تا حالا دقت کردید داستایوفسکی تقریباً همیشه یک کارمند دارد؟
یک کارمندِ دونپایه، کمپول، تحقیرشده؛
آدمی که در اداره کسی تحویلش نمیگیرد و در زندگی هم انگار دیده نمیشود.
اما داستایوفسکی علاقهای به شغلش ندارد؛
به آدمِ پشت آن میز علاقه دارد.
@ReferenceLibrary
یک کارمندِ دونپایه، کمپول، تحقیرشده؛
آدمی که در اداره کسی تحویلش نمیگیرد و در زندگی هم انگار دیده نمیشود.
اما داستایوفسکی علاقهای به شغلش ندارد؛
به آدمِ پشت آن میز علاقه دارد.
آدمی که جامعه به او میگوید:
«تو مهم نیستی.»
و او، در تمام رمان، با خودش کلنجار میرود که ثابت کند:
«اما من یک دنیای کامل درون خودم دارم.»
آدمهایی کوچک در چشم جامعه، اما با روانهایی پر از غرور، ترس، عشق و رنج.
@ReferenceLibrary
❤21🥰2
نظریه نامحبوب:
اونایی که فقط کتابای ترند رو میخونن، لزوماً کتابخون نیستن؛
فقط مصرفکنندهی ترندهای کتابن.
کتابخون بودن یعنی گاهی خودت کشف کنی،
نه اینکه فقط ببینی بقیه چی میخونن.
@ReferenceLibrary
اونایی که فقط کتابای ترند رو میخونن، لزوماً کتابخون نیستن؛
فقط مصرفکنندهی ترندهای کتابن.
کتابخون بودن یعنی گاهی خودت کشف کنی،
نه اینکه فقط ببینی بقیه چی میخونن.
@ReferenceLibrary
👍39❤6🔥4👎1🍓1