کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
709 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
Audio
#لوح_سپید
#فصل۲۰
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش اول
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۲۰
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش دوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۲۰
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش سوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#بخش۶
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
قسمت پایانی کتاب
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
حكم «خشونت رفتاری اکتسابی است» به ترجیع‌بند همه‌ی آدم-خوب‌هایی بدل شده که می‌خواهند نشان دهند خواهان کاهش خشونت‌اند. این ادعا اما، هیچ بنیان پژوهشی استواری ندارد. واقعیت آزاردهنده اینکه علی‌رغم پشتگرمی‌های مکرری که داده می‌شود - «ما به آنچه به خشونت می‌انجامد آگاهیم» - ما تقريباً هیچ سرنخی نداریم. نوسان‌های افسارگسیخته در نرخ جرائم - افزایش در دهه‌ی ۱۹۶۰ و اواخر ۱۹۸۰، کاهش در دهه‌ی ۱۹۹۰ - همچنان هر تبیین پیش پاافتاده‌ای را رد می‌کند. و مظنونان همیشگی به‌وجودآورنده‌ی خشونت یا هیچ دلیلی برای مجرم‌بودن‌شان وجود ندارد و یا اینکه به کل جعلی‌اند. این موضوع، بیش از همه در مورد عواملی چون «تغذیه» و «بیماری» خودنمایی می‌کند، که با چرب‌زبانی در فهرست آن دسته از بیماری‌های اجتماعی قرار گرفته‌اند که به اصطلاح مایه‌ی تولید خشونت‌اند. با این حال، حقیقت راست و پوست‌کنده آن است که هیچ شاهدی مبنی بر ارتباط میان کمبود یک ویتامین یا یک عفونت باکتریایی، با ماشه‌چکانی خشونت وجود ندارد. سایر تبیین‌های مشهور خشونت هم از همین نبود شاهد و مدرک رنج می‌برند.

والدین تهاجمی اغلب فرزندانی تهاجمی دارند؛ اما آن‌ها که نتیجه می‌گیرند رفتار تهاجمی در یک «چرخه‌ی بازتولید خشونت» از والدین آموخته می‌شود هرگز توجهی ندارند که [بنا به این مشاهده] به‌ارث‌سيدن تمایلات خشونت‌آمیز به قدر کسب‌شدن آن‌ها محتمل است. چرخه‌های خشونت هیچ چیزی را ثابت نمی‌کنند مگر اینکه کسی فرزندخوانده‌ها را مورد بررسی قرار داده و نشان دهد که آن‌ها به والدین غیر زیست‌شناختی‌شان شبیه‌ترند تا به والدین زیست‌شناختی‌شان. همین نقص، در استدلال روان‌شناسانی وجود دارد که بالاتربودن نرخ ارتکاب خشونت را در مردان، به حساب فرهنگ مردانه می‌گذارند، گویی توجهی ندارند که زنان و مردان به همان اندازه که نقش‌های اجتماعی‌شان متفاوت است، با یکدیگر تفاوت‌های زیست‌شناختی دارند. کودکان آمریکایی، البته که، در معرض الگوهای خشن قرار دارند، اما آن‌ها در معرض دلقک‌ها، وعاظ، خواننده‌های محلی و ملکه‌های مقوایی هم هستند؛ پرسش آن است که چرا کودکان هنگام تقلیدکردن برخی شخصیت‌ها را به دیگران ترجیح می‌دهند؟

📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۳۰۹-۳۱۰

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
شواهدِ نشان‌دهنده‌ی اینکه گونه‌ی ما سازوکارهایی تکامل‌یافته برای بروز خشونت دارد، کدام‌هاست؟ نخستین چیزی که باید به یاد داشت آن است که تهاجم یک کنش سازماندهی‌شده و هدف‌محور است، نه حادثه‌ای که از ناهنجاری‌های تصادفی ناشی شده باشد. اگر چمن‌زن‌تان بعد آنکه دستگیره‌اش را کشیدید، به حرکتش ادامه داد و پایتان را زخمی کرد، احتمالاً باید به خراب‌بودن کلید یا خرابی یک جای دیگر بدگمان شوید. اما اگر چمن‌زن منتظر شما ماند تا از گاراژ بیرون بیایید و بعد دور حیاط دنبالتان کرد، آن‌وقت می‌توانید نتیجه بگیرید که احتمالاً کسی یک سازه‌ی الکترونیکی در آن جاسازی کرده و برایش چنین برنامه‌ای ریخته است.

وجود شامپانزه‌کشی عامدانه و عریان در عموزادگان شامپانزه‌مان این احتمال را افزایش می‌دهد که در استعداد ما به خشونت‌ورزی، نه‌فقط خودویژه‌های یک فرهنگ انسانی به‌خصوص، که نیروهای تکاملی هم مؤثرند. فراگیربودن خشونت در جوامع انسانی در طول تاریخ و ماقبل تاریخ، مهر تأیید دیگری است بر این ادعا.

وقتی نگاهی به جسم و جان آدمی می‌اندازیم، نشانه‌های مستقیم‌تری از طراحی‌شدن برای تهاجم می‌یابیم. اندازه، قدرت، و نیم‌تنه‌ی فوقانی بزرگتر در مردان، لودهنده‌ی رقابت‌های نفسگیر نر با نر در تاریخ تکاملی گونه‌ی ماست. نشانه‌های دیگری هم این ادعا را تأیید می‌کنند، از جمله تأثیرات تستوسترون بر سلطه و خشونت، احساس خشم (که با تصویر دندان نیش و مشت‌های گره‌کرده نمایان می‌شود)، پاسخ ستیز و گریز سیستم عصبی خودکار - که نامش خود لودهنده است و این واقعیت که مختل‌شدن سیستم‌های مهاری مغز (در نتیجه‌ی مصرف الکل، آسيب لوب فرونتال یا آمیگدال، یا نقصان در ژن‌هایی که مسئول متابوليسم سروتونین هستند) می‌تواند به حملات تهاجمی منجر شود که آغازش از مدارهایی در سیستم لیمبیک است.

در تمام فرهنگ‌ها، پسران بی‌آنکه کسی بهشان بگوید بازی‌های «پرافت‌وخیز» را ترجیح می‌دهند، که آشکارا تمرینی برای مبارزه است. آن‌ها همچنین به ائتلاف‌های متعددی تقسیم می‌شوند تا با هم رقابت کنند (تداعی‌کننده‌ی آن قول منتسب به دو ولینگتون، که معتقد بود «پیروزی در نبرد واترلو، در زمین‌های بازی آیتون رقم خورده). و کودکان، پیش از آنکه به اسباب‌بازی‌های جنگی و کلیشه‌های فرهنگی آلوده شوند، حسابی خشونت می‌ورزند. خشن‌ترین بازه‌ی سنی نه بلوغ، که نوپایی است: در یک مطالعه‌ی گسترده که اخيراً انجام شده، تقریباً نیمی از پسرهای بزرگتر از دو سال و اندکی کمتر از دخترها، ضربه می‌زنند، گاز می‌گیرند، و لگد می‌زنند. مؤلف مقاله می‌نویسد، «بچه‌ها همدیگر را نمی‌کشند، زیرا ما چاقو و تفنگ را از دسترس‌شان دور نگاه داشته‌ایم. پرسشی... که ما در ۳۰ سال گذشته در پی پاسخش بوده‌ایم، آن است که کودکان چگونه یاد می‌گیرند خشونت بورزند. حال آنکه این پرسش نادرستی است. سؤال درست این است که آن‌ها چطور یاد می‌گیرند خشونت نورزند.»

خشونت در طول زندگی در ذهن ما جاری و ساری است. بنابر مطالعات مستقلی که داگلاس کنریک و دیوید باس روان‌شناس در کشورهای مختلف انجام داده‌اند، بیش از ۸۰ درصد زنان و ۹۰ درصد مردان در ذهن، خیال کشتن آدم‌هایی را می‌پرورانند که از آن‌ها خوششان نمی‌آید؛ خاصه رقبای عشقی، والدین ناتنی، و کسانی که آنان را در سپهر عمومی تحقیر و تمسخر کرده‌اند. اگر نگاهی به محبوبیت قتل‌های پررمزوراز، درام‌های جنایی، تریلرهای جاسوسی، تراژدی‌های شکسپیری، داستان‌های کتاب مقدس، اسطوره‌های قهرمانی و شاعراني حماسی بیندازیم و آن را معیار قضاوت بدانیم، می‌توان گفت که مردم تمام فرهنگ‌ها از اندیشیدن به قتل لذت می‌برند. (یکی از شخصیت‌های فیلم روزنکرانس و گیلاسترن، مرده‌اند اثر تام استوپارد می‌پرسد، تو با تراژدی‌های بزرگ قدیمی آشنایی، نه؟ با کلاسیک‌های جنایی چطور؟») مردم همچنین از تماشای مبارزه‌ی قاعده‌مندی که آن را «ورزش» می‌خوانیم و مملو از هدفگیری‌ها، تعقیب‌وگریز و مبارزه است و فاتح و مغلوب دارد، استقبال می‌کنند. اگر زبان را راهنمایی از ذهن بدانیم، خواهیم دید که بسیاری از کنش‌های ما در قالب تهاجم بیان شده‌اند: در مباحثات فکری (شکست‌خوردن، پیروزشدن، تخریب‌کردن، و در هم کوبیدن خصم یا یک ایده)، در اصلاحات اجتماعی (مبارزه با جرم، قیام علیه تبعیض، جنگ با فقر، جنگ با اعتیاد)، و درمان پزشکی (مبارزه با سرطان، شکست‌دادن ایدز، و مبارزه با دیابت).

📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۳۱۵-۳۱۶

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
مفهوم سلامت و عقلانیت را به آسانی میتوان مترادف اخلاقیات دانست. به واژه هایی که برای عامل یک عمل شرارت‌انگیز به کار میبریم دقت کنید: دیوانه، منحط ، فاسد، بی‌عقل و یا بیمار. اما وقتی میخواهیم به علل خشونت و‌راه‌های کاهش آن بیندیشیم این استعاره‌ها میتوانند گمراه‌کننده باشند. نه موریانه‌ها وقتی عمارت‌های چوبی خانه را میجوند، ناهنجارند و‌نه پشه‌ها وقتی قربانی را نیش زده و به گسترش مالاریا کمک میکنند. آنها درست در حال انجام کاری هستند که طی تکامل برای آنها طراحی شده‌اند، گیریم که پیامد کارشان کسانی را گرفتار رنج و عذاب کند. از منظر دانشمند قضاوت اخلاقی در مورد این‌ موجودات یا آسیب‌زا خواندن رفتار آنها تنها ما را چشم‌بسته به #ناکجاآباد خواهد فرستاد. جستجو عواملی که این موجودات را مسموم کرده یا درمانی که آنان را به سلامت بازگرداند. برای آنکه با خشونت موجود در جامعه انسانی مبارزه کنیم نیازی نیست آن را بیماری بخوانیم و بینگاریم.
بماند که خطرناک آن ایده‌ای است که خشونت را انحراف و گمراهی میداند، چرا که ما را گرفتار این خیال خام میکند که شرایط آرام، فرصتی برای سربرآوردن خشونت به دست نمیدهد.

📚#لوح‌سپید
✍️#استیون‌پینکر
#فصل‌هفدهم(خشونت)

@SciBookReader
گروه کتابخوانی علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
رفتارهای جنسی مردان به احتمال زیاد در جهانی تکامل یافته که زنان بیش از مردان در قبال شرکا و شرایط آمیزش وسواسی بوده‌اند. این سبب میشود که مرد بی‌میلی ماده را مانعی بر سر کامیابی‌اش ببیند. اینکه چطور بر بی‌میلی زن غلبه میشود به مابقی روانشناسی مرد و ارزیابی‌اش از شرایط بستگی دارد. تاکتیک‌هایش ممکن است شامل مهربان بودن، متقاعد کردن زن درباره اینکه نیت‌اش خیر است، و پیشنهاد مشهور یک بطری شراب باشد. با اینهمه در برخی شرایط ترفندها ممکن است بیش از این‌ها قهرآلود باشد: اگر مرد روان‌پریش باشد( و ناتوان از درک رنج دیگران) ، مطرود اجتماع باشد( و بی‌واهمه از طرد شدن)،بی‌کس و کار و ناتوان از جلب توجه ماده‌ها. تردیدی نیست که بیشتر مردان در شرایط عادی رغبتی به تجاوز ندارند.
بررسی‌ها نشان میدهد تجاوز خشونت‌آمیز در هرزه‌نگاری‌ها و خیالپردازی‌های جنسی نامعمول است و بنابر مطالعات آزمایشگاهی که در مورد برانگیختگی جنسی مردان صورت گرفته، نمایش خشونت واقعی علیه زن یا نشانه‌های درد و تحقیر او، برانگیختگی مرد را از بین می‌برد.

...#فمینیسم به عنوان جنبشی برای #برابری سیاسی و اجتماعی حائز اهمیت و اعتبار است، اما به عنوان یک محفل آکادمیک که خود را متعهد به دکترین‌های عجیب و غریب در باب ذات انسان میکند، نه. آزادی انتخاب مهم است، اما باور به اینکه مردان و زنان با ذهن‌هایی شبیه به یکدیگر بدنیا می‌آیند، نه. ریشه کنی تجاوز مهم است، امابسط این نظریه که متجاوزان نقش خود را در توطئه عظیم نر بازی میکنند، نه.

📚#لوح‌سپید
✍️#استیون‌پینکر
#فصل‌هجدهم(جنسیت)

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
هابز تاریخ جنگ پلوپونزی توکودیدس را ترجمه کرده بود و از این مشاهده در شگفت بود که «آنچه جنگ را اجتناب‌ناپذیر ساخت، فزونی‌گرفتن قدرت آتنی‌ها و هراسی بود که در اسپارت‌ها به وجود آمد.» اگر همسایه‌ای دارید، خطر آن وجود دارد که آنان به آنچه در اختیار شماست طمع کنند، و آن‌وقت شما مانعی خواهید بود بر سر راه نیازمندی‌های آنان. پس بر شماست که برای دفاع از خود آماده باشید. دفاع مسئله‌ی ابهام‌برانگیزی است حتی اگر به فن‌آوری‌هایی همچون دژهای بلند، خطوط دفاعی ماژینو، یا دفاع ضدموشکی بالستیک مجهز باشید، و اگر نباشید مبهم‌تر هم می‌شود. چه‌بسا تنها گزینه‌ی موجود برای پاسداری از خود پیشدستی در از بین بردن همسایگان متخاصم باشد. آنچنان که یوگی برا توصیه می‌کند، «بهترین دفاع، حمله است.»

غم‌انگیز آنکه، شما ممکن است بی‌آنکه حتی سر سوزنی میل به تهاجم داشته باشید مجبور شوید به آن تن دهید. همه‌ی آنچه که لازم است تا شما به سوی جنگ سوق داده شوید نخست دریافت آن است که دیگران ممکن است به داشته‌های شما طمع کنند و دیگر اینکه شما خوش نداشته باشید قتل عام شوید. حتی از این غم‌انگیزتر آنکه، کاملاً محتمل است همسایگانتان نیز در حالي استنتاجی مشابه باشند، که اگر باشند، هراس‌های شما را شدیدتر و پیشدستی در حمله را وسوسه‌آمیزتر می‌کند، که این خود پیشدستی را برای آنان باز هم وسوسه‌آمیزتر می‌کند و به همین ترتیب.

این دام هابزی»، آن‌طور که امروزی‌ها می‌خوانندش، علت فراگیر ستیزهای خشونت‌آمیز است. توماس اسکلینگ، دانشمند علوم سیاسی، تمثیل صاحبخانه‌ی مسلحی را ارائه می‌کند که سارق مسلحی را شگفت‌زده کرده. با آنکه هیچ‌یک قصد کشتن دیگری را ندارد احتمالاً هر دو وسوسه می‌شوند زودتر از فرد مقابل شلیک کنند تا مبادا هدف شلیک او قرار گیرند. دام هابزی که انسان را در برابر انسان قرار می‌دهد، ته‌مایه‌ی مکرر خیالپردازی‌های ماست؛ از جان‌باخته‌های وسترن‌های هالیوودی گرفته تا توطئه‌های جاسوس عليه جاسوسِ تریلرهای جنگ سرد، تا ترانه‌ای از باب مارلی به نام «من کلانتر را کشتم.»

📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۳۲۱

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
والد و فرزند یک رابطه انسانی دارند. هرگز کسی نمیپرسد که "آیا فرقی نمیکند چطور با زنم یا شوهرم رفتار کنم؟" هرچند که هیچکس جز یک تازه‌عروس یا تازه‌داماد باور ندارد که میتوان شخصیت همسر کسی را تغییر داد. زنان و شوهران با یکدیگر رابطه خوبی دارند( یا باید داشته باشند) نه به آن خاطر که شخصیت همدیگر را به قالبی مطلوب‌تر تغییر دهند، که تنها برای ساختن رابطه‌ای عمیق و ارضاکننده. در مورد والدین و فرزندان هم به همین شکل است: رفتار یک فرد نسبت دیگری دربردارنده پیامدهایی برای کیفیت رابطه میان آنهاست. همانگونه که هریس میگوید«اگر فکر نمیکنید که الزام اخلاقی، دلیل خوبی برای خوش‌رفتاری با بچه‌هاست، این یکی را امتحان کنید: با بچه‌ات وقتی جوان است خوش‌رفتار باش تا وقتی پیر شدی با تو خوش‌رفتاری کند.»
بچه‌ها خمیر‌واره‌هایی آماده‌ی قالب‌سازی نیستند بلکه شریک‌هایی برای یک رابطه انسانی هستند. حتی این نظریه که که بچه‌ها جذب گروه همسالان خود میشوند کمتر شگفت‌انگیز به نظر میرسد، وقتی آنان را به عنوان انسانهایی چون خود بینگاریم. «گروه همسالان»، وقتی درباره بچه‌ها صحبت میکنیم، معادل قیم‌مابانه« دوستان و همکاران و وابستگان» است وقتی در مورد خودمان سخن میگوییم. « اجتماعی شدن در یک گروه همسالان» بیان دیگر« زندگی موفق درون یک جامعه» است که برای یک گونه اجتماعی یعنی « زندگی». بچه‌ها بیش از همه مصداق #لوح‌سپید تلقی شده‌اند، و این میتواند باعث شود از یاد ببریم که آنها هم انسان هستند.

📚#لوح‌سپید
✍️#استیون‌پینکر
#فصل‌نوزدهم( کودکان)

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
تاکید بر نامتناهی‌بودن عقلانیت انسان، با یافته‌های به‌دست‌آمده از علوم شناختی که ذهن را یک نظام ترکیبیاتی جایگشتی می‌انگارد، همخوان است. ما نه‌تنها فکر می‌کنیم، بلکه درباره‌ی فکرهایمان هم فکر می‌کنیم، و درباره‌ی فکرکردن به فکرهایمان هم فکر می‌کنیم. این پیشرفت‌هایی که بشر برای حل اختلافات خود به آن نائل آمده و بعضی از آن‌ها را در این فصل از نظر گذراندیم - گردن‌نهادن به حکومت قانون، برون‌رفت مورد توافق دو طرف از بحران، تا هیچ طرفی شکست خورده نباشد، اذعان به احتمال خودفریبی، داشتن منافع خود و دیگران - وابسته و برآمده‌ی این توانمندی‌هاست. بسیاری از روشنفکران بر منطق تکاملی خشونت چشم بسته‌اند، تا مبادا اذعان به درستی الگو به پذیرش یا حتی تشویق خشونت بینجامد. آن‌ها در مقابل توهم وحشی نجیب را بسط دادند، که در آن خشونت، یک برساخته‌ای من‌درآوردی اجتماعی یا ماهیتی بیمارگونه است که خاستگاهش جهان بیرون است. انکار منطق خشونت اما، تنها باعث می‌شود فراموش کنیم که خشونت چه آسان شعله‌ور می‌شود. و نادیده انگاشتن آن بخش‌هایی از ذهن که به خشونت دامن می‌زنند، به ندیدن آن بخش‌هایی منجر می‌شود که خشونت را مهار می‌کنند. در مورد خشونت نیز، همچون بسیاری دیگر از دغدغه‌های انسانی، ذات انسان هم درد است و هم درمان.

📘 #لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۳۳۳

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
کتاب لوح سپید توسط استیون پینکر، روانشناس شناختی و زبان‌شناس از دانشگاه هاروارد نوشته شده و فینالیست جایزه‌ی پولیتزر در بخش کتاب‌های غیر تخیلی بوده است.

کتاب شامل چند بخش است که در بخش اول به بررسی ایده‌های نادرست گذشته می‌پردازد. در این میان سه ایده را انتخاب می‌کند و به سه متفکر برجسته‌ی عصر روشنگری نسبت میدهد و تاثیر و شکل‌های مختلف این ایده‌ها را در قرون بعدی نشان میدهد.

ایده‌ی اول لوح سپید است که جان لاک اندیشمند انگلیسی از آن حمایت می‌کرد. لاک یکی از برجسته‌ترین تجربه‌گرایان است که بشر را در بدو تولد فاقد دانشی ذاتی می‌داند و معتقد است که تمام دانش انسان از تجربیات او به دست می‌آید.

ایده‌ی دوم وحشی نجیب است که به گفته‌ی پینکر ژان ژاک روسو حامی آن بود. در این دیدگاه انسان به صورت ذاتی میل به صلح و نرمخویی دارد و این نهادهای اجتماعی هستند که باعث گرایش انسان به خشونت و خودخواهی می‌شوند.

ایده‌ی سوم دوگانگی جسم و روح است که رنه دکارت دانشمند و فیلسوف فرانسوی آن را عرضه کرد و پینکر با نام شبح در ماشین از آن یاد می‌کند. در این دیدگاه ذهن و جسم دو جوهر متفاوت هستند و روح یا ذهن آزادنه جسم را در کنترل دارد.

پینکر این سه باور را با هم سازگار می‌داند و از مجموع آنها به عنوان نظریه‌ی رسمی یاد می‌کند.

پینکر همچنین به حضور این سه ایده در لباس مبدل در تفکر کنونی انسان‌ها می‌پردازد. پیکان انتقاد پینکر بیش از همه رفتارگرایان را نشانه رفته که گمان می‌کردند با فرایند شرطی‌سازی می‌توان ذهن انسان (یا دیگر جانوران) آن گونه که می‌خواهیم شکل دهیم. در کتاب اشتباهات و تصورات خام آن‌ها نشان داده می‌شود.

دیدگاه کلاسیک جامعه‌شناسی نیز یکی از مواردی است که در این کتاب مورد انتقاد قرار می‌گیرد. دیدگاهی که فرهنگ را موجودی کاملا مستقل از انسان و سرشت انسان می‌داند و معتقد است که این فرهنگ است که ذات انسان را شکل می‌دهد نه برعکس. پینکر مثال‌هایی می‌آورد که چگونه همواره تلاش برای تغییر ذات انسان ناموفق بوده و غالبا با فجایعی نیز همراه بوده است.
او با بواز هم‌نظر است که فرهنگ‌های متفاوت نتیجه‌ی ژن‌های متفاوت نیستند، اما این ایده که فرهنگ در دنیایی مستقل از سرشت انسان سیر می‌کند یا ذهن را چون موم شکل می‌دهد را نادرست می‌داند. او به توانایی کودکان در یادگیری موارد خاصی می‌پردازد که انتقال فرهنگ را ممکن می‌کند و این یادگیری را ذاتی می‌داند. برای مثال طوطی و شامپانزه گرچه می‌توانند در معرض این آموزش‌ها قرار گیرند و حتی آن را تقلید کنند، اما توانایی ذاتی برای درک آن را ندارند.


شاید یکی از مهم‌ترین فصل‌های کتاب فصل پنجم باشد که پینکر سه ایراد علمی به وجود ذات (سرشت) انسان را مطرح می‌کند و به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

ایراد نخست این است که تعداد ژن‌های انسان بسیار کم است و برای سیم‌کشی مغز کافی نیست و این اراده‌ی آزاد را در برابر استعدادها و تمایلات ذاتی حمایت می‌کند. پینکر نشان می‌دهد که چنین ایرادی به هیچ وجه وارد نیست، زیرا هیچ تصوری از این که تعداد ژن‌ها چقدر باید باشد تا تمایلات ذاتی را تائید یا رد کند نداریم. او سپس به توضیح نقش دیگر بخش‌های دی‌ان‌ای می‌پردازد و یادآور می‌شود که بقیه‌ی بخش‌ها نیز حاوی اطلاعات هستند. مقایسه‌ای که بین انسام و یک نوع کرم انجام می‌دهد و نشان می‌دهد که تعداد کمتر ژن به هیچ وجه نشان آزادی اراده‌ی بیشتر نیست.

ایراد دوم پیوندگرایی است. ادعا می‌شود که مغز انسان تنها با اندکی توانایی ذاتی (یک شبکه‌ی ژانریک پایه) از طریق پیوندگرایی می‌تواند تمام مهارت‌ها را کسب کند و به یک ذات پیچیده نیاز ندارد. پینکر با اشاره به نقص‌های این نظریه و ناتوانی شبکه‌ی ژانریک پایه از تقلید پیش پا افتاده‌ترین کارهای ذهنی انسان نشان می‌دهد که چنین برنامه‌هایی نیاز دارند تا مهارت‌های خاص توسط برنامه‌نویس در آن‌ها گنجانده شود، یعنی به صورت ذاتی در آن‌ها قرار داده شود و این کاریست که انتخاب طبیعی در مورد انسان انجام داده است. پس دانش کامپیوتری مؤید وجود توانایی‌های ذاتی انسان است.

ایراد سوم پلاستیسیته (انعطاف‌پذیر بودن) مغر است. عده‌ای با هیجان زیاد از تاثیر محیط در تغییر ساختار مغز می‌گویند، گویی که کشفی بسیار مهم است. اما پینکر توضیح می‌دهد برای کسی که جایگاه تفکر و دانش را در مغز می‌داند، تغییر ارتباطات مغز چیزی بدیهی و پیش پا افتاده است. سپس او با ارائه‌ی توضیحاتی در مورد نحوه‌ی سیم‌کشی و مدارهای مختلف مغز روشن می‌کند که تغییر کارکرد در مغز به صورت بی‌نهایت انعطاف‌پذیر نیست و عملکرد ذاتی مغز آن را محدود می‌کند.

خلاصه‌ای از کتاب #لوح_سپید نوشته‌ی استیون پینکر
بخش اول
یاسر سلیمی
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ