چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هَفت شُمُر، خواهی هَشت
چون باید مُرد و آرزوها همه هِشت
چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!
@ReferenceLibrary
خواهی تو فلک هَفت شُمُر، خواهی هَشت
چون باید مُرد و آرزوها همه هِشت
چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!
رباعیات
خیام
@ReferenceLibrary
❤15👎1
Forwarded from کتابخانه مرجع (BIG COW)
یه فکری دارم.
ربات رو بالا میاریم، حدودا ۱ ماه تست میکنیم. ممکنه قطع و وصل شه و...
ولی هی قابلیت های مختلف رو اضافه میکنیم بهش و تست میکنیم.
اگر دیدیم بعد ۱ ماه، ربات مفیدی هست و باحاله، گلریزون میکنیم یه جوری یه سرور خوب میگیریم که دائمی با سرعت خوب وصل باشه. 💋🍓
اینطوری بهتره.
ربات رو بالا میاریم، حدودا ۱ ماه تست میکنیم. ممکنه قطع و وصل شه و...
ولی هی قابلیت های مختلف رو اضافه میکنیم بهش و تست میکنیم.
اگر دیدیم بعد ۱ ماه، ربات مفیدی هست و باحاله، گلریزون میکنیم یه جوری یه سرور خوب میگیریم که دائمی با سرعت خوب وصل باشه. 💋🍓
اینطوری بهتره.
❤19👍2🤡1
ذوق و لبخندشو ببنید.
حالا اگر ایرانی بود با دیدن قیمتا نهایت میتونست دوتا کتاب برداره
@ReferenceLibrary
حالا اگر ایرانی بود با دیدن قیمتا نهایت میتونست دوتا کتاب برداره
@ReferenceLibrary
😭22❤4😁1🤡1
Reference Library
ذوق و لبخندشو ببنید. حالا اگر ایرانی بود با دیدن قیمتا نهایت میتونست دوتا کتاب برداره @ReferenceLibrary
این حجم تو اروپا هم گرونه 😭😭😭😭
😁21😭1
Forwarded from Pouria
https://t.iss.one/ReferenceLibrary/1376418
اروپا گرونه ایران دستنیافتنی
اروپا گرونه ایران دستنیافتنی
Telegram
Reference Library
این حجم تو اروپا هم گرونه 😭😭😭😭
😭9
«آیا من نمیتوانم سعی خودم را بکنم؟
البته سخن بر سر این نیست...
اما آیا نمیتوانم در حوزهای دیگر؟»
باید یک کتاب باشد.
من جز نوشتن کتاب، کار دیگری بلد نیستم.
اما نه یک کتاب تاریخی.
تاریخ درباره چیزی حرف میزند که وجود داشته است؛
و یک موجود، هرگز نمیتواند وجود موجودی دیگر را توجیه کند.
خطای من این بود که میخواستم مارکی دور ولبون را احیا کنم؛
میخواستم چیزی را که زمانی وجود داشته، دوباره به وجود بیاورم.
اما کتاب باید از جنس دیگری باشد.
نمیدانم چه جنسی...
فقط میدانم باید پشت کلمات چاپشده،
پشت این همه صفحه،
چیزی را بتوان حدس زد که هرگز وجود نداشته است؛
چیزی فراتر از وجود.
مثلاً تاریخی که هرگز امکان رخدادنش نبوده.
یک ماجرا،
زیبا و سخت مثل فولاد،
آنقدر بیرحم و کامل
که آدمها را از وجود خودشان شرمنده کند.
@ReferenceLibrary
البته سخن بر سر این نیست...
اما آیا نمیتوانم در حوزهای دیگر؟»
باید یک کتاب باشد.
من جز نوشتن کتاب، کار دیگری بلد نیستم.
اما نه یک کتاب تاریخی.
تاریخ درباره چیزی حرف میزند که وجود داشته است؛
و یک موجود، هرگز نمیتواند وجود موجودی دیگر را توجیه کند.
خطای من این بود که میخواستم مارکی دور ولبون را احیا کنم؛
میخواستم چیزی را که زمانی وجود داشته، دوباره به وجود بیاورم.
اما کتاب باید از جنس دیگری باشد.
نمیدانم چه جنسی...
فقط میدانم باید پشت کلمات چاپشده،
پشت این همه صفحه،
چیزی را بتوان حدس زد که هرگز وجود نداشته است؛
چیزی فراتر از وجود.
مثلاً تاریخی که هرگز امکان رخدادنش نبوده.
یک ماجرا،
زیبا و سخت مثل فولاد،
آنقدر بیرحم و کامل
که آدمها را از وجود خودشان شرمنده کند.
تهوع
ژان پل سارتر
@ReferenceLibrary
❤5