کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
708 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
جستجو برای علل و دلائل یکی از انگیزه‌های عمیقاً ریشه‌دوانده‌شده‌ی انسان‌هاست. ما مخلوقات تشخیص‌دهنده‌ی طرح‌ها هستیم، به‌سرعت در دهانه‌های کوه‌های مارس صورت‌هائی را می‌بینیم یا پیوندهائی بین محل زهره در آسمان و وضع زندگی عاشقانه‌مان پیدا می‌کنیم. نه‌تنها ما در جستجوی نظم و علت هستیم، بلکه عدالتخواه هم هستیم. در سال 1960 روان‌شناسی به نام ملوین لرنر (Melvin Lerner) بعد از مشاهده‌ی این امر که وقتی اتفاق شومی می‌افتد، مردم تمایل دارند که قربانیان بدبختی‌ها را سرزنش کنند، ایده‌ی "سفسطه‌ی دنیای عادلانه" را پیشنهاد کرد. برای آزمایش ایده‌اش، او و همکارش کرولین سیمونز (Carolyn Simmons) آزمایشاتی را انجام دادند که طی آن‌ها به افراد تصاویری را نشان دادند که در آن‌ها بنظر می‌رسید اشخاصی از اثرات شوک الکتریکی زجر می‌کشند. بعد از آن، تعداد زیادی از افراد مورد آزمایش - که هیچ اطلاعی از افرادی نداشتند که فرضاً شوک داده می‌شدند - قضاوت‌های سختی بر علیه آن‌ها کرده، شخصیتشان را سرزنش می‌کردند. هر چه که شوک خشن‌تر بنظر می‌آمد، افراد مورد آزمایش سخت‌گیرتر می‌شدند.

جستجو برای دلائلی که چرا اتفاقات می‌افتند به هیچ عنوان یک پیگرد غیرعاقلانه‌ای نیست. در بسیاری از زمینه‌های آشنا، اتفاقات "همین‌طوری" واقع نمی‌شوند. اگر شما در اطاقتان نشسته‌اید و یک توپ ناگهان از پنجره به داخل اطاق می‌افتد، عاقلانه است تا به بیرون نگاه کنید و انتظار داشته باشید تا ببینید که چند کودک در حال بازی هستند. نهنگ‌های غول‌پیکر خودبخود چندین کیلومتر در هوا هستی پیدا نمی‌کنند. بینش‌های آشنای ما درباره‌ی علت و معلول طی زمان‌های تحولی-تکاملی توسعه یافته‌اند چون که راهنمائی‌های کارآمدی برای فهم چگونگی کار واقعی جهان ارائه می‌دهند.

اشتباه در این است که این انتظار به اصل غیرقابل اغماضی ارتقاء یافته است. ما مشاهده می‌کنیم که اتفاقات پیش می‌آیند، و ما به آن‌ها دلائلی اطلاق می‌کنیم. نه‌تنها به اتفاقاتی که در منزل و سرنوشت‌های شخصی مردم می‌افتند بلکه سوق‌دادن تا بنیادهای هستی‌شناسی. اگر جهان شامل چیزهای مشخصی است و به طرق خاصی رفتار می‌کند، ما فکر می‌کنیم که، باید دلیلی داشته باشد که چرا این‌گونه است.

این اشتباه نامی دارد: اصل دلیل کافی (Principle of Sufficient Reason). این واژه توسط فیلسوف و ریاضیدان آلمانی گاتفرید لایبنیز ابداع شد، امّا ایده‌ی اساسی توسط متفکران زیادی از همه مهم‌تر باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم پیش‌گوئی شده بود. یکی از راه‌های بیان آن این است:

اصل دلیل کافی:
برای هر واقعیت حقیقی، دلیلی وجود دارد که چرا این‌گونه است، و چرا بجای آن چیز دیگری این‌گونه نیست.
لایبنیز یک‌بار این را به‌صورت "هیچ چیزی بدون دلیل اتفاق نمی‌افتد" خلاصه کرد، که به‌طور قابل ملاحظه‌ای به قاعده‌ی کلی نزدیک است، و امروزه شما می‌توانید آن را به‌صورت نوشته یا برچسبی روی تی‌شرت و سپر اتوموبیلتان بچسبانید. (در عوض، امیلی مک داوول Emily McDowell طراح و نجات‌یافته از سرطان کارت‌های همدردی‌ای می‌فروشد که روی آن نوشته شده "لطفاً به من امکان دهید تا به نفر بعدی که به شما می‌گوید که همه‌ی اتفاقات به‌دلیلی واقع می‌شوند یک مشت بزنم.") لایبنیز تصدیق کرد که بعضی اوقات دلائل را فقط خدا می‌داند.

چرا کسی باور دارد که ما معمولاً، نه‌تنها دلائل را به چیزهائی که اتفاق می‌افتند نسبت می‌دهیم، بلکه به این امر باور داریم که هر حقیقت منفردی درباره‌ی جهان در ارتباط با دلیل خاصی است؟ بالاخره، یک شق واضح دیگری هم وجود دارد، که بعضی حقایق دلیلی در پشت سر دارند، امّا "حقایق" بی‌منطقی هم وجود دارند - چیزهائی که به‌سادگی حقیقت دارند، بدون این‌که هیچ شرح بیشتری برای آن‌ها ممکن باشد. ما چگونه قضاوت می‌کنیم که آیا حقایق غیرمنطقی جزئی از هستی‌شناسی اساسی جهان هستند؟

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۴۸-۵۰

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جای اغواکننده‌ی آشکاری برای مشاهده‌ی دلائل چرائی این سؤال هست که چرا ویژگی‌های گوناگون جهان فرمی می‌گیرند که می‌گیرند. چرا انتروپی نزدیک بیگ‌بنگ پائین بوده است؟ چرا سه بُعد فضا وجود دارد؟ چرا پروتون تقریباً ۲۰۰۰ برابر سنگین‌تر از الکترون است؟ اصلاً چرا جهان وجود دارد؟

سؤالات بسیار متفاوتی برای "چرا یک آکوردئون در حمام من بود؟" وجود دارند. ما دیگر درباره‌ی اتفاق‌افتادن صحبت نمی‌کنیم، لذا جوابِ "به‌علت قوانین فیزیکی و پیکربندی پیشین جهان" جواب خوبی نیست. حالا ما سعی می‌کنیم تا بفهمیم که چرا تارو پود بنیادی واقعیت یک راه خاص است و نه یک راه دیگری.

رمز کار در این‌جا این است که قبول کنیم که چنین سؤالاتی ممکن است جواب داشته باشند یا نداشته باشند. ما حق داریم که این سؤالات را بپرسیم، امّا به هیچ وجه حق نداریم که جوابی را درخواست کنیم که ما را قانع کند. ما باید برای امکانی آماده باشیم که واقعیت‌های نامستدلانه وجود دارند، و این دقیقاً همان وضعی است که چیزها هستند.

این نوع سؤالات "چرا؟" در خلاء وجود ندارند. آن‌ها در بعضی از زمینه‌های خاص مفهوم دارند. اگر ما بپرسیم "چرا یک آکاردئونی در حمام من است؟" و کسی جواب دهد که "چون که فضا سه‌بُعدی است،" ما را قانع نخواهد کرد - حتی اگر به‌طور مسلّمی حقیقت داشته باشد که اگر فضا فقط دوبُعدی بود آکوردئون آن‌جا نمی‌بود. ما در متن آن‌دنیائی سؤال می‌کنیم در آن چیزهائی به نام آکوردئون‌ها وجود دارند، که متمایلند در جاهای خاصی ظاهر شوند نه در جاهای دیگری، و جائی هم هست که حمام شما خوانده می‌شد، که در آن بعضی چیزها به‌طور منظمی ظاهر می‌شوند و چیزهای دیگر نمی‌شوند. بخشی از این زمینه ممکن است این باشد که شما هم‌اطاقی‌ای دارید که شب قبل دوستانی دعوت کرده بوده، و آن‌ها زیاد مست کرده بودند، و یکی از آن‌ها آکاردئونی همراه داشته، و دست از نواختنش برنمی‌داشته، و بالاخره تصمیم گرفته شده که آن را از او پنهان کنند. در این نوع زمینه هست که ما می‌توانیم امید برای جواب‌هائی از این قبیل سؤالات "چرا؟"ها داشته باشیم.

امّا تا آن‌جا که ما می‌دانیم، جهان، و قوانین فیزیک در هیچ زمینه‌ی بزرگتری تعبیه نشده‌اند. ممکن است تعبیه شده باشند - باید درباره‌ی امکان چیزی خارج از جهان فیزیکی‌مان آزاداندیش باشیم، چه آن یک واقعیت غیرفیزیکی باشد یا چیزی خاکی‌تر و دنیوی‌تر، از قبیل یک گروهی از جهان‌ها که یک چندجهانی یا مالتی‌ورس (multiverse) را می‌سازند. در آن زمینه ما می‌توانیم شروع به سؤال‌کردن در این باره کنیم که چه انواعی از جهان‌ها "طبیعی" هستند یا آسان‌تر خلق می‌شوند، و شاید شرحی برای ویژگی‌های خاصی کشف کنیم که مشاهده می‌کنیم. متناوباً، ممکن است ما دلائلی را کشف کنیم که چرا خود قوانین فیزیک الزام‌آور هستند که چیزی که ما فکر می‌کردیم تصادفی بوده (مانند جرم پروتون و الکترون) را واقعاً بتوان از اصول عمیق‌تری استخراج کرد. در آن‌وقت، به طریقی متفاوت، ما قادر خواهیم بود خودمان را ستایش کنیم که چیزی را شرح داده‌ایم.

امّا کاری که نمی‌توانیم انجام دهیم این است که از جهان بخواهیم اصرار توضیحی‌مان را تسکین دهد. کنجکاوی یک فضیلت است، و خوب است که هر وقت توانستیم جواب کنجکاوی‌هایمان را پیدا کنیم، و یا وقتی که ما فکر می‌کنیم که پرسیدن چنین سؤالاتی ممکن است ما را در فهم بهتر چیزها کمک کند، به‌دنبال جواب برای سؤالات "چرا؟" باشیم. امّا باید با این امکان در صلح و صفا باشیم که، برای بعضی سؤالات، جواب عمیقی‌تر از این نمی‌رود که "همینه که هست." ما عادت به این نداریم - بصیرت ما ما را مطمئن می‌کند که هر اتفاقی را می‌توان در واژه‌های بعضی دلائل چرائی شرح داد. برای فهم این که چرا ما چنین احساسی داریم، باید در چگونگی تحول جهان‌مان کند و کاو عمیق‌تری بکنیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۴-۵۵

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۰۸ تا ۲۳۲ (فصل ۲۷ تا ۲۹)
🔖 فایل دوازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
تئوری نسبیت عام (general relativity) می‌گوید که، اگر تمامی این مواد را در فضا پراکنده کنید، ساکت و آرام در جایشان نخواهند نشست. کهکشان‌ها یکدیگر را می‌کشند، طوری که جهان باید یا از یک حالت متراکم منبسط، یا از یک وضع کمتر متراکمی منقبض شود. در سال‌های ۱۹۲۰، ادوین هابل (Edwin Hubble) کشف کرد که جهان ما واقعاً در حال انبساط است. با در نظر گرفتن این کشف، ما می‌توانیم فهم نظریه‌ای خودمان را مورد استفاده قرار دهیم تا از روی قرائن در زمان به عقب استنتاج کنیم. بر اساس نسبیت عام، اگر ما فیلم جهان از آغاز را معکوس نگاه کنیم، به یکتائی‌ای (singularity) می‌رسیم که در آن غلظت و درجه‌ی انبساط به بی‌نهایت نزدیک می‌شوند.

این سناریو، که توسط کشیش بلژیکی به نام جرجز لوما ایتر (Georges Lemaître) تحت نام "اتم آغازین" پیشنهاد شد، بالاخره به "مدل بیگ‌بنگ" دوبله شد، پیش‌بینی می‌کند که جهان اولیه نه‌تنها متراکم‌تر بوده بلکه داغ‌تر نیز بوده است. آن‌چنان داغ و متراکم که مانند داخل ستاره‌ها نورافشانی می‌کرده، و تمامی آن تشعشات هنوز هم برای اشغال فضای امروزه کافی بوده و برای جستجو با تلسکوپ‌هایمان آماده است. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در بهار سال ۱۹۶۴ پیش آمد وقتی ستاره‌شناسانی به نام‌های آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در آزمایشگاه‌های بل (Bell) تشعشع پس‌زمینه‌ای مایکروویوی کیهانی (cosmic microwave background radiation) را کشف کردند، تشعشعی که از جهان آغازین باقی مانده و با انبساط فضا به سردی گرائیده است. امروزه این تشعشع کمی کمتر از سه درجه بالای صفر کلوین حرارت دارد: آن دور دورها جهان سردی است. وقتی که ما درباره‌ی "مدل بیگ‌بنگ" صحبت می‌کنیم باید مراقب باشیم آن را از خود بیگ‌بنگ متمایز کنیم. اولی یک تئوری فوق‌العاده موفقی از تحول جهان مشهود است؛ دومی یک لحظه‌ی فرضی است که ما تقریباً چیزی درباره‌ی آن نمی‌دانیم.

به زبان ساده، مدل بیگ‌بنگ ایده‌ای است که حدود ۱۴ میلیارد سال قبل ماده‌ی جهان به‌شدت داغ، متراکم، و بطور یکنواختی در فضائی که به‌سرعت در حال انبساط بوده، پخش شده است. با انبساط فضا، ماده رقیق‌تر و سردتر شده، و ستاره‌ها و کهکشان‌ها تحت تأثیر کشش بی‌وقفه‌ی جاذبه از پلاسمای یک‌دست تراکم پیدا کرده‌اند. متأسفانه، در زمان‌های اولیه، پلاسما آن‌قدر داغ و متراکم بوده که اساساً کدر و تیره بوده است. تشعشع مایکروویوی کیهانی پس‌زمینه‌ای آشکار می‌کند که جهان وقتی که شفاف شده چگونه بنظر می‌آمده، امّا قبل از آن را ما نمی‌توانیم مستقیماً ببینیم.

خود بیگ‌بنگ، آن‌طور که با فرضیه‌ی نسبیت عام پیش‌بینی می‌شد، یک لحظه در زمان است، نه یک مکانی در فضا. بیگ‌بنگ یک انفجار ماده در یک خلاء تهی از قبل موجود نبوده؛ بلکه شروع تمامی جهان است، با ماده‌ای که بطور یک‌دستی، همه هم‌زمان با هم، در فضا توزیع شده‌اند. بیگ‌بنگ لحظه‌ای است که قبل از آن هیچ لحظه‌ای، هیچ فضائی، هیچ زمانی نبوده است.

به‌علاوه، به احتمال زیاد، این امر حقیقت ندارد. بیگ‌بنگ پیش‌بینی نسبیت عام است، امّا سینگولاریتی‌ها جاهائی که تراکم بی‌نهایت بالاست دقیقاً جاهائی هستند که انتظار می‌رود که نسبیت عام فرو ریزد - آن‌ها خارج از حیطه‌ی کاربردی این تئوری هستند. مکانیک کوانتومی حداقل تحت این شرائط، باید اهمیت زیادی پیدا کند، امّا نسبیت عام صرفاً یک تئوری کلاسیک است.

لذا بیگ‌بنگ واقعاً علامت‌گذار شروع جهان ما نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی انتهای فهم نظریه‌ای ماست. براساس اطلاعات مشاهده‌ای، ما ایده‌ی بسیار خوبی داریم که مدتی بعد از بیگ‌بنگ چه اتفاقاتی افتاده‌اند. تشعشع زمینه‌ای مایکروویوی با دقت بسیار زیادی به ما می‌گوید که چندصد هزار سال بعد اوضاع از چه قراری بوده، و وفور عناصر نوری به ما می‌گویند که جهان چند دقیقه بعد، وقتی که یک راکتور هسته‌ای ترکیبی (fusion) بوده، مشغول چه کاری بوده است. امّا خود بنگ یک رمز است. ما نباید به آن بعنوان یک "سینگولاریتی در شروع زمان فکر کنیم"؛ بلکه یک برچسب است برای یک لحظه‌ای در زمان که ما در زمان حال آن را نمی‌فهمیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۸-۵۹

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیکان زمان

برای درک زمان بهتر است از فضا شروع کنیم. در این‌جا در سطح کره‌ی زمین، اگر شما فکر کنید که تفاوتی ذاتی بین جهات "بالا" و "پائین" وجود دارد، چیزی که در تار و پود طبیعت تنیده شده است، شما عفو خواهید شد. در واقعیت، تا آن‌جا که قوانین فیزیک در نظر باشند، تمامی جهت‌ها در فضا مساوی خلق شده‌اند. اگر شما یک فضانورد با شید، در حالی که مشغول یک فعالیت خارج از سفینه در لباس فضائیتان معلق هستید، متوجه تفاوتی بین یک جهت در فضا و هر جهت دیگری نخواهید شد. دلیلی که چرا تفکیک قابل توجهی بین بالا و پائین برای ما وجود دارد به علت ذات فضا نیست؛ علتش این است که ما در حوالی شیء بسیار تأثیرگزاری، یعنی کره‌ی زمین زندگی می‌کنیم... بیشتر بخوانید


📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۶۳-۶۶

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۳۳ تا ۲۵۹ (فصل ۳۰ تا ۳۲)
🔖 فایل سیزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۶۰تا ۲۹۶ (فصل ۳۳ تا ۳۶)
🔖 فایل چهاردهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۹۷ تا ۳۲۴ (فصل ۳۷ تا ۳۹)
🔖 فایل پانزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۳۲۵ تا ۳۴۵ (فصل ۴۰ تا ۴۲)
🔖 فایل شانزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
وظیفه‌ی ما در این‌جا این نیست که چیز عمیقی درباره‌ی طبیعت احتمالات را تصمیم‌گیری کنیم. ما علاقه به باورها داریم: یعنی چیزهائی که مردم فکر می‌کنند حقیقت دارد، یا حداقل احتمال دارد که حقیقت داشته باشند. گاهی واژه‌ی "باور که" همنام با "این فکر است که چیزی حقیقت دارد بدون این‌که مدرک کافی برای آن باشد"، مفهومی است که بی‌دینان را عصبانی کرده و باعث می‌شود که واژه را کلاً رد کنند. ما این واژه را به‌معنی هر چیزی به‌کار خواهیم برد که فکر می‌کنیم حقیقت دارد صرف‌نظر از این که ما دلیل خوبی برای آن داشته باشیم؛ کاملاً قابل قبول است که گفته شود "من باور دارم که دو به اضافه‌ی دو می‌شود چهار".

اغلب -امّا اگر دقت کنیم، در واقع همیشه- ما باورهایمان را با صد در صد اعتبار دارا نخواهیم بود. من باور دارم که خورشید فردا از شرق طلوع خواهد کرد، امّا من به‌طور قطعی در این باره اطمینان ندارم. زمین ممکن است با یک سیاه‌چاله‌ی سرعت‌گرفته‌ای برخورد کند و کاملاً از بین برود. چیزی که ما واقعاً داریم درجاتی از اعتبار است، که آمارشناسان به آن ضریب اعتبارها (credences) می‌گویند. اگر شما فکر می‌کنید که یک‌چهارم شانس وجود دارد که فردا باران ببارد، ضریب اعتبار شما به این که فردا باران ببارد ۲۵ درصد است. هر باور منفردی که داریم یک ضریب اعتباری به آن متصل است، حتی اگر آن را صراحتاً به زبان نیاوریم. بعضی مواقع ضریب اعتبارها درست مثل احتمالات هستند، مثل وقتی که می‌گوئیم که ضریب اعتبار ۵۰ درصدی داریم که یک سکّه‌ی منصفانه شیر خواهد آمد. در مواقع دیگر ضریب اعتبارها در حقیقت منعکس‌کننده‌ی فقدان اطلاعات کامل از جانب ما هستند. اگر دوستی به شما بگوید که واقعاً سعی کرده تا روز تولدتان به شما تلفن کند امّا در جائی گیر کرده بود که سرویس تلفن نبود، در واقع هیچ احتمالی وجود ندارد؛ گفته‌ی او یا حقیقت دارد یا ندارد. امّا شما نمی‌دانید که کدام یک مورد دارد، لذا بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که ضریب اعتباری به هر کدام از این احتمالات بدهید.

ایده‌ی اصلی بیز، که امروزه به‌سادگی قاعده یا قضیّه‌ی بیز (Bayes’s Theorem) شناخته می‌شود، راهی برای تفکر درباره‌ی ضریب اعتبار است. این قضیّه به ما امکان می‌دهد تا به سؤال زیر جواب بدهیم. تصور کنید که ما ضریب اعتباری به باورهای متفاوتی داریم. سپس ما درباره‌ی آن‌ها بعضی اطلاعات را گردآوری کرده و چیز تازه‌ای یاد می‌گیریم. این اطلاعات تازه ضریب اعتباری را که ما داشتیم چگونه تغییر داده است؟ این سؤالی است که ما، وقتی که چیزهای تازه‌ای درباره‌ی جهان یاد می‌گیریم، باید بارها و بارها از خودمان بپرسیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۷۵-۷۶

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
در نظر بگیرید که شما با دوستانتان پوکر بازی می‌کنید. بازی برداشتن ۵ ورق است، لذا هر کدام از شماها با ۵ ورق شروع کرده، و بعد از آن انتخاب می‌کنید که تعداد خاصی از آن‌ها را زمین گذاشته و ورق‌های دیگری را بردارید. شما نمی‌توانید ورق‌های آن‌ها را ببینید، لذا برای شروع، شما هیچ ایده‌ای ندارید که چه دستی دارند، به‌جز این‌که می‌دانید که هیچ‌کدام از ورق‌های خاص دست شما را ندارند. اما، شما کاملاً بی‌اطلاع هم نیستید، و می‌دانید که بعضی از دست‌ها احتمال بیشتری از دست‌های دیگر دارند. دست اولی که یک جفت دارد، یا اصلاً هیچ جفتی ندارد، احتمال نسبتاً زیادی دارد؛ در اولین دست داشتن یک رنگ (۵ ورق از یک دست) خیلی نادر است. با در نظر گرفتن اعداد، یک دست با ۵ ورق بی‌نظم که دست "خالی" خواهد بود در حدود ۵۰ درصد دفعات است، یک زوج حدود ۴۲ درصد دفعات، و یک رنگ کمتر از ۰.۲ درصد موارد، لازم نیست که بقیه‌ی احتمالات ذکر شوند. این شانس‌های شروع را ضریب اعتبار پیشین (prior credences) می‌گویند. این‌ها ضریب‌های اعتباری هستند که شما در شروع بازی، قبل از این‌که چیز تازه‌ای یاد بگیرید، در ذهن دارید.

امّا بعداً اتفاقی می‌افتد: دوستتان تعداد خاصی از ورق‌ها را زمین می‌زند، و به همان تعداد ورق چانشینی برمی‌دارد. این اطلاع تازه‌ای است، و شما می‌توانید آن را مورد استفاده قرار داده تا ضریب اعتبارتان را به‌روز کنید. فرض بگیرید که دوستتان تصمیم بگیرد که فقط یک ورق بردارد. این امر درباره‌ی دست آن‌ها چه می‌گوید؟

بعید است که یک جفت داشته باشد؛ اگر داشت شاید سه ورق برمی‌داشت، تا شانسش را برای بهبود به سه یا چهار ورق از یک نوع اضافه کند. به همین منوال، اگر در شروع سه ورق از یک نوع داشت، احتمال زیاد دو ورق برمی‌داشت. امّا برداشتن یک ورق درخور این ایده است که او دو جفت یا چهار عدد از یک نوع دارد، که در این موارد می‌خواهد که هر چهار ورق مربوطه را نگه‌دارد. بعلاوه این امر تا حدی با داشتن چهار ورق از یک خال (به امید روکردن یک رنگ) یا چهار ورق پشت سرهم (به امید کامل‌کردن استریت) تطبیق می‌کند. چنین رفتارهای محتمل، به اندازه‌ی کافی مستدلانه، احتمال مسئله خوانده می‌شوند. با ترکیب ضریب اعتبار قبلی با احتمالات، ما به ضریب اعتبار به‌روزی برای این‌که دست اول دوستتان چی بوده، می‌رسیم. (معلوم‌کردن این امر که دستش شاید بعد از عهده‌ی آن بر نیاید.) چنین فرصت‌های به‌روزشده را طبیعتاً ضریب‌های اعتباری پسین (posterior credences) کامل‌شدن کشیدن ورق‌ها چیست کار بیشتری لازم دارد، ولی کاری نیست که یک پوکرباز خوب از می‌خوانند.

قضیّه‌ی بیز را می‌توان به‌عنوان نسخه‌ی کمی روش استنتاج فکر کرد که ما قبلاً آن را "قیاس" خواندیم. (قیاس تأکید بر یافتن "بهترین توضیح" دارد تا این‌که اطلاعات را مناسب کند، امّا ایده‌ها بطور روش‌شناسانه بسیار شبیه به هم هستند.) این روش اساس تمامی علم و فرم‌های دیگر استدلال تجربی است. این امر یک طرح جهانی برای تفکر درباره‌ی درجه‌ی باور را پیشنهاد می‌کند: یعنی با شروع از یک ضریب اعتبار پیشین، بر اساس احتمالی که این اطلاع با هر یک از احتمالات اولیه مطابقت دارد.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۷۶-۷۷

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
STONE TOOLS IN HUMAN EVOLUTION-FARSI 1400.pdf
13.2 MB
📖 ابزارهای سنگی در سیر تکاملی انسان
🐒 تفاوتهای رفتاری در بین نخستیان دارای فناوری
نویسنده: جان شی
ترجمه فارسی توسط گروه مترجمین زیست شناسی و انسانشناسی
📆 سال انتشار: ۲۰۱۶

@SciBookReader
باز هم سگ‌ها

حال که سرانجام به مبحثِ انتخابِ طبیعی رسیدیم، می‌توانیم به مثالِ سگ‌ها بازگردیم و درس‌هایِ مهمِ دیگری از آن بیاموزیم. گفته بودم که سگ‌ها گرگ‌هایِ اهلی‌شده‌اند، اما، به کمکِ نظریه‌ای جالب، که باز هم رِیموند کوپینگِر آن را به روشن‌ترین شکل بیان کرده است، باید آن را تلطیف کنم. ایدۀ محوری این است که فرگشتِ سگ فقط در پیِ انتخابِ مصنوعی نبود. دستِ‌کم گرگ‌ها هم، با تطبیق‌دادنِ خود با زندگیِ انسان، نقشِ برابری در این مسئله داشتند. عمدۀ اهلی‌سازیِ سگ خوداهلی‌سازی (self-domestication)، نه به واسطۀ انتخابِ مصنوعی، بلکه به واسطۀ انتخابِ طبیعی، بوده است. مدت‌ها پیش از این که دستمان به تیشۀ انتخابِ مصنوعی برسد، انتخابِ طبیعی، از پیش، گرگ‌ها را، بدونِ هیچ مداخلۀ انسانی، به «سگ‌هایِ روستاییِ» خوداهلی‌شده بدل کرده بود. انسان‌ها تازه بعدها واردِ صحنه شدند و این سگ‌هایِ روستایی را، جداگانه و به طورِ گسترده، به نژادهایِ رنگارنگی تبدیل کردند که امروزه آذین‌بخشِ (اگر «آذین‌بخش» واژۀ مناسبی باشد) مسابقاتِ کرافتس (Crufts) و دیگر مسابقاتِ زیبایی (البته اگر «زیبایی» واژۀ مناسبی باشد) و دیگر دستاوردها <در اصلاحِ نژادِ> سگان است... بیشتر بخوانید

📘 باشکوه‌ترین نمایش روی زمین: شواهد فرگشت
✍🏻 ریچارد داوکینز
↔️ محمدکریم طهماسبی

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
1
اهریمنان خشونت


اعتراض من به خشونت بر مبنای یک اصل کاملاً اخلاقی نیست، هرچند تصور می‌کنم بر کسی پوشیده نیست که تمامی مردان و زنان نجیب و صلح‌طلب می‌پذیرند که عموماً حل صلح‌آمیز درگیری‌ها ایده‌ای خوب است. بزرگ‌ترین اعتراض من به خشونت از این واقعیت نشأت می‌گیرد که این ابراز به‌خوبی عمل نکرده یا این‌که به‌هیچ‌وجه به‌مانند یک مقاومت مسالمت‌آمیز جواب نمی‌دهد. من برای توضیح بیشتر به‌نظر کارشناسان متوسل می‌شوم.

دو محقق جوان آمریکایی به نام‌های اریکا چنووت و ماریا جی. استفان در کتابی موفق با عنوان «چرا مبارزه‌ی مدنی مؤثر است: منطق راهبردی مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز» کاری را انجام دادند که تا قبل از آن هیچ پژوهشگری انجام نداده بود؛ آن‌ها به‌سراغ بررسی تمامی درگیری‌های شکل‌گرفته بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ رفتند و درمجموع موفق به بررسی دقیق ۳۲۳ مبارزه از منظر موفقیت، شکست و دلیل شکل‌گیری آن‌ها شدند. یافته‌های آن‌ها حیرت‌انگیز بود. آن‌ها دریافتند «کمپین‌های مبارزاتی مسالمت‌آمیز تقریباً دو برابر مبارزات خشونت‌آمیز به موفقیت کامل یا نسبی رسیده‌اند.» اگر شما به اعداد و ارقام علاقه‌مند هستید بهتر است تا به این موارد توجه کنید: طبق بررسی‌های آن‌ها شانس شما برای موفقیت از طریق مبارزه‌ی مسلحانه تنها ۲۶ درصد است؛ اما کافی است تا همین اصول ذکرشده در این کتاب را تمرین کنید و شانس موفقیت خود را به ۵۳ درصد برسانید. به‌همین‌خاطر اگر به آمارهای مشابه تنها در دو دهه‌یی اخیر (بدون هیچ جنگ سردی که موجب افزایش هزینه‌ها برای درگیری‌های نظامی در سراسر جهان می‌شود) نگاهی بیندازید، متوجه می‌شوید که ضریب تمایل گروه‌ها به‌سمت جنبش‌های مسالمت‌آمیز به‌شدت افزایش یافته است... بیشتر بخوانید

📘 طرحی برای انقلاب
✍🏻 سردیا پوپویچ
↔️ یه بنده‌ی بی‌خدا

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
💍 الهام از ارباب حلقه‌ها؛ گاهی قهرمان یک هابیت کوچولو است.


من در حال حاضر به‌هیچ‌وجه فردی مذهبی نیستم؛ اما اگر می‌خواستم یک کتاب را به‌عنوان کتاب مقدس خودم انتخاب کنم، بدون شک کتاب «ارباب حلقه‌ها» را انتخاب می‌کردم. من یک پرستشگاه کوچک از کتاب‌های جی آر آر تالکین را در اتاقم دارم و حتی در سخت‌ترین لحظات کمپین، زمانی که میلوشویچ و دیوانگی ناشی از پاکسازی نژادی تمام اطراف ما را احاطه می‌کرد، به‌سراغ آن کتاب‌ها می‌رفتم و با خواندن جملات آن‌ها روحیه‌ی مضاعف می‌گرفتم. من بیشتر از همه عاشق یک بخش از کتاب بودم که در آن گالادریل به فرودو (هابیت) می‌گفت: «حتی کوچکترین موجودات هم می‌توانند مسیر حرکت آینده را تغییر دهند.»

من آن کلمات را برای مصریان بازگو کردم. سپس دوباره این کار را تکرار کردم. کاملاً مشخص بود که چرا مصری‌ها احساس می‌کردند که هیچ‌چیزی نیستند. از همان سال‌های نوجوانی به بچه‌ها گفته می‌شود که این قدرت و عظمت است که تاریخ را رقم می‌زند. روزنامه‌ها و مجلات در نمایش سابقه‌ی افراد قدرتمند و پولدار با هم رقابت می‌کنند و به‌نظر می‌رسد که مجریان تلویزیون همواره با نخبگانی که دنیا را ساخته‌اند در استودیوهایشان مصاحبه می‌کنند. در غرب، فرهنگ ما با ایلیاد (همراه با صحنه‌هایی از نوک پستان‌های سوراخ‌شده با نیزه‌ها و کلاه‌خودهای پرشده از خون) آغاز می‌شود و تا به امروز به‌عنوان یک مراسم سه‌هزارساله از خشونت، قهرمان‌پروری و پیروزی ادامه دارد. کمی به این موضوع فکر کنید: شما تابه‌حال چندین فیلم در مورد جنگ جهانی اول یا جنگ ویتنام دیده‌اید؟ من مطمئنم خیلی زیاد؛ اما سعی کنید تا فیلم‌های مهمی که در مورد جنبش‌های مسالمت‌آمیز ساخته شده‌اند را نام ببرید. بله، گاندی با بازی بن کینگزلی؛ میلک با بازی شان پن؛ به‌علاوه چند فیلم هم در مورد نلسون ماندلا؛ اما این تعداد زیاد نیست.

ما جنگاوران را تکریم می‌کنیم، اما آیا به‌راستی جنگاوران تاریخ را شکل داده‌اند؟ به این موضوع توجه کنید: مهم‌ترین دستاورد جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم بود و مهم‌ترین نتیجه‌ی جنگ جهانی دوم، جنگ سرد. بعد از آن هم جنگ کره، ویتنام، افغانستان، جنگ با تروریست‌ها و غیره؛ اما منفعت دنیا از مارتین لوترکینگ چه بود؟ حقوق مدنی و یک رئیس‌جمهور سیاه‌پوست در سال ۲۰۰۸. میراث جاودان گاندی چه بود؟ استقلال هند و پایان استعمارگرایی. یا اینکه دستاورد لیچ والسا، رهبر جنبش اتحاد لهستان در دهه‌ی ۸۰، چیست؟ پایان کمونیسم در اروپای شرقی. اصلاً لیچ والسا که بود؟ تنها یک تکنسین برق در کارخانه‌ی کشتی‌سازی در گَسنک؛ نمونه‌ای از یک هابیت.

من به مصری‌ها در مورد هاروی میلک، رهبر کشته‌شده‌ی حقوق همجنسگرایان، گفتم. او به اولین فرد همجنسگرای انتخاب‌شده در شورای شهر سانفرانسیسکو بدل شد و قبل از اینکه تصمیم بگیرد دیدگاه جامعه نسبت به همجنسگرایی را تغییر دهد یک فروشنده‌ی معمولی بود. هاروی یکی دیگر از نمونه‌های هابیت بود. زمانی که جین ژاکوب تصمیم گرفت تا در برابر رابرت موسس (قدرتمندترین مرد نیویورک که طرح دیوانه‌وار او برای ساخت یک بزرگراه عظیم‌الجثه در اطراف محله‌ی منهتن باعث نابودی شهر می‌شد) قد علم کند، به‌عنوان یک زن خانه‌دار جیغ‌جیغو و دیوانه مسخره شد. ژاکوب هم یک هابیت بود، زیرا توانسته بود بدون داشتن حتی یک مدرک دانشگاهی موجب تغییری اساسی در حوزه‌ی برنامه‌ریزی شهری شود.

هیچ‌کدام از این افراد از طبقه‌ی نخبه‌ی جامعه نمی‌آمدند و اگر قرار بود تا شما یک قالب برای ساخت یک مجسمه‌ی برنزی به‌منظور قرارگرفتن در میدان شهر بسازید، هیچ‌کدام از آن‌ها را انتخاب نمی‌کردید؛ اما این افراد دنیای بزرگ را به جلو بردند. بااین‌حال تنها هابیت‌ها نمی‌توانند مسیر حرکت آینده را تغییر دهند، من قول می‌دهم که مصری‌ها هم می‌توانند. این اتفاق در بلگراد رخ داد، پس می‌تواند در مصر هم به‌وقوع بپیوندد.

📘 طرحی برای انقلاب
✍🏻 سردیا پوپویچ
↔️ یه بنده‌ی بی‌خدا

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جنگ‌افزارهای غیرخشونت‌آمیز و انضباط

در تضاد با راه‌های نظامی، روش‌های غیرخشونت‌آمیز می‌توانند به‌صورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، می‌توان از شیوه‌های مبارزۀ غیرخشونت‌آمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان می‌باشد. عدم همکاری همچنین می‌تواند تنها در مورد سیاست‌هایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویق‌انداختن و طفره‌رفتن را می‌توان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالی‌که در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزه‌طلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.

از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمه‌پذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آن‌گاه اقدام اقتصادی، مانند تحریم‌ها و اعتصابات ممکن است راه‌های مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهره‌برداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات می‌تواند در حوزه‌هایی کلیدی همچون تولید، حمل‌ونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود... بیشتر بخوانید

📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ما پیوسته گمان می‌کردیم، اما اکنون می‌دانیم که رژیم استالینی، هرگز حکومتی «یک‌پارچه» نبود، بلکه «آگاهانه بر محور کارکردهای متداخل و دوگانه و متقارن ساخته شده بود»؛ و این ساخت بدقواره‌ی زشت، بر پایه‌ی اصل پیشوایی -یا همان «کیش شخصیت»- که در آلمان نازی می‌یابیم، استوار نگه داشته می‌شد، و شاخه‌ی اجرایی این حکومت ویژه، نه حزب، بلکه پلیس بود و «فعالیت‌های عملیاتی‌اش از طریق مجراهای حزبی تنظیم نمی‌شدند.» مردم کاملاً بی‌گناهی که رژیم، میلیون‌ها تن از آن‌ها را نابود کرده بود، همان مردمی که به‌اصطلاح بلشویکی «دشمنان عینی» که خوانده می‌شدند، می‌دانستند که «جنایت‌کارانی بدون ارتکاب جنایت» هستند. درست همین مردم متفاوت از دشمنان راستین رژیم پیشین -ترورکنندگان مأموران دولتی و بمب‌اندازان و راهزنان- بودند که با «انفعال کامل»، از خود واکنش نشان دادند، همان انفعالی که ما از روی الگوهای رفتاری قربانیان ارعاب نازی، به‌خوبی می‌شناسیم. هرگز در این‌باره شکی وجود نداشته است که «سیل نکوهش‌های متقابل»، طی تصفیه‌ی بزرگ، اگرچه برای رفاه اقتصادی و اجتماعی کشور مصیبت‌بار بود، اما، برای تقویت فرمانروای توتالیتر، بسیار مؤثر بود. ما تازه متوجه شده‌ایم که استالین، چگونه آگاهانه این «زنجيره‌ی شوم نکوهش‌های متقابل را به‌حرکت درمی‌آورد.» او در ۲۹ ژوئیه، رسماً اعلام کرد که خصلت جدایی‌ناپذیر هر بلشویک در شرایط کنونی، باید این باشد که بتواند دست‌کم یک «دشمن حزبی را تحت هر نامی بازشناسد.» طرح «راه‌حل نهایی» هیتلر، عملاً به‌معنای فرمان «تو باید بکشی»، به برگزیدگان حزب نازی بود. همچنان که استالین نیز فرمان «تو باید گواهی دروغین بدهی» را به‌عنوان دستورالعمل، برای همه‌ی اعضای حزب بلشویک مقرر کرده بود. یک نگاه به وضعیت عملی امور و سیر رویدادها در یک منطقه از کشور روسیه، کافی است تا هرگونه شک و شبهه درباره‌ی نادرستی نظریه‌ی اخیر را به یقین تبدیل کند، نظریه‌ای که بنابر آن، ارعاب دهه‌های دوم و سوم این قرن، «بهای سنگین رنجی» بود که صنعتی‌کردن و پیشرفت اقتصادی، بر کشور تحمیل کرده بود. ارعاب هرگز چنین پیشرفتی را به‌بار نیاورد. بهترین پیامد کولاک‌زدایی و اشتراکی‌کردن و تصفیه‌ی بزرگ، نه پیشرفت و نه صنعتی‌شدن سریع، بلکه قحطی و هرج‌ومرج در تولید مواد غذایی و کاهش جمعیت بود. پیامدهای این اقدامات، بحران همیشگی در کشاورزی، وقفه در رشد جمعیت و ناکامی در توسعه و آبادسازی سرزمین متروک سیبری بود. وانگهی، همچنان که آرشیو اسمولنسک به‌تفصیل نشان می‌دهد، شیوه‌های فرمانروایی استالین، همه‌ی آن کاردانی و تخصص فنی را که کشور پس از انقلاب اکتبر به‌دست آورده بود، نابود کرد. همه‌ی مواردی که گفته شد، «بهای سنگین» و باورنکردنی بود که برای گشودن درهای مشاغل دولتی و حزبی بر روی بخش‌هایی از جمعیت کشور، که علاوه‌بر عدم تخصص، «از نظر سیاسی نیز بی‌سواد» بودند، بر کشور تحميل شده بود (بهائی که تنها شامل رنج نبود. حقیقت این است که تاوان فرمانروایی توتالیتر، چه در آلمان و چه در روسیه، به‌حدی سنگین بوده است که هنوز به‌صورت کامل پرداخت نشده است).

📘 توتالیتاریسم
✍🏻 هانا آرنت
↔️ محسن ثلاثی

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
bonyanhaye Zati Akhlagh (text).pdf
1.8 MB
کتاب کوتاه
بنیادهای ذاتی اخلاق «The Moral Instinct»
نوشته: استیون پینکر
ترجمه: الهام ذوالقدر
@SciBookReader
آزادی از طریق خشونت؟

اکنون سوال این است که در این شرایط چه باید کرد؟ راه‌حل‌هایی که در اولین قدم به ذهن می‌رسند، غیرقابل استفاده‌اند؛ قانون اساسی، قوانین قضایی و افکار عمومی غالباً به‌سادگی از طرف دیکتاتورها نادیده گرفته می‌شوند. به‌صورتی کاملاً منطقی با مشاهدۀ بی‌رحمی‌ها، شکنجه‌ها، مفقودشدن‌ها و کشته‌شدن‌ها معمولاً نتیجه گرفته می‌شود که تنها خشونت می‌تواند به دیکتاتوری‌ها پایان دهد. قربانیان خشمگین خشونت‌ها و اطرفیان آن‌ها گاهی علی‌رغم مشاهدۀ عدم توازن ،قوا تلاش می‌کنند با جمع‌آوری و نظم‌دهی به نیروهای مخالف دولت و تجهیز آن‌ها با تمام امکاناتی که در اختیار دارند علیه دیکتاتوری مبارزه کنند. این مردمان با شجاعت مبارزه می‌کنند و هزینه‌های مادی و جانی بسیاری در قبال مبارزۀ خود می‌پردازند فضیلت این مردم مثال‌زدنی است اما اقدامات آنان تقريباً هیچ‌گاه به آزادی نمی‌انجامد. این شورش‌های خشونت‌آمیز تنها ماشۀ سرکوبی بیشتر مردم توسط دیکتاتور را می‌چکانند و توده‌ها را در وضعیتی بی‌دفاع‌تر از گذشته باقی می‌نهند.

به‌هر شکلی که به مبارزۀ خشونت‌آمیز نگاه کنیم یک نکته همیشه به‌چشم می‌آید. در صورت انتخاب خشونت به‌عنوان راه مبارزه پا به میدانی نهاده‌ایم که دیکتاتورها در آن برتری دارند. دیکتاتورها همیشه خود را برای بکارگیری خشونت در مقیاسی خارق‌العاده مجهز کرده‌اند. دموکرات‌ها هر چقدر هم که دوام بیاورند در نهایت مجبور خواهند بود تا در مقابل حقایق خشن نظامی سر تسلیم فرود آورند. دیکتاتورها تقریباً همیشه در سختافزار جنگی، تسلیحات، حمل‌ونقل و حجم نیروهای نظامی برتری دارند و آزادی‌خواهان تقریباً هیچ‌گاه حتی با وجود ایمان و ارادۀ راسخشان شانسی برای پیروزی نخواهند داشت.

وقتی که شورش‌های آزادی‌بخش نظامی سنتی غیرواقع‌بینانه شناخته می‌شوند عده‌ای از مخالفین بر مبارزات چریکی پافشاری می‌کنند. به‌هر حال جنگ چریکی تقریباً هیچ‌گاه فایده‌ای برای مردم تحت ستم نداشته و راهنمای دموکراسی نبوده است. مبارزۀ چریکی راه‌حل خوبی نیست، خصوصاً به‌این‌دلیل که در اکثر موارد منجر به صدمات بسیار زیاد به مردم خودی می‌شود. حتی در هنگامی‌که تئوری‌ها و استراتژی‌های دقیق دربارۀ اهداف و آرمان‌های جنبش چریکی وجود دارد یا حتی این جنبش از خارج پشتیبانی می‌شود تضمینی برای جلوگیری از بروز انحراف و خطا در آن وجود ندارد. جنگ‌های چریکی معمولاً بسیار طولانی هستند و در بسیاری از موارد، مردم غیرنظامی با تحمل رنج‌های انسانی و اجتماعی بسیار توسط دولت مجبور به تغییر مکان می‌شوند.

اگر هم جنبش‌های چریکی به پیروزی منجر شوند، رژیم تازه سریعاً برای مقابله به مثل در برابر بازماندگان رژیم سابق مستبدتر از آنان عمل خواهد کرد. اگر در نهایت پیروزی با چریک‌ها باشد رژیم جدید به‌خاطر تمرکز بسیار بالای نیروهای نظامی و ضعف یا نابودی گروه‌های مستقل اجتماعی و موسسات آن‌ها در طول مبارزه -که اعضای حیاتی جامعه‌ای آزاد هستند- دیکتاتورمآبانه‌تر از حکومت قبلی خواهد بود. مخالفین دیکتاتوری باید به‌دنبال راه‌حل دیگری باشند.

📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
👎1
کودتا، انتخابات، منجیان خارجی؟

کودتای نظامی علیه حکومت استبدادی شاید در ظاهر ساده‌ترین و سریع‌ترین روش سرنگونی یک رژیم تنفربرانگیز باشد، اما در عمل مشکلات بسیاری در اجرای این روش وجود دارد. از همه مهم‌تر اینکه کودتای نظامی هیچ تغییری در توزیع نامتناسب قدرت میان مردم، الیت حاکم و نیروهای نظامی ایجاد نمی‌کند. بیرون‌راندن افراد یا گروه‌های خاص از موقعیت‌های دولتی تنها جایی خالی برای افراد و گروه‌های فرصت‌طلب ایجاد می‌کند. در تئوری این افراد و گروه‌های جدید ممکن است تساهل بیشتری از افراد و گروه‌های قبلی داشته باشند و امکانات بیشتری برای پیشبرد آزادی در اختیار مردم قرار دهند ولی متاسفانه شق معکوس این قضیه محتمل‌تر است.

گروه‌های جدید پس از تحکیم قدرت خود شاید ظالم‌تر و جاه‌طلب‌تر از همتایان قدیمی خود باشند، در نتیجه گروه جدید -که مردم امید بیشتری به آن‌ها داشتند- پس از تثبیت می‌تواند بدون دغدغۀ حقوق بشر یا دموکراسی هر گونه که می‌خواهد عمل کند. کودتا پاسخ مناسبی برای مشکل دیکتاتوری نیست.

رای‌گیری‌ها هم تحت حکومت‌های استبدادی وسیله‌ای مناسب برای ایجاد تغییر اساسی در ساختار سیاسی نیستند. بعضی حکومت‌های دیکتاتوری گاهی برای حفظ ظاهر دموکراتیک‌بودن خود رای‌گیری‌هایی نیز برگزار می‌کنند (شبیه به رای‌گیری‌های کشورهای بلوک شرق سابق) اما این رای‌گیری‌ها در حقیقت همه‌پرسی‌های بسته‌ای هستند که تنها به‌منظور صحه‌گزاردن مردمی و انتخاب یکی از کاندیداهای دست‌چین‌شدۀ دیکتاتور انجام می‌شوند. اگر کاندیداهای مخالفی اجازۀ حضور در انتخابات بیابند و حتی برگزیده هم بشوند (همانگونه که در سال ۱۹۹۰ در برمه و در سال ۱۹۹۳ در نیجریه روی داد) نتایج انتخابات به‌سادگی از طرف دیکتاتور رد خواهد شد. گاهی نیز کاندیدای پیروز، ارعاب شده، دستگیر و حتی اعدام می‌شود. دیکتاتور هیچ‌گاه به‌سادگی به رای‌گیری‌ای که وی را از تخت پادشاهی به زیر بکشد اجازۀ برگزاری نخواهد داد.

گاهی نیز افرادی که از حکومت‌های دیکتاتوری رنج می‌برند یا کسانی که برای رهایی از چنگال دیکتاتور به تبعیدگاه‌های خودخواستۀ خارجی رفته‌اند باور نمی‌کنند که مردم تحت ستم بتوانند خود را آزاد سازند. این افراد امید خود را به نیروهای خارجی می‌بندند. به باور آنان فقط کمک بین‌المللی توان کافی برای به پایین کشیدن دیکتاتور را دارا خواهد بود.

این دیدگاه که مردمان تحت ستم توانایی عملکرد موثر را دارا نیستند در دوره‌های زمانی خاصی بروز می‌کند. همانگونه که ذکر شد، در این برهه‌ها مردم تحت ستم ناامید بوده و موقتاً توان مبارزه را از دست می‌دهند چراکه اعتمادبه‌نفس لازم برای مواجهه با دیکتاتوری را از دست داده و راهی برای نجات خویش نمی‌شناسند. در این شرایط طبیعی است که عده‌ای امید رهایی را به دیگران می‌بندند و منتظر دخالت‌های نیروهای بیگانه باقی می‌مانند. این نیروی نجات‌دهندۀ خارجی می‌تواند محصول اتفاق نظر کشورهای دیگر سازمان ملل متحد کشوری خاص یا تصویب قوانین بین‌المللی، اقتصادی و سیاسی علیه دیکتاتوری موجود در کشور باشد.

این سناریو به‌نظر دلچسپ می‌آید اما موانع بزرگی در راه اعتماد و توکل به منجیان بیگانه وجود دارد... بیشتر بخوانید

📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
مواجهه با واقعیت

برای به زانو درآوردن دیکتاتور با کمترین هزینه، چهار قدم اصلی باید برداشته شود:

۱. لازم است ارادۀ اعتمادبه‌نفس و مهارت‌های مربوط به مقاومت در مردم تحت ستم تقویت شود.
۲. لازم است گروه‌های اجتماعی مستقل و سازمان‌های ویژۀ مردم تحت ستم ایجاد و تقویت شود.
۳. لازم است نیروی داخلی قدرتمندی ایجاد شود و
۴. لازم است طرح استراتژیک خردمندانه‌ای برای کسب آزادی طراحی شده، با مهارت اجرا شود.

مبارزه برای کسب آزادی، هنگامۀ اتکای به خود گروه‌های درگیر و تقویت قوای حاضر در مبارزات داخلی است. همان‌گونه که چارلز استوارت پارنل در ۱۸۷۹ در جمع ایرلندیان اعتصابی علیه اجاره‌های انگلستان گفته است:

"«تکیه بر دولت هیچ سودی ندارد... لازم است تنها بر ارادۀ خود اتکا کنید... با ایستادن در کنار یکدیگر خود را یاری کنید... کسانی که ضعیف هستند را تقویت کنید... پیوندها را بین خود برقرار کنید... خود را سازمان دهید... و پیروز خواهید شد.
وقتی که تقاضای خود را برای به کرسی نشاندن آماده کردید، آنگاه و نه پیش از آن به کرسی خواهد نشست.»
"

📘 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏻 جین شارپ
↔️ جادی، انجمن بدون مرز

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader