کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
708 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
شگفت‌انگیزترین کشف گروه بومایِستِر به گفته‌ی خودش، نشان داد که فکر انرژی ذهنی بسیار فراتر از استعاره‌ی محض است. دستگاه عصبی بیشتر از هر قسمت دیگری در بدن گلوکز مصرف می‌کند و کارهای ذهنی پرزحمت از نظر مصرف گلوکز بسیار هزینه‌برند. وقتی شما به شکلی فعال در حال استدلال شناختی یا در حال انجام کاری هستید که به خویشتن‌داری نیاز دارد، سطح گلوکز خون شما افت پیدا می‌کند. این مورد، مشابه دونده‌ای است که هنگام دو سرعت، گلوکز ذخیره‌شده در ماهیچه‌هایش را مصرف می‌کند. نکته‌ی مهم این نظریه این است که تأثیرات تخلیه خود را می‌توان با مصرف گلوکز تعدیل کرد و بومایِستِر و همکارانش این فرضیه را در چند آزمایش تایید کردند.

آن‌ها، در یکی از پژوهش‌ها، از شرکت‌کنندگان خواستند که فیلم صامتی از زنی را ببینند که در حال مصاحبه است. از شرکت‌کنندگان خواستند تا زبان بدن زن را تعبیر کنند. وقتی آن‌ها مشغول انجام‌دادن این کار بودند، مجموعه‌ای از کلمه‌ها که با حرکت آهسته از روی صفحه می‌گذشت. از شرکت‌کنندگان خواسته بودند که کلمه‌ها را به‌طور کامل نادیده بگیرند و چنانچه توجه‌شان به آن سمت جلب شد، دوباره حواس خود را به رفتار زن معطوف کنند. این عمل خویشتن‌دارانه قرار بود به تخليه‌ی خود منجر شود. همه‌ی شرکت‌کنندگان پیش از آغاز مرحله‌ی دوم مقداری لیموناد نوشیدند. لیموناد نیمی از شرکت‌کنندگان با گلوکز شیرین شده بود و لیموناد بقیه با اسپلندا (Splenda). سپس از همه‌ی شرکت‌کنندگان خواستند تا تمرینی را انجام دهند که در آن لازم بود برای رسیدن به پاسخ صحیح بر یک پاسخ شهودی غلبه کنند. خطاهای شهودی معمولاً در افرادی که دچار تخلیه‌ی خود شده‌اند، بیشتر رخ می‌دهد و افرادی که اسپلندا در نوشیدنی‌شان بود این تخليه‌ی قابل انتظار را بروز دادند. از سوی دیگر، کسانی که گلوکز در نوشیدنی‌شان بود، دچار این تخلیه نشدند. بازگرداندن سطح قند موجود در مغز از مختل‌شدن فعالیت جلوگیری کرده بود.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۴-۵۵

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
سیستم ۲، تنبل

یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز می‌شوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح می‌شوند.
برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن را حل کنید، بلکه به شمّ خود گوش بسپارید:

قیمت یک توپ و راکت ۱/۱۰ دلار است.
راکت ۱ دلار از توپ گران‌تر است.
قیمت توپ چقدر است؟

یک عدد به ذهتان رسید. این عدد به‌طور قطع ۱۰ سنت است. نشانه‌ی بارز این معمای ساده این است که پاسخی را به ذهن می‌آورد که شهودی، راضی‌کننده و اشتباه است. حالا دقیق محاسبه کنید تا متوجه شوید. اگر قیمت توپ ۱۰ سنت باشد، پس قیمت کل یک دلار و بیست سنت می‌شود (۱۰ سنت برای توپ و یک دلار و ده سنت برای راکت) نه یک دلار و ده سنت. پاسخ درست ۵ سنت است. بهتر است فرض کنیم که پاسخ شهودی به ذهن آن افرادی که به پاسخ صحیح رسیده‌اند نیز آمده است. آن‌ها به نحوی بر شهود خود غلبه کردند.

من و شین فردریک، براساس دو سیستم روی نظریه‌ی قضاوت کار کردیم. او از معمای توپ و راکت استفاده کرد تا یک پرسش اساسی را مورد مطالعه قرار دهد: سیستم ۲ پیشنهادهای سیستم ۱ را چقدر دقیق بررسی و کنترل می‌کند؟ استدلال او این بود که ما در مورد شخصی که پاسخ می‌دهد «۱۰ سنت» یک حقیقت بارز را می‌دانیم: این شخص دقیقاً بررسی نکرده که آیا این پاسخ درست است یا خیر و سیستم ۲ او بر یک پاسخ شهودی صحه گذاشته که با صرف اندکی تلاش می‌توانست آن را رد کند. افزون بر آن، ما می‌دانیم افرادی که پاسخ شهودی داده‌اند، یکی از بدیهیات اجتماعی را نادیده گرفته‌اند. آن‌ها باید از این موضوع تعجب می‌کردند که چرا یک نفر باید برای یک پژوهش از معمایی ساده با پاسخی کاملاً آشکار استفاده کند. این بی‌دقتی قابل توجه است، زیرا هزینه‌ی این دقت بسیار ناچیز است: چند ثانیه فعالیت ذهنی (مسئله نسبتاً پیچیده است) همراه با عضلاتی نسبت کشیده و مردمک‌های گشادشده می‌توانستند از این اشتباه شرم‌آور جلوگیری کنند. افرادی که پاسخ دادند ۱۰ سنت، از قرار معلوم دنباله‌روهای سرسخت قانون حداقل تلاش هستند. افرادی که این پاسخ را ندادند، به ظاهر ذهن فعال‌تری دارند.

هزاران نفر از دانشجویان به معمای توپ و راکت پاسخ داده‌اند و نتیجه بسیار تکان‌دهنده بود. ۵٪ از دانشجویان هاروارد، ام‌آی‌تی و پرینستون پاسخ شهودی و اشتباه داده‌اند. در دانشگاه‌های کمتر شناخته‌شده، آمار بی‌دقتی بیشتر از ۸٪ بود. مسئله‌ی توپ و راکت، اولین مواجهه‌ی ما با درون‌مایه‌ی اصلی این کتاب است: برخی از افراد اعتماد به نفس بیش از حدی دارند و مایلند به شهود خود بیش از حد معمول بها بدهند. این افراد ظاهراً تلاش شناختی را تا اندازه‌ای ناخوشایند می‌دانند و تا جایی که امکان دارد از آن پرهیز می‌کنند.

حالا من به شما یک استدلال منطقی نشان می‌دهم - دو مقدمه و یک نتیجه. سعی کنید هرچه سریع‌تر بگویید که آیا این استدلال از نظر منطقی صحیح است یا خیر. آیا نتیجه‌ی نهایی تابع مقدمه‌هاست یا نه؟

همه‌ی رزها گل هستند.
بعضی گل‌ها زود پژمرده می‌شوند.
بنابراین بعضی رزها زود پژمرده می‌شوند.

تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در کالج این قیاس صوری را درست تشخیص دادند. در حقیقت، این استدلال معیوب است، زیرا امکان دارد هیچ رزی در میان گل‌هایی نباشد که زود پژمرده می‌شوند. دقیقاً مانند مسئله‌ی توپ و راکت یک پاسخ پذیرفتنی به‌سرعت به ذهن می‌آید. خلاص‌شدن از این نتیجه‌گیری سریع، به تلاش نیاز دارد - تصور دائمی «معلومه که درسته!» کار را برای بررسی منطق سخت می‌کند و اکثر افراد به خودشان زحمت نمی‌دهند به‌دقت درباره‌ی مسئله فکر کنند.

این آزمایش، برای استدلال در زندگی روزمره پیامدهای دلسردکننده‌ای دارد. با توجه به این آزمایش، وقتی افراد باور دارند که نتیجه‌ای درست است، احتمال دارد استدلال‌هایی را که به‌ظاهر آن را توجیه می‌کنند نیز باور داشته باشند، حتی اگر این استدلال‌ها درست نباشند. اگر سیستم ۱ درگیر باشد، ابتدا نتیجه مطرح می‌شود و پس از آن استدلال‌ها به ذهن می‌رسند.

حالا پرسش زیر را در نظر بگیرید و پیش از آنکه به خواندن ادامه دهید، به آن پاسخ دهید:

در یک سال، در ایالت میشیگان چند قتل اتفاق می‌افتد؟

ادامه👇👇
کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
سیستم ۲، تنبل یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز می‌شوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح می‌شوند. برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن…
این پرسش نیز که شین فردریک طراحی کرد، باز هم چالشی برای سیستم ۲ است. «ترفند» این است که آیا افراد به خاطر خواهند آورد که دیترویت، شهری بسیار جرم‌خیز، در میشیگان واقع شده است. دانشجویان کالج ساکن ایالات متحد این حقیقت را می‌دانند و به‌درستی تشخیص می‌دهند که دیترویت شهری بزرگ در میشیگان است. اما علم به یک حقیقت، هیچ‌چیز یا همه‌چیز نیست. حقایقی که ما می‌دانیم، همیشه وقتی به آن‌ها نیاز داریم به ذهن نمی‌آیند. افرادی که به یاد می‌آورند دیترویت در میشیگان واقع شده است نسبت به آن دسته که به خاطر نمی‌آورند، آمار قتل بالاتری را برای این ایالت تخمین می‌زنند، اما بیشتر افرادی که به این پرسش فردریک پاسخ دادند، هنگام پاسخگویی اصلاً به این شهر فکر نکردند. در واقع، شهود درست‌تر افرادی که این سؤال از آن‌ها شد، نسبت به افرادی که درباره‌ی آمار قتل در دیترویت از آن‌ها سؤال شد، کمتر است.

مسئولیت فکرنکردن به دیترویت را می‌توان متوجه هر دو سیستم ۱ و ۲ دانست. اینکه وقتی از ایالت میشیگان نام ببرند، شهر دیترویت به ذهن بیاید یا نه، تا اندازه‌ای به کارکردهای خودکار حافظه بستگی دارد. افراد از این نظر با هم متفاوت‌اند. در ذهن برخی افراد تصویر کاملی از ایالت میشیگان وجود دارد: ساکنان این ایالت، نسبت به افرادی که جای دیگری زندگی می‌کنند، حقایق بیشتری در ذهن دارند؛ علاقه‌مندان به جغرافیا، نسبت به طرفداران بیسبال اطلاعات بیشتری از این ایالت دارند؛ آدم‌های به‌نسبت باهوش‌تر، نسبت به بقیه اطلاعات عمومی بیشتری دارند. هوش، تنها به معنای داشتن توانایی استدلال نیست؛ بلکه توانایی یافتن اطلاعات مربوط در حافظه و به کارگرفتن توجه در زمان مورد نیاز نیز هست. کارکرد حافظه یکی از ویژگی‌های سیستم ۱ است. اگرچه هر انسانی این اختیار را دارد تا سرعتش را کم کند و برای یافتن همه‌ی حقایق احتمالی و مربوط به یک موضوع، جست‌وجویی پویا در حافظه‌اش انجام دهد. درست مانند معمای توپ و راکت که افراد می‌توانستند از سرعت‌شان بکاهند و پاسخ شهودی را یک بار بررسی کنند. میزان بررسی و جست‌وجوی خودخواسته، یکی از خصوصیات سیستم ۲ است و در افراد مختلف تفاوت دارد.

معمای توپ و راکت، قیاس صوری گل‌ها و مسئله‌ی میشیگان دیترویت یک وجه مشترک دارند. شکست در این آزمون‌های کوچک، دست‌کم تا حدودی، به دلیل کافی‌نبودن انگیزه رخ داده است، نه تلاش‌نکردن به اندازه‌ی کافی. هر کسی که در دانشگاهی خوب پذیرفته شود، بی‌تردید همان‌گونه که در دو پرسش اول قادر به استدلال است، در مورد میشیگان نیز می‌تواند آن‌قدر فکر کند تا مهم‌ترین شهر این ایالت و مسائل مربوط به جرم و جنایت را در آن به یاد آورد. این دانشجویان، تا وقتی که با یک پاسخ سطحی پذیرفتنی که به سرعت به ذهن می‌آید وسوسه نشوند، می‌توانند مسائل سخت‌تری را نیز حل کنند. مشکل آن‌ها این است که فکرنکردن برایشان راحت‌تر است. صفت «تنبل» قضاوتی سختگیرانه در مورد خودپایشی این افراد جوان و سیستم ۲ آن‌ها است، اما ناعادلانه به نظر نمی‌رسد. آن دسته از افراد را که از گناه تنبلی ذهنی پرهیز کردند، می‌توان «فعال» نامید. این افراد هشیارتر و از نظر ذهنی فعال‌ترند و کمتر با پاسخ‌های جذاب سطحی راضی می‌شوند و به شهود خود شکاک‌ترند. روان‌شناسی به نام کیت استانوویچ آن‌ها را منطقی‌تر می‌نامد.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۶-۶۰

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
هوش، کنترل، منطقی‌بودن

پژوهشگران روش‌های متعددی را به کار برده‌اند تا ارتباط میان تفکر و خویشتن‌داری را بررسی کنند. برخی نیز این پرسش را در مورد همبستگی آن‌ها مطرح کرده‌اند: اگر انسان‌ها براساس خویشتن‌داری و استعداد شهودی دسته‌بندی می‌شدند، آیا این امکان وجود داشت که افراد در این دو دسته‌بندی در جایگاه یکسانی قرار بگیرند؟

والتر میشل و دانشجویانش، در یکی از معروف‌ترین آزمایش‌ها در تاریخ روان‌شناسی، بچه‌های چهارساله را در مقابل دوراهی بی‌رحمانه ای قرار دادند. به این بچه‌ها حق انتخاب دادند که میان دو گزینه یکی را انتخاب کنند، یا جایزه‌ی کوچک (یک بیسکویت) که هروقت می‌خواستند می‌توانستند بخورند، یا جایزه‌ی بزرگ‌تر (دو بیسکویت) که مجبور بودند پانزده دقیقه برای آن در شرایط دشواری صبر کنند. آن‌ها باید به‌تنهایی در اتاقی روبه‌روی یک میز می‌نشستند که دو شیء روی آن قرار داشت: یک بیسکویت و یک زنگ که کودک می‌توانست هروقت خواست آن را به صدا درآورد و بیسکویت را از مسئول آزمایش بگیرد. آزمایش بدین قرار بود: «هیچ اسباب‌بازی، کتاب، عکس یا چیز دیگری که حواس کودک را پرت کند، در اتاق وجود نداشته باشد. مسئول آزمایش اتاق را ترک می‌کرد و تا پانزده دقیقه برنمی‌گشت، مگر اینکه کودک زنگ را به صدا درآورد، بیسکویت را بخورد، بلند شود و یا ناراحتی‌ای بروز دهد.»

بچه‌ها را می‌توانستند از آن سوی شیشه‌ی آینه‌ای ببینند و فیلمی که رفتار آن‌ها را در زمان انتظار نشان می‌داد، همیشه باعث خنده‌ی تماشاگران می‌شد. حدود نیمی از بچه‌ها، با پرت‌کردن حواسشان از جایزه‌ی وسوسه‌انگیز به چیزی دیگر، زمان انتظار را سپری می‌کردند. ده یا پانزده سال بعد، میان آن دسته که در برابر وسوسه مقاومت کرده بودند و دسته‌ی دیگر یک تفاوت فاحش آشکار شد. افرادی که مقاومت کرده بودند، در کارهای شهودی میزان کنترل اجرایی بیشتری داشتند و به‌خصوص از این توانایی برخوردار بودند که به بهترین شکل حواسشان را جمع کنند. در نوجوانی، تمایلی به مصرف مواد مخدر نداشتند. یک تفاوت بارز در توانایی ذهنی این دو گروه پدیدار شد: بچه‌هایی که به نسبت چهارساله‌ها خودداری بیشتری نشان دادند، در آزمون‌های هوش امتیازهای بسیار بالاتری کسب کردند.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۰

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
شین فردریک یک آزمون بازتاب شناختی طراحی کرد که شامل مسئله‌ی توپ و راکت و دو پرسش دیگر می‌شد. این پرسش‌ها به این دلیل انتخاب شدند که پاسخی شهودی به ذهن می‌آورد که هم وسوسه‌کننده است و هم اشتباه. او تا آن حد پیش رفت که تصمیم گرفت خصوصیات افرادی را که امتیاز کمی در این آزمون کسب کرده بودند بررسی کند - کارکرد نظارتی سیستم ۲ در این افراد ضعیف بود - او متوجه شد این افراد مایلند پاسخ این پرسش‌ها را با نخستین فکری که به ذهنشان می‌رسد بدهند و تمایلی ندارند تلاش کنند و شهود خود را وارسی کنند. افرادی که به دنبال شهودشان برای حل معما هستند، پیشنهادهای دیگر سیستم ۱ را نیز می‌پذیرند. این افراد به ویژه تابع امیال آنی و بی‌تحمل هستند و به دنبال رضایت دیگران. برای مثال، ۶۳٪ از افرادی که پاسخ شهودی دادند، ابراز داشتند حاضرند این ماه ۳۴۰۰ دلار دریافت کنند، تا ۳۸۰۰ دلار در ماه آینده. تنها ۳۷٪ از افرادی که هر سه معما را درست حل کرده بودند، خواستار ماهیانه‌ی کمتر و فوری بودند. از کسانی که در آزمون بازتاب شناختی شرکت کردند، یک سؤال پرسیدند؛ برای تحویل‌گرفتن یک کتاب سفارشی در بیست‌وچهار ساعت، چه مبلغی حاضرند بپردازند. افراد امتیاز پایین حاضر به پرداخت مبلغی دو برابر افراد امتیاز بالا شدند. یافته‌های فردریک به این نکته اشاره می‌کنند که شخصیت‌های نمایش درمانی ما ویژگی‌های شخصیتی متفاوتی دارند. سیستم ۱ تابع امیال آنی و شهودی است، سیستم ۲ قابلیت استدلال دارد و محتاط است، گرچه در برخی افراد، تنبل نیز هست. ما این تفاوت‌های رفتاری را در همه می‌توانیم تشخیص دهیم: برخی افراد مشابهت زیادی به سیستم ۲شان دارند، در حالی که گروه دیگر به سیستم ۱شان نزدیک‌ترند. این آزمون ساده یکی از بهترین شاخص‌های تفکر تنبل شناخته شده است.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۱-۶۲

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
دستگاه تداعی‌گر

برای اینکه کاوش خود را درباره‌ی کارکرد شگفت‌انگیز سیستم ۱ آغاز کنید، به این دو کلمه نگاهی بیندازید:

موز استفراغ

در طول همین یکی دو ثانیه اتفاق‌های زیادی برای شما رخ دادند. شما خاطرات و تصاویر ناخوشایندی را از سر گذراندید. چهره‌ی شما، به نشانه‌ی بیزاری، اندکی درهم رفت و ممکن است کتاب را کمی از خودتان دور کرده باشید. ضربان قلبتان افزایش یافت، موهای دستتان کمی سیخ شد و غدد عرقی‌تان فعال شدند. خلاصه اینکه، واکنش شما به این واژه‌ها، در واقع شکل ساده‌تری از واکنش به رویدادهای واقعی بود. همه‌ی این جریان‌ها به شکلی خودکار و خارج از اختیار شما اتفاق افتادند.

دلیل خاصی برای این اتفاق‌ها وجود نداشت، اما ذهن شما به شکل خودکار زنجیره‌ای زمان‌مند و رابطه‌ای علت و معلولی میان کلمه‌های موز و استفراغ در نظر گرفت و سناریویی سردستی درست کرد که در آن موز باعث بالاآوردن شد. در نتیجه، شما بیزاری موقت از موز را احساس می‌کنید (نگران نباشید این حالت، زود برطرف می‌شود). وضعیت حافظه‌ی شما دچار تغییر شده است: شما اکنون به شکلی غیرعادی آماده‌اید تا واژه‌ها و مفاهیمی که به «استفراغ» ربط دارند، مانند تهوع، بوی بد و بالاآوردن و همین‌طور کلمه‌های مربوط به «موز» مانند زرد و میوه و حتی سیب و انواع توت را شناسایی کنید و به آن‌ها واکنش نشان دهید.

بالاآوردن معمولاً در وضعیت خاصی مانند مستی بیش از حد و سوءهاضمه اتفاق می‌افتد. شما احتمالاً به شکلی غیرعادی آماده‌اید تا واژه‌های دیگری را که این اتفاق ناخوشایند را تداعی می‌کنند، به خاطر آورید. علاوه بر این، سیستم ۱ شما متوجه این حقیقت شده است که در کنار هم قراردادن این دو کلمه عادی نیست؛ شما، به احتمال زیاد، هرگز با آن روبه‌رو نشده و کمی غافلگیر شده‌اید.

این مجموعه‌ی پیچیده از واکنش‌ها به‌سرعت، خودکار و بدون تلاش اتفاق افتاد. شما قصد انجام‌دادن آن را نداشتید و نمی‌توانستید آن را متوقف کنید. این عملیات، یکی از کارهای سیستم ۱ بود. رویدادهایی که در نتیجه‌ی دیدن این واژه‌ها شکل گرفتند، فعال‌سازی تداعی‌گر (associative activation) نامیده می‌شود: فکرهایی که برانگیخته شده‌اند، به شکل آبشاری پراکنده از فعالیت‌های مغزی افکار دیگری را به ذهن می‌آورند. ویژگی اساسی این مجموعه‌ی پیچیده از رویدادهای ذهنی، پیوستگی آن‌هاست. هر عامل با بقیه در ارتباط است و عوامل دیگر را تثبیت و تحکیم می‌کند. کلمه‌ای که خاطراتی را به یاد می‌آورد و این خاطرات احساساتی را برمی‌انگیزاند و این احساسات نیز حالت‌هایی در چهره و واکنش‌هایی مانند کشیدگی کلی عضلات و اکراه را سبب می‌شوند. حالت‌های چهره و اکراه، احساساتی را که با آن‌ها مرتبط است، تشدید می‌کنند و این احساسات نیز به نوبه‌ی خود افکار هماهنگ را تقویت می‌کنند. همه‌ی این مراحل یکباره و به‌سرعت اتفاق می‌افتند و باعث ایجاد الگوی تقویت‌کننده‌ی واکنش‌های شناختی، احساسی و جسمانی می‌شوند که هم متنوع است و هم یکپارچه - که منسجم متداعی (associatively coherent) نامیده می‌شود.

شما، در طی یک ثانیه یا در همین حدود، موفق شدید به‌صورت خودکار و ناخودآگاه به دستاوردی چشمگیر برسید. سیستم ۱ شما از رویدادی کاملاً غیرمنتظره شروع کرد و موقعیت موجود (کنار هم قرارگرفتن غیرعادی دو کلمه) را تا حد امکان معنا بخشید؛ این کلمه‌ها را به یک داستان علت‌ومعلولی مربوط کرد، تهدیدهای احتمالی (از مختصر گرفته تا بزرگ) را سنجید و برای اتفاق‌های آینده زمینه‌ای فراهم آورد، یعنی شما را آماده کرد تا با رویدادهایی مواجه شوید که محتمل‌ترند؛ همچنین با سنجیدن اینکه رویدادهای حال حاضر تا چه حد غیرمنتظره‌اند نیز زمینه‌ی مناسبی فراهم کرد. سرانجام به جایی رسیدید که از گذشته خبر داشتید و برای آینده آماده بودید.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۴-۶۵

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
دستگاه تداعی‌گر برای اینکه کاوش خود را درباره‌ی کارکرد شگفت‌انگیز سیستم ۱ آغاز کنید، به این دو کلمه نگاهی بیندازید: موز استفراغ در طول همین یکی دو ثانیه اتفاق‌های زیادی برای شما رخ دادند. شما خاطرات و تصاویر ناخوشایندی را از سر گذراندید.…
سازوکاری که باعث این رویدادهای ذهنی می‌شود، مدت‌های مدیدی است که شناخته شده است و تداعی تصورات (association of ideas) نام دارد. همه‌ی ما، بنابر تجربه، می‌دانیم که تصورات در ذهن خودآگاه ما به شکلی نظام‌مند یکدیگر را دنبال می‌کنند. فیلسوفان انگلیسی قرن هفده و هجده، سال‌ها به دنبال قواعدی بودند که چنین توالی‌هایی را توجیه کند. دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، در کتاب پژوهشی درباره درک بشر که در سال ۱۷۶۸ به چاپ رسید، اصول تداعی را در این سه اصل خلاصه کرد: مشابهت، پیوستگی در زمان و مكان، و علیت. مفهوم تداعی، از زمان هیوم تاکنون تغییرات اساسی یافته است، گرچه این سه اصل هنوز هم آغاز خوبی هستند.

من در این مورد که تصور چیست، دیدگاهی جامع‌تر را برمی‌گزینم. تصور ممکن است عینی یا انتزاعی باشد و می‌تواند به شیوه‌های گوناگونی بیان شود: به شکل یک فعل، یک اسم، یک صفت یا به شکل مشت گره‌کرده. روان‌شناسان تصورات را به شکل گره‌هایی در شبکه‌ای عظیم که حافظه‌ی تداعی‌گر نامیده می‌شود، در نظر می‌گیرند. در این شبکه هر تصور با تصورات متعدد دیگری مرتبط است. این ارتباطات انواع گوناگونی دارند: علت‌ها با معلول‌هایشان در ارتباط‌اند (ویروس ← سرماخوردگی)؛ چیزها با ویژگی‌هایشان (لیموترش ← سبز)؛ چیزها با طبقه‌ای که به آن تعلق دارند (موز و میوه). یکی از جنبه‌هایی که ما در آن از هیوم فراتر رفته‌ایم، این است که ما دیگر ذهن را در حال گذر از زنجیره‌ای از تصورات خودآگاه در آن واحد در نظر نمی‌گیریم. در نگاه جدید به چگونگی کارکرد حافظه‌ی تداعی‌گر، در یک لحظه اتفاقات زیادی می‌افتد. یک تصور که فعال شده است صرفاً یک تصور دیگر را برنمی‌انگیزد، بلکه تصورات دیگری را برمی‌انگیزد و آن‌ها نیز تصورات دیگر را. بنابراین، تعداد معدودی از این تصورات در ضمیر خودآگاه ثبت می‌شوند؛ بسیاری از فعالیت‌های تفکر تداعی‌گر در سکوت انجام می‌شود و از خودآگاه پنهان می‌ماند. پذیرش اینکه فعالیت ذهن به شکلی محدود در دسترس ماست، کار ساده‌ای نیست، زیرا در حالت طبیعی با تجربیات ما مغایرت دارد. این نکته، حقیقت محض است: شما، خیلی کمتر از آنچه تصور می‌کنید، در مورد خودتان می‌دانید.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۶-۶۷

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
شگفتی‌های پیش‌زمینه‌سازی

همان‌گونه که در علوم مشاهده می‌کنیم، نخستین و بزرگ‌ترین دستاورد در فهم ما از سازوکار تداعی، در زمینه‌ی روش‌های ارزیابی به دست آمد. تا چندین دهه‌ی پیش، تنها راه برای بررسی تداعی این بود که از افراد سؤال‌هایی از این قبیل بپرسیم: وقتی کلمه‌ی روز را می‌شنوید، نخستین کلمه‌ای که به ذهنتان می‌آید، چیست؟ محققان بسامد پاسخ‌هایی از قبیل «شب»، «آفتابی» یا «طولانی» را فهرست می‌کردند. در سال ۱۹۸۰، روان‌شناسان کشف کردند که مواجهه با یک کلمه در سهولت برانگیخته‌شدن بسیاری از کلمه‌های مربوط دیگر تغییرات فوری و قابل محاسبه به وجود می‌آورد. اگر به‌تازگی کلمه‌ی خوردن را دیده یا شنیده باشید، احتمال اینکه حروف جاافتاده کلمه‌ی ک اب را در کباب کامل کنید، بیشتر است تا کتاب. البته، برعکس این ماجرا نیز صادق است، اگر پیش‌تر کلمه‌ی مطالعه را دیده بودید، انتخاب متفاوتی داشتید. ما این فرآیند را اثر پیش‌زمینه‌سازی می‌نامیم و معتقدیم کلمه‌ی خوردن، فکر کباب را پیش‌زمینه‌سازی می‌کند و کلمه‌ی مطالعه سبب پیش‌زمینه‌سازی کتاب می‌شود.

اثر پیش‌زمینه‌سازی شکل‌های متفاوتی دارد. اگر فکر خوردن به‌تازگی در ذهن شما باشد (مهم نیست که از آن آگاه باشید یا نه) کلمه‌ی کباب را، وقتی به صورت مبهم نوشته یا بیان شود، زودتر تشخیص می‌دهید. و مطمئناً تصور کباب نیست که برای شما پیش‌زمینه‌سازی می‌شود، بلکه بسیاری از تصورات مربوط به خوردن، مثل چنگال، گرسنه، چاق، رژیم و بیسکویت نیز همین وضعیت را دارند. اگر آخرین وعده‌ی غذای خود را روی یک میز لق در رستوران صرف کرده باشید، نسبت به میز لق نیز همین حالت را خواهید داشت. علاوه بر این، تصورات پیش‌زمینه‌سازی‌شده می‌توانند فکرهای دیگری را پیش‌زمینه‌سازی کنند، اگرچه به شکلی ضعیف‌تر. فعال‌سازی، مانند موج‌های آب سطح برکه، از یک قسمت کوچک در یک شبکه وسیع از تصورات تداعی‌گر شروع می‌شود. نگاشت این امواج، در حال حاضر، یکی از جالب‌ترین دغدغه‌ها در تحقیقات روان‌شناختی است.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۷-۶۸

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
یکی دیگر از پیشرفت‌های مهم در شناخت حافظه، کشف این نکته بود که پیش‌زمینه‌سازی، به واژه‌ها و مفاهیم محدود نمی‌شود. البته شما از طریق تجربه خودآگاه متوجه این موضوع نمی‌شوید، اما باید این تصور عجیب را بپذیرید که کارها و احساسات شما توسط رویدادهایی پیش‌زمینه‌سازی می‌شوند که حتی از آن‌ها آگاه نیستید. در آزمایشی بسیار مشهور، جان بارگا و همکارانش از گروهی از دانشجویان دانشگاه نیویورک - اغلب بین ۱۸ تا ۲۲ ساله - خواستند تا با پنج کلمه جمله‌های چهارکلمه‌ای بسازند. به یک گروه از دانشجویان کلمه‌های درهم‌ریخته دادند که نیمی از آن‌ها با پیری در ارتباط بود، مانند فراموشکار، فلوریدا، تاس، جوگندمی یا چین و چروک. وقتی دانشجویان جوان این تمرین را به پایان رساندند، از آن‌ها خواستند به اتاقی در انتهای سالن بروند و تمرین دیگری را انجام دهند. پیمودن این مسافت کوتاه، در واقع همان تمرین بعدی بود. پژوهشگران، بدون جلب توجه، زمان رفتن از این‌سوی سالن به آن‌سو را اندازه گرفتند. همان‌گونه که بارگ پیش‌بینی کرده بود، افرادی که جملات با مضمون پیری را مرتب کرده بودند، به شکل بارزی آرام‌تر از افراد دیگر این مسیر را پیمودند.

«اثر فلوريدا» شامل دو مرحله از پیش‌زمینه‌سازی می‌شود. در مرحله نخست، مجموعه‌ای از کلمه‌ها، فکرکردن به سالمندی را پیش‌زمینه‌سازی می‌کنند، گرچه کلمه‌ی پیر اصلاً ذکر نشده است؛ در مرحله‌ی بعد، این افکار یک رفتار، یعنی آهسته راه‌رفتن را که با پیری تداعی می‌شود، پیش‌زمینه‌سازی می‌کنند. همه‌ی این مراحل بدون آگاهی صورت می‌گیرد. بعدها وقتی از دانشجویان پرسیدند، هیچ‌یک متوجه نشده بودند که این کلمه‌ها مضمون مشترکی دارند و همه‌ی آن‌ها تأکید داشتند که آن کلمه‌ها هیچ تأثیری در کارهایی که پس از تمرین انجام داده‌اند، نداشته‌اند. تصور سالمندی به ضمیر خودآگاه این افراد نیامده، گرچه، رفتارشان تغییر کرده بود. پدیده‌ی بحث‌برانگیز پیش‌زمینه‌سازی - اثر یک تصور بر یک کار - با عنوان اثر آیدیوموتور شناخته می‌شود. اگرچه شما به یقین از این موضوع آگاه نبودید، خواندن این پارگراف برای شما نیز پیش‌زمینه‌سازی کرده است. اگر لازم بود که بلند شوید و یک لیوان آب بنوشید، به مراتب آهسته‌تر از حد معمول از صندلی‌تان بلند می‌شدید، مگر اینکه از سالمندی خوشتان نیاید که در این حالت پژوهش ثابت کرده است به احتمال زیاد سریع‌تر از حد معمول عمل خواهد بود.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۷-۶۸

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
پیوندهای متقابل در شبکه‌ی تداعی‌گر رایج هستند. برای مثال، سرگرم‌بودن باعث می‌شود که تمایل به لبخندزدن داشته باشید و لبخندزدن نیز باعث می‌شود احساس سرگرم‌بودن داشته باشید. همین حالا یک مداد بردارید و آن را چند ثانیه‌ای لای دندان‌هایتان بگذارید. نوک مداد به سمت چپ شما و انتهای آن به سمت راست باشد. حالا با جمع‌کردن لبتان به سمت انتهای مداد، سعی کنید نوک مداد درست مقابلتان قرار بگیرد. شما احتمالاً متوجه نشدید که یکی از این حرکات شما را واداشت که اخم کنید و دیگری باعث شد لبخند بزنید. از دانشجویان کالج خواستند با مداد بین لب‌هایشان، صحنه‌های خنده‌دار کارتون «سمت دور» گری لارسون را بشمارند. افرادی که لبخند می‌زدند (بدون آنکه از آن آگاه باشند) نسبت به افرادی که اخم کرده بودند کارتون را خنده‌دارتر توصیف کردند. در یک آزمایش دیگر، افرادی که چهره‌شان به صورت اخمو درآمده بود (با نزدیک‌کردن ابروهایشان به همدیگر) نسبت به تصاویر ناراحت‌کننده، مانند کودکان گرسنه، افراد در حال دعوا و افراد مصدوم در حوادث، واکنش احساسی بیشتری نشان دادند.

حالت‌های ساده و معمولی نیز به‌صورت ناخودآگاه در افکار و احساسات ما تأثير می‌گذارند. در پژوهشی از افراد خواستند با یک هدفون جدید به پیامی گوش کنند. به آن‌ها گفتند که هدف این آزمایش این است که کیفیت تجهیزات شنیداری را بررسی کنند و به آن‌ها آموزش دادند تا برای بررسی اختلال صدا مرتب سرشان را تکان دهند. از نیمی از شرکت‌کنندگان خواستند سرشان را به شکل بله و خیر به بالا و پایین تکان دهند و از بقیه خواستند سرشان را به سمت راست و چپ حرکت دهند. پیامی که آن‌ها می شنیدند، یک گزارش رادیویی بود. افرادی که سرشان را به بالا و پایین تکان می‌دادند (حالت بله‌گفتن) تمایل داشتند پیامی را که می‌شنوند بپذیرند، اما افرادی که سرشان را به این‌سو و آن‌سو تکان می‌دادند مایل بودند آن را نپذیرند. این‌بار نیز فرد مورد آزمایش از کاری که می‌کرد آگاهی نداشت، فقط از روی عادت میان رفتار تأیید یا ردکردن و نمود جسمانی معمولی آن ارتباطی برقرار شد. حالا متوجه می‌شوید که چرا این جمله‌ی تذکرآمیز نصیحت خوبی است: «بی‌توجه به هرگونه احساسی که دارید، مؤدب و آرام باشید» در واقع، این احساس برای شما به وجود می‌آید که با مؤدب و آرام‌بودن پاداش می‌گیرید.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۹-۷۰

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تطهیرکردن معمولاً به اعضایی از بدن که در گناه نقش داشته‌اند، محدود می‌شود. شرکت‌کنندگان در یک آزمایش را وادار کردند به فردی خیالی، با تلفن یا با ای‌میل، دروغ بگویند. در آزمون بعدی که انتخاب کالاهای متفاوت بود، افرادی که پشت تلفن دروغ گفته بودند دهان‌شویه را به صابون ترجیح دادند و افرادی که ای‌میل دروغ فرستاده بودند صابون را به دهان‌شویه ترجیح دادند.

وقتی من پژوهش‌های پیش‌زمینه‌سازی را برای افراد شرح می‌دهم، واکنش آن‌ها اغلب ناباوری است. این موضوع اصلاً عجیب نیست: سیستم ۲ اعتقاد دارد که مسئول است و اعتقاد دارد که دلیل انتخاب‌هایش را می‌داند. احتمالاً در ذهن شما نیز پرسش‌هایی ایجاد می‌شوند: چطور ممکن است تغییر جزئی موقعیت بتواند چنین اثرهای بزرگی ایجاد کند؟ آیا این پژوهش‌ها گواه این هستند که ما کاملاً زیر سلطه‌ی پیش‌زمینه‌سازی‌هایی هستیم که محیط اطراف ما فراهم می‌کنند؟ بی‌تردید پاسخ منفی است. اثر این پیش‌زمینه‌سازی‌ها قوی است، اما لزوماً بزرگ نیست. در میان صدها رأی‌دهنده در مدرسه، تنها افراد معدودی که انتخاب‌های اولشان قطعی نبود، رأی متفاوتی به مسائل تحصیلی خواهند داد - اما درصد معدودی نیز ورقه‌ی رأی خالی خواهند انداخت.

بااین‌همه، فکری که شما باید بر آن تمرکز کنید این است که ناباوری، انتخاب نیست. این نتایج، ساختگی یا اشتباهِ آماری نیستند. شما چاره‌ای ندارید به‌جز آنکه بپذیرید نتایج اصلی این تحقیقات درست است. مهم‌تر اینکه باید بپذیرید در مورد شما نیز صدق می‌کنند. اگر شما نیز در مقابل پس‌زمینه‌ی صفحه‌نمایش رایانه‌ای قرار می‌گرفتید که دلارهای شناور روی آب را نشان می‌داد، احتمالاً در کمک به غریبه‌ای بی‌دست و پا مدادهای کمتری جمع می‌کردید. باورتان نمی‌شود این نتایج در مورد شما نیز صادق‌اند، زیرا این حقایق، در تجارب عملی شما نمودی پیدا نمی‌کنند. اما بیشتر تجارب عملی شما در برگیرنده‌ی داستانی است که سیستم ۲ شما در مورد آنچه دوروبر شما می‌گذرد، می‌سازد. پدیده‌ی پیش‌زمینه‌سازی در سیستم ۱ ایجاد می‌شود و شما هیچ‌گونه امکان دستیابی خودآگاهی به آن ندارید.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ٧٠-٧١

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ