کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
709 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
دو سیستم

روان‌شناسان، چندین دهه است که علاقه‌ی وافری به این دو حالت تفکر دارند و برای حالت‌هایی که از دیدن تصویر زن یا عملیات ضرب برانگیخته می‌شوند، اصطلاحات متفاوتی پیشنهاد داده‌اند. من از اصطلاحی استفاده کردم که نخستین بار دو روان‌شناس به نام‌های کیت استانوویچ و ریچارد وست مطرح کردند و به دو سیستم در ذهن اطلاق می‌شود: سیستم ۱ و سیستم ۲.

• سیستم ۱ به صورت خودکار و سریع، بدون نیاز به تلاش زیاد یا کنترل خودخواسته، عمل می‌کند.
• سیستم ۲ به فعالیت‌های ذهنی نیازمند تلاش، مانند محاسبات پیچیده، معطوف می‌شود. کارکردهای سیستم ۲ اغلب با تجربه‌های ذهن‌گرا مانند اختیار، انتخاب و تمرکز در ارتباط است.

طبقه‌بندی‌های سیستم ۱ و سیستم ۲ به شکلی گسترده در روان‌شناسی مورد استفاده قرار می‌گیرند، اما من در این کتاب که به شکل سایکودراما (psychodrama)، با دو شخصیت اصلی نوشته شده است، از این مفاهیم فراتر رفته‌ام.

وقتی ما به خودمان می‌اندیشیم، با سیستم ۲ احساس نزدیکی یا وابستگی کرده‌ایم؛ خودِ منطقی خودآگاهی که باورهایی دارد، انتخاب می‌کند و تصمیم می‌گیرد که به چه بیندیشیم و چه بکنیم. اگرچه سیستم ۲ خود را منشأ همه‌ی اعمال می‌داند، اما سیستم خودکار ۱ قهرمان این کتاب است. من سیستم ۱ را به عنوان احساسات و ادراکات پایه و بی‌زحمتی توصیف می‌کنم که منبع اصلی باورهای خارجی و انتخاب‌های عمدی سیستم ۲ هستند. کارکردهای خودکار سیستم ۱ به صورتی الگوهای پیچیده‌ی فکرها را تولید می‌کنند ولی تنها سیستم آرام‌تر ۲ می‌تواند افکار را به صورت مراحلی منظم شکل دهد.
همچنین شرایطی را تشریح می‌کنم که سیستم ۲ برعهده می‌گیرد و در همین حین ارتباطات و امیال بدون محدودیت سیستم ۱ را نادیده می‌گیرد. از شما می‌خواهم این دو سیسیتم را به عنوان دو فاعل مختار با کارکردها، محدودیت‌ها و توانایی‌های مستقل در نظر بگیرید.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۲۷-۲۸

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
هر شخص از ظرفیت محدود توجه خودش آگاهی دارد و رفتار اجتماعی ما این محدودیت‌ها را در نظر می‌گیرد. برای مثال، وقتی راننده‌ی ماشین سواری در جاده‌ای باریک از کامیونی سبقت می‌گیرد، سرنشینان بزرگسال، به شکلی محسوس، دست از حرف‌زدن برمی‌دارند. آن‌ها متوجه‌اند که پرت‌کردن حواس راننده درست نیست و همچنین حدس می‌زنند که راننده ماشین موقت ناشنواست و آنچه را که می‌گویند، نمی‌شنود.

تمرکز عمیق بر یک مسئولیت، می‌تواند افراد را عملاً کور کند؛ حتی در محرک‌هایی که در وضعیت عادی توجه شخص را به خود جلب می‌کنند. مهیج‌ترین نمود این موضوع را کریستوفر چَبریس و دانیل سیمونز در کتابشان به نام گوریل نامرئی نشان دادند. آن‌ها فیلم کوتاهی از دو تیم در حال بازی بسکتبال ساختند، اعضای یک تیم لباس مشکی به تن داشتند و تیم دیگر لباس سفید پوشیده بودند. از تماشاگران فیلم خواستند که تعداد پاس‌های تیم سفیدپوش را بشمارند و بازیکنان مشکی‌پوش را نادیده بگیرند. انجام‌دادن این وظیفه بسیار دشوار است و شخص را کاملاً درگیر می‌کند. در نیمه‌های فیلم، زنی که لباسی به شکل گوریل پوشیده است ظاهر می‌شود، از وسط زمین عبور می‌کند، به سینه‌اش مشت می‌کوبد و رد می‌شود. گوریل به مدت نُه ثانیه در تصویر دیده می‌شود. هزاران نفر این فیلم را دیده و حدود نیمی از آن‌ها متوجه هیچ چیز غیرعادی‌ای نشده‌اند. افراد دیگری که فیلم را دیدند و وظیفه‌ی خاصی بر عهده‌شان گذاشته نشد، همگی گوریل را دیدند. دیدن و جهت‌یابی‌کردن از وظایف سیستم ۱ است، اما به معطوف‌کردن قسمتی از توجه به محرک‌های مربوط بستگی دارد. این نویسندگان ذکر می‌کنند که چشمگیرترین دستاورد تحقیق آن‌ها این است که اشخاص نتیجه‌ی آن را بسیار شگفت‌انگیز می‌دانند. مسلماً تماشاگرانی که گوریل را ندیدند، اطمینان کامل دارند که اصلاً گوریلی وجود نداشته است. آن‌ها حتی نمی‌توانند تصور کنند چنین رویداد درخور توجهی را از دست داده باشند. تحقیق گوریل، دو حقیقت مهم را درباره‌ی ذهن ما نشان می‌دهد: ما ممکن است در مقابل بدیهیات کور باشیم و در مورد کوری خودمان نیز کور هستیم.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۳۰-۳۱

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
خلاصه‌ی داستان

تداخل دو سیستم، مضمون اصلی این کتاب است و خلاصه‌ی کوتاهی از داستان را در اینجا آورده‌ایم. در این داستان خواهم گفت که وقتی ما بیداریم، سیستم ۱ و ۲ هر دو فعال‌اند. سیستم ۱ به صورت خودکار مشغول کار است و سیستم ۲ عموماً در حالت راحت و بی‌زحمت قرار دارد و تنها بخش کوچکی از ظرفیتش را مورد استفاده قرار می‌دهد. سیستم 1 بی‌وقفه پیشنهادهایی به سیستم ۲ می‌دهد: عقاید، ادراکات شهودی، نیات و احساسات. چنانچه سیستم ۲ تایید کند، عقاید و ادراکات شهودی به باورها تبدیل می‌شوند و امیال به اعمال ارادی. اگر همه‌ی مراحل بدون مشکل پیش رفت که در بیشتر اوقات نیز چنین است، سیستم ۲ پیشنهادهای سیستم ۱ را بدون تغییر یا با اندکی تغییر به کار می‌گیرد. شما به‌طور کلی به عقاید و کارها و امیالتان باور دارید و این در بیشتر موارد چیز خوبی است.

وقتی سیستم ۱ به مشکلی برمی‌خورد، از سیستم ۲ درخواست پشتیبانی می‌کند تا شاید با فرآیندهای جزئی و خاص بتواند مسئله را به طریقی حل کند. وقتی پرسشی پیش می‌آید که سیستم ۱ قادر به پاسخگویی نیست، سیستم ۲ آماده می‌شود. این وضعیت احتمالاً هنگام انجام‌دادن عمل ضرب ۲۴×۱۷ برای شما اتفاق افتاده است. به همین منوال هنگامی که شگفت‌زده می‌شوید، می‌توانید فوران توجه خودآگاه را حس کنید. سیستم ۲ هنگامی فعال می‌شود که تشخیص بدهد یک رویداد الگوهای کاربردی جهان سیستم ۱ را نقض کرده است. در این جهان گوسفندان نمی‌پرند، گربه‌ها پارس نمی‌کنند و گوریل‌ها از وسط زمین بسکتبال سر در نمی‌آورند. آزمایش گوریل نشان می‌دهد که برای تشخیص یک محرک شگفت‌آور، به توجه نیاز داریم. خیره می‌شوید و حافظه‌تان را برای پیداکردن داستانی که به این داستان شگفت‌انگیز معنا ببخشد، زیرورو می‌کنید. سیستم ۲ با نظارت مداوم رفتار خود شما نیز اعتبار می‌یابد - نظارتی که هنگام عصبانیت باعث می‌شود مؤدب و هنگام رانندگی در شب هشیار بمانید. هنگامی که سیستم ۲ تشخیص می‌دهد در شرف رخ‌دادن است، آماده می‌شود تا تلاشی مضاعف انجام دهد. زمانی را به خاطر بیاورید که ناگهان حرف زشتی از دهانتان پریده و چقدر سخت تلاش کرده‌اید که اوضاع را درست کنید. به‌طور خلاصه، اغلب اوقات وقتی فکر می‌کنیم و کاری انجام می‌دهیم (درحقیقت وقتی سیستم ۲ فکر می‌کند و کاری انجام می‌دهد) از سیستم ۱ کمک می‌گیریم، اما هرگاه مشکلی پیش می‌آید، سیستم ۲ اقدام می‌کند و معمولاً حرف آخر را می‌زند.

تقسیم کار میان سیستم ۱ و ۲ بسیار کارآمد است: تلاش را به حداقل و کارکرد را به حداکثر می‌رساند. در بیشتر اوقات ترتیب امور خوب پیش می‌رود، چون سیستم ۱ درکل کارش را خوب انجام می‌دهد: الگوها در موقعیت‌های مشابه سیستم ۱ دقيق هستند. پیش‌بینی‌های کوتاه‌مدت سیستم ۱ نیز اغلب دقیق هستند. واکنش‌های ابتدایی این سیستم نسبت به چالش‌ها نیز سریع و در کل، مناسب هستند. گرچه سیستم ۱ سوگیری‌هایی نیز دارد، مثلاً در موقعیت‌های خاص خطاهای خاصی مرتکب می‌شود. به پرسش‌های آسان‌تری نسبت به آنچه پرسیده شده، پاسخ می‌دهد و درک کمی از منطق و آمار دارد. یکی دیگر از محدودیت‌های سیستم ۱ این است که نمی‌تواند خاموش شود. اگر روی یک صفحه کلمه‌ای به زبانی که بلدید به شما نشان دهند، آن را می‌خوانید، مگر اینکه حواستان کاملاً جای دیگری باشد.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۳۱-۳۳

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
کشمکش میان واکنش خودکار و کنترل‌کردن آن در زندگی، بسیار رایج است. احتمالاً همه‌ی ما تابه‌حال در رستوران بوده‌ایم و وقتی دو نفر با لباس عجیب‌وغریب کنارمان نشسته باشند، سعی کرده‌ایم به آن‌ها خیره نشویم. همین‌طور، می‌دانیم چه حسی دارد وقتی به زور سعی داریم کتابی خسته‌کننده بخوانیم، در حالی که مدام به همان نقطه‌ای برمی‌گردیم که تمرکزمان را از دست داده‌ایم. بسیاری از راننده‌ها، در زمستان‌های سخت، روی یخ سر خورده و سعی کرده‌اند از دستورالعمل‌هایی پیروی کنند که با روال معمولی رانندگی‌شان متفاوت هستند: «روی سطح لغزنده به رانندگی ادامه بده، هر کاری می‌کنی بکن، فقط ترمز نکن!» هر کسی در این شرایط قرار گرفته است که دلش بخواهد به کسی بگوید «برو به جهنم» و جلو خود را بگیرد و آن را بر زبان نیاورد. یکی از وظایف سیستم ۲ این است که بر وسوسه‌های سیستم ۱ غلبه کند. به بیان دیگر، سیستم ۲ مسئول خویشتن‌داری است.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۳۴

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
قسمت‌هایی جالب از فصل 2 کتاب تفکر سریع و کند:

1_ در نظر بگیرید که چهار رقم 9462 را به شما نشان بدهند و به شما بگویند زندگی شما به این بستگی دارد که این چهار رقم را 10 ثانیه در ذهنتان نگه دارید, وقتی شما با همه ی وجود می خواهید زنده بمانید نمی توانید آن مقدار تلاشی که مجبورید صرف تمرین 3 تا اضافه کن کنید, به این تمرین نیز اختصاص دهید.
2_ توجه کردن فرایند پیچیده ایست و تاریخچه ی تکاملی طولانی دارد, جهت یابی یا واکنش سریع به مهمترین تحدیدها یا ممکنترین موقعیت ها, امکان نجات یافتن را بیشتر می کند و این توانایی به طور قطع به نوع بشر محدود نمی شود. حتی در انسان امروزی, سیستم 1 در موقعیت های اضطراری اختیار را به دست می گیرد و اولویت تمام و کمال را به فعالیتهای مربوط به محافظت شخصی اختصاص می دهد.
3_ هنگامی که شما در کاری مهارت کسب می کنید, نیاز شما برای صرف انرژی کاهش می یابد. مطالعات مغز نشان داده اند که الگوهای فعالیت مربوط به کاری که مهارت در آن افزایش می یابد تغییر می کند و محدوده ی کمتری از مغز درگیر می شود. استعداد نیز تاثیر مشابهی دارد, افرادی که استعدادهایی درخشان دارند, به تلاش کمتری برای کارهای مشابه نیاز دارند.
4_ پژوهشی نشان داده است که ممانعت از گرایش به خواندن کلمه هایی که حواس را پرت می کند (مانند شکل 2 در فصل قبل) تلاش متوسطی می طلبد. آزمونهای حافظه ی کوتاه مدت برای شش تا هفت رقم به تلاش بیشتری نیاز داشت.
5_ روانشناسان برای تشریح گزینش و اتمام مجموعه های کاری از عبارت "کنترل اجرایی" استفاده می کنند و عصب شناسان نیز محدوده هایی از مغز را شناسایی کردند که به "عملیات اجرایی" مربوط است. هرگاه تضادی باید حل شود یکی از این قسمتهای مغز درگیر می شود. قسمت دیگر ناحیه ی پیش پیشانیست, ناحیه ای که اساسا در انسان نسبت به نخستی های دیگر رشت بیشتری یافته است و مربوط به فعالیتهایی می شود که به هوش و ذکاوت نیاز دارد.
6_ یکی از کشفیات بارز روانشناسان شناختی در دهه های اخیر این است که متوجه شده اند پرداختن به یک کار پس از کار دیگر, به خصوص وقتی که محدودیت زمانی در میان باشد به تلاش نیاز دارد.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
قسمت هایی از فصل 3 کتاب تفکر سریع و کند

1_ من گمان می کنم که تحریک جسمی ملایم قدم زدن ممکن است سبب ایجاد هوشیاری ذهنی بیشتری شود. سیستم 2 نیز سرعتی طبیعی دارد, ذهن شما وقتی هیچ کار خاصی انجام نمی دهید مقدار مشخصی انرژی برای افکار تصادفی و برسی آنچه اطراف شما می گذرد صرف می کند, اما مبانع کوچکی نیز در میان هستند. وقتی شما در موقعیتی هستید که در سطح عادی هوشیاری و خودآگاهی قرار دارید, برسی هر آنچه اطراف شما جریان دارد و یا هر آنچه بدان فکر می کنید به تلاش اندکی نیاز دارد..
2_ قدم زدن و در همان حال فکر کردن معمولا آسان و بسیار لذتبخش است اما در موارد بحرانی به نظر می رسد این فعالیتها برای به دست آوردن منابع محدود سیستم 2, با هم به رقابت می پردازند. شما می توانید این ادعا را با یک آزمایش ساده تایید کنید. هنگام قدم زدن با یک دوست از او بخواهید در ذهنش 23 را در 78 ضرب کند و این کار را فوری انجام دهد, او بدون شک می ایستد.
می توانم هنگام قدم زدن فکر کنم اما نمی توانم فعالیتهای ذهنی ای را انجام دهم که بار زیادی بر حافظه ی کوتاه مدت تحمیل می کند.
3_ بی شک همه ی تفکرات کند به تمرکز دقیق یا محاسبات پر زحمت نیاز ندارند.
4_ راه رفتن با سرعتی بیشتر از سرعت قدم زدن, کل رخداد پیاده روی را برای من تغییر می دهد, زیرا تغییر از این حالت به قدم زدن با سرعت بیشتر باعث می شود توانایی اندیشیدن منطقی من به شکل محسوسی کاهش یابد.
5_ گمان می کنم تغییر مداوم وظایف و فعالیتهای ذهنی سریع, باطنا لذتبخش نیستند و افراد تا جایی که امکان داشته باشد از آنها پرهیز می کنند. این گونه هست که قانون "حداقل تلاش" به قانون تبدیل می شود.
6_ روانشناسی به نام میهای چیکسنت میهای بیشتر از هرکس دیگری این حالت مشارکت بی زحمت را مطالعه کرده و نامی که برای آن در نظر گرفته "جریان" است که به واژگان زبان اضافه شده است.
7_ تجربیات افراد از جریان: حالت تمرکزی بی زحمت و چنان عمیق که در آن مفهوم زمان, خودشان و مسائلشان را از یاد می برند, و توصیف لذتی از این حالت احساس کردن آنقدر وسوسه کننده است که چیکسنت میهای آن را "تجربه ی کمال مطلوب" نامیده است.
8_ جریان 2 نوع تلاشی را به دقت از یکدیگر مجزا می کند: تمرکز بر یک فعالیت و کنترل خود خواسته ی توجه.
9_ پژوهشهای روانشناسان شناختی متعدد نشان داده است, افرادی که همزمان با یک تلاش شناختی طاقتفرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش می یابند.
10_ یکی از وظایف اصلی سیستم 2 نظارت و کنترل افکار و کارهاایست که توسط سیستم 1 پیشنهاد شده, که برخی مجاز می شوند تا مستقیما در رفتار نمود یابند یا سرکوب یا اصلاح شوند.
11_ پ.ن: آزمون بازتاب شناختی "توپ و راکت" هم خیلی جالبه اما طولانی بود.
12_سیستم 1 تابع امیال آنی و شهودیست, سیستم 2 قابلیت استدلال دارد و محتاط است, اگرچه در برخی افراد تنبل نیز هست. ما این تفاوتهای رفتاری را در همه می توانیم تشخیص دهیم. برخی افراد مشابهت زیادی به سیستم 2شان دارند در حالی که گروهی دیگر به سیستم 1شان نزدیکترند.
13_ پ.ن: "ذهنهای مجزا" هم خیلی جالب و جذابه. مجزا کردن, 2 قسمت سیستم 2 را مجزا می کند, "الگوریتمی و منطقی".

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
سیستم ۲، پرکار و تحلیل‌رفته

در حال حاضر این موضوع پذیرفته شده است که خویشتن‌داری و تلاش شناختی هر دو از انواع فعالیت ذهنی هستند. پژوهش‌های روان‌شناختی متعدد نشان داده است افرادی که هم‌زمان با یک تلاش شناختی طاقت‌فرسا و یک وسوسه دست به گریبان هستند، به احتمال زیاد به سمت وسوسه گرایش می‌یابند. فرض کنید از شما خواسته‌اند فهرستی شامل هفت رقم را برای یک یا دو دقیقه به خاطر بسپارید. به شما گفته‌اند که به خاطرسپردن این ارقام مهم‌ترین اولویت شماست. همان زمان که بر این ارقام تمرکز کرده‌اید، از شما می‌خواهند از بین دو دسر یکی را انتخاب کنید: کیک شکلاتی وسوسه‌انگیز و سالاد میوه‌ی سالم. شواهد نشان می‌دهند که وقتی ذهنتان درگیر نگه‌داشتن ارقام است، انتخاب کیک شکلاتی وسوسه‌انگیز احتمال بیشتری دارد. وقتی سیستم ۲ مشغول است، سیستم ۱ تأثیر بیشتری در رفتار دارد و عاشق شیرینی هم که هست.

افرادی که از نظر شناختی مشغول‌اند، ممکن است تصمیم‌های خودخواهانه‌ای بگیرند و در موقعیت‌های اجتماعی قضاوت‌های سطحی‌ای داشته باشند. به خاطرسپردن و تکرار رقم‌ها، تسلط سیستم ۲ بر رفتار را ضعیف می‌کند، اما بی‌شک این بار فکری تنها دلیل ضعیف‌شدن خویشتن‌داری نیست. چند لیوان نوشیدنی الکلی نیز تأثیر مشابهی دارد، درست مانند بی‌خوابی در طول یک شب کامل. افرادی که صبح زود بیدار می‌شوند، در شب میزان خویشتن‌داری‌شان کاهش می‌یابد و این قضیه برای افرادی که شب‌ها بیدار می‌مانند، کاملاً برعکس است. نگرانی بیش از حد فرد در مورد خوب انجام‌دادن یک وظیفه، در واقع آن فعالیت را نابود می‌سازد، زیرا حافظه‌ی کوتاه‌مدت را با افکار وسواسی و بیهوده پر می‌کند. نتیجه بسیار آشکار است: خویشتن‌داری به تلاش و توجه نیاز دارد. به عبارت دیگر، مهار افکار و رفتارها یکی از وظایفی است که سیستم ۲ به عهده دارد.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۲-۵۳

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
مجموعه‌ای از آزمایش‌های جالب که روی بومایِستِر و همکارانش به انجام رساندند، نشان داده است که تلاش‌های خودخواسته‌ی متنوع - شناختی، عاطفی یا جسمی - دست‌کم قسمتی از دریاچه‌ی انرژی ذهنی را جذب می‌کنند. آزمایش‌های آن‌ها، به جای تمرکز بر کارهای هم‌زمان، به کارهای متوالی می‌پردازد.

گروه بومایِستِر، در موارد متعدد، دریافته‌اند که تلاش ارادی یا خویشتن‌داری، کارهایی خسته‌کننده‌اند؛ اگر خودتان را به انجام کاری وادارید، با رسیدن فعالیت بعدی، تمایل یا توان کمتری به خویشتن‌داری خواهید داشت. این پدیده اُفت اگو (ego depletion) نامیده می‌شود. در یک نمونه‌ی معمولی، شرکت‌کنندگانی که از آن‌ها خواسته شده است واکنش‌های احساسی خود را به یک فیلم کاملاً احساساتی سرکوب کنند، بعداً در یک آزمون استقامت جسمانی ضعیف عمل خواهند کرد - یک نفر، علی‌رغم ناراحتى فزاینده، چقدر می‌تواند توان‌سنج را محکم در دست فشار دهد! تلاش احساسی در مرحله‌ی اول آزمایش، توانایی انقباض ماهیچه‌ها را برای تحمل درد کاهش می‌دهد و افراد دچار اُفت اگو در مقابل وسوسه سریع‌تر تسلیم می‌شوند. در آزمایشی دیگر، اشخاص در تمرینی با مقاومت در برابر وسوسه‌ی خوردن شکلات و بیسکویت‌های خوشمزه، با خوردن غذاهای نه‌چندان خوشمزه‌ای مانند تربچه و کرفس دچار اُفت اگو می‌شوند. همین افراد بعداً وقتی با تمرین شناختی مشکلی مواجه شدند، زودتر از حد معمول دست از تلاش برداشتند.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۳

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
شگفت‌انگیزترین کشف گروه بومایِستِر به گفته‌ی خودش، نشان داد که فکر انرژی ذهنی بسیار فراتر از استعاره‌ی محض است. دستگاه عصبی بیشتر از هر قسمت دیگری در بدن گلوکز مصرف می‌کند و کارهای ذهنی پرزحمت از نظر مصرف گلوکز بسیار هزینه‌برند. وقتی شما به شکلی فعال در حال استدلال شناختی یا در حال انجام کاری هستید که به خویشتن‌داری نیاز دارد، سطح گلوکز خون شما افت پیدا می‌کند. این مورد، مشابه دونده‌ای است که هنگام دو سرعت، گلوکز ذخیره‌شده در ماهیچه‌هایش را مصرف می‌کند. نکته‌ی مهم این نظریه این است که تأثیرات تخلیه خود را می‌توان با مصرف گلوکز تعدیل کرد و بومایِستِر و همکارانش این فرضیه را در چند آزمایش تایید کردند.

آن‌ها، در یکی از پژوهش‌ها، از شرکت‌کنندگان خواستند که فیلم صامتی از زنی را ببینند که در حال مصاحبه است. از شرکت‌کنندگان خواستند تا زبان بدن زن را تعبیر کنند. وقتی آن‌ها مشغول انجام‌دادن این کار بودند، مجموعه‌ای از کلمه‌ها که با حرکت آهسته از روی صفحه می‌گذشت. از شرکت‌کنندگان خواسته بودند که کلمه‌ها را به‌طور کامل نادیده بگیرند و چنانچه توجه‌شان به آن سمت جلب شد، دوباره حواس خود را به رفتار زن معطوف کنند. این عمل خویشتن‌دارانه قرار بود به تخليه‌ی خود منجر شود. همه‌ی شرکت‌کنندگان پیش از آغاز مرحله‌ی دوم مقداری لیموناد نوشیدند. لیموناد نیمی از شرکت‌کنندگان با گلوکز شیرین شده بود و لیموناد بقیه با اسپلندا (Splenda). سپس از همه‌ی شرکت‌کنندگان خواستند تا تمرینی را انجام دهند که در آن لازم بود برای رسیدن به پاسخ صحیح بر یک پاسخ شهودی غلبه کنند. خطاهای شهودی معمولاً در افرادی که دچار تخلیه‌ی خود شده‌اند، بیشتر رخ می‌دهد و افرادی که اسپلندا در نوشیدنی‌شان بود این تخليه‌ی قابل انتظار را بروز دادند. از سوی دیگر، کسانی که گلوکز در نوشیدنی‌شان بود، دچار این تخلیه نشدند. بازگرداندن سطح قند موجود در مغز از مختل‌شدن فعالیت جلوگیری کرده بود.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۴-۵۵

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
سیستم ۲، تنبل

یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز می‌شوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح می‌شوند.
برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن را حل کنید، بلکه به شمّ خود گوش بسپارید:

قیمت یک توپ و راکت ۱/۱۰ دلار است.
راکت ۱ دلار از توپ گران‌تر است.
قیمت توپ چقدر است؟

یک عدد به ذهتان رسید. این عدد به‌طور قطع ۱۰ سنت است. نشانه‌ی بارز این معمای ساده این است که پاسخی را به ذهن می‌آورد که شهودی، راضی‌کننده و اشتباه است. حالا دقیق محاسبه کنید تا متوجه شوید. اگر قیمت توپ ۱۰ سنت باشد، پس قیمت کل یک دلار و بیست سنت می‌شود (۱۰ سنت برای توپ و یک دلار و ده سنت برای راکت) نه یک دلار و ده سنت. پاسخ درست ۵ سنت است. بهتر است فرض کنیم که پاسخ شهودی به ذهن آن افرادی که به پاسخ صحیح رسیده‌اند نیز آمده است. آن‌ها به نحوی بر شهود خود غلبه کردند.

من و شین فردریک، براساس دو سیستم روی نظریه‌ی قضاوت کار کردیم. او از معمای توپ و راکت استفاده کرد تا یک پرسش اساسی را مورد مطالعه قرار دهد: سیستم ۲ پیشنهادهای سیستم ۱ را چقدر دقیق بررسی و کنترل می‌کند؟ استدلال او این بود که ما در مورد شخصی که پاسخ می‌دهد «۱۰ سنت» یک حقیقت بارز را می‌دانیم: این شخص دقیقاً بررسی نکرده که آیا این پاسخ درست است یا خیر و سیستم ۲ او بر یک پاسخ شهودی صحه گذاشته که با صرف اندکی تلاش می‌توانست آن را رد کند. افزون بر آن، ما می‌دانیم افرادی که پاسخ شهودی داده‌اند، یکی از بدیهیات اجتماعی را نادیده گرفته‌اند. آن‌ها باید از این موضوع تعجب می‌کردند که چرا یک نفر باید برای یک پژوهش از معمایی ساده با پاسخی کاملاً آشکار استفاده کند. این بی‌دقتی قابل توجه است، زیرا هزینه‌ی این دقت بسیار ناچیز است: چند ثانیه فعالیت ذهنی (مسئله نسبتاً پیچیده است) همراه با عضلاتی نسبت کشیده و مردمک‌های گشادشده می‌توانستند از این اشتباه شرم‌آور جلوگیری کنند. افرادی که پاسخ دادند ۱۰ سنت، از قرار معلوم دنباله‌روهای سرسخت قانون حداقل تلاش هستند. افرادی که این پاسخ را ندادند، به ظاهر ذهن فعال‌تری دارند.

هزاران نفر از دانشجویان به معمای توپ و راکت پاسخ داده‌اند و نتیجه بسیار تکان‌دهنده بود. ۵٪ از دانشجویان هاروارد، ام‌آی‌تی و پرینستون پاسخ شهودی و اشتباه داده‌اند. در دانشگاه‌های کمتر شناخته‌شده، آمار بی‌دقتی بیشتر از ۸٪ بود. مسئله‌ی توپ و راکت، اولین مواجهه‌ی ما با درون‌مایه‌ی اصلی این کتاب است: برخی از افراد اعتماد به نفس بیش از حدی دارند و مایلند به شهود خود بیش از حد معمول بها بدهند. این افراد ظاهراً تلاش شناختی را تا اندازه‌ای ناخوشایند می‌دانند و تا جایی که امکان دارد از آن پرهیز می‌کنند.

حالا من به شما یک استدلال منطقی نشان می‌دهم - دو مقدمه و یک نتیجه. سعی کنید هرچه سریع‌تر بگویید که آیا این استدلال از نظر منطقی صحیح است یا خیر. آیا نتیجه‌ی نهایی تابع مقدمه‌هاست یا نه؟

همه‌ی رزها گل هستند.
بعضی گل‌ها زود پژمرده می‌شوند.
بنابراین بعضی رزها زود پژمرده می‌شوند.

تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در کالج این قیاس صوری را درست تشخیص دادند. در حقیقت، این استدلال معیوب است، زیرا امکان دارد هیچ رزی در میان گل‌هایی نباشد که زود پژمرده می‌شوند. دقیقاً مانند مسئله‌ی توپ و راکت یک پاسخ پذیرفتنی به‌سرعت به ذهن می‌آید. خلاص‌شدن از این نتیجه‌گیری سریع، به تلاش نیاز دارد - تصور دائمی «معلومه که درسته!» کار را برای بررسی منطق سخت می‌کند و اکثر افراد به خودشان زحمت نمی‌دهند به‌دقت درباره‌ی مسئله فکر کنند.

این آزمایش، برای استدلال در زندگی روزمره پیامدهای دلسردکننده‌ای دارد. با توجه به این آزمایش، وقتی افراد باور دارند که نتیجه‌ای درست است، احتمال دارد استدلال‌هایی را که به‌ظاهر آن را توجیه می‌کنند نیز باور داشته باشند، حتی اگر این استدلال‌ها درست نباشند. اگر سیستم ۱ درگیر باشد، ابتدا نتیجه مطرح می‌شود و پس از آن استدلال‌ها به ذهن می‌رسند.

حالا پرسش زیر را در نظر بگیرید و پیش از آنکه به خواندن ادامه دهید، به آن پاسخ دهید:

در یک سال، در ایالت میشیگان چند قتل اتفاق می‌افتد؟

ادامه👇👇
کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
سیستم ۲، تنبل یکی از وظایف اصلی سیستم ۲ نظارت و کنترل افکار و کارهایی است که توسط سیستم ۱ «پیشنهاد شده»، که برخی مجاز می‌شوند تا مستقیماً در رفتار نمود یابند و بقیه یا سرکوب یا اصلاح می‌شوند. برای مثال، در اینجا یک معمای ساده مطرح شده است. سعی نکنید که آن…
این پرسش نیز که شین فردریک طراحی کرد، باز هم چالشی برای سیستم ۲ است. «ترفند» این است که آیا افراد به خاطر خواهند آورد که دیترویت، شهری بسیار جرم‌خیز، در میشیگان واقع شده است. دانشجویان کالج ساکن ایالات متحد این حقیقت را می‌دانند و به‌درستی تشخیص می‌دهند که دیترویت شهری بزرگ در میشیگان است. اما علم به یک حقیقت، هیچ‌چیز یا همه‌چیز نیست. حقایقی که ما می‌دانیم، همیشه وقتی به آن‌ها نیاز داریم به ذهن نمی‌آیند. افرادی که به یاد می‌آورند دیترویت در میشیگان واقع شده است نسبت به آن دسته که به خاطر نمی‌آورند، آمار قتل بالاتری را برای این ایالت تخمین می‌زنند، اما بیشتر افرادی که به این پرسش فردریک پاسخ دادند، هنگام پاسخگویی اصلاً به این شهر فکر نکردند. در واقع، شهود درست‌تر افرادی که این سؤال از آن‌ها شد، نسبت به افرادی که درباره‌ی آمار قتل در دیترویت از آن‌ها سؤال شد، کمتر است.

مسئولیت فکرنکردن به دیترویت را می‌توان متوجه هر دو سیستم ۱ و ۲ دانست. اینکه وقتی از ایالت میشیگان نام ببرند، شهر دیترویت به ذهن بیاید یا نه، تا اندازه‌ای به کارکردهای خودکار حافظه بستگی دارد. افراد از این نظر با هم متفاوت‌اند. در ذهن برخی افراد تصویر کاملی از ایالت میشیگان وجود دارد: ساکنان این ایالت، نسبت به افرادی که جای دیگری زندگی می‌کنند، حقایق بیشتری در ذهن دارند؛ علاقه‌مندان به جغرافیا، نسبت به طرفداران بیسبال اطلاعات بیشتری از این ایالت دارند؛ آدم‌های به‌نسبت باهوش‌تر، نسبت به بقیه اطلاعات عمومی بیشتری دارند. هوش، تنها به معنای داشتن توانایی استدلال نیست؛ بلکه توانایی یافتن اطلاعات مربوط در حافظه و به کارگرفتن توجه در زمان مورد نیاز نیز هست. کارکرد حافظه یکی از ویژگی‌های سیستم ۱ است. اگرچه هر انسانی این اختیار را دارد تا سرعتش را کم کند و برای یافتن همه‌ی حقایق احتمالی و مربوط به یک موضوع، جست‌وجویی پویا در حافظه‌اش انجام دهد. درست مانند معمای توپ و راکت که افراد می‌توانستند از سرعت‌شان بکاهند و پاسخ شهودی را یک بار بررسی کنند. میزان بررسی و جست‌وجوی خودخواسته، یکی از خصوصیات سیستم ۲ است و در افراد مختلف تفاوت دارد.

معمای توپ و راکت، قیاس صوری گل‌ها و مسئله‌ی میشیگان دیترویت یک وجه مشترک دارند. شکست در این آزمون‌های کوچک، دست‌کم تا حدودی، به دلیل کافی‌نبودن انگیزه رخ داده است، نه تلاش‌نکردن به اندازه‌ی کافی. هر کسی که در دانشگاهی خوب پذیرفته شود، بی‌تردید همان‌گونه که در دو پرسش اول قادر به استدلال است، در مورد میشیگان نیز می‌تواند آن‌قدر فکر کند تا مهم‌ترین شهر این ایالت و مسائل مربوط به جرم و جنایت را در آن به یاد آورد. این دانشجویان، تا وقتی که با یک پاسخ سطحی پذیرفتنی که به سرعت به ذهن می‌آید وسوسه نشوند، می‌توانند مسائل سخت‌تری را نیز حل کنند. مشکل آن‌ها این است که فکرنکردن برایشان راحت‌تر است. صفت «تنبل» قضاوتی سختگیرانه در مورد خودپایشی این افراد جوان و سیستم ۲ آن‌ها است، اما ناعادلانه به نظر نمی‌رسد. آن دسته از افراد را که از گناه تنبلی ذهنی پرهیز کردند، می‌توان «فعال» نامید. این افراد هشیارتر و از نظر ذهنی فعال‌ترند و کمتر با پاسخ‌های جذاب سطحی راضی می‌شوند و به شهود خود شکاک‌ترند. روان‌شناسی به نام کیت استانوویچ آن‌ها را منطقی‌تر می‌نامد.

📘 #تفکر_سریع_و_کند
✍🏻 دانیل کانمن
↔️ فروغ تالوصمدی
📄 ۵۶-۶۰

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ