خطرات ملیگرایی قومی
ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی، با تأکیدش بر جامعۀ فرهنگی و زبانی، اغلب به نگرشی انحصاری و غیرمتحمل نسبت به دیگر ملیتها منجر شده است. تأکید بر جامعۀ ارگانیک (Organic community)، در برابر جامعۀ عقلانی، اغلب به انکار حقوق فرد و سرکوب آزادی او منجر شده است. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب نیرویی تفرقهافکن بوده، ملیتها را در برابر یکدیگر قرار داده و به درگیریها و جنگها منجر شده است. افراطیترین شکل این ملیگرایی، ملیگرایی نژادی نازیها بود که ملت را نهتنها جامعهای فرهنگی و زبانی، بلکه جامعهای زیستی مبتنی بر پیوندهای خونی میدانست. ملیگرایی نازی نهتنها جنبشی فرهنگی، بلکه جنبشی سیاسی بود که هدفش تأسیس دولتی توتالیتر مبتنی بر برتری یک نژاد بر همۀ نژادهای دیگر بود. ملیگرایی نازی افراطیترین و خطرناکترین شکل ملیگرایی بود، زیرا اصول بنیادین برابری انسانی و کرامت انسانی را انکار میکرد.
ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی، با تأکیدش بر جامعۀ ارگانیک، اغلب با اصول آزادی فردی و حقوق شهروندی ناسازگار بوده است. مفهوم رمانتیک ملت بهمثابۀ جامعهای ارگانیک، بدنی عرفانی با زندگی خاص خود، اغلب به سرکوب فرد و انکار حقوق او بهعنوان شهروند منجر شده است. مفهوم رمانتیک ملت اغلب توجیهی برای اقتدارگرایی و توتالیتاریسم بوده است. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب نیرویی ارتجاعی بوده، مخالف اصول عقلگرایی (Rationalism) و لیبرالیسم. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب جنبشی برای حفظ گذشته بوده، نه جنبشی برای پیشرفت بشریت.
مفهوم غربی ملیگرایی نگاهی جهانگرا داشت؛ ملت را بخشی از جامعۀ بزرگتر بشری میدانست و به همکاری ملتها در نظمی بینالمللی صلحآمیز و عقلانی هدف داشت. مفهوم مرکزی و شرقی ملیگرایی نگاهی خاصگرا داشت؛ ملت را موجودیتی یگانه و انحصاری میدید و اغلب به نگرشی غیرمتحمل و تهاجمی نسبت به دیگر ملتها منجر میشد.
📘 ایدۀ ملیگرایی: پژوهشی در ریشهها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی، با تأکیدش بر جامعۀ فرهنگی و زبانی، اغلب به نگرشی انحصاری و غیرمتحمل نسبت به دیگر ملیتها منجر شده است. تأکید بر جامعۀ ارگانیک (Organic community)، در برابر جامعۀ عقلانی، اغلب به انکار حقوق فرد و سرکوب آزادی او منجر شده است. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب نیرویی تفرقهافکن بوده، ملیتها را در برابر یکدیگر قرار داده و به درگیریها و جنگها منجر شده است. افراطیترین شکل این ملیگرایی، ملیگرایی نژادی نازیها بود که ملت را نهتنها جامعهای فرهنگی و زبانی، بلکه جامعهای زیستی مبتنی بر پیوندهای خونی میدانست. ملیگرایی نازی نهتنها جنبشی فرهنگی، بلکه جنبشی سیاسی بود که هدفش تأسیس دولتی توتالیتر مبتنی بر برتری یک نژاد بر همۀ نژادهای دیگر بود. ملیگرایی نازی افراطیترین و خطرناکترین شکل ملیگرایی بود، زیرا اصول بنیادین برابری انسانی و کرامت انسانی را انکار میکرد.
ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی، با تأکیدش بر جامعۀ ارگانیک، اغلب با اصول آزادی فردی و حقوق شهروندی ناسازگار بوده است. مفهوم رمانتیک ملت بهمثابۀ جامعهای ارگانیک، بدنی عرفانی با زندگی خاص خود، اغلب به سرکوب فرد و انکار حقوق او بهعنوان شهروند منجر شده است. مفهوم رمانتیک ملت اغلب توجیهی برای اقتدارگرایی و توتالیتاریسم بوده است. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب نیرویی ارتجاعی بوده، مخالف اصول عقلگرایی (Rationalism) و لیبرالیسم. ملیگرایی اروپای مرکزی و شرقی اغلب جنبشی برای حفظ گذشته بوده، نه جنبشی برای پیشرفت بشریت.
مفهوم غربی ملیگرایی نگاهی جهانگرا داشت؛ ملت را بخشی از جامعۀ بزرگتر بشری میدانست و به همکاری ملتها در نظمی بینالمللی صلحآمیز و عقلانی هدف داشت. مفهوم مرکزی و شرقی ملیگرایی نگاهی خاصگرا داشت؛ ملت را موجودیتی یگانه و انحصاری میدید و اغلب به نگرشی غیرمتحمل و تهاجمی نسبت به دیگر ملتها منجر میشد.
📘 ایدۀ ملیگرایی: پژوهشی در ریشهها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
برتری اخلاقی ملیگرایی مدنی
ایدۀ نوین ملیگرایی که در قرن هجدهم پدیدار شد، عمیقاً با تأکید جدید بر آزادی فردی و با ایدۀ عقلگرایانۀ روشنگری (Enlightenment) و بشری آزاد که در عدالت و صلح متحد شده است، پیوند داشت. ریشههای این ایده در جهان غرب، بهویژه در انگلستان و فرانسه، بود و تا امروز در آنجا خصلت اصلی خود را بهعنوان مفهومی عقلانی و جهانگرا از آزادی حفظ کرده است. این ملیگرایی لیبرال و جهانگرا به اروپای غربی محدود نماند؛ بزرگترین پیروزیهای آن در خارج از اروپا، بهویژه در ایالات متحده، جشن گرفته شده است.
ملت انگلیسی اولین ملتی بود که خود را بهمثابۀ جامعهای سیاسی تصور کرد، مبتنی بر رضایت آزادانۀ شهروندانش و تعهد مشترک آنها به آزادی. انقلاب انگلستان در قرن هفدهم اولین جنبش بزرگ ملی در تاریخ مدرن بود و جنبشی برای آزادی سیاسی و بهرسمیتشناختن حقوق فرد بهعنوان شهروند بود. ملت آمریکایی بر پایۀ زبان مشترک یا سنت تاریخی مشترک استوار نبود، بلکه بر تعهد مشترک به اصول آزادی و برابری بنا شده بود. ملت فرانسه، گرچه زبان مشترک و سنت تاریخی مشترکی داشت، بهمثابۀ ملتی از شهروندان آزاد تصور میشد که با ارادۀ خود گرد هم آمده بودند تا جامعهای سیاسی تشکیل دهند. مفهوم غربی ملیگرایی، با تأکیدش بر انجمن آزاد موجودات عاقل، تنها مفهوم ملیگرایی است که با اصول برابری انسانی (human equality) و کرامت انسانی (human dignity) سازگار است. مفهوم غربی ملیگرایی تنها مفهوم ملیگرایی است که میتواند به نظمی بینالمللی صلحآمیز و همکاریجویانه منجر شود. ملیگرایی غربی، با تأکیدش بر اصول عقلانی و جهانشمول آزادی و برابری، تنها ملیگراییای است که میتواند بهعنوان الگویی برای پیشرفت بشریت خدمت کند.
ملیگرایی در خاستگاه خود جنبشی برای آزادی فردی و بهرسمیتشناختن حقوق فرد بهعنوان شهروند، برای حاکمیت مردم (Sovereignty of the people) و برای همبستگی آنها در دولت ملی بود. عصر ملیگرایی در آغاز، دولت ملی را نه هدفی در خود، بلکه وسیلهای برای رهایی بشریت، به سوی عصری مسیحایی جدید میدانست که در آن همۀ انسانها آزاد باشند و در صلح و همکاری زندگی کنند.
از ایدههای عبری و یونانی، عصر ملیگرایی بسیاری از الهامات اولیه و بنیادین خود را گرفت، اما از اورشلیم و آتن همچنین ستارگان راهنمای ابدی میدرخشند که عصر ملیگرایی را فراتر از خود برمیکشند و به سوی آزادی عمیقتر و اشکال والاتر همگرایی راهنمایی میکنند.
پایان
📘 ایدۀ ملیگرایی: پژوهشی در ریشهها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ایدۀ نوین ملیگرایی که در قرن هجدهم پدیدار شد، عمیقاً با تأکید جدید بر آزادی فردی و با ایدۀ عقلگرایانۀ روشنگری (Enlightenment) و بشری آزاد که در عدالت و صلح متحد شده است، پیوند داشت. ریشههای این ایده در جهان غرب، بهویژه در انگلستان و فرانسه، بود و تا امروز در آنجا خصلت اصلی خود را بهعنوان مفهومی عقلانی و جهانگرا از آزادی حفظ کرده است. این ملیگرایی لیبرال و جهانگرا به اروپای غربی محدود نماند؛ بزرگترین پیروزیهای آن در خارج از اروپا، بهویژه در ایالات متحده، جشن گرفته شده است.
ملت انگلیسی اولین ملتی بود که خود را بهمثابۀ جامعهای سیاسی تصور کرد، مبتنی بر رضایت آزادانۀ شهروندانش و تعهد مشترک آنها به آزادی. انقلاب انگلستان در قرن هفدهم اولین جنبش بزرگ ملی در تاریخ مدرن بود و جنبشی برای آزادی سیاسی و بهرسمیتشناختن حقوق فرد بهعنوان شهروند بود. ملت آمریکایی بر پایۀ زبان مشترک یا سنت تاریخی مشترک استوار نبود، بلکه بر تعهد مشترک به اصول آزادی و برابری بنا شده بود. ملت فرانسه، گرچه زبان مشترک و سنت تاریخی مشترکی داشت، بهمثابۀ ملتی از شهروندان آزاد تصور میشد که با ارادۀ خود گرد هم آمده بودند تا جامعهای سیاسی تشکیل دهند. مفهوم غربی ملیگرایی، با تأکیدش بر انجمن آزاد موجودات عاقل، تنها مفهوم ملیگرایی است که با اصول برابری انسانی (human equality) و کرامت انسانی (human dignity) سازگار است. مفهوم غربی ملیگرایی تنها مفهوم ملیگرایی است که میتواند به نظمی بینالمللی صلحآمیز و همکاریجویانه منجر شود. ملیگرایی غربی، با تأکیدش بر اصول عقلانی و جهانشمول آزادی و برابری، تنها ملیگراییای است که میتواند بهعنوان الگویی برای پیشرفت بشریت خدمت کند.
ملیگرایی در خاستگاه خود جنبشی برای آزادی فردی و بهرسمیتشناختن حقوق فرد بهعنوان شهروند، برای حاکمیت مردم (Sovereignty of the people) و برای همبستگی آنها در دولت ملی بود. عصر ملیگرایی در آغاز، دولت ملی را نه هدفی در خود، بلکه وسیلهای برای رهایی بشریت، به سوی عصری مسیحایی جدید میدانست که در آن همۀ انسانها آزاد باشند و در صلح و همکاری زندگی کنند.
از ایدههای عبری و یونانی، عصر ملیگرایی بسیاری از الهامات اولیه و بنیادین خود را گرفت، اما از اورشلیم و آتن همچنین ستارگان راهنمای ابدی میدرخشند که عصر ملیگرایی را فراتر از خود برمیکشند و به سوی آزادی عمیقتر و اشکال والاتر همگرایی راهنمایی میکنند.
پایان
📘 ایدۀ ملیگرایی: پژوهشی در ریشهها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
خاستگاه حوزهی عمومی بورژوایی
واژههای «عمومی» (public) و «حوزهی عمومی» (public sphere) طیف وسیعی از معانی را با خود حمل میکنند. ریشههای آنها به برهههای تاریخی مختلف برمیگردد. حوزهی عمومی تا قبل از قرن هجدهم در آلمان اصلاً به این اسم نامیده نشده بود و لذا میتوان تصور کرد که این حوزه، دستکم در آلمان، نخستینبار در همین دوران ظهور کرد و نقش خود را ایفا نمود. این حوزه مشخصاً بخشی از «جامعهی مدنی» (civil society) بود که در همین زمان به مثابه قلمروی مبادلهی کالا و «کار اجتماعی» و قلمروی تابع قوانین خاص خود رونق میگرفت.
مفاهیمی دال بر اینکه چه چیزی عمومی است و چه چیزی عمومی نیست، یعنی «خصوصی» (private)، از قدیم وجود داشتهاند و ریشههای آنها را میتوان تا گذشتههای دور دنبال کرد. در دولتشهرهای توسعهیافتهی یونانی، حوزهی «پولیس» (polis) که برای تمام شهروندان آزاد در دسترس بود، بهطور کامل از حوزهی «ایکوس» (oikos) جدا بود. حوزهی ایکوس همان قلمروی بود که در آن هر فرد حریم خصوصی خود را داشت. «حیات عمومی» در میدان کسبوکار (اگورا) جریان داشت. نظم سیاسی بر پایهی اقتصاد بردهداری استوار بود، لذا شهروندان از انجام کار تولیدی معاف بودند، اما استقلال شخصی آنها بهعنوان رئیس خانواده، اصلیترین عاملی بود که به آنها مجوز میداد در حیات عمومی مشارکت کنند.
حوزهی خصوصی به طرزی ناگسستنی به حوزهی عمومی پیوند خورده بود. برای مشارکت در حیات عمومی هیچچیز نمیتوانست جایگزین معیار رئیس خانه و خانواده شود. منزلت فرد در «پولیس» بر منزلت او در مقام رئیس تامالاختیار ایکوس استوار بود. بازتولید زندگی، کار بردگان و خدمات زنان تحت حاکمیت همین رئیس تامالاختیار انجام میپذیرفت. تولد و مرگ زیر سایهی او اتفاق میافتاد و قلمروی ضروریات و غیرضروریات زندگی بخشی جدانشدنی از حوزهی خصوصی تحت سیطرهی این رئیس بود.
در مقابل این حوزهی خصوصی، طبق تفسیری که یونانیها از خود و جامعهی خود داشتند، حوزهای عمومی قرار داشت که قلمرو آزادی و ثبات محسوب میشد. فقط در این حوزهی عمومی بود که هر آنچه وجود داشت، نمایان میشد و همهچیز برای همگان رویتپذیر میگشت. در بحث و گفتوگوی شهروندان، مسائل و موضوعات مطرح میشدند و دربارهی آنها تصمیمگیری میشد. در رقابت بین افراد برابر، یعنی شهروندان، بهترینها برنده میشدند و قابلیتهای ذاتی خود را نشان میدادند. حوزهی پولیس فضایی باز برای برهمکنش شهروندان شریف فراهم میساخت. شهروندان در این حوزه همچون افرادی برابر با هم رقابت میکردند، اما هر کدام سعی میکرد در این رقابت برنده شود. فضیلتهایی که ارسطو آنها را به زیبایی دستهبندی و تدوین کرده بود، در این حوزه تجلی مییافت.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
واژههای «عمومی» (public) و «حوزهی عمومی» (public sphere) طیف وسیعی از معانی را با خود حمل میکنند. ریشههای آنها به برهههای تاریخی مختلف برمیگردد. حوزهی عمومی تا قبل از قرن هجدهم در آلمان اصلاً به این اسم نامیده نشده بود و لذا میتوان تصور کرد که این حوزه، دستکم در آلمان، نخستینبار در همین دوران ظهور کرد و نقش خود را ایفا نمود. این حوزه مشخصاً بخشی از «جامعهی مدنی» (civil society) بود که در همین زمان به مثابه قلمروی مبادلهی کالا و «کار اجتماعی» و قلمروی تابع قوانین خاص خود رونق میگرفت.
مفاهیمی دال بر اینکه چه چیزی عمومی است و چه چیزی عمومی نیست، یعنی «خصوصی» (private)، از قدیم وجود داشتهاند و ریشههای آنها را میتوان تا گذشتههای دور دنبال کرد. در دولتشهرهای توسعهیافتهی یونانی، حوزهی «پولیس» (polis) که برای تمام شهروندان آزاد در دسترس بود، بهطور کامل از حوزهی «ایکوس» (oikos) جدا بود. حوزهی ایکوس همان قلمروی بود که در آن هر فرد حریم خصوصی خود را داشت. «حیات عمومی» در میدان کسبوکار (اگورا) جریان داشت. نظم سیاسی بر پایهی اقتصاد بردهداری استوار بود، لذا شهروندان از انجام کار تولیدی معاف بودند، اما استقلال شخصی آنها بهعنوان رئیس خانواده، اصلیترین عاملی بود که به آنها مجوز میداد در حیات عمومی مشارکت کنند.
حوزهی خصوصی به طرزی ناگسستنی به حوزهی عمومی پیوند خورده بود. برای مشارکت در حیات عمومی هیچچیز نمیتوانست جایگزین معیار رئیس خانه و خانواده شود. منزلت فرد در «پولیس» بر منزلت او در مقام رئیس تامالاختیار ایکوس استوار بود. بازتولید زندگی، کار بردگان و خدمات زنان تحت حاکمیت همین رئیس تامالاختیار انجام میپذیرفت. تولد و مرگ زیر سایهی او اتفاق میافتاد و قلمروی ضروریات و غیرضروریات زندگی بخشی جدانشدنی از حوزهی خصوصی تحت سیطرهی این رئیس بود.
در مقابل این حوزهی خصوصی، طبق تفسیری که یونانیها از خود و جامعهی خود داشتند، حوزهای عمومی قرار داشت که قلمرو آزادی و ثبات محسوب میشد. فقط در این حوزهی عمومی بود که هر آنچه وجود داشت، نمایان میشد و همهچیز برای همگان رویتپذیر میگشت. در بحث و گفتوگوی شهروندان، مسائل و موضوعات مطرح میشدند و دربارهی آنها تصمیمگیری میشد. در رقابت بین افراد برابر، یعنی شهروندان، بهترینها برنده میشدند و قابلیتهای ذاتی خود را نشان میدادند. حوزهی پولیس فضایی باز برای برهمکنش شهروندان شریف فراهم میساخت. شهروندان در این حوزه همچون افرادی برابر با هم رقابت میکردند، اما هر کدام سعی میکرد در این رقابت برنده شود. فضیلتهایی که ارسطو آنها را به زیبایی دستهبندی و تدوین کرده بود، در این حوزه تجلی مییافت.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ظهور حوزهی عمومی بورژوایی و دگرگونیهای مدرن
همزمان با ظهور سرمایهداری تجاری اولیه، بنیانهای گونهای نظم اجتماعی نوین شکل گرفت. اجزا و عناصر این نظم نوین از دولتشهرهای شمال ایتالیا به طرف اروپای شمالی و غربی گسترش پیدا کرد و در آغاز سبب شکلگیری مراکز فروش کالاهای عمده در آلمان و هلند و سپس نمایشگاههای بزرگ تجاری در مسیرهای تجارت راهدور شد. مبادلهی کالاها و خبرها بهعنوان رکن اصلی سرمایهداری تجاری اولیه، فقط در مرحلهی سوداگری توانست قدرت انقلابی خود را بروز دهد.
حوزهی عمومی بورژوایی (bourgeois public sphere) در بستر اقتصاد بازار شکل گرفت و قلمرویی مابین جامعهی مدنی و دولت بود که در آن بحث عمومی انتقادی دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه، بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامنزدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
شکلگیری جامعهی مدنی نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابط و مناسباتی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش پیدا کرد. اقتصاد مدرن دیگر به حوزهی اویکوس (خانواده) محدود نشد، بلکه با ورود به حوزهی بازار به اقتصاد تجاری تبدیل شده بود. حوزهی عمومی نوظهور به معنای مدرن کلمه، جایی بود که در آن افراد خصوصی از طریق بهکارگیری خرد، نظارت انتقادی بر دولت را ممکن ساختند.
مطبوعات نیز در این تحول نقش کلیدی داشتند. ژورنالهای سیاسی که ابتدا بهصورت هفتگی و سپس روزانه منتشر شدند، گزارشهایی دربارهی مسائل تجاری، سیاسی و اجتماعی ارائه میکردند. این نشریات بهتدریج به ابزاری برای عمومی کردن اطلاعات تبدیل شدند و زمینهساز بحثهای انتقادی در حوزهی عمومی شدند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
همزمان با ظهور سرمایهداری تجاری اولیه، بنیانهای گونهای نظم اجتماعی نوین شکل گرفت. اجزا و عناصر این نظم نوین از دولتشهرهای شمال ایتالیا به طرف اروپای شمالی و غربی گسترش پیدا کرد و در آغاز سبب شکلگیری مراکز فروش کالاهای عمده در آلمان و هلند و سپس نمایشگاههای بزرگ تجاری در مسیرهای تجارت راهدور شد. مبادلهی کالاها و خبرها بهعنوان رکن اصلی سرمایهداری تجاری اولیه، فقط در مرحلهی سوداگری توانست قدرت انقلابی خود را بروز دهد.
حوزهی عمومی بورژوایی (bourgeois public sphere) در بستر اقتصاد بازار شکل گرفت و قلمرویی مابین جامعهی مدنی و دولت بود که در آن بحث عمومی انتقادی دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه، بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامنزدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
شکلگیری جامعهی مدنی نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابط و مناسباتی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش پیدا کرد. اقتصاد مدرن دیگر به حوزهی اویکوس (خانواده) محدود نشد، بلکه با ورود به حوزهی بازار به اقتصاد تجاری تبدیل شده بود. حوزهی عمومی نوظهور به معنای مدرن کلمه، جایی بود که در آن افراد خصوصی از طریق بهکارگیری خرد، نظارت انتقادی بر دولت را ممکن ساختند.
مطبوعات نیز در این تحول نقش کلیدی داشتند. ژورنالهای سیاسی که ابتدا بهصورت هفتگی و سپس روزانه منتشر شدند، گزارشهایی دربارهی مسائل تجاری، سیاسی و اجتماعی ارائه میکردند. این نشریات بهتدریج به ابزاری برای عمومی کردن اطلاعات تبدیل شدند و زمینهساز بحثهای انتقادی در حوزهی عمومی شدند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
عمومیت مبتنی بر نمایندگی در قرون وسطی
در قرون وسطی در اروپا، تمایزی که در حقوق رومی بین امر عمومی و امر خصوصی وجود داشت، برای همگان آشنا بود، اما هیچجا کاربردی ضابطهمند نداشت. وقتی میکوشیم بر مبنای این تمایز وضعیت حقوقی نظام فئودالی که بر ارباب و قدرت استوار بود را بررسی کنیم، به یافتن شواهد فقدان تقابل بین حوزهی عمومی و حوزهی خصوصی، طبق الگوی باستانی یا مدرن، رهنمون میشویم. در این دوران، شکل خاصی از سازمان اقتصادی کار اجتماعی سبب میشد که کل روابط سلطه در خانهی ارباب متمرکز شود.
قدرت ارباب فئودال در هیچ سطحی ارتباط معناداری با تفکیک خصوصی-عمومی نداشت، اما صاحب این منزلت همواره میکوشید آن را به شیوهای عمومی بازنمایی کند. او در ملاعام ظاهر میشد و خود را بهعنوان مظهر قدرتی والاتر معرفی میکرد. عمومیت مبتنی بر نمایندگی (representative publicity) قلمروی اجتماعی یا حوزهای عمومی نبود، بلکه میتوان گفت خصلتی مرتبط با منزلت بود. بازنمایی در این معنا هنوز هم در متأخرترین دکترینهای مربوط به قوانین اساسی کاربرد دارد و مطابق آن، اعتقاد بر این است که بازنمایی فقط در ملاعام اتفاق میافتد.
نمایش جلال و عظمت اربابی که هستهی اصلی این نوع بازنمایی بود، بر یک سری خصلتهای شخصی مبتنی بود: داشتن علایم و آرمها، لباسهای ویژه، سنگآرایش، رفتار و سلوک خاص، شیوهی احوالپرسی و مراعات آداب، و شیوهی سخن گفتن. این شیوهی رفتار در قرون وسطای متأخر در قالب مجموعهای از فضایل درباری صورتبندی شد که امر قهرمانی حماسی را در جهت شکلدادن رفتارهای مؤدبانه، بانزاکت و جوانمردانه کنترل و رام میکرد. حوزهی عمومی در معنای دقیق کلمه در این دوران وجود نداشت؛ زیرا نیزهبازی، رقص و نمایش از مکانهای عمومی برچیده شدند و در درون حصارهای باغکاخ محصور گشتند.
کاملترین بازنمایی درباری، شهریاری بود و در دربارهای دودمان هابسبورگ به حیات خود ادامه داد. شکل جدیدی از عمومیت مبتنی بر نمایندگی، که خاستگاه آن فرهنگ اشرافیت ایتالیای شمالی در دورهی سرمایهداری اولیه بود، ابتدا در فلورانس و سپس در پاریس و لندن ظهور کرد. این شکل جدید زمانی اوج گرفت که اومانیسم (humanism) را در خود ادغام کرد و به عنصری از زندگی درباری تبدیل شد. تحت تأثیر کتاب کورتیجیانو، قاصد دارای تربیت اومانیستی جانشین تولیعهی مسیحی شد. جنتلمن در بریتانیا و اوم در فرانسه نشانگر این تحول بودند. با مرکزیت یافتن دربار، اشراف مستقل ایالتها توان بازنمایی خود را از دست دادند. عمومیت مبتنی بر نمایندگی بهطور کامل در دربار سلطان متمرکز شد و پدیدهی جشن باروک (baroque festival) را به وجود آورد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
در قرون وسطی در اروپا، تمایزی که در حقوق رومی بین امر عمومی و امر خصوصی وجود داشت، برای همگان آشنا بود، اما هیچجا کاربردی ضابطهمند نداشت. وقتی میکوشیم بر مبنای این تمایز وضعیت حقوقی نظام فئودالی که بر ارباب و قدرت استوار بود را بررسی کنیم، به یافتن شواهد فقدان تقابل بین حوزهی عمومی و حوزهی خصوصی، طبق الگوی باستانی یا مدرن، رهنمون میشویم. در این دوران، شکل خاصی از سازمان اقتصادی کار اجتماعی سبب میشد که کل روابط سلطه در خانهی ارباب متمرکز شود.
قدرت ارباب فئودال در هیچ سطحی ارتباط معناداری با تفکیک خصوصی-عمومی نداشت، اما صاحب این منزلت همواره میکوشید آن را به شیوهای عمومی بازنمایی کند. او در ملاعام ظاهر میشد و خود را بهعنوان مظهر قدرتی والاتر معرفی میکرد. عمومیت مبتنی بر نمایندگی (representative publicity) قلمروی اجتماعی یا حوزهای عمومی نبود، بلکه میتوان گفت خصلتی مرتبط با منزلت بود. بازنمایی در این معنا هنوز هم در متأخرترین دکترینهای مربوط به قوانین اساسی کاربرد دارد و مطابق آن، اعتقاد بر این است که بازنمایی فقط در ملاعام اتفاق میافتد.
نمایش جلال و عظمت اربابی که هستهی اصلی این نوع بازنمایی بود، بر یک سری خصلتهای شخصی مبتنی بود: داشتن علایم و آرمها، لباسهای ویژه، سنگآرایش، رفتار و سلوک خاص، شیوهی احوالپرسی و مراعات آداب، و شیوهی سخن گفتن. این شیوهی رفتار در قرون وسطای متأخر در قالب مجموعهای از فضایل درباری صورتبندی شد که امر قهرمانی حماسی را در جهت شکلدادن رفتارهای مؤدبانه، بانزاکت و جوانمردانه کنترل و رام میکرد. حوزهی عمومی در معنای دقیق کلمه در این دوران وجود نداشت؛ زیرا نیزهبازی، رقص و نمایش از مکانهای عمومی برچیده شدند و در درون حصارهای باغکاخ محصور گشتند.
کاملترین بازنمایی درباری، شهریاری بود و در دربارهای دودمان هابسبورگ به حیات خود ادامه داد. شکل جدیدی از عمومیت مبتنی بر نمایندگی، که خاستگاه آن فرهنگ اشرافیت ایتالیای شمالی در دورهی سرمایهداری اولیه بود، ابتدا در فلورانس و سپس در پاریس و لندن ظهور کرد. این شکل جدید زمانی اوج گرفت که اومانیسم (humanism) را در خود ادغام کرد و به عنصری از زندگی درباری تبدیل شد. تحت تأثیر کتاب کورتیجیانو، قاصد دارای تربیت اومانیستی جانشین تولیعهی مسیحی شد. جنتلمن در بریتانیا و اوم در فرانسه نشانگر این تحول بودند. با مرکزیت یافتن دربار، اشراف مستقل ایالتها توان بازنمایی خود را از دست دادند. عمومیت مبتنی بر نمایندگی بهطور کامل در دربار سلطان متمرکز شد و پدیدهی جشن باروک (baroque festival) را به وجود آورد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ظهور حوزهی عمومی بورژوایی و نقش آن در دموکراسی
حوزهی عمومی لیبرال (liberal public sphere) بهعنوان قلمرویی مابین جامعهی مدنی و دولت، که در آن بحث عمومی انتقادی دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد، در متن شرایط تاریخی خاصی از توسعهی اقتصاد بازار شکل گرفت. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامنزدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
رشد توأمان خودآگاهی ادبی و خودآگاهی سیاسی این طبقهی جدید بررسی میشود. پیدایش ژورنالیسم ادبی و سیاسی و نیز گسترش محافل کتابخوانی، سالنها و قهوهخانهها جملگی بهمشکل در هم تنیده اتفاق افتاده و اجزای بدن این فرزند قرن هجدهم بودهاند. تحلیل فرهنگی-جامعهشناختی پیدایش حوزهی عمومی ادبی و کارکرد آن درون کل جامعه ارائه میشود. جامعهشناسان تاریخی تطبیقی با مطالعهای درخشان آشنا میشوند که میکوشد تحلیل کلان تحولات ساختاری جامعه را با تفسیر ژرف معنای سیال که کنشگران در زندگی روزمره به کار میبرند، تلفیق کند.
جامعهشناسان سیاسی درمییابند که رویکرد نظری و تحلیل تاریخی در این بحث پرتو جدیدی بر مسائل آشنای مرتبط با مشارکت سیاسی دموکراتیک، رابطهی اقتصاد و سیاست، و معنای افکار عمومی (public opinion) میافکند. پژوهشگران حوزهی ارتباطات و رسانهها میتوانند از تحلیل پیدایش ژورنالیسم ادبی و تبدیل شدن مطبوعات به یکی از بیشمار رسانههای تودهای جامعهی مصرفی در سالهای بعد بهره ببرند. نظریهپردازان حقوق با مطالعهی این اثر روشی برای تحلیل انتقادی فاصلهی بین دعوی و واقعیت کشف میکنند.
با اینکه ساختارهای تاریخی حوزهی عمومی نشان از منظومهی خاصی از منافع داشت که علت تاریخی پیدایش این حوزه بود، ایدهای که این حوزه بدان عینیت بخشید (مشروعیتبخشی به قدرت دولت از طریق نهادینه کردن بحثهای آگاهانه و توافق عقلانی) همچنان ایدهای محوری برای نظریهی دموکراسی است. در دوران پسالیبرال که دیگر شرایط اجتماعی-سیاسی امکان تحقق الگوی کلاسیک حوزهی عمومی را نمیدهد، این پرسش مطرح است که آیا در شرایط فرهنگی-سیاسی و اجتماعی-اقتصادی کاملاً متفاوت امروز میتوان حوزهی عمومی را به شکلی کارآمد بازسازی کرد؟
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
حوزهی عمومی لیبرال (liberal public sphere) بهعنوان قلمرویی مابین جامعهی مدنی و دولت، که در آن بحث عمومی انتقادی دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد، در متن شرایط تاریخی خاصی از توسعهی اقتصاد بازار شکل گرفت. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامنزدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
رشد توأمان خودآگاهی ادبی و خودآگاهی سیاسی این طبقهی جدید بررسی میشود. پیدایش ژورنالیسم ادبی و سیاسی و نیز گسترش محافل کتابخوانی، سالنها و قهوهخانهها جملگی بهمشکل در هم تنیده اتفاق افتاده و اجزای بدن این فرزند قرن هجدهم بودهاند. تحلیل فرهنگی-جامعهشناختی پیدایش حوزهی عمومی ادبی و کارکرد آن درون کل جامعه ارائه میشود. جامعهشناسان تاریخی تطبیقی با مطالعهای درخشان آشنا میشوند که میکوشد تحلیل کلان تحولات ساختاری جامعه را با تفسیر ژرف معنای سیال که کنشگران در زندگی روزمره به کار میبرند، تلفیق کند.
جامعهشناسان سیاسی درمییابند که رویکرد نظری و تحلیل تاریخی در این بحث پرتو جدیدی بر مسائل آشنای مرتبط با مشارکت سیاسی دموکراتیک، رابطهی اقتصاد و سیاست، و معنای افکار عمومی (public opinion) میافکند. پژوهشگران حوزهی ارتباطات و رسانهها میتوانند از تحلیل پیدایش ژورنالیسم ادبی و تبدیل شدن مطبوعات به یکی از بیشمار رسانههای تودهای جامعهی مصرفی در سالهای بعد بهره ببرند. نظریهپردازان حقوق با مطالعهی این اثر روشی برای تحلیل انتقادی فاصلهی بین دعوی و واقعیت کشف میکنند.
با اینکه ساختارهای تاریخی حوزهی عمومی نشان از منظومهی خاصی از منافع داشت که علت تاریخی پیدایش این حوزه بود، ایدهای که این حوزه بدان عینیت بخشید (مشروعیتبخشی به قدرت دولت از طریق نهادینه کردن بحثهای آگاهانه و توافق عقلانی) همچنان ایدهای محوری برای نظریهی دموکراسی است. در دوران پسالیبرال که دیگر شرایط اجتماعی-سیاسی امکان تحقق الگوی کلاسیک حوزهی عمومی را نمیدهد، این پرسش مطرح است که آیا در شرایط فرهنگی-سیاسی و اجتماعی-اقتصادی کاملاً متفاوت امروز میتوان حوزهی عمومی را به شکلی کارآمد بازسازی کرد؟
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
زوال حوزهی عمومی و تبدیل آن به میدان رقابت منافع
ادغام متعاقب دولت و جامعه در اواخر سدهی نوزدهم و اوایل سدهی بیستم به معنای پایان حوزهی عمومی لیبرال بود. حوزهی عمومی در دموکراسیهای مبتنی بر دولت رفاه اجتماعی عمدتاً میدان رقابت منافع متضاد بود. در این میدان، سازمانهای نمایندهی گروههای مختلف اساساً در پی آن بودند که بین خودشان و نیز با مقامات دولتی مصالحه و ساختوباخت کنند و «عموم» را از برنامههای خود حذف و طرد نمایند. شکی نیست که در این میدان، «افکار عمومی» (public opinion) مهم محسوب میشد، اما مقصود از آن بحث آزاد و همگانی نبود. ماهیت و کارکرد افکار عمومی در این نوع حوزهی عمومی را میتوان در واژگان تشخیص داد که در ارتباط با آن استفاده میشدند: «پژوهش افکار عمومی»، «عمومیت تبلیغات»، «امور روابط عمومی» و غیره.
مطبوعات و رسانههای همگانی نیز در این حوزه بیش از آنکه در خدمت تقویت بحث عمومی و آگاهیبخشی باشند، همچون فناوریهایی برای مدیریت وفاق و تقویت فرهنگ مصرف (consumer culture) ایفای نقش میکردند. نظریهپردازان اجتماعی فمینیست معتقدند تفکیک نهادی امر عمومی و امر خصوصی اصلیترین عامل شکلدهندهی تاریخ فرودستی زنان است. نظریهپردازان سیاسی که احساس میکنند تحلیلهای اجتماعی کلان و پژوهشهای تجربی خرد دربارهی نظریهی هنجاری عدالت، آنچنان که باید وجود ندارد، از تحلیل نظری-تجربی این کتاب راجع به شبکهی عوامل بههمپیوستهای که اجرای دموکراتیک عدالت را تعیین و تحدید میکنند، استقبال میکنند.
نیم قرن پیشتر، افکار عمومی نوعی واکنش بیشکل از جلب تودهها توصیف شده بود: «بیان دیدگاهها، داوریهای ارزشی و سلیقهی همگان یا هر جماعت خاصی». بدین ترتیب، افسون هنجارین و قانونیای که نظریهی حقوق به دور این مفهوم پیچانده بود، کمکم زدوده شد. افکار عمومی به موضوع تحقیق اجتماعی-روانشناختی بدل گشت. با جدا شدن مفهوم افکار عمومی از مجموعهی کارکردی نهادهای سیاسی، خصلت عمومی بودن آن سلب شد. افکار عمومی اکنون محصول فرایند ارتباطی میان تودهها محسوب میشود.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ادغام متعاقب دولت و جامعه در اواخر سدهی نوزدهم و اوایل سدهی بیستم به معنای پایان حوزهی عمومی لیبرال بود. حوزهی عمومی در دموکراسیهای مبتنی بر دولت رفاه اجتماعی عمدتاً میدان رقابت منافع متضاد بود. در این میدان، سازمانهای نمایندهی گروههای مختلف اساساً در پی آن بودند که بین خودشان و نیز با مقامات دولتی مصالحه و ساختوباخت کنند و «عموم» را از برنامههای خود حذف و طرد نمایند. شکی نیست که در این میدان، «افکار عمومی» (public opinion) مهم محسوب میشد، اما مقصود از آن بحث آزاد و همگانی نبود. ماهیت و کارکرد افکار عمومی در این نوع حوزهی عمومی را میتوان در واژگان تشخیص داد که در ارتباط با آن استفاده میشدند: «پژوهش افکار عمومی»، «عمومیت تبلیغات»، «امور روابط عمومی» و غیره.
مطبوعات و رسانههای همگانی نیز در این حوزه بیش از آنکه در خدمت تقویت بحث عمومی و آگاهیبخشی باشند، همچون فناوریهایی برای مدیریت وفاق و تقویت فرهنگ مصرف (consumer culture) ایفای نقش میکردند. نظریهپردازان اجتماعی فمینیست معتقدند تفکیک نهادی امر عمومی و امر خصوصی اصلیترین عامل شکلدهندهی تاریخ فرودستی زنان است. نظریهپردازان سیاسی که احساس میکنند تحلیلهای اجتماعی کلان و پژوهشهای تجربی خرد دربارهی نظریهی هنجاری عدالت، آنچنان که باید وجود ندارد، از تحلیل نظری-تجربی این کتاب راجع به شبکهی عوامل بههمپیوستهای که اجرای دموکراتیک عدالت را تعیین و تحدید میکنند، استقبال میکنند.
نیم قرن پیشتر، افکار عمومی نوعی واکنش بیشکل از جلب تودهها توصیف شده بود: «بیان دیدگاهها، داوریهای ارزشی و سلیقهی همگان یا هر جماعت خاصی». بدین ترتیب، افسون هنجارین و قانونیای که نظریهی حقوق به دور این مفهوم پیچانده بود، کمکم زدوده شد. افکار عمومی به موضوع تحقیق اجتماعی-روانشناختی بدل گشت. با جدا شدن مفهوم افکار عمومی از مجموعهی کارکردی نهادهای سیاسی، خصلت عمومی بودن آن سلب شد. افکار عمومی اکنون محصول فرایند ارتباطی میان تودهها محسوب میشود.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
افکار عمومی و چالشهای دموکراسی مدرن
واقعیت را باید پذیرفت که میل سیال و ناپایداری جایگزین افکار عمومی (public opinion) میشود. عوامل و رخدادهای ویژهای افکار عمومی را به این سو و آن سو میبرند. تأثیر این میل سیال و ناپایدار، شبه تأثیر محمولهای معلق روی یک کشتی بیثبات است. نهادهای قانونی متعلق به دولتهای دموکراتیک رفاه اجتماعی، افکار عمومی دستنخورده را دوست دارند و به آن امید بستهاند، زیرا این افکار هنوز یگانه منبع مقبول مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی است. دولت مدرن، حاکمیت مردم را که همان سیطرهی افکار عمومی است، اساس حقانیت خویش میداند. بدون این خصلت و بدون جایگزین ساختن افکار عمومی بهعنوان منبع هرگونه تصمیمگیری، حقانیت دموکراسی مدرن فاقد هرگونه مضمون و محتوا است.
در فضای آشفتهی عقاید مشوش و دیدگاههای عامهپسندانهای که رسانههای تودهای رواج میدهند، شکلگیری افکار عمومی به مراتب دشوارتر است تا در فضای مباحثهی عقلانیای که جریانهای مختلف فکری درون جامعه، در روند مبارزه با یکدیگر به آن دامن میزنند. سیطره یافتن افکار عمومی اکنون از هر وقت دشوارتر شده است. شیوهای که به لیبرالیسم برمیگردد، قصد دارد در قلب حوزهی عمومی در حال زوال، روند ارتباطی حلقهی درونی نمایندگان را زنده نگه دارد، نمایندگانی که قادرند در قالب «جماعت» به افکار عمومی شکل بدهند. این به آن معناست که آن بعد از عمومیت که ضامن عقلانیت است، به بهای از دست رفتن بعد دیگرش، یعنی همگانی بودن آن که ضامن دسترسی همگانی است، نجات یابد.
افکار عمومی از رهگذر بحثهای پارلمانی خواستههایش را به دولت اعلام میکند و دولت نیز سیاستهایش را به اطلاع افکار عمومی میرساند. کنشگران سیاسی متخاصم، هستهی احزاب دولتی و احزاب اپوزیسیون هستند. آزادهی احزاب، همان ارادهی شهروندان فعال است. ارادهی خوبی که در دولت و پارلمان نیز اکثریت دارند، با ارادهی عمومی یکی گرفته میشود. افکار غیرعمومی فقط هنگامی بهعنوان افکار عمومی موجودیت مییابد که از رهگذر احزاب پردازش شود. سازمانها عامل بسیجکننده و انجامبخش افکار شهروندان هستند و بیرون از چارچوب سازمانها، عموم به هیچوجه قادر نیست نقش سیاسیاش را در شکلدادن به وفاق و افکار عمومی در دموکراسی ایفا نماید. با این همه، ضعف اصلی این نظریه این است که عموم را در مقام شکلدهندهی افکار عمومی کنار میگذارد و سازمان را جایگزین آن میسازد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
واقعیت را باید پذیرفت که میل سیال و ناپایداری جایگزین افکار عمومی (public opinion) میشود. عوامل و رخدادهای ویژهای افکار عمومی را به این سو و آن سو میبرند. تأثیر این میل سیال و ناپایدار، شبه تأثیر محمولهای معلق روی یک کشتی بیثبات است. نهادهای قانونی متعلق به دولتهای دموکراتیک رفاه اجتماعی، افکار عمومی دستنخورده را دوست دارند و به آن امید بستهاند، زیرا این افکار هنوز یگانه منبع مقبول مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی است. دولت مدرن، حاکمیت مردم را که همان سیطرهی افکار عمومی است، اساس حقانیت خویش میداند. بدون این خصلت و بدون جایگزین ساختن افکار عمومی بهعنوان منبع هرگونه تصمیمگیری، حقانیت دموکراسی مدرن فاقد هرگونه مضمون و محتوا است.
در فضای آشفتهی عقاید مشوش و دیدگاههای عامهپسندانهای که رسانههای تودهای رواج میدهند، شکلگیری افکار عمومی به مراتب دشوارتر است تا در فضای مباحثهی عقلانیای که جریانهای مختلف فکری درون جامعه، در روند مبارزه با یکدیگر به آن دامن میزنند. سیطره یافتن افکار عمومی اکنون از هر وقت دشوارتر شده است. شیوهای که به لیبرالیسم برمیگردد، قصد دارد در قلب حوزهی عمومی در حال زوال، روند ارتباطی حلقهی درونی نمایندگان را زنده نگه دارد، نمایندگانی که قادرند در قالب «جماعت» به افکار عمومی شکل بدهند. این به آن معناست که آن بعد از عمومیت که ضامن عقلانیت است، به بهای از دست رفتن بعد دیگرش، یعنی همگانی بودن آن که ضامن دسترسی همگانی است، نجات یابد.
افکار عمومی از رهگذر بحثهای پارلمانی خواستههایش را به دولت اعلام میکند و دولت نیز سیاستهایش را به اطلاع افکار عمومی میرساند. کنشگران سیاسی متخاصم، هستهی احزاب دولتی و احزاب اپوزیسیون هستند. آزادهی احزاب، همان ارادهی شهروندان فعال است. ارادهی خوبی که در دولت و پارلمان نیز اکثریت دارند، با ارادهی عمومی یکی گرفته میشود. افکار غیرعمومی فقط هنگامی بهعنوان افکار عمومی موجودیت مییابد که از رهگذر احزاب پردازش شود. سازمانها عامل بسیجکننده و انجامبخش افکار شهروندان هستند و بیرون از چارچوب سازمانها، عموم به هیچوجه قادر نیست نقش سیاسیاش را در شکلدادن به وفاق و افکار عمومی در دموکراسی ایفا نماید. با این همه، ضعف اصلی این نظریه این است که عموم را در مقام شکلدهندهی افکار عمومی کنار میگذارد و سازمان را جایگزین آن میسازد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ریشههای تاریخی حوزهی عمومی بورژوایی
واژههای «عمومی» و «حوزهی عمومی» طیف وسیعی از معانی را با خود حمل میکنند. ریشههای آنها به برهههای تاریخی مختلف برمیگردد. حوزهی عمومی قلمرویی است که در نقطهی مقابل حوزهی خصوصی قرار میگیرد. در دولتشهرهای توسعهیافتهی یونانی، حوزهی پولیس (polis) که برای تمام شهروندان آزاد در دسترس بود، بهطور کامل از حوزهی اویکوس (oikos) جدا بود. حوزهی اویکوس قلمرویی بود که در آن هر فرد حریم خصوصی خود را داشت. حیات عمومی در میدان کسبوکار (agora) جریان داشت، اما به این میدان محدود نبود. حوزهی عمومی بیشتر در قالب بحث، انواع مشورت، محافل تدوین قانون و کنش جمعی تجلی مییافت. نظم سیاسی بر پایهی اقتصاد بردهداری موروثی بود. استقلال شخصی افراد بهعنوان رئیس خانواده، اصلیترین عامل مشارکت در حیات عمومی بود. حوزهی خصوصی بهطور ناگسستنی به حوزهی عمومی پیوند خورده بود. منزلت فرد در پولیس بر منزلت او در مقام رئیس تامالاختیار اویکوس مبتنی بود.
در مقابل حوزهی خصوصی، حوزهی عمومی قلمرو آزادی و ثبات محسوب میشد. فقط در این حوزهی عمومی بود که هر آنچه وجود داشت، نمایان میشد و برای همگان رویتپذیر میگشت. در بحث و گفتوگوی شهروندان، مسائل و موضوعات مطرح میشدند و دربارهی آنها تصمیمگیری میشد. در رقابت بین افراد برابر، یعنی شهروندان، بهترینها برنده میشدند و قابلیتهای ذاتی خود را نشان میدادند. فضیلتهایی که ارسطو آنها را دستهبندی و تدوین کرده بود، در این حوزه شکوفا میشد. حوزهی پولیس فضایی باز برای برهمکنش شهروندان شریف فراهم میساخت. این الگوی یونانی حوزهی عمومی، از رنسانس به بعد قدرتی هنجارین و تصویری پیدا کرد.
در قرون وسطی، تمایز حقوقی بین امر عمومی و امر خصوصی برای همگان آشنا بود، اما کاربردی ضابطهمند نداشت. در نظام قضایی قرون وسطی، اقتدار خانگی رئیس خانواده بههیچوجه معادل مالکیت خصوصی (private property) نبود. اقتدار خصوصی و عمومی چنان در وحدتی ناگسستنی به هم تنیده بودند که نمیتوان آنها را از زمین جدا کرد. سنت حقوق آلمانی کهن، با طرح مقولات مشترک و ویژه، تمایزی ابداع کرد که تا حدی با تمایز کلاسیک بین عمومی و خصوصی منطبق بود. امر مشترک، امر همگانی بود و استفادهی همگانی از یک چیز به معنای دسترسی عموم به منبع و بازار آن چیز بود. امر ویژه، اموری را در بر میگرفت که از حقوق ویژه، یعنی مصونیتها و امتیازات خاصی برخوردار بودند. انسان عمومی به انسان خصوصی تبدیل شد. واژههای اشرافی، کاریابی و عمومی بهطور مترادف به کار میرفتند و عمومی شدن دقیقاً معادل آزاد شدن بود.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
واژههای «عمومی» و «حوزهی عمومی» طیف وسیعی از معانی را با خود حمل میکنند. ریشههای آنها به برهههای تاریخی مختلف برمیگردد. حوزهی عمومی قلمرویی است که در نقطهی مقابل حوزهی خصوصی قرار میگیرد. در دولتشهرهای توسعهیافتهی یونانی، حوزهی پولیس (polis) که برای تمام شهروندان آزاد در دسترس بود، بهطور کامل از حوزهی اویکوس (oikos) جدا بود. حوزهی اویکوس قلمرویی بود که در آن هر فرد حریم خصوصی خود را داشت. حیات عمومی در میدان کسبوکار (agora) جریان داشت، اما به این میدان محدود نبود. حوزهی عمومی بیشتر در قالب بحث، انواع مشورت، محافل تدوین قانون و کنش جمعی تجلی مییافت. نظم سیاسی بر پایهی اقتصاد بردهداری موروثی بود. استقلال شخصی افراد بهعنوان رئیس خانواده، اصلیترین عامل مشارکت در حیات عمومی بود. حوزهی خصوصی بهطور ناگسستنی به حوزهی عمومی پیوند خورده بود. منزلت فرد در پولیس بر منزلت او در مقام رئیس تامالاختیار اویکوس مبتنی بود.
در مقابل حوزهی خصوصی، حوزهی عمومی قلمرو آزادی و ثبات محسوب میشد. فقط در این حوزهی عمومی بود که هر آنچه وجود داشت، نمایان میشد و برای همگان رویتپذیر میگشت. در بحث و گفتوگوی شهروندان، مسائل و موضوعات مطرح میشدند و دربارهی آنها تصمیمگیری میشد. در رقابت بین افراد برابر، یعنی شهروندان، بهترینها برنده میشدند و قابلیتهای ذاتی خود را نشان میدادند. فضیلتهایی که ارسطو آنها را دستهبندی و تدوین کرده بود، در این حوزه شکوفا میشد. حوزهی پولیس فضایی باز برای برهمکنش شهروندان شریف فراهم میساخت. این الگوی یونانی حوزهی عمومی، از رنسانس به بعد قدرتی هنجارین و تصویری پیدا کرد.
در قرون وسطی، تمایز حقوقی بین امر عمومی و امر خصوصی برای همگان آشنا بود، اما کاربردی ضابطهمند نداشت. در نظام قضایی قرون وسطی، اقتدار خانگی رئیس خانواده بههیچوجه معادل مالکیت خصوصی (private property) نبود. اقتدار خصوصی و عمومی چنان در وحدتی ناگسستنی به هم تنیده بودند که نمیتوان آنها را از زمین جدا کرد. سنت حقوق آلمانی کهن، با طرح مقولات مشترک و ویژه، تمایزی ابداع کرد که تا حدی با تمایز کلاسیک بین عمومی و خصوصی منطبق بود. امر مشترک، امر همگانی بود و استفادهی همگانی از یک چیز به معنای دسترسی عموم به منبع و بازار آن چیز بود. امر ویژه، اموری را در بر میگرفت که از حقوق ویژه، یعنی مصونیتها و امتیازات خاصی برخوردار بودند. انسان عمومی به انسان خصوصی تبدیل شد. واژههای اشرافی، کاریابی و عمومی بهطور مترادف به کار میرفتند و عمومی شدن دقیقاً معادل آزاد شدن بود.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
ظهور حوزهی عمومی مدرن و نقش مطبوعات
همزمان با ظهور سرمایهداری تجاری اولیه، بنیانهای گونهای نظم اجتماعی نوین شکل گرفت. مبادلهی کالاها و خبرها بهعنوان رکن اصلی سرمایهداری تجاری اولیه، در مرحلهی سوداگری قدرت انقلابی خود را بروز داد. شکلگیری جامعهی مدنی (civil society) نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابط و مناسباتی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش یافت. فعالیت اقتصادی خصوصیشده ناچار بود در راستای بازار کالاها انجام گیرد، بازاری که تحت نظارت عمومی بود. شرایط اقتصادی برای نخستین بار در راستای نفع همگان بود. جامعه جایی است که روابط متقابل بهخاطر نفس زندگی اهمیت عمومی پیدا میکند و فعالیتهای حیاتی بشر در ملاعام صورت میگیرد.
مبادلهی خبرها همزمان با مبادلهی کالاها گسترش یافت. شهرهای بزرگ تجاری به مراکز بزرگ مبادلهی خبرها تبدیل شدند. ژورنالهای سیاسی (political journals) ابتدا بهصورت هفتگی و از اواسط قرن هفدهم بهصورت روزانه منتشر شدند. بازرگانان گیرندگان اصلی این گزارشها بودند و مایل نبودند آنها را عمومی سازند. خبرهای خارجی، درباری و اقتصادی از صافی کنترل غیررسمی بازرگانان و رسمی دولت عبور میکرد. مبادلهی خبرها تابع قوانین بازار بود. ژورنالهای چاپی اغلب از دل دفاتر خبریای بیرون آمدند که کاغذهای اخبار را پخش میکردند.
دولت مدرن اساساً دولتی مبتنی بر مالیات بود و بوروکراسی مالی هستهی اصلی آن بود. روند جدایی ثروت شخصی پادشاه از داراییهای دولت، سلطهی فردی را نابود کرد. حوزهی اقتدار دولت (state authority) در ادارات دائمی و ارتش دائمی عینیت یافت و در نقطهی مقابل حکومتشوندگان قرار گرفت. عمومی به معنای هر آنچه با دولت مرتبط میشد، به دستگاه کارآمدی اشاره داشت که دارای حوزههای قضایی منظم و حق انحصاری استفاده از زور مشروع بود. اقتدار فئودالی ارباب جای خود را به اقتدار دولت داد. افراد خصوصی که تحت حاکمیت این دولت بودند، بانی اصلی پدیدهی عموم (public) بودند.
مطبوعات در راستای منافع دستگاه دولت درآمدند. یکی از فرامین دولت پروس در سال ۱۷۶۹ نمونهی بارز این امر است. مقامات دولتی موظف بودند فرامین و قواعد را هر هفته آماده کنند و در اختیار سردبیران مطبوعات بگذارند. رابطهی بین حاکمان و مردم در نتیجهی سیاستهای مرکانتیلیستی (mercantilism) به شکل عجیبی درآمد. هدف این سیاستها حفظ تعادل در عرصهی تجارت بود. بدین ترتیب، رابطهی بین مقامات دولتی و حکومتشوندگان بهصورت معجونی از برنامهریزی دولتی و خلاقیت شخصی درآمد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
همزمان با ظهور سرمایهداری تجاری اولیه، بنیانهای گونهای نظم اجتماعی نوین شکل گرفت. مبادلهی کالاها و خبرها بهعنوان رکن اصلی سرمایهداری تجاری اولیه، در مرحلهی سوداگری قدرت انقلابی خود را بروز داد. شکلگیری جامعهی مدنی (civil society) نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابط و مناسباتی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش یافت. فعالیت اقتصادی خصوصیشده ناچار بود در راستای بازار کالاها انجام گیرد، بازاری که تحت نظارت عمومی بود. شرایط اقتصادی برای نخستین بار در راستای نفع همگان بود. جامعه جایی است که روابط متقابل بهخاطر نفس زندگی اهمیت عمومی پیدا میکند و فعالیتهای حیاتی بشر در ملاعام صورت میگیرد.
مبادلهی خبرها همزمان با مبادلهی کالاها گسترش یافت. شهرهای بزرگ تجاری به مراکز بزرگ مبادلهی خبرها تبدیل شدند. ژورنالهای سیاسی (political journals) ابتدا بهصورت هفتگی و از اواسط قرن هفدهم بهصورت روزانه منتشر شدند. بازرگانان گیرندگان اصلی این گزارشها بودند و مایل نبودند آنها را عمومی سازند. خبرهای خارجی، درباری و اقتصادی از صافی کنترل غیررسمی بازرگانان و رسمی دولت عبور میکرد. مبادلهی خبرها تابع قوانین بازار بود. ژورنالهای چاپی اغلب از دل دفاتر خبریای بیرون آمدند که کاغذهای اخبار را پخش میکردند.
دولت مدرن اساساً دولتی مبتنی بر مالیات بود و بوروکراسی مالی هستهی اصلی آن بود. روند جدایی ثروت شخصی پادشاه از داراییهای دولت، سلطهی فردی را نابود کرد. حوزهی اقتدار دولت (state authority) در ادارات دائمی و ارتش دائمی عینیت یافت و در نقطهی مقابل حکومتشوندگان قرار گرفت. عمومی به معنای هر آنچه با دولت مرتبط میشد، به دستگاه کارآمدی اشاره داشت که دارای حوزههای قضایی منظم و حق انحصاری استفاده از زور مشروع بود. اقتدار فئودالی ارباب جای خود را به اقتدار دولت داد. افراد خصوصی که تحت حاکمیت این دولت بودند، بانی اصلی پدیدهی عموم (public) بودند.
مطبوعات در راستای منافع دستگاه دولت درآمدند. یکی از فرامین دولت پروس در سال ۱۷۶۹ نمونهی بارز این امر است. مقامات دولتی موظف بودند فرامین و قواعد را هر هفته آماده کنند و در اختیار سردبیران مطبوعات بگذارند. رابطهی بین حاکمان و مردم در نتیجهی سیاستهای مرکانتیلیستی (mercantilism) به شکل عجیبی درآمد. هدف این سیاستها حفظ تعادل در عرصهی تجارت بود. بدین ترتیب، رابطهی بین مقامات دولتی و حکومتشوندگان بهصورت معجونی از برنامهریزی دولتی و خلاقیت شخصی درآمد.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
نقش نهادهای فرهنگی در شکلگیری حوزهی عمومی بورژوایی
حوزهی عمومی بورژوایی (Bourgeois Public Sphere) قلمرویی است مابین جامعهی مدنی (Civil Society) و دولت که در آن بحث عمومی انتقادی (Critical Public Debate) دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد. این حوزه در متن شرایط تاریخی خاصی از توسعهی اقتصاد بازار شکل گرفت. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را، که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامن زدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
ظهور ژورنالیسم ادبی (Literary Journalism) و محافل کتابخوانی، سالنها و قهوهخانهها بهعنوان نهادهای کلیدی در شکلگیری حوزهی عمومی نقش داشتند. این نهادهای فرهنگی فضاهایی را فراهم کردند که در آنها افراد خصوصی از طریق بهکارگیری خرد به مباحثه و نقد میپرداختند. مطبوعات (Press) در اواخر قرن هجدهم با انتشار منظم خبرها و اطلاعات عمومی، به ابزاری برای آگاهیبخشی به تجار و مردم عادی تبدیل شدند و نقش مهمی در عمومیت یافتن اطلاعات ایفا کردند. این نشریات شامل آگهیهای مربوط به سیاست، اقتصاد، قیمت محصولات بازاری، میزان مالیات و بهای محصولات داخلی و وارداتی بودند. بدینترتیب، فرد عادی از دستورات پادشاه آگاه میشد و میتوانست اجناسش را به قیمت بهتری بفروشد.
جامعهی مدنی نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابطی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش پیدا کرد. فعالیت اقتصادی خصوصیشده ناچار بود در راستای بازار کالاها انجام گیرد که تحت نظارت عمومی بود. جامعه جایی است که روابط متقابل بهخاطر نفس زندگی اهمیت عمومی پیدا میکند و فعالیتهای حیاتی بشر در ملأعام صورت میگیرد. این تحولات به ظهور حوزهی عمومی ادبی کمک کرد که در آن افراد از طریق ادبیات و گفتوگوهای انتقادی، هویت جمعی خود را شکل میدادند.
تحلیل فرهنگی-جامعهشناختی پیدایش حوزهی عمومی ادبی و کارکرد آن درون کل جامعه مورد استقبال منتقدان و نظریهپردازانی قرار گرفته است که از رویکردهای متنی صرف ناراضیاند. جامعهشناسان تاریخی-تطبیقی با مطالعهای درخشان آشنا میشوند که میکوشد تحلیل کلان تحولات ساختاری را با تفسیر ژرف معانی سیالی که کنشگران در زندگی روزمره بهکار میبرند تلفیق کند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
حوزهی عمومی بورژوایی (Bourgeois Public Sphere) قلمرویی است مابین جامعهی مدنی (Civil Society) و دولت که در آن بحث عمومی انتقادی (Critical Public Debate) دربارهی مسائل و موضوعات مورد علاقهی عموم نهادینه شد. این حوزه در متن شرایط تاریخی خاصی از توسعهی اقتصاد بازار شکل گرفت. بورژوازی نوظهور در مبارزهاش با عملکردهای بوروکراتیک و غیرشفاف دولت مطلقه بهتدریج موفق شد شکل قدیمی حوزهی عمومی را، که در آن قدرت شخص حاکم صرفاً در حضور مردم بازنمایی میشد، از میان بردارد و حوزهی عمومی جدیدی جایگزین آن کند. در این حوزهی جدید، مردم با دامن زدن به گفتوگوهای آگاهانه و انتقادی بر قدرت حکومت نظارت و کنترل داشتند.
ظهور ژورنالیسم ادبی (Literary Journalism) و محافل کتابخوانی، سالنها و قهوهخانهها بهعنوان نهادهای کلیدی در شکلگیری حوزهی عمومی نقش داشتند. این نهادهای فرهنگی فضاهایی را فراهم کردند که در آنها افراد خصوصی از طریق بهکارگیری خرد به مباحثه و نقد میپرداختند. مطبوعات (Press) در اواخر قرن هجدهم با انتشار منظم خبرها و اطلاعات عمومی، به ابزاری برای آگاهیبخشی به تجار و مردم عادی تبدیل شدند و نقش مهمی در عمومیت یافتن اطلاعات ایفا کردند. این نشریات شامل آگهیهای مربوط به سیاست، اقتصاد، قیمت محصولات بازاری، میزان مالیات و بهای محصولات داخلی و وارداتی بودند. بدینترتیب، فرد عادی از دستورات پادشاه آگاه میشد و میتوانست اجناسش را به قیمت بهتری بفروشد.
جامعهی مدنی نتیجهی طبیعی غیرشخصی کردن دستگاه دولت بود. روابطی که تاکنون در چارچوب اقتصاد خانگی شکل میگرفت، بهتدریج به حوزهی عمومی گرایش پیدا کرد. فعالیت اقتصادی خصوصیشده ناچار بود در راستای بازار کالاها انجام گیرد که تحت نظارت عمومی بود. جامعه جایی است که روابط متقابل بهخاطر نفس زندگی اهمیت عمومی پیدا میکند و فعالیتهای حیاتی بشر در ملأعام صورت میگیرد. این تحولات به ظهور حوزهی عمومی ادبی کمک کرد که در آن افراد از طریق ادبیات و گفتوگوهای انتقادی، هویت جمعی خود را شکل میدادند.
تحلیل فرهنگی-جامعهشناختی پیدایش حوزهی عمومی ادبی و کارکرد آن درون کل جامعه مورد استقبال منتقدان و نظریهپردازانی قرار گرفته است که از رویکردهای متنی صرف ناراضیاند. جامعهشناسان تاریخی-تطبیقی با مطالعهای درخشان آشنا میشوند که میکوشد تحلیل کلان تحولات ساختاری را با تفسیر ژرف معانی سیالی که کنشگران در زندگی روزمره بهکار میبرند تلفیق کند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
دگرگونی رسانهها و زوال حوزهی عمومی
رسانههای تودهای (Mass Media) در جوامع مصرفی مدرن بهجای تقویت بحث عمومی انتقادی، به ابزاری برای مدیریت وفاق و ترویج فرهنگ مصرف تبدیل شدند. در حالی که حوزهی عمومی سیاسی (Political Public Sphere) بدون سیطرهی افکار عمومی (Public Opinion) فاقد مضمون و محتواست، این رسانهها با رواج دیدگاههای عامهپسند و عقاید مشوش، شکلگیری افکار عمومی را دشوارتر کردهاند. هدف لیبرالیسم حفظ جماعت منتقدی است که به بحث عمومی عقلانی میپردازد، اما در قلب حوزهی عمومی در حال زوال، این روند ارتباطی بهسختی زنده نگه داشته میشود.
افکار عمومی یگانه منبع مقبول مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی در دولتهای دموکراتیک رفاه اجتماعی است. نهادهای قانونی این دولتها به افکار عمومی دستنخورده امید بستهاند، زیرا حاکمیت مردم (Popular Sovereignty) اساس حقانیت آنهاست. با وجود ناپایداری افکار عمومی، که تحت تأثیر عوامل و رخدادهای ویژه به اینسو و آنسو میرود، این مفهوم همچنان در نظریهی سیاسی اهمیت دارد. اما رسانههای تودهای با عمومیت نمایشی و فریبکارانه (Manipulative Publicity)، ذهنیت مطیع و عامیانهای را در عموم پرورش میدهند که با بحث انتقادی فاصله دارد.
تحقیقات تجربی علوم اجتماعی با کیفیت پوزیتیویستی، سویههای نهادی افکار عمومی را نادیده میگیرند و به تحلیل اجتماعی-روانشناختی آن میپردازند. افکار عمومی به نگرشهای اعضای یک گروه اجتماعی دربارهی موضوع خاص گفته میشود. این تعریف، عموم را ابتدا مترادف توده و سپس معادل گروه میکند. چارچوب اجتماعی-روانی ارتباط به روابط بین دو یا چند نفر تقلیل مییابد و شیوههای نهادی که در دورهی لیبرال به بحثهای عمومی-انتقادی منجر میشد، تداعی نمیشود. افکار گروهی زمانی صیغهی عمومی پیدا میکند که بهلحاظ ذهنی در مقام افکار مسلط چیرگی یابد.
رسانههای تودهای از طریق تأثیر مستقیم و همچنین از طریق رهبران فکری، که گاهی تفکرات ژرف خود را از مباحثهی عقلانی و ادبی کسب کردهاند، بر فرایندهای ارتباطی گروهی اثر میگذارند. اما این افکار، تا زمانی که در شبکهی ارتباطی جماعت منتقد شکل نگیرند، همچنان بخشی از افکار غیرعمومی محسوب میشوند. تبدیل شدن فکر به عمل در کنترل قدرتمندانی است که کانالهای عمل و فعالیت را سازماندهی میکنند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
رسانههای تودهای (Mass Media) در جوامع مصرفی مدرن بهجای تقویت بحث عمومی انتقادی، به ابزاری برای مدیریت وفاق و ترویج فرهنگ مصرف تبدیل شدند. در حالی که حوزهی عمومی سیاسی (Political Public Sphere) بدون سیطرهی افکار عمومی (Public Opinion) فاقد مضمون و محتواست، این رسانهها با رواج دیدگاههای عامهپسند و عقاید مشوش، شکلگیری افکار عمومی را دشوارتر کردهاند. هدف لیبرالیسم حفظ جماعت منتقدی است که به بحث عمومی عقلانی میپردازد، اما در قلب حوزهی عمومی در حال زوال، این روند ارتباطی بهسختی زنده نگه داشته میشود.
افکار عمومی یگانه منبع مقبول مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی در دولتهای دموکراتیک رفاه اجتماعی است. نهادهای قانونی این دولتها به افکار عمومی دستنخورده امید بستهاند، زیرا حاکمیت مردم (Popular Sovereignty) اساس حقانیت آنهاست. با وجود ناپایداری افکار عمومی، که تحت تأثیر عوامل و رخدادهای ویژه به اینسو و آنسو میرود، این مفهوم همچنان در نظریهی سیاسی اهمیت دارد. اما رسانههای تودهای با عمومیت نمایشی و فریبکارانه (Manipulative Publicity)، ذهنیت مطیع و عامیانهای را در عموم پرورش میدهند که با بحث انتقادی فاصله دارد.
تحقیقات تجربی علوم اجتماعی با کیفیت پوزیتیویستی، سویههای نهادی افکار عمومی را نادیده میگیرند و به تحلیل اجتماعی-روانشناختی آن میپردازند. افکار عمومی به نگرشهای اعضای یک گروه اجتماعی دربارهی موضوع خاص گفته میشود. این تعریف، عموم را ابتدا مترادف توده و سپس معادل گروه میکند. چارچوب اجتماعی-روانی ارتباط به روابط بین دو یا چند نفر تقلیل مییابد و شیوههای نهادی که در دورهی لیبرال به بحثهای عمومی-انتقادی منجر میشد، تداعی نمیشود. افکار گروهی زمانی صیغهی عمومی پیدا میکند که بهلحاظ ذهنی در مقام افکار مسلط چیرگی یابد.
رسانههای تودهای از طریق تأثیر مستقیم و همچنین از طریق رهبران فکری، که گاهی تفکرات ژرف خود را از مباحثهی عقلانی و ادبی کسب کردهاند، بر فرایندهای ارتباطی گروهی اثر میگذارند. اما این افکار، تا زمانی که در شبکهی ارتباطی جماعت منتقد شکل نگیرند، همچنان بخشی از افکار غیرعمومی محسوب میشوند. تبدیل شدن فکر به عمل در کنترل قدرتمندانی است که کانالهای عمل و فعالیت را سازماندهی میکنند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader