Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۳۴تا ۴۷ (فصلهای سوم و چهارم)
🔖 فایل دوم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۳۴تا ۴۷ (فصلهای سوم و چهارم)
🔖 فایل دوم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۴۸تا ۶۱ (فصلهای پنجم و ششم)
🔖 فایل سوم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۴۸تا ۶۱ (فصلهای پنجم و ششم)
🔖 فایل سوم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۶۲ تا ۷۸ (فصلهای ۷ و ۸ و ۹)
🔖 فایل چهارم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۶۲ تا ۷۸ (فصلهای ۷ و ۸ و ۹)
🔖 فایل چهارم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۷۹ تا ۱۱۶ (فصلهای ۱۰ تا ۱۳)
🔖 فایل پنجم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۷۹ تا ۱۱۶ (فصلهای ۱۰ تا ۱۳)
🔖 فایل پنجم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Forwarded from گنجینه خرد (چ و ب)
این همان تمایل به افزایش آنتروپی است که مسئول وجود پیکان زمان است. آسان است تا یک تخم مرغ را بشکنیم امّا مشکل بتوان آن را دو باره سرهم کرد؛ قهوه و خامه با هم مخلوط می شوند، امّا غیرمخلوط نمی شوند: ما همه نوجوان متولد شده ایم و تدریجاً پیرتر می شویم؛ ما به خاطر می آوریم که چه اتفاقی دیروز افتاد، امّا به خاطر نمی آوریم که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. بیشـــتر از همه، چیزي که باعث یک اتفاق می شـــود باید پیش از اتفاق پیش بیاید، نه بعد از آن.
📕 تصویر بزرگ
🖋 شان #کرول
↔️ تقی کیمیائی اسدی
ص ۵۳
📕 تصویر بزرگ
🖋 شان #کرول
↔️ تقی کیمیائی اسدی
ص ۵۳
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۲۴ تا ۱۳۰ (فصل ۱۵)
🔖 فایل هشتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۲۴ تا ۱۳۰ (فصل ۱۵)
🔖 فایل هشتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Forwarded from Science For Life (Yaser)
کلاب گروه Science for Life در کلابهاوس
برای دنبال کردن گفتگوهای علمی فالو کنید
https://www.joinclubhouse.com/club/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C
برای دنبال کردن گفتگوهای علمی فالو کنید
https://www.joinclubhouse.com/club/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C
Clubhouse
علم برای زندگی - Clubhouse
فضایی برای ترویج علم و اندیشهی علمی به زبان ساده برای عموم
لینک گروه تلگرامی:
https://t.iss.one/scienceforlife1
لینک گروه کتابخوانی:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
لینک گروه تلگرامی:
https://t.iss.one/scienceforlife1
لینک گروه کتابخوانی:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۳۱ تا ۱۵۶ (فصل ۱۶ تا ۱۹)
🔖 فایل نهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۳۱ تا ۱۵۶ (فصل ۱۶ تا ۱۹)
🔖 فایل نهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۱۷ تا ۱۲۳ (فصل ۱۴)
🔖 فایل هفتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۱۷ تا ۱۲۳ (فصل ۱۴)
🔖 فایل هفتم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۵۷ تا ۱۸۱ (فصل ۲۰ تا ۲۳)
🔖 فایل دهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۵۷ تا ۱۸۱ (فصل ۲۰ تا ۲۳)
🔖 فایل دهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۸۲ تا ۲۰۷ (فصل ۲۴ تا ۲۶)
🔖 فایل یازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۱۸۲ تا ۲۰۷ (فصل ۲۴ تا ۲۶)
🔖 فایل یازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جستجو برای علل و دلائل یکی از انگیزههای عمیقاً ریشهدواندهشدهی انسانهاست. ما مخلوقات تشخیصدهندهی طرحها هستیم، بهسرعت در دهانههای کوههای مارس صورتهائی را میبینیم یا پیوندهائی بین محل زهره در آسمان و وضع زندگی عاشقانهمان پیدا میکنیم. نهتنها ما در جستجوی نظم و علت هستیم، بلکه عدالتخواه هم هستیم. در سال 1960 روانشناسی به نام ملوین لرنر (Melvin Lerner) بعد از مشاهدهی این امر که وقتی اتفاق شومی میافتد، مردم تمایل دارند که قربانیان بدبختیها را سرزنش کنند، ایدهی "سفسطهی دنیای عادلانه" را پیشنهاد کرد. برای آزمایش ایدهاش، او و همکارش کرولین سیمونز (Carolyn Simmons) آزمایشاتی را انجام دادند که طی آنها به افراد تصاویری را نشان دادند که در آنها بنظر میرسید اشخاصی از اثرات شوک الکتریکی زجر میکشند. بعد از آن، تعداد زیادی از افراد مورد آزمایش - که هیچ اطلاعی از افرادی نداشتند که فرضاً شوک داده میشدند - قضاوتهای سختی بر علیه آنها کرده، شخصیتشان را سرزنش میکردند. هر چه که شوک خشنتر بنظر میآمد، افراد مورد آزمایش سختگیرتر میشدند.
جستجو برای دلائلی که چرا اتفاقات میافتند به هیچ عنوان یک پیگرد غیرعاقلانهای نیست. در بسیاری از زمینههای آشنا، اتفاقات "همینطوری" واقع نمیشوند. اگر شما در اطاقتان نشستهاید و یک توپ ناگهان از پنجره به داخل اطاق میافتد، عاقلانه است تا به بیرون نگاه کنید و انتظار داشته باشید تا ببینید که چند کودک در حال بازی هستند. نهنگهای غولپیکر خودبخود چندین کیلومتر در هوا هستی پیدا نمیکنند. بینشهای آشنای ما دربارهی علت و معلول طی زمانهای تحولی-تکاملی توسعه یافتهاند چون که راهنمائیهای کارآمدی برای فهم چگونگی کار واقعی جهان ارائه میدهند.
اشتباه در این است که این انتظار به اصل غیرقابل اغماضی ارتقاء یافته است. ما مشاهده میکنیم که اتفاقات پیش میآیند، و ما به آنها دلائلی اطلاق میکنیم. نهتنها به اتفاقاتی که در منزل و سرنوشتهای شخصی مردم میافتند بلکه سوقدادن تا بنیادهای هستیشناسی. اگر جهان شامل چیزهای مشخصی است و به طرق خاصی رفتار میکند، ما فکر میکنیم که، باید دلیلی داشته باشد که چرا اینگونه است.
این اشتباه نامی دارد: اصل دلیل کافی (Principle of Sufficient Reason). این واژه توسط فیلسوف و ریاضیدان آلمانی گاتفرید لایبنیز ابداع شد، امّا ایدهی اساسی توسط متفکران زیادی از همه مهمتر باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم پیشگوئی شده بود. یکی از راههای بیان آن این است:
اصل دلیل کافی:
برای هر واقعیت حقیقی، دلیلی وجود دارد که چرا اینگونه است، و چرا بجای آن چیز دیگری اینگونه نیست.
لایبنیز یکبار این را بهصورت "هیچ چیزی بدون دلیل اتفاق نمیافتد" خلاصه کرد، که بهطور قابل ملاحظهای به قاعدهی کلی نزدیک است، و امروزه شما میتوانید آن را بهصورت نوشته یا برچسبی روی تیشرت و سپر اتوموبیلتان بچسبانید. (در عوض، امیلی مک داوول Emily McDowell طراح و نجاتیافته از سرطان کارتهای همدردیای میفروشد که روی آن نوشته شده "لطفاً به من امکان دهید تا به نفر بعدی که به شما میگوید که همهی اتفاقات بهدلیلی واقع میشوند یک مشت بزنم.") لایبنیز تصدیق کرد که بعضی اوقات دلائل را فقط خدا میداند.
چرا کسی باور دارد که ما معمولاً، نهتنها دلائل را به چیزهائی که اتفاق میافتند نسبت میدهیم، بلکه به این امر باور داریم که هر حقیقت منفردی دربارهی جهان در ارتباط با دلیل خاصی است؟ بالاخره، یک شق واضح دیگری هم وجود دارد، که بعضی حقایق دلیلی در پشت سر دارند، امّا "حقایق" بیمنطقی هم وجود دارند - چیزهائی که بهسادگی حقیقت دارند، بدون اینکه هیچ شرح بیشتری برای آنها ممکن باشد. ما چگونه قضاوت میکنیم که آیا حقایق غیرمنطقی جزئی از هستیشناسی اساسی جهان هستند؟
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۴۸-۵۰
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جستجو برای دلائلی که چرا اتفاقات میافتند به هیچ عنوان یک پیگرد غیرعاقلانهای نیست. در بسیاری از زمینههای آشنا، اتفاقات "همینطوری" واقع نمیشوند. اگر شما در اطاقتان نشستهاید و یک توپ ناگهان از پنجره به داخل اطاق میافتد، عاقلانه است تا به بیرون نگاه کنید و انتظار داشته باشید تا ببینید که چند کودک در حال بازی هستند. نهنگهای غولپیکر خودبخود چندین کیلومتر در هوا هستی پیدا نمیکنند. بینشهای آشنای ما دربارهی علت و معلول طی زمانهای تحولی-تکاملی توسعه یافتهاند چون که راهنمائیهای کارآمدی برای فهم چگونگی کار واقعی جهان ارائه میدهند.
اشتباه در این است که این انتظار به اصل غیرقابل اغماضی ارتقاء یافته است. ما مشاهده میکنیم که اتفاقات پیش میآیند، و ما به آنها دلائلی اطلاق میکنیم. نهتنها به اتفاقاتی که در منزل و سرنوشتهای شخصی مردم میافتند بلکه سوقدادن تا بنیادهای هستیشناسی. اگر جهان شامل چیزهای مشخصی است و به طرق خاصی رفتار میکند، ما فکر میکنیم که، باید دلیلی داشته باشد که چرا اینگونه است.
این اشتباه نامی دارد: اصل دلیل کافی (Principle of Sufficient Reason). این واژه توسط فیلسوف و ریاضیدان آلمانی گاتفرید لایبنیز ابداع شد، امّا ایدهی اساسی توسط متفکران زیادی از همه مهمتر باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم پیشگوئی شده بود. یکی از راههای بیان آن این است:
اصل دلیل کافی:
برای هر واقعیت حقیقی، دلیلی وجود دارد که چرا اینگونه است، و چرا بجای آن چیز دیگری اینگونه نیست.
لایبنیز یکبار این را بهصورت "هیچ چیزی بدون دلیل اتفاق نمیافتد" خلاصه کرد، که بهطور قابل ملاحظهای به قاعدهی کلی نزدیک است، و امروزه شما میتوانید آن را بهصورت نوشته یا برچسبی روی تیشرت و سپر اتوموبیلتان بچسبانید. (در عوض، امیلی مک داوول Emily McDowell طراح و نجاتیافته از سرطان کارتهای همدردیای میفروشد که روی آن نوشته شده "لطفاً به من امکان دهید تا به نفر بعدی که به شما میگوید که همهی اتفاقات بهدلیلی واقع میشوند یک مشت بزنم.") لایبنیز تصدیق کرد که بعضی اوقات دلائل را فقط خدا میداند.
چرا کسی باور دارد که ما معمولاً، نهتنها دلائل را به چیزهائی که اتفاق میافتند نسبت میدهیم، بلکه به این امر باور داریم که هر حقیقت منفردی دربارهی جهان در ارتباط با دلیل خاصی است؟ بالاخره، یک شق واضح دیگری هم وجود دارد، که بعضی حقایق دلیلی در پشت سر دارند، امّا "حقایق" بیمنطقی هم وجود دارند - چیزهائی که بهسادگی حقیقت دارند، بدون اینکه هیچ شرح بیشتری برای آنها ممکن باشد. ما چگونه قضاوت میکنیم که آیا حقایق غیرمنطقی جزئی از هستیشناسی اساسی جهان هستند؟
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۴۸-۵۰
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
جای اغواکنندهی آشکاری برای مشاهدهی دلائل چرائی این سؤال هست که چرا ویژگیهای گوناگون جهان فرمی میگیرند که میگیرند. چرا انتروپی نزدیک بیگبنگ پائین بوده است؟ چرا سه بُعد فضا وجود دارد؟ چرا پروتون تقریباً ۲۰۰۰ برابر سنگینتر از الکترون است؟ اصلاً چرا جهان وجود دارد؟
سؤالات بسیار متفاوتی برای "چرا یک آکوردئون در حمام من بود؟" وجود دارند. ما دیگر دربارهی اتفاقافتادن صحبت نمیکنیم، لذا جوابِ "بهعلت قوانین فیزیکی و پیکربندی پیشین جهان" جواب خوبی نیست. حالا ما سعی میکنیم تا بفهمیم که چرا تارو پود بنیادی واقعیت یک راه خاص است و نه یک راه دیگری.
رمز کار در اینجا این است که قبول کنیم که چنین سؤالاتی ممکن است جواب داشته باشند یا نداشته باشند. ما حق داریم که این سؤالات را بپرسیم، امّا به هیچ وجه حق نداریم که جوابی را درخواست کنیم که ما را قانع کند. ما باید برای امکانی آماده باشیم که واقعیتهای نامستدلانه وجود دارند، و این دقیقاً همان وضعی است که چیزها هستند.
این نوع سؤالات "چرا؟" در خلاء وجود ندارند. آنها در بعضی از زمینههای خاص مفهوم دارند. اگر ما بپرسیم "چرا یک آکاردئونی در حمام من است؟" و کسی جواب دهد که "چون که فضا سهبُعدی است،" ما را قانع نخواهد کرد - حتی اگر بهطور مسلّمی حقیقت داشته باشد که اگر فضا فقط دوبُعدی بود آکوردئون آنجا نمیبود. ما در متن آندنیائی سؤال میکنیم در آن چیزهائی به نام آکوردئونها وجود دارند، که متمایلند در جاهای خاصی ظاهر شوند نه در جاهای دیگری، و جائی هم هست که حمام شما خوانده میشد، که در آن بعضی چیزها بهطور منظمی ظاهر میشوند و چیزهای دیگر نمیشوند. بخشی از این زمینه ممکن است این باشد که شما هماطاقیای دارید که شب قبل دوستانی دعوت کرده بوده، و آنها زیاد مست کرده بودند، و یکی از آنها آکاردئونی همراه داشته، و دست از نواختنش برنمیداشته، و بالاخره تصمیم گرفته شده که آن را از او پنهان کنند. در این نوع زمینه هست که ما میتوانیم امید برای جوابهائی از این قبیل سؤالات "چرا؟"ها داشته باشیم.
امّا تا آنجا که ما میدانیم، جهان، و قوانین فیزیک در هیچ زمینهی بزرگتری تعبیه نشدهاند. ممکن است تعبیه شده باشند - باید دربارهی امکان چیزی خارج از جهان فیزیکیمان آزاداندیش باشیم، چه آن یک واقعیت غیرفیزیکی باشد یا چیزی خاکیتر و دنیویتر، از قبیل یک گروهی از جهانها که یک چندجهانی یا مالتیورس (multiverse) را میسازند. در آن زمینه ما میتوانیم شروع به سؤالکردن در این باره کنیم که چه انواعی از جهانها "طبیعی" هستند یا آسانتر خلق میشوند، و شاید شرحی برای ویژگیهای خاصی کشف کنیم که مشاهده میکنیم. متناوباً، ممکن است ما دلائلی را کشف کنیم که چرا خود قوانین فیزیک الزامآور هستند که چیزی که ما فکر میکردیم تصادفی بوده (مانند جرم پروتون و الکترون) را واقعاً بتوان از اصول عمیقتری استخراج کرد. در آنوقت، به طریقی متفاوت، ما قادر خواهیم بود خودمان را ستایش کنیم که چیزی را شرح دادهایم.
امّا کاری که نمیتوانیم انجام دهیم این است که از جهان بخواهیم اصرار توضیحیمان را تسکین دهد. کنجکاوی یک فضیلت است، و خوب است که هر وقت توانستیم جواب کنجکاویهایمان را پیدا کنیم، و یا وقتی که ما فکر میکنیم که پرسیدن چنین سؤالاتی ممکن است ما را در فهم بهتر چیزها کمک کند، بهدنبال جواب برای سؤالات "چرا؟" باشیم. امّا باید با این امکان در صلح و صفا باشیم که، برای بعضی سؤالات، جواب عمیقیتر از این نمیرود که "همینه که هست." ما عادت به این نداریم - بصیرت ما ما را مطمئن میکند که هر اتفاقی را میتوان در واژههای بعضی دلائل چرائی شرح داد. برای فهم این که چرا ما چنین احساسی داریم، باید در چگونگی تحول جهانمان کند و کاو عمیقتری بکنیم.
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۴-۵۵
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
سؤالات بسیار متفاوتی برای "چرا یک آکوردئون در حمام من بود؟" وجود دارند. ما دیگر دربارهی اتفاقافتادن صحبت نمیکنیم، لذا جوابِ "بهعلت قوانین فیزیکی و پیکربندی پیشین جهان" جواب خوبی نیست. حالا ما سعی میکنیم تا بفهمیم که چرا تارو پود بنیادی واقعیت یک راه خاص است و نه یک راه دیگری.
رمز کار در اینجا این است که قبول کنیم که چنین سؤالاتی ممکن است جواب داشته باشند یا نداشته باشند. ما حق داریم که این سؤالات را بپرسیم، امّا به هیچ وجه حق نداریم که جوابی را درخواست کنیم که ما را قانع کند. ما باید برای امکانی آماده باشیم که واقعیتهای نامستدلانه وجود دارند، و این دقیقاً همان وضعی است که چیزها هستند.
این نوع سؤالات "چرا؟" در خلاء وجود ندارند. آنها در بعضی از زمینههای خاص مفهوم دارند. اگر ما بپرسیم "چرا یک آکاردئونی در حمام من است؟" و کسی جواب دهد که "چون که فضا سهبُعدی است،" ما را قانع نخواهد کرد - حتی اگر بهطور مسلّمی حقیقت داشته باشد که اگر فضا فقط دوبُعدی بود آکوردئون آنجا نمیبود. ما در متن آندنیائی سؤال میکنیم در آن چیزهائی به نام آکوردئونها وجود دارند، که متمایلند در جاهای خاصی ظاهر شوند نه در جاهای دیگری، و جائی هم هست که حمام شما خوانده میشد، که در آن بعضی چیزها بهطور منظمی ظاهر میشوند و چیزهای دیگر نمیشوند. بخشی از این زمینه ممکن است این باشد که شما هماطاقیای دارید که شب قبل دوستانی دعوت کرده بوده، و آنها زیاد مست کرده بودند، و یکی از آنها آکاردئونی همراه داشته، و دست از نواختنش برنمیداشته، و بالاخره تصمیم گرفته شده که آن را از او پنهان کنند. در این نوع زمینه هست که ما میتوانیم امید برای جوابهائی از این قبیل سؤالات "چرا؟"ها داشته باشیم.
امّا تا آنجا که ما میدانیم، جهان، و قوانین فیزیک در هیچ زمینهی بزرگتری تعبیه نشدهاند. ممکن است تعبیه شده باشند - باید دربارهی امکان چیزی خارج از جهان فیزیکیمان آزاداندیش باشیم، چه آن یک واقعیت غیرفیزیکی باشد یا چیزی خاکیتر و دنیویتر، از قبیل یک گروهی از جهانها که یک چندجهانی یا مالتیورس (multiverse) را میسازند. در آن زمینه ما میتوانیم شروع به سؤالکردن در این باره کنیم که چه انواعی از جهانها "طبیعی" هستند یا آسانتر خلق میشوند، و شاید شرحی برای ویژگیهای خاصی کشف کنیم که مشاهده میکنیم. متناوباً، ممکن است ما دلائلی را کشف کنیم که چرا خود قوانین فیزیک الزامآور هستند که چیزی که ما فکر میکردیم تصادفی بوده (مانند جرم پروتون و الکترون) را واقعاً بتوان از اصول عمیقتری استخراج کرد. در آنوقت، به طریقی متفاوت، ما قادر خواهیم بود خودمان را ستایش کنیم که چیزی را شرح دادهایم.
امّا کاری که نمیتوانیم انجام دهیم این است که از جهان بخواهیم اصرار توضیحیمان را تسکین دهد. کنجکاوی یک فضیلت است، و خوب است که هر وقت توانستیم جواب کنجکاویهایمان را پیدا کنیم، و یا وقتی که ما فکر میکنیم که پرسیدن چنین سؤالاتی ممکن است ما را در فهم بهتر چیزها کمک کند، بهدنبال جواب برای سؤالات "چرا؟" باشیم. امّا باید با این امکان در صلح و صفا باشیم که، برای بعضی سؤالات، جواب عمیقیتر از این نمیرود که "همینه که هست." ما عادت به این نداریم - بصیرت ما ما را مطمئن میکند که هر اتفاقی را میتوان در واژههای بعضی دلائل چرائی شرح داد. برای فهم این که چرا ما چنین احساسی داریم، باید در چگونگی تحول جهانمان کند و کاو عمیقتری بکنیم.
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۴-۵۵
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
Audio
📘 تصویر بزرگ
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۰۸ تا ۲۳۲ (فصل ۲۷ تا ۲۹)
🔖 فایل دوازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
✍ شان کرول
↔️ دکتر تقی کیمیایی اسدی
🎙 هنگامه حسینی
📄 از صفحه ۲۰۸ تا ۲۳۲ (فصل ۲۷ تا ۲۹)
🔖 فایل دوازدهم از کل کتاب
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
تئوری نسبیت عام (general relativity) میگوید که، اگر تمامی این مواد را در فضا پراکنده کنید، ساکت و آرام در جایشان نخواهند نشست. کهکشانها یکدیگر را میکشند، طوری که جهان باید یا از یک حالت متراکم منبسط، یا از یک وضع کمتر متراکمی منقبض شود. در سالهای ۱۹۲۰، ادوین هابل (Edwin Hubble) کشف کرد که جهان ما واقعاً در حال انبساط است. با در نظر گرفتن این کشف، ما میتوانیم فهم نظریهای خودمان را مورد استفاده قرار دهیم تا از روی قرائن در زمان به عقب استنتاج کنیم. بر اساس نسبیت عام، اگر ما فیلم جهان از آغاز را معکوس نگاه کنیم، به یکتائیای (singularity) میرسیم که در آن غلظت و درجهی انبساط به بینهایت نزدیک میشوند.
این سناریو، که توسط کشیش بلژیکی به نام جرجز لوما ایتر (Georges Lemaître) تحت نام "اتم آغازین" پیشنهاد شد، بالاخره به "مدل بیگبنگ" دوبله شد، پیشبینی میکند که جهان اولیه نهتنها متراکمتر بوده بلکه داغتر نیز بوده است. آنچنان داغ و متراکم که مانند داخل ستارهها نورافشانی میکرده، و تمامی آن تشعشات هنوز هم برای اشغال فضای امروزه کافی بوده و برای جستجو با تلسکوپهایمان آماده است. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در بهار سال ۱۹۶۴ پیش آمد وقتی ستارهشناسانی به نامهای آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در آزمایشگاههای بل (Bell) تشعشع پسزمینهای مایکروویوی کیهانی (cosmic microwave background radiation) را کشف کردند، تشعشعی که از جهان آغازین باقی مانده و با انبساط فضا به سردی گرائیده است. امروزه این تشعشع کمی کمتر از سه درجه بالای صفر کلوین حرارت دارد: آن دور دورها جهان سردی است. وقتی که ما دربارهی "مدل بیگبنگ" صحبت میکنیم باید مراقب باشیم آن را از خود بیگبنگ متمایز کنیم. اولی یک تئوری فوقالعاده موفقی از تحول جهان مشهود است؛ دومی یک لحظهی فرضی است که ما تقریباً چیزی دربارهی آن نمیدانیم.
به زبان ساده، مدل بیگبنگ ایدهای است که حدود ۱۴ میلیارد سال قبل مادهی جهان بهشدت داغ، متراکم، و بطور یکنواختی در فضائی که بهسرعت در حال انبساط بوده، پخش شده است. با انبساط فضا، ماده رقیقتر و سردتر شده، و ستارهها و کهکشانها تحت تأثیر کشش بیوقفهی جاذبه از پلاسمای یکدست تراکم پیدا کردهاند. متأسفانه، در زمانهای اولیه، پلاسما آنقدر داغ و متراکم بوده که اساساً کدر و تیره بوده است. تشعشع مایکروویوی کیهانی پسزمینهای آشکار میکند که جهان وقتی که شفاف شده چگونه بنظر میآمده، امّا قبل از آن را ما نمیتوانیم مستقیماً ببینیم.
خود بیگبنگ، آنطور که با فرضیهی نسبیت عام پیشبینی میشد، یک لحظه در زمان است، نه یک مکانی در فضا. بیگبنگ یک انفجار ماده در یک خلاء تهی از قبل موجود نبوده؛ بلکه شروع تمامی جهان است، با مادهای که بطور یکدستی، همه همزمان با هم، در فضا توزیع شدهاند. بیگبنگ لحظهای است که قبل از آن هیچ لحظهای، هیچ فضائی، هیچ زمانی نبوده است.
بهعلاوه، به احتمال زیاد، این امر حقیقت ندارد. بیگبنگ پیشبینی نسبیت عام است، امّا سینگولاریتیها جاهائی که تراکم بینهایت بالاست دقیقاً جاهائی هستند که انتظار میرود که نسبیت عام فرو ریزد - آنها خارج از حیطهی کاربردی این تئوری هستند. مکانیک کوانتومی حداقل تحت این شرائط، باید اهمیت زیادی پیدا کند، امّا نسبیت عام صرفاً یک تئوری کلاسیک است.
لذا بیگبنگ واقعاً علامتگذار شروع جهان ما نیست؛ بلکه نشاندهندهی انتهای فهم نظریهای ماست. براساس اطلاعات مشاهدهای، ما ایدهی بسیار خوبی داریم که مدتی بعد از بیگبنگ چه اتفاقاتی افتادهاند. تشعشع زمینهای مایکروویوی با دقت بسیار زیادی به ما میگوید که چندصد هزار سال بعد اوضاع از چه قراری بوده، و وفور عناصر نوری به ما میگویند که جهان چند دقیقه بعد، وقتی که یک راکتور هستهای ترکیبی (fusion) بوده، مشغول چه کاری بوده است. امّا خود بنگ یک رمز است. ما نباید به آن بعنوان یک "سینگولاریتی در شروع زمان فکر کنیم"؛ بلکه یک برچسب است برای یک لحظهای در زمان که ما در زمان حال آن را نمیفهمیم.
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۸-۵۹
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
این سناریو، که توسط کشیش بلژیکی به نام جرجز لوما ایتر (Georges Lemaître) تحت نام "اتم آغازین" پیشنهاد شد، بالاخره به "مدل بیگبنگ" دوبله شد، پیشبینی میکند که جهان اولیه نهتنها متراکمتر بوده بلکه داغتر نیز بوده است. آنچنان داغ و متراکم که مانند داخل ستارهها نورافشانی میکرده، و تمامی آن تشعشات هنوز هم برای اشغال فضای امروزه کافی بوده و برای جستجو با تلسکوپهایمان آماده است. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در بهار سال ۱۹۶۴ پیش آمد وقتی ستارهشناسانی به نامهای آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در آزمایشگاههای بل (Bell) تشعشع پسزمینهای مایکروویوی کیهانی (cosmic microwave background radiation) را کشف کردند، تشعشعی که از جهان آغازین باقی مانده و با انبساط فضا به سردی گرائیده است. امروزه این تشعشع کمی کمتر از سه درجه بالای صفر کلوین حرارت دارد: آن دور دورها جهان سردی است. وقتی که ما دربارهی "مدل بیگبنگ" صحبت میکنیم باید مراقب باشیم آن را از خود بیگبنگ متمایز کنیم. اولی یک تئوری فوقالعاده موفقی از تحول جهان مشهود است؛ دومی یک لحظهی فرضی است که ما تقریباً چیزی دربارهی آن نمیدانیم.
به زبان ساده، مدل بیگبنگ ایدهای است که حدود ۱۴ میلیارد سال قبل مادهی جهان بهشدت داغ، متراکم، و بطور یکنواختی در فضائی که بهسرعت در حال انبساط بوده، پخش شده است. با انبساط فضا، ماده رقیقتر و سردتر شده، و ستارهها و کهکشانها تحت تأثیر کشش بیوقفهی جاذبه از پلاسمای یکدست تراکم پیدا کردهاند. متأسفانه، در زمانهای اولیه، پلاسما آنقدر داغ و متراکم بوده که اساساً کدر و تیره بوده است. تشعشع مایکروویوی کیهانی پسزمینهای آشکار میکند که جهان وقتی که شفاف شده چگونه بنظر میآمده، امّا قبل از آن را ما نمیتوانیم مستقیماً ببینیم.
خود بیگبنگ، آنطور که با فرضیهی نسبیت عام پیشبینی میشد، یک لحظه در زمان است، نه یک مکانی در فضا. بیگبنگ یک انفجار ماده در یک خلاء تهی از قبل موجود نبوده؛ بلکه شروع تمامی جهان است، با مادهای که بطور یکدستی، همه همزمان با هم، در فضا توزیع شدهاند. بیگبنگ لحظهای است که قبل از آن هیچ لحظهای، هیچ فضائی، هیچ زمانی نبوده است.
بهعلاوه، به احتمال زیاد، این امر حقیقت ندارد. بیگبنگ پیشبینی نسبیت عام است، امّا سینگولاریتیها جاهائی که تراکم بینهایت بالاست دقیقاً جاهائی هستند که انتظار میرود که نسبیت عام فرو ریزد - آنها خارج از حیطهی کاربردی این تئوری هستند. مکانیک کوانتومی حداقل تحت این شرائط، باید اهمیت زیادی پیدا کند، امّا نسبیت عام صرفاً یک تئوری کلاسیک است.
لذا بیگبنگ واقعاً علامتگذار شروع جهان ما نیست؛ بلکه نشاندهندهی انتهای فهم نظریهای ماست. براساس اطلاعات مشاهدهای، ما ایدهی بسیار خوبی داریم که مدتی بعد از بیگبنگ چه اتفاقاتی افتادهاند. تشعشع زمینهای مایکروویوی با دقت بسیار زیادی به ما میگوید که چندصد هزار سال بعد اوضاع از چه قراری بوده، و وفور عناصر نوری به ما میگویند که جهان چند دقیقه بعد، وقتی که یک راکتور هستهای ترکیبی (fusion) بوده، مشغول چه کاری بوده است. امّا خود بنگ یک رمز است. ما نباید به آن بعنوان یک "سینگولاریتی در شروع زمان فکر کنیم"؛ بلکه یک برچسب است برای یک لحظهای در زمان که ما در زمان حال آن را نمیفهمیم.
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۵۸-۵۹
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
پیکان زمان
برای درک زمان بهتر است از فضا شروع کنیم. در اینجا در سطح کرهی زمین، اگر شما فکر کنید که تفاوتی ذاتی بین جهات "بالا" و "پائین" وجود دارد، چیزی که در تار و پود طبیعت تنیده شده است، شما عفو خواهید شد. در واقعیت، تا آنجا که قوانین فیزیک در نظر باشند، تمامی جهتها در فضا مساوی خلق شدهاند. اگر شما یک فضانورد با شید، در حالی که مشغول یک فعالیت خارج از سفینه در لباس فضائیتان معلق هستید، متوجه تفاوتی بین یک جهت در فضا و هر جهت دیگری نخواهید شد. دلیلی که چرا تفکیک قابل توجهی بین بالا و پائین برای ما وجود دارد به علت ذات فضا نیست؛ علتش این است که ما در حوالی شیء بسیار تأثیرگزاری، یعنی کرهی زمین زندگی میکنیم... بیشتر بخوانید
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۶۳-۶۶
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
برای درک زمان بهتر است از فضا شروع کنیم. در اینجا در سطح کرهی زمین، اگر شما فکر کنید که تفاوتی ذاتی بین جهات "بالا" و "پائین" وجود دارد، چیزی که در تار و پود طبیعت تنیده شده است، شما عفو خواهید شد. در واقعیت، تا آنجا که قوانین فیزیک در نظر باشند، تمامی جهتها در فضا مساوی خلق شدهاند. اگر شما یک فضانورد با شید، در حالی که مشغول یک فعالیت خارج از سفینه در لباس فضائیتان معلق هستید، متوجه تفاوتی بین یک جهت در فضا و هر جهت دیگری نخواهید شد. دلیلی که چرا تفکیک قابل توجهی بین بالا و پائین برای ما وجود دارد به علت ذات فضا نیست؛ علتش این است که ما در حوالی شیء بسیار تأثیرگزاری، یعنی کرهی زمین زندگی میکنیم... بیشتر بخوانید
📘 تصویر بزرگ: دربارهی خاستگاههای حیات، معنیداشتن و خود جهان
✍🏻 شان کرول
↔️ تقی کیمیایی اسدی
📄 ص ۶۳-۶۶
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader