونهی وحشی مستعد برای اهلیشدن باید خصوصیات متفاوت بسیاری داشته باشد. نبود حتا یک خصوصیت لازم تلاش برای اهلیکردن آنها را با شکست روبهرو میکند، همانطور که تلاش برای ساختن یک زندگی زناشوئی موفق را نقش بر آب میکند. با ایفای نقش مشاور ازدواج برای زوج گورخر-انسان و سایر زوجهای نامناسب، میتوان دستکم شش دسته دلیل را برای ناکامی در اهلیکردن حیوانات ذکر کرد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
در مجموع، در کل جهان، از ۱۴۸ پستاندار خشکیزی گیاهخوار وحشی و بزرگ -مستعد برای اهلیشدن- فقط ۱۴ گونه از آزمون موفق بیرون آمدهاند. چرا ۱۳۴ گونهی دیگر ناکام ماندند؟ این گفتهی فرانسیس گالتون که گونههای دیگر مقدر است تا ابد وحشی باقی بمانند، ناظر بر چه شرایطی است؟
پاسخ را باید در اصل آناکارنینا جست. گونهی وحشی مستعد برای اهلیشدن باید خصوصیات متفاوت بسیاری داشته باشد. نبود حتا یک خصوصیت لازم تلاش برای اهلیکردن آنها را با شکست روبهرو میکند، همانطور که تلاش برای ساختن یک زندگی زناشوئی موفق را نقش بر آب میکند. با ایفای نقش مشاور ازدواج برای زوج گورخر-انسان و سایر زوجهای نامناسب، میتوان دستکم شش دسته دلیل را برای ناکامی در اهلیکردن حیوانات ذکر کرد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
بسیاری فراخوانده میشوند اما شمار اندکی برگزیده میشوند
در مجموع، در کل جهان، از ۱۴۸ پستاندار خشکیزی گیاهخوار وحشی و بزرگ -مستعد برای اهلیشدن- فقط ۱۴ گونه از آزمون موفق بیرون آمدهاند. چرا ۱۳۴ گونهی دیگر ناکام ماندند؟ این گفتهی فرانسیس گالتون که گونههای دیگر مقدر است تا ابد وحشی باقی بمانند، ناظر بر چه شرایطی…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
میکربها
میکربها همانقدر محصول انتخاب طبیعی هستند که ما. میکربها با بیمارکردن ما به شیوههای عجیبوغریب، مانند ایجاد زخم روی اندامهای تناسلی یا ایجاد اسهال، چه نفع تکاملییی میبرند؟ و چرا میکربها تکامل مییابند که ما را بکشند؟ این موضوع بهنظر معماگونه میرسد و نتیجهی معکوس میدهد زیرا میکربی که میزبان خود را میکشد خود را نیز میکشد.
اساساً میکربها مانند سایر گونهها تکامل مییابند. تکاملْ آن افرادی از یک گونه را برمیگزیند که بیشترین کارآئی را در تولید فرزند و نیز در کمک به فرزندان برای استقرار در مکانهای مناسب زندگی دارند. گسترش یک میکرب را از لحاظ ریاضی میتوان از شمار قربانیان جدیدی تعیین کرد که از طریق هر بیمار اولیه مبتلا میشوند. این تعداد به این بستگی دارد که هر قربانی تا چه زمان قادر به مبتلاکردن قربانیان جدید است و اینکه انتقال میکرب از یک قربانی به قربانی بعدی با چه میزانی از کارآئی صورت میگیرد.
میکربها شیوههای گوناگونی را برای انتقال خود از فردی به فرد دیگر، و همینطور از حیوانات به انسانها تکامل بخشیدهاند. میکربی که بهتر گسترش مییابد، زادوولد بهتری دارد و از نظر انتخاب طبیعی مطلوب تشخیص داده میشود. بسیاری از «نشانه»های بیماری در ما، درواقع ، نشانگر شیوههایی هستند که چند میکرب لعنتی کاربلد با استفاده از آنها بدن یا رفتار ما را به گونهیی تغییر میدهند تا برای پخش میکرب آماده خدمت شویم... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
میکربها همانقدر محصول انتخاب طبیعی هستند که ما. میکربها با بیمارکردن ما به شیوههای عجیبوغریب، مانند ایجاد زخم روی اندامهای تناسلی یا ایجاد اسهال، چه نفع تکاملییی میبرند؟ و چرا میکربها تکامل مییابند که ما را بکشند؟ این موضوع بهنظر معماگونه میرسد و نتیجهی معکوس میدهد زیرا میکربی که میزبان خود را میکشد خود را نیز میکشد.
اساساً میکربها مانند سایر گونهها تکامل مییابند. تکاملْ آن افرادی از یک گونه را برمیگزیند که بیشترین کارآئی را در تولید فرزند و نیز در کمک به فرزندان برای استقرار در مکانهای مناسب زندگی دارند. گسترش یک میکرب را از لحاظ ریاضی میتوان از شمار قربانیان جدیدی تعیین کرد که از طریق هر بیمار اولیه مبتلا میشوند. این تعداد به این بستگی دارد که هر قربانی تا چه زمان قادر به مبتلاکردن قربانیان جدید است و اینکه انتقال میکرب از یک قربانی به قربانی بعدی با چه میزانی از کارآئی صورت میگیرد.
میکربها شیوههای گوناگونی را برای انتقال خود از فردی به فرد دیگر، و همینطور از حیوانات به انسانها تکامل بخشیدهاند. میکربی که بهتر گسترش مییابد، زادوولد بهتری دارد و از نظر انتخاب طبیعی مطلوب تشخیص داده میشود. بسیاری از «نشانه»های بیماری در ما، درواقع ، نشانگر شیوههایی هستند که چند میکرب لعنتی کاربلد با استفاده از آنها بدن یا رفتار ما را به گونهیی تغییر میدهند تا برای پخش میکرب آماده خدمت شویم... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
میکربها
میکربها همانقدر محصول انتخاب طبیعی هستند که ما. میکربها با بیمارکردن ما به شیوههای عجیبوغریب، مانند ایجاد زخم روی اندامهای تناسلی یا ایجاد اسهال، چه نفع تکاملییی میبرند؟ و چرا میکربها تکامل مییابند که ما را بکشند؟ این موضوع بهنظر معماگونه میرسد…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
بیماریهای عفونی، که بهجای نشت قطرهئی و پیوسته، بهصورت همهگیر در میان ما شیوع پیدا میکنند، ویژگیهای متعدد مشترکی دارند. اول آنکه، بهسرعت و بهطرز مؤثری از یک شخص آلوده به افراد سالم اطرافش انتشار مییابند، و در نتیجه طی مدت کوتاهی کل مردم در معرض آن قرار میگیرند. دوم آنکه آنها بیماریهایی «حاد» هستند: در مدت کوتاهی یا میمیرید یا بهطور کامل بهبود مییابید. سوم آنکه، در افراد خوشاقبالی که بهبود مییابند، پادتنهایی ایجاد میشود که آنها را در مقابل بازگشت بیماری برای مدتی طولانی، و احتمالاً برای بقیهی عمر مصون نگه میدارد. سرانجام، این بیماریها معمولاً به انسانها محدود میشوند؛ میکربهای پدیدآورندهی آنها نمیتوانند در خاک یا بدن حیوانات دیگر زندگی کنند. تمامی این چهار ویژگی در خصوص آنچه آمریکائیها آنها را بیماریهای آشنا و حاد همهگیر دوران کودکی میدانند یعنی سرخک، سرخجه، اُريون، سیاهسرفه و آبله صدق میکنند.
بهآسانی میتوان درک کرد که چرا ترکیب این چهار ویژگی بهطور معمول سبب میشود تا یک بیماری بهصورت همهگیر درآید. شرح سادهشدهی ماجرا چنین است: گسترش سریع میکربها و بروز پرشتاب نشانهها بهمعنای آن است که افراد یک جمعیت انسانی محلی بهسرعت آلوده میشوند و کمی پس از آن یا میمیرند یا بهبود مییابند و مصونیت پیدا میکنند. هیچکس نمیتواند در حالیکه آلوده است زنده بماند. اما از آنجا که میکرب فقط میتواند در پیکر افراد زنده به بقای خود ادامه بدهد، میکرب نیز میمیرد تا زمانیکه گروه جدیدی از نوزادان به سن مستعد برای ابتلا برسند و فردی آلوده از بیرون وارد شود و دور جدیدی از بیماری همهگیر را آغاز کند.
نمونهی کلاسیک اینکه چهگونه چنین بیماریهایی بهصورت همهگیر رخ میدهند، تاریخچهی شیوع سرخک است در جزایر منزوی فارو در اقیانوس اطلس. موج شدیدی از سرخک واگیردار در سال ۱۷۸۱ به جزایر فارو رسید و سپس فروخوابید و جزیره از وجود سرخک پاک شد تااینکه، در سال ۱۸۴۶، نجاری آلوده با یک کشتی از دانمارک وارد جزیره شد. طی سه ماه، تقریباً تمامی جمعیت فارو (۷۷۸۲ نفر) سرخک گرفتند و یا مردند یا بهبود یافتند، و بار دیگر ویروس سرخک تا شیوع بعدی بیماری ناپدید شد. تحقیقات نشان میدهد که سرخک احتمالاً در جمعیتهای انسانی کمتر از نیممیلیون نفر از بین میرود. این بیماری تنها در جمعیتهای بزرگتر میتواند از یک ناحیه به ناحیهی دیگری انتقال یابد و از این طریق پایدار باقی بماند: تا زمانیکه در ناحیهی ابتدا آلودهشده شمار نوزادان بهحدی برسد که سرخک بتواند دوباره به آنجا بازگردد.
آنچه دربارهی جزایر فارو صادق بود برای بیماریهای واگیردار مزمن و آشنا در سراسر جهان نیز درست است. این بیماریها برای حفظ خود نیاز به جمعیتی بهحد کافی پرشمار و متراکم دارند تا پیش از آنکه ویروس به ورطهی نابودی کامل بیافتد، گروه جدید و پرتعدادی از کودکان مستعد برای آلودهشدن در دسترس آن قرار گیرند. ازاینرو، سرخک و بیماریهای مشابه با عنوان بیماریهای جمعیتی نیز شناخته میشوند.
روشن است که بیماریهای جمعیتی (crowd diseases) نمیتوانستند در گروههای کوچک شکارچی-گردآورندگان و کشاورزانی که با قطع درختان جنگلی به زراعت میپرداختند، پایدار باقی بمانند. همانطور که تجربهی غمبار جدید سرخپوستان آمازون و جزیرهنشینهای اقیانوس آرام تأیید میکند، تقريباً كل یک قبیلهی کوچک میتواند با یک بیماری واگیردار که همراه مسافری از خارج وارد میشود نیست و نابود شود، زیرا هیچکس در چنین قبیلهی کوچکی در مقابل آن میکرب پادتن ندارد. برای مثال، در زمستان ۱۹۰۲ بیماری اسهال خونی همهگیری که توسط ملوانی در کشتی شکار نهنگِ اکتیو آورده شده بود، ۵۱ نفر از ۵۶ اسکیموی سدلِرمیوت (Sadlermiut) گروهی بسیار منزوی در جزیرهی ساوتهمپتون کانادا نزدیک به قطب شمال، را کشت. علاوه بر این، سرخک و بسیاری از بیماریهای «دورهی کودکی»، به احتمال زیاد، عمدتاً افراد بزرگسال آلوده را میکشند تا بچهها را، و تمامی بزرگسالان در قبایل کوچک آمادگی ابتلا به آن را دارند. (در مقابل آمریکائیهای جدید بهندرت در بزرگسالی سرخک میگیرند زیرا بسیاری از آنها در کودکی یا سرخک میگیرند با واکسن آن را تزریق میکنند.) بیماریهای همهگیر پس از کشتن اکثر اعضای قبایل کوچک ناپدید میشوند. جمعیت اندک قبایل کوچک نهتنها توضیح میدهد که چرا این قبایل نمیتوانند بیماریهای همهگیر راهیافته به جمع خود را تداوم بخشند، بلکه همچنین توضیحدهندهی این موضوع است که چرا آنها هرگز نتوانستند بیماریهای واگیردار خاص خود را پدید آورند و به بازدیدکنندگان از جزیرهشان انتقال دهند.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
بهآسانی میتوان درک کرد که چرا ترکیب این چهار ویژگی بهطور معمول سبب میشود تا یک بیماری بهصورت همهگیر درآید. شرح سادهشدهی ماجرا چنین است: گسترش سریع میکربها و بروز پرشتاب نشانهها بهمعنای آن است که افراد یک جمعیت انسانی محلی بهسرعت آلوده میشوند و کمی پس از آن یا میمیرند یا بهبود مییابند و مصونیت پیدا میکنند. هیچکس نمیتواند در حالیکه آلوده است زنده بماند. اما از آنجا که میکرب فقط میتواند در پیکر افراد زنده به بقای خود ادامه بدهد، میکرب نیز میمیرد تا زمانیکه گروه جدیدی از نوزادان به سن مستعد برای ابتلا برسند و فردی آلوده از بیرون وارد شود و دور جدیدی از بیماری همهگیر را آغاز کند.
نمونهی کلاسیک اینکه چهگونه چنین بیماریهایی بهصورت همهگیر رخ میدهند، تاریخچهی شیوع سرخک است در جزایر منزوی فارو در اقیانوس اطلس. موج شدیدی از سرخک واگیردار در سال ۱۷۸۱ به جزایر فارو رسید و سپس فروخوابید و جزیره از وجود سرخک پاک شد تااینکه، در سال ۱۸۴۶، نجاری آلوده با یک کشتی از دانمارک وارد جزیره شد. طی سه ماه، تقریباً تمامی جمعیت فارو (۷۷۸۲ نفر) سرخک گرفتند و یا مردند یا بهبود یافتند، و بار دیگر ویروس سرخک تا شیوع بعدی بیماری ناپدید شد. تحقیقات نشان میدهد که سرخک احتمالاً در جمعیتهای انسانی کمتر از نیممیلیون نفر از بین میرود. این بیماری تنها در جمعیتهای بزرگتر میتواند از یک ناحیه به ناحیهی دیگری انتقال یابد و از این طریق پایدار باقی بماند: تا زمانیکه در ناحیهی ابتدا آلودهشده شمار نوزادان بهحدی برسد که سرخک بتواند دوباره به آنجا بازگردد.
آنچه دربارهی جزایر فارو صادق بود برای بیماریهای واگیردار مزمن و آشنا در سراسر جهان نیز درست است. این بیماریها برای حفظ خود نیاز به جمعیتی بهحد کافی پرشمار و متراکم دارند تا پیش از آنکه ویروس به ورطهی نابودی کامل بیافتد، گروه جدید و پرتعدادی از کودکان مستعد برای آلودهشدن در دسترس آن قرار گیرند. ازاینرو، سرخک و بیماریهای مشابه با عنوان بیماریهای جمعیتی نیز شناخته میشوند.
روشن است که بیماریهای جمعیتی (crowd diseases) نمیتوانستند در گروههای کوچک شکارچی-گردآورندگان و کشاورزانی که با قطع درختان جنگلی به زراعت میپرداختند، پایدار باقی بمانند. همانطور که تجربهی غمبار جدید سرخپوستان آمازون و جزیرهنشینهای اقیانوس آرام تأیید میکند، تقريباً كل یک قبیلهی کوچک میتواند با یک بیماری واگیردار که همراه مسافری از خارج وارد میشود نیست و نابود شود، زیرا هیچکس در چنین قبیلهی کوچکی در مقابل آن میکرب پادتن ندارد. برای مثال، در زمستان ۱۹۰۲ بیماری اسهال خونی همهگیری که توسط ملوانی در کشتی شکار نهنگِ اکتیو آورده شده بود، ۵۱ نفر از ۵۶ اسکیموی سدلِرمیوت (Sadlermiut) گروهی بسیار منزوی در جزیرهی ساوتهمپتون کانادا نزدیک به قطب شمال، را کشت. علاوه بر این، سرخک و بسیاری از بیماریهای «دورهی کودکی»، به احتمال زیاد، عمدتاً افراد بزرگسال آلوده را میکشند تا بچهها را، و تمامی بزرگسالان در قبایل کوچک آمادگی ابتلا به آن را دارند. (در مقابل آمریکائیهای جدید بهندرت در بزرگسالی سرخک میگیرند زیرا بسیاری از آنها در کودکی یا سرخک میگیرند با واکسن آن را تزریق میکنند.) بیماریهای همهگیر پس از کشتن اکثر اعضای قبایل کوچک ناپدید میشوند. جمعیت اندک قبایل کوچک نهتنها توضیح میدهد که چرا این قبایل نمیتوانند بیماریهای همهگیر راهیافته به جمع خود را تداوم بخشند، بلکه همچنین توضیحدهندهی این موضوع است که چرا آنها هرگز نتوانستند بیماریهای واگیردار خاص خود را پدید آورند و به بازدیدکنندگان از جزیرهشان انتقال دهند.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
چرا ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار جمعیتی ما شد؟
یک دلیل این است که کشاورزی تراکم بسیار بالاتر جمعیت را، به طور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ بار بیشتر، حفظ میکند تا شیوهی زندگی شکارچی-گردآورنده. علاوه بر این، شکارچی-گردآورنده اغلب محل استقرار خود را عوض میکرد و پشت سر خود کومهیی از مدفوعات خویش را با میکروبها و کرم حشره باقی میگذاشت. اما کشاورزان با استقرار در یک محل در کنار فاضلاب خویش زندگی میکردند، و به این گونه مسیر کوتاهی را برای میکروبها از پیکر فرد به آب آشامیدنیِ فردی دیگر فراهم میکردند.
بعضی از جمعیتهای کشاورزی حتا با گردآوری مدفوع و ادرار خود و پخش آن به عنوان کود روی مزارعی که مردم در آنها زراعت میکردند، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلودهکردن قربانیهای جدید آسانتر میکردند. کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچهها شرایط ایدهآل زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و کرم کبد فراهم میکند که هنگام عبور از میان آبهای انباشته از مدفوع از طریق پوست نفوذ میکنند. کشاورزان ساکن نهتنها با مدفوع خویش بلکه با جوندگان ناقل بیماری که جلب خوراک انبارشدهی کشاورزان میشدند، احاطه شده بودند. جنگلزدایی توسط کشاورزان آفریقایی زیستبوم ایدهآلی را نیز برای پشههای ناقل مالاریا فراهم آورد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
یک دلیل این است که کشاورزی تراکم بسیار بالاتر جمعیت را، به طور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ بار بیشتر، حفظ میکند تا شیوهی زندگی شکارچی-گردآورنده. علاوه بر این، شکارچی-گردآورنده اغلب محل استقرار خود را عوض میکرد و پشت سر خود کومهیی از مدفوعات خویش را با میکروبها و کرم حشره باقی میگذاشت. اما کشاورزان با استقرار در یک محل در کنار فاضلاب خویش زندگی میکردند، و به این گونه مسیر کوتاهی را برای میکروبها از پیکر فرد به آب آشامیدنیِ فردی دیگر فراهم میکردند.
بعضی از جمعیتهای کشاورزی حتا با گردآوری مدفوع و ادرار خود و پخش آن به عنوان کود روی مزارعی که مردم در آنها زراعت میکردند، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلودهکردن قربانیهای جدید آسانتر میکردند. کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچهها شرایط ایدهآل زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و کرم کبد فراهم میکند که هنگام عبور از میان آبهای انباشته از مدفوع از طریق پوست نفوذ میکنند. کشاورزان ساکن نهتنها با مدفوع خویش بلکه با جوندگان ناقل بیماری که جلب خوراک انبارشدهی کشاورزان میشدند، احاطه شده بودند. جنگلزدایی توسط کشاورزان آفریقایی زیستبوم ایدهآلی را نیز برای پشههای ناقل مالاریا فراهم آورد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چرا ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار جمعیتی ما شد؟
یک دلیل این است که کشاورزی تراکم بسیار بالاتر جمعیت را، به طور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ بار بیشتر، حفظ میکند تا شیوهی زندگی شکارچی-گردآورنده. علاوه بر این، شکارچی-گردآورنده اغلب محل استقرار خود را عوض میکرد و پشت سر خود کومهیی از مدفوعات خویش را با میکروبها…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
اهمیت میکربهای مرگبار در تاریخ انسان
اهمیت میکربهای مرگبار در تاریخ انسان بهخوبی در فتوحات اروپائیها در دنیای نو و جمعیتزدائی ناشی از ورود آنها دیده میشود. شمار بومیهای آمریکائی تلفشده بر اثر میکربهای اوراسیائی بسیار بیشتر از آنانی بود که در میدان نبرد و از گلوله و شمشیر اروپائیها جان باختند. این میکربها مقاومت سرخپوستان را با کشتن بیشتر آنها و رهبرانشان و با تحلیلبردن روحیهی بازماندگان تضعیف کردند. برای مثال، در ۱۵۱۹، کورتس با ۶۰۰ اسپانیائی در ساحل مکزیک پیاده شد تا امپراتوری خشن نظامی آزتک را با جمعیتی چندمیلیونی تسخیر کند.
اینکه کورتس به تنوچتیتلان، پایتخت آزتک، رسید و از آنجا فقط با ازدستدادن دوسوم از نیروی خویش گریخت و توانست با جنگ و گریز راه خود را به ساحل باز کند هم برتری نظامی اسپانیاییها را بهنمایش میگذارد و هم سادهلوحی اولیهی آزتکها را. اما هنگامیکه کشتار بعدی کورس آغاز شد، آزتکها دیگر ساده لوح نبودند و خیابان به خیابان درنهایت سرسختی جنگیدند. آنچه به اسپانیانیها برترییی تعیینکننده داد، آبله بود که در سال ۱۵۲۰ با بردهیی مبتلا از کوبای اسپانیا به مکزیک وارد شد. شیوع این بیماری تقریباً نیمی از آزتکها و از جمله امپراتور کوئیتلائوتاک را کشت. بازماندگان آزتک روحیهی خود را در برابر این بیماری اسرارآمیز باختند، بیمارییی که سرخپوستها را قلعوقمع میکرد و از خون اسپانیائیها میگذشت و گویی که شکستناپذیری اسپانیاییها را جار میزد. در ۱۶۱۸، جمعیت اولیهی ۲۰ میلیونی مکزیک به حدود ۱/۶ میلیون نفر سقوط کرده بود... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
اهمیت میکربهای مرگبار در تاریخ انسان بهخوبی در فتوحات اروپائیها در دنیای نو و جمعیتزدائی ناشی از ورود آنها دیده میشود. شمار بومیهای آمریکائی تلفشده بر اثر میکربهای اوراسیائی بسیار بیشتر از آنانی بود که در میدان نبرد و از گلوله و شمشیر اروپائیها جان باختند. این میکربها مقاومت سرخپوستان را با کشتن بیشتر آنها و رهبرانشان و با تحلیلبردن روحیهی بازماندگان تضعیف کردند. برای مثال، در ۱۵۱۹، کورتس با ۶۰۰ اسپانیائی در ساحل مکزیک پیاده شد تا امپراتوری خشن نظامی آزتک را با جمعیتی چندمیلیونی تسخیر کند.
اینکه کورتس به تنوچتیتلان، پایتخت آزتک، رسید و از آنجا فقط با ازدستدادن دوسوم از نیروی خویش گریخت و توانست با جنگ و گریز راه خود را به ساحل باز کند هم برتری نظامی اسپانیاییها را بهنمایش میگذارد و هم سادهلوحی اولیهی آزتکها را. اما هنگامیکه کشتار بعدی کورس آغاز شد، آزتکها دیگر ساده لوح نبودند و خیابان به خیابان درنهایت سرسختی جنگیدند. آنچه به اسپانیانیها برترییی تعیینکننده داد، آبله بود که در سال ۱۵۲۰ با بردهیی مبتلا از کوبای اسپانیا به مکزیک وارد شد. شیوع این بیماری تقریباً نیمی از آزتکها و از جمله امپراتور کوئیتلائوتاک را کشت. بازماندگان آزتک روحیهی خود را در برابر این بیماری اسرارآمیز باختند، بیمارییی که سرخپوستها را قلعوقمع میکرد و از خون اسپانیائیها میگذشت و گویی که شکستناپذیری اسپانیاییها را جار میزد. در ۱۶۱۸، جمعیت اولیهی ۲۰ میلیونی مکزیک به حدود ۱/۶ میلیون نفر سقوط کرده بود... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
اهمیت میکربهای مرگبار در تاریخ انسان
بهخوبی در فتوحات اروپائیها در دنیای نو و جمعیتزدائی ناشی از ورود آنها دیده میشود. شمار بومیهای آمریکائی تلفشده بر اثر میکربهای اوراسیائی بسیار بیشتر از آنانی بود که در میدان نبرد و از گلوله و شمشیر اروپائیها جان باختند. این میکربها مقاومت سرخپوستان…
👍2
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
چرا تنوچتیتلان دارای میکربهای خطرناکی نبود که در انتظار ورود اسپانیاییها باشند؟
در حالیکه بیش از یک دوجین بیماری مسری عمده با خاستگاه دنیای قدیم در دنیای جدید تتبيت شد، شاید حتا یک بیماری مهلک عمده هم از قارهی آمریکا به اروپا نرسید. تنها استثنای ممکن سیفلیس بود که قلمرو خاستگاه آن هنوز محل مجادله است. یکسویهگی مبادلهی میکربها هنگامی چشمگیرتر میشود که به یاد آوریم آن جمعیتهای بزرگ و متراکم انسانی پیششرط تکامل بیماریهای مسری جمعیتی ما بودهاند. اگر برآوردهای اخیر از جمعیت دنیای نو در دوران پیشاکلمب درست باشد، از جمعیت آن زمان اوراسیا خیلی کمتر نبوده است. برخی از شهرهای دنیای نو مانند تنوچتیتلان از جمله پرجمعیتترین شهرهای آن زمان در جهان بودهاند. چرا تنوچتیتلان دارای میکربهای خطرناکی نبود که در انتظار ورود اسپانیاییها باشند؟
یک عامل احتمالی مؤثر این است که پیدایش جمعیتهای متراکم انسانی در دنیای نو تا حدودی دیرتر از دنیای قدیم آغاز شد. عامل دیگر این است که سه مرکز بسیار متراکم از نظر جمعیتی در آمریکا -یعنی آند، مزوآمریکا و درهی میسیسیپی- هرگز بهآننحو که اروپا، آفریقای شمالی، هند و چین در زمان رومیها بههم پیوند خوردند، با یک مسیر تجاری منظم و پرسرعت بههم مرتبط نشدند و زمینهی گستردهیی را برای زادوولد میکربها فراهم نیاوردند. اما از این عوامل هنوز نمیتوان دریافت چرا دنیای نو با هیچ بیماری همهگیر جمعیتی خطرناکی روبهرو نشد. (دیانای سل از مومیائی یک سرخپوست پروئی که هزار سال پیش مرده بهدست آمده است، اما روشهای استفادهشده برای تشخیص، میان سل انسانی و بیمارییی کاملاً مشابه - Mycobacterium bovis - که در میان حیوانات وحشی گسترده است، تفاوتی را تمیز نداد.)
در عوض، دلیل عمدهی نبود بیماریهای همهگیر و خطرناک جمعیتی در آمریکا هنگامی روشن میشود که درنگ کنیم و پرسش سادهیی را پیش رو نهیم. این بیماریها بهاحتمال زیاد از چه میکربهایی تکامل یافته بودند؟ دیدیم که بیماریهای جمعیتی اروپا از بیماری حیوانات گلهزی اهلیشدهی اوراسیائی پدید آمدند. درحالیکه بسیاری از چنین حیواناتی در اوراسیا وجود داشتند. تنها پنج حیوان، فارغ از نوعشان، در قارهی آمریکا اهلی شدند: بوقلمون در مکزیک و جنوب غربی ایالات متحد، لاما/ آلپاکا و خوکچهی هندی در آند، مرغابی مسکونی در آمریکای جنوبی استوائی و سگ در سراسر قارهی آمریکا.
همچنین کمبود بیش از حد حیوانات اهلی در دنیای نو بازتاب کمبود گونههای وحشی موجود برای اهلیکردن است. حدود ۸۰ درصد از پستانداران بزرگ و حشی قارهی آمریکا در پایان واپسین عصر یخبندان، حدود ۱۳ هزار سال پیش، منقرض شدند. اندک حیوانات اهلیشدهی موجود نزد بومیان آمریکا، در مقایسه با گاو و خوک، منبع مناسبی برای بیماریهای جمعیتی بهشمار نمیآمدند. مرغابیهای مسکونی و بوقلمونها در گروههای خیلی بزرگ زندگی نمیکنند و برخلاف مثلاً برههای جوان از آندسته حیوانات دوستداشتنی هم نیستند که در آغوششان بگیریم و تماس بدنی زیادی با آنها برقرار کنیم. خوکچهی هندی ممکن است عفونتی از نوع تریپانوسوم مثل بیماری چاکاس یا لیشمانیاسیس را به فهرست گرفتاریهای ما افزوده باشد، اما این امری قطعی نیست. از همه شگفتانگیزتر نبود هیچ نوع بیماری انسانی ریشهگرفته از لاما (یا آلپاکا) است، حیوانی که ما را وامیدارد همارز آندی دامهای اوراسیاتی بدانیمش. بااینهمه، لاماها چهار جنبه دارند که مانع از آن میشود تا به منبع بیماریهای انسانی بدل شوند: در گلههای کوچکتر از گوسفند، بز و خوک نگهداری میشوند؛ تعداد کل آنها هرگز و بههیچوجه بهاندازهی تعداد دامهای اهلی اوراسیائی نبوده. زیرا لاماها هرگز فراتر از کوههای آند گسترش نیافتند؛ مردم شیر لاما را نمیآشامند (تا به این طریق آلوده شوند)؛ و لاماها داخل خانه و در تماس نزدیک با مردم نگهداری نمیشوند. در مقابل، مادران در کوهستانهای گینهی نو بچهخوکها را تروخشک میکنند و خوکها، مانند گاوها، اغلب در داخل کلبههای کشاورزان نگهداری میشوند.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
در حالیکه بیش از یک دوجین بیماری مسری عمده با خاستگاه دنیای قدیم در دنیای جدید تتبيت شد، شاید حتا یک بیماری مهلک عمده هم از قارهی آمریکا به اروپا نرسید. تنها استثنای ممکن سیفلیس بود که قلمرو خاستگاه آن هنوز محل مجادله است. یکسویهگی مبادلهی میکربها هنگامی چشمگیرتر میشود که به یاد آوریم آن جمعیتهای بزرگ و متراکم انسانی پیششرط تکامل بیماریهای مسری جمعیتی ما بودهاند. اگر برآوردهای اخیر از جمعیت دنیای نو در دوران پیشاکلمب درست باشد، از جمعیت آن زمان اوراسیا خیلی کمتر نبوده است. برخی از شهرهای دنیای نو مانند تنوچتیتلان از جمله پرجمعیتترین شهرهای آن زمان در جهان بودهاند. چرا تنوچتیتلان دارای میکربهای خطرناکی نبود که در انتظار ورود اسپانیاییها باشند؟
یک عامل احتمالی مؤثر این است که پیدایش جمعیتهای متراکم انسانی در دنیای نو تا حدودی دیرتر از دنیای قدیم آغاز شد. عامل دیگر این است که سه مرکز بسیار متراکم از نظر جمعیتی در آمریکا -یعنی آند، مزوآمریکا و درهی میسیسیپی- هرگز بهآننحو که اروپا، آفریقای شمالی، هند و چین در زمان رومیها بههم پیوند خوردند، با یک مسیر تجاری منظم و پرسرعت بههم مرتبط نشدند و زمینهی گستردهیی را برای زادوولد میکربها فراهم نیاوردند. اما از این عوامل هنوز نمیتوان دریافت چرا دنیای نو با هیچ بیماری همهگیر جمعیتی خطرناکی روبهرو نشد. (دیانای سل از مومیائی یک سرخپوست پروئی که هزار سال پیش مرده بهدست آمده است، اما روشهای استفادهشده برای تشخیص، میان سل انسانی و بیمارییی کاملاً مشابه - Mycobacterium bovis - که در میان حیوانات وحشی گسترده است، تفاوتی را تمیز نداد.)
در عوض، دلیل عمدهی نبود بیماریهای همهگیر و خطرناک جمعیتی در آمریکا هنگامی روشن میشود که درنگ کنیم و پرسش سادهیی را پیش رو نهیم. این بیماریها بهاحتمال زیاد از چه میکربهایی تکامل یافته بودند؟ دیدیم که بیماریهای جمعیتی اروپا از بیماری حیوانات گلهزی اهلیشدهی اوراسیائی پدید آمدند. درحالیکه بسیاری از چنین حیواناتی در اوراسیا وجود داشتند. تنها پنج حیوان، فارغ از نوعشان، در قارهی آمریکا اهلی شدند: بوقلمون در مکزیک و جنوب غربی ایالات متحد، لاما/ آلپاکا و خوکچهی هندی در آند، مرغابی مسکونی در آمریکای جنوبی استوائی و سگ در سراسر قارهی آمریکا.
همچنین کمبود بیش از حد حیوانات اهلی در دنیای نو بازتاب کمبود گونههای وحشی موجود برای اهلیکردن است. حدود ۸۰ درصد از پستانداران بزرگ و حشی قارهی آمریکا در پایان واپسین عصر یخبندان، حدود ۱۳ هزار سال پیش، منقرض شدند. اندک حیوانات اهلیشدهی موجود نزد بومیان آمریکا، در مقایسه با گاو و خوک، منبع مناسبی برای بیماریهای جمعیتی بهشمار نمیآمدند. مرغابیهای مسکونی و بوقلمونها در گروههای خیلی بزرگ زندگی نمیکنند و برخلاف مثلاً برههای جوان از آندسته حیوانات دوستداشتنی هم نیستند که در آغوششان بگیریم و تماس بدنی زیادی با آنها برقرار کنیم. خوکچهی هندی ممکن است عفونتی از نوع تریپانوسوم مثل بیماری چاکاس یا لیشمانیاسیس را به فهرست گرفتاریهای ما افزوده باشد، اما این امری قطعی نیست. از همه شگفتانگیزتر نبود هیچ نوع بیماری انسانی ریشهگرفته از لاما (یا آلپاکا) است، حیوانی که ما را وامیدارد همارز آندی دامهای اوراسیاتی بدانیمش. بااینهمه، لاماها چهار جنبه دارند که مانع از آن میشود تا به منبع بیماریهای انسانی بدل شوند: در گلههای کوچکتر از گوسفند، بز و خوک نگهداری میشوند؛ تعداد کل آنها هرگز و بههیچوجه بهاندازهی تعداد دامهای اهلی اوراسیائی نبوده. زیرا لاماها هرگز فراتر از کوههای آند گسترش نیافتند؛ مردم شیر لاما را نمیآشامند (تا به این طریق آلوده شوند)؛ و لاماها داخل خانه و در تماس نزدیک با مردم نگهداری نمیشوند. در مقابل، مادران در کوهستانهای گینهی نو بچهخوکها را تروخشک میکنند و خوکها، مانند گاوها، اغلب در داخل کلبههای کشاورزان نگهداری میشوند.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
اهمیت تاریخی بیماریهای برآمده از حیوانات فراتر از برخورد دنیاهای نو و قدیم است. میکروبهای اوراسیایی نقش تعیینکنندهیی در کشتار مردمان بومی بسیاری مناطق دیگر جهان، از جمله جزیرهنشینهای اقیانوس آرام، بومیان استرالیا و خوییها (هوتنتوتها و بوشمن)های آفریقای جنوبی داشتهاند. دامنهی مرگومیر فزایندهی مردمی که پیشتر در معرض میکروبهای اوراسیایی نبودند، از ۵۰ تا ۱۰۰ درصد گسترده است. مثلاً جمعیت سرخپوستان مستعمرات اسپانیا از تقریباً ۸ میلیون در زمان ورود کلمب در سال ۱۴۹۲ میلادی به صفر در سال ۱۵۲۵ کاهش یافت. سرخک توسط یکی از خانهای فیجی که از ملاقاتی در استرالیا در سال ۱۸۷۵ بازگشته بود در فیجی شیوع یافت و تقریباً یکچهارم از تمامی اهالی فیجی که در آن زمان زنده بودند (پس از مرگ بیشتر آنها در اثر بیماریهای مسری در سال ۱۷۹۱ به دلیل ورود نخستین اروپاییها) از بین رفتند. سیفلیس، سوزاک، سل و آنفلونزا همراه با ناخدا کوک در سال ۱۷۷۹ به هاییتی وارد شد و به دنبال آن شیوع گستردهی تیفوئید در سال ۱۸۰۴ و بیماریهای همهگیر «محدودِ» متعدد جمعیت آن را از نیممیلیون نفر در سال ۱۳۷۹ به ۸۴ هزار نفر در سال ۱۸۵۳ کاهش داد، همان سالی که آبله سرانجام به هاوایی رسید و حدود ۱۰ هزار نفر از بازماندگان را کشت. این نمونهها را میتوان تقریباً به طور نامحدود ذکر کرد.
بااینهمه، میکروبها فقط به نفع اروپاییها عمل نکردند. در حالی که دنیای نو و استرالیا پناهگاه بیمارهای عفونی مسری بومی نبودند که در انتظار اروپاییها باشند، آسیا، آفريقا، اندونزی و گینهی نو استوایی بیگمان چنین پناهگاهی را تشکیل میدادند. مالاریا در سراسر دنیای قدیم استوایی، وبا در آسیای جنوب شرقی استوایی و تب زرد در آفریقای استوایی بدنامترین قاتلان استوایی شمرده میشدند و هنوز هم شمرده میشوند. آنها جدیترین موانع در برابر مستعمرهسازی مناطق استوایی توسط اروپاییها بودند و همین امر دلیل آن است که چرا تقسیم استعماری گینهی نو توسط اروپاییها و نیز بیشتر آفریقا تا تقریبأ ۴۰۰ سال پس از آغاز این تقسیمبندی توسط اروپاییها در دنیای نو به انجام نرسید. علاوه بر این، هنگامی که مالاریا و تب زرد توسط رفتوآمد کشتیهای اروپاییها به قارهی آمریکا انتقال یافت، در آنجا نیز چون سدی عمده در مقابل مستعمرهسازی مناطق استوایی دنیای نو عمل کرد. نمونهی آشنا نقش این دو بیماری در عقیمماندن تلاش فرانسه و عقیمماندن نسبی تلاش نهایتاً موفقیتآمیز آمریکاییها در احداث کانال پاناماست.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
بااینهمه، میکروبها فقط به نفع اروپاییها عمل نکردند. در حالی که دنیای نو و استرالیا پناهگاه بیمارهای عفونی مسری بومی نبودند که در انتظار اروپاییها باشند، آسیا، آفريقا، اندونزی و گینهی نو استوایی بیگمان چنین پناهگاهی را تشکیل میدادند. مالاریا در سراسر دنیای قدیم استوایی، وبا در آسیای جنوب شرقی استوایی و تب زرد در آفریقای استوایی بدنامترین قاتلان استوایی شمرده میشدند و هنوز هم شمرده میشوند. آنها جدیترین موانع در برابر مستعمرهسازی مناطق استوایی توسط اروپاییها بودند و همین امر دلیل آن است که چرا تقسیم استعماری گینهی نو توسط اروپاییها و نیز بیشتر آفریقا تا تقریبأ ۴۰۰ سال پس از آغاز این تقسیمبندی توسط اروپاییها در دنیای نو به انجام نرسید. علاوه بر این، هنگامی که مالاریا و تب زرد توسط رفتوآمد کشتیهای اروپاییها به قارهی آمریکا انتقال یافت، در آنجا نیز چون سدی عمده در مقابل مستعمرهسازی مناطق استوایی دنیای نو عمل کرد. نمونهی آشنا نقش این دو بیماری در عقیمماندن تلاش فرانسه و عقیمماندن نسبی تلاش نهایتاً موفقیتآمیز آمریکاییها در احداث کانال پاناماست.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
حروف وامگرفته
استفاده از خطوط تلگرافی، زمخت و مبهم اولیه به همان تعداد کاربران آنها محدود بوده است. هرکس که امیدوار است بتواند {با خواندن متون سومری} کشف کند که سومریهای ۳ هزار سال پیش از میلاد چهگونه فکر میکردهاند، سرخورده خواهد شد. برعکس، نخستین متون سومری شرح بیاحساس کاخ و دیوانسالارهای کاخ است. حدود ۹۰ درصد از لوحههای بهجامانده در قدیمیترین بایگانیهای شناختهشده از شهر اوروک مربوط به سوابق اداری کالاهای پرداختشده، جیرههای دادهشده به کارگران و محصولات کشاورزی توزیع شده است. فقط بعدهاست که سومریها با پیشرفت از نگارش واژه - نماد به نگارش آوایی، شروع به نگارش روایتهای منثور، مانند تبلیغات و اسطورهها، کردند.
یونانیهای مسینی حتا هرگز به آن مرحلهی نگارش تبلیغات و اسطوره نیز نرسیدند. یکسوم از تمامی لوحههای خطی B یونانی، که از کاخ نوسوس به دست آمده، مربوط به سوابق حسابداری گوسفندها و پشمهاست؛ درحالیکه بخش زیادی از نوشتههای بهدستآمده از کاخ پیلوس شامل سوابق مربوط به کتان است. خط تحریری B ذاتاً چنان مبهم بود که به حسابهای کاخ محدود میشد، حسابهایی که حیطه و انتخاب محدود واژهها تفسیر آن را روشن میکرد. اما هیچ رد و اثری از استفاده از آن برای ادبیات به جا نمانده است. ایلیاد و ادیسه را نقالهای بیسواد برای شنوندگان بیسواد سراییدند و پخش کردند، و تا تکامل الفبای یونانی در صدها سال پس از آن به رشتهی تحریر درنیامد.
بههمینترتیب، استفادههای محدود مشخصهی نگارش اولیه در مصر، مزوآمریکا و چین بوده است. هیروگلیفهای اولیهی مصری تبلیغات مذهبی و دولتی و حسابهای دیوانسالارانه را ثبت میکرد. نوشتههای حفظشدهی مایا بههمیننحو به تبلیغات، تولدها و بر تختنشستنها، پیروزیهای شاهان و مشاهدات نجومی روحانیون اختصاص داده شده بود. قدیمیترین نوشتهی حفظشدهی چینی اواخر دوران خاندان شانگ عبارت است از پیشگوییهای مذهبی دربارهی موضوعات پادشاهی، که بر بهاصطلاح استخوانهای وَخشگاه حک شده بود. یک نمونه از متن خاندان شانگ: «شاه با خواندن معنای شاخه [روی استخوانی که با گرما شکاف داده شده بود] گفت: «اگر این کودک در روز کنگ به دنیا بیاید، بسیار خوشیمن خواهد بود.»... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
استفاده از خطوط تلگرافی، زمخت و مبهم اولیه به همان تعداد کاربران آنها محدود بوده است. هرکس که امیدوار است بتواند {با خواندن متون سومری} کشف کند که سومریهای ۳ هزار سال پیش از میلاد چهگونه فکر میکردهاند، سرخورده خواهد شد. برعکس، نخستین متون سومری شرح بیاحساس کاخ و دیوانسالارهای کاخ است. حدود ۹۰ درصد از لوحههای بهجامانده در قدیمیترین بایگانیهای شناختهشده از شهر اوروک مربوط به سوابق اداری کالاهای پرداختشده، جیرههای دادهشده به کارگران و محصولات کشاورزی توزیع شده است. فقط بعدهاست که سومریها با پیشرفت از نگارش واژه - نماد به نگارش آوایی، شروع به نگارش روایتهای منثور، مانند تبلیغات و اسطورهها، کردند.
یونانیهای مسینی حتا هرگز به آن مرحلهی نگارش تبلیغات و اسطوره نیز نرسیدند. یکسوم از تمامی لوحههای خطی B یونانی، که از کاخ نوسوس به دست آمده، مربوط به سوابق حسابداری گوسفندها و پشمهاست؛ درحالیکه بخش زیادی از نوشتههای بهدستآمده از کاخ پیلوس شامل سوابق مربوط به کتان است. خط تحریری B ذاتاً چنان مبهم بود که به حسابهای کاخ محدود میشد، حسابهایی که حیطه و انتخاب محدود واژهها تفسیر آن را روشن میکرد. اما هیچ رد و اثری از استفاده از آن برای ادبیات به جا نمانده است. ایلیاد و ادیسه را نقالهای بیسواد برای شنوندگان بیسواد سراییدند و پخش کردند، و تا تکامل الفبای یونانی در صدها سال پس از آن به رشتهی تحریر درنیامد.
بههمینترتیب، استفادههای محدود مشخصهی نگارش اولیه در مصر، مزوآمریکا و چین بوده است. هیروگلیفهای اولیهی مصری تبلیغات مذهبی و دولتی و حسابهای دیوانسالارانه را ثبت میکرد. نوشتههای حفظشدهی مایا بههمیننحو به تبلیغات، تولدها و بر تختنشستنها، پیروزیهای شاهان و مشاهدات نجومی روحانیون اختصاص داده شده بود. قدیمیترین نوشتهی حفظشدهی چینی اواخر دوران خاندان شانگ عبارت است از پیشگوییهای مذهبی دربارهی موضوعات پادشاهی، که بر بهاصطلاح استخوانهای وَخشگاه حک شده بود. یک نمونه از متن خاندان شانگ: «شاه با خواندن معنای شاخه [روی استخوانی که با گرما شکاف داده شده بود] گفت: «اگر این کودک در روز کنگ به دنیا بیاید، بسیار خوشیمن خواهد بود.»... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
حروف وامگرفته
استفاده از خطوط تلگرافی، زمخت و مبهم اولیه به همان تعداد کاربران آنها محدود بوده است. هرکس که امیدوار است بتواند {با خواندن متون سومری} کشف کند که سومریهای ۳ هزار سال پیش از میلاد چهگونه فکر میکردهاند، سرخورده خواهد شد. برعکس، نخستین متون سومری شرح بیاحساس…
👍1
Forwarded from چکیدهها و گزیدههای کتابها (Mohammad Darzi)
چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته نشدند یا فقط پس از مقاومتی درازمدت مورد قبول قرار گرفتند. نمونههای معروف آن عبارت است از مخالفت کنگرهی آمریکا با تأمین بودجهی تکمیل هواپیمای نظامی مافوقصوت در سال ۱۹۷۱، مخالفت مداوم جهان با صفحه کلیدی کارآمدتر برای ماشین تحریر، و اکراه درازمدت انگلستان در استفاده از چراغ برق. چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
کارمان را با مقایسهی قابلیت پذیرش اختراعهای متفاوت در جامعهیی واحد آغاز میکنم. از این طریق روشن میشود که دستکم چهار عامل بر این پذیرش تأثیر میگذارد.
نخستین و آشکارترین عامل همانا برتری اقتصادی نسبی اختراع در مقایسه با فنآوری موجود است. درحالیکه چرخ در جوامع مدرن صنعتی بسیار سودمند است، در پارهیی جوامع دیگر چنین نبوده است. بومیان باستانی مکزیک وسائل چرخ و محوردار را به عنوان اسباببازی درست میکردند اما نه برای حملونقل. به نظر ما این موضوع باورنکردنی است، مگر وقتی که متوجه بشویم مکزیکیها برای کشیدن وسائل چرخدار خود فاقد حيوانات اهلی بودند که در این صورت چرخ هیچ مزیتی بر باربران انسانی نداشت.
دومین نکته، ارزش و اعتبار اجتماعی است که میتواند سود اقتصادی (یا فقدان آن را) نادیده بگیرد. امروزه میلیونها انسان شلوارهای جین طرحدار را به دو برابر قیمت جین بادوام معمولی میخرند - زیرا مُهر تأیید اجتماعی مدل طرحدار هزینهی اضافی را جبران میکند. بههمیننحو، ژاپنیها همچنان از نظام نوشتاری به شدت زمخت و ملالآور استفاده میکنند و آن را بر الفبا یا هجانگاری کارآمد خود ژاپن یعنی کانا اولویت میدهند زیرا اعتبار کانجی زیاد است... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته نشدند یا فقط پس از مقاومتی درازمدت مورد قبول قرار گرفتند. نمونههای معروف آن عبارت است از مخالفت کنگرهی آمریکا با تأمین بودجهی تکمیل هواپیمای نظامی مافوقصوت در سال ۱۹۷۱، مخالفت مداوم جهان با صفحه کلیدی کارآمدتر برای ماشین تحریر، و اکراه درازمدت انگلستان در استفاده از چراغ برق. چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
کارمان را با مقایسهی قابلیت پذیرش اختراعهای متفاوت در جامعهیی واحد آغاز میکنم. از این طریق روشن میشود که دستکم چهار عامل بر این پذیرش تأثیر میگذارد.
نخستین و آشکارترین عامل همانا برتری اقتصادی نسبی اختراع در مقایسه با فنآوری موجود است. درحالیکه چرخ در جوامع مدرن صنعتی بسیار سودمند است، در پارهیی جوامع دیگر چنین نبوده است. بومیان باستانی مکزیک وسائل چرخ و محوردار را به عنوان اسباببازی درست میکردند اما نه برای حملونقل. به نظر ما این موضوع باورنکردنی است، مگر وقتی که متوجه بشویم مکزیکیها برای کشیدن وسائل چرخدار خود فاقد حيوانات اهلی بودند که در این صورت چرخ هیچ مزیتی بر باربران انسانی نداشت.
دومین نکته، ارزش و اعتبار اجتماعی است که میتواند سود اقتصادی (یا فقدان آن را) نادیده بگیرد. امروزه میلیونها انسان شلوارهای جین طرحدار را به دو برابر قیمت جین بادوام معمولی میخرند - زیرا مُهر تأیید اجتماعی مدل طرحدار هزینهی اضافی را جبران میکند. بههمیننحو، ژاپنیها همچنان از نظام نوشتاری به شدت زمخت و ملالآور استفاده میکنند و آن را بر الفبا یا هجانگاری کارآمد خود ژاپن یعنی کانا اولویت میدهند زیرا اعتبار کانجی زیاد است... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته…