پسر چشم آبی.pdf
1.5 MB
# پسر_چشم_آبی
💫 نوشته: نسا
🌼ژانر:#عاشقانه #اجتماعی
💫تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۲۹
🌼 قسمتی از رمان :
وای خدا بازم جاوید حاضرم قسم بخورم من اخر اینو میکشم !!هی هی هی منحرف نشید جاوید استادمونه مرتضی جاوید هر روز خدا ما امتحان داریم اخلاقش که خوش بختانه زیر خط خوبه والا بوخودا راستی من چرا خودمو معرفی نمیکنم؟؟؟بنده باران هستم فامیلمکک هم راضی هست چشم هام قهوه ای و تقریبا درشته پوستم هم سفیده ولی سفید ماستی نیس راستی من قدرت ....
💫 نوشته: نسا
🌼ژانر:#عاشقانه #اجتماعی
💫تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۲۹
🌼 قسمتی از رمان :
وای خدا بازم جاوید حاضرم قسم بخورم من اخر اینو میکشم !!هی هی هی منحرف نشید جاوید استادمونه مرتضی جاوید هر روز خدا ما امتحان داریم اخلاقش که خوش بختانه زیر خط خوبه والا بوخودا راستی من چرا خودمو معرفی نمیکنم؟؟؟بنده باران هستم فامیلمکک هم راضی هست چشم هام قهوه ای و تقریبا درشته پوستم هم سفیده ولی سفید ماستی نیس راستی من قدرت ....
و بار دیگر عشق.pdf
3.3 MB
#و بار دیگر عشق
💫نویسنده: زهرا فاطمی
🌼تعداد صفحات 384
💫قسمتی از رمان
باعشق تمام نگاش کردم این چشم ها با من چیکار کرده بود.... دستمو نوازش کرد... بوسید... لبخند نشست کنج
لبش... ی نفس عمیق کشید چشماشو بست..... اینقدر دوسش داشتم ک حتی وقتی چشماشو میبست دلتنگ این
ی جفت چشم سیاه میشدم.... دست راستمو گذاشتم روی گونه اش.... چشماشو باز کرد... زل زد تو چشمام....
عادت کرده بودیم با نگاهمون حرف بزنیم.... اگه صدای تقه در اتاق نیومده بود حاال حاال غرق در دنیای هم بودیم......
-یا الله صابخونه.... اجازه هست.. از سعيد فاصله گرفتم با دو وجب فاصله نشستم روی تخت.. خنده اش گرفت....
نگاهشو از من گرفت و خیره شد ب در.
. -بیا تو سودابه... در ب آرومی باز شد..
-به به دوتا گل نوشکفته.. حال و احوالتون چطور مطوره... سرخ شدم سرمو گرفتم پایین.. -داری خواهر شوهر بازی
در میاری، زن خوشکل من باید هی از دست متلک های تو سرخ و.سفید بشه...
💫نویسنده: زهرا فاطمی
🌼تعداد صفحات 384
💫قسمتی از رمان
باعشق تمام نگاش کردم این چشم ها با من چیکار کرده بود.... دستمو نوازش کرد... بوسید... لبخند نشست کنج
لبش... ی نفس عمیق کشید چشماشو بست..... اینقدر دوسش داشتم ک حتی وقتی چشماشو میبست دلتنگ این
ی جفت چشم سیاه میشدم.... دست راستمو گذاشتم روی گونه اش.... چشماشو باز کرد... زل زد تو چشمام....
عادت کرده بودیم با نگاهمون حرف بزنیم.... اگه صدای تقه در اتاق نیومده بود حاال حاال غرق در دنیای هم بودیم......
-یا الله صابخونه.... اجازه هست.. از سعيد فاصله گرفتم با دو وجب فاصله نشستم روی تخت.. خنده اش گرفت....
نگاهشو از من گرفت و خیره شد ب در.
. -بیا تو سودابه... در ب آرومی باز شد..
-به به دوتا گل نوشکفته.. حال و احوالتون چطور مطوره... سرخ شدم سرمو گرفتم پایین.. -داری خواهر شوهر بازی
در میاری، زن خوشکل من باید هی از دست متلک های تو سرخ و.سفید بشه...
دلبر حاجی.PDF
3.6 MB
#دلبر_حاجی
🌼ژانر : #ازدواج_اجباری #همخونه #کلکلی
💫نویسنده : #ناشناس
🌼خلاصه :
حاج سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول میخره و به صیغه پسرش درمیاره... با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه ، حاجسلیم با فهمیدن راز قدیمی که به پریماه و خونواده ش ختم میشه دستور میده که رابطشون باید واقعی بشه و با اینکار دین خودشو ادا کنه اما با حامله شدن پریماه و اومدن...
🌼ژانر : #ازدواج_اجباری #همخونه #کلکلی
💫نویسنده : #ناشناس
🌼خلاصه :
حاج سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول میخره و به صیغه پسرش درمیاره... با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه ، حاجسلیم با فهمیدن راز قدیمی که به پریماه و خونواده ش ختم میشه دستور میده که رابطشون باید واقعی بشه و با اینکار دین خودشو ادا کنه اما با حامله شدن پریماه و اومدن...
از_خواب_برگشـــــــتم_به_تنـــــــهایی.pdf
30 MB
#از خواب برگشتم به تنهایی