نگارهای جالب که در آن پهلوانی را در حال کشتی گرفتن و اجرای فن بر حریف خود مشاهده میفرمایید. پهلوانی دیگر نیز با تیر و کمان خود، دشمن را نشانه گرفته است.
شاهنامه، دستنویس شمارهٔ MS. 932 کتابخانهٔ دانشگاه منچستر، برگ ۲۴۷پ، کتابت و نگارگری در ۹۴۹ق.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
شاهنامه، دستنویس شمارهٔ MS. 932 کتابخانهٔ دانشگاه منچستر، برگ ۲۴۷پ، کتابت و نگارگری در ۹۴۹ق.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
جوانِ باادب بینی، به سال و ماهِ او منگر
که بس دهساله باعلم است و پنجهساله گاو و خر
من از علمت همی پرسم، تو پیری پیش میآری
اگر پیری هنر بودی، بُدی ابلیس بر منبر
(بدون نام گوینده)
منبع:
علی صدرایی خویی، «سفینهٔ روغای، سفینهای شیعی از قرن هشتم»، میراث شهاب، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، شمارهٔ ۸۱ و ۸۲، ص ۹۰.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
که بس دهساله باعلم است و پنجهساله گاو و خر
من از علمت همی پرسم، تو پیری پیش میآری
اگر پیری هنر بودی، بُدی ابلیس بر منبر
(بدون نام گوینده)
منبع:
علی صدرایی خویی، «سفینهٔ روغای، سفینهای شیعی از قرن هشتم»، میراث شهاب، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، شمارهٔ ۸۱ و ۸۲، ص ۹۰.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Telegram
دستنویسها و متون کهن فارسی
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
@ali_ashayeri_1998
سه رباعی الحاقی در پشت برگ پایانی دستنویس مجموعهٔ آثار محمد بن محمود زنگی بخاری به شمارهٔ Ms. Or. Quart 1675 کتابخانهٔ دولتی برلین (ظاهراً منتقلشده به کتابخانهٔ توبینگن)، کتابت ۷۱۳-۷۳۰ق.
عمر از پیِ افزودنِ زر کاسته گیر
گنجی به هزار حیله آراسته گیر
آنگاه بر آن گنج چو در صحرا برف
روزی دوسه بنشسته و برخاسته گیر
افسوس که عمر یک زمان است، چه سود؟
وان نیز به حکمِ دیگران است، چه سود؟
سیم و زر [اصل: زر و سیم] و یار در کنار اندر گیر
چون دستِ اجل در این میان است، چه سود؟
این کاخ که با فلک همی زد پهلو
میران همه بر درش نهادندی رو
دیدیم که در کنگرهاش فاختهای
میگفت بهافسوس که کو کو کو [کو]
اشاره:
غزلی از سعدی نیز با مطلع «رها نمیکند ایّام در کنار منش...» پایین رباعیها الحاق شده.
خود مجموعه به خط مؤلف است و استادان مرحوم، محمّدتقی دانشپژوه و ایرج افشار آن را تصحیح کردهاند (بستان العقول فی ترجمان المنقول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
عمر از پیِ افزودنِ زر کاسته گیر
گنجی به هزار حیله آراسته گیر
آنگاه بر آن گنج چو در صحرا برف
روزی دوسه بنشسته و برخاسته گیر
افسوس که عمر یک زمان است، چه سود؟
وان نیز به حکمِ دیگران است، چه سود؟
سیم و زر [اصل: زر و سیم] و یار در کنار اندر گیر
چون دستِ اجل در این میان است، چه سود؟
این کاخ که با فلک همی زد پهلو
میران همه بر درش نهادندی رو
دیدیم که در کنگرهاش فاختهای
میگفت بهافسوس که کو کو کو [کو]
اشاره:
غزلی از سعدی نیز با مطلع «رها نمیکند ایّام در کنار منش...» پایین رباعیها الحاق شده.
خود مجموعه به خط مؤلف است و استادان مرحوم، محمّدتقی دانشپژوه و ایرج افشار آن را تصحیح کردهاند (بستان العقول فی ترجمان المنقول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
در فضیلت کتاب
در فضیلت کتاب گفتهاند: کتاب همنشینی است که دورویی نمیکند و خسته نمیشود و سرّ تو را آشکار نمیسازد و هر گاه از وی دوری جُستی بر تو خشم نمیگیرد.
مُهلَّب به فرزندانش گفت: فرزندان من، هر گاه خواستید در بازار بایستید، جز نزد فروشندهٔ سلاح و کتاب جایی نایستید.
فتح بن خاقان هنگامی که نزد متوکّل، خلیفهٔ عباسی، حضور داشت و میخواست برای قضای حاجت بیرون رود، کتابی کوچک را از ساق چکمهٔ خود بیرون میآورد و در وقت رفتن و بازگشتن به مطالعهٔ آن میپرداخت و چون نزد خلیفه بازمیگشت آن را در ساق چکمههای خود مینهاد.
جاحظ میگوید: روزی بر محمّد بن اسحاق، امیر بغداد، وارد شدم. او در دیوان نشسته بود و مردم نیز مقابلش در سکوت محض ایستاده بودند. پس از مدتی عزل شد و من روزی بر او وارد شدم و او را در کتابخانهاش در حالی که اطرافش پر از کتاب و دفتر و دوات و خطکش بود ملاقات کردم؛ ولی هیچ گاه او را باهیبتتر از دیدار دوم ندیدم.
تاریخ فخری، اثر ابن طِقطَقیٰ، ترجمهٔ محمد وحید گلپایگانی، ص ۲-۴.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
در فضیلت کتاب گفتهاند: کتاب همنشینی است که دورویی نمیکند و خسته نمیشود و سرّ تو را آشکار نمیسازد و هر گاه از وی دوری جُستی بر تو خشم نمیگیرد.
مُهلَّب به فرزندانش گفت: فرزندان من، هر گاه خواستید در بازار بایستید، جز نزد فروشندهٔ سلاح و کتاب جایی نایستید.
فتح بن خاقان هنگامی که نزد متوکّل، خلیفهٔ عباسی، حضور داشت و میخواست برای قضای حاجت بیرون رود، کتابی کوچک را از ساق چکمهٔ خود بیرون میآورد و در وقت رفتن و بازگشتن به مطالعهٔ آن میپرداخت و چون نزد خلیفه بازمیگشت آن را در ساق چکمههای خود مینهاد.
جاحظ میگوید: روزی بر محمّد بن اسحاق، امیر بغداد، وارد شدم. او در دیوان نشسته بود و مردم نیز مقابلش در سکوت محض ایستاده بودند. پس از مدتی عزل شد و من روزی بر او وارد شدم و او را در کتابخانهاش در حالی که اطرافش پر از کتاب و دفتر و دوات و خطکش بود ملاقات کردم؛ ولی هیچ گاه او را باهیبتتر از دیدار دوم ندیدم.
تاریخ فخری، اثر ابن طِقطَقیٰ، ترجمهٔ محمد وحید گلپایگانی، ص ۲-۴.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Telegram
دستنویسها و متون کهن فارسی
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
@ali_ashayeri_1998
از تصاویر خوب شاهنامهٔ فردوسی است:
«ورا دید با دیدگان پر ز خون
به زیرِ زَنَخ دست کرده ستون»
از تصحیح خالقی مطلق، ۵: ۱۸.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
«ورا دید با دیدگان پر ز خون
به زیرِ زَنَخ دست کرده ستون»
از تصحیح خالقی مطلق، ۵: ۱۸.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
اهمیّت مآخذ فرعی و دستنویسهای متأخر
یا من به میان رسول بایم یا تو
تنها ز همه خلق من و تنها تو
خورشید نخواهم که برآید، تا تو
آیی برِ من، سایه نیاید با تو
این رباعی مسعود سعد که پیشتر راجع به آن در این یادداشت بحث شد، در خلاصة الاشعار تقیالدّین کاشانی (نسخهٔ مجلس، کتابت ۱۰۰۷ق، گ ۹ر؛ نسخهٔ دانشگاه منچستر، کتابت ۱۰۳۶ق، گ ۱۷پ) هم به نام مسعود سعد آمده و جالب است که صورت -بهویژه قوافی- آن در این متن قرن یازدهی نسبت به دو متن قرن ششمیِ تمهیدات عینالقضات و رسائل العشاق، و متن قرن هشتمی بساتین الانس (تصحیح نذیر احمد: ۱۶۸) مضبوطتر و صحیح است. چهار متن بالا یعنی تمهیدات، رسائل العشاق، بساتین الانس، و خلاصة الاشعار نسبت به دستنویسهای دیوان مسعود سعد از منابع فرعی شمرده میشوند و در این میان خلاصة الاشعار در قرن یازده تألیف شده است. در این گونه موارد، ضبط متنها و دستنویسهای فرعی مثل جُنگها، سفینهها، متون نثر، و مجموعهها -ولو با تاریخ تألیف بسیار جدیدتر نسبت به دستنویسهای اصلی- در تصحیح دیوانها اهمیّت پیدا میکند و بررسی آنها برای مصحح یا پژوهشگر خالی از لطفی نخواهد بود.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
یا من به میان رسول بایم یا تو
تنها ز همه خلق من و تنها تو
خورشید نخواهم که برآید، تا تو
آیی برِ من، سایه نیاید با تو
این رباعی مسعود سعد که پیشتر راجع به آن در این یادداشت بحث شد، در خلاصة الاشعار تقیالدّین کاشانی (نسخهٔ مجلس، کتابت ۱۰۰۷ق، گ ۹ر؛ نسخهٔ دانشگاه منچستر، کتابت ۱۰۳۶ق، گ ۱۷پ) هم به نام مسعود سعد آمده و جالب است که صورت -بهویژه قوافی- آن در این متن قرن یازدهی نسبت به دو متن قرن ششمیِ تمهیدات عینالقضات و رسائل العشاق، و متن قرن هشتمی بساتین الانس (تصحیح نذیر احمد: ۱۶۸) مضبوطتر و صحیح است. چهار متن بالا یعنی تمهیدات، رسائل العشاق، بساتین الانس، و خلاصة الاشعار نسبت به دستنویسهای دیوان مسعود سعد از منابع فرعی شمرده میشوند و در این میان خلاصة الاشعار در قرن یازده تألیف شده است. در این گونه موارد، ضبط متنها و دستنویسهای فرعی مثل جُنگها، سفینهها، متون نثر، و مجموعهها -ولو با تاریخ تألیف بسیار جدیدتر نسبت به دستنویسهای اصلی- در تصحیح دیوانها اهمیّت پیدا میکند و بررسی آنها برای مصحح یا پژوهشگر خالی از لطفی نخواهد بود.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Forwarded from کرمانیّات
هشت رباعی نویافته از عمادالدین علی فقیه کرمانی شاعر سدهٔ هشتم هجری
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
بن مضارع «شور» از مصدر «شستن»
پیشتر در یادداشتی از جناب آقای مسعود راستیپور از صورت دیگر بن مضارع مصدر «شستن»، یعنی «شور»، سخن به میان آمد. بنده یک نمونه را از متن رسائل العشّاق تقدیم کردم که در این یادداشت آمده است. در مقالهای از جناب آقای منوچهر فروزندهفر نیز چند نمونهٔ مهم ذکر شده است. اکنون دو نمونهٔ دیگر را که اخیراً دیدهام در ذیل میآورم. کابرد نمونهٔ نخست، که باید از مصدر «شوراندن» باشد، در کنار صورت دیگر بن مضارع «شستن»، یعنی «شوی»، قابل تأمل است.
۱. «اگر خون از جامه به آب بنشود، به بول بشویند، تا آن را بشوراند و ببرد. آنگه بول را به آب بشویند.» (کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۱۸۰).
۲. «فرزنگ: چوبی است که گازران بدان جامه شورند.» (فرهنگ مجموعة الفرس، ص ۱۶۲).
پینوشت:
استاد بهروز صفرزاده دربارهٔ شاهد مورد بحث در عبارت نخست تذکّر دادند که:
«شورانیدن» ظاهراً به معنیِ «از جا کندن» یا «زیر و رو کردن» است.
یادآوری کنم که مصحّح کیمیای سعادت، دکتر خدیو جم، مصدر این فعل را «شوراندن» به معنی «شستن» آورده است (پاورقی همان صفحه و نمایهٔ کتاب).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
پیشتر در یادداشتی از جناب آقای مسعود راستیپور از صورت دیگر بن مضارع مصدر «شستن»، یعنی «شور»، سخن به میان آمد. بنده یک نمونه را از متن رسائل العشّاق تقدیم کردم که در این یادداشت آمده است. در مقالهای از جناب آقای منوچهر فروزندهفر نیز چند نمونهٔ مهم ذکر شده است. اکنون دو نمونهٔ دیگر را که اخیراً دیدهام در ذیل میآورم. کابرد نمونهٔ نخست، که باید از مصدر «شوراندن» باشد، در کنار صورت دیگر بن مضارع «شستن»، یعنی «شوی»، قابل تأمل است.
۱. «اگر خون از جامه به آب بنشود، به بول بشویند، تا آن را بشوراند و ببرد. آنگه بول را به آب بشویند.» (کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۱۸۰).
۲. «فرزنگ: چوبی است که گازران بدان جامه شورند.» (فرهنگ مجموعة الفرس، ص ۱۶۲).
پینوشت:
استاد بهروز صفرزاده دربارهٔ شاهد مورد بحث در عبارت نخست تذکّر دادند که:
«شورانیدن» ظاهراً به معنیِ «از جا کندن» یا «زیر و رو کردن» است.
یادآوری کنم که مصحّح کیمیای سعادت، دکتر خدیو جم، مصدر این فعل را «شوراندن» به معنی «شستن» آورده است (پاورقی همان صفحه و نمایهٔ کتاب).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Telegram
دستنویسها و متون کهن فارسی
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
@ali_ashayeri_1998
Forwarded from گزینگویهها (جدید)
ترتر: مرطوبتر؛ خیستر.
جالب است که صفتِ تفضیلیِ ترتر را به کار برده.
کَثیرا... طبعش به طبعِ صمغِ عربی نزدیک است، ولیکن این از او ترتر است.
ابومنصور موفقِ هِرَوی (قرنِ چهارمِ هجری)، الاَبنیه عَن حقایقِ الاَدویه، تهران: دانشگاهِ تهران، ص ۲۷۲.
گوشتِ پستان شیرینتر است و ترتر.
همان، ص ۲۸۸.
گوشتِ چهارپای و مرغ هرچه خانگی باشد ترتر بُوَد.
همان، ص ۲۹۴.
#کهنواژهها
جالب است که صفتِ تفضیلیِ ترتر را به کار برده.
کَثیرا... طبعش به طبعِ صمغِ عربی نزدیک است، ولیکن این از او ترتر است.
ابومنصور موفقِ هِرَوی (قرنِ چهارمِ هجری)، الاَبنیه عَن حقایقِ الاَدویه، تهران: دانشگاهِ تهران، ص ۲۷۲.
گوشتِ پستان شیرینتر است و ترتر.
همان، ص ۲۸۸.
گوشتِ چهارپای و مرغ هرچه خانگی باشد ترتر بُوَد.
همان، ص ۲۹۴.
#کهنواژهها
کتابی که علی عبدالرّسولی با خط زیبای خود در تاریخ ۳ مهر ۱۳۱۲ به علّامه دهخدا تقدیم کرده است.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
https://t.iss.one/PersianManuscripts
تجزیه و انتساب غلط یک رباعی در خلاصة الاشعار
تقی کاشی دو رباعی پیدرپی در دیباچهٔ خلاصة الاشعار نقل کرده است. در رباعی نخستین، بیت اول از رباعیای کهن است که گوینده بیت دوم آن را عوض کرده است. رباعی دوم نیز که اصل همان رباعی نخستین بوده و در مآخذ به نام سنایی و اثیر آمده، به پیر جمال اردستانی یا دیگری منسوب شده است:
«... چنان که شعرا گفتهاند:
با هر که بخندی ار همه خویش بُوَد
دردی و غمی بر این دلِ ریش بُوَد
آن دل که ز داغِ عاشقی ریش بُوَد
عیبش نبُوَد اگر بداندیش بُوَد
و پیر جمال اردستانی راست این رباعی در این مدّعیٰ و عزیزی نیز به خود منسوب میگرداند؛ رباعیُّهُ:
با هر که نشینی اگرت خویش بُوَد
آن بر دلِ من ز مرگِ من بیش بُوَد
من میدانم کز تو خطایی ناید
امّا دلِ عاشقان بداندیش بُوَد»
(خلاصة الاشعار، دستنویس شمارهٔ ۲۷۲ف کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۰۰۷ق، برگ ۹پ).
استاد میرافضلی در یادداشتی مآخذ اصلی رباعی را ذکر کردهاند. این رباعی در نامهٔ هژدهم رسائل العشاق نیز بدون نام گوینده نقل شده است. گفتنی است که بیت دوم آن نیز بهتنهایی در جواهر الاسمار، ص ۲۴، و در مکتوبات مولانا، ص ۷۰ و ۱۸۷ آمده است.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
تقی کاشی دو رباعی پیدرپی در دیباچهٔ خلاصة الاشعار نقل کرده است. در رباعی نخستین، بیت اول از رباعیای کهن است که گوینده بیت دوم آن را عوض کرده است. رباعی دوم نیز که اصل همان رباعی نخستین بوده و در مآخذ به نام سنایی و اثیر آمده، به پیر جمال اردستانی یا دیگری منسوب شده است:
«... چنان که شعرا گفتهاند:
با هر که بخندی ار همه خویش بُوَد
دردی و غمی بر این دلِ ریش بُوَد
آن دل که ز داغِ عاشقی ریش بُوَد
عیبش نبُوَد اگر بداندیش بُوَد
و پیر جمال اردستانی راست این رباعی در این مدّعیٰ و عزیزی نیز به خود منسوب میگرداند؛ رباعیُّهُ:
با هر که نشینی اگرت خویش بُوَد
آن بر دلِ من ز مرگِ من بیش بُوَد
من میدانم کز تو خطایی ناید
امّا دلِ عاشقان بداندیش بُوَد»
(خلاصة الاشعار، دستنویس شمارهٔ ۲۷۲ف کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۰۰۷ق، برگ ۹پ).
استاد میرافضلی در یادداشتی مآخذ اصلی رباعی را ذکر کردهاند. این رباعی در نامهٔ هژدهم رسائل العشاق نیز بدون نام گوینده نقل شده است. گفتنی است که بیت دوم آن نیز بهتنهایی در جواهر الاسمار، ص ۲۴، و در مکتوبات مولانا، ص ۷۰ و ۱۸۷ آمده است.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Telegram
دستنویسها و متون کهن فارسی
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
@ali_ashayeri_1998
بجَستی به یک جَستن از رویِ زم
بگشتی به ناورد بر یک درم
(گرشاسپنامه)
«گردیدنِ اسب بر رویِ یک درم کنایهای است برای بیان چالاکی و تیزرفتاریِ اسب که حتی میتواند در فضایِ تنگی چون رویِ درم نیز جولان کند. در اصطلاحاتِ امریکایی عبارتِ
He Can Turn On a Dime
دقیقاً در همین معنا به کار میرود.» (گزیدهٔ متون منظوم پهلوانی، سجّاد آیدنلو: ص ۳۹۲).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
بگشتی به ناورد بر یک درم
(گرشاسپنامه)
«گردیدنِ اسب بر رویِ یک درم کنایهای است برای بیان چالاکی و تیزرفتاریِ اسب که حتی میتواند در فضایِ تنگی چون رویِ درم نیز جولان کند. در اصطلاحاتِ امریکایی عبارتِ
He Can Turn On a Dime
دقیقاً در همین معنا به کار میرود.» (گزیدهٔ متون منظوم پهلوانی، سجّاد آیدنلو: ص ۳۹۲).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Forwarded from دانشگاه تهران
🔹انتشار نسخهای ویژه از دیوان خاقانی توسط انتشارات دانشگاه تهران
به کوشش عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، یکی از معتبرترین نسخههای دیوان خاقانی شروانی از سوی مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.
https://news.ut.ac.ir/fa/news/52579
@UT_NEWSLINE
به کوشش عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، یکی از معتبرترین نسخههای دیوان خاقانی شروانی از سوی مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.
https://news.ut.ac.ir/fa/news/52579
@UT_NEWSLINE
چند نقل قول از ترجمهٔ کتاب طوق الحمامه اثر علی بن حزم اندلسی (درگذشتهٔ ۴۵۶ق)
اَبدَلتَ اَشخاصَنا کُرهاً وَ فَرطَ قَلی
کَمَا الصَّحائِفُ قَد یُبدَلنَ بِالنُّسَخِ
محبت ما را به نفرت و کینهٔ فراوان تبدیل کردی، چنانکه گاه کتابها را هنگام نسخهبرداری تغییر میدهند (ص ۸۳).
بدان که زنان در شناختن چهرهٔ فردی که به آنان مایل است، از فردی که نشانهها را شبهنگام مییابد زبردستترند! (ص ۲۶۹).
گاهی عشق بنا به دلایلی پدید میآید اما با از میان رفتن سبب، عشق نیز از بین میرود، زیرا هر که تو را برای امری دوست داشته باشد، با پایان یافتن آن امر از تو روی برمیتابد (ص ۵۱).
از عوارض عشق، بدگمانی، متهم کردن کلام یکدیگر و تأویل آن برخلاف معنای صحیحش است. من فردی را میشناسم که خوشگمانترین، باگذشتترین، شکیباترین و پرطاقتترین مردم بود و بیش از هر شخص دیگری سعهٔ صدر داشت، لکن از جانب محبوب خود هیچ چیز را برنمیتابید و به مجرد آن که کوچکترین مخالفتی از او سر میزد، بدیهای وی را برمیشمرد و گونههای مختلفی از بدگمانی را بروز میداد (ص ۷۴).
اگر سبب عشق، زیبایی ظاهری جسمانی بود، نباید آنانی که نقصی در ظاهر دارند نیکو شمرده شوند. لکن بسیاری از مردم کسانی را برمیگزینند که بهرهٔ چندانی از زیبایی ندارند و راهی برای تغییر میل قلب خود نمییابند، در حالی که از برتری و زیبایی دیگران آگاه هستند. همچنین اگر عشق سبب همانندی در اخلاق بود، هیچ گاه انسان فردی را که به او یاری نمیرساند و با او همراه نیست، دوست نمیداشت. بنابراین دانستیم که عشق از خود روح سرچشمه میگیرد (ص ۵۱).
در آثار پیشینیان آمده است: هر که عاشق شود و عفت پیشه کند تا آن که از دنیا برود، شهید محسوب میشود (ص ۲۷۹).
من نزد خلفا حضور و در دربار آنان بار یافتهام؛ اما هیچ عظمتی را همانند عظمت محبوب نزد محب نیافتم. همچنین من غلبهٔ افراد بر سران، قاطعیت وزیران، و قدرت عمل گردانندگان حکومتها را دیدهام؛ لکن هیچ کس را همانند عاشقی که ایمان دارد که محبوب به او دل سپرده است و از تمایل به خویشتن و درستی پیمانش مطمئن است نیافتم که به وضعیت خود فخر بفروشد و شادمان باشد (ص ۱۹۱).
عَینی جَنَت فی فُؤادی لَوعَهُ الفِکَرِ
فَاَرسَلَ الدَّمعَ مُقتَصَّا مِنَ البَصَرِ
چشمم در حق قلبم مرتکب جنایت شد و قلبم را به سوز و گداز عشق مبتلا کرد. قلبم نیز اشک را برای انتقام گرفتن، به چشم فرستاد (ص ۸۸).
زنان ریاحینی هستند که اگر به آنها توجه نشود پژمرده میشوند، و بنایی که اگر به آن رسیدگی نشود ویران میگردند. به همین سبب گفته شده است: زیبایی مردان راستتر، پایدارتر، و بهتر است. زیرا در برابر برخی عوامل همانند گرما، بادهای گرم، وزش باد، تغییر آب و هوا، و پوشش نداشتن مقاومترند. حال آن که اگر زنان با گوشهای از این عوامل رویارو شوند، چهرهشان بهشدت دگرگون میشود (ص ۲۷۳).
اگر امور در نهایت تضاد و انتهای اختلاف قرار گیرند، همانند میشوند. اگر یخ را به مدّت طولانی در دست نگه داری، مانند آتش عمل میکند. شادمانی اگر از حد بگذرد کشنده است، و اندوه نیز. خنده اگر بسیار شود و شدّت یابد، اشک را از چشمان جاری میکند. امور اینچنین در جهان بسیار است (ص ۶۵).
روزی در شهر مَریّه [=Almeria] در دکان اسماعیل بن یونس طبیب اسرائیلی در جمع دوستان نشسته بودیم. او از علم قیافهشناسی آگاه بود و در آن دستی داشت. مجاهد بن حصین قیسی بدو گفت: دربارهٔ او چه میگویی؟ و به مردی اشاره کرد حاتمنام با کنیهٔ ابوالبقا که در آن نزدیکی نشسته بود. اندکی در او نگریست سپس گفت: او عاشق است. مجاهد بدو گفت: راست گفتی، چگونه به عشق او پی بردی؟ پاسخ داد: از حیرت مفرط وی که تنها در چهرهاش آشکار است، نه در دیگر حرکاتش (ص ۷۵).
منبع:
طوق کبوتر، ترجمهٔ علی گنجیان خناری و سمیه سادات طباطبایی، انتشارات دانشگاه علّامه طباطبایی (۱۳۹۶).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
اَبدَلتَ اَشخاصَنا کُرهاً وَ فَرطَ قَلی
کَمَا الصَّحائِفُ قَد یُبدَلنَ بِالنُّسَخِ
محبت ما را به نفرت و کینهٔ فراوان تبدیل کردی، چنانکه گاه کتابها را هنگام نسخهبرداری تغییر میدهند (ص ۸۳).
بدان که زنان در شناختن چهرهٔ فردی که به آنان مایل است، از فردی که نشانهها را شبهنگام مییابد زبردستترند! (ص ۲۶۹).
گاهی عشق بنا به دلایلی پدید میآید اما با از میان رفتن سبب، عشق نیز از بین میرود، زیرا هر که تو را برای امری دوست داشته باشد، با پایان یافتن آن امر از تو روی برمیتابد (ص ۵۱).
از عوارض عشق، بدگمانی، متهم کردن کلام یکدیگر و تأویل آن برخلاف معنای صحیحش است. من فردی را میشناسم که خوشگمانترین، باگذشتترین، شکیباترین و پرطاقتترین مردم بود و بیش از هر شخص دیگری سعهٔ صدر داشت، لکن از جانب محبوب خود هیچ چیز را برنمیتابید و به مجرد آن که کوچکترین مخالفتی از او سر میزد، بدیهای وی را برمیشمرد و گونههای مختلفی از بدگمانی را بروز میداد (ص ۷۴).
اگر سبب عشق، زیبایی ظاهری جسمانی بود، نباید آنانی که نقصی در ظاهر دارند نیکو شمرده شوند. لکن بسیاری از مردم کسانی را برمیگزینند که بهرهٔ چندانی از زیبایی ندارند و راهی برای تغییر میل قلب خود نمییابند، در حالی که از برتری و زیبایی دیگران آگاه هستند. همچنین اگر عشق سبب همانندی در اخلاق بود، هیچ گاه انسان فردی را که به او یاری نمیرساند و با او همراه نیست، دوست نمیداشت. بنابراین دانستیم که عشق از خود روح سرچشمه میگیرد (ص ۵۱).
در آثار پیشینیان آمده است: هر که عاشق شود و عفت پیشه کند تا آن که از دنیا برود، شهید محسوب میشود (ص ۲۷۹).
من نزد خلفا حضور و در دربار آنان بار یافتهام؛ اما هیچ عظمتی را همانند عظمت محبوب نزد محب نیافتم. همچنین من غلبهٔ افراد بر سران، قاطعیت وزیران، و قدرت عمل گردانندگان حکومتها را دیدهام؛ لکن هیچ کس را همانند عاشقی که ایمان دارد که محبوب به او دل سپرده است و از تمایل به خویشتن و درستی پیمانش مطمئن است نیافتم که به وضعیت خود فخر بفروشد و شادمان باشد (ص ۱۹۱).
عَینی جَنَت فی فُؤادی لَوعَهُ الفِکَرِ
فَاَرسَلَ الدَّمعَ مُقتَصَّا مِنَ البَصَرِ
چشمم در حق قلبم مرتکب جنایت شد و قلبم را به سوز و گداز عشق مبتلا کرد. قلبم نیز اشک را برای انتقام گرفتن، به چشم فرستاد (ص ۸۸).
زنان ریاحینی هستند که اگر به آنها توجه نشود پژمرده میشوند، و بنایی که اگر به آن رسیدگی نشود ویران میگردند. به همین سبب گفته شده است: زیبایی مردان راستتر، پایدارتر، و بهتر است. زیرا در برابر برخی عوامل همانند گرما، بادهای گرم، وزش باد، تغییر آب و هوا، و پوشش نداشتن مقاومترند. حال آن که اگر زنان با گوشهای از این عوامل رویارو شوند، چهرهشان بهشدت دگرگون میشود (ص ۲۷۳).
اگر امور در نهایت تضاد و انتهای اختلاف قرار گیرند، همانند میشوند. اگر یخ را به مدّت طولانی در دست نگه داری، مانند آتش عمل میکند. شادمانی اگر از حد بگذرد کشنده است، و اندوه نیز. خنده اگر بسیار شود و شدّت یابد، اشک را از چشمان جاری میکند. امور اینچنین در جهان بسیار است (ص ۶۵).
روزی در شهر مَریّه [=Almeria] در دکان اسماعیل بن یونس طبیب اسرائیلی در جمع دوستان نشسته بودیم. او از علم قیافهشناسی آگاه بود و در آن دستی داشت. مجاهد بن حصین قیسی بدو گفت: دربارهٔ او چه میگویی؟ و به مردی اشاره کرد حاتمنام با کنیهٔ ابوالبقا که در آن نزدیکی نشسته بود. اندکی در او نگریست سپس گفت: او عاشق است. مجاهد بدو گفت: راست گفتی، چگونه به عشق او پی بردی؟ پاسخ داد: از حیرت مفرط وی که تنها در چهرهاش آشکار است، نه در دیگر حرکاتش (ص ۷۵).
منبع:
طوق کبوتر، ترجمهٔ علی گنجیان خناری و سمیه سادات طباطبایی، انتشارات دانشگاه علّامه طباطبایی (۱۳۹۶).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
Telegram
دستنویسها و متون کهن فارسی
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
@ali_ashayeri_1998
Forwarded from دانشگاه تهران
🔹بیتیاب شاهنامۀ فلورانس توسط دانشگاه تهران منتشر شد
کتاب «بیتیاب شاهنامۀ فلورانس برپایۀ تصحیح و گزارش هشتجلدی زندهیاد دکتر عزیزاللّه جوینی و چاپ عکسی دستنویس آن»، بهکوشش علی عشایری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، توسط مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.
https://news.ut.ac.ir/fa/news/52628
@UT_NEWSLINE
کتاب «بیتیاب شاهنامۀ فلورانس برپایۀ تصحیح و گزارش هشتجلدی زندهیاد دکتر عزیزاللّه جوینی و چاپ عکسی دستنویس آن»، بهکوشش علی عشایری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، توسط مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.
https://news.ut.ac.ir/fa/news/52628
@UT_NEWSLINE
پس از نمونهخوانی جلد هشتم تصحیح و گزارش مرحوم عزیزالله جوینی توسط اینجانب، به پیشنهاد معاون محترم انتشارات دانشگاه تهران، جناب آقای دکتر منصور نظامآبادی، کار تدوین بیتیاب برای ۸ جلد آن را از ابتدای تیر ۱۴۰۴ آغاز کردم. مهمترین انگیزۀ تدوین بیتیاب برای این تصحیح را برخی توضیحات گرهگشای مرحوم دکتر جوینی بر ابیات شاهنامه میدانستم. پس از این، بر آن شدم تا علاوه بر ارائۀ نشانی ابیات در دورۀ هشتجلدی، نشانی ابیات در خود دستنویس را نیز بیاورم تا پژوهشگران برای دیدن ابیات در اصل نسخه کار آسانتری داشته باشند. پیشنهاد میشود برای دستیابی آسان به صفحههای دستنویس طبق شمارهٔ صفحات چاپ عکسی، از فایلی که مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران آن را در سایت خود به نشانی https://press.ut.ac.ir/book_4027.html منتشر کرده است استفاده شود.
در پایان بر خود لازم میدانم که از دوست ارجمندم، جناب آقای علی گودرزی، که در مقابلۀ همۀ مصراعها با اصل دستنویس یاریگر بنده بودند، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
در پایان بر خود لازم میدانم که از دوست ارجمندم، جناب آقای علی گودرزی، که در مقابلۀ همۀ مصراعها با اصل دستنویس یاریگر بنده بودند، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
https://t.iss.one/PersianManuscripts