کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
708 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
این همان تمایل به افزایش آنتروپی است که مسئول وجود پیکان زمان است. آسان است تا یک تخم مرغ را بشکنیم امّا مشکل بتوان آن را دو باره سرهم کرد؛ قهوه و خامه با هم مخلوط می شوند، امّا غیرمخلوط نمی شوند: ما همه نوجوان متولد شده ایم و تدریجاً پیرتر می شویم؛ ما به خاطر می آوریم که چه اتفاقی دیروز افتاد، امّا به خاطر نمی آوریم که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. بیشـــتر از همه، چیزي که باعث یک اتفاق می شـــود باید پیش از اتفاق پیش بیاید، نه بعد از آن.


📕 تصویر بزرگ
🖋 شان #کرول
↔️ تقی کیمیائی اسدی
ص ۵۳
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۲۴ تا ۱۳۰ (فصل ۱۵)
🔖 فایل هشتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۳۱ تا ۱۵۶ (فصل ۱۶ تا ۱۹)
🔖 فایل نهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۱۷ تا ۱۲۳ (فصل ۱۴)
🔖 فایل هفتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۵۷ تا ۱۸۱ (فصل ۲۰ تا ۲۳)
🔖 فایل دهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۸۲ تا ۲۰۷ (فصل ۲۴ تا ۲۶)
🔖 فایل یازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جستجو برای علل و دلائل یکی از انگیزه‌های عمیقاً ریشه‌دوانده‌شده‌ی انسان‌هاست. ما مخلوقات تشخیص‌دهنده‌ی طرح‌ها هستیم، به‌سرعت در دهانه‌های کوه‌های مارس صورت‌هائی را می‌بینیم یا پیوندهائی بین محل زهره در آسمان و وضع زندگی عاشقانه‌مان پیدا می‌کنیم. نه‌تنها ما در جستجوی نظم و علت هستیم، بلکه عدالتخواه هم هستیم. در سال 1960 روان‌شناسی به نام ملوین لرنر (Melvin Lerner) بعد از مشاهده‌ی این امر که وقتی اتفاق شومی می‌افتد، مردم تمایل دارند که قربانیان بدبختی‌ها را سرزنش کنند، ایده‌ی "سفسطه‌ی دنیای عادلانه" را پیشنهاد کرد. برای آزمایش ایده‌اش، او و همکارش کرولین سیمونز (Carolyn Simmons) آزمایشاتی را انجام دادند که طی آن‌ها به افراد تصاویری را نشان دادند که در آن‌ها بنظر می‌رسید اشخاصی از اثرات شوک الکتریکی زجر می‌کشند. بعد از آن، تعداد زیادی از افراد مورد آزمایش - که هیچ اطلاعی از افرادی نداشتند که فرضاً شوک داده می‌شدند - قضاوت‌های سختی بر علیه آن‌ها کرده، شخصیتشان را سرزنش می‌کردند. هر چه که شوک خشن‌تر بنظر می‌آمد، افراد مورد آزمایش سخت‌گیرتر می‌شدند.

جستجو برای دلائلی که چرا اتفاقات می‌افتند به هیچ عنوان یک پیگرد غیرعاقلانه‌ای نیست. در بسیاری از زمینه‌های آشنا، اتفاقات "همین‌طوری" واقع نمی‌شوند. اگر شما در اطاقتان نشسته‌اید و یک توپ ناگهان از پنجره به داخل اطاق می‌افتد، عاقلانه است تا به بیرون نگاه کنید و انتظار داشته باشید تا ببینید که چند کودک در حال بازی هستند. نهنگ‌های غول‌پیکر خودبخود چندین کیلومتر در هوا هستی پیدا نمی‌کنند. بینش‌های آشنای ما درباره‌ی علت و معلول طی زمان‌های تحولی-تکاملی توسعه یافته‌اند چون که راهنمائی‌های کارآمدی برای فهم چگونگی کار واقعی جهان ارائه می‌دهند.

اشتباه در این است که این انتظار به اصل غیرقابل اغماضی ارتقاء یافته است. ما مشاهده می‌کنیم که اتفاقات پیش می‌آیند، و ما به آن‌ها دلائلی اطلاق می‌کنیم. نه‌تنها به اتفاقاتی که در منزل و سرنوشت‌های شخصی مردم می‌افتند بلکه سوق‌دادن تا بنیادهای هستی‌شناسی. اگر جهان شامل چیزهای مشخصی است و به طرق خاصی رفتار می‌کند، ما فکر می‌کنیم که، باید دلیلی داشته باشد که چرا این‌گونه است.

این اشتباه نامی دارد: اصل دلیل کافی (Principle of Sufficient Reason). این واژه توسط فیلسوف و ریاضیدان آلمانی گاتفرید لایبنیز ابداع شد، امّا ایده‌ی اساسی توسط متفکران زیادی از همه مهم‌تر باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم پیش‌گوئی شده بود. یکی از راه‌های بیان آن این است:

اصل دلیل کافی:
برای هر واقعیت حقیقی، دلیلی وجود دارد که چرا این‌گونه است، و چرا بجای آن چیز دیگری این‌گونه نیست.
لایبنیز یک‌بار این را به‌صورت "هیچ چیزی بدون دلیل اتفاق نمی‌افتد" خلاصه کرد، که به‌طور قابل ملاحظه‌ای به قاعده‌ی کلی نزدیک است، و امروزه شما می‌توانید آن را به‌صورت نوشته یا برچسبی روی تی‌شرت و سپر اتوموبیلتان بچسبانید. (در عوض، امیلی مک داوول Emily McDowell طراح و نجات‌یافته از سرطان کارت‌های همدردی‌ای می‌فروشد که روی آن نوشته شده "لطفاً به من امکان دهید تا به نفر بعدی که به شما می‌گوید که همه‌ی اتفاقات به‌دلیلی واقع می‌شوند یک مشت بزنم.") لایبنیز تصدیق کرد که بعضی اوقات دلائل را فقط خدا می‌داند.

چرا کسی باور دارد که ما معمولاً، نه‌تنها دلائل را به چیزهائی که اتفاق می‌افتند نسبت می‌دهیم، بلکه به این امر باور داریم که هر حقیقت منفردی درباره‌ی جهان در ارتباط با دلیل خاصی است؟ بالاخره، یک شق واضح دیگری هم وجود دارد، که بعضی حقایق دلیلی در پشت سر دارند، امّا "حقایق" بی‌منطقی هم وجود دارند - چیزهائی که به‌سادگی حقیقت دارند، بدون این‌که هیچ شرح بیشتری برای آن‌ها ممکن باشد. ما چگونه قضاوت می‌کنیم که آیا حقایق غیرمنطقی جزئی از هستی‌شناسی اساسی جهان هستند؟

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۴۸-۵۰

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جای اغواکننده‌ی آشکاری برای مشاهده‌ی دلائل چرائی این سؤال هست که چرا ویژگی‌های گوناگون جهان فرمی می‌گیرند که می‌گیرند. چرا انتروپی نزدیک بیگ‌بنگ پائین بوده است؟ چرا سه بُعد فضا وجود دارد؟ چرا پروتون تقریباً ۲۰۰۰ برابر سنگین‌تر از الکترون است؟ اصلاً چرا جهان وجود دارد؟

سؤالات بسیار متفاوتی برای "چرا یک آکوردئون در حمام من بود؟" وجود دارند. ما دیگر درباره‌ی اتفاق‌افتادن صحبت نمی‌کنیم، لذا جوابِ "به‌علت قوانین فیزیکی و پیکربندی پیشین جهان" جواب خوبی نیست. حالا ما سعی می‌کنیم تا بفهمیم که چرا تارو پود بنیادی واقعیت یک راه خاص است و نه یک راه دیگری.

رمز کار در این‌جا این است که قبول کنیم که چنین سؤالاتی ممکن است جواب داشته باشند یا نداشته باشند. ما حق داریم که این سؤالات را بپرسیم، امّا به هیچ وجه حق نداریم که جوابی را درخواست کنیم که ما را قانع کند. ما باید برای امکانی آماده باشیم که واقعیت‌های نامستدلانه وجود دارند، و این دقیقاً همان وضعی است که چیزها هستند.

این نوع سؤالات "چرا؟" در خلاء وجود ندارند. آن‌ها در بعضی از زمینه‌های خاص مفهوم دارند. اگر ما بپرسیم "چرا یک آکاردئونی در حمام من است؟" و کسی جواب دهد که "چون که فضا سه‌بُعدی است،" ما را قانع نخواهد کرد - حتی اگر به‌طور مسلّمی حقیقت داشته باشد که اگر فضا فقط دوبُعدی بود آکوردئون آن‌جا نمی‌بود. ما در متن آن‌دنیائی سؤال می‌کنیم در آن چیزهائی به نام آکوردئون‌ها وجود دارند، که متمایلند در جاهای خاصی ظاهر شوند نه در جاهای دیگری، و جائی هم هست که حمام شما خوانده می‌شد، که در آن بعضی چیزها به‌طور منظمی ظاهر می‌شوند و چیزهای دیگر نمی‌شوند. بخشی از این زمینه ممکن است این باشد که شما هم‌اطاقی‌ای دارید که شب قبل دوستانی دعوت کرده بوده، و آن‌ها زیاد مست کرده بودند، و یکی از آن‌ها آکاردئونی همراه داشته، و دست از نواختنش برنمی‌داشته، و بالاخره تصمیم گرفته شده که آن را از او پنهان کنند. در این نوع زمینه هست که ما می‌توانیم امید برای جواب‌هائی از این قبیل سؤالات "چرا؟"ها داشته باشیم.

امّا تا آن‌جا که ما می‌دانیم، جهان، و قوانین فیزیک در هیچ زمینه‌ی بزرگتری تعبیه نشده‌اند. ممکن است تعبیه شده باشند - باید درباره‌ی امکان چیزی خارج از جهان فیزیکی‌مان آزاداندیش باشیم، چه آن یک واقعیت غیرفیزیکی باشد یا چیزی خاکی‌تر و دنیوی‌تر، از قبیل یک گروهی از جهان‌ها که یک چندجهانی یا مالتی‌ورس (multiverse) را می‌سازند. در آن زمینه ما می‌توانیم شروع به سؤال‌کردن در این باره کنیم که چه انواعی از جهان‌ها "طبیعی" هستند یا آسان‌تر خلق می‌شوند، و شاید شرحی برای ویژگی‌های خاصی کشف کنیم که مشاهده می‌کنیم. متناوباً، ممکن است ما دلائلی را کشف کنیم که چرا خود قوانین فیزیک الزام‌آور هستند که چیزی که ما فکر می‌کردیم تصادفی بوده (مانند جرم پروتون و الکترون) را واقعاً بتوان از اصول عمیق‌تری استخراج کرد. در آن‌وقت، به طریقی متفاوت، ما قادر خواهیم بود خودمان را ستایش کنیم که چیزی را شرح داده‌ایم.

امّا کاری که نمی‌توانیم انجام دهیم این است که از جهان بخواهیم اصرار توضیحی‌مان را تسکین دهد. کنجکاوی یک فضیلت است، و خوب است که هر وقت توانستیم جواب کنجکاوی‌هایمان را پیدا کنیم، و یا وقتی که ما فکر می‌کنیم که پرسیدن چنین سؤالاتی ممکن است ما را در فهم بهتر چیزها کمک کند، به‌دنبال جواب برای سؤالات "چرا؟" باشیم. امّا باید با این امکان در صلح و صفا باشیم که، برای بعضی سؤالات، جواب عمیقی‌تر از این نمی‌رود که "همینه که هست." ما عادت به این نداریم - بصیرت ما ما را مطمئن می‌کند که هر اتفاقی را می‌توان در واژه‌های بعضی دلائل چرائی شرح داد. برای فهم این که چرا ما چنین احساسی داریم، باید در چگونگی تحول جهان‌مان کند و کاو عمیق‌تری بکنیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۴-۵۵

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۰۸ تا ۲۳۲ (فصل ۲۷ تا ۲۹)
🔖 فایل دوازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
تئوری نسبیت عام (general relativity) می‌گوید که، اگر تمامی این مواد را در فضا پراکنده کنید، ساکت و آرام در جایشان نخواهند نشست. کهکشان‌ها یکدیگر را می‌کشند، طوری که جهان باید یا از یک حالت متراکم منبسط، یا از یک وضع کمتر متراکمی منقبض شود. در سال‌های ۱۹۲۰، ادوین هابل (Edwin Hubble) کشف کرد که جهان ما واقعاً در حال انبساط است. با در نظر گرفتن این کشف، ما می‌توانیم فهم نظریه‌ای خودمان را مورد استفاده قرار دهیم تا از روی قرائن در زمان به عقب استنتاج کنیم. بر اساس نسبیت عام، اگر ما فیلم جهان از آغاز را معکوس نگاه کنیم، به یکتائی‌ای (singularity) می‌رسیم که در آن غلظت و درجه‌ی انبساط به بی‌نهایت نزدیک می‌شوند.

این سناریو، که توسط کشیش بلژیکی به نام جرجز لوما ایتر (Georges Lemaître) تحت نام "اتم آغازین" پیشنهاد شد، بالاخره به "مدل بیگ‌بنگ" دوبله شد، پیش‌بینی می‌کند که جهان اولیه نه‌تنها متراکم‌تر بوده بلکه داغ‌تر نیز بوده است. آن‌چنان داغ و متراکم که مانند داخل ستاره‌ها نورافشانی می‌کرده، و تمامی آن تشعشات هنوز هم برای اشغال فضای امروزه کافی بوده و برای جستجو با تلسکوپ‌هایمان آماده است. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در بهار سال ۱۹۶۴ پیش آمد وقتی ستاره‌شناسانی به نام‌های آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در آزمایشگاه‌های بل (Bell) تشعشع پس‌زمینه‌ای مایکروویوی کیهانی (cosmic microwave background radiation) را کشف کردند، تشعشعی که از جهان آغازین باقی مانده و با انبساط فضا به سردی گرائیده است. امروزه این تشعشع کمی کمتر از سه درجه بالای صفر کلوین حرارت دارد: آن دور دورها جهان سردی است. وقتی که ما درباره‌ی "مدل بیگ‌بنگ" صحبت می‌کنیم باید مراقب باشیم آن را از خود بیگ‌بنگ متمایز کنیم. اولی یک تئوری فوق‌العاده موفقی از تحول جهان مشهود است؛ دومی یک لحظه‌ی فرضی است که ما تقریباً چیزی درباره‌ی آن نمی‌دانیم.

به زبان ساده، مدل بیگ‌بنگ ایده‌ای است که حدود ۱۴ میلیارد سال قبل ماده‌ی جهان به‌شدت داغ، متراکم، و بطور یکنواختی در فضائی که به‌سرعت در حال انبساط بوده، پخش شده است. با انبساط فضا، ماده رقیق‌تر و سردتر شده، و ستاره‌ها و کهکشان‌ها تحت تأثیر کشش بی‌وقفه‌ی جاذبه از پلاسمای یک‌دست تراکم پیدا کرده‌اند. متأسفانه، در زمان‌های اولیه، پلاسما آن‌قدر داغ و متراکم بوده که اساساً کدر و تیره بوده است. تشعشع مایکروویوی کیهانی پس‌زمینه‌ای آشکار می‌کند که جهان وقتی که شفاف شده چگونه بنظر می‌آمده، امّا قبل از آن را ما نمی‌توانیم مستقیماً ببینیم.

خود بیگ‌بنگ، آن‌طور که با فرضیه‌ی نسبیت عام پیش‌بینی می‌شد، یک لحظه در زمان است، نه یک مکانی در فضا. بیگ‌بنگ یک انفجار ماده در یک خلاء تهی از قبل موجود نبوده؛ بلکه شروع تمامی جهان است، با ماده‌ای که بطور یک‌دستی، همه هم‌زمان با هم، در فضا توزیع شده‌اند. بیگ‌بنگ لحظه‌ای است که قبل از آن هیچ لحظه‌ای، هیچ فضائی، هیچ زمانی نبوده است.

به‌علاوه، به احتمال زیاد، این امر حقیقت ندارد. بیگ‌بنگ پیش‌بینی نسبیت عام است، امّا سینگولاریتی‌ها جاهائی که تراکم بی‌نهایت بالاست دقیقاً جاهائی هستند که انتظار می‌رود که نسبیت عام فرو ریزد - آن‌ها خارج از حیطه‌ی کاربردی این تئوری هستند. مکانیک کوانتومی حداقل تحت این شرائط، باید اهمیت زیادی پیدا کند، امّا نسبیت عام صرفاً یک تئوری کلاسیک است.

لذا بیگ‌بنگ واقعاً علامت‌گذار شروع جهان ما نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی انتهای فهم نظریه‌ای ماست. براساس اطلاعات مشاهده‌ای، ما ایده‌ی بسیار خوبی داریم که مدتی بعد از بیگ‌بنگ چه اتفاقاتی افتاده‌اند. تشعشع زمینه‌ای مایکروویوی با دقت بسیار زیادی به ما می‌گوید که چندصد هزار سال بعد اوضاع از چه قراری بوده، و وفور عناصر نوری به ما می‌گویند که جهان چند دقیقه بعد، وقتی که یک راکتور هسته‌ای ترکیبی (fusion) بوده، مشغول چه کاری بوده است. امّا خود بنگ یک رمز است. ما نباید به آن بعنوان یک "سینگولاریتی در شروع زمان فکر کنیم"؛ بلکه یک برچسب است برای یک لحظه‌ای در زمان که ما در زمان حال آن را نمی‌فهمیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۸-۵۹

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیکان زمان

برای درک زمان بهتر است از فضا شروع کنیم. در این‌جا در سطح کره‌ی زمین، اگر شما فکر کنید که تفاوتی ذاتی بین جهات "بالا" و "پائین" وجود دارد، چیزی که در تار و پود طبیعت تنیده شده است، شما عفو خواهید شد. در واقعیت، تا آن‌جا که قوانین فیزیک در نظر باشند، تمامی جهت‌ها در فضا مساوی خلق شده‌اند. اگر شما یک فضانورد با شید، در حالی که مشغول یک فعالیت خارج از سفینه در لباس فضائیتان معلق هستید، متوجه تفاوتی بین یک جهت در فضا و هر جهت دیگری نخواهید شد. دلیلی که چرا تفکیک قابل توجهی بین بالا و پائین برای ما وجود دارد به علت ذات فضا نیست؛ علتش این است که ما در حوالی شیء بسیار تأثیرگزاری، یعنی کره‌ی زمین زندگی می‌کنیم... بیشتر بخوانید


📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۶۳-۶۶

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۳۳ تا ۲۵۹ (فصل ۳۰ تا ۳۲)
🔖 فایل سیزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۶۰تا ۲۹۶ (فصل ۳۳ تا ۳۶)
🔖 فایل چهاردهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۹۷ تا ۳۲۴ (فصل ۳۷ تا ۳۹)
🔖 فایل پانزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۳۲۵ تا ۳۴۵ (فصل ۴۰ تا ۴۲)
🔖 فایل شانزدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
وظیفه‌ی ما در این‌جا این نیست که چیز عمیقی درباره‌ی طبیعت احتمالات را تصمیم‌گیری کنیم. ما علاقه به باورها داریم: یعنی چیزهائی که مردم فکر می‌کنند حقیقت دارد، یا حداقل احتمال دارد که حقیقت داشته باشند. گاهی واژه‌ی "باور که" همنام با "این فکر است که چیزی حقیقت دارد بدون این‌که مدرک کافی برای آن باشد"، مفهومی است که بی‌دینان را عصبانی کرده و باعث می‌شود که واژه را کلاً رد کنند. ما این واژه را به‌معنی هر چیزی به‌کار خواهیم برد که فکر می‌کنیم حقیقت دارد صرف‌نظر از این که ما دلیل خوبی برای آن داشته باشیم؛ کاملاً قابل قبول است که گفته شود "من باور دارم که دو به اضافه‌ی دو می‌شود چهار".

اغلب -امّا اگر دقت کنیم، در واقع همیشه- ما باورهایمان را با صد در صد اعتبار دارا نخواهیم بود. من باور دارم که خورشید فردا از شرق طلوع خواهد کرد، امّا من به‌طور قطعی در این باره اطمینان ندارم. زمین ممکن است با یک سیاه‌چاله‌ی سرعت‌گرفته‌ای برخورد کند و کاملاً از بین برود. چیزی که ما واقعاً داریم درجاتی از اعتبار است، که آمارشناسان به آن ضریب اعتبارها (credences) می‌گویند. اگر شما فکر می‌کنید که یک‌چهارم شانس وجود دارد که فردا باران ببارد، ضریب اعتبار شما به این که فردا باران ببارد ۲۵ درصد است. هر باور منفردی که داریم یک ضریب اعتباری به آن متصل است، حتی اگر آن را صراحتاً به زبان نیاوریم. بعضی مواقع ضریب اعتبارها درست مثل احتمالات هستند، مثل وقتی که می‌گوئیم که ضریب اعتبار ۵۰ درصدی داریم که یک سکّه‌ی منصفانه شیر خواهد آمد. در مواقع دیگر ضریب اعتبارها در حقیقت منعکس‌کننده‌ی فقدان اطلاعات کامل از جانب ما هستند. اگر دوستی به شما بگوید که واقعاً سعی کرده تا روز تولدتان به شما تلفن کند امّا در جائی گیر کرده بود که سرویس تلفن نبود، در واقع هیچ احتمالی وجود ندارد؛ گفته‌ی او یا حقیقت دارد یا ندارد. امّا شما نمی‌دانید که کدام یک مورد دارد، لذا بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که ضریب اعتباری به هر کدام از این احتمالات بدهید.

ایده‌ی اصلی بیز، که امروزه به‌سادگی قاعده یا قضیّه‌ی بیز (Bayes’s Theorem) شناخته می‌شود، راهی برای تفکر درباره‌ی ضریب اعتبار است. این قضیّه به ما امکان می‌دهد تا به سؤال زیر جواب بدهیم. تصور کنید که ما ضریب اعتباری به باورهای متفاوتی داریم. سپس ما درباره‌ی آن‌ها بعضی اطلاعات را گردآوری کرده و چیز تازه‌ای یاد می‌گیریم. این اطلاعات تازه ضریب اعتباری را که ما داشتیم چگونه تغییر داده است؟ این سؤالی است که ما، وقتی که چیزهای تازه‌ای درباره‌ی جهان یاد می‌گیریم، باید بارها و بارها از خودمان بپرسیم.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۷۵-۷۶

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
در نظر بگیرید که شما با دوستانتان پوکر بازی می‌کنید. بازی برداشتن ۵ ورق است، لذا هر کدام از شماها با ۵ ورق شروع کرده، و بعد از آن انتخاب می‌کنید که تعداد خاصی از آن‌ها را زمین گذاشته و ورق‌های دیگری را بردارید. شما نمی‌توانید ورق‌های آن‌ها را ببینید، لذا برای شروع، شما هیچ ایده‌ای ندارید که چه دستی دارند، به‌جز این‌که می‌دانید که هیچ‌کدام از ورق‌های خاص دست شما را ندارند. اما، شما کاملاً بی‌اطلاع هم نیستید، و می‌دانید که بعضی از دست‌ها احتمال بیشتری از دست‌های دیگر دارند. دست اولی که یک جفت دارد، یا اصلاً هیچ جفتی ندارد، احتمال نسبتاً زیادی دارد؛ در اولین دست داشتن یک رنگ (۵ ورق از یک دست) خیلی نادر است. با در نظر گرفتن اعداد، یک دست با ۵ ورق بی‌نظم که دست "خالی" خواهد بود در حدود ۵۰ درصد دفعات است، یک زوج حدود ۴۲ درصد دفعات، و یک رنگ کمتر از ۰.۲ درصد موارد، لازم نیست که بقیه‌ی احتمالات ذکر شوند. این شانس‌های شروع را ضریب اعتبار پیشین (prior credences) می‌گویند. این‌ها ضریب‌های اعتباری هستند که شما در شروع بازی، قبل از این‌که چیز تازه‌ای یاد بگیرید، در ذهن دارید.

امّا بعداً اتفاقی می‌افتد: دوستتان تعداد خاصی از ورق‌ها را زمین می‌زند، و به همان تعداد ورق چانشینی برمی‌دارد. این اطلاع تازه‌ای است، و شما می‌توانید آن را مورد استفاده قرار داده تا ضریب اعتبارتان را به‌روز کنید. فرض بگیرید که دوستتان تصمیم بگیرد که فقط یک ورق بردارد. این امر درباره‌ی دست آن‌ها چه می‌گوید؟

بعید است که یک جفت داشته باشد؛ اگر داشت شاید سه ورق برمی‌داشت، تا شانسش را برای بهبود به سه یا چهار ورق از یک نوع اضافه کند. به همین منوال، اگر در شروع سه ورق از یک نوع داشت، احتمال زیاد دو ورق برمی‌داشت. امّا برداشتن یک ورق درخور این ایده است که او دو جفت یا چهار عدد از یک نوع دارد، که در این موارد می‌خواهد که هر چهار ورق مربوطه را نگه‌دارد. بعلاوه این امر تا حدی با داشتن چهار ورق از یک خال (به امید روکردن یک رنگ) یا چهار ورق پشت سرهم (به امید کامل‌کردن استریت) تطبیق می‌کند. چنین رفتارهای محتمل، به اندازه‌ی کافی مستدلانه، احتمال مسئله خوانده می‌شوند. با ترکیب ضریب اعتبار قبلی با احتمالات، ما به ضریب اعتبار به‌روزی برای این‌که دست اول دوستتان چی بوده، می‌رسیم. (معلوم‌کردن این امر که دستش شاید بعد از عهده‌ی آن بر نیاید.) چنین فرصت‌های به‌روزشده را طبیعتاً ضریب‌های اعتباری پسین (posterior credences) کامل‌شدن کشیدن ورق‌ها چیست کار بیشتری لازم دارد، ولی کاری نیست که یک پوکرباز خوب از می‌خوانند.

قضیّه‌ی بیز را می‌توان به‌عنوان نسخه‌ی کمی روش استنتاج فکر کرد که ما قبلاً آن را "قیاس" خواندیم. (قیاس تأکید بر یافتن "بهترین توضیح" دارد تا این‌که اطلاعات را مناسب کند، امّا ایده‌ها بطور روش‌شناسانه بسیار شبیه به هم هستند.) این روش اساس تمامی علم و فرم‌های دیگر استدلال تجربی است. این امر یک طرح جهانی برای تفکر درباره‌ی درجه‌ی باور را پیشنهاد می‌کند: یعنی با شروع از یک ضریب اعتبار پیشین، بر اساس احتمالی که این اطلاع با هر یک از احتمالات اولیه مطابقت دارد.

📘 تصویر بزرگ: درباره‌ی خاستگاه‌های حیات، معنی‌داشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۷۶-۷۷

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
STONE TOOLS IN HUMAN EVOLUTION-FARSI 1400.pdf
13.2 MB
📖 ابزارهای سنگی در سیر تکاملی انسان
🐒 تفاوتهای رفتاری در بین نخستیان دارای فناوری
نویسنده: جان شی
ترجمه فارسی توسط گروه مترجمین زیست شناسی و انسانشناسی
📆 سال انتشار: ۲۰۱۶

@SciBookReader
باز هم سگ‌ها

حال که سرانجام به مبحثِ انتخابِ طبیعی رسیدیم، می‌توانیم به مثالِ سگ‌ها بازگردیم و درس‌هایِ مهمِ دیگری از آن بیاموزیم. گفته بودم که سگ‌ها گرگ‌هایِ اهلی‌شده‌اند، اما، به کمکِ نظریه‌ای جالب، که باز هم رِیموند کوپینگِر آن را به روشن‌ترین شکل بیان کرده است، باید آن را تلطیف کنم. ایدۀ محوری این است که فرگشتِ سگ فقط در پیِ انتخابِ مصنوعی نبود. دستِ‌کم گرگ‌ها هم، با تطبیق‌دادنِ خود با زندگیِ انسان، نقشِ برابری در این مسئله داشتند. عمدۀ اهلی‌سازیِ سگ خوداهلی‌سازی (self-domestication)، نه به واسطۀ انتخابِ مصنوعی، بلکه به واسطۀ انتخابِ طبیعی، بوده است. مدت‌ها پیش از این که دستمان به تیشۀ انتخابِ مصنوعی برسد، انتخابِ طبیعی، از پیش، گرگ‌ها را، بدونِ هیچ مداخلۀ انسانی، به «سگ‌هایِ روستاییِ» خوداهلی‌شده بدل کرده بود. انسان‌ها تازه بعدها واردِ صحنه شدند و این سگ‌هایِ روستایی را، جداگانه و به طورِ گسترده، به نژادهایِ رنگارنگی تبدیل کردند که امروزه آذین‌بخشِ (اگر «آذین‌بخش» واژۀ مناسبی باشد) مسابقاتِ کرافتس (Crufts) و دیگر مسابقاتِ زیبایی (البته اگر «زیبایی» واژۀ مناسبی باشد) و دیگر دستاوردها <در اصلاحِ نژادِ> سگان است... بیشتر بخوانید

📘 باشکوه‌ترین نمایش روی زمین: شواهد فرگشت
✍🏻 ریچارد داوکینز
↔️ محمدکریم طهماسبی

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
1
اهریمنان خشونت


اعتراض من به خشونت بر مبنای یک اصل کاملاً اخلاقی نیست، هرچند تصور می‌کنم بر کسی پوشیده نیست که تمامی مردان و زنان نجیب و صلح‌طلب می‌پذیرند که عموماً حل صلح‌آمیز درگیری‌ها ایده‌ای خوب است. بزرگ‌ترین اعتراض من به خشونت از این واقعیت نشأت می‌گیرد که این ابراز به‌خوبی عمل نکرده یا این‌که به‌هیچ‌وجه به‌مانند یک مقاومت مسالمت‌آمیز جواب نمی‌دهد. من برای توضیح بیشتر به‌نظر کارشناسان متوسل می‌شوم.

دو محقق جوان آمریکایی به نام‌های اریکا چنووت و ماریا جی. استفان در کتابی موفق با عنوان «چرا مبارزه‌ی مدنی مؤثر است: منطق راهبردی مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز» کاری را انجام دادند که تا قبل از آن هیچ پژوهشگری انجام نداده بود؛ آن‌ها به‌سراغ بررسی تمامی درگیری‌های شکل‌گرفته بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ رفتند و درمجموع موفق به بررسی دقیق ۳۲۳ مبارزه از منظر موفقیت، شکست و دلیل شکل‌گیری آن‌ها شدند. یافته‌های آن‌ها حیرت‌انگیز بود. آن‌ها دریافتند «کمپین‌های مبارزاتی مسالمت‌آمیز تقریباً دو برابر مبارزات خشونت‌آمیز به موفقیت کامل یا نسبی رسیده‌اند.» اگر شما به اعداد و ارقام علاقه‌مند هستید بهتر است تا به این موارد توجه کنید: طبق بررسی‌های آن‌ها شانس شما برای موفقیت از طریق مبارزه‌ی مسلحانه تنها ۲۶ درصد است؛ اما کافی است تا همین اصول ذکرشده در این کتاب را تمرین کنید و شانس موفقیت خود را به ۵۳ درصد برسانید. به‌همین‌خاطر اگر به آمارهای مشابه تنها در دو دهه‌یی اخیر (بدون هیچ جنگ سردی که موجب افزایش هزینه‌ها برای درگیری‌های نظامی در سراسر جهان می‌شود) نگاهی بیندازید، متوجه می‌شوید که ضریب تمایل گروه‌ها به‌سمت جنبش‌های مسالمت‌آمیز به‌شدت افزایش یافته است... بیشتر بخوانید

📘 طرحی برای انقلاب
✍🏻 سردیا پوپویچ
↔️ یه بنده‌ی بی‌خدا

📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader