رؤیاها مثل لباسهای داخل ویتریناند؛ زیبا به نظر میرسند، اما گاهی آنها را که به تن میکنی، متناسبِ اندامت نیستند. بعضی از رؤیاها خیلی کوچکاند و بعضی خیلی بزرگ. خوشبختانه، مادرم خیاطی یادم داده و رؤیاها را مثل لباسها میتوان اندازه کرد.@ReferenceLibrary
سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی
❤9
ـ به آدما پناه نبرید بی پناه تر میشین!:)🌱
+تو از شر غم ها به چی پناه می بری؟
کتاب،موسیقی،رقص،پیاده روی،طبیعت،قهوه؛چای و..
@ReferenceLibrary
+تو از شر غم ها به چی پناه می بری؟
کتاب،موسیقی،رقص،پیاده روی،طبیعت،قهوه؛چای و..
@ReferenceLibrary
❤12👍1
زیبایی، جهان را نجات خواهد داد.
اما نه آن زیبایی که در ویترینهاست؛
بلکه زیباییِ رنجی که با شفقت آمیخته شده است...
@ReferenceLibrary
اما نه آن زیبایی که در ویترینهاست؛
بلکه زیباییِ رنجی که با شفقت آمیخته شده است...
_فئودور داستایفسکی
@ReferenceLibrary
🍓12❤7👎1
«یه وقتایی فکر میکنم کتابخوندن فقط این نیست که بدونی آخر داستان چی میشه؛
گاهی یه کتاب تموم میشه و تازه سؤالهاش شروع میشن.
مثلاً چرا آدمها با اینکه میدونن یک راه قبلاً به شکست رسیده، باز هم همون راه رو میرن؟
چرا بعضی اشتباهها رو باید خودمون تجربه کنیم تا باورشون کنیم؟
شاید برای همینه که هنوز کتاب میخونیم؛
برای اینکه زندگی کوتاهتر از اونه که همهی اشتباهها رو خودمون مرتکب بشیم.» 📚
@ReferenceLibrary
گاهی یه کتاب تموم میشه و تازه سؤالهاش شروع میشن.
مثلاً چرا آدمها با اینکه میدونن یک راه قبلاً به شکست رسیده، باز هم همون راه رو میرن؟
چرا بعضی اشتباهها رو باید خودمون تجربه کنیم تا باورشون کنیم؟
شاید برای همینه که هنوز کتاب میخونیم؛
برای اینکه زندگی کوتاهتر از اونه که همهی اشتباهها رو خودمون مرتکب بشیم.» 📚
@ReferenceLibrary
👍17❤4👌2
هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست.
در انتظار گودو
@ReferenceLibrary
در انتظار گودو
@ReferenceLibrary
❤11👎1
هر دونده ای این را می داند. کیلومترها می دوی و می دوی، بدون آن که واقعا دلیلش را بدانی. به خودت می گویی به خاطر هدفی این کار را می کنی یا دنبال جمعیتی هستی؛ اما دلیل حقیقی دویدن تو آن است کـه جایگزین آن یعنی ایستادن تو را تا سرحد مرگ می ترساند. به این ترتیب، در آن صبح سال 1962 به خودم گفتم: بگذار همه بگویند که ایده ات ابلهانه است... تو ادامه بده. نایست. حتی به ایستادن فکر هـم نکن تا این که به آن جا برسی و فکرت را زیاد مشغول این نکن که «آن جا» کجاست. هرچه پیش آمد فقط نایست.
کفشباز
@ReferenceLibrary
❤13
«الودی، باور میکنید که من شما را دوست میدارم؟»
«من باور میکنم، زیرا شما همهی زنها را دوست میدارید.»
خدایان تشنهاند
آناتول فرانس
@ReferenceLibrary
«من باور میکنم، زیرا شما همهی زنها را دوست میدارید.»
خدایان تشنهاند
آناتول فرانس
@ReferenceLibrary
😁25❤2🌚1💔1
ما در چهل سالگی بر اثر ضربت گلوله ای که در بیست سالگی شلیک کرده ایم می میریم .
آلبر کامو
یادداشت ها
چهار جلدی
@ReferenceLibrary
💔10🤯9❤2👎1
نبوغ همین است که بگذاری ویران شوی تا فقط ذرهای از تو باقی بماند، و بعد، از دل دوام آن ذره جهانی نو پدید آید.
مارینا تسوتایوا
@ReferenceLibrary
❤14👎1
تمام طول تابستان هیچ کاری نکردم.
تنها منتظر خودم بودم
تا دوباره به خودم برگردم...
_جورجیا اوکیف
@ReferenceLibrary
تنها منتظر خودم بودم
تا دوباره به خودم برگردم...
_جورجیا اوکیف
@ReferenceLibrary
❤12
ما توقفناپذیرها
#یووال_نوح_هراری
کتابی مناسب برای شروع کتابخوانی و نوجوانان
از متن کتاب
انسانها چی هستن؟
بزرگ شدن کار سختیه. نه تنها برای تو و دوستهات، بلکه برای همه از جمله حیوونها. توله شیرها برای بزرگ شدن نیاز دارن که یاد بگیرن چطور بدوئن و گورخرها رو شکار کنن. بچه دلفین باید یاد بگیره چطور شنا کنه و ماهی بگیره. بچه عقاب نیاز داره یاد بگیره چطور پرواز کنه و لونه بسازه و هیچکدوم از این کارها آسون نیستن.
ولی بزرگ شدن برای انسانها حتی سخت تر هم هست چون ما نمیدونیم نیاز داریم چی رو یاد بگیریم. شیرها میدوئن و گورخر شکار میکنن. دلفینها شنا میکنن و ماهی شکار میکنن. عقابها پرواز میکنن و لونه میسازن. انسانها چیکار میکنن؟ وقتی بزرگ شدی شاید بتونی یه ماشین مسابقه ای رو سریعتر از سرعت شیر بتونی برونی. شاید ناخدای کشتی ای بشی که میتونه بیشتر از مسیر شنای هر دلفینی بتونه بره. ممکنه خلبان هواپیمایی بشی که میتونه بالاتر از هر عقابی پرواز کنه. شاید میلیونها کار دیگه رو انجام بدی که حیوونها به سختی میتونن حتی تصورشون کنن مثل اختراع بازی کامپیوتری، کشف دارویی جدید، هدایت یه سفر اکتشافی به مریخ یا تموم روز رو تو خونه نشستن و تلویزیون دیدن. انسانها گزینه های زیادی دارن به همین دلیل هم انسان بودن گیج کننده ست…
کتاب ما توقف ناپذیرها جلد اول
کتاب ما توقف ناپذیرها جلد دوم
@ReferenceLibrary
#یووال_نوح_هراری
کتابی مناسب برای شروع کتابخوانی و نوجوانان
از متن کتاب
انسانها چی هستن؟
بزرگ شدن کار سختیه. نه تنها برای تو و دوستهات، بلکه برای همه از جمله حیوونها. توله شیرها برای بزرگ شدن نیاز دارن که یاد بگیرن چطور بدوئن و گورخرها رو شکار کنن. بچه دلفین باید یاد بگیره چطور شنا کنه و ماهی بگیره. بچه عقاب نیاز داره یاد بگیره چطور پرواز کنه و لونه بسازه و هیچکدوم از این کارها آسون نیستن.
ولی بزرگ شدن برای انسانها حتی سخت تر هم هست چون ما نمیدونیم نیاز داریم چی رو یاد بگیریم. شیرها میدوئن و گورخر شکار میکنن. دلفینها شنا میکنن و ماهی شکار میکنن. عقابها پرواز میکنن و لونه میسازن. انسانها چیکار میکنن؟ وقتی بزرگ شدی شاید بتونی یه ماشین مسابقه ای رو سریعتر از سرعت شیر بتونی برونی. شاید ناخدای کشتی ای بشی که میتونه بیشتر از مسیر شنای هر دلفینی بتونه بره. ممکنه خلبان هواپیمایی بشی که میتونه بالاتر از هر عقابی پرواز کنه. شاید میلیونها کار دیگه رو انجام بدی که حیوونها به سختی میتونن حتی تصورشون کنن مثل اختراع بازی کامپیوتری، کشف دارویی جدید، هدایت یه سفر اکتشافی به مریخ یا تموم روز رو تو خونه نشستن و تلویزیون دیدن. انسانها گزینه های زیادی دارن به همین دلیل هم انسان بودن گیج کننده ست…
کتاب ما توقف ناپذیرها جلد اول
کتاب ما توقف ناپذیرها جلد دوم
@ReferenceLibrary
Telegram
کتابخانه مرجع
@BOOKzMA
❤7👍1👌1
آدم به جایی می رسد که با کوچکترین چیزی، یا کمترین تسلایی که زندگی لطف می کند و برایش باقی می گذارد، سر کیف می آید...
@ReferenceLibrary
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
@ReferenceLibrary
❤11👍1💔1
«مردم از من میپرسند:
آیا زندگیات خوب است؟
و من لبخند میزنم.
اما هیچکس نمیپرسد:
آیا زندگیات معنا دارد؟
و این است سؤال واقعیای
که از آن فرار میکنیم…»
اعتراف
@ReferenceLibrary
آیا زندگیات خوب است؟
و من لبخند میزنم.
اما هیچکس نمیپرسد:
آیا زندگیات معنا دارد؟
و این است سؤال واقعیای
که از آن فرار میکنیم…»
اعتراف
@ReferenceLibrary
❤14👍1👎1
پشت شیشهای خاموش، درون ویترینی از تنهایی،
انسانهایی نشستهاند که جهان را نه با چشم،
که از لابهلای واژهها تماشا میکنند.
نه گل، نه گذر رهگذر،نه نگاه پر از اشتیاقی از آنسوی شیشه…
هیچچیز حواسشان را نمیلرزاند.
آنان در حال ریاضتاند؛ در تمرینی عارفانه برای بودن با خود،
با کتاب… با جانِ کتاب.
میپرسند: مگر میشود؟
اینچنین غرق شد، اینچنین از دنیای بیرون برید؟
و من میگویم:
آری…اگر صفحهها دروازهای به درون باشند،ممکن است.
@ReferenceLibrary
انسانهایی نشستهاند که جهان را نه با چشم،
که از لابهلای واژهها تماشا میکنند.
نه گل، نه گذر رهگذر،نه نگاه پر از اشتیاقی از آنسوی شیشه…
هیچچیز حواسشان را نمیلرزاند.
آنان در حال ریاضتاند؛ در تمرینی عارفانه برای بودن با خود،
با کتاب… با جانِ کتاب.
میپرسند: مگر میشود؟
اینچنین غرق شد، اینچنین از دنیای بیرون برید؟
و من میگویم:
آری…اگر صفحهها دروازهای به درون باشند،ممکن است.
@ReferenceLibrary
❤10
انسان شرافتمند در رویاهایش نیز شرافتمند خواهد بود. او در برابر وسوسهها مقاومت خواهد کرد و خود را از نفرت، حسادت، خشم و مفاسد دیگر دور نگاه خواهد داشت...
اما انسان آلوده به گناه قاعدتا در رویا هم همان تصویری را می یابد که در عالم بیداری مقابل چشم خود دارد.
تفسیر یک خواب
@ReferenceLibrary
❤7👍3👎1
موکل
موکل خطرناک
جان گریشام
درباره کتاب موکل خطرناک
روزی مارک و ریکی در جنگل اطراف خانهشان مردی را میبینند که میخواهد با گاز اگزوز ماشینش خودکشی کند. وقتی مارک تلاش میکند تا از این اقدام مرد جلوگیری کند، متوجه هویت واقعی او میشود و این اتفاق زمینهساز آغاز داستان موکل خطرناک میشود و تا پایان مارک و ریکی را درگیر میکند.
آن مرد موقع مرگ رازی را برملا میکند و از محل دفن جسد سناتوری صحبت میکند که بسیاری دنبال او میگشتهاند. اکنون مارک ۱۱ساله اطلاعاتی دارد که تمام کشور در جستوجوی آن هستند.
اما این مسیر خطرات و دشواریهای زیادی برای او دارد و به جز وکیلی دلسوز به نام رجی روی کمک کس دیگری نمیتواند حساب کند.
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
موکل خطرناک
جان گریشام
درباره کتاب موکل خطرناک
روزی مارک و ریکی در جنگل اطراف خانهشان مردی را میبینند که میخواهد با گاز اگزوز ماشینش خودکشی کند. وقتی مارک تلاش میکند تا از این اقدام مرد جلوگیری کند، متوجه هویت واقعی او میشود و این اتفاق زمینهساز آغاز داستان موکل خطرناک میشود و تا پایان مارک و ریکی را درگیر میکند.
آن مرد موقع مرگ رازی را برملا میکند و از محل دفن جسد سناتوری صحبت میکند که بسیاری دنبال او میگشتهاند. اکنون مارک ۱۱ساله اطلاعاتی دارد که تمام کشور در جستوجوی آن هستند.
اما این مسیر خطرات و دشواریهای زیادی برای او دارد و به جز وکیلی دلسوز به نام رجی روی کمک کس دیگری نمیتواند حساب کند.
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
❤9
اگر پایان همه داستانها خوش بود ما دلیلی برای آغاز یک داستان دیگر نداشتیم.
زندگی یعنی انتخاب و یادگرفتن اینکه چطور خودمان را بعد از فروپاشی دوباره جمع کنیم.
اتفاقی که برای همه ما رخ میدهد، حتی برای افرادی که وانمود میکنند دچار فروپاشی نمیشوند.🍄
سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی
@ReferenceLibrary
زندگی یعنی انتخاب و یادگرفتن اینکه چطور خودمان را بعد از فروپاشی دوباره جمع کنیم.
اتفاقی که برای همه ما رخ میدهد، حتی برای افرادی که وانمود میکنند دچار فروپاشی نمیشوند.🍄
سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی
@ReferenceLibrary
❤15🤡1
اِستاسیس در لغت به معنای توقف، ایستایی یا بنبست است، اما در ادبیات سیاسی یونان باستان به معنای جناحبندیِ افراطی، قطبیشدنِ کینهتوزانه جامعه و در نهایت جنگ داخلی به کار میرفت. وقتی استاسیس رخ میدهد، جامعه عملاً از کار میافتد و فلج میشود.
وودراف برای توصیف وحشتناک بودنِ استاسیس، به سراغ نوشتههای «توکودیدس»، مورخ بزرگ یونانی میرود. توکودیدس در جریان جنگهای پلوپونزی، شاهدِ جنگهای داخلی متعددی در شهرهای یونان (بهویژه در شهر کُرکورا) بود. او با دقتی پزشکی، علائم این «بیماری سیاسی» را ثبت کرده است. از نگاه توکودیدس و وودراف، وقتی استاسیس به جان یک دموکراسی میافتد، چند اتفاقِ ویرانگر رخ میدهد:
۲. تغییر معنای کلمات و واژگونیِ ارزشها
نخستین و هولناکترین علامتِ استاسیس، مسخ شدنِ زبان است. توکودیدس مینویسد در دوران جنگ داخلی، کلمات معنای عادی خود را از دست دادند:
«احتیاط و مدارا» که زمانی نشانه خردمندی بود، حالا به عنوان «بزدلی و ترس» تفسیر میشد.
«خشونتِ بیرحمانه» و بیگدار به آب زدن، نامِ «شجاعت و وفاداری حزبی» به خود گرفت.
هرکس که سعی میکرد میانهرو باشد و دو طرف را به گفتگو دعوت کند، توسط هر دو جناح افراطی به عنوان «خائن» کشته میشد.
در اینجا دیگر کسی رقیبِ سیاسیِ خود را یک «هموطنِ دارای اختلاف نظر» نمیبیند، بلکه او را یک «دشمن خونی» میداند که باید از صحنه روزگار محو شود.
هیچ دموکراسیای در جهان وجود ندارد که بتواند در دلِ استاسیس زنده بماند. دموکراسی نیازمند سطحی از اعتماد و احترام متقابل است؛ وقتی شهروندان دست به شمشیر (یا در دنیای مدرن، دست به تخریبِ کاملِ شخصیت و حقوقِ یکدیگر) ببرند، دموکراسی پیش از آنکه رسماً لغو شود، در عمل مُرده است.
وودراف برای توصیف وحشتناک بودنِ استاسیس، به سراغ نوشتههای «توکودیدس»، مورخ بزرگ یونانی میرود. توکودیدس در جریان جنگهای پلوپونزی، شاهدِ جنگهای داخلی متعددی در شهرهای یونان (بهویژه در شهر کُرکورا) بود. او با دقتی پزشکی، علائم این «بیماری سیاسی» را ثبت کرده است. از نگاه توکودیدس و وودراف، وقتی استاسیس به جان یک دموکراسی میافتد، چند اتفاقِ ویرانگر رخ میدهد:
۲. تغییر معنای کلمات و واژگونیِ ارزشها
نخستین و هولناکترین علامتِ استاسیس، مسخ شدنِ زبان است. توکودیدس مینویسد در دوران جنگ داخلی، کلمات معنای عادی خود را از دست دادند:
«احتیاط و مدارا» که زمانی نشانه خردمندی بود، حالا به عنوان «بزدلی و ترس» تفسیر میشد.
«خشونتِ بیرحمانه» و بیگدار به آب زدن، نامِ «شجاعت و وفاداری حزبی» به خود گرفت.
هرکس که سعی میکرد میانهرو باشد و دو طرف را به گفتگو دعوت کند، توسط هر دو جناح افراطی به عنوان «خائن» کشته میشد.
در اینجا دیگر کسی رقیبِ سیاسیِ خود را یک «هموطنِ دارای اختلاف نظر» نمیبیند، بلکه او را یک «دشمن خونی» میداند که باید از صحنه روزگار محو شود.
هیچ دموکراسیای در جهان وجود ندارد که بتواند در دلِ استاسیس زنده بماند. دموکراسی نیازمند سطحی از اعتماد و احترام متقابل است؛ وقتی شهروندان دست به شمشیر (یا در دنیای مدرن، دست به تخریبِ کاملِ شخصیت و حقوقِ یکدیگر) ببرند، دموکراسی پیش از آنکه رسماً لغو شود، در عمل مُرده است.
نخستین دموکراسی
پاول وودراف
❤13👎2🤮1
بسیاری این گونه اند ؛ مطالعه می کنند ؛ کتاب بر ذهن شان اثر می بخشد اما بر کردارشان اثری ندارد ! چون اگر آنچه را که می اندیشند بر دست ها و پاها و دهان منتقل کنند باید از منافع زیادی دل بِبُرند .
@ReferenceLibrary
_مهدی میرگلوی بیات
@ReferenceLibrary
❤15🤡2👍1🆒1