قسمتهایی جالب از فصل 2 کتاب تفکر سریع و کند:
1_ در نظر بگیرید که چهار رقم 9462 را به شما نشان بدهند و به شما بگویند زندگی شما به این بستگی دارد که این چهار رقم را 10 ثانیه در ذهنتان نگه دارید, وقتی شما با همه ی وجود می خواهید زنده بمانید نمی توانید آن مقدار تلاشی که مجبورید صرف تمرین 3 تا اضافه کن کنید, به این تمرین نیز اختصاص دهید.
2_ توجه کردن فرایند پیچیده ایست و تاریخچه ی تکاملی طولانی دارد, جهت یابی یا واکنش سریع به مهمترین تحدیدها یا ممکنترین موقعیت ها, امکان نجات یافتن را بیشتر می کند و این توانایی به طور قطع به نوع بشر محدود نمی شود. حتی در انسان امروزی, سیستم 1 در موقعیت های اضطراری اختیار را به دست می گیرد و اولویت تمام و کمال را به فعالیتهای مربوط به محافظت شخصی اختصاص می دهد.
3_ هنگامی که شما در کاری مهارت کسب می کنید, نیاز شما برای صرف انرژی کاهش می یابد. مطالعات مغز نشان داده اند که الگوهای فعالیت مربوط به کاری که مهارت در آن افزایش می یابد تغییر می کند و محدوده ی کمتری از مغز درگیر می شود. استعداد نیز تاثیر مشابهی دارد, افرادی که استعدادهایی درخشان دارند, به تلاش کمتری برای کارهای مشابه نیاز دارند.
4_ پژوهشی نشان داده است که ممانعت از گرایش به خواندن کلمه هایی که حواس را پرت می کند (مانند شکل 2 در فصل قبل) تلاش متوسطی می طلبد. آزمونهای حافظه ی کوتاه مدت برای شش تا هفت رقم به تلاش بیشتری نیاز داشت.
5_ روانشناسان برای تشریح گزینش و اتمام مجموعه های کاری از عبارت "کنترل اجرایی" استفاده می کنند و عصب شناسان نیز محدوده هایی از مغز را شناسایی کردند که به "عملیات اجرایی" مربوط است. هرگاه تضادی باید حل شود یکی از این قسمتهای مغز درگیر می شود. قسمت دیگر ناحیه ی پیش پیشانیست, ناحیه ای که اساسا در انسان نسبت به نخستی های دیگر رشت بیشتری یافته است و مربوط به فعالیتهایی می شود که به هوش و ذکاوت نیاز دارد.
6_ یکی از کشفیات بارز روانشناسان شناختی در دهه های اخیر این است که متوجه شده اند پرداختن به یک کار پس از کار دیگر, به خصوص وقتی که محدودیت زمانی در میان باشد به تلاش نیاز دارد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
1_ در نظر بگیرید که چهار رقم 9462 را به شما نشان بدهند و به شما بگویند زندگی شما به این بستگی دارد که این چهار رقم را 10 ثانیه در ذهنتان نگه دارید, وقتی شما با همه ی وجود می خواهید زنده بمانید نمی توانید آن مقدار تلاشی که مجبورید صرف تمرین 3 تا اضافه کن کنید, به این تمرین نیز اختصاص دهید.
2_ توجه کردن فرایند پیچیده ایست و تاریخچه ی تکاملی طولانی دارد, جهت یابی یا واکنش سریع به مهمترین تحدیدها یا ممکنترین موقعیت ها, امکان نجات یافتن را بیشتر می کند و این توانایی به طور قطع به نوع بشر محدود نمی شود. حتی در انسان امروزی, سیستم 1 در موقعیت های اضطراری اختیار را به دست می گیرد و اولویت تمام و کمال را به فعالیتهای مربوط به محافظت شخصی اختصاص می دهد.
3_ هنگامی که شما در کاری مهارت کسب می کنید, نیاز شما برای صرف انرژی کاهش می یابد. مطالعات مغز نشان داده اند که الگوهای فعالیت مربوط به کاری که مهارت در آن افزایش می یابد تغییر می کند و محدوده ی کمتری از مغز درگیر می شود. استعداد نیز تاثیر مشابهی دارد, افرادی که استعدادهایی درخشان دارند, به تلاش کمتری برای کارهای مشابه نیاز دارند.
4_ پژوهشی نشان داده است که ممانعت از گرایش به خواندن کلمه هایی که حواس را پرت می کند (مانند شکل 2 در فصل قبل) تلاش متوسطی می طلبد. آزمونهای حافظه ی کوتاه مدت برای شش تا هفت رقم به تلاش بیشتری نیاز داشت.
5_ روانشناسان برای تشریح گزینش و اتمام مجموعه های کاری از عبارت "کنترل اجرایی" استفاده می کنند و عصب شناسان نیز محدوده هایی از مغز را شناسایی کردند که به "عملیات اجرایی" مربوط است. هرگاه تضادی باید حل شود یکی از این قسمتهای مغز درگیر می شود. قسمت دیگر ناحیه ی پیش پیشانیست, ناحیه ای که اساسا در انسان نسبت به نخستی های دیگر رشت بیشتری یافته است و مربوط به فعالیتهایی می شود که به هوش و ذکاوت نیاز دارد.
6_ یکی از کشفیات بارز روانشناسان شناختی در دهه های اخیر این است که متوجه شده اند پرداختن به یک کار پس از کار دیگر, به خصوص وقتی که محدودیت زمانی در میان باشد به تلاش نیاز دارد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
قسمت هایی از فصل 3 کتاب تفکر سریع و کند
1_ من گمان می کنم که تحریک جسمی ملایم قدم زدن ممکن است سبب ایجاد هوشیاری ذهنی بیشتری شود. سیستم 2 نیز سرعتی طبیعی دارد, ذهن شما وقتی هیچ کار خاصی انجام نمی دهید مقدار مشخصی انرژی برای افکار تصادفی و برسی آنچه اطراف شما می گذرد صرف می کند, اما مبانع کوچکی نیز در میان هستند. وقتی شما در موقعیتی هستید که در سطح عادی هوشیاری و خودآگاهی قرار دارید, برسی هر آنچه اطراف شما جریان دارد و یا هر آنچه بدان فکر می کنید به تلاش اندکی نیاز دارد..
2_ قدم زدن و در همان حال فکر کردن معمولا آسان و بسیار لذتبخش است اما در موارد بحرانی به نظر می رسد این فعالیتها برای به دست آوردن منابع محدود سیستم 2, با هم به رقابت می پردازند. شما می توانید این ادعا را با یک آزمایش ساده تایید کنید. هنگام قدم زدن با یک دوست از او بخواهید در ذهنش 23 را در 78 ضرب کند و این کار را فوری انجام دهد, او بدون شک می ایستد.
می توانم هنگام قدم زدن فکر کنم اما نمی توانم فعالیتهای ذهنی ای را انجام دهم که بار زیادی بر حافظه ی کوتاه مدت تحمیل می کند.
3_ بی شک همه ی تفکرات کند به تمرکز دقیق یا محاسبات پر زحمت نیاز ندارند.
4_ راه رفتن با سرعتی بیشتر از سرعت قدم زدن, کل رخداد پیاده روی را برای من تغییر می دهد, زیرا تغییر از این حالت به قدم زدن با سرعت بیشتر باعث می شود توانایی اندیشیدن منطقی من به شکل محسوسی کاهش یابد.
5_ گمان می کنم تغییر مداوم وظایف و فعالیتهای ذهنی سریع, باطنا لذتبخش نیستند و افراد تا جایی که امکان داشته باشد از آنها پرهیز می کنند. این گونه هست که قانون "حداقل تلاش" به قانون تبدیل می شود.
6_ روانشناسی به نام میهای چیکسنت میهای بیشتر از هرکس دیگری این حالت مشارکت بی زحمت را مطالعه کرده و نامی که برای آن در نظر گرفته "جریان" است که به واژگان زبان اضافه شده است.
7_ تجربیات افراد از جریان: حالت تمرکزی بی زحمت و چنان عمیق که در آن مفهوم زمان, خودشان و مسائلشان را از یاد می برند, و توصیف لذتی از این حالت احساس کردن آنقدر وسوسه کننده است که چیکسنت میهای آن را "تجربه ی کمال مطلوب" نامیده است.
8_ جریان 2 نوع تلاشی را به دقت از یکدیگر مجزا می کند: تمرکز بر یک فعالیت و کنترل خود خواسته ی توجه.
9_ پژوهشهای روانشناسان شناختی متعدد نشان داده است, افرادی که همزمان با یک تلاش شناختی طاقتفرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش می یابند.
10_ یکی از وظایف اصلی سیستم 2 نظارت و کنترل افکار و کارهاایست که توسط سیستم 1 پیشنهاد شده, که برخی مجاز می شوند تا مستقیما در رفتار نمود یابند یا سرکوب یا اصلاح شوند.
11_ پ.ن: آزمون بازتاب شناختی "توپ و راکت" هم خیلی جالبه اما طولانی بود.
12_سیستم 1 تابع امیال آنی و شهودیست, سیستم 2 قابلیت استدلال دارد و محتاط است, اگرچه در برخی افراد تنبل نیز هست. ما این تفاوتهای رفتاری را در همه می توانیم تشخیص دهیم. برخی افراد مشابهت زیادی به سیستم 2شان دارند در حالی که گروهی دیگر به سیستم 1شان نزدیکترند.
13_ پ.ن: "ذهنهای مجزا" هم خیلی جالب و جذابه. مجزا کردن, 2 قسمت سیستم 2 را مجزا می کند, "الگوریتمی و منطقی".
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
1_ من گمان می کنم که تحریک جسمی ملایم قدم زدن ممکن است سبب ایجاد هوشیاری ذهنی بیشتری شود. سیستم 2 نیز سرعتی طبیعی دارد, ذهن شما وقتی هیچ کار خاصی انجام نمی دهید مقدار مشخصی انرژی برای افکار تصادفی و برسی آنچه اطراف شما می گذرد صرف می کند, اما مبانع کوچکی نیز در میان هستند. وقتی شما در موقعیتی هستید که در سطح عادی هوشیاری و خودآگاهی قرار دارید, برسی هر آنچه اطراف شما جریان دارد و یا هر آنچه بدان فکر می کنید به تلاش اندکی نیاز دارد..
2_ قدم زدن و در همان حال فکر کردن معمولا آسان و بسیار لذتبخش است اما در موارد بحرانی به نظر می رسد این فعالیتها برای به دست آوردن منابع محدود سیستم 2, با هم به رقابت می پردازند. شما می توانید این ادعا را با یک آزمایش ساده تایید کنید. هنگام قدم زدن با یک دوست از او بخواهید در ذهنش 23 را در 78 ضرب کند و این کار را فوری انجام دهد, او بدون شک می ایستد.
می توانم هنگام قدم زدن فکر کنم اما نمی توانم فعالیتهای ذهنی ای را انجام دهم که بار زیادی بر حافظه ی کوتاه مدت تحمیل می کند.
3_ بی شک همه ی تفکرات کند به تمرکز دقیق یا محاسبات پر زحمت نیاز ندارند.
4_ راه رفتن با سرعتی بیشتر از سرعت قدم زدن, کل رخداد پیاده روی را برای من تغییر می دهد, زیرا تغییر از این حالت به قدم زدن با سرعت بیشتر باعث می شود توانایی اندیشیدن منطقی من به شکل محسوسی کاهش یابد.
5_ گمان می کنم تغییر مداوم وظایف و فعالیتهای ذهنی سریع, باطنا لذتبخش نیستند و افراد تا جایی که امکان داشته باشد از آنها پرهیز می کنند. این گونه هست که قانون "حداقل تلاش" به قانون تبدیل می شود.
6_ روانشناسی به نام میهای چیکسنت میهای بیشتر از هرکس دیگری این حالت مشارکت بی زحمت را مطالعه کرده و نامی که برای آن در نظر گرفته "جریان" است که به واژگان زبان اضافه شده است.
7_ تجربیات افراد از جریان: حالت تمرکزی بی زحمت و چنان عمیق که در آن مفهوم زمان, خودشان و مسائلشان را از یاد می برند, و توصیف لذتی از این حالت احساس کردن آنقدر وسوسه کننده است که چیکسنت میهای آن را "تجربه ی کمال مطلوب" نامیده است.
8_ جریان 2 نوع تلاشی را به دقت از یکدیگر مجزا می کند: تمرکز بر یک فعالیت و کنترل خود خواسته ی توجه.
9_ پژوهشهای روانشناسان شناختی متعدد نشان داده است, افرادی که همزمان با یک تلاش شناختی طاقتفرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش می یابند.
10_ یکی از وظایف اصلی سیستم 2 نظارت و کنترل افکار و کارهاایست که توسط سیستم 1 پیشنهاد شده, که برخی مجاز می شوند تا مستقیما در رفتار نمود یابند یا سرکوب یا اصلاح شوند.
11_ پ.ن: آزمون بازتاب شناختی "توپ و راکت" هم خیلی جالبه اما طولانی بود.
12_سیستم 1 تابع امیال آنی و شهودیست, سیستم 2 قابلیت استدلال دارد و محتاط است, اگرچه در برخی افراد تنبل نیز هست. ما این تفاوتهای رفتاری را در همه می توانیم تشخیص دهیم. برخی افراد مشابهت زیادی به سیستم 2شان دارند در حالی که گروهی دیگر به سیستم 1شان نزدیکترند.
13_ پ.ن: "ذهنهای مجزا" هم خیلی جالب و جذابه. مجزا کردن, 2 قسمت سیستم 2 را مجزا می کند, "الگوریتمی و منطقی".
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع و کند .فصل۷
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۷
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۷
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع وکند .فصل۸
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۸
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
🖼تصاویر
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۸
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
🖼تصاویر
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
سیستم ۲، پرکار و تحلیلرفته
در حال حاضر این موضوع پذیرفته شده است که خویشتنداری و تلاش شناختی هر دو از انواع فعالیت ذهنی هستند. پژوهشهای روانشناختی متعدد نشان داده است افرادی که همزمان با یک تلاش شناختی طاقتفرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند، به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش مییابند. فرض کنید از شما خواستهاند فهرستی شامل هفت رقم را برای یک یا دو دقیقه به خاطر بسپارید. به شما گفتهاند که به خاطرسپردن این ارقام مهمترین اولویت شماست. همان زمان که بر این ارقام تمرکز کردهاید، از شما میخواهند از بین دو دسر یکی را انتخاب کنید: کیک شکلاتی وسوسهانگیز و سالاد میوهی سالم. شواهد نشان میدهند که وقتی ذهنتان درگیر نگهداشتن ارقام است، انتخاب کیک شکلاتی وسوسهانگیز احتمال بیشتری دارد. وقتی سیستم ۲ مشغول است، سیستم ۱ تأثیر بیشتری در رفتار دارد و عاشق شیرینی هم که هست.
افرادی که از نظر شناختی مشغولاند، ممکن است تصمیمهای خودخواهانهای بگیرند و در موقعیتهای اجتماعی قضاوتهای سطحیای داشته باشند. به خاطرسپردن و تکرار رقمها، تسلط سیستم ۲ بر رفتار را ضعیف میکند، اما بیشک این بار فکری تنها دلیل ضعیفشدن خویشتنداری نیست. چند لیوان نوشیدنی الکلی نیز تأثیر مشابهی دارد، درست مانند بیخوابی در طول یک شب کامل. افرادی که صبح زود بیدار میشوند، در شب میزان خویشتنداریشان کاهش مییابد و این قضیه برای افرادی که شبها بیدار میمانند، کاملاً برعکس است. نگرانی بیش از حد فرد در مورد خوب انجامدادن یک وظیفه، در واقع آن فعالیت را نابود میسازد، زیرا حافظهی کوتاهمدت را با افکار وسواسی و بیهوده پر میکند. نتیجه بسیار آشکار است: خویشتنداری به تلاش و توجه نیاز دارد. به عبارت دیگر، مهار افکار و رفتارها یکی از وظایفی است که سیستم ۲ به عهده دارد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۲-۵۳
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
در حال حاضر این موضوع پذیرفته شده است که خویشتنداری و تلاش شناختی هر دو از انواع فعالیت ذهنی هستند. پژوهشهای روانشناختی متعدد نشان داده است افرادی که همزمان با یک تلاش شناختی طاقتفرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند، به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش مییابند. فرض کنید از شما خواستهاند فهرستی شامل هفت رقم را برای یک یا دو دقیقه به خاطر بسپارید. به شما گفتهاند که به خاطرسپردن این ارقام مهمترین اولویت شماست. همان زمان که بر این ارقام تمرکز کردهاید، از شما میخواهند از بین دو دسر یکی را انتخاب کنید: کیک شکلاتی وسوسهانگیز و سالاد میوهی سالم. شواهد نشان میدهند که وقتی ذهنتان درگیر نگهداشتن ارقام است، انتخاب کیک شکلاتی وسوسهانگیز احتمال بیشتری دارد. وقتی سیستم ۲ مشغول است، سیستم ۱ تأثیر بیشتری در رفتار دارد و عاشق شیرینی هم که هست.
افرادی که از نظر شناختی مشغولاند، ممکن است تصمیمهای خودخواهانهای بگیرند و در موقعیتهای اجتماعی قضاوتهای سطحیای داشته باشند. به خاطرسپردن و تکرار رقمها، تسلط سیستم ۲ بر رفتار را ضعیف میکند، اما بیشک این بار فکری تنها دلیل ضعیفشدن خویشتنداری نیست. چند لیوان نوشیدنی الکلی نیز تأثیر مشابهی دارد، درست مانند بیخوابی در طول یک شب کامل. افرادی که صبح زود بیدار میشوند، در شب میزان خویشتنداریشان کاهش مییابد و این قضیه برای افرادی که شبها بیدار میمانند، کاملاً برعکس است. نگرانی بیش از حد فرد در مورد خوب انجامدادن یک وظیفه، در واقع آن فعالیت را نابود میسازد، زیرا حافظهی کوتاهمدت را با افکار وسواسی و بیهوده پر میکند. نتیجه بسیار آشکار است: خویشتنداری به تلاش و توجه نیاز دارد. به عبارت دیگر، مهار افکار و رفتارها یکی از وظایفی است که سیستم ۲ به عهده دارد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۲-۵۳
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
مجموعهای از آزمایشهای جالب که روی بومایِستِر و همکارانش به انجام رساندند، نشان داده است که تلاشهای خودخواستهی متنوع - شناختی، عاطفی یا جسمی - دستکم قسمتی از دریاچهی انرژی ذهنی را جذب میکنند. آزمایشهای آنها، به جای تمرکز بر کارهای همزمان، به کارهای متوالی میپردازد.
گروه بومایِستِر، در موارد متعدد، دریافتهاند که تلاش ارادی یا خویشتنداری، کارهایی خستهکنندهاند؛ اگر خودتان را به انجام کاری وادارید، با رسیدن فعالیت بعدی، تمایل یا توان کمتری به خویشتنداری خواهید داشت. این پدیده اُفت اگو (ego depletion) نامیده میشود. در یک نمونهی معمولی، شرکتکنندگانی که از آنها خواسته شده است واکنشهای احساسی خود را به یک فیلم کاملاً احساساتی سرکوب کنند، بعداً در یک آزمون استقامت جسمانی ضعیف عمل خواهند کرد - یک نفر، علیرغم ناراحتى فزاینده، چقدر میتواند توانسنج را محکم در دست فشار دهد! تلاش احساسی در مرحلهی اول آزمایش، توانایی انقباض ماهیچهها را برای تحمل درد کاهش میدهد و افراد دچار اُفت اگو در مقابل وسوسه سریعتر تسلیم میشوند. در آزمایشی دیگر، اشخاص در تمرینی با مقاومت در برابر وسوسهی خوردن شکلات و بیسکویتهای خوشمزه، با خوردن غذاهای نهچندان خوشمزهای مانند تربچه و کرفس دچار اُفت اگو میشوند. همین افراد بعداً وقتی با تمرین شناختی مشکلی مواجه شدند، زودتر از حد معمول دست از تلاش برداشتند.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۳
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
گروه بومایِستِر، در موارد متعدد، دریافتهاند که تلاش ارادی یا خویشتنداری، کارهایی خستهکنندهاند؛ اگر خودتان را به انجام کاری وادارید، با رسیدن فعالیت بعدی، تمایل یا توان کمتری به خویشتنداری خواهید داشت. این پدیده اُفت اگو (ego depletion) نامیده میشود. در یک نمونهی معمولی، شرکتکنندگانی که از آنها خواسته شده است واکنشهای احساسی خود را به یک فیلم کاملاً احساساتی سرکوب کنند، بعداً در یک آزمون استقامت جسمانی ضعیف عمل خواهند کرد - یک نفر، علیرغم ناراحتى فزاینده، چقدر میتواند توانسنج را محکم در دست فشار دهد! تلاش احساسی در مرحلهی اول آزمایش، توانایی انقباض ماهیچهها را برای تحمل درد کاهش میدهد و افراد دچار اُفت اگو در مقابل وسوسه سریعتر تسلیم میشوند. در آزمایشی دیگر، اشخاص در تمرینی با مقاومت در برابر وسوسهی خوردن شکلات و بیسکویتهای خوشمزه، با خوردن غذاهای نهچندان خوشمزهای مانند تربچه و کرفس دچار اُفت اگو میشوند. همین افراد بعداً وقتی با تمرین شناختی مشکلی مواجه شدند، زودتر از حد معمول دست از تلاش برداشتند.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۳
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Telegram
@Science4Lifee
آزمایش افت اگو ego depletion
شگفتانگیزترین کشف گروه بومایِستِر به گفتهی خودش، نشان داد که فکر انرژی ذهنی بسیار فراتر از استعارهی محض است. دستگاه عصبی بیشتر از هر قسمت دیگری در بدن گلوکز مصرف میکند و کارهای ذهنی پرزحمت از نظر مصرف گلوکز بسیار هزینهبرند. وقتی شما به شکلی فعال در حال استدلال شناختی یا در حال انجام کاری هستید که به خویشتنداری نیاز دارد، سطح گلوکز خون شما افت پیدا میکند. این مورد، مشابه دوندهای است که هنگام دو سرعت، گلوکز ذخیرهشده در ماهیچههایش را مصرف میکند. نکتهی مهم این نظریه این است که تأثیرات تخلیه خود را میتوان با مصرف گلوکز تعدیل کرد و بومایِستِر و همکارانش این فرضیه را در چند آزمایش تایید کردند.
آنها، در یکی از پژوهشها، از شرکتکنندگان خواستند که فیلم صامتی از زنی را ببینند که در حال مصاحبه است. از شرکتکنندگان خواستند تا زبان بدن زن را تعبیر کنند. وقتی آنها مشغول انجامدادن این کار بودند، مجموعهای از کلمهها که با حرکت آهسته از روی صفحه میگذشت. از شرکتکنندگان خواسته بودند که کلمهها را بهطور کامل نادیده بگیرند و چنانچه توجهشان به آن سمت جلب شد، دوباره حواس خود را به رفتار زن معطوف کنند. این عمل خویشتندارانه قرار بود به تخليهی خود منجر شود. همهی شرکتکنندگان پیش از آغاز مرحلهی دوم مقداری لیموناد نوشیدند. لیموناد نیمی از شرکتکنندگان با گلوکز شیرین شده بود و لیموناد بقیه با اسپلندا (Splenda). سپس از همهی شرکتکنندگان خواستند تا تمرینی را انجام دهند که در آن لازم بود برای رسیدن به پاسخ صحیح بر یک پاسخ شهودی غلبه کنند. خطاهای شهودی معمولاً در افرادی که دچار تخلیهی خود شدهاند، بیشتر رخ میدهد و افرادی که اسپلندا در نوشیدنیشان بود این تخليهی قابل انتظار را بروز دادند. از سوی دیگر، کسانی که گلوکز در نوشیدنیشان بود، دچار این تخلیه نشدند. بازگرداندن سطح قند موجود در مغز از مختلشدن فعالیت جلوگیری کرده بود.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۴-۵۵
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
آنها، در یکی از پژوهشها، از شرکتکنندگان خواستند که فیلم صامتی از زنی را ببینند که در حال مصاحبه است. از شرکتکنندگان خواستند تا زبان بدن زن را تعبیر کنند. وقتی آنها مشغول انجامدادن این کار بودند، مجموعهای از کلمهها که با حرکت آهسته از روی صفحه میگذشت. از شرکتکنندگان خواسته بودند که کلمهها را بهطور کامل نادیده بگیرند و چنانچه توجهشان به آن سمت جلب شد، دوباره حواس خود را به رفتار زن معطوف کنند. این عمل خویشتندارانه قرار بود به تخليهی خود منجر شود. همهی شرکتکنندگان پیش از آغاز مرحلهی دوم مقداری لیموناد نوشیدند. لیموناد نیمی از شرکتکنندگان با گلوکز شیرین شده بود و لیموناد بقیه با اسپلندا (Splenda). سپس از همهی شرکتکنندگان خواستند تا تمرینی را انجام دهند که در آن لازم بود برای رسیدن به پاسخ صحیح بر یک پاسخ شهودی غلبه کنند. خطاهای شهودی معمولاً در افرادی که دچار تخلیهی خود شدهاند، بیشتر رخ میدهد و افرادی که اسپلندا در نوشیدنیشان بود این تخليهی قابل انتظار را بروز دادند. از سوی دیگر، کسانی که گلوکز در نوشیدنیشان بود، دچار این تخلیه نشدند. بازگرداندن سطح قند موجود در مغز از مختلشدن فعالیت جلوگیری کرده بود.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۴-۵۵
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
سیستم ۲، تنبل
یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز میشوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح میشوند.
برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن را حل کنید، بلکه به شمّ خود گوش بسپارید:
قیمت یک توپ و راکت ۱/۱۰ دلار است.
راکت ۱ دلار از توپ گرانتر است.
قیمت توپ چقدر است؟
یک عدد به ذهتان رسید. این عدد بهطور قطع ۱۰ سنت است. نشانهی بارز این معمای ساده این است که پاسخی را به ذهن میآورد که شهودی، راضیکننده و اشتباه است. حالا دقیق محاسبه کنید تا متوجه شوید. اگر قیمت توپ ۱۰ سنت باشد، پس قیمت کل یک دلار و بیست سنت میشود (۱۰ سنت برای توپ و یک دلار و ده سنت برای راکت) نه یک دلار و ده سنت. پاسخ درست ۵ سنت است. بهتر است فرض کنیم که پاسخ شهودی به ذهن آن افرادی که به پاسخ صحیح رسیدهاند نیز آمده است. آنها به نحوی بر شهود خود غلبه کردند.
من و شین فردریک، براساس دو سیستم روی نظریهی قضاوت کار کردیم. او از معمای توپ و راکت استفاده کرد تا یک پرسش اساسی را مورد مطالعه قرار دهد: سیستم ۲ پیشنهادهای سیستم ۱ را چقدر دقیق بررسی و کنترل میکند؟ استدلال او این بود که ما در مورد شخصی که پاسخ میدهد «۱۰ سنت» یک حقیقت بارز را میدانیم: این شخص دقیقاً بررسی نکرده که آیا این پاسخ درست است یا خیر و سیستم ۲ او بر یک پاسخ شهودی صحه گذاشته که با صرف اندکی تلاش میتوانست آن را رد کند. افزون بر آن، ما میدانیم افرادی که پاسخ شهودی دادهاند، یکی از بدیهیات اجتماعی را نادیده گرفتهاند. آنها باید از این موضوع تعجب میکردند که چرا یک نفر باید برای یک پژوهش از معمایی ساده با پاسخی کاملاً آشکار استفاده کند. این بیدقتی قابل توجه است، زیرا هزینهی این دقت بسیار ناچیز است: چند ثانیه فعالیت ذهنی (مسئله نسبتاً پیچیده است) همراه با عضلاتی نسبت کشیده و مردمکهای گشادشده میتوانستند از این اشتباه شرمآور جلوگیری کنند. افرادی که پاسخ دادند ۱۰ سنت، از قرار معلوم دنبالهروهای سرسخت قانون حداقل تلاش هستند. افرادی که این پاسخ را ندادند، به ظاهر ذهن فعالتری دارند.
هزاران نفر از دانشجویان به معمای توپ و راکت پاسخ دادهاند و نتیجه بسیار تکاندهنده بود. ۵٪ از دانشجویان هاروارد، امآیتی و پرینستون پاسخ شهودی و اشتباه دادهاند. در دانشگاههای کمتر شناختهشده، آمار بیدقتی بیشتر از ۸٪ بود. مسئلهی توپ و راکت، اولین مواجههی ما با درونمایهی اصلی این کتاب است: برخی از افراد اعتماد به نفس بیش از حدی دارند و مایلند به شهود خود بیش از حد معمول بها بدهند. این افراد ظاهراً تلاش شناختی را تا اندازهای ناخوشایند میدانند و تا جایی که امکان دارد از آن پرهیز میکنند.
حالا من به شما یک استدلال منطقی نشان میدهم - دو مقدمه و یک نتیجه. سعی کنید هرچه سریعتر بگویید که آیا این استدلال از نظر منطقی صحیح است یا خیر. آیا نتیجهی نهایی تابع مقدمههاست یا نه؟
همهی رزها گل هستند.
بعضی گلها زود پژمرده میشوند.
بنابراین بعضی رزها زود پژمرده میشوند.
تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در کالج این قیاس صوری را درست تشخیص دادند. در حقیقت، این استدلال معیوب است، زیرا امکان دارد هیچ رزی در میان گلهایی نباشد که زود پژمرده میشوند. دقیقاً مانند مسئلهی توپ و راکت یک پاسخ پذیرفتنی بهسرعت به ذهن میآید. خلاصشدن از این نتیجهگیری سریع، به تلاش نیاز دارد - تصور دائمی «معلومه که درسته!» کار را برای بررسی منطق سخت میکند و اکثر افراد به خودشان زحمت نمیدهند بهدقت دربارهی مسئله فکر کنند.
این آزمایش، برای استدلال در زندگی روزمره پیامدهای دلسردکنندهای دارد. با توجه به این آزمایش، وقتی افراد باور دارند که نتیجهای درست است، احتمال دارد استدلالهایی را که بهظاهر آن را توجیه میکنند نیز باور داشته باشند، حتی اگر این استدلالها درست نباشند. اگر سیستم ۱ درگیر باشد، ابتدا نتیجه مطرح میشود و پس از آن استدلالها به ذهن میرسند.
حالا پرسش زیر را در نظر بگیرید و پیش از آنکه به خواندن ادامه دهید، به آن پاسخ دهید:
در یک سال، در ایالت میشیگان چند قتل اتفاق میافتد؟
ادامه👇👇
یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز میشوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح میشوند.
برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن را حل کنید، بلکه به شمّ خود گوش بسپارید:
قیمت یک توپ و راکت ۱/۱۰ دلار است.
راکت ۱ دلار از توپ گرانتر است.
قیمت توپ چقدر است؟
یک عدد به ذهتان رسید. این عدد بهطور قطع ۱۰ سنت است. نشانهی بارز این معمای ساده این است که پاسخی را به ذهن میآورد که شهودی، راضیکننده و اشتباه است. حالا دقیق محاسبه کنید تا متوجه شوید. اگر قیمت توپ ۱۰ سنت باشد، پس قیمت کل یک دلار و بیست سنت میشود (۱۰ سنت برای توپ و یک دلار و ده سنت برای راکت) نه یک دلار و ده سنت. پاسخ درست ۵ سنت است. بهتر است فرض کنیم که پاسخ شهودی به ذهن آن افرادی که به پاسخ صحیح رسیدهاند نیز آمده است. آنها به نحوی بر شهود خود غلبه کردند.
من و شین فردریک، براساس دو سیستم روی نظریهی قضاوت کار کردیم. او از معمای توپ و راکت استفاده کرد تا یک پرسش اساسی را مورد مطالعه قرار دهد: سیستم ۲ پیشنهادهای سیستم ۱ را چقدر دقیق بررسی و کنترل میکند؟ استدلال او این بود که ما در مورد شخصی که پاسخ میدهد «۱۰ سنت» یک حقیقت بارز را میدانیم: این شخص دقیقاً بررسی نکرده که آیا این پاسخ درست است یا خیر و سیستم ۲ او بر یک پاسخ شهودی صحه گذاشته که با صرف اندکی تلاش میتوانست آن را رد کند. افزون بر آن، ما میدانیم افرادی که پاسخ شهودی دادهاند، یکی از بدیهیات اجتماعی را نادیده گرفتهاند. آنها باید از این موضوع تعجب میکردند که چرا یک نفر باید برای یک پژوهش از معمایی ساده با پاسخی کاملاً آشکار استفاده کند. این بیدقتی قابل توجه است، زیرا هزینهی این دقت بسیار ناچیز است: چند ثانیه فعالیت ذهنی (مسئله نسبتاً پیچیده است) همراه با عضلاتی نسبت کشیده و مردمکهای گشادشده میتوانستند از این اشتباه شرمآور جلوگیری کنند. افرادی که پاسخ دادند ۱۰ سنت، از قرار معلوم دنبالهروهای سرسخت قانون حداقل تلاش هستند. افرادی که این پاسخ را ندادند، به ظاهر ذهن فعالتری دارند.
هزاران نفر از دانشجویان به معمای توپ و راکت پاسخ دادهاند و نتیجه بسیار تکاندهنده بود. ۵٪ از دانشجویان هاروارد، امآیتی و پرینستون پاسخ شهودی و اشتباه دادهاند. در دانشگاههای کمتر شناختهشده، آمار بیدقتی بیشتر از ۸٪ بود. مسئلهی توپ و راکت، اولین مواجههی ما با درونمایهی اصلی این کتاب است: برخی از افراد اعتماد به نفس بیش از حدی دارند و مایلند به شهود خود بیش از حد معمول بها بدهند. این افراد ظاهراً تلاش شناختی را تا اندازهای ناخوشایند میدانند و تا جایی که امکان دارد از آن پرهیز میکنند.
حالا من به شما یک استدلال منطقی نشان میدهم - دو مقدمه و یک نتیجه. سعی کنید هرچه سریعتر بگویید که آیا این استدلال از نظر منطقی صحیح است یا خیر. آیا نتیجهی نهایی تابع مقدمههاست یا نه؟
همهی رزها گل هستند.
بعضی گلها زود پژمرده میشوند.
بنابراین بعضی رزها زود پژمرده میشوند.
تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در کالج این قیاس صوری را درست تشخیص دادند. در حقیقت، این استدلال معیوب است، زیرا امکان دارد هیچ رزی در میان گلهایی نباشد که زود پژمرده میشوند. دقیقاً مانند مسئلهی توپ و راکت یک پاسخ پذیرفتنی بهسرعت به ذهن میآید. خلاصشدن از این نتیجهگیری سریع، به تلاش نیاز دارد - تصور دائمی «معلومه که درسته!» کار را برای بررسی منطق سخت میکند و اکثر افراد به خودشان زحمت نمیدهند بهدقت دربارهی مسئله فکر کنند.
این آزمایش، برای استدلال در زندگی روزمره پیامدهای دلسردکنندهای دارد. با توجه به این آزمایش، وقتی افراد باور دارند که نتیجهای درست است، احتمال دارد استدلالهایی را که بهظاهر آن را توجیه میکنند نیز باور داشته باشند، حتی اگر این استدلالها درست نباشند. اگر سیستم ۱ درگیر باشد، ابتدا نتیجه مطرح میشود و پس از آن استدلالها به ذهن میرسند.
حالا پرسش زیر را در نظر بگیرید و پیش از آنکه به خواندن ادامه دهید، به آن پاسخ دهید:
در یک سال، در ایالت میشیگان چند قتل اتفاق میافتد؟
ادامه👇👇
کتابخوان (علم و روشنگری)
سیستم ۲، تنبل یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز میشوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح میشوند. برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن…
این پرسش نیز که شین فردریک طراحی کرد، باز هم چالشی برای سیستم ۲ است. «ترفند» این است که آیا افراد به خاطر خواهند آورد که دیترویت، شهری بسیار جرمخیز، در میشیگان واقع شده است. دانشجویان کالج ساکن ایالات متحد این حقیقت را میدانند و بهدرستی تشخیص میدهند که دیترویت شهری بزرگ در میشیگان است. اما علم به یک حقیقت، هیچچیز یا همهچیز نیست. حقایقی که ما میدانیم، همیشه وقتی به آنها نیاز داریم به ذهن نمیآیند. افرادی که به یاد میآورند دیترویت در میشیگان واقع شده است نسبت به آن دسته که به خاطر نمیآورند، آمار قتل بالاتری را برای این ایالت تخمین میزنند، اما بیشتر افرادی که به این پرسش فردریک پاسخ دادند، هنگام پاسخگویی اصلاً به این شهر فکر نکردند. در واقع، شهود درستتر افرادی که این سؤال از آنها شد، نسبت به افرادی که دربارهی آمار قتل در دیترویت از آنها سؤال شد، کمتر است.
مسئولیت فکرنکردن به دیترویت را میتوان متوجه هر دو سیستم ۱ و ۲ دانست. اینکه وقتی از ایالت میشیگان نام ببرند، شهر دیترویت به ذهن بیاید یا نه، تا اندازهای به کارکردهای خودکار حافظه بستگی دارد. افراد از این نظر با هم متفاوتاند. در ذهن برخی افراد تصویر کاملی از ایالت میشیگان وجود دارد: ساکنان این ایالت، نسبت به افرادی که جای دیگری زندگی میکنند، حقایق بیشتری در ذهن دارند؛ علاقهمندان به جغرافیا، نسبت به طرفداران بیسبال اطلاعات بیشتری از این ایالت دارند؛ آدمهای بهنسبت باهوشتر، نسبت به بقیه اطلاعات عمومی بیشتری دارند. هوش، تنها به معنای داشتن توانایی استدلال نیست؛ بلکه توانایی یافتن اطلاعات مربوط در حافظه و به کارگرفتن توجه در زمان مورد نیاز نیز هست. کارکرد حافظه یکی از ویژگیهای سیستم ۱ است. اگرچه هر انسانی این اختیار را دارد تا سرعتش را کم کند و برای یافتن همهی حقایق احتمالی و مربوط به یک موضوع، جستوجویی پویا در حافظهاش انجام دهد. درست مانند معمای توپ و راکت که افراد میتوانستند از سرعتشان بکاهند و پاسخ شهودی را یک بار بررسی کنند. میزان بررسی و جستوجوی خودخواسته، یکی از خصوصیات سیستم ۲ است و در افراد مختلف تفاوت دارد.
معمای توپ و راکت، قیاس صوری گلها و مسئلهی میشیگان دیترویت یک وجه مشترک دارند. شکست در این آزمونهای کوچک، دستکم تا حدودی، به دلیل کافینبودن انگیزه رخ داده است، نه تلاشنکردن به اندازهی کافی. هر کسی که در دانشگاهی خوب پذیرفته شود، بیتردید همانگونه که در دو پرسش اول قادر به استدلال است، در مورد میشیگان نیز میتواند آنقدر فکر کند تا مهمترین شهر این ایالت و مسائل مربوط به جرم و جنایت را در آن به یاد آورد. این دانشجویان، تا وقتی که با یک پاسخ سطحی پذیرفتنی که به سرعت به ذهن میآید وسوسه نشوند، میتوانند مسائل سختتری را نیز حل کنند. مشکل آنها این است که فکرنکردن برایشان راحتتر است. صفت «تنبل» قضاوتی سختگیرانه در مورد خودپایشی این افراد جوان و سیستم ۲ آنها است، اما ناعادلانه به نظر نمیرسد. آن دسته از افراد را که از گناه تنبلی ذهنی پرهیز کردند، میتوان «فعال» نامید. این افراد هشیارتر و از نظر ذهنی فعالترند و کمتر با پاسخهای جذاب سطحی راضی میشوند و به شهود خود شکاکترند. روانشناسی به نام کیت استانوویچ آنها را منطقیتر مینامد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۶-۶۰
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
مسئولیت فکرنکردن به دیترویت را میتوان متوجه هر دو سیستم ۱ و ۲ دانست. اینکه وقتی از ایالت میشیگان نام ببرند، شهر دیترویت به ذهن بیاید یا نه، تا اندازهای به کارکردهای خودکار حافظه بستگی دارد. افراد از این نظر با هم متفاوتاند. در ذهن برخی افراد تصویر کاملی از ایالت میشیگان وجود دارد: ساکنان این ایالت، نسبت به افرادی که جای دیگری زندگی میکنند، حقایق بیشتری در ذهن دارند؛ علاقهمندان به جغرافیا، نسبت به طرفداران بیسبال اطلاعات بیشتری از این ایالت دارند؛ آدمهای بهنسبت باهوشتر، نسبت به بقیه اطلاعات عمومی بیشتری دارند. هوش، تنها به معنای داشتن توانایی استدلال نیست؛ بلکه توانایی یافتن اطلاعات مربوط در حافظه و به کارگرفتن توجه در زمان مورد نیاز نیز هست. کارکرد حافظه یکی از ویژگیهای سیستم ۱ است. اگرچه هر انسانی این اختیار را دارد تا سرعتش را کم کند و برای یافتن همهی حقایق احتمالی و مربوط به یک موضوع، جستوجویی پویا در حافظهاش انجام دهد. درست مانند معمای توپ و راکت که افراد میتوانستند از سرعتشان بکاهند و پاسخ شهودی را یک بار بررسی کنند. میزان بررسی و جستوجوی خودخواسته، یکی از خصوصیات سیستم ۲ است و در افراد مختلف تفاوت دارد.
معمای توپ و راکت، قیاس صوری گلها و مسئلهی میشیگان دیترویت یک وجه مشترک دارند. شکست در این آزمونهای کوچک، دستکم تا حدودی، به دلیل کافینبودن انگیزه رخ داده است، نه تلاشنکردن به اندازهی کافی. هر کسی که در دانشگاهی خوب پذیرفته شود، بیتردید همانگونه که در دو پرسش اول قادر به استدلال است، در مورد میشیگان نیز میتواند آنقدر فکر کند تا مهمترین شهر این ایالت و مسائل مربوط به جرم و جنایت را در آن به یاد آورد. این دانشجویان، تا وقتی که با یک پاسخ سطحی پذیرفتنی که به سرعت به ذهن میآید وسوسه نشوند، میتوانند مسائل سختتری را نیز حل کنند. مشکل آنها این است که فکرنکردن برایشان راحتتر است. صفت «تنبل» قضاوتی سختگیرانه در مورد خودپایشی این افراد جوان و سیستم ۲ آنها است، اما ناعادلانه به نظر نمیرسد. آن دسته از افراد را که از گناه تنبلی ذهنی پرهیز کردند، میتوان «فعال» نامید. این افراد هشیارتر و از نظر ذهنی فعالترند و کمتر با پاسخهای جذاب سطحی راضی میشوند و به شهود خود شکاکترند. روانشناسی به نام کیت استانوویچ آنها را منطقیتر مینامد.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۶-۶۰
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع وکند .فصل۹
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۹
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۹
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع وکند . فصل ۱۰
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۱۰
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۱۰
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
هوش، کنترل، منطقیبودن
پژوهشگران روشهای متعددی را به کار بردهاند تا ارتباط میان تفکر و خویشتنداری را بررسی کنند. برخی نیز این پرسش را در مورد همبستگی آنها مطرح کردهاند: اگر انسانها براساس خویشتنداری و استعداد شهودی دستهبندی میشدند، آیا این امکان وجود داشت که افراد در این دو دستهبندی در جایگاه یکسانی قرار بگیرند؟
والتر میشل و دانشجویانش، در یکی از معروفترین آزمایشها در تاریخ روانشناسی، بچههای چهارساله را در مقابل دوراهی بیرحمانه ای قرار دادند. به این بچهها حق انتخاب دادند که میان دو گزینه یکی را انتخاب کنند، یا جایزهی کوچک (یک بیسکویت) که هروقت میخواستند میتوانستند بخورند، یا جایزهی بزرگتر (دو بیسکویت) که مجبور بودند پانزده دقیقه برای آن در شرایط دشواری صبر کنند. آنها باید بهتنهایی در اتاقی روبهروی یک میز مینشستند که دو شیء روی آن قرار داشت: یک بیسکویت و یک زنگ که کودک میتوانست هروقت خواست آن را به صدا درآورد و بیسکویت را از مسئول آزمایش بگیرد. آزمایش بدین قرار بود: «هیچ اسباببازی، کتاب، عکس یا چیز دیگری که حواس کودک را پرت کند، در اتاق وجود نداشته باشد. مسئول آزمایش اتاق را ترک میکرد و تا پانزده دقیقه برنمیگشت، مگر اینکه کودک زنگ را به صدا درآورد، بیسکویت را بخورد، بلند شود و یا ناراحتیای بروز دهد.»
بچهها را میتوانستند از آن سوی شیشهی آینهای ببینند و فیلمی که رفتار آنها را در زمان انتظار نشان میداد، همیشه باعث خندهی تماشاگران میشد. حدود نیمی از بچهها، با پرتکردن حواسشان از جایزهی وسوسهانگیز به چیزی دیگر، زمان انتظار را سپری میکردند. ده یا پانزده سال بعد، میان آن دسته که در برابر وسوسه مقاومت کرده بودند و دستهی دیگر یک تفاوت فاحش آشکار شد. افرادی که مقاومت کرده بودند، در کارهای شهودی میزان کنترل اجرایی بیشتری داشتند و بهخصوص از این توانایی برخوردار بودند که به بهترین شکل حواسشان را جمع کنند. در نوجوانی، تمایلی به مصرف مواد مخدر نداشتند. یک تفاوت بارز در توانایی ذهنی این دو گروه پدیدار شد: بچههایی که به نسبت چهارسالهها خودداری بیشتری نشان دادند، در آزمونهای هوش امتیازهای بسیار بالاتری کسب کردند.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۰
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
پژوهشگران روشهای متعددی را به کار بردهاند تا ارتباط میان تفکر و خویشتنداری را بررسی کنند. برخی نیز این پرسش را در مورد همبستگی آنها مطرح کردهاند: اگر انسانها براساس خویشتنداری و استعداد شهودی دستهبندی میشدند، آیا این امکان وجود داشت که افراد در این دو دستهبندی در جایگاه یکسانی قرار بگیرند؟
والتر میشل و دانشجویانش، در یکی از معروفترین آزمایشها در تاریخ روانشناسی، بچههای چهارساله را در مقابل دوراهی بیرحمانه ای قرار دادند. به این بچهها حق انتخاب دادند که میان دو گزینه یکی را انتخاب کنند، یا جایزهی کوچک (یک بیسکویت) که هروقت میخواستند میتوانستند بخورند، یا جایزهی بزرگتر (دو بیسکویت) که مجبور بودند پانزده دقیقه برای آن در شرایط دشواری صبر کنند. آنها باید بهتنهایی در اتاقی روبهروی یک میز مینشستند که دو شیء روی آن قرار داشت: یک بیسکویت و یک زنگ که کودک میتوانست هروقت خواست آن را به صدا درآورد و بیسکویت را از مسئول آزمایش بگیرد. آزمایش بدین قرار بود: «هیچ اسباببازی، کتاب، عکس یا چیز دیگری که حواس کودک را پرت کند، در اتاق وجود نداشته باشد. مسئول آزمایش اتاق را ترک میکرد و تا پانزده دقیقه برنمیگشت، مگر اینکه کودک زنگ را به صدا درآورد، بیسکویت را بخورد، بلند شود و یا ناراحتیای بروز دهد.»
بچهها را میتوانستند از آن سوی شیشهی آینهای ببینند و فیلمی که رفتار آنها را در زمان انتظار نشان میداد، همیشه باعث خندهی تماشاگران میشد. حدود نیمی از بچهها، با پرتکردن حواسشان از جایزهی وسوسهانگیز به چیزی دیگر، زمان انتظار را سپری میکردند. ده یا پانزده سال بعد، میان آن دسته که در برابر وسوسه مقاومت کرده بودند و دستهی دیگر یک تفاوت فاحش آشکار شد. افرادی که مقاومت کرده بودند، در کارهای شهودی میزان کنترل اجرایی بیشتری داشتند و بهخصوص از این توانایی برخوردار بودند که به بهترین شکل حواسشان را جمع کنند. در نوجوانی، تمایلی به مصرف مواد مخدر نداشتند. یک تفاوت بارز در توانایی ذهنی این دو گروه پدیدار شد: بچههایی که به نسبت چهارسالهها خودداری بیشتری نشان دادند، در آزمونهای هوش امتیازهای بسیار بالاتری کسب کردند.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۰
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع وکند.فصل۱۱
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۱۱
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۱۱
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
شین فردریک یک آزمون بازتاب شناختی طراحی کرد که شامل مسئلهی توپ و راکت و دو پرسش دیگر میشد. این پرسشها به این دلیل انتخاب شدند که پاسخی شهودی به ذهن میآورد که هم وسوسهکننده است و هم اشتباه. او تا آن حد پیش رفت که تصمیم گرفت خصوصیات افرادی را که امتیاز کمی در این آزمون کسب کرده بودند بررسی کند - کارکرد نظارتی سیستم ۲ در این افراد ضعیف بود - او متوجه شد این افراد مایلند پاسخ این پرسشها را با نخستین فکری که به ذهنشان میرسد بدهند و تمایلی ندارند تلاش کنند و شهود خود را وارسی کنند. افرادی که به دنبال شهودشان برای حل معما هستند، پیشنهادهای دیگر سیستم ۱ را نیز میپذیرند. این افراد به ویژه تابع امیال آنی و بیتحمل هستند و به دنبال رضایت دیگران. برای مثال، ۶۳٪ از افرادی که پاسخ شهودی دادند، ابراز داشتند حاضرند این ماه ۳۴۰۰ دلار دریافت کنند، تا ۳۸۰۰ دلار در ماه آینده. تنها ۳۷٪ از افرادی که هر سه معما را درست حل کرده بودند، خواستار ماهیانهی کمتر و فوری بودند. از کسانی که در آزمون بازتاب شناختی شرکت کردند، یک سؤال پرسیدند؛ برای تحویلگرفتن یک کتاب سفارشی در بیستوچهار ساعت، چه مبلغی حاضرند بپردازند. افراد امتیاز پایین حاضر به پرداخت مبلغی دو برابر افراد امتیاز بالا شدند. یافتههای فردریک به این نکته اشاره میکنند که شخصیتهای نمایش درمانی ما ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند. سیستم ۱ تابع امیال آنی و شهودی است، سیستم ۲ قابلیت استدلال دارد و محتاط است، گرچه در برخی افراد، تنبل نیز هست. ما این تفاوتهای رفتاری را در همه میتوانیم تشخیص دهیم: برخی افراد مشابهت زیادی به سیستم ۲شان دارند، در حالی که گروه دیگر به سیستم ۱شان نزدیکترند. این آزمون ساده یکی از بهترین شاخصهای تفکر تنبل شناخته شده است.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۱-۶۲
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۱-۶۲
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
دستگاه تداعیگر
برای اینکه کاوش خود را دربارهی کارکرد شگفتانگیز سیستم ۱ آغاز کنید، به این دو کلمه نگاهی بیندازید:
موز استفراغ
در طول همین یکی دو ثانیه اتفاقهای زیادی برای شما رخ دادند. شما خاطرات و تصاویر ناخوشایندی را از سر گذراندید. چهرهی شما، به نشانهی بیزاری، اندکی درهم رفت و ممکن است کتاب را کمی از خودتان دور کرده باشید. ضربان قلبتان افزایش یافت، موهای دستتان کمی سیخ شد و غدد عرقیتان فعال شدند. خلاصه اینکه، واکنش شما به این واژهها، در واقع شکل سادهتری از واکنش به رویدادهای واقعی بود. همهی این جریانها به شکلی خودکار و خارج از اختیار شما اتفاق افتادند.
دلیل خاصی برای این اتفاقها وجود نداشت، اما ذهن شما به شکل خودکار زنجیرهای زمانمند و رابطهای علت و معلولی میان کلمههای موز و استفراغ در نظر گرفت و سناریویی سردستی درست کرد که در آن موز باعث بالاآوردن شد. در نتیجه، شما بیزاری موقت از موز را احساس میکنید (نگران نباشید این حالت، زود برطرف میشود). وضعیت حافظهی شما دچار تغییر شده است: شما اکنون به شکلی غیرعادی آمادهاید تا واژهها و مفاهیمی که به «استفراغ» ربط دارند، مانند تهوع، بوی بد و بالاآوردن و همینطور کلمههای مربوط به «موز» مانند زرد و میوه و حتی سیب و انواع توت را شناسایی کنید و به آنها واکنش نشان دهید.
بالاآوردن معمولاً در وضعیت خاصی مانند مستی بیش از حد و سوءهاضمه اتفاق میافتد. شما احتمالاً به شکلی غیرعادی آمادهاید تا واژههای دیگری را که این اتفاق ناخوشایند را تداعی میکنند، به خاطر آورید. علاوه بر این، سیستم ۱ شما متوجه این حقیقت شده است که در کنار هم قراردادن این دو کلمه عادی نیست؛ شما، به احتمال زیاد، هرگز با آن روبهرو نشده و کمی غافلگیر شدهاید.
این مجموعهی پیچیده از واکنشها بهسرعت، خودکار و بدون تلاش اتفاق افتاد. شما قصد انجامدادن آن را نداشتید و نمیتوانستید آن را متوقف کنید. این عملیات، یکی از کارهای سیستم ۱ بود. رویدادهایی که در نتیجهی دیدن این واژهها شکل گرفتند، فعالسازی تداعیگر (associative activation) نامیده میشود: فکرهایی که برانگیخته شدهاند، به شکل آبشاری پراکنده از فعالیتهای مغزی افکار دیگری را به ذهن میآورند. ویژگی اساسی این مجموعهی پیچیده از رویدادهای ذهنی، پیوستگی آنهاست. هر عامل با بقیه در ارتباط است و عوامل دیگر را تثبیت و تحکیم میکند. کلمهای که خاطراتی را به یاد میآورد و این خاطرات احساساتی را برمیانگیزاند و این احساسات نیز حالتهایی در چهره و واکنشهایی مانند کشیدگی کلی عضلات و اکراه را سبب میشوند. حالتهای چهره و اکراه، احساساتی را که با آنها مرتبط است، تشدید میکنند و این احساسات نیز به نوبهی خود افکار هماهنگ را تقویت میکنند. همهی این مراحل یکباره و بهسرعت اتفاق میافتند و باعث ایجاد الگوی تقویتکنندهی واکنشهای شناختی، احساسی و جسمانی میشوند که هم متنوع است و هم یکپارچه - که منسجم متداعی (associatively coherent) نامیده میشود.
شما، در طی یک ثانیه یا در همین حدود، موفق شدید بهصورت خودکار و ناخودآگاه به دستاوردی چشمگیر برسید. سیستم ۱ شما از رویدادی کاملاً غیرمنتظره شروع کرد و موقعیت موجود (کنار هم قرارگرفتن غیرعادی دو کلمه) را تا حد امکان معنا بخشید؛ این کلمهها را به یک داستان علتومعلولی مربوط کرد، تهدیدهای احتمالی (از مختصر گرفته تا بزرگ) را سنجید و برای اتفاقهای آینده زمینهای فراهم آورد، یعنی شما را آماده کرد تا با رویدادهایی مواجه شوید که محتملترند؛ همچنین با سنجیدن اینکه رویدادهای حال حاضر تا چه حد غیرمنتظرهاند نیز زمینهی مناسبی فراهم کرد. سرانجام به جایی رسیدید که از گذشته خبر داشتید و برای آینده آماده بودید.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۴-۶۵
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
برای اینکه کاوش خود را دربارهی کارکرد شگفتانگیز سیستم ۱ آغاز کنید، به این دو کلمه نگاهی بیندازید:
موز استفراغ
در طول همین یکی دو ثانیه اتفاقهای زیادی برای شما رخ دادند. شما خاطرات و تصاویر ناخوشایندی را از سر گذراندید. چهرهی شما، به نشانهی بیزاری، اندکی درهم رفت و ممکن است کتاب را کمی از خودتان دور کرده باشید. ضربان قلبتان افزایش یافت، موهای دستتان کمی سیخ شد و غدد عرقیتان فعال شدند. خلاصه اینکه، واکنش شما به این واژهها، در واقع شکل سادهتری از واکنش به رویدادهای واقعی بود. همهی این جریانها به شکلی خودکار و خارج از اختیار شما اتفاق افتادند.
دلیل خاصی برای این اتفاقها وجود نداشت، اما ذهن شما به شکل خودکار زنجیرهای زمانمند و رابطهای علت و معلولی میان کلمههای موز و استفراغ در نظر گرفت و سناریویی سردستی درست کرد که در آن موز باعث بالاآوردن شد. در نتیجه، شما بیزاری موقت از موز را احساس میکنید (نگران نباشید این حالت، زود برطرف میشود). وضعیت حافظهی شما دچار تغییر شده است: شما اکنون به شکلی غیرعادی آمادهاید تا واژهها و مفاهیمی که به «استفراغ» ربط دارند، مانند تهوع، بوی بد و بالاآوردن و همینطور کلمههای مربوط به «موز» مانند زرد و میوه و حتی سیب و انواع توت را شناسایی کنید و به آنها واکنش نشان دهید.
بالاآوردن معمولاً در وضعیت خاصی مانند مستی بیش از حد و سوءهاضمه اتفاق میافتد. شما احتمالاً به شکلی غیرعادی آمادهاید تا واژههای دیگری را که این اتفاق ناخوشایند را تداعی میکنند، به خاطر آورید. علاوه بر این، سیستم ۱ شما متوجه این حقیقت شده است که در کنار هم قراردادن این دو کلمه عادی نیست؛ شما، به احتمال زیاد، هرگز با آن روبهرو نشده و کمی غافلگیر شدهاید.
این مجموعهی پیچیده از واکنشها بهسرعت، خودکار و بدون تلاش اتفاق افتاد. شما قصد انجامدادن آن را نداشتید و نمیتوانستید آن را متوقف کنید. این عملیات، یکی از کارهای سیستم ۱ بود. رویدادهایی که در نتیجهی دیدن این واژهها شکل گرفتند، فعالسازی تداعیگر (associative activation) نامیده میشود: فکرهایی که برانگیخته شدهاند، به شکل آبشاری پراکنده از فعالیتهای مغزی افکار دیگری را به ذهن میآورند. ویژگی اساسی این مجموعهی پیچیده از رویدادهای ذهنی، پیوستگی آنهاست. هر عامل با بقیه در ارتباط است و عوامل دیگر را تثبیت و تحکیم میکند. کلمهای که خاطراتی را به یاد میآورد و این خاطرات احساساتی را برمیانگیزاند و این احساسات نیز حالتهایی در چهره و واکنشهایی مانند کشیدگی کلی عضلات و اکراه را سبب میشوند. حالتهای چهره و اکراه، احساساتی را که با آنها مرتبط است، تشدید میکنند و این احساسات نیز به نوبهی خود افکار هماهنگ را تقویت میکنند. همهی این مراحل یکباره و بهسرعت اتفاق میافتند و باعث ایجاد الگوی تقویتکنندهی واکنشهای شناختی، احساسی و جسمانی میشوند که هم متنوع است و هم یکپارچه - که منسجم متداعی (associatively coherent) نامیده میشود.
شما، در طی یک ثانیه یا در همین حدود، موفق شدید بهصورت خودکار و ناخودآگاه به دستاوردی چشمگیر برسید. سیستم ۱ شما از رویدادی کاملاً غیرمنتظره شروع کرد و موقعیت موجود (کنار هم قرارگرفتن غیرعادی دو کلمه) را تا حد امکان معنا بخشید؛ این کلمهها را به یک داستان علتومعلولی مربوط کرد، تهدیدهای احتمالی (از مختصر گرفته تا بزرگ) را سنجید و برای اتفاقهای آینده زمینهای فراهم آورد، یعنی شما را آماده کرد تا با رویدادهایی مواجه شوید که محتملترند؛ همچنین با سنجیدن اینکه رویدادهای حال حاضر تا چه حد غیرمنتظرهاند نیز زمینهی مناسبی فراهم کرد. سرانجام به جایی رسیدید که از گذشته خبر داشتید و برای آینده آماده بودید.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۴-۶۵
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
کتابخوان (علم و روشنگری)
دستگاه تداعیگر برای اینکه کاوش خود را دربارهی کارکرد شگفتانگیز سیستم ۱ آغاز کنید، به این دو کلمه نگاهی بیندازید: موز استفراغ در طول همین یکی دو ثانیه اتفاقهای زیادی برای شما رخ دادند. شما خاطرات و تصاویر ناخوشایندی را از سر گذراندید.…
سازوکاری که باعث این رویدادهای ذهنی میشود، مدتهای مدیدی است که شناخته شده است و تداعی تصورات (association of ideas) نام دارد. همهی ما، بنابر تجربه، میدانیم که تصورات در ذهن خودآگاه ما به شکلی نظاممند یکدیگر را دنبال میکنند. فیلسوفان انگلیسی قرن هفده و هجده، سالها به دنبال قواعدی بودند که چنین توالیهایی را توجیه کند. دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، در کتاب پژوهشی درباره درک بشر که در سال ۱۷۶۸ به چاپ رسید، اصول تداعی را در این سه اصل خلاصه کرد: مشابهت، پیوستگی در زمان و مكان، و علیت. مفهوم تداعی، از زمان هیوم تاکنون تغییرات اساسی یافته است، گرچه این سه اصل هنوز هم آغاز خوبی هستند.
من در این مورد که تصور چیست، دیدگاهی جامعتر را برمیگزینم. تصور ممکن است عینی یا انتزاعی باشد و میتواند به شیوههای گوناگونی بیان شود: به شکل یک فعل، یک اسم، یک صفت یا به شکل مشت گرهکرده. روانشناسان تصورات را به شکل گرههایی در شبکهای عظیم که حافظهی تداعیگر نامیده میشود، در نظر میگیرند. در این شبکه هر تصور با تصورات متعدد دیگری مرتبط است. این ارتباطات انواع گوناگونی دارند: علتها با معلولهایشان در ارتباطاند (ویروس ← سرماخوردگی)؛ چیزها با ویژگیهایشان (لیموترش ← سبز)؛ چیزها با طبقهای که به آن تعلق دارند (موز و میوه). یکی از جنبههایی که ما در آن از هیوم فراتر رفتهایم، این است که ما دیگر ذهن را در حال گذر از زنجیرهای از تصورات خودآگاه در آن واحد در نظر نمیگیریم. در نگاه جدید به چگونگی کارکرد حافظهی تداعیگر، در یک لحظه اتفاقات زیادی میافتد. یک تصور که فعال شده است صرفاً یک تصور دیگر را برنمیانگیزد، بلکه تصورات دیگری را برمیانگیزد و آنها نیز تصورات دیگر را. بنابراین، تعداد معدودی از این تصورات در ضمیر خودآگاه ثبت میشوند؛ بسیاری از فعالیتهای تفکر تداعیگر در سکوت انجام میشود و از خودآگاه پنهان میماند. پذیرش اینکه فعالیت ذهن به شکلی محدود در دسترس ماست، کار سادهای نیست، زیرا در حالت طبیعی با تجربیات ما مغایرت دارد. این نکته، حقیقت محض است: شما، خیلی کمتر از آنچه تصور میکنید، در مورد خودتان میدانید.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۶-۶۷
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
من در این مورد که تصور چیست، دیدگاهی جامعتر را برمیگزینم. تصور ممکن است عینی یا انتزاعی باشد و میتواند به شیوههای گوناگونی بیان شود: به شکل یک فعل، یک اسم، یک صفت یا به شکل مشت گرهکرده. روانشناسان تصورات را به شکل گرههایی در شبکهای عظیم که حافظهی تداعیگر نامیده میشود، در نظر میگیرند. در این شبکه هر تصور با تصورات متعدد دیگری مرتبط است. این ارتباطات انواع گوناگونی دارند: علتها با معلولهایشان در ارتباطاند (ویروس ← سرماخوردگی)؛ چیزها با ویژگیهایشان (لیموترش ← سبز)؛ چیزها با طبقهای که به آن تعلق دارند (موز و میوه). یکی از جنبههایی که ما در آن از هیوم فراتر رفتهایم، این است که ما دیگر ذهن را در حال گذر از زنجیرهای از تصورات خودآگاه در آن واحد در نظر نمیگیریم. در نگاه جدید به چگونگی کارکرد حافظهی تداعیگر، در یک لحظه اتفاقات زیادی میافتد. یک تصور که فعال شده است صرفاً یک تصور دیگر را برنمیانگیزد، بلکه تصورات دیگری را برمیانگیزد و آنها نیز تصورات دیگر را. بنابراین، تعداد معدودی از این تصورات در ضمیر خودآگاه ثبت میشوند؛ بسیاری از فعالیتهای تفکر تداعیگر در سکوت انجام میشود و از خودآگاه پنهان میماند. پذیرش اینکه فعالیت ذهن به شکلی محدود در دسترس ماست، کار سادهای نیست، زیرا در حالت طبیعی با تجربیات ما مغایرت دارد. این نکته، حقیقت محض است: شما، خیلی کمتر از آنچه تصور میکنید، در مورد خودتان میدانید.
📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۶۶-۶۷
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تفکر سریع وکند .فصل۱۲
t.iss.one/SciBookReader
#تفکر_سریع_و_کند
#فصل۱۲
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
#فصل۱۲
#صوتی
✍️دنیل کانمن
🎙خانم ل.آریا
@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ