تخصصی استخدامی.zip
2.9 MB
⚫️نمونه سوال تخصصی آزمون استخدامی(1)
▪رشته های آمار، آموزگار توانبخشی آموزگار ابتدایی،کامپیوتر،ورزش الکترونیک،گرافیک،حسابداری
🆔
▪رشته های آمار، آموزگار توانبخشی آموزگار ابتدایی،کامپیوتر،ورزش الکترونیک،گرافیک،حسابداری
🆔
faramasoneri-downloadbook.ir.zip
386.8 KB
شناخت فراماسون ها و فراماسونری به معرفی و تاریخ سازمان مخفی فراماسونری، افراد سرشناس ماسونی در گذشته و حال، نحوه اوج گیری، ابزارهای قدرت و اهداف فراماسونری و نقش ادیان اسلام مسیحیت
faramasoneri-downloadbook.ir.zip
386.8 KB
شناخت فراماسون ها و فراماسونری به معرفی و تاریخ سازمان مخفی فراماسونری، افراد سرشناس ماسونی در گذشته و حال، نحوه اوج گیری، ابزارهای قدرت و اهداف فراماسونری و نقش ادیان اسلام مسیحیت
خرد صحیح غلط.zip
2 MB
#اقتصاد_خرد
جزوه پاسخ تشريحي کتاب خرد محسن نظری
جزوه پاسخ تشريحي کتاب خرد محسن نظری
خرد صحیح غلط.zip
2 MB
#اقتصاد_خرد
جزوه پاسخ تشريحي کتاب خرد محسن نظری
جزوه پاسخ تشريحي کتاب خرد محسن نظری
@DeyrBook_زندگی_خود_را_دوباره_بیافرینید.Pdf
89.4 MB
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#دکتر_جفری_ای_یانگ
مترجم: ساره حسینی عطار
241 صفحه
🔹نسخه کامل
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
✍🏻#دکتر_جفری_ای_یانگ
مترجم: ساره حسینی عطار
241 صفحه
🔹نسخه کامل
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
@DeyrBook_زندگی_خود_را_دوباره_بیافرینید.Pdf
14.1 MB
خلاصه کتاب
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#جفری_ای_یانگ / #ژانت_کلاسکو
مقدمه از آرون تی بک
مترجم: حسن حمیدپور، الناز پیرمرادی، ناهید گلی زاده
🔹نسخه کم حجم
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#جفری_ای_یانگ / #ژانت_کلاسکو
مقدمه از آرون تی بک
مترجم: حسن حمیدپور، الناز پیرمرادی، ناهید گلی زاده
🔹نسخه کم حجم
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
@DeyrBook_زندگی_خود_را_دوباره_بیافرینید.Pdf
89.4 MB
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#دکتر_جفری_ای_یانگ
مترجم: ساره حسینی عطار
241 صفحه
🔹نسخه کامل
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
✍🏻#دکتر_جفری_ای_یانگ
مترجم: ساره حسینی عطار
241 صفحه
🔹نسخه کامل
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
@DeyrBook_زندگی_خود_را_دوباره_بیافرینید.Pdf
14.1 MB
خلاصه کتاب
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#جفری_ای_یانگ / #ژانت_کلاسکو
مقدمه از آرون تی بک
مترجم: حسن حمیدپور، الناز پیرمرادی، ناهید گلی زاده
🔹نسخه کم حجم
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
📕زندگی خود را دوباره بیافرینید
✍🏻#جفری_ای_یانگ / #ژانت_کلاسکو
مقدمه از آرون تی بک
مترجم: حسن حمیدپور، الناز پیرمرادی، ناهید گلی زاده
🔹نسخه کم حجم
🆔
📚مرجع کتاب ایران بوک📕
┏━━━━━━━━━━━
📗📘📔📕
┗━━━━━━━━━━━━
1603.zip
1021.9 KB
#شبهای_بی_ستاره
شب های بی ستاره
#شب_های_بی_ستاره
فقط zip❌❌
بخشی از رمان شبهای بی ستاره
نویسنده مهسا طایع :
عصر آن روز ، هوا خاكستری رنگ بود . ابر آرام آرام می بارید و طبیعت ، قطرات نوازشگر باران را می بلعید . نسیم می چرخید و پرنازك اقاقی ها را كه به رنگ پر كبوتران سفید بود ، مرطوب و باران خورده از شاخه های سبز درختان جدا می كرد و عطرشان را در هوا پراكنده می ساخت . هوایی كه پر بود از بوی نم و خاك و رطوبت . بوی علف و سبزه . عطری كه جادوی بهار محسوب می شد . وقتی ویزیت اولین بیمارش به اتمام رسید یك فنجان چای نوشید . پنجره را تا آخر باز كرد و با یك نفس عمیق ، هوای مرطوب آن عصر بهاری را بلعید و در سینه اش حبس كرد . برای ملاقات با بیمار بعدی ، دقایقی استراحت كرد . در حاشیه ی خیابان مقابل مطبش دو درخت سیب به چشم می خورد كه پر بود از شكوفه های سفیدی كه چشم هر ببیننده ای را خیره می كرد . او لحظاتی را به تماشا ایستاد و دوباره پشت میزش نشست .
-لطفا مریض بعدی !
لحظه ای بعد زن و شوهر جوانی وارد اتاق شدند . اتاقی كه بیشتر به یك بهشت كوچك شباهت داشت . او طوری اتاقش ............
💎
شب های بی ستاره
#شب_های_بی_ستاره
فقط zip❌❌
بخشی از رمان شبهای بی ستاره
نویسنده مهسا طایع :
عصر آن روز ، هوا خاكستری رنگ بود . ابر آرام آرام می بارید و طبیعت ، قطرات نوازشگر باران را می بلعید . نسیم می چرخید و پرنازك اقاقی ها را كه به رنگ پر كبوتران سفید بود ، مرطوب و باران خورده از شاخه های سبز درختان جدا می كرد و عطرشان را در هوا پراكنده می ساخت . هوایی كه پر بود از بوی نم و خاك و رطوبت . بوی علف و سبزه . عطری كه جادوی بهار محسوب می شد . وقتی ویزیت اولین بیمارش به اتمام رسید یك فنجان چای نوشید . پنجره را تا آخر باز كرد و با یك نفس عمیق ، هوای مرطوب آن عصر بهاری را بلعید و در سینه اش حبس كرد . برای ملاقات با بیمار بعدی ، دقایقی استراحت كرد . در حاشیه ی خیابان مقابل مطبش دو درخت سیب به چشم می خورد كه پر بود از شكوفه های سفیدی كه چشم هر ببیننده ای را خیره می كرد . او لحظاتی را به تماشا ایستاد و دوباره پشت میزش نشست .
-لطفا مریض بعدی !
لحظه ای بعد زن و شوهر جوانی وارد اتاق شدند . اتاقی كه بیشتر به یك بهشت كوچك شباهت داشت . او طوری اتاقش ............
💎
1603.zip
1021.9 KB
#شبهای_بی_ستاره
شب های بی ستاره
#شب_های_بی_ستاره
فقط zip❌❌
بخشی از رمان شبهای بی ستاره
نویسنده مهسا طایع :
عصر آن روز ، هوا خاكستری رنگ بود . ابر آرام آرام می بارید و طبیعت ، قطرات نوازشگر باران را می بلعید . نسیم می چرخید و پرنازك اقاقی ها را كه به رنگ پر كبوتران سفید بود ، مرطوب و باران خورده از شاخه های سبز درختان جدا می كرد و عطرشان را در هوا پراكنده می ساخت . هوایی كه پر بود از بوی نم و خاك و رطوبت . بوی علف و سبزه . عطری كه جادوی بهار محسوب می شد . وقتی ویزیت اولین بیمارش به اتمام رسید یك فنجان چای نوشید . پنجره را تا آخر باز كرد و با یك نفس عمیق ، هوای مرطوب آن عصر بهاری را بلعید و در سینه اش حبس كرد . برای ملاقات با بیمار بعدی ، دقایقی استراحت كرد . در حاشیه ی خیابان مقابل مطبش دو درخت سیب به چشم می خورد كه پر بود از شكوفه های سفیدی كه چشم هر ببیننده ای را خیره می كرد . او لحظاتی را به تماشا ایستاد و دوباره پشت میزش نشست .
-لطفا مریض بعدی !
لحظه ای بعد زن و شوهر جوانی وارد اتاق شدند . اتاقی كه بیشتر به یك بهشت كوچك شباهت داشت . او طوری اتاقش ............
💎
شب های بی ستاره
#شب_های_بی_ستاره
فقط zip❌❌
بخشی از رمان شبهای بی ستاره
نویسنده مهسا طایع :
عصر آن روز ، هوا خاكستری رنگ بود . ابر آرام آرام می بارید و طبیعت ، قطرات نوازشگر باران را می بلعید . نسیم می چرخید و پرنازك اقاقی ها را كه به رنگ پر كبوتران سفید بود ، مرطوب و باران خورده از شاخه های سبز درختان جدا می كرد و عطرشان را در هوا پراكنده می ساخت . هوایی كه پر بود از بوی نم و خاك و رطوبت . بوی علف و سبزه . عطری كه جادوی بهار محسوب می شد . وقتی ویزیت اولین بیمارش به اتمام رسید یك فنجان چای نوشید . پنجره را تا آخر باز كرد و با یك نفس عمیق ، هوای مرطوب آن عصر بهاری را بلعید و در سینه اش حبس كرد . برای ملاقات با بیمار بعدی ، دقایقی استراحت كرد . در حاشیه ی خیابان مقابل مطبش دو درخت سیب به چشم می خورد كه پر بود از شكوفه های سفیدی كه چشم هر ببیننده ای را خیره می كرد . او لحظاتی را به تماشا ایستاد و دوباره پشت میزش نشست .
-لطفا مریض بعدی !
لحظه ای بعد زن و شوهر جوانی وارد اتاق شدند . اتاقی كه بیشتر به یك بهشت كوچك شباهت داشت . او طوری اتاقش ............
💎