مرگ تک فرزند دوم- بختیار علی.pdf
1.2 MB
مخصوص استفاده دوستانی که امکان برخورداری از کتاب چاپی را ندارند
Bakhtiar Ali_Akharin Anare Donya.pdf
4.1 MB
آخرین انار دنیا
نوشته : بختیار علی
ترجمه : مریوان حلبچه ای
شاید برترین ترجمه کتاب باشه
نوشته : بختیار علی
ترجمه : مریوان حلبچه ای
شاید برترین ترجمه کتاب باشه
bazgasht enghelab-bookhapdf.pdf
282.6 KB
📄 بازگشت انقلاب
اورول، فوکویاما، ژیژک
✍ بختیار علی
🔃 منصور تیفوری
12 صفحه
ketabToPdf
💢 مقاله ایی در تحلیل تاثیر شبکه های مجازی در تحولات سیاسی خاورمیانه و شمال افریقا
اورول، فوکویاما، ژیژک
✍ بختیار علی
🔃 منصور تیفوری
12 صفحه
ketabToPdf
💢 مقاله ایی در تحلیل تاثیر شبکه های مجازی در تحولات سیاسی خاورمیانه و شمال افریقا
VID-20200309-WA0027.mp4
65.2 MB
دکتر اباذر حبیبی نیا پزشک ایرانی مقیم کانادا
ketabToPdf
آشنایی با سیستم دفاعی بدن انسان و
راه های تقویت سیستم ایمنی بدن
و جلوگیری از ویروس کرونا
بسیار جالب و مهم و آموزنده است
ارسال این ویدئو برای همه عزیزان فراموش نشود
ketabToPdf
آشنایی با سیستم دفاعی بدن انسان و
راه های تقویت سیستم ایمنی بدن
و جلوگیری از ویروس کرونا
بسیار جالب و مهم و آموزنده است
ارسال این ویدئو برای همه عزیزان فراموش نشود
سرمایه___جلد_سوم___کارل_مارکس__.pdf
28.8 MB
سرمایه(کاپیتال) - جلد سوم
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
کارل مارکس - سرمایه - جلد دوم.pdf
20.4 MB
سرمایه(کاپیتال) - جلد دوم
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
کارل مارکس - سرمایه - جلد اول.pdf
133.9 MB
سرمایه(کاپیتال)- جلد اول
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
کارل مارکس
ترجمه حسن مرتضوی
درباره_تکامل_مادی_تاریخ_مارکس_و.pdf
4.4 MB
درباره تکامل مادی تاریخ
مارکس و انگلس
مارکس و انگلس
نقد_برنامه_گوتا_نوشته_کارل_مارکس.pdf
2.7 MB
نقد برنامه گوتا
مارکس
مارکس
پنج_مقاله_درباره_ایران_کارل_مارکس.pdf
1.7 MB
پنج مقاله از مارکس و انگلس درباره ایران
بازرگانی آزاد- مارکس- رامون.pdf
147.9 KB
درباره مسئله بازرگانی آزاد
مارکس
مارکس
پیرمرد_و_دریا_ارنست_همینگوی_نجف.pdf
3.1 MB
ارنست همینگوی در این کتاب (پیرمرد و دریا ) به حوزهٔ زندگی پیرمردی چنگ میاندازد که روزی قلمرو بزرگ دریا در حیطه اقتدارش بود و عروسکان خوش خرام دریا بیوههایی بودهاند درمانده در تار و پود تورش و اینک زندگی او به پایان خود میرسد، در آرزوی بزرگترین صیدش دل به دریای بزرگ میسپارد و بزرگترین صیدش را به چنگ میآورد ولی آن قدرتی که بتواند شاهکار آخرین خود را به ساحل بکشد ندارد و چیزی جز اسکلت به ساحل نمیآورد. همینگوی در پیرمرد و دریا شکوه قلمرو دریا را با افت و خیز زندگی دراز یک صیاد در هم میآمیزد و از این آمیزش زندگینامهای سرشار از اندوه برای صیادی از پا افتاده فراهم میکند.
Hemingway_Az Pa Nayoftadeh.pdf
2.4 MB
از پا نیفتاده
نوشته : ارنست همینگوی
ترجمه : سیروس طاهباز ketabToPdf
نوشته : ارنست همینگوی
ترجمه : سیروس طاهباز ketabToPdf
براه خرابات در چوب تاک ( همینگوی ).pdf
2.2 MB
براه خرابات در چوب تاک ( همینگوی ).pdf
بیست_داستان_برگزیده_ارنست_همینگوی.pdf
2.9 MB
بیست_داستان_برگزیده_ارنست_همینگوی.pdf
مگر آنهایی که خودشان بهارند
وقتى بهار می آمد، حتى بهارِ کاذب، تنها مسئله این بود که کجا می توانی خوشتر باشی. تنها چيزى كه می توانست روزت را خراب کند وجود آدم ها بود و اگر می توانستی باهاشان قاتی نشوی همۀ روزت مال خودت بود. آدم ها همیشه محدود کنندۀ خوشحالی بودند مگر آن عدۀ قلیلی که خودشان به خوبی بهار بودند.
ارنست همینگوی
[عیش مدام]
ترجمه ی عباس پژمان
مگر آنهایی که خودشان بهارند
وقتى بهار می آمد، حتى بهارِ کاذب، تنها مسئله این بود که کجا می توانی خوشتر باشی. تنها چيزى كه می توانست روزت را خراب کند وجود آدم ها بود و اگر می توانستی باهاشان قاتی نشوی همۀ روزت مال خودت بود. آدم ها همیشه محدود کنندۀ خوشحالی بودند مگر آن عدۀ قلیلی که خودشان به خوبی بهار بودند.
ارنست همینگوی
[عیش مدام]
ترجمه ی عباس پژمان
Tapehayi Hamchon Filhaye Sefid.pdf
124.3 KB
[داستان کوتاه تپه هایی همچون فیل های سفید]
✍ ارنست همینگوی
✍ ارنست همینگوی
paris_jashne_bikaran.rar
330.1 MB
پاریس جشن بیکران
دختری به کافه آمد و تنها پشت میزی نزدیک پنجره نشست. بسیار زیبا بود و چهرهای داشت به تازگی سکهی تازه ضرب شده _ البته هرگز سکهای با نسوج صاف و پوست باران خورده ضرب نشده است. موهایش، به سیاهی پر زاغ، صاف و اریب روی گونههایش ریخته بود.
نگاهش کردم و از آنچه دیدم آشفته شدم و به هیجان آمدم. آرزو کردم که او را هم در داستان و یا هر جای دیگری جا بدهم، اما او خود چنان روی صندلیاش جا گرفته بود که بتواند خیابان و در ورودی را زیر نظر داشته باشد. فهمیدم منتظر کسی است، بنابراین نوشتن را از سر گرفتم.
داستان خودش نوشته میشد و من زور میزدم که پا به پایش حرکت کنم. رُم دیگری سفارش دادم و هر بار که سر راست میکردم، یا هر بار که با مدادتراش مدادم را تیز میکردم و تراشهها پیچ و تاب خوران توی نعلبکی زیر مشروبم میریختند، به آن دختر چشم میدوختم.
دیدمت ای زیبارو، و دیگر از آن منی _ حال چشم به راه هر که خواهی گو باش و چه باک که دیگر هرگز نبینمت. تو از آن منی و سرتاسر پاریس از آن من است و من از آن این دفتر و قلمم.
#پاریس_جشن_بیکران
#ارنست_همینگوی
دختری به کافه آمد و تنها پشت میزی نزدیک پنجره نشست. بسیار زیبا بود و چهرهای داشت به تازگی سکهی تازه ضرب شده _ البته هرگز سکهای با نسوج صاف و پوست باران خورده ضرب نشده است. موهایش، به سیاهی پر زاغ، صاف و اریب روی گونههایش ریخته بود.
نگاهش کردم و از آنچه دیدم آشفته شدم و به هیجان آمدم. آرزو کردم که او را هم در داستان و یا هر جای دیگری جا بدهم، اما او خود چنان روی صندلیاش جا گرفته بود که بتواند خیابان و در ورودی را زیر نظر داشته باشد. فهمیدم منتظر کسی است، بنابراین نوشتن را از سر گرفتم.
داستان خودش نوشته میشد و من زور میزدم که پا به پایش حرکت کنم. رُم دیگری سفارش دادم و هر بار که سر راست میکردم، یا هر بار که با مدادتراش مدادم را تیز میکردم و تراشهها پیچ و تاب خوران توی نعلبکی زیر مشروبم میریختند، به آن دختر چشم میدوختم.
دیدمت ای زیبارو، و دیگر از آن منی _ حال چشم به راه هر که خواهی گو باش و چه باک که دیگر هرگز نبینمت. تو از آن منی و سرتاسر پاریس از آن من است و من از آن این دفتر و قلمم.
#پاریس_جشن_بیکران
#ارنست_همینگوی