کتاب‌خوان (علم و روشنگری)
709 subscribers
23 photos
1 video
16 files
1.08K links
در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود.

برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید:
https://t.iss.one/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Download Telegram
در میان ترکیبیات انسانی مورد مطالعه‌ی ترایورز، جفت‌های زنان و مردان نیز قرار داشت. منطق ارتباط آنان ریشه در بنیادی‌ترین تفاوت میان دو جنس دارد: نه کروموزوم، نه معماری، بلکه سرمایه‌گذاری والدینی. در پستانداران، سرمایه‌گذاری کمینه‌ی والدینی در جنس نر و ماده به شدت متفاوت است. نر می‌تواند با چند دقیقه جفت‌گیری و یک قاشق چایخوری منی فلنگ را ببندد، اما ماده ماه‌های متمادی بچه را در بدن خود نگهداری می‌کند و مسئول مراقبت پیش و پس از تولد است. هنگام سنجش میزان مشارکت مرغ و خوک به تخم‌مرغ و گوشت خوک گفته می‌شود که اولی درگیر است، اما دومی پایش گیر است. از آن‌جا که برای درست‌کردن بچه یک نر و یک ماده نیاز است، منبع محدودیت‌زا برای نرها در تولید مثل دسترسی به ماده‌هاست. برای آن‌که یک نفر تعداد اولاد خود را بیشینه کند، باید با هر تعداد ماده که در دسترس قرار دارند بخوابد؛ اما برای آن‌که یک ماده بر تعداد اولاد خود بیفزاید، بایستی باکیفیت‌ترین نر موجود را برای جفت‌گیری انتخاب کند. و این خود تبیین‌گر تفاوت‌های شایان جنسی در بین گونه‌ها در دنیای جانوران است: نرها رقابت می‌کنند، ماده‌ها انتخاب؛ نرها می‌کوشند بر کمیت بیفزایند، ماده‌ها بر کیفیت.

انسان‌ها پستانداراند و رفتار جنسی ما با رده‌مان در رده‌بندی لینه‌ای سازگار است. دونالد سایمونز نتیجه‌ی مطالعات قوم‌نگارانه‌ی خود پیرامون تفاوت رفتارهای جنسی میان دو جنس را این‌گونه جمع‌بندی می‌کند: «در میان تمامی مردمان اصولاً مردان هستند که تملق می‌گویند، عشق‌بازی می‌کنند، خواستگاری می‌کنند، اغواگری می‌کنند، به طلسم‌ها و جادوهای عشق متوسل می‌شوند، در ازای رابطه‌ی جنسی هدیه می‌دهند، و مشتری خدمات روسپی‌ها هستند». مطالعات در میان غربیان نشان داده است که مردان در مقایسه با زنان جفت‌های جنسی بیشتری طلب می‌کنند، در انتخاب جفت کوتاه‌مدت کمتر گزینشی عمل می‌کنند، و بیشتر محتمل است که مشتری پورنونگاری تصویری باشند. اما نر هوموساپینس با نر بیشتر گونه‌های دیگر از یک جهت متفاوت است: مردان به جای آن‌که تمام سرمایه‌گذاری را به زنان واگذار کنند، خود نیز سرمایه‌گذاری می‌کنند. اگرچه مرد از اندام‌هایی که مواد مغذی را مستقیماً به کودک می‌رسانند بی‌بهره است، اما می‌تواند غیرمستقیم و با فراهم‌کردن خوراک، محافظت، آموزش و مراقبت مؤثر باشد. سرمایه‌گذاری کمینه‌ی مرد و زن كماكان نابرابر است، چرا که ممکن است فرزند در شرایطی متولد شود که مادر مجرد مانده و شوهرش گریخته، اما شرایطی که پدر مجرد بماند و زن بگریزد نشدنی است. اما سرمایه‌گذاری مرد بیشتر از صفر است، که خود به معنای آن است که زنان نیز در بازار مردان به رقابت مشغولند، گرچه رقابت در این‌جا بر سر مردانی است که بیش از همه سرمایه‌گذاری می‌کنند و بالاترین کیفیت ژنتیکی را نیز دارند نه بر سر مردانی که بیشتر از همه مایل به جفت‌گیری هستند.

📘#لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۲۵۴-۲۵۵

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
لوح سپید.فصل3.فایل1.ص40
#لوح_سپید
#فصل۳
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش اول
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۳
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش دوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
روابط اقتصادی حاکم بر ژنتیک رابطه‌ی جنسی همچنین پیش‌بینی می‌کند که هر دو جنس برای ارتکاب زنا انگیزه دارند، گرچه به دلایلی که تا حدی متفاوت است. یک مرد هوسباز می‌تواند با باردارکردن زنانی جز همسر خود بچه‌های اضافه بیاورد. یک زن هوسباز نیز می‌تواند با همخوابه‌شدن با مردی که به نسبت شوهرش ژن‌های مرغوب‌تری دارد بچه‌ی بهتری به دنیا بیاورد و در عین حال شوهر خود را حفظ کند تا از این بچه‌ها مراقبت کند. اما شوهر چنین زنی که دوسره بار کرده است بایست سماق بمکد، چرا که عملاً دارد روی مردی سرمایه‌گذاری می‌کند که ژن‌هایش جای ژن‌های او را گرفته است. در چنین شرایطی شاهد روی دیگر سکه‌ی تکامل احساسات پدرانه هستیم: تکامل حسادت جنسی در مرد که طراحی شده تا مانع از ان شود که همسرش فرزند مرد دیگری را حمل کند. حسادت زنانه بیشتر در جهت پیشگیری از کاهش توجه مرد است، که خود نشانه‌ای برای سرمایه‌گذاری مرد روی فرزندان زن دیگری است که بارشان روی دوش این زن خواهد بود.

📘#لوح_سپید
✍️استیون پینکر
📄 ۲۵۵

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۳
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش چهارم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
MOST PEOPLE ARE familiar with the idea that some of our ordeals come from a mismatch between the source of our passions in evolutionary history and the goals we set for ourselves today. People gorge themselves in anticipation of a famine that never comes, engage in dangerous liaisons that conceive babies they don’t want, and rev up their bodies in response to stressors from which they cannot run away.

What is true for the emotions may also be true for the intellect. Some of our perplexities may come from a mismatch between the purposes for which our cognitive faculties evolved and the purposes to which we put them today. This is obvious enough when it comes to raw data processing. People do not try to multiply six-digit numbers in their heads or remember the phone number of everyone they meet, because they know their minds were not designed for the job. But it is not as obvious when it comes to the way we conceptualize the world. Our minds keep us in touch with aspects of reality—such as objects, animals, and people—that our ancestors dealt with for millions of years. But as science and technology open up new and hidden worlds, our untutored intuitions may find themselves at sea.‌

اغلب مردم با این ایده آشنایی دارند که برخی پریشانی‌های ما محصول ناسازگاری میان مبدأهای تکاملی اميال ما و مقصدهای امروزی‌شان است. انسان در انتظار قحطی‌ای که هیچگاه فرا نمی‌رسد پُرخوری می‌کند، درگیر روابط جنسی نامشروعی می شود که فرزندان ناخواسته به دنبال دارد، و در پاسخ به فشارهای روانی گریز ناپذیر برانگیخته شود.

آنچه درباره عواطف صدق می‌کند می‌تواند در مورد قوه‌ی تفکر نیز صدق کند. ممکن است برخی از تشویش‌های ما ریشه در ناسازگاری میان اهداف تکاملی قابلیت‌های شناختی ما و کاربرد امروزی‌شان داشته باشد. در مورد پردازش داده‌های خام مسئله بدیهی به نظر می‌رسد: انسان‌ها اصراری ندارند اعداد ۶ رقمی را در هم ضرب کنند، یا شماره تلفن هر کسی را که می‌بینند به خاطر بسپارند، چون می‌دانند مغزهایشان برای این کار طراحی نشده است. اما زمانی که بحث مفهوم‌بندی جهان خارج مطرح می‌شود، مسئله چندان بدیهی به نظر نمی‌رسد. ذهن ما را با جوانبی از واقعیت ـ مانند اشیا، حیوانات، و انسان‌ها مماس نگاه می‌دارد که نیاکان ما میلیون‌ها سال با آنها دست و پنجه نرم کرده‌اند. اما در شرایطی که علم و فن‌آوری از جهان‌های تازه و ناشناخته پرده برمی‌دارد، شهود تربیت نشده‌ی ما خود را در قلمرویی ناشناخته احساس می‌کند.
#لوح_سپید
فصل سیزدهم
✍️استیون پینکر

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۴
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش اول
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
درمان واضح چنین کاستی‌های تراژیکی در شهود انسان در این جهان پیشرفته آموزش است و این خود اولویت‌هایی را برای سیاست‌گذاری‌های آموزشی معین می‌کند: قرار دادن ابزارهای شناختی‌ای که از یک سو بیشترین اهمیت را برای درک جهان مدرن دارند و از سوی دیگر با ابزارهای شناختی مادرزاد ما سنخیتی ندارند. به عنوان نمونه، مغالطه‌های خطرناکی که در این فصل دیدیم اولویت بالایی برای اقتصاد، زیست‌شناسی تکاملی، و احتمالات و آمار در برنامه‌ی درسی هر مدرسه و دانشگاه می‌طلبد. اما با کمال تأسف، بیشتر برنامه‌ها از قرون وسطی به این سو تغییر چندانی نداشته و چندان قابل تغییر هم نیستند، چرا که هیچ کس نمی‌خواهد آن آدم بی‌فرهنگی تلقی شود که می‌گوید یادگیری زبان خارجی، با ادبیات انگلیسی، یا مثلثات، یا ادبیات کلاسیک بی‌اهمیت است. اما اهمیت یک موضوع هر چقدر هم که باشد، یک روز تنها بیست و چهار ساعت دارد، و هر تصمیمی برای تدریس یک درس، در آن واحد تصمیمی است برای تدریس نکردن درسی دیگر. بحث بر سر این نیست که آیا مثلثات اهمیت دارد، بلکه آیا به قدر آمار اهمیت دارد؛ نه این که آیا لزومی دارد که یک فرد تحصیل کرده با ادبیات یونان و روم آشنا باشد، بلکه لزوم کدام بیشتر است، ادبیات یونان و روم یا مبانی اقتصاد. در جهانی که پیچیدگی‌هایش پیوسته شهود ما را به چالش می‌گیرد، نمی‌توان از زیر بار چنین بده بستانهایی شانه خالی کرد.

The obvious cure for the tragic shortcomings of human intuition in a high-tech world is education. And this offers priorities for educational policy: to provide students with the cognitive tools that are most important for grasping the modern world and that are most unlike the cognitive tools they are born with. The perilous fallacies we have seen in this chapter, for example, would give high priority to economics, evolutionary biology, and probability and statistics in any high school or college curriculum. Unfortunately, most curricula have barely changed since medieval times, and are barely changeable, because no one wants to be the philistine who seems to be saying that it is unimportant to learn a foreign language, or English literature, or trigonometry, or the classics. But no matter how valuable a subject may be, there are only twenty-four hours in a day, and a decision to teach one subject is also a decision not to teach another one. The question is not whether trigonometry is important, but whether it is more important than statistics; not whether an educated person should know the classics, but whether it is more important for an educated person to know the classics than to know elementary economics. In a world whose complexities are constantly challenging our intuitions, these tradeoffs cannot responsibly be avoided.

#لوح_سپید
فصل سیزدهم
✍️استیون پینکر

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۴
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش دوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
نسبی‌گرایی از دو جهت با دکترین لوح سپید عجین شده است. یکی نظریه روانشناسی صدتا یک غاز نسبی‌گرایان است که بر مبنای آن ذهن هیچ ساز و کاری برای درک واقعیت در اختیار ندارد و تنها میتواند منفعلانه واژه‌ها، تصاویر و کلیشه‌های را از فرهنگ اطراف خود بارگیری کند. دیگری رویکرد نسبی‌گرایان به علم است. انسان توانایی‌هایی دارد که به او کمک میکنند سر در بیاورد در جهان خارج چه خبر است و چیزها چگونه کار میکند، و بیشتر دانشمندان کار خود را در امتداد همین توانایی‌های روزمره انسان میدانند.جنبش های نسبی گرایانه موافقند که علم صورت تعمیم یافته‌ی ادراک و شناخت است اما از این توافق نتیجه عکس میگیرند: که دانشمندان مانند مردم عامی از درک واقعیت عینی عاجزند. هواداران‌شان میگویند "علم تنها یک روش برای توصیف حقیقت، طبیعت و طرز کار چیزهاست.

علم شکلی از گستاخی امپریالیستی است که علوم و بصیرت‌های اغلب فرهنگ‌ها و اعصار دیگر را نادیده میگیرد.این مسئله هیچوقت عیان‌تر از زمانی نیست که مطالعات علمی به مباحثی که بار سیاسی دارند مانند نژاد، جنسیت و خشونت و سازمان اجتماعی بپردازد. به باور نسبی‌گرایان توسل به فاکت‌ها یا حقیقت در ارتباط با چنین مسئله‌ای دغل بازی است چرا که پیمانه بی‌طرفی برای سنجش حقیقت فارغ از پیش‌فرض‌های فرهنگی و سیاسی وجود ندارد.

📚#لوح‌سپید
✍️#استیون‌پینکر
#فصل‌دوازدهم #ص۲۰۲

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇 https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
بسیاری از خوانندگان در این مقطع مشوش می شوند، اما این تشویش به واسطه ی تراژدی‌های ترایورز نیست، بلکه ریشه در دو کج فهمی دارد، که پیشتر با هر دو برخورد کرده‌ایم. نخست آنکه، این همه قلم فرسایی درباره‌ی اثر ژن‌ها بر رفتار به معنای آن نیست که ما آدمک‌های کوکی یا عروسک‌های خیمه شب بازی هستیم، یا تنها مجریان مصلوب الاراده‌ی دستورات دی‌ان‌ای هستیم. در عوض، ژن‌های مورد بحث قوایی چون وجدان، تعمق، و اراده را در ما پیاده‌سازی کرده‌اند. اگر پیرامون پروسه‌ی انتخاب طبیعی این ژن‌ها بحث می‌کنیم، در واقع حالت‌های متنوعی را تخیل می‌کنیم که این قوا ممکن بود تکامل یابند. مقصران اصلی همان لوح سپید و شبح در ماشینند: اگر فرض بر آن باشد که قوای ذهنی عالی انسان محصول اجتماع است یا در روح خانه دارد، به محض آنکه زیست شناسان از اثر ژنتیک دم بزنند، نخستین چیزی که به ذهن متبادر می شود کوک کردن آدمک و نخ آویزان کردن به عروسک است. اما چنانچه قوای عالی، شامل یادگیری، استدلال، و انتخاب، محصول سازماندهی غیر تصادفی اندامی به نام مغز باشد، باید نهایی در کار باشد که آن سازماندهی را بر عهده گیرد. در این صورت، این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که چنین ژن‌ها چگونه طی روند تکامل انتخاب شده‌اند.

کج فهمی دوم بر پایه‌ی این تصور است که اگر از هزینه و فایده سخن بگوییم ناچاریم انسانها را پیروان کلبی مسلک مکتب ماکیاولی بدانیم که خونسرد نشسته و مشغول محاسبه‌ی مزایای ژنتیکی دوستیابی و ازدواج هستند. کسی که چنین تصویری در ذهن ساخته و به خاطر غیر انسانی بودنش ماتم گرفته، علت آنی را با علت غایی اشتباه گرفته است. انسان به ژن‌های خود وقعی نمی‌گذارد؛ او به دنبال شادی، عشق، قدرت، احترام و سایر علایق خود است. محاسبات هزینه-فایده روشی استعاری برای توصیف رقابت ژن‌ها در طول هزاران سال فرآیند انتخاب طبیعی است و نباید آن را با توصیفی عینی از فعل و انفعالات زمان واقعی ذهن انسان اشتباه گرفت. در فرآیند غیر اخلاقی* انتخاب طبیعی، هیچ مانعی برای تکامل عواطف حقیقتاً خیرخواهانه وجود ندارد. گفته می‌شود کسانی که سوسیس و قانون را دوست دارند، صلاح نیست منشأ هیچکدام را بدانند. در مورد عواطف انسانی نیز همین‌گونه است.

* صفت «غیراخلاقی» نبایست با «ضداخلاقی» اشتباه شود. صفت «غیر اخلاقی» به فرایندی اشاره دارد که نه لزوماً اخلاق‌مدار است و نه بی‌اخلاق، به این معنا که از فرایند تکامل ممکن هم است رویه‌های اخلاقی بیرون تراود و هم رویه‌های غیراخلاقی.

#لوح_سپید
فصل چهاردهم
✍️استیون پینکر

@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۵
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش اول
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۵
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش دوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۵
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش سوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۵
#صوتی
✍️استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش چهارم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
فیزیک مدرن این خیال را که شاید توانایی شناختی ما جایی ته بکشد، به واقعیت تبدیل کرده است. دلایل بسیاری داریم که چرا بهترین نظریات فیزیکی ما درست است، اما تصویری که این نظریات از فضا، زمان و ماده به دست میدهد هیچ سنخیتی با شهود مغزی یک نخستی با جثه‌ی متوسط ندارد. درباره ایده‌های شگفت‌انگیز فیزیک به عنوان نمونه که "زمان با #مهبانگ آغاز شده" ، "هستی در بعد چهارم خود خمیده و شاید منتناهی باشد"،و... هرچه بیشتر تعمق کنیم بر شدت دردسر خواهیم افزود. ممکن نیست که افکار مهمل سراغ‌مان نیاید، مثل اینکه پیش از مهبانگ چه بوده؟؟ حتا فیزیکدانانی که طبیعت این واقعیت را کشف کرده‌اند ادعا میکنند که نظریات خود را درک نمیکنند. #فاینمن نوشت "فکر میکنم میتوانم با اطمینان بگویم که هیچکس مکانیک کوانتومی رو نمیفهمد، اگر برایتان مقدور است جلوی خودتان را بگیرید و هی نپرسید، اما خب چطور ممکن است؟... "شهود ما درباره حیات و ذهن، مانند شهودمان درباره ماده و فضا ممکن است در رویارویی با دنیای شگفت‌انگیزی که بهترین پژوهش‌های علمی ما ترسیم میکند به گل نشسته باشد.
خصیصه کل‌‌نگرانه چنین معماهایی عصبانی کننده است. انگار آگاهی و اراده آزاد در تار و پود پدیده‌های عصب زیست‌شناختی رخنه کرده است که نمیتوان آنها را به هیچ ترکیب یا برهم‌کنش میان اجزا منتسب کرد. انگار اندیشه‌گران محکومند که یا وجود چنین پدیده‌هایی را به کلی انکار کنند و یا در ورطه‌ی عرفان بغلتند. خوب یا بد ممکن است دنیای ما همواره رگه‌هایی از عرفان داشته باشد، و ممکن است نوادگان ما تا ابد با معماهای بغرنج #مذهب و #فلسفه دست و پنجه نرم کنند. معماهایی که در نهایت به مفاهیم #ماده و #ذهن ختم میشوند.

✍️#استیون‌پینکر
📚#لوح‌سپید
#فصل‌سیزدهم

@SciBookReader
گروه کتابخوانی‌علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
روحیه اشتراک جمعی( یکی از چهار دسته جهان‌شمول روابط اجتماعی) در میان اعضای یک خانواده بروزی #خودجوش دارد اما تنها به میانجی سنت‌ها و ایدئولوژی‌ها به گروه‌های دیگر تسری پیدا میکند. افراد غریبه که میخواهند مانند یک#خانواده به #اشتراک دست بزنند به اسطوره‌پردازی در باب خون و خویش مشترک، نیای مشترک و‌ پیوند عرفانی با خاک متوسل میشوند و‌خاک خود را با نام‌های لو‌ دهنده‌ای چون #سرزمین‌پدری یا #سرزمین‌مادری میخوانند. این اسطوره‌ها سپس به مدد خوراک‌های آیینی، قربانی‌های خونی‌و‌ مناسک مکرر قوام پیدا میکنند، تو‌ گویی فرد در گروه ذوب شده و ائتلاف افراد یک ارگانیسم واحد است.
سویه‌ی تاریک این قسم انسجام‌ها، پدیده‌هایی چون گروه‌فکری، ذهنیت ‌فرقه‌ای و اسطوره‌های خلوص نژادی است که جملگی بر آن دلالت دارند که غیر عضوها تقدس گروه را لکه‌دار میکنند.
✍️#استیون‌پینکر
📚#لوح‌سپید
#فصل‌چهاردهم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی‌علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDGNSW0XTSk_uA
روابط اقتصادی حاکم بر ژنتیک رابطه جنسی پیش‌بینی میکند که هردو جنس برای ارتکاب زنا انگیزه دارند گرچه به دلایلی که تا حدی متفاوت است. یک مرد هوسباز میتواند با باردار کردن زنانی جز همسر خود بچه‌های اضافه بیاورد. یک زن هوسباز نیز میتواند با همخوابه شدن با مردی که به نسبت شوهرش ژن‌های مرغوب‌تری دارد، بچه‌ی بهتری به دنیا بیاورد و‌ در عین حال شوهر خود را حفظ کند تا از این بچه‌ها مراقبت کند. اما شوهر چنین زنی که دو سره بار کرده است بایست سماق بمکد، چرا که عملا دارد روی مردی سرمایه‌گذاری میکند که ژن‌هایش جای ژن‌های او را گرفته است. در چنین شرایطی شاهد روی دیگر سکه تکامل احساسات پدرانه هستیم: #تکامل‌حسادت‌جنسی در مرد طراحی شده تا مانع از آن شود که همسرش فرزند مرد دیگری را حمل کند. #حسادت‌زنانه بیشتر در جهت پیشگیری از کاهش توجه مرد است. که خود نشانه‌ای برای سرمایه گذاری مرد روی فرزندان دیگری است که بارشان روی دوش این زن خواهد بود.

✍️#استیون‌پینکر
📚#لوح‌سپید
#فصل‌چهاردهم

@SciBookReader
گروه کتابخوانی‌علمی:👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDGNSW0XTSk_uA
Audio
#لوح_سپید
#فصل۶
#صوتی
استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش اول
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ
Audio
#لوح_سپید
#فصل۶
#صوتی
✍️استیون پینکر
🎙 خانم ف.ایرانی
بخش دوم
@SciBookReader

گروه کتابخوانی علمی👇
https://t.iss.one/joinchat/AtGPR0K5wDHIQWUt-2hxZQ