هیچ وقت نامزد نبودیم.pdf
3.9 MB
#هیچ_وقت_نامزد_نبودیم
فقط Pdf ❗️❗️❗️❗️
نویسنده:رضا استادی
همه ی آدم ها روزی به دنیا می آیند و روزی می میرند . بعضی آرام و بی دردسر زندگی می کنند ؛ طوری که شاید خودشان هم گاهی حوصله شان ، از دست زندگی شان سر برود . در زندگی بعضی دیگر هم ، هر روز حادثه و اتفاقی تازه رخ می دهد.
امروز که به گذشته ها فکر می کنم ، باورم نمی شود همه ی سختی ها و مشکلاتی را که تنها چند تایش می توانست آدم را از پا بیندازد ، تحمل کرده ام . و حالا که می خواهم داستان زندگی ام را بنویسم ، نمی دانم از کجا باید شروع کنم. از روز به دنیا آمدنم که مادرم سر زا رفت ؟ یا از روزی که با مسعود آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم ؟ یا از نخستین باری که نصرت را در راه پله های اداره روزنامه دیدم...؟
سال 1356 ، وقتی اسامی قبول شدگان دانشگاه ها اعلام شد : اسم ستاره میر افشار هم در میان پذیرفته شده های دانشگاه ملی بود. داداش کاوه ، دو سال پیش ، با فاطمه دختر خاله ام ازدواج کرده بود و ما با هم در یک خانه زندگی می کردیم. جایزه ی قبولی ام در رشته ی ادبیات فرانسه دانشگاه تهران , ماشیت تحریری بود که....
هیچ وقت نامزد نبودیم
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀
فقط Pdf ❗️❗️❗️❗️
نویسنده:رضا استادی
همه ی آدم ها روزی به دنیا می آیند و روزی می میرند . بعضی آرام و بی دردسر زندگی می کنند ؛ طوری که شاید خودشان هم گاهی حوصله شان ، از دست زندگی شان سر برود . در زندگی بعضی دیگر هم ، هر روز حادثه و اتفاقی تازه رخ می دهد.
امروز که به گذشته ها فکر می کنم ، باورم نمی شود همه ی سختی ها و مشکلاتی را که تنها چند تایش می توانست آدم را از پا بیندازد ، تحمل کرده ام . و حالا که می خواهم داستان زندگی ام را بنویسم ، نمی دانم از کجا باید شروع کنم. از روز به دنیا آمدنم که مادرم سر زا رفت ؟ یا از روزی که با مسعود آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم ؟ یا از نخستین باری که نصرت را در راه پله های اداره روزنامه دیدم...؟
سال 1356 ، وقتی اسامی قبول شدگان دانشگاه ها اعلام شد : اسم ستاره میر افشار هم در میان پذیرفته شده های دانشگاه ملی بود. داداش کاوه ، دو سال پیش ، با فاطمه دختر خاله ام ازدواج کرده بود و ما با هم در یک خانه زندگی می کردیم. جایزه ی قبولی ام در رشته ی ادبیات فرانسه دانشگاه تهران , ماشیت تحریری بود که....
هیچ وقت نامزد نبودیم
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀
حکم ورودت را صادر میکنم.pdf
1.2 MB
#حکم_ورودت_را_صادر_میکنم
حکم ورودت را صادر میکنم
نویسنده: #Darya_pat
ژانر: #درام #عاشقانه #ترسناک
خلاصه رمان:
روایتگر داستان زندگی پسری دبیرستانی به اسم دانیال که تنها داراییاش
تنهاییست. در طول زندگی اتفاقاتی برای دانیال از جانب خودش میافته و این باعث
آزار و اذیت و درگیریهای ذهنی برای او میشه، از جمله صادر کردن حکم ورود
موجوداتی از ذهنش به دنیای واقعی.
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀
حکم ورودت را صادر میکنم
نویسنده: #Darya_pat
ژانر: #درام #عاشقانه #ترسناک
خلاصه رمان:
روایتگر داستان زندگی پسری دبیرستانی به اسم دانیال که تنها داراییاش
تنهاییست. در طول زندگی اتفاقاتی برای دانیال از جانب خودش میافته و این باعث
آزار و اذیت و درگیریهای ذهنی برای او میشه، از جمله صادر کردن حکم ورود
موجوداتی از ذهنش به دنیای واقعی.
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀
ملودی.pdf
4.9 MB
رمان #ملودی
نویسنده : نازیلا احمدی کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع : #عاشقانه
خلاصه رمان :
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست...!
ملودی
فقط pdf❌
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀
نویسنده : نازیلا احمدی کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع : #عاشقانه
خلاصه رمان :
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست...!
ملودی
فقط pdf❌
🥀𝑅𝑂𝑀𝐴𝐾𝐴𝐷𝐸𝐻 𝑇𝐴𝐿𝐴𝐸𝐼🥀