سال ۹۶
اعتراضات ناگهان از دل شهرهای فراموششده جوشید؛ از جایی که نه دوربینها عادت داشتند نگاه کنند، نه تحلیلگران. خیابانها خام بودند، صداها ناپخته، اما خشم واقعی بود. سرکوب که تمام شد، گفتند این آخرین نفس بود. گفتند تحریمها دارد لغو میشود، برجام در راه است، حکومت میخواهد «عاقل» شود، «نرمال» شود. گفتند مردم خستهاند و زندگی را به سیاست ترجیح میدهند.
اما آنچه دیده نشد، زخمی بود که تازه باز شده بود.
سال ۹۸
بنزین جرقه نبود، بهانه بود. خیابانها این بار آرام نبودند؛ خشم، عریان و بیواسطه آمده بود. آبان، ماهی بود که گلوله از پاسخ جلو زد. کشتار که تمام شد، سکوتی سنگین شهرها را گرفت؛ سکوتی که تحلیلگران آن را «مرگ» نامیدند. گفتند دیگر کسی برنمیگردد، گفتند ایران شد کرهٔ شمالی. بعد، روحالله زم را گرفتند تا پیام کامل شود: «پایان».
اما آن سکوت، سکوت ترس نبود؛ سکوت شمارش بود.
سال ۱۴۰۱
اینبار جرقه نام داشت، چهره داشت، و زنانه بود. خیابانها پر از بدنهای جوان شد؛ بیرهبر، بیسلاح، بیمحاسبه. دهه هشتادیها آمدند؛ نسلی که گفتند فقط بلد است پشت گوشی پنهان شود. طنابها آویخته شد، گلولهها بیمحابا شلیک شد، و لشکر سایبری به کار افتاد: تمسخر جاویدنامان، تحقیر مردم، شکستن روحیه.
حتی در کلاسهای دانشگاه گفتند: «ما انقلاب کردیم، شما هم اگر میتوانید بکنید.»
اما خیابان فهمیده بود: اینبار مسئله فقط اعتراض نبود، مسئله کرامت بود.
سال ۱۴۰۴
و آنگاه، چیزی شکست که قرار نبود بشکند.
بازار ـ همان ستون قدیمی، همان محافظ سنت ـ ایستاد.
من، که سالها در بازار کار کرده بودم، هرگز تصور نمیکردم بازاریان حتی در یک قرن آینده کنار مردم بایستند؛ اما فشار، آنقدر عریان و تحقیر، آنقدر عمیق بود که حساب و مصلحت فرو ریخت.
آبدانان برخاست؛ نه با فریاد، با ایستادگی.
قم، شهر سکوتهای مذهبی، ترک برداشت.
در مشهد، وکیلآباد بند آمد.
در بسیاری از شهرها، پلیس برای نخستین بار مکث کرد؛ و همین مکث، یک شکاف بود.
اوج، روزهای ۱۸ تا ۲۰ دیماه بود.
روزهایی که مردم اختلافات را زمین گذاشتند:
راست و چپ، سلطنتطلب و جمهوریخواه، بیپرچم و بیپشتوانه، با دست خالی آمدند.
کشتار شد.
بازداشت شد.
اما عقبنشینی نه.
ترامپ همانگونه که قابل پیشبینی بود ـ پشت مردم را خالی کرد. جهان تماشا کرد. اما اینها دیگر تعیینکننده نیستند. همانطور که همهٔ تحلیلهای پیشین غلط از آب درآمدند، این یکی هم خواهد آمد:
آزادی ایران، یک احتمال نیست؛ یک مسیر است.
و ما،
قسم به خون یاران،
نه برای مرگ،
که برای زندگی،
ایستادهایم تا پایان.
اعتراضات ناگهان از دل شهرهای فراموششده جوشید؛ از جایی که نه دوربینها عادت داشتند نگاه کنند، نه تحلیلگران. خیابانها خام بودند، صداها ناپخته، اما خشم واقعی بود. سرکوب که تمام شد، گفتند این آخرین نفس بود. گفتند تحریمها دارد لغو میشود، برجام در راه است، حکومت میخواهد «عاقل» شود، «نرمال» شود. گفتند مردم خستهاند و زندگی را به سیاست ترجیح میدهند.
اما آنچه دیده نشد، زخمی بود که تازه باز شده بود.
سال ۹۸
بنزین جرقه نبود، بهانه بود. خیابانها این بار آرام نبودند؛ خشم، عریان و بیواسطه آمده بود. آبان، ماهی بود که گلوله از پاسخ جلو زد. کشتار که تمام شد، سکوتی سنگین شهرها را گرفت؛ سکوتی که تحلیلگران آن را «مرگ» نامیدند. گفتند دیگر کسی برنمیگردد، گفتند ایران شد کرهٔ شمالی. بعد، روحالله زم را گرفتند تا پیام کامل شود: «پایان».
اما آن سکوت، سکوت ترس نبود؛ سکوت شمارش بود.
سال ۱۴۰۱
اینبار جرقه نام داشت، چهره داشت، و زنانه بود. خیابانها پر از بدنهای جوان شد؛ بیرهبر، بیسلاح، بیمحاسبه. دهه هشتادیها آمدند؛ نسلی که گفتند فقط بلد است پشت گوشی پنهان شود. طنابها آویخته شد، گلولهها بیمحابا شلیک شد، و لشکر سایبری به کار افتاد: تمسخر جاویدنامان، تحقیر مردم، شکستن روحیه.
حتی در کلاسهای دانشگاه گفتند: «ما انقلاب کردیم، شما هم اگر میتوانید بکنید.»
اما خیابان فهمیده بود: اینبار مسئله فقط اعتراض نبود، مسئله کرامت بود.
سال ۱۴۰۴
و آنگاه، چیزی شکست که قرار نبود بشکند.
بازار ـ همان ستون قدیمی، همان محافظ سنت ـ ایستاد.
من، که سالها در بازار کار کرده بودم، هرگز تصور نمیکردم بازاریان حتی در یک قرن آینده کنار مردم بایستند؛ اما فشار، آنقدر عریان و تحقیر، آنقدر عمیق بود که حساب و مصلحت فرو ریخت.
آبدانان برخاست؛ نه با فریاد، با ایستادگی.
قم، شهر سکوتهای مذهبی، ترک برداشت.
در مشهد، وکیلآباد بند آمد.
در بسیاری از شهرها، پلیس برای نخستین بار مکث کرد؛ و همین مکث، یک شکاف بود.
اوج، روزهای ۱۸ تا ۲۰ دیماه بود.
روزهایی که مردم اختلافات را زمین گذاشتند:
راست و چپ، سلطنتطلب و جمهوریخواه، بیپرچم و بیپشتوانه، با دست خالی آمدند.
کشتار شد.
بازداشت شد.
اما عقبنشینی نه.
ترامپ همانگونه که قابل پیشبینی بود ـ پشت مردم را خالی کرد. جهان تماشا کرد. اما اینها دیگر تعیینکننده نیستند. همانطور که همهٔ تحلیلهای پیشین غلط از آب درآمدند، این یکی هم خواهد آمد:
آزادی ایران، یک احتمال نیست؛ یک مسیر است.
و ما،
قسم به خون یاران،
نه برای مرگ،
که برای زندگی،
ایستادهایم تا پایان.
❤15❤🔥3👍2🥱1🥴1
خامنه ای عصبانیه. دیگه هیچی براش مهم نیست. نه مرگ مردم نه حتی مرگ خودش یا نابودی کشور یا هر چیز دیگه. الان کشور رو به مثابه یه کامیکازه میبینه که میخواد بکوبتش به یک هدف.
👍7🥴1
داستان وضعیت فعلی اینترنت تقریبا مشخصه. خامنه ای گفته قطعش کنید. نزدیکانش هر چند وقت میرن پیشش میگن آقا اینترنتو چه کار کنیم؟ کسب و کارها خوابیدن و داستان میشه اونم میگه به کیرم، دیگه در موردش نمیخوام بشنوم. اینهام موندن چه گهی بخورن.
🤣9👍3
پوییتر | توییتر امیرکبیریها
امشب میزنن (استمرار موفقیت میاره)
خانم مجد امیدوارم هرجا هستی سلامت باشی
اون شبی که میخواستی داره میاد
امیدوارم زود آنلاین بشی 💚
اون شبی که میخواستی داره میاد
امیدوارم زود آنلاین بشی 💚
❤🔥12🤣2💔2❤1
آرزو میکنم همهتون میدونستید چه وحشتی به جون اردوگاه خامنهای افتاده. میدونن اگه از موشکهای آمریکا جون سالم به در ببرن مردم تو خیابون تیکه تیکهشون میکنن. روزهای آخر عمر رژیمه و اینو خودشون بهتر از همه میدونن.
🔥14🤣3❤🔥1❤1🥱1🥴1
ایران آزاد خواهد شد خیلی خیلی زودتر از اونچیزی که فکرشو بکنید.
در این لحظه که دارم این توییت رو مینویسم بعد اون همه کشتار و قتل عام من فقط و فقط نفرت تو قلبم دارم...
بخاطر همه جاویدنامها و قهرمانانی که جمهوری اسلامی اونهارو به قتل رسوند از همتون میخوام از غم و غصه فاصله بگیرید...
در این لحظه که دارم این توییت رو مینویسم بعد اون همه کشتار و قتل عام من فقط و فقط نفرت تو قلبم دارم...
بخاطر همه جاویدنامها و قهرمانانی که جمهوری اسلامی اونهارو به قتل رسوند از همتون میخوام از غم و غصه فاصله بگیرید...
❤10👎4❤🔥3🥱1🥴1🆒1
اینکه میگید «ناراحتم زندم» رو کاملاً درک میکنم. اما یه چیزی یادتون باشه. سید علی خامنهای همهی ماهارو دوست داره ببینه که نفس نمیکشیم. پس تا وقتی که نفس میکشیم اون پیرمرد کره خر احساس شکست میکنه.
🆒8❤🔥6🥱4👍1🤔1🥴1
🔴 فوری
توییت جدیدی ترامپ:
خامنهای بیا میخوام وزنمو بندازم رو پشتت
توییت جدیدی ترامپ:
خامنهای بیا میخوام وزنمو بندازم رو پشتت
❤🔥7🥱3🤣2👍1👎1🥴1
آمریکا اسلحههای ناشناخته و سری بسیاری دارد که یکی از آنها را در ونزوئلا استفاده کرد؛ به طوری که تمام تیم محافظان کارکشته مادورو بیحرکت شدند و قادر به واکنش نبودند.
اما برای دستگیری خامنهای، از نوع دیگری استفاده خواهد کرد؛ به طوری که در یک لحظه شلوار همه محافظانش میافتد و تا آنها مشغول باجناقبازی میشوند، سربازان آمریکایی خامنهای را تو گونی میاندازند و بیرون میبرند.
اما برای دستگیری خامنهای، از نوع دیگری استفاده خواهد کرد؛ به طوری که در یک لحظه شلوار همه محافظانش میافتد و تا آنها مشغول باجناقبازی میشوند، سربازان آمریکایی خامنهای را تو گونی میاندازند و بیرون میبرند.
🔥5❤1❤🔥1👎1